1
00:00:36,295 --> 00:00:53,856
<b><font color="#00abfd">  دانلود  فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی
  
  ..:: MiraMovie ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie ::..</font></b>

3
00:01:22,926 --> 00:01:31,537
‫[جن زدگی در ونیز]

4
00:01:37,960 --> 00:01:41,947
‫[ونیز، ایتالیا،
‫۱۹۴۷]

5
00:01:43,400 --> 00:01:50,456
<b><font color="#00abfd">  دانلود  فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی
  
  ..:: MiraMovie ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie ::..</font></b>

6
00:02:31,467 --> 00:02:34,294
‫آقای پوآرو،
‫شیرینی‌هاتون رو آوردم.

7
00:02:37,181 --> 00:02:38,799
‫تخم‌مرغ‌ها رسیدن آقا.

8
00:02:43,804 --> 00:02:45,343
‫- پوآرو!
‫- پوآرو!

9
00:02:45,673 --> 00:02:47,091
‫آقای پوآرو،
‫باید کمکم کنین.

10
00:02:47,301 --> 00:02:49,509
‫سال گذشته پدر و مادرم
‫به‌طرز مرموزی فوت شدن.

11
00:02:49,639 --> 00:02:51,467
‫مدت کوتاهی بعدش هم
‫برادرم فوت شد.

12
00:02:51,597 --> 00:02:53,135
‫دکترمون دلیلش رو نمی‌دونه.

13
00:02:53,655 --> 00:02:56,052
‫خواهش می‌کنم قربان،
‫می‌ترسم جونم توی خطر باشه.

14
00:02:56,052 --> 00:02:57,631
‫مردم میگن نفرین شدیم.

15
00:03:03,425 --> 00:03:04,683
‫چی بهت گفتم؟

16
00:03:04,713 --> 00:03:07,091
‫فقط یه بار دیگه ایشون رو لمس کنی
‫ دستت رو قلم می‌کنم.

17
00:03:07,091 --> 00:03:08,090
‫ببخشید قربان.

18
00:03:11,676 --> 00:03:14,713
‫آقای پوآرو،
‫کار ضروری باهاتون دارم، خواهش می‌کنم.

19
00:03:33,515 --> 00:03:34,663
‫آقای پوآرو...

20
00:03:35,922 --> 00:03:37,041
‫یه خانمی اومدن.

21
00:03:37,051 --> 00:03:39,179
‫میگن به خاطر یه موضوع ضروری
‫به ونیز اومدن.

22
00:03:39,389 --> 00:03:40,797
‫میگن یکی از دوستان‌تون هستن.

23
00:03:40,927 --> 00:03:42,086
‫من دوستی ندارم.

24
00:03:42,096 --> 00:03:43,595
‫گفته بودن این رو میگین...

25
00:03:43,764 --> 00:03:45,802
‫برای همین گفتن که
‫این رو بهتون بدم.

26
00:03:46,721 --> 00:03:48,130
‫نویسنده.

27
00:03:50,508 --> 00:03:53,345
‫سلام آقای جوان.
‫مادرتون خونه‌ان؟

28
00:03:53,515 --> 00:03:56,052
‫محافظم رو ببخش.
‫از من دستور می‌گیره.

29
00:03:56,222 --> 00:03:58,360
‫هیشکی جز شیرینی‌پز حق وارد شدن نداره،
‫اون هم روزی دوبار.

30
00:03:58,430 --> 00:03:59,519
‫روزی دوبار؟

31
00:04:00,008 --> 00:04:02,426
‫- من رو که می‌شناسین. تا شام فقط سیب می‌خورم.
‫- بله.

32
00:04:02,885 --> 00:04:04,713
‫خدایا،
‫چقدر خوبه.

33
00:04:05,882 --> 00:04:07,341
‫شکلات کوشول مشولو.

34
00:04:07,840 --> 00:04:11,597
‫هرکول پوآرو واقعاً صداش در نمیاد.

35
00:04:11,756 --> 00:04:14,134
‫خودش رو بازنشست کرده.

36
00:04:14,264 --> 00:04:15,423
‫کیک به‌جای پرونده.

37
00:04:15,553 --> 00:04:16,841
‫خیلی راضی‌ام.

38
00:04:17,051 --> 00:04:18,130
‫نه.

39
00:04:18,300 --> 00:04:20,847
‫به این میگن خوشحالی،
‫نه راضی بودن.

40
00:04:21,097 --> 00:04:22,466
‫یه نویسنده باید فرق‌شون رو بدونه.

41
00:04:23,135 --> 00:04:25,343
‫حتی اگه ونیز رو واسه مخفی شدن
‫انتخاب کرده باشه.

42
00:04:25,513 --> 00:04:28,010
‫یک یادگاری زیبا،
‫به آرومی توی دریا غرق میشه...

43
00:04:28,180 --> 00:04:29,838
‫درست مثل ذهن شما
‫که هیچ انگیزه‌ای نداره.

44
00:04:30,847 --> 00:04:33,215
‫حالا به‌خاطر طرز بیان هوشمندانه‌ام
‫دست کمم نگیرین.

45
00:04:33,215 --> 00:04:35,173
‫من بهترین نویسندۀ داستان‌های معمایی‌ام.

46
00:04:35,343 --> 00:04:36,422
‫یا میشه گفت که بودم.

47
00:04:36,591 --> 00:04:39,469
‫۲۷ تا از ۳۰ تا کتابم پرتیراژترین بودن.

48
00:04:39,469 --> 00:04:42,885
‫لعنت به اون منتقدای سه کتاب آخرم.
‫به هیچ کدوم‌شون اهمیت ندادم.

49
00:04:42,885 --> 00:04:45,882
‫آریادنی اولیور،
‫از دیدن‌تون خیلی خوشحال شدم.

50
00:04:46,132 --> 00:04:47,131
‫بیاین دنبالم.

51
00:04:48,130 --> 00:04:50,348
‫وقتشه یکم روح به زندگی‌تون برگردونیم.

52
00:04:50,508 --> 00:04:51,686
‫خب پس.

53
00:04:51,716 --> 00:04:53,634
‫مگه نشنیدین؟
‫کار ضروریه.

54
00:04:53,764 --> 00:04:57,760
شما تنها کسی نیستین که اومدین من رو
‫با یه پروندۀ وسوسه‌انگیز اغوا کنین.

55
00:04:57,930 --> 00:05:00,637
‫پرونده نیست.
‫شیک‌تر از یه پرونده‌اس.

56
00:05:02,216 --> 00:05:05,303
‫اصلاً تو باغ نیستین.
‫مگه نمی‌دونین امروز چه روزیه؟

57
00:05:07,341 --> 00:05:08,549
‫شیک‌تر یعنی چی؟

58
00:05:13,884 --> 00:05:15,592
‫هالووین مبارک!
‫آره!

59
00:05:17,091 --> 00:05:19,758
‫ما آمریکایی‌ها آهنگ‌های جلف
‫و شکلات‌های مزخرف وارد کردیم...

60
00:05:19,888 --> 00:05:21,756
‫اما هالووین رو هم برگردوندیم.

61
00:05:21,886 --> 00:05:23,764
‫امشب یه مهمونی واسه بچه‌ها برگزار میشه.

62
00:05:23,924 --> 00:05:27,181
‫سلام بچه‌ها!
‫آمریکا میگه، «هالووین مبارک!»

63
00:05:27,630 --> 00:05:29,968
‫هی!
‫هالووین مبارک! ایول!

64
00:05:32,256 --> 00:05:35,093
‫پوآرو، یه چیزی پیدا کردم.
‫یه کسی رو.

65
00:05:35,263 --> 00:05:36,512
‫نمیشه توضیح داد.

66
00:05:36,681 --> 00:05:40,138
‫از هر جنبه‌ای بهش نگاه کردم
‫اما چیزی دستگیرم نشد.

67
00:05:40,298 --> 00:05:42,675
‫یه چیزایی تو سرتونه دوست من.

68
00:05:44,553 --> 00:05:46,262
‫«خانم رینولدز نامقدس.»

69
00:05:47,840 --> 00:05:50,527
‫به گفتۀ رسانه‌ها
‫ یا احضارکنندۀ ارواحه...

70
00:05:50,597 --> 00:05:52,855
‫«جویس رینولدز که به تازگی
‫ از زندان آزاد شده...

71
00:05:52,925 --> 00:05:56,132
‫آخرین زنی بود که
‫بر اساس قانون مصوب ۱۷۳۵ مجلس

72
00:05:56,132 --> 00:05:58,869
‫به دلیل جادوگری زندانی شده بود.»

73
00:05:59,259 --> 00:06:02,925
‫من تاحالا یه میلیون از این مثلاً پیشگوها رو دیدم
‫که همه‌شون کلاه‌بردار بودن.

74
00:06:03,175 --> 00:06:04,344
‫اما اون فرق داره.

75
00:06:04,923 --> 00:06:06,222
‫شگفت‌انگیزه.

76
00:06:06,422 --> 00:06:09,009
‫وقتی که با این خانم رینولدز
‫توی جلسه احضار روح نشسته بودم...

77
00:06:09,179 --> 00:06:10,468
‫یه اتفاقاتی افتاد.

78
00:06:10,597 --> 00:06:11,486
‫کلک زده.

79
00:06:11,546 --> 00:06:13,904
‫من باهوش‌ترین کسی‌ام که تاحالا دیدم
‫و از کارش سر در نیاوردم.

80
00:06:13,964 --> 00:06:15,263
‫برای همین اومدم سراغ نفر دوم.

81
00:06:15,722 --> 00:06:18,220
‫می‌خوام کاراگاه پوآرو
‫دلیلی برای این قضیه پیدا کنه...

82
00:06:18,390 --> 00:06:20,927
‫وگرنه بلا به دور،
‫باور می‌کنم.

83
00:06:21,137 --> 00:06:22,236
‫این کلکی که میگی رو پیدا کنین.

84
00:06:22,306 --> 00:06:24,214
‫با هم بریم به این جشن هالووین یتیم‌ها.

85
00:06:24,384 --> 00:06:27,816
‫بعدش به اون جلسه اخضار روح دعوت میشیم.

86
00:06:29,089 --> 00:06:32,396
‫- هی بچه‌ها، یه جشن واسه هالووین گرفتن.
‫- می‌خوای دختره رو ببری سر قرار؟

87
00:06:34,553 --> 00:06:37,550
‫از مهمونی لذت ببرین بچه‌ها.
‫حالا حالاها مونده تا بترسین.

88
00:07:29,009 --> 00:07:30,138
‫ایناهاش.

89
00:07:31,257 --> 00:07:33,135
‫کاخ لاکریم دی جیوانی.

90
00:07:34,174 --> 00:07:36,052
‫توی ونیز میگیم...

91
00:07:36,222 --> 00:07:38,180
‫«تموم خونه‌ها جن‌زده...

92
00:07:38,969 --> 00:07:40,298
‫یا نفرین شده‌ان.»

93
00:08:00,757 --> 00:08:02,216
‫حاضرین بچه‌ها؟

94
00:08:02,346 --> 00:08:04,513
‫آره!

95
00:08:09,838 --> 00:08:11,177
‫خیلی وقت پیش...

96
00:08:11,886 --> 00:08:14,713
‫این قصر یه یتیم‌خونه بود.

97
00:08:15,842 --> 00:08:20,547
‫دکترها و پرستاران خوبی
‫از بچه‌های خوب نگهداری می‌کردن.

98
00:08:21,217 --> 00:08:22,505
‫تا این که طاعون اومد.

99
00:08:24,174 --> 00:08:26,551
‫طاعون مردم رو می‌ترسوند...

100
00:08:27,181 --> 00:08:30,427
‫و ترس باعث میشد مردم
‫کارهای وحشتناکی بکنن.

101
00:08:34,264 --> 00:08:36,471
‫برای بچه‌ها بیش از حد ترسناک نیست؟

102
00:08:36,931 --> 00:08:39,049
‫داستان‌های ترسناک
‫ترس زندگی رو کمتر می‌کنن.

103
00:08:42,006 --> 00:08:45,013
‫طولی نکشید که
‫بچه‌ها فهمیدن تنهان.

104
00:08:45,722 --> 00:08:48,300
‫زندانی شده بودن تا بمیرن....

105
00:08:48,469 --> 00:08:51,506
‫گرسنگی می‌کشیدن،
‫صدا می‌زدن، چنگ می‌زدن.

106
00:08:54,214 --> 00:08:57,430
‫بعضی‌ها میگن که اون بچه‌ها
‫هنوز توی قصر مخفی شدن...

107
00:08:57,510 --> 00:09:00,008
‫و می‌خوان که بچه‌ها بیشتری
‫برن پیش‌شون.

108
00:09:00,218 --> 00:09:01,556
‫پس مواظب باشین...

109
00:09:01,806 --> 00:09:04,923
‫چون می‌خوان از دکترها و پرستارانی که...

110
00:09:05,133 --> 00:09:06,881
‫اونا رو تنها گذاشتن تا بمیرن،
‫انتقام بگیرن.

111
00:09:08,180 --> 00:09:11,966
‫مراقب علامت «انتقام کودکان» باشین.

112
00:09:14,553 --> 00:09:16,631
‫کسی که اینجا دکتر نیست،
‫هان؟

113
00:09:16,841 --> 00:09:17,860
‫نه.

114
00:09:17,970 --> 00:09:19,059
‫یا پرستار؟

115
00:09:19,179 --> 00:09:20,427
‫- نه.
‫- نه؟

116
00:09:20,507 --> 00:09:24,553
‫پس به گمونم دیگه می‌تونیم
‫مهمونی رو شروع کنیم!

117
00:09:35,762 --> 00:09:37,300
‫نه!
‫ندوین.

118
00:09:54,673 --> 00:09:55,752
‫لئوپولد.

119
00:09:56,222 --> 00:09:57,260
‫لئوپولد.

120
00:09:59,298 --> 00:10:03,055
‫یه مهمونی واقعی گرفتن
‫و تو همش سرت تو کتابه.

121
00:10:03,175 --> 00:10:05,522
‫گفتم شاید واسه یه بار هم شده
‫بخوای با بقیۀ بچه‌ها بازی کنی.

122
00:10:05,552 --> 00:10:07,051
‫بازی‌ها مسخره‌ان.

123
00:10:08,050 --> 00:10:09,928
‫هالووین دنبال داستان‌های ترسناکه.

124
00:10:10,178 --> 00:10:11,756
‫شما اینطوری فکر نمی‌کنین،
‫خانم اولگا؟

125
00:10:12,755 --> 00:10:14,513
‫حداقل یکم کیک بخور.

126
00:10:15,592 --> 00:10:17,131
‫واسه یتیم‌هاس.

127
00:10:20,847 --> 00:10:22,096
‫من برم یه سری به پدر بزنم.

128
00:10:22,255 --> 00:10:23,844
‫اصلاً اهل مهمونی نیست.

129
00:10:32,555 --> 00:10:33,614
‫راهبه اومد.

130
00:10:35,552 --> 00:10:40,178
‫خانم اولیور، خیلی خوشحالم که اومدین.
‫شما نویسندۀ موردعلاقمین.

131
00:10:40,347 --> 00:10:44,713
‫داستان‌های رازآلود شما به من اطمینان میدن
‫که حق اشرار کف دست‌شون گذاشته میشه.

132
00:10:44,723 --> 00:10:47,590
‫متاسفانه زندگی واقعی
‫مثل داستان‌های تخیلی کارآگاهی نیست.

133
00:10:58,639 --> 00:10:59,688
‫بله.
‫شب‌بخیر.

134
00:11:02,885 --> 00:11:04,134
‫حالت خوبه؟

135
00:11:04,303 --> 00:11:05,422
‫خیلی بالاس.

136
00:11:05,552 --> 00:11:08,140
‫می‌فهمم.
‫اینجا خیلی تاریکه، مگه نه؟

137
00:11:13,804 --> 00:11:15,053
‫ایشون میزبان‌مونن؟

138
00:11:15,222 --> 00:11:18,299
‫- اینجا خونۀ منه.
‫- صدای زیرِ رُونا دریک.

139
00:11:18,589 --> 00:11:20,677
‫این جنجرۀ طلایی
‫چه زندگی باشکوهی می‌تونست داشته باشه.

140
00:11:22,305 --> 00:11:23,364
‫با این حال اینجا زندگی می‌کنه.

141
00:11:23,384 --> 00:11:24,923
‫پس اون همه پول چیشد؟

142
00:11:25,172 --> 00:11:28,549
‫هرکسی که تاحالا اینجا زندگی کرده
‫قربانی یه مصیبت شده.

143
00:11:28,679 --> 00:11:30,257
‫به‌هرحال این فقط یه افسانه‌اس.

144
00:11:30,547 --> 00:11:32,215
‫«انتقام کودکان.»

145
00:11:32,715 --> 00:11:36,551
‫یکی سایۀ یه بچه رو روی دیوار می‌بینه
‫و بعدش اتفاق وحشتناکی می‌افته.

146
00:11:36,681 --> 00:11:37,840
‫مثل قضیۀ پارسال دخترش.

147
00:11:40,008 --> 00:11:41,596
‫امشب می‌خوایم از زبون اون بشنویم.

148
00:11:41,756 --> 00:11:43,964
‫دختر گم‌شده از اون دنیا.

149
00:11:44,883 --> 00:11:46,801
‫من همچین چیزهایی رو باور نمی‌کنم.

150
00:11:47,590 --> 00:11:48,639
‫معلوم میشه.

151
00:11:49,338 --> 00:11:51,137
‫اوه عزیزم،
‫چیزی نمیشه.

152
00:11:54,513 --> 00:11:56,341
‫خانم رُونا،
‫باز هم داره چکه می‌کنه.

153
00:11:57,630 --> 00:11:58,639
‫بابا؟

154
00:11:59,928 --> 00:12:01,097
‫حالت خوبه بابا؟

155
00:12:05,722 --> 00:12:06,761
‫قرص می‌خوای؟

156
00:12:08,389 --> 00:12:09,508
‫نه.

157
00:12:10,927 --> 00:12:12,745
‫یکم نوشیدنی پانچ چی؟

158
00:12:12,755 --> 00:12:14,673
‫اگه بخوای می‌تونیم بریم.

159
00:12:15,972 --> 00:12:17,041
‫چیزی نیست.

160
00:12:17,510 --> 00:12:19,388
‫به رُونا قول دادم که می‌مونم.

161
00:12:20,387 --> 00:12:21,446
‫خوبه.

162
00:12:21,506 --> 00:12:23,384
‫خیلی مشتاق دیدن قصر بودم.

163
00:12:26,471 --> 00:12:29,178
‫شما لطف بزرگی در حق این بچه‌ها می‌کنین،
‫خانم.

164
00:12:30,297 --> 00:12:32,086
‫در حق بزرگ‌ترها هم همینطور.

165
00:12:32,096 --> 00:12:34,143
‫دوست داری بازی «سیب‌خوری» رو
انجام بدین آقای پوآرو؟

166
00:12:34,167 --> 00:12:36,165
‫بهش می‌خوره سرگرم‌کننده باشه.

167
00:12:36,381 --> 00:12:38,139
‫سرگرمیش واسه من نیست.

168
00:12:45,512 --> 00:12:46,881
‫خوشحالم.

169
00:12:47,550 --> 00:12:49,798
‫خیلی وقت بود که تو این خونه
‫صدای خنده نپیچیده بود.

170
00:12:50,048 --> 00:12:52,255
‫خب،
‫قصر چشمگیریه.

171
00:12:52,805 --> 00:12:53,964
‫قابل شما رو نداره.

172
00:12:55,552 --> 00:12:58,509
‫پول کافی برای تعمیرش ندارم
‫و تحمل ندارم اینطوری ببینمش.

173
00:12:59,718 --> 00:13:02,305
‫هیشکی هم به قیمت نمی‌خردش.
‫اون هم بعد از این که...

174
00:13:04,173 --> 00:13:06,681
‫تو رو خدا،
‫وای نه!

175
00:13:15,013 --> 00:13:16,012
‫من رو ببخشین.

176
00:13:18,389 --> 00:13:23,514
‫امیدوار بودم دیدن این چهره‌ها
‫دردی که دارم رو کمتر کنه.

177
00:13:24,633 --> 00:13:25,762
‫خانم رُونا؟

178
00:13:25,922 --> 00:13:26,831
‫بله؟

179
00:13:26,841 --> 00:13:28,089
‫مهمون‌تون اومدن.

180
00:13:31,506 --> 00:13:33,054
‫خدایا،
‫خیلی نگرانم.

181
00:13:35,632 --> 00:13:37,220
‫شما به پیشگویی اعتقاد دارین؟

182
00:13:40,597 --> 00:13:42,135
‫این خونه مجبورم کرده که باور کنم.

183
00:13:43,264 --> 00:13:44,313
‫صداهایی داخلش هست.

184
00:13:44,843 --> 00:13:45,842
‫پچ‌پچ‌ها.

185
00:13:46,631 --> 00:13:47,710
‫هق‌هق‌ها.

186
00:13:49,088 --> 00:13:51,676
‫دخترم عادت داشت
‫شب‌ها بیدار بمونه و حرف بزنه.

187
00:13:52,715 --> 00:13:54,263
‫فکر می‌کردم با عروسک‌هاش حرف می‌زنه.

188
00:13:55,422 --> 00:13:56,551
‫دخترم...

189
00:13:57,800 --> 00:13:59,438
‫برای این که یه بار دیگه صداش رو بشنوم...

190
00:14:00,757 --> 00:14:01,816
‫حتی یه کلمه...

191
00:14:03,844 --> 00:14:06,381
‫حاضرم هرچی دارم رو
‫به خانم رینولدز بدم.

192
00:14:45,802 --> 00:14:47,840
‫این یکی قراره خیلی غم‌انگیز باشه.

193
00:14:49,258 --> 00:14:50,257
‫خانم رینولدز.

194
00:14:52,255 --> 00:14:54,843
‫همه‌چیز داخل سالن براتون مهیاس.

195
00:14:55,052 --> 00:14:57,010
‫همونطور که دستیارتون گفته بودن.

196
00:14:58,719 --> 00:15:00,927
‫خونه‌تون چقدر پر سر و صداس.

197
00:15:01,096 --> 00:15:03,464
‫قبل این که شروع کنیم
‫بچه‌‌ها میرن.

198
00:15:04,723 --> 00:15:05,762
‫چقدر زیاده...

199
00:15:06,551 --> 00:15:07,550
‫همه‌جا هست.

200
00:15:09,428 --> 00:15:10,797
‫خاطرات وحشتناک.

201
00:15:13,884 --> 00:15:16,181
‫اتاق دخترتون طبقۀ سومه.

202
00:15:17,890 --> 00:15:19,008
‫از کجا...؟

203
00:15:19,178 --> 00:15:20,597
‫میشه اونجا انجامش بدیم؟

204
00:15:21,216 --> 00:15:22,465
‫حتماً.

205
00:15:33,174 --> 00:15:34,633
‫آریادنه اولیور.

206
00:15:34,803 --> 00:15:36,131
‫دشمن خونیم.

207
00:15:36,301 --> 00:15:39,178
‫دوباره همدیگه رو دیدیم.
‫خانم رینولدز نامقدس.

208
00:15:39,338 --> 00:15:41,176
‫اسمیه که مطبوعات اختراع کردن.

209
00:15:41,556 --> 00:15:42,595
‫مطمئن نیستم ازش خوشم بیاد.

210
00:15:42,715 --> 00:15:47,550
‫شب‌بخیر خانم،
‫انتظار داشتم شما...

211
00:15:47,680 --> 00:15:49,038
‫دراماتیک‌تر باشم؟
‫مسخره‌تر باشم؟

212
00:15:49,048 --> 00:15:50,047
یه عجوزۀ پیر باشم؟

213
00:15:50,217 --> 00:15:52,885
‫بله،
‫مناسب‌ترین کلمه همینه.

214
00:15:53,094 --> 00:15:54,473
‫عجوزه.
‫عجوزۀ پیر.

215
00:15:55,052 --> 00:15:57,090
‫چیزی که الان هستم
‫خواستۀ خودم نبوده.

216
00:15:57,260 --> 00:16:00,047
‫از کلمه احضارکننده خوشم میاد،
‫به ارواح هم نزدیک‌تره.

217
00:16:00,217 --> 00:16:03,554
‫من نه کوچیکم و نه بزرگ.
‫اصلاً هم جالب نیستم.

218
00:16:03,634 --> 00:16:06,471
‫اما می‌تونم با مرده‌ها حرف بزنم.

219
00:16:06,591 --> 00:16:07,670
‫شما کی باشین؟

220
00:16:07,889 --> 00:16:09,678
‫من هرکول پوآرو هستم.

221
00:16:09,798 --> 00:16:11,506
‫هرکول پوآرو بودین.

222
00:16:11,636 --> 00:16:12,715
‫جناب کارآگاه.

223
00:16:12,884 --> 00:16:15,632
‫شما هرچیزی هستین جز احضارکننده.
‫نسبتاً مشهور هم هستین.

224
00:16:15,802 --> 00:16:18,049
‫پروندۀ نسبتا مشهور بعدی‌تون منم؟

225
00:16:18,429 --> 00:16:20,137
‫من از پرونده‌ها بازنشسته شدم.

226
00:16:20,966 --> 00:16:23,883
‫اما اومدین اینجا
‫تا من رو بدنام کنین.

227
00:16:24,093 --> 00:16:26,431
‫به همین دلیل نیست که نویسندۀ بزرگ
‫شما رو آورده اینجا؟

228
00:16:29,678 --> 00:16:31,925
‫اومدم اینجا تا یه خانم اولیور
‫لطفی بکنم...

229
00:16:32,135 --> 00:16:34,553
‫که علاقه زیادی به روش‌های الهی شما
‫دربارۀ پیشگویی داشتن.

230
00:16:34,723 --> 00:16:35,652
‫خانم،
‫باید بهتون بگم که...

231
00:16:35,722 --> 00:16:39,218
‫توی تمام زندگیم
‫تحت‌تاثیر امثال شما قرار نگرفتم.

232
00:16:40,137 --> 00:16:40,986
‫امثال من؟

233
00:16:41,056 --> 00:16:43,844
‫فرصت‌طلب‌هایی که از درمانده‌ها
‫سوءاستفاده می‌کنن، درست میگم؟

234
00:16:44,473 --> 00:16:47,340
‫شما به زنده موندن روح پس از مرگ
‫باور ندارین؟

235
00:16:47,720 --> 00:16:48,928
‫ایمانم رو از دست دادم.

236
00:16:49,138 --> 00:16:50,177
‫چه غم‌انگیز.

237
00:16:50,597 --> 00:16:52,595
‫بله، همینطور هم هست.
‫حقیقت غم‌انگیزه.

238
00:16:56,261 --> 00:16:57,260
‫لطفاً درک کنین خانم...

239
00:16:57,430 --> 00:16:59,298
‫من با آغوشی باز از هرگونه نشونه....

240
00:16:59,468 --> 00:17:02,715
‫از شیطان یا اهریمن یا شبح استقبال می‌کنم...

241
00:17:02,884 --> 00:17:05,472
‫چون اگه شبحی باشه،
‫یعنی روحی هست.

242
00:17:05,632 --> 00:17:08,089
‫اگه روحی باشه،
‫یعنی خدایی هست که خلقش کرده...

243
00:17:08,219 --> 00:17:10,427
‫و اگه خدا وجود داشته باشه،
‫یعنی همه‌چی داریم.

244
00:17:10,547 --> 00:17:12,555
‫معنا، نظم، عدالت.

245
00:17:12,715 --> 00:17:14,803
‫اما من دنیا دیده‌ام.

246
00:17:15,052 --> 00:17:17,090
‫هزاران جرم،
‫دوتا جنگ...

247
00:17:17,260 --> 00:17:21,556
‫زیان بی‌تفاوتی انسان‌ها رو دیدم،
‫پس جواب آخرم «نه» هست.

248
00:17:21,676 --> 00:17:23,134
‫نه خدایی هست
‫و نه شبحی.

249
00:17:23,344 --> 00:17:25,831
‫و با کمال احترام، نه احضارکننده‌ای
‫که بتونه باهاشون حرف بزنه.

250
00:17:38,339 --> 00:17:39,428
‫می‌گفتین؟

251
00:18:01,346 --> 00:18:03,384
‫حالا نه این که خیلی خونه تمیز بود.

252
00:18:03,514 --> 00:18:05,722
‫نباید بعد از تاریکی اینجا باشم.

253
00:18:05,881 --> 00:18:07,380
‫گمون نکنم اذیت‌مون کنن.

254
00:18:08,179 --> 00:18:09,188
‫کیا؟

255
00:18:11,426 --> 00:18:12,884
‫مگه بعد از تاریکی چی میشه؟

256
00:18:13,384 --> 00:18:15,592
‫خب،
‫هنوز هم میگین کلاه‌برداره؟

257
00:18:15,761 --> 00:18:19,598
‫سقف به‌خاطر آب آسیب دیده،
‫هرآن ممکن بود با تک تک قد‌م‌ها بیفته.

258
00:18:20,217 --> 00:18:22,505
‫لااقل بابت این زمان‌بندی تحسین‌شون کنین.

259
00:18:27,590 --> 00:18:29,678
‫اتاق خانم آلیسیا این بالاس.

260
00:18:31,755 --> 00:18:33,843
‫وقتی دوباره چراغ‌ها روشن بشن

261
00:18:35,342 --> 00:18:37,340
‫سرتاسر دنیا

262
00:18:38,179 --> 00:18:39,248
‫و...

263
00:18:44,133 --> 00:18:46,261
‫میشه لطفاً بگین
‫اون دخترخانم چطور فوت شدن؟

264
00:18:46,431 --> 00:18:47,969
‫از بالکن پرت شدن توی کانال آب.

265
00:18:48,139 --> 00:18:49,428
‫- غرق شد.
‫- خودکشی کرده.

266
00:18:49,548 --> 00:18:52,135
‫تقصیر اون نبوده.
‫تحت‌فشار گذاشتنش.

267
00:18:52,305 --> 00:18:53,424
‫خانم سمینوف،
‫خواهش می‌کنم.

268
00:18:53,554 --> 00:18:54,673
‫پس چی آقای دکتر؟

269
00:18:54,842 --> 00:18:57,260
‫شما که مراقبش بودین.
‫خودتون دیدین.

270
00:19:07,759 --> 00:19:08,798
‫صبر کنین لطفاً.

271
00:19:11,715 --> 00:19:13,304
‫امشب کی داخل اینجا بوده؟

272
00:19:13,464 --> 00:19:15,222
‫خانم رینولدز؟
‫دستیارشون؟

273
00:19:15,342 --> 00:19:17,550
‫هیچکس.
‫تنها کلیدش دست منه.

274
00:19:17,719 --> 00:19:20,637
‫از زمان مرگ خانم آلیسیا،
‫کسی جز من پاش رو اینجا نذاشته.

275
00:19:22,425 --> 00:19:24,722
‫اون هم برای گردگیری
‫و دیدن هری.

276
00:19:25,552 --> 00:19:26,551
‫هری کیه؟

277
00:19:30,347 --> 00:19:31,416
‫دوستش.

278
00:19:32,175 --> 00:19:33,464
‫همه‌چی رو بهش گفته.

279
00:19:35,342 --> 00:19:37,260
‫قبل این که بمیره حرف می‌زد.

280
00:19:38,718 --> 00:19:39,717
‫حالا فقط گریه می‌کنه.

281
00:19:43,634 --> 00:19:46,221
‫هیچ‌چیز بعد رفتنش تکون نخورده.

282
00:19:49,598 --> 00:19:51,805
‫خانم رُونا نذاشتن چیزی رو تکون بدم.

283
00:20:17,929 --> 00:20:20,467
‫اون و آلیسیا جدانشدنی بودن.

284
00:20:20,597 --> 00:20:22,595
‫- نمی‌‌تونی من رو بگیری!
‫- چرا، می‌تونم!

285
00:20:22,764 --> 00:20:24,632
‫این قصر جای دنج‌شون بود.

286
00:20:25,382 --> 00:20:28,139
‫بین سفرهاش برای اجرای اُپراش
‫یه هفته میومد خونه.

287
00:20:28,968 --> 00:20:32,055
‫اما اشباح همیشه کنار آلیسیا بودن.

288
00:20:33,344 --> 00:20:35,382
‫بزرگ شدنش خیلی قشنگ بود.

289
00:20:35,721 --> 00:20:38,179
‫بعدش با سرآشپزش مکسیم آشنا شد.

290
00:20:40,177 --> 00:20:41,925
‫خیلی زود نامزد کردند.

291
00:20:43,014 --> 00:20:44,423
‫عاشق هم بودن.

292
00:20:44,762 --> 00:20:47,130
‫بعدش با نامزدش دعواشون شد.

293
00:20:48,259 --> 00:20:50,137
‫برگشت اینجا توی قصر.

294
00:20:50,297 --> 00:20:53,514
‫از این موقع بود که بچه‌ها رو دید.

295
00:20:53,673 --> 00:20:55,552
‫بچه‌ها اون رو برای خودشون می‌خواستن.

296
00:20:56,511 --> 00:20:59,138
‫هفته‌های آخر توی تختش زجر می‌کشید...

297
00:20:59,428 --> 00:21:00,547
‫یه چیزهایی می‌دید.

298
00:21:00,716 --> 00:21:02,215
‫یه سایه‌هایی.

299
00:21:02,385 --> 00:21:04,553
‫می‌گفت بچه‌ها صداش می‌زدن.

300
00:21:04,672 --> 00:21:07,220
‫«می‌خوان پیش‌شون باشی.»

301
00:21:07,380 --> 00:21:08,509
‫دیوونه‌اش کردن.

302
00:21:11,595 --> 00:21:14,133
‫خانم رُونا هیچوقت تنهاش نذاشت...

303
00:21:14,303 --> 00:21:16,800
‫به ارواح التماس می‌کرد که ولش کنن.

304
00:21:18,549 --> 00:21:19,597
‫اما نکردن.

305
00:21:24,343 --> 00:21:26,121
‫از خودشون اثر به جا گذاشتن...

306
00:21:26,131 --> 00:21:27,589
‫اثر انتقام کودگان.

307
00:21:28,299 --> 00:21:31,056
‫پلیس گفت اون بریدگی‌ها
‫بر اثر سقوط بوده.

308
00:21:32,055 --> 00:21:33,424
‫پلیس...

309
00:21:34,093 --> 00:21:35,801
‫گوش می‌کنم.

310
00:21:35,931 --> 00:21:39,048
‫حالا هم این زنه اومده،
‫می‌خواد مزاحم روح آلیسیا شه.

311
00:21:40,137 --> 00:21:41,176
‫گوش می‌کنم.

312
00:21:41,346 --> 00:21:43,713
‫و مطمئن باشین آقا،
‫این اصلاً‌ درست نیست.

313
00:21:45,262 --> 00:21:47,510
‫این بر خلاف طبیعت
‫و ضد پروردگاره.

314
00:21:48,548 --> 00:21:50,297
‫یکی تاوانش رو میده.

315
00:21:51,426 --> 00:21:53,424
‫گوش می‌کنم.

316
00:21:55,801 --> 00:21:58,009
‫اینجا پر از اندوهه.

317
00:22:10,217 --> 00:22:11,256
‫بابا.

318
00:22:12,385 --> 00:22:13,474
‫آره.

319
00:22:14,093 --> 00:22:15,512
‫بابا خرگوشه.

320
00:22:27,719 --> 00:22:29,008
‫مکسیم،
‫نه.

321
00:22:29,178 --> 00:22:33,593
‫«مکسیم، ساعت 10 شب توی قصر باش،
‫خبرهای مهمی درمورد آلیسیا دریک هست.»

322
00:22:33,803 --> 00:22:35,092
‫- من دعوت شدم.
‫- اما من نکردم.

323
00:22:35,222 --> 00:22:37,050
‫همیشه می‌خوای من رو پرت کنی بیرون،
‫رُونا.

324
00:22:37,220 --> 00:22:38,339
‫هیچوقت هم فایده نداشته.

325
00:22:38,469 --> 00:22:40,427
‫اگه موضوعی برای شنیدن هست،
‫گوش می‌کنم.

326
00:22:40,546 --> 00:22:42,255
‫خب این رو به نامزد جدیدت بگو.

327
00:22:42,425 --> 00:22:44,922
‫بعد این که آلیسیا مُرد
‫شیش ماه تموم منتظر موند.

328
00:22:45,172 --> 00:22:46,301
‫شنیدم ثروث زیادی داره.

329
00:22:46,471 --> 00:22:48,798
‫ثروتش بابت زمین‌های اهدا شده
‫توسط شاه جُرجه.

330
00:22:49,008 --> 00:22:51,216
‫تو خیابون مدیسون
‫واسم یه کافه رستوران خریده.

331
00:22:51,426 --> 00:22:54,552
‫قراره یه نیویورکی باشم،
‫تازه از اون وضع‌خوباش...

332
00:22:54,722 --> 00:22:56,500
‫که البته نیویورکی‌ها همه‌شون وضع‌خوبن.

333
00:22:56,510 --> 00:22:58,179
‫بیا یه سری بزن.
‫واست یه هات‌داگ می‌خرم.

334
00:22:58,548 --> 00:22:59,567
‫پرتش کنم بیرون؟

335
00:22:59,597 --> 00:23:00,596
‫امتحان کن.

336
00:23:02,055 --> 00:23:03,344
‫یه بهونه برام جور کن.

337
00:23:04,472 --> 00:23:07,260
‫هرکاری دلت می‌خواد بکن مکسیم.
‫مثل همیشه.

338
00:23:09,098 --> 00:23:10,427
‫من هم عزادارم،
‫رُونا.

339
00:23:16,261 --> 00:23:17,719
‫چند نفریم؟
‫نُه یا ده؟

340
00:23:18,089 --> 00:23:20,716
‫نمی‌دونم.
‫به گمونم بهتره 12 تا صندلی برداری.

341
00:23:21,136 --> 00:23:22,425
‫خونه پرِ پره.

342
00:23:22,554 --> 00:23:25,511
‫جلسه احضار روح؟
‫احضارکننده آوردین؟ واقعاً؟

343
00:23:32,135 --> 00:23:33,553
‫ماشین تحریر.

344
00:23:34,303 --> 00:23:36,880
‫خبری از تختۀ احضار
‫یا گوی شیشه‌ای نیست؟

345
00:23:37,549 --> 00:23:40,177
‫من خودم رو بیشتر یه منشی می‌دونم.

346
00:23:40,596 --> 00:23:42,265
‫صداها حرف می‌زنن...

347
00:23:44,632 --> 00:23:46,341
‫و من هم می‌نویسم.

348
00:23:51,505 --> 00:23:54,802
‫لئوپولد،
‫بهتره بری تو کتابخونه کتاب بخونی.

349
00:23:55,052 --> 00:23:56,470
‫می‌خوام آلیسیا رو ببینم.

350
00:23:57,220 --> 00:23:58,339
‫دوست من هم بود.

351
00:23:58,508 --> 00:24:00,047
‫از اشباح نمی‌ترسی؟

352
00:24:00,257 --> 00:24:02,055
‫من اینجا همیشه با اشباح حرف می‌زنم.

353
00:24:02,265 --> 00:24:03,264
‫واقعاً؟

354
00:24:04,922 --> 00:24:06,381
‫میگن کلاه‌برداری.

355
00:24:22,594 --> 00:24:25,801
‫تا وقتی که از حالت خلسه در نیومدم
‫کسی بهم دست نزنه.

356
00:24:27,549 --> 00:24:29,467
‫آلیسیا دریک...

357
00:24:29,597 --> 00:24:32,674
‫مطمئنم تو بودی
‫که من رو صدا کردی.

358
00:24:40,257 --> 00:24:41,925
‫ارواح زیادی هست.

359
00:24:42,464 --> 00:24:45,721
‫این خونه پر از مردگانه.

360
00:24:46,510 --> 00:24:49,138
‫بعضی‌هاشون آرامش ندارن.

361
00:24:49,298 --> 00:24:50,556
‫ادامه بدیم خانم رینولدز؟

362
00:24:50,886 --> 00:24:51,885
‫آره.

363
00:24:52,634 --> 00:24:56,680
‫اگه قراره صدای کسی شنیده بشه،
‫باید بشنویمش.

364
00:24:57,469 --> 00:24:58,468
‫گوش می‌کنیم.

365
00:24:59,847 --> 00:25:04,343
‫ای ارواح، شما جیغ و فریاد می‌کنین
‫اما کسی نمی‌شنوه.

366
00:25:04,512 --> 00:25:05,931
‫اما حالا می‌شنویم.

367
00:25:06,840 --> 00:25:08,468
‫آلیسیا دریک...

368
00:25:08,588 --> 00:25:10,886
‫صدات رو پیدا کن.

369
00:25:12,305 --> 00:25:14,552
‫یهو هوا سرد شد.
‫کس دیگه‌ای احساس خنکی می‌کنه؟

370
00:25:14,672 --> 00:25:16,430
‫کسی اونجاس؟

371
00:25:22,464 --> 00:25:23,463
‫«آ».

372
00:25:23,843 --> 00:25:24,902
‫آره.

373
00:25:25,591 --> 00:25:26,970
‫به خدا به کلیدها دست نزد.

374
00:25:27,130 --> 00:25:28,888
‫حتماً زده.
‫اینقدر احمق نباشین.

375
00:25:29,098 --> 00:25:30,926
‫اشتباهه.
‫خیلی هم اشتباهه.

376
00:25:31,136 --> 00:25:33,423
‫کی اونجاس؟
‫آلیسیا دریک.

377
00:25:34,133 --> 00:25:35,971
‫گوش می‌کنم.

378
00:25:36,181 --> 00:25:37,509
‫ما اینجاییم.

379
00:25:37,929 --> 00:25:39,298
‫گوش می‌کنم.

380
00:25:39,637 --> 00:25:41,385
‫عید مردگانه.

381
00:25:41,555 --> 00:25:42,554
‫نزدیکیم.

382
00:25:42,714 --> 00:25:44,512
‫روحت نزدیکه...

383
00:25:44,632 --> 00:25:46,051
‫صدات بلنده.

384
00:25:48,678 --> 00:25:49,747
‫آلیسیا.

385
00:25:50,386 --> 00:25:51,415
‫«آ».
‫آلیسیا.

386
00:25:51,595 --> 00:25:54,422
‫آلیسا،
‫رنجت رو حس می‌کنم.

387
00:25:54,552 --> 00:25:56,550
‫درد داره؟
‫لطفاً‌ بهم بگو.

388
00:25:57,759 --> 00:25:59,297
‫کسی بهت صدمه زده؟

389
00:26:00,296 --> 00:26:01,305
‫- آره.
‫- نه!

390
00:26:02,265 --> 00:26:03,753
‫پوآرو،
‫بذار کارش رو تموم کنه!

391
00:26:03,763 --> 00:26:07,140
‫نه! بیاین اول با همدست پنهونیش
‫توی دودکش

392
00:26:07,339 --> 00:26:08,758
‫آشنا شیم.

393
00:26:10,756 --> 00:26:12,215
‫نیکولاس،
‫چیزیت که نشد؟

394
00:26:12,424 --> 00:26:13,463
‫خوبم.

395
00:26:14,013 --> 00:26:17,339
‫نیکولاس.
‫دستیار دوم.

396
00:26:17,509 --> 00:26:18,588
‫از دیدنت خوشحال شدم.

397
00:26:18,798 --> 00:26:22,304
‫با توجه به شباهت
‫و چشمای تیزبین سبز رنگت...

398
00:26:22,464 --> 00:26:25,511
‫تو رو برادر ناتنتی دستیار اول
‫درنظر می‌گیرم.

399
00:26:26,380 --> 00:26:28,298
‫سوییچ مغناطیسی.

400
00:26:30,596 --> 00:26:32,884
‫این هم از ماشین تحریر سخن‌گو.

401
00:26:33,094 --> 00:26:34,083
‫یعنی الکیه؟

402
00:26:34,093 --> 00:26:36,800
‫خانم سمینف، تعهدتون به خانه‌داری
‫می‌تونه بهتر بشه.

403
00:26:36,930 --> 00:26:38,149
‫گفتین هیشکی جز شما
‫توی ابن اتاق نبوده...

404
00:26:38,219 --> 00:26:40,966
‫با این حال ردپای دوست جدیدمون
‫توی شومینه به جا مونده.

405
00:26:41,136 --> 00:26:44,262
‫خراش مشخص روی سوراخ کلید هم
‫نشون میده که قفل به تازگی باز شده.

406
00:26:44,762 --> 00:26:47,030
‫خانم اولیور،
‫باید یه موضوع جدید واسه کتاب‌تون پیدا کنین.

407
00:26:46,840 --> 00:26:48,588
‫خانم دریک،
‫بهتون تسلیت میگم...

408
00:26:48,758 --> 00:26:51,305
‫اما این وحی‌ها همش الکیه.

409
00:26:53,763 --> 00:26:54,842
‫نه!

410
00:27:15,551 --> 00:27:16,470
‫بابا کجاس؟

411
00:27:16,550 --> 00:27:17,469
‫آلیسیا.

412
00:27:17,549 --> 00:27:19,547
‫تو برش داشتی؟
‫تو بودی؟

413
00:27:19,637 --> 00:27:20,696
‫من به هیچی دست نزدم.

414
00:27:27,929 --> 00:27:29,387
‫آلیسیا.

415
00:27:30,256 --> 00:27:31,345
‫مامان.

416
00:27:34,342 --> 00:27:35,401
‫مامان؟

417
00:27:37,679 --> 00:27:38,678
‫تشنمه.

418
00:27:40,256 --> 00:27:41,555
‫خیلی تشنمه.

419
00:27:43,134 --> 00:27:44,262
‫آلیسیا؟

420
00:27:47,839 --> 00:27:49,217
‫درد دارم.

421
00:27:50,007 --> 00:27:51,425
‫چرا تنهام گذاشتی؟

422
00:27:51,885 --> 00:27:52,964
‫نه.

423
00:27:53,673 --> 00:27:55,931
‫نمی‌خوام...

424
00:27:56,131 --> 00:27:58,218
‫نمی‌خوام بمیرم.

425
00:27:58,388 --> 00:27:59,427
‫چه اتفاقی داره می‌‌افته؟

426
00:28:00,216 --> 00:28:01,305
‫آلیسیا...

427
00:28:01,675 --> 00:28:03,173
‫داره نشونم میده.

428
00:28:03,343 --> 00:28:04,382
‫می‌بینمش...

429
00:28:04,802 --> 00:28:06,180
‫روی بالکنه.

430
00:28:06,340 --> 00:28:07,339
‫تنها نیست.

431
00:28:07,759 --> 00:28:08,888
‫اون نپریده.

432
00:28:09,138 --> 00:28:10,636
‫قاتل!

433
00:28:11,715 --> 00:28:13,763
‫تو من رو کشتی.
‫تو من رو کشتی.

434
00:28:14,512 --> 00:28:15,521
‫کی؟

435
00:28:16,800 --> 00:28:18,588
‫نشونم بده.
‫کی؟

436
00:28:18,758 --> 00:28:21,305
‫تو من رو کشتی!
‫تو من رو کشتی!

437
00:28:22,095 --> 00:28:24,422
‫- تو من رو کشتی!
‫- کی بهت آسیب رسونده؟

438
00:28:24,552 --> 00:28:25,931
‫تو من رو کشتی!

439
00:28:26,131 --> 00:28:27,719
‫- تو من رو کشتی!
‫- نشونم بده!

440
00:28:27,929 --> 00:28:28,928
‫تو من رو کشتی!

441
00:28:29,138 --> 00:28:30,146
‫کی بهت آسیب رسونده؟

442
00:28:30,506 --> 00:28:31,845
‫چیشده؟

443
00:28:33,134 --> 00:28:34,133
‫قاتل!

444
00:28:58,428 --> 00:28:59,757
‫زنیکه شیطان‌صفت.

445
00:29:00,136 --> 00:29:01,675
‫واقعاً نامقدسه.

446
00:29:02,674 --> 00:29:04,222
‫صدای آلیسیا بود.

447
00:29:05,341 --> 00:29:06,760
‫حتماً یکی اون رو کشته.

448
00:29:07,549 --> 00:29:09,127
‫نمیشه ثابت کرد
‫که این اتفاقات واقعی بوده.

449
00:29:09,137 --> 00:29:11,056
‫- پس جی بوده؟
‫- نقش بازی کردن.

450
00:29:11,215 --> 00:29:12,634
‫تئاتر.
‫که همه‌مون رو بترسونه.

451
00:29:12,804 --> 00:29:14,502
‫تو رادیو که برنامۀ «جنگ دنیاها» رو
‫ پخش نکرده بودن.

452
00:29:14,512 --> 00:29:16,800
‫درها یهو باز شدن.
‫من که توجیهی براش پیدا نمی‌کنم.

453
00:29:16,970 --> 00:29:17,969
‫اما من می‌کنم.

454
00:29:18,548 --> 00:29:20,136
‫اون دختر من بود.

455
00:29:22,464 --> 00:29:23,553
‫وای نه.

456
00:29:23,673 --> 00:29:25,681
‫جرات نداری بدون این که بگی
‫از اینجا بری.

457
00:29:25,841 --> 00:29:27,759
‫هرچی من دیدم رو دیدی
‫و چیزی که تو دیدی...

458
00:29:27,929 --> 00:29:28,988
‫الکی بود.

459
00:29:29,097 --> 00:29:31,885
‫واقعی بود.
‫اون زن مدرکه. یه مدرک زنده.

460
00:29:32,464 --> 00:29:33,833
‫عنوان کتابم هم انتخاب کردم.

461
00:29:33,843 --> 00:29:36,710
‫مطمئن باش که موضوع کتاب بعدیمه
‫و مطمئن باش که می‌ترکونه.

462
00:29:36,720 --> 00:29:38,258
‫کتاب محشری میشه.

463
00:29:38,678 --> 00:29:41,056
‫وای خدا،
‫باید از همین حالا شروعش کنم.

464
00:29:41,215 --> 00:29:43,263
‫زنی که هرکول پوآرو را هاج و واج کرد.

465
00:29:43,383 --> 00:29:47,299
‫قبول دارم که همین حالا نمی‌تونم از تموم روش‌هاش
‫ سر در بیارم اما مطمئن باش که میارم.

466
00:29:47,469 --> 00:29:48,398
‫نمیاری.

467
00:29:48,468 --> 00:29:50,216
‫بیخیال،
‫باید نفس راحت بکشی.

468
00:29:50,386 --> 00:29:54,342
‫باور کردن و دونستن این که
‫دنیا راز و سِر داره، شگفت‌انگیره.

469
00:29:54,512 --> 00:29:57,539
‫خدایی که اونقدر براش اهمیت داره
‫تا ارواح ابدی رو بعد از مرگ

470
00:29:57,549 --> 00:29:59,747
‫- بیافرینه...
‫- بعد مرگ هیچی نیست.

471
00:29:59,757 --> 00:30:00,966
‫یه چیزی هست.

472
00:30:02,464 --> 00:30:05,361
‫اگه خدایی در کار بود،
‫به‌خاطر اون قوانینش رو دور نمی‌زد.

473
00:30:14,222 --> 00:30:15,381
‫حالت خوبه.

474
00:30:16,630 --> 00:30:18,548
‫امیدوارم فردا برگردی.

475
00:30:18,718 --> 00:30:21,305
‫رُوِنا ازم قول گرفته
‫تا فردا باز احضار روح کنم.

476
00:30:27,089 --> 00:30:31,255
‫خانم اولیور هم میگن
‫که باید خودم رو برای شهرت آماده کنم.

477
00:30:31,425 --> 00:30:33,593
‫- دکتر، یه قایق پیدا می‌کنم.
‫- مرسی.

478
00:30:34,092 --> 00:30:36,800
‫این ارواح واقعاً‌ وحشی بودن.

479
00:30:37,759 --> 00:30:40,216
‫نشست‌های احضار
‫همیشه یه قیمتی دارن.

480
00:30:40,806 --> 00:30:42,384
‫که مطمئنم شما هم دارین.

481
00:30:43,673 --> 00:30:46,630
‫شما یه کلاه‌بردارین،
‫از اون با استعدادهاش.

482
00:30:47,139 --> 00:30:48,798
‫کاش کلاه‌بردار بودم.

483
00:30:49,677 --> 00:30:51,175
‫دردش کمتر بود.

484
00:30:52,214 --> 00:30:54,592
‫فکر کنم شما هم یه چیزایی ازش بدونین.

485
00:30:55,131 --> 00:30:57,589
‫یه نفر که می‌میره
‫ما به اطرفیانش تسلیت میگیم...

486
00:30:57,759 --> 00:31:00,136
‫اما از رازهاش خبر داریم.

487
00:31:00,636 --> 00:31:03,633
‫هردو آفریده شدیم
‫به نمایندگی مُردگان حرف بزنیم...

488
00:31:04,092 --> 00:31:06,840
‫که به گمونم مردگان رو هم
‫خیلی خوب می‌شناسیم.

489
00:31:08,258 --> 00:31:13,093
‫تصور کنین یه پرستار توی جنگ هست
‫که صداش اشباح رو می‌شنوه...

490
00:31:14,092 --> 00:31:16,510
‫و دورش پر از جیغ و فریاده.

491
00:31:17,639 --> 00:31:19,097
‫توی اتاقش...

492
00:31:19,217 --> 00:31:20,636
‫توی ذهنش.

493
00:31:21,385 --> 00:31:25,381
‫هرروز انبوهی از مردم می‌مردن.

494
00:31:26,470 --> 00:31:29,467
‫و تنها چیزی که این درد رو آروم می‌کنه...

495
00:31:30,136 --> 00:31:32,594
‫گفتن عزاداری‌هاییه که شنیده.

496
00:31:32,714 --> 00:31:36,010
‫تا اونجایی که می‌تونم
‫دردش رو آروم می‌کنم.

497
00:31:37,929 --> 00:31:39,257
‫شما ناراضی‌این؟

498
00:31:39,427 --> 00:31:43,553
‫کاری کردین که یه مادر باور کنه
‫ روح دخترش در عذابه.

499
00:31:43,763 --> 00:31:45,221
‫سخاوتمندانه نیست.

500
00:31:45,341 --> 00:31:46,710
‫خوشایند و متواضعانه نیست.

501
00:31:46,720 --> 00:31:47,759
‫دردش رو حس کردم.

502
00:31:47,968 --> 00:31:49,427
‫قاتل رو دیدم...

503
00:31:49,547 --> 00:31:51,715
‫دیدین که کی
‫آلیسیا دریک رو کشته؟

504
00:31:51,885 --> 00:31:54,012
‫مشخص نبود.
‫شاید فردا بشه.

505
00:31:54,222 --> 00:31:55,541
‫یه بهونه دیگه
‫واسه پول بیشتر.

506
00:31:55,551 --> 00:31:57,889
‫- واسه جی...؟
‫- بچه‌ها رو به وحشت انداختین،‌خانم رینولدز.

507
00:31:58,088 --> 00:31:59,717
‫شاید بهتر باشه ازشون یاد بگیرین.

508
00:32:00,806 --> 00:32:02,214
‫بچه‌ها هم زجر می‌کشن...

509
00:32:02,924 --> 00:32:04,762
‫به اندارۀ‌ همون یتیم‌ها...

510
00:32:04,922 --> 00:32:08,468
‫و با این حال می‌تونن بخندن و بازیگوشی کنن
‫و سیب‌بازی کنن.

511
00:32:09,047 --> 00:32:10,216
‫اون‌ها زنده‌ان.

512
00:32:10,930 --> 00:32:11,723
‫اما تو...

513
00:32:12,181 --> 00:32:14,222
‫هرجا رفتی آدم‌هاش
‫رو به نفرین مرگ دچار کردی!

514
00:32:14,972 --> 00:32:16,514
‫تمام طولِ عمرت.

515
00:32:17,598 --> 00:32:18,765
‫سربازها...

516
00:32:19,848 --> 00:32:20,848
‫دوست‌ها،

517
00:32:23,014 --> 00:32:24,014
‫کاترین،

518
00:32:28,347 --> 00:32:30,055
‫این آخرین دیدار ما بود.

519
00:32:32,181 --> 00:32:34,097
‫شما اصرار دارید که
‫حرف‌هاتون واقعیت داره.

520
00:32:34,765 --> 00:32:38,097
‫گیریم که واقعیت نداره؛
‫به کی آسیب رسوندم؟

521
00:32:38,264 --> 00:32:40,723
‫هیچ سحر و جادویی اگه آدم از ته قلب‌ش نخواد

522
00:32:40,889 --> 00:32:44,347
‫سر و کله‌ش پیدا نمی‌شه.

523
00:32:52,181 --> 00:32:53,806
‫سخت نگیر بابا.

524
00:32:55,056 --> 00:32:56,681
‫شاید خوشت اومد!

525
00:32:58,056 --> 00:32:59,598
‫می‌خواستم بگم فراموشم نکن،

526
00:33:01,389 --> 00:33:02,556
‫اما مطمئنم نمی‌کنی!

527
00:34:22,889 --> 00:34:24,014
‫سخت نگیر!

528
00:35:10,097 --> 00:35:11,306
‫آقای پوآرو!

529
00:35:12,764 --> 00:35:13,889
‫آقای پوآرو!

530
00:35:16,889 --> 00:35:19,389
‫آقای پوآرو، صدام رو می‌شنوید؟

531
00:35:19,556 --> 00:35:20,598
‫کی این‌کار رو باهاتون کرده؟

532
00:35:21,598 --> 00:35:24,223
‫پیشِ خانم رینولدز بودم که...

533
00:35:26,056 --> 00:35:28,348
‫اومدم بازی سیب‌ها رو انجام بدم.

534
00:35:30,764 --> 00:35:32,097
‫ماسک‌ام رو دادم بالا.

535
00:35:35,097 --> 00:35:36,473
‫ماسک اون بود.

536
00:35:38,514 --> 00:35:40,348
‫خانم رینولدز کجاست؟

537
00:35:45,264 --> 00:35:46,181
‫چی شده؟

538
00:35:46,356 --> 00:35:47,656
‫- صدای چی بود؟
‫- چه‌خبر شده؟

539
00:35:47,681 --> 00:35:48,980
‫- صدای اون بود؟
‫- چی شده؟

540
00:35:51,431 --> 00:35:52,431
‫چی شده؟

541
00:36:20,473 --> 00:36:21,722
‫زنگ می‌زنم به پاسگاه قبلاً توش کار می‌کردم.

542
00:36:22,348 --> 00:36:23,797
‫مسئول اون‌جا رو می‌شناسم.

543
00:36:26,722 --> 00:36:28,389
‫مگه کابینت‌ها خالی نبودن؟

544
00:36:28,556 --> 00:36:31,223
‫نه، این چایی باقی مونده از مهمونی‌ـیه.

545
00:36:31,389 --> 00:36:33,764
‫عسل‌ هم توی کمد لباس‌ها بود.

546
00:36:33,931 --> 00:36:34,847
‫ممنون.

547
00:36:37,431 --> 00:36:38,348
‫من ویتاله پروفولیو هستم.

548
00:36:38,556 --> 00:36:39,556
‫الان چیکار کنیم؟

549
00:36:40,348 --> 00:36:41,473
‫اون واسطه‌مون بود.

550
00:36:43,223 --> 00:36:44,473
‫بدون اون می‌ریم.

551
00:36:45,223 --> 00:36:46,097
‫قول می‌دم.

552
00:36:47,598 --> 00:36:49,348
‫هیچ‌کدوم‌تون کسی رو
‫توی راه‌پله‌ها ندید؟

553
00:36:49,680 --> 00:36:51,181
‫یه‌چیزایی وجود دارن که
‫نمی‌شه دیدشون.

554
00:36:51,348 --> 00:36:52,473
‫شاید خودش پریده!

555
00:36:53,081 --> 00:36:54,281
‫همچین کارهایی ازش بعید نبود.

556
00:36:54,348 --> 00:36:56,931
‫نه، نه. خانم رینولدز
‫اصلاً اهل این کارها نبود.

557
00:36:57,139 --> 00:36:58,389
‫راجع به یه قتل صحبت می‌کرد.

558
00:36:58,556 --> 00:36:59,556
‫حتماً یه‌چیزی می‌دونسته.

559
00:36:59,680 --> 00:37:01,264
‫هنوز فکر می‌کنی
‫حرف‌هاش واقعیت داشتن؟

560
00:37:01,273 --> 00:37:04,281
‫بی‌خیال. اون داستان‌ها رو از خودش
‫در آورده بود تا توجه نویسنده‌ها رو جلب کنه

561
00:37:04,348 --> 00:37:06,139
‫و بتونه پول در بیاره!

562
00:37:06,306 --> 00:37:08,056
‫- پس چرا الان مُرده؟
‫- قانون جاذبه!

563
00:37:08,181 --> 00:37:10,348
‫با صدای آلیسیا حرف می‌زد.

564
00:37:10,515 --> 00:37:13,473
‫اینطوری نگاهم نکنید. اون لحظه
‫خانم نویسنده‌تون داشت بازجویی‌ام می‌کرد

565
00:37:13,598 --> 00:37:15,847
‫ازش بپرسید.
‫اصلاً چرا از آقای دکتر نمی‌پرسید کجا بوده؟

566
00:37:16,097 --> 00:37:17,764
‫اون مرتیکه مریض قبلاً
‫هم آدم کشته!

567
00:37:17,931 --> 00:37:20,223
‫هیچکس مقصر نیست!
‫همه می‌دونیم قضیه از چه قراره!

568
00:37:20,598 --> 00:37:22,598
‫موجودات خبیثی توی این
‫خونه زندگی می‌کنن.

569
00:37:22,889 --> 00:37:25,181
‫اون احضارـشون کرد و اون‌ها
‫دست رد به سینه‌ش نزدن!

570
00:37:27,306 --> 00:37:29,889
‫توی جنگ، قبل از این‌که
‫توانایی‌هاش رو کشف کنه!

571
00:37:30,056 --> 00:37:31,515
‫خانم رینولدز تو ارتش بریتانیا بوده.

572
00:37:31,722 --> 00:37:34,181
‫تو یکی از اردوگاه‌های «مالت»
‫خدمت می‌کرده.

573
00:37:34,306 --> 00:37:36,098
‫- اون یه پرستار بود.
‫- پرستار؟

574
00:37:36,264 --> 00:37:38,348
‫انتقام کودکان!

575
00:37:40,123 --> 00:37:41,364
‫می‌گن تو این آب و هوا خطرناکه!

576
00:37:41,431 --> 00:37:43,556
‫تا وقتی طوفان آروم نشه نمی‌تونن
‫قایقی بفرستن.

577
00:37:43,680 --> 00:37:44,680
‫یعنی کِی؟

578
00:37:44,847 --> 00:37:46,014
‫پلیس که نمی‌دونه خانم

579
00:37:46,223 --> 00:37:48,139
‫منکه نمی‌تونم اینجا
‫بشینم و دست رو دست بذارم.

580
00:37:48,348 --> 00:37:50,931
‫هیچ‌وقت شب این‌جا نموندم
‫و الان هم نمی‌مونم.

581
00:37:53,223 --> 00:37:54,639
‫چی شده؟

582
00:37:54,806 --> 00:37:57,389
‫- حق ندارید این‌کار رو بکنید!
‫- نمی‌تونین ما رو این‌جا زندانی کنین!

583
00:37:57,515 --> 00:37:58,489
‫چیکار می‌کنی؟

584
00:37:58,515 --> 00:37:59,830
‫نمی‌تونی این‌جا
‫زندانی‌مون کنی.

585
00:38:03,139 --> 00:38:06,139
‫یکی ادعا می‌کنه شاهد یه قتل بوده
‫و بعدش می‌میره!

586
00:38:06,306 --> 00:38:07,806
‫یکی از شما احساس خطر کردید!

587
00:38:08,056 --> 00:38:09,597
‫کَشتینش و سعی داشتین
‫من هم بکشین!

588
00:38:09,722 --> 00:38:12,022
‫تا وقتی مشخص نشه کار کی بوده
‫کسی از این‌جا خارج نمی‌شه!

589
00:38:12,123 --> 00:38:14,490
‫کمیسر، این‌جا بایست و اجازه نده
‫کسی درها رو باز کنه.

590
00:38:14,555 --> 00:38:16,655
‫آقای جرارد، شما هم همون‌جا بمونید
‫و حواس‌تون به کمیسر باشه

591
00:38:16,722 --> 00:38:18,181
‫به منم شک داری؟
‫ من‌ خودم قبلاً پلیس بودم!

592
00:38:18,348 --> 00:38:20,098
‫واسه همین از همه مشکوک‌تری!

593
00:38:20,264 --> 00:38:21,348
‫ناسلامتی یکی رو این‌جا به قتل رسوندن.

594
00:38:21,515 --> 00:38:22,889
‫به همه‌تون فرصتِ صحبت داده می‌شه.

595
00:38:23,098 --> 00:38:24,597
‫دوباره به پلیس زنگ بزن.

596
00:38:24,806 --> 00:38:28,390
‫و بگو هرکول پوآرو خودش
‫این پرونده رو پیگیری می‌کنه.

597
00:38:44,806 --> 00:38:46,139
‫این‌جا همون جاییه که اون...

598
00:38:48,264 --> 00:38:49,555
‫زمانِ اقدام به قتل من حدوداً...

599
00:38:49,764 --> 00:38:53,514
‫دو دقیقه بعد از به صدا در اومدن
‫زنگِ نیمه‌شب بود.

600
00:38:53,681 --> 00:38:55,681
‫تو اولین نفری بودین که جسد رو...

601
00:38:57,264 --> 00:38:59,681
‫این‌طوری مثل مظنون‌های قتل
‫بهم نگاه نکن لطفاً.

602
00:38:59,847 --> 00:39:01,056
‫ما دوست‌های قدیمی هستیم.

603
00:39:01,597 --> 00:39:03,764
‫همه‌ی قاتل‌ها دوستِ قدیمی یکی‌ان.

604
00:39:03,931 --> 00:39:07,555
‫اما تو داستان‌های زیادی نوشتی و می‌دونی
‫در حضور من نباید کسی رو کشت.

605
00:39:07,722 --> 00:39:11,847
‫و سرآشپز تائید کرده که در زمان وقوع قتل
‫شما اون‌جا نبودید...

606
00:39:12,056 --> 00:39:14,806
‫پس برای همین ازت می‌خوام توی این پرونده
‫دستیار من باشی.

607
00:39:14,972 --> 00:39:15,931
‫کی شروع می‌کنیم؟

608
00:39:16,181 --> 00:39:17,972
‫هر بری خانم میزبان رو بیاری.

609
00:39:23,264 --> 00:39:24,597
‫می‌دونستم هنوزم همون آدمی.

610
00:39:24,722 --> 00:39:26,889
‫فقط یه جنازه نیاز بود و نگاه‌ش کن...

611
00:39:27,098 --> 00:39:29,014
‫دوباره همون هرکول پوآرو معروف!

612
00:39:34,806 --> 00:39:36,098
‫بابا خرگوشه؟

613
00:39:36,847 --> 00:39:37,847
‫پـوآرو؟

614
00:39:38,555 --> 00:39:39,973
‫چطوری آخه؟

615
00:39:49,390 --> 00:39:50,722
‫بابا خرگوشه؟

616
00:39:51,306 --> 00:39:52,431
‫مطمئنین؟

617
00:39:53,764 --> 00:39:55,348
‫زیر اون نقاشی‌های قدیمی بود؟

618
00:39:55,764 --> 00:39:58,098
‫وقتی که خانم رینولدز به قتل رسید شما...

619
00:39:58,264 --> 00:39:59,639
‫ما تـوی اتاق موسیقی بودیم.

620
00:39:59,806 --> 00:40:01,098
‫دقیقاً کی؟

621
00:40:01,264 --> 00:40:03,764
‫حدود نیمه‌شب، قبل از وقوع قتل.

622
00:40:04,472 --> 00:40:05,931
‫بعدش اومدین سمت سالن؟

623
00:40:07,181 --> 00:40:09,764
‫می‌شه بدونم بالای این بالکن چه‌خبره؟

624
00:40:13,098 --> 00:40:15,348
‫این باغچه مخفی‌گاهمون بود.

625
00:40:17,223 --> 00:40:19,139
‫مکان مورد علاقه دخترم...

626
00:40:19,931 --> 00:40:21,514
‫دیگه این‌جا رو ول کردیم به حال خودش.

627
00:40:22,931 --> 00:40:24,265
‫زنبورهامون...

628
00:40:25,973 --> 00:40:27,098
‫عسل درست می‌کردیم.

629
00:40:28,098 --> 00:40:30,223
‫دخترم همیشه مسخره‌ام می‌کرد...

630
00:40:30,847 --> 00:40:33,722
‫می‌گفت ین همه مرارت برای
 یه قاشق چای‌خوری عسل گل وحشی

631
00:40:33,931 --> 00:40:35,764
‫که با شیش لیره می‌شه خریدش.

632
00:40:37,514 --> 00:40:39,597
‫فکر می‌کردم هنوز زنده باشن...

633
00:40:42,639 --> 00:40:43,681
‫بیچاره‌ها.

634
00:40:45,348 --> 00:40:48,223
‫چطوری شد که خانم رینولدز رو
‫به خونه‌تون دعوت کردید؟

635
00:40:48,390 --> 00:40:50,098
‫نظرتون چیه بریم داخل خونه حرف بزنیم؟

636
00:40:50,265 --> 00:40:53,265
‫بی‌خیال بابا، بذار از این باغ مخفی لذت ببریم.

637
00:40:53,430 --> 00:40:55,555
‫راستش توی مجله‌ها اسمش رو دیده بودم.

638
00:40:55,889 --> 00:40:57,056
‫توجه خاصی بهش نکرده بودم.

639
00:40:57,223 --> 00:41:00,348
‫بعدش، یه‌روز دیدم برام نامه فرستاده!

640
00:41:01,056 --> 00:41:02,181
‫نامه‌ای از طرف یه غریبه.

641
00:41:02,348 --> 00:41:04,722
‫اما احتمالاً شما رو از اُپرا می‌شناخته نه؟

642
00:41:04,889 --> 00:41:06,639
یه اسم برد که توجه‌ام رو جلب کرد

643
00:41:07,389 --> 00:41:10,389
‫می‌گفت «اَسپزیا» بهش گفته بیاد پیش من!

644
00:41:12,556 --> 00:41:14,847
‫دخترم همیشه من رو با اسم «اسپزیا»
‫صدا می‌کرد.

645
00:41:15,014 --> 00:41:18,306
‫اسپسیا، معشوقه معروفِ
‫پادشاه «پونتوس»

646
00:41:18,472 --> 00:41:19,472
‫در نمایشِ «مُدریتاته».

647
00:41:19,597 --> 00:41:20,931
‫اولین قطعه رسمی «موزات».
‫[ آهنگ‌سـاز معروف ]

648
00:41:21,139 --> 00:41:22,430
‫و اولین نقشِ اصلی من در اُپرا.

649
00:41:23,348 --> 00:41:25,681
‫آلیسیا دو ماه قبل از نمایش به دنیا اومد،

650
00:41:28,181 --> 00:41:30,139
‫و من به واسطه اون صدام رو کشف کردم.

651
00:41:34,389 --> 00:41:35,722
‫و از اون موقع تا حالا...

652
00:41:37,223 --> 00:41:42,514
‫نتونستم بدون آلیسیایی که همیشه توی
‫اتاق گریم منتظرم بود، آواز بخونم.

653
00:41:43,347 --> 00:41:44,389
‫هنوزم نمی‌تونم.

654
00:41:44,514 --> 00:41:46,306
‫یعنی دیگه هیچوقت اجرا نمی‌کنید؟

655
00:41:46,931 --> 00:41:49,223
‫بدون اون، هیچ آوازی در کار نیست.

656
00:41:51,098 --> 00:41:54,014
‫من پیشنهاد ازدواج چه مردهایی رو
‫که بدون ذره‌ای درنگ رَد نکردم.

657
00:41:56,014 --> 00:41:58,556
‫اون به اولین مردی که از راه رسید
‫جواب مثبت داد.

658
00:41:59,556 --> 00:42:01,889
‫به سرآشپز دل‌فریب، ماکسیم جرارد.

659
00:42:02,347 --> 00:42:05,472
‫اون یه عوضیه که قرار بود با پول‌دار ترین
‫خانواده‌ای که در عمرش می‌بینه وصلت کنه.

660
00:42:08,223 --> 00:42:09,472
‫وقتی نامزد کردن...

661
00:42:11,306 --> 00:42:13,056
‫تک تک گل‌های باغ رو کَندم،

662
00:42:13,223 --> 00:42:14,931
‫و سوارِ یه قایق به سمت استانبول شدم.

663
00:42:15,681 --> 00:42:18,597
‫بعدش حتماً فهمیده بود که اونقدری هم
‫که فکر می‌کرده پولدار نبودیم.

664
00:42:20,014 --> 00:42:22,057
‫وقتی اون مرتیکه گفت از یکی دیگه خوشش اومده

665
00:42:22,357 --> 00:42:24,431
‫و نامزدی رو به‌هـم زد،
‫بهترین روزِ عمرم بود.

666
00:42:28,347 --> 00:42:31,305
‫اما از همون روز، بدترین دوران
‫زندگی‌ام شروع شد.

667
00:42:31,472 --> 00:42:32,639
‫بیماری آلیسیا...

668
00:42:33,472 --> 00:42:35,265
‫انگار که دیوونه شده بود.

669
00:42:38,514 --> 00:42:40,430
‫مثل یه دختر بچه کوچیک...

670
00:42:45,389 --> 00:42:46,556
‫ممنونم خانم دریک.

671
00:42:47,472 --> 00:42:48,472
‫خانم اولیور؟

672
00:42:55,265 --> 00:42:57,389
‫من خدمتکارِ افتضاحی‌ام.

673
00:42:57,514 --> 00:42:59,288
‫اما تنها کسی بودم که حاضر بود بیاد اینجا.

674
00:42:59,889 --> 00:43:01,305
‫به این شهر خرافات‌پرست.

675
00:43:01,931 --> 00:43:03,556
‫اما شما هم انسانِ خرافاتی‌ای هستید.

676
00:43:04,098 --> 00:43:07,514
‫این عمارت از نظر شما تسخیر شده‌ست،
‫اینطور نیست؟

677
00:43:08,556 --> 00:43:11,472
‫ممکن خانم رووینا مالک اینجا باشه،
‫اما این‌جا در اصل متعلق به ارواح‌ـه.

678
00:43:11,597 --> 00:43:13,347
‫خب وقتی که این ارواح خبیث می‌خواستن...

679
00:43:13,514 --> 00:43:17,722
‫خانم »جویس رینولدز» رو با خودشون ببرن
‫شما کجا بودین دوشیزه سمینف؟

680
00:43:18,140 --> 00:43:20,181
‫یه راست برو سر اصل مطلب دیگه!

681
00:43:21,223 --> 00:43:23,181
‫اصلاً چرا این سوال‌ها رو ازم می‌پرسین؟

682
00:43:23,806 --> 00:43:24,889
‫من هیچ کار اشتباهی نکردم.

683
00:43:25,098 --> 00:43:27,305
‫روند کارش اینطوریه.
‫یعنی اینطوری بوده.

684
00:43:27,973 --> 00:43:30,681
‫منم دارم کمکش می‌کنم،
‫برای یه مدت کوتاه برگشته سرکارش.

685
00:43:32,056 --> 00:43:32,806
‫جای نگرانی نیست.

686
00:43:33,472 --> 00:43:34,764
‫کارـتون دقیقاً چیه؟

687
00:43:35,556 --> 00:43:36,681
‫کارم چیه؟

688
00:43:38,722 --> 00:43:40,556
‫وقتی جنایتی صورت می‌گیره...

689
00:43:40,681 --> 00:43:43,681
‫من می‌تونم با استفاده از
‫طریقت و روش به‌خصوص خودم

690
00:43:43,848 --> 00:43:46,389
‫و همچنین توانایی آزمون‌وخطا هماندم مغزم‌ام...

691
00:43:46,514 --> 00:43:49,597
‫بدون هیچ شک و تردیدی مجرم رو شناسایی کنم.

692
00:43:50,222 --> 00:43:51,389
‫درست مثلِ داستان‌های شما

693
00:43:51,681 --> 00:43:53,681
‫اون کاراگاه مسخره‌ی فنلاندی...

694
00:43:53,889 --> 00:43:55,305
‫داره لیست درست می‌کنه.

695
00:43:56,848 --> 00:43:58,597
‫از نوشته‌های خانم نویسنده
‫الهام گرفتی؟

696
00:44:00,347 --> 00:44:03,681
‫می‌شه بی‌زحمت بگین زمان وقوع قتل
‫دقیقاً کجا بودین؟

697
00:44:03,806 --> 00:44:05,089
‫برای لیست لازم داریم.

698
00:44:05,098 --> 00:44:07,472
‫پیش خانم رووینا توی اتاق موسیقی.

699
00:44:07,597 --> 00:44:10,931
‫یعنی دقیقاً وقتی نیمه‌شب شد اومدن پیش شما؟

700
00:44:11,098 --> 00:44:12,931
‫مطمئنـین؟

701
00:44:13,140 --> 00:44:16,264
‫حواسم به ساعت بود و خوشبختانه دقیقاً
‫سر ساعت 12 سر و کله‌شون پیدا شد.

702
00:44:16,389 --> 00:44:18,973
‫شما اصلاً به اون پیش‌گو
‫اعتماد نداشتین!

703
00:44:19,514 --> 00:44:23,556
‫یادم میاد بهش می‌گفتین «زنیکه شیطان‌صفت».

704
00:44:24,181 --> 00:44:28,764
‫آدم رو یاد بخشی از کتاب «شموت» می‌اندازه

705
00:44:29,431 --> 00:44:30,764
‫جز 22، آیه 18

706
00:44:33,681 --> 00:44:36,514
‫«به جادوگران اجازه زندگی ندهید»

707
00:44:36,848 --> 00:44:38,806
‫کتاب مقدس با دلیلی موجه
‫در این‌باره هشدار داده.

708
00:44:38,973 --> 00:44:41,056
‫یه جادوگر تو مراسمِ هم‌نشینی با شیطان

709
00:44:42,305 --> 00:44:44,140
‫یا باید غرق بشه، یا باید سوزونده بشه...

710
00:44:44,305 --> 00:44:46,347
‫شاید هم باید از بالکن پرت بشه پایین؟

711
00:44:46,372 --> 00:44:47,614
‫من اهل این کارها نیستم.

712
00:44:47,639 --> 00:44:49,140
‫اما دستورِ کتاب مقدس‌تون
‫رو به خوبی حفظ بودید.

713
00:44:49,305 --> 00:44:51,597
‫اونم به زبان کاملاً عامیانه لاتین!

714
00:44:51,723 --> 00:44:53,764
‫این‌جور چیزها رو توی مدرسه عادی
‫تدریس نمی‌کنن.

715
00:44:55,347 --> 00:44:58,180
‫ مال صومعه‌ست...

716
00:45:03,140 --> 00:45:06,140
‫از دوران کودکی‌ام دلم می‌خواست
‫یه راهبه باشم.

717
00:45:07,514 --> 00:45:11,431
‫نه سال توی صومعه «پیتا» خدمت می‌کردم.

718
00:45:17,264 --> 00:45:19,056
‫همون‌جا با همسرم آقای «سمینف» آشنا شدم.

719
00:45:19,222 --> 00:45:20,806
‫اومده بود سقف رو تعمیر کنه.

720
00:45:24,139 --> 00:45:25,597
‫کار خداست دیگه!

721
00:45:25,664 --> 00:45:27,322
‫عاشق که می‌شی،
‫خدا رو فراموش می‌کنی.

722
00:45:27,389 --> 00:45:28,806
‫نه، به این سادگی‌ها نیست.

723
00:45:29,597 --> 00:45:30,848
‫سوال آخر.

724
00:45:31,056 --> 00:45:32,514
‫برای لیست‌مون یعنی.

725
00:45:48,306 --> 00:45:50,931
‫ببخشید، یه‌لحظه فکرکردم
‫یه صدایی شنیدم.

726
00:45:52,222 --> 00:45:54,723
‫شما که اینقدر از ارواح و شیاطین می‌ترسید...

727
00:45:54,889 --> 00:45:57,681
‫چرا باید تو یه جلسه احضار روح شرکت کنید؟

728
00:45:58,306 --> 00:46:02,097
‫از این‌جا بی‌زارین اما تو شبانه
‫تو همچین عملِ شنیعی شرکت کردید!

729
00:46:04,139 --> 00:46:06,389
‫من فقط به یک نفر جواب می‌دم!

730
00:46:08,723 --> 00:46:10,056
‫و اون شخص شما نیستید.

731
00:46:23,264 --> 00:46:24,264
‫پوآرو؟

732
00:46:33,681 --> 00:46:37,556
‫خانم «اولگا سمینف»، زمانی که راهبه بودین
‫اسم مقدس‌تون چی بود؟

733
00:46:38,639 --> 00:46:39,639
‫ماریا.

734
00:46:49,097 --> 00:46:51,222
‫با این پای شکسته‌ت نمی‌تونی
‫زیاد از این‌جا دور بشی.

735
00:46:58,347 --> 00:47:00,389
‫یه شیء تیز، البته نه خیلی.

736
00:47:02,180 --> 00:47:03,180
‫مثلاً ناخن.

737
00:47:03,347 --> 00:47:05,389
‫چیز دیگه‌ای روی بدنش نیست.

738
00:47:05,556 --> 00:47:07,431
‫به‌جز اون قسمتی که همه می‌بینین.

739
00:47:15,681 --> 00:47:18,556
‫مورد غیرطبیعی دیگه‌ای
‫به چشم‌تون نخورد؟

740
00:47:19,181 --> 00:47:21,556
‫همین که به سیخ کشیده شده
‫کافی نیست؟

741
00:47:22,472 --> 00:47:24,347
‫دست چپ‌شون چی؟

742
00:47:24,514 --> 00:47:26,181
‫اون زخم رو نادیده گرفتین...

743
00:47:26,389 --> 00:47:28,890
‫همینطور زمانِ دقیق مرگ‌شون رو.

744
00:47:38,890 --> 00:47:39,848
‫یادم رفت.

745
00:47:43,181 --> 00:47:44,222
‫چرا بهم زل زدید.

746
00:47:46,681 --> 00:47:47,723
‫کافیه.

747
00:47:49,014 --> 00:47:50,389
‫فکر می‌کنین من دیوونه‌ام؟

748
00:47:50,848 --> 00:47:51,639
‫دیوونه نیستم!

749
00:47:52,598 --> 00:47:53,598
‫بابا!

750
00:47:56,598 --> 00:47:57,723
‫حالت خوبه؟

751
00:47:59,723 --> 00:48:00,598
‫آره.

752
00:48:00,806 --> 00:48:02,514
‫اگه کمک نیاز داشتی
‫من این بالام.

753
00:48:09,723 --> 00:48:11,556
‫ای کاش ازم نخواسته بودین
‫جسد رو بررسی کنم.

754
00:48:13,014 --> 00:48:15,556
‫زخم‌های جنگ همیشه روی بدن نمایان نیستن.

755
00:48:17,264 --> 00:48:18,264
‫تو ارتش بودی؟

756
00:48:21,639 --> 00:48:24,181
‫15 آپریل سال 1945.

757
00:48:25,222 --> 00:48:27,264
‫قرار بود جنگ تموم بشه.

758
00:48:28,473 --> 00:48:30,097
‫از رودخانه «رین» عبور کرده بودیم.

759
00:48:30,514 --> 00:48:32,556
‫داشتیم می‌رفتیم سمتِ بریل.

760
00:48:34,681 --> 00:48:37,055
‫تا رسیدیم به کمپ «برگن بلسن».

761
00:48:37,264 --> 00:48:38,264
‫خدای من...

762
00:48:38,765 --> 00:48:39,890
‫کمپ رو آزاد کردیم.

763
00:48:40,890 --> 00:48:44,431
‫از یه مشت اسکلت پرستاری کردیم
‫تا دوباره جون بگیرن!

764
00:48:46,055 --> 00:48:49,347
‫دو نفر رو توی دو روز اول با شیر به کشتن دادیم.
‫خبر نداشتیم.

765
00:48:51,097 --> 00:48:52,347
‫بعدش هم تیفوس شیوع پیدا کرد.

766
00:48:53,890 --> 00:48:55,473
‫جز آسپرین و تریاک هیچی نداشتیم.

767
00:48:58,765 --> 00:49:00,556
‫اون‌هایی که بیمار بودن
‫رو آتیش زدیم.

768
00:49:04,890 --> 00:49:06,556
‫برای لئو نامه نوشتم.

769
00:49:09,556 --> 00:49:11,890
‫و بعد به سینه‌ام شلیک کردم.

770
00:49:16,723 --> 00:49:19,389
‫وقتی برگشتم خونه بهم گفتن
‫باید پزشکی رو کنار بذارم.

771
00:49:19,514 --> 00:49:23,598
‫با این‌حال پارسال به وضعیت
‫یه بیمار رسیدگی کردی.

772
00:49:24,097 --> 00:49:25,181
‫آلیسیا دریک!

773
00:49:26,556 --> 00:49:28,139
‫رووینا ازم درخواست کرد.

774
00:49:30,806 --> 00:49:32,306
‫بقیه دکترها حتی نزدیک‌ش نمی‌شدن.

775
00:49:32,889 --> 00:49:33,889
‫تازه اونم این‌جا.

776
00:49:35,598 --> 00:49:38,139
‫برای مدت‌ها پزشک خانوادگی‌شون بودم،
‫اما نباید قبول می‌کردم.

777
00:49:38,264 --> 00:49:40,639
‫بر سر دوراهی گیر کرده بودی.

778
00:49:41,639 --> 00:49:43,972
‫چون تو عاشقِ رووینا دریکی!

779
00:49:44,514 --> 00:49:46,389
‫همین که تونستم تو زندگی‌ش باشم
‫باید کلاهم رو بندازم هوا.

780
00:49:49,765 --> 00:49:51,181
‫می‌دونم که...

781
00:49:56,097 --> 00:50:00,556
‫می‌دونم اوضاع به اندازه کافی سخت هست،
‫اما به‌نظرتون...

782
00:50:01,181 --> 00:50:02,930
‫ممکنه آلیسیا دریک به قتل رسیده باشه؟

783
00:50:03,972 --> 00:50:05,889
‫آلیسیا چیزهایی که دیده بود
‫رو برام تعریف کرد.

784
00:50:07,139 --> 00:50:09,765
‫گفت بچه‌ها دارن اذیت‌ش می‌کنن.

785
00:50:09,972 --> 00:50:10,972
‫من باور نکردم.

786
00:50:11,181 --> 00:50:14,264
‫دیوانگی‌ش رو گذاشتم پای
‫شکست عشقی‌ای که خورده.

787
00:50:15,765 --> 00:50:17,431
‫آلیسیا به کمک نیاز داشت.

788
00:50:19,181 --> 00:50:20,847
‫من بهش آرامبخش دادم بخوره!

789
00:50:22,306 --> 00:50:24,765
‫مثل کسی که گشنه‌ست
‫و بهش شیر می‌دن.

790
00:50:25,765 --> 00:50:27,972
‫چیزی به اسم عارضه‌های
روانی ‫وجود نداره.

791
00:50:28,139 --> 00:50:30,847
‫فقط درد روانی‌ـیه.

792
00:50:32,514 --> 00:50:34,514
‫یه روانی مثل من باید تشخیص می‌داد.

793
00:50:39,264 --> 00:50:40,389
‫تموم شد؟

794
00:50:48,889 --> 00:50:50,473
‫ممنون دکتر فریر.

795
00:52:05,181 --> 00:52:06,972
‫بعید می‌دونم من توی لیست‌تون باشم.

796
00:52:08,514 --> 00:52:10,097
‫لیست کسایی که بازجویی‌شون می‌کنی.

797
00:52:11,431 --> 00:52:12,972
‫منتظر می‌مونم قربان.

798
00:52:14,181 --> 00:52:16,805
‫«ادگار الن پـو وحشتناک»

799
00:52:17,348 --> 00:52:19,722
‫توی این سنت، بهتر نیست...

800
00:52:19,889 --> 00:52:22,264
‫کتاب‌های چارلز دکنز رو بخونی؟

801
00:52:22,431 --> 00:52:24,681
‫چالز دکنز خیلی مُضحک‌ـه.
‫شما اینطور فکر نمی‌کنید؟

802
00:52:27,556 --> 00:52:29,264
‫بابای منم مثل شما عصبیه.

803
00:52:29,931 --> 00:52:33,139
‫بهش می‌گن روان‌نژندی بعد از مرگ،
‫یا همون «رزم رنجوری».

804
00:52:33,847 --> 00:52:35,264
‫واقعاً ناعادلانه‌ست.

805
00:52:35,972 --> 00:52:37,223
‫اون خسته‌ نیست...

806
00:52:37,764 --> 00:52:38,764
‫از درون خُرد شده!

807
00:52:40,473 --> 00:52:42,348
‫زمان وقوع قتل پیش من بود،
‫اگه براتون سواله!

808
00:52:43,889 --> 00:52:46,515
‫راستش برام سوال بود.

809
00:52:46,847 --> 00:52:48,097
‫پس زمان وقوع قتل پیش تو بود نه؟

810
00:52:48,306 --> 00:52:50,264
‫توی آشپزخونه، منتظر خانم رووینا بودیم.

811
00:52:50,847 --> 00:52:52,264
‫می‌خواست بهشون شب‌به‌خیر بگه!

812
00:52:52,473 --> 00:52:53,556
‫درسته.

813
00:52:53,972 --> 00:52:58,139
‫دستیارانش بعدِ از خودش اومدن،
‫فکرکنم بهتره باهاشون یه صحبتی بکنی.

814
00:52:58,722 --> 00:53:00,348
‫همه رو توی لیستم نوشتم!

815
00:53:01,515 --> 00:53:02,764
‫شیر رو نبستی.

816
00:53:10,515 --> 00:53:13,680
‫متاسفم، امشب نمی‌دونم چـم شده!

817
00:53:14,181 --> 00:53:15,473
‫یه‌چیزایی اومدن سراغت!

818
00:53:17,097 --> 00:53:18,139
‫صداهایی می‌شنوی.

819
00:53:19,556 --> 00:53:21,181
‫به‌خاطر هالووین‌ـه.

820
00:53:22,264 --> 00:53:25,223
‫تو این شب مرده‌ها از هر زمانی بیشتر
‫به ما نزدیک‌ می‌شن.

821
00:53:26,889 --> 00:53:28,515
‫شما هم مُرده بودید قربان...

822
00:53:29,680 --> 00:53:31,639
‫حتی اگه چند ثانیه بوده باشه.

823
00:53:33,139 --> 00:53:34,931
‫الان دیگه شما رو جزو خودشون
‫محسوب می‌کنن.

824
00:53:35,722 --> 00:53:39,056
‫اگه کسی چیزی می‌دونه،
‫بهتره بیاد شخصاً به خودتون بگه.

825
00:53:40,223 --> 00:53:42,181
‫مثل خانم رینولدز حرف می‌زنی!

826
00:53:42,348 --> 00:53:44,223
‫اون تظاهر می‌کرد که
‫همه‌چی رو می‌دونه.

827
00:53:45,348 --> 00:53:46,931
‫تعجبی نداشت که افتادن دنبالش!

828
00:53:47,348 --> 00:53:49,348
‫چه خوب مُرده‌ها رو می‌شناسی.

829
00:53:49,515 --> 00:53:51,306
‫با بعضی‌هاشون دوستم.

830
00:53:53,722 --> 00:53:54,639
‫ببخشید.

831
00:53:57,181 --> 00:53:58,598
‫ممنونم آقای لئوپولد.

832
00:53:58,764 --> 00:53:59,806
‫خواهش می‌کنم.

833
00:54:02,389 --> 00:54:03,389
‫هرکول!

834
00:54:06,931 --> 00:54:07,931
‫چه آشفته.

835
00:54:08,139 --> 00:54:10,597
‫نیکولاس و دزدمونا آماده‌ان.

836
00:54:12,972 --> 00:54:14,223
‫می‌تونیم منتظر پلیس بمونیم‌ها.

837
00:54:14,597 --> 00:54:15,972
‫مگه من هرکول پوآرو نیستم؟ نه؟

838
00:54:16,181 --> 00:54:18,056
‫- نه، یعنی چرا.
‫- خب پس!

839
00:54:18,223 --> 00:54:19,473
‫اگه پلیس پرونده‌ای رو حل کنه
‫که من نتونستم،

840
00:54:19,597 --> 00:54:21,639
‫خودم رو از همون بالکن پرت می‌کنم پایین!

841
00:54:21,806 --> 00:54:23,348
‫الان شدی همون هرکول پوآرو قدیمی!

842
00:54:23,515 --> 00:54:24,515
‫نظرت چیه تا این‌جا؟

843
00:54:24,889 --> 00:54:25,931
‫من می‌گم کار اون خدمتکاره‌ست.

844
00:54:26,181 --> 00:54:28,264
‫سلیقه‌ش توی کتاب حرف نداره؛
‫اما خیلی آدم متعصب‌ـیه!

845
00:54:28,431 --> 00:54:30,473
‫رووینا دریک هم که به حضور خانم رینولدز
‫احتیاج داشته.

846
00:54:30,680 --> 00:54:31,889
‫اون پسر بچه هم...

847
00:54:32,806 --> 00:54:34,597
‫یه‌خورده رو عصابه!

848
00:54:34,764 --> 00:54:35,764
‫شاید، شاید.

849
00:54:35,931 --> 00:54:39,181
‫تا وقتی که تمام شواهد رو کنار هم نچیدیم؛
‫نمی‌شه رفت سمت تئوری‌سازی.

850
00:54:39,306 --> 00:54:40,306
‫طریقت و روش به‌خصوصم!

851
00:54:40,473 --> 00:54:41,515
‫- و تهیه لیست.
‫- تهیه لیست!

852
00:54:41,639 --> 00:54:43,889
‫باید بریم سراغ کسایی که بیشتر از
‫همه می‌شناختنش، دستیارهاش.

853
00:54:44,098 --> 00:54:45,597
‫به‌نظرت می‌تونن انگیزه خاصی
‫داشته باشن؟

854
00:54:45,764 --> 00:54:46,889
‫دستیارها همیشه یه انگیزه‌ای دارن...

855
00:54:47,139 --> 00:54:48,639
‫اولیش هم اینه‌ که بدشون میاد
‫بهشون می‌گی دستیار!

856
00:54:53,764 --> 00:54:54,847
‫بازم این!

857
00:54:55,056 --> 00:54:56,806
‫این دوتا خلافکار اصلاً
‫مورد اعتماد نیستن!

858
00:54:56,931 --> 00:54:59,515
‫خلافکار؟ اون بچه‌ها رو می‌گی؟
‫چرا زودتر نگفتی؟

859
00:54:59,639 --> 00:55:00,764
‫الان دارم می‌گم دیگه!

860
00:55:08,931 --> 00:55:10,473
‫نمی‌شد هم‌زمان با خواهرم
‫ازم بازجویی کنید؟

861
00:55:11,348 --> 00:55:13,098
‫خواهرت جاش امنه
‫و منتظرته.

862
00:55:13,473 --> 00:55:14,473
‫برادرم کجاست؟

863
00:55:14,597 --> 00:55:16,223
‫ جاش امنه و منتظرته.

864
00:55:16,390 --> 00:55:18,847
‫دزدمونا و نیکولاس هالند.

865
00:55:19,056 --> 00:55:20,431
‫پاسپورت‌هامون جعلیه.

866
00:55:20,555 --> 00:55:21,680
‫آره و اصلاً هم
‫خوب جعل نشدن.

867
00:55:21,847 --> 00:55:24,264
‫قبل اسم‌هامون هروات و دورنیا نیپکین بوده.

868
00:55:24,847 --> 00:55:25,847
‫تو لهستان به‌دنیا اومدیم.

869
00:55:26,264 --> 00:55:28,306
‫روستایی که توش زندگی می‌کردیم
‫سوخت و از بین رفت.

870
00:55:28,473 --> 00:55:30,181
‫همینطور کل خانواده‌مون.

871
00:55:30,972 --> 00:55:32,722
‫ما یه‌جوری زنده موندیم.

872
00:55:33,306 --> 00:55:34,473
‫هوای هم رو داشتیم.

873
00:55:34,597 --> 00:55:37,681
‫زمان وقوع قتل، یواشکی رفته بودیم
‫تو آشپزخونه مشروب بخوریم.

874
00:55:38,390 --> 00:55:39,555
‫پسر عجیب‌غریبه هم اون‌جا بود.

875
00:55:39,681 --> 00:55:41,597
‫گفت شما یه ساعت بعد
‫از نیمه‌شب اومدین!

876
00:55:41,722 --> 00:55:42,806
‫اشتباه کرده.

877
00:55:43,014 --> 00:55:44,889
‫چند وقت دستیار خانم رینولدز بودین؟

878
00:55:45,098 --> 00:55:46,597
‫- یه سال و خورده‌ای.
‫- مطمئنی؟

879
00:55:46,764 --> 00:55:47,806
‫بهترین سال زندگی‌مون!

880
00:55:47,931 --> 00:55:50,555
‫وقتی پیشش شروع به‌کار کردیم،
‫دیگه خبری از شب گرسنه خوابیدن نبود.

881
00:55:50,681 --> 00:55:52,139
‫واقعاً نمی‌دونم اگه اون نبود
‫چه بلایی سرمون می‌اومد.

882
00:55:52,306 --> 00:55:54,473
‫- قبل اون یه‌جوری سر می‌کردیم.
‫- آره خب دزدی می‌کردید.

883
00:55:54,597 --> 00:55:56,473
‫دزد بودیم، قاتل که نبودیم!

884
00:55:56,597 --> 00:55:58,098
‫برای این‌که از جنگ جون سالم
‫به‌در ببریم هرکاری می‌کردیم.

885
00:55:58,264 --> 00:55:59,264
‫یه‌چیزایی می‌دونست.

886
00:55:59,390 --> 00:56:01,722
‫اگه می‌گفته آلیسیا دریک به قتل رسیده...

887
00:56:01,889 --> 00:56:02,931
‫حقه‌باز ماهری بود.

888
00:56:03,181 --> 00:56:04,139
‫خیلی خاص بود!

889
00:56:04,931 --> 00:56:07,597
‫خب توی این جلسات احضار روح
‫که شرکت می‌کردین...

890
00:56:07,722 --> 00:56:08,764
‫همه‌ش الکی بود! الکی!

891
00:56:08,931 --> 00:56:10,806
‫- الکی؟ ملاقات با ارواح و این‌ها الکی بود؟
‫- همه‌ش!

892
00:56:10,931 --> 00:56:12,681
‫- تمام اون جلسه‌ها؟
‫- چیزی جز یه نمایش نبود.

893
00:56:12,889 --> 00:56:14,973
‫نمایش بوده و الکی.
‫عجیبه!

894
00:56:15,139 --> 00:56:16,597
‫اینم جادویی‌ـیه؟

895
00:56:16,764 --> 00:56:18,597
‫کنترلِ ماشین‌تحریر سخنگوـتون؟

896
00:56:19,390 --> 00:56:20,931
‫یه‌سری حُقه‌های مخفی بلد بودیم.

897
00:56:21,139 --> 00:56:23,472
‫برای این‌که تواناهایی‌هاش
‫رو به همه اثبات کنیم.

898
00:56:23,973 --> 00:56:25,722
‫جوری بهم دستور می‌داد
‫که انگار بانوی عمارته!

899
00:56:25,889 --> 00:56:28,555
‫دائم هم با نیکولاس لاس می‌زد
‫تا کاملاً در اختیارش باشه.

900
00:56:29,306 --> 00:56:30,639
‫بدتر از این‌هاش رو پشت سر گذاشتیم.

901
00:56:30,764 --> 00:56:33,555
‫بدون اون می‌ریم.

902
00:56:33,806 --> 00:56:34,931
‫کجا می‌خواستین برین؟

903
00:56:35,722 --> 00:56:37,764
‫- قرار بود بریم میزوری!
‫- میزوری.

904
00:56:37,931 --> 00:56:38,847
‫میزوری؟

905
00:56:39,264 --> 00:56:42,056
‫مدت‌ها توی جنگل «ماردهارت» قایم
‫شده بودیم.

906
00:56:42,348 --> 00:56:44,597
‫وسط بوته‌ها زندگی می‌کردیم
‫و موش می‌خوردیم.

907
00:56:45,431 --> 00:56:47,139
‫یه مشت آمریکایی از «هیلبورن»
‫سر و کله‌شون پیدا شد

908
00:56:47,306 --> 00:56:49,056
‫با خودمون گفتیم کارمون ساخته‌ست.

909
00:56:49,223 --> 00:56:51,139
‫اما بهمون رقصِ «لیندی هاپ» یاد دادن.

910
00:56:51,514 --> 00:56:53,681
‫مثل‌شون ندیده بودیم...

911
00:56:54,181 --> 00:56:57,514
‫رنگ پوست‌های متفاوت،
‫با صداهای متفاوت.

912
00:56:58,390 --> 00:57:00,265
‫یه ملافه وصل کردن روی دیوار،

913
00:57:00,472 --> 00:57:03,139
‫پرژکتور فیلم داشتن،
‫اما فیلم‌شون نصفه بود.

914
00:57:03,306 --> 00:57:07,514
‫به مدت یک‌ماه، هرشب روی
‫یه ملافه ارتش...

915
00:57:08,764 --> 00:57:11,681
‫فیلم «مرا در سنت‌لوئیس ملاقات کن»
‫رو نصفه تماشا می‌کردیم.

916
00:57:11,889 --> 00:57:14,430
‫بارها و بارها تماشاش کردیم.

917
00:57:15,139 --> 00:57:16,681
‫هنوزم نمی‌دونم آخرش چی می‌شه.

918
00:57:18,472 --> 00:57:19,681
‫پایان خوشی داره.

919
00:57:21,014 --> 00:57:23,014
‫«سنت‌لوئیس، میزوری»

920
00:57:24,430 --> 00:57:26,931
‫خواهرم با رویاپردازی درباره زندگی
‫توی اون‌جا خوابش می‌برد.

921
00:57:27,597 --> 00:57:28,806
‫رنگ خاصش...

922
00:57:30,265 --> 00:57:31,847
‫آدم‌های به‌شدت مهربونش!

923
00:57:32,056 --> 00:57:34,098
‫می‌دونین، هیچکس مریض نبود

924
00:57:34,223 --> 00:57:37,889
‫هیچکس گرسنه نبود
‫یا نمی‌مُرد.

925
00:57:38,722 --> 00:57:41,514
‫خیابان کنسینگتون، پلاک 5135.

926
00:57:42,597 --> 00:57:44,389
‫می‌خواستیم بریم اون‌جا زندگی ‌کنیم.

927
00:57:45,430 --> 00:57:47,472
‫رویای خواهرمه،
‫رویای منم هست.

928
00:57:47,597 --> 00:57:51,681
‫باید خانم رینولدز رو تحمل می‌کردیم
‫تا بتونیم برای رفتن پول کافی دربیاریم.

929
00:57:52,098 --> 00:57:53,348
‫یه شروع دوباره داشته باشیم.

930
00:57:54,306 --> 00:57:55,931
‫رویاپردازی کردن کار احمقانه‌ایه.

931
00:57:56,639 --> 00:58:00,389
‫از این‌که به رویاتون نمی‌رسیدید خسته
‫شده بودین و تصمیم گرفتین ازش دزدی کنید.

932
00:58:01,139 --> 00:58:02,973
‫یه مدت جواب داد، اما لو رفتین!

933
00:58:03,181 --> 00:58:04,430
‫نه! ما ازش دزدی نکردیم!

934
00:58:04,556 --> 00:58:06,139
‫برادرتون اعتراف کرد که دزدی می‌کردید.

935
00:58:06,306 --> 00:58:07,098
‫احمق!

936
00:58:07,265 --> 00:58:08,889
‫خواهرتون اعتراف کرد که دزدی می‌کردید.

937
00:58:09,139 --> 00:58:10,806
‫جرئت نداشتیم از خانم رینولدز دزدی کنیم.

938
00:58:11,014 --> 00:58:13,764
‫شاید فهمیده دزدی می‌کردین
‫و تهدیدتون کرده.

939
00:58:13,889 --> 00:58:15,722
‫شاید می‌دونستین که پلیس رومانی...

940
00:58:15,847 --> 00:58:18,556
‫چه رفتار ظالمانه و وحشتناکی با
‫اتباع غیرقانونی داره

941
00:58:18,681 --> 00:58:21,514
‫و برای این‌که از کشور اخراج نشین یا
‫اتفاق بدتری نیفته، کُشتینش!

942
00:58:21,722 --> 00:58:22,973
‫توسط شما، دستیارهای مورد اعتمادش.

943
00:58:27,389 --> 00:58:28,347
‫نیکولاس!

944
00:58:28,514 --> 00:58:29,681
‫نیکولاس، کجایی؟

945
00:58:33,556 --> 00:58:35,472
‫اگه من نمی‌تونم از این‌جا برم،
‫تو هم نمی‌‌تونی!

946
00:58:43,223 --> 00:58:44,681
‫دلیل نمی‌شه من کشته باشمش!

947
00:58:44,848 --> 00:58:46,389
‫جوری فرار کرد که انگار اون کُشتتش!

948
00:58:46,514 --> 00:58:48,764
‫انگیزه مشخصی داشتن،
‫کسی هم زمان وقوع قتل ندیدتشون!

949
00:58:48,931 --> 00:58:50,139
‫حدس‌ام رو ایناست.

950
00:58:50,265 --> 00:58:53,265
‫ممکنه. آره. آره.

951
00:58:54,223 --> 00:58:56,889
‫باز هم داری وانمود می‌کنی که انگار
‫از همه بیشتر بارته!

952
00:58:57,139 --> 00:59:00,265
‫هنوز چیزی نمی‌دونم، حقیقت
‫بدون زحمت پدیدار نمی‌شه.

953
00:59:01,430 --> 00:59:04,597
‫بالا سر خرسی که از خواب بیدار کردن
‫غر نمی‌زنن!

954
00:59:04,764 --> 00:59:06,181
‫این اصطلاح تو هیچ زبانی
‫وجود خارجی نداره.

955
00:59:06,389 --> 00:59:07,806
‫ادامه می‌دیم.

956
00:59:18,472 --> 00:59:19,722
‫تو هم می‌شنوی؟

957
00:59:20,806 --> 00:59:22,305
‫این صدایی که داره میاد.

958
00:59:22,848 --> 00:59:24,140
‫من‌که چیزی نشنیدم.

959
00:59:25,806 --> 00:59:28,181
‫به‌نظر می‌رسه حال کاراگاهتون زیاد خوب نیست.

960
00:59:29,889 --> 00:59:33,556
‫پوآرو، بهتره به‌خاطر ضربه‌ای که به
‫سرت خورده امشب رو استراحت کنی.

961
00:59:34,389 --> 00:59:36,305
‫یه‌نفر دیگه این‌جا حضور داره.

962
00:59:38,973 --> 00:59:40,181
‫تو هم شنیدی؟

963
00:59:41,514 --> 00:59:42,514
‫آره.

964
00:59:43,514 --> 00:59:44,722
‫پس تنها نیستم!

965
00:59:46,722 --> 00:59:48,472
‫دارم گوش می‌دم.

966
00:59:51,347 --> 00:59:52,347
‫وایسا.

967
01:00:09,848 --> 01:00:10,848
‫هنوز خرابه.

968
01:00:56,556 --> 01:00:59,431
‫چیزی نیست. می‌تونی بیای بیرون.

969
01:01:07,222 --> 01:01:09,848
‫مشکلی برات پیش نمیاد.

970
01:01:10,681 --> 01:01:12,305
‫نیازی نیست بترسی.

971
01:01:13,140 --> 01:01:15,556
‫همراه بقیه بچه‌ها اومدی درسته؟

972
01:01:17,264 --> 01:01:20,973
‫تمام این مدت خودت رو مخفی کرده بودی.

973
01:01:26,764 --> 01:01:28,806
‫فهمیدی اون زن از بالای بالکن سقوط کرده؟

974
01:01:33,180 --> 01:01:34,556
‫اون صحنه رو دیدی؟

975
01:01:36,931 --> 01:01:38,180
‫کسی هلش داد؟

976
01:01:40,140 --> 01:01:41,389
‫با کی حرف می‌زنی؟

977
01:01:42,723 --> 01:01:43,723
‫یه بچه!

978
01:01:46,973 --> 01:01:47,973
‫واقعاً صداش رو نشنیدی؟

979
01:01:50,514 --> 01:01:51,514
‫این یکی رو شنیدم.

980
01:01:59,889 --> 01:02:00,848
‫ول‌مون کنید!

981
01:02:01,015 --> 01:02:01,931
‫آزادمون کن حروم‌زاده!

982
01:02:03,098 --> 01:02:04,139
‫نمی‌‌تونی ول‌مون کنی به امون خدا!

983
01:02:08,514 --> 01:02:10,889
‫- صدا رو شنیدین! همه شنیدین...
‫- احتمالاً از لوله‌هاست.

984
01:02:11,098 --> 01:02:12,472
‫لوله؟ مثل صدای ترکیدن بمب بود!

985
01:02:12,597 --> 01:02:14,389
‫این همه سال که اینجا بودم،
‫هرگز همچین صدایی نشنیدم.

986
01:02:14,514 --> 01:02:16,347
‫من شنیدم.
‫وقتی عصبانی‌ان این صدا میاد.

987
01:02:16,472 --> 01:02:17,389
‫عصبانی‌شون کردیم!

988
01:02:17,514 --> 01:02:19,723
‫چطوری عصاب‌شون رو آروم کنیم حالا؟

989
01:02:19,889 --> 01:02:20,889
‫گوش کنید.

990
01:02:26,180 --> 01:02:27,848
‫صدا از زیرزمین میاد.

991
01:02:30,639 --> 01:02:32,681
‫این‌جا زیرزمین نداره!

992
01:02:58,514 --> 01:03:01,514
‫دکتر! دکتر!
‫انتقام کودکان!

993
01:03:02,139 --> 01:03:03,514
‫می‌خوای بری پایین؟

994
01:03:26,723 --> 01:03:28,681
‫- بابا؟
‫- بچه‌ها برگشتن خونه‌شون!

995
01:03:44,556 --> 01:03:47,306
‫این بچه‌ها رو این‌جا زندانی کردن
‫تا زنده زنده جون بدن.

996
01:03:47,973 --> 01:03:50,347
‫ولش کن.
‫حمله عصبی بهش دست داده.

997
01:03:50,514 --> 01:03:52,598
‫لعنت بهش فریر!
‫الان وقتش نبود!

998
01:03:52,764 --> 01:03:53,764
‫به خودت بیا.

999
01:03:54,264 --> 01:03:55,389
‫به پسرت فکرکن!

1000
01:03:58,514 --> 01:04:00,264
‫- بس کن!
‫- بابا؟

1001
01:04:00,431 --> 01:04:01,556
‫ولش کن! ولش کن!

1002
01:04:09,097 --> 01:04:11,055
‫صدای طوفانه،
‫نه ارواح!

1003
01:04:11,598 --> 01:04:13,347
‫- توروخدا بس کن!
‫- ولش کن!

1004
01:04:14,639 --> 01:04:15,514
‫بابا!

1005
01:04:22,848 --> 01:04:23,556
‫ولش کن!

1006
01:04:28,514 --> 01:04:29,347
‫بابا بس کن!

1007
01:04:29,514 --> 01:04:30,723
‫خوبی؟ حالت خوبه؟

1008
01:04:33,055 --> 01:04:34,055
‫بابا. توروخدا بس کن

1009
01:04:34,264 --> 01:04:35,097
‫بابا خواهش می‌کنم.

1010
01:04:43,055 --> 01:04:44,723
‫بابا؟ بابا؟

1011
01:04:46,347 --> 01:04:47,931
‫بابا منم!

1012
01:04:49,097 --> 01:04:50,055
‫منـم.

1013
01:04:51,681 --> 01:04:53,055
‫من همینجام.

1014
01:04:57,723 --> 01:04:59,014
‫تو پیشِ منـی.

1015
01:05:00,806 --> 01:05:01,806
‫می‌بینی منو؟

1016
01:05:02,306 --> 01:05:03,306
‫من رو می‌بینی؟

1017
01:05:18,431 --> 01:05:19,681
‫چیزی نیست.

1018
01:05:19,806 --> 01:05:20,890
‫می‌دونم.

1019
01:05:28,556 --> 01:05:29,723
‫آروم باش بابا.

1020
01:05:33,306 --> 01:05:34,514
‫چیزی نیست بابا.

1021
01:05:35,514 --> 01:05:36,765
‫فقط باید استراحت کنی.

1022
01:05:38,139 --> 01:05:39,222
‫مگه نه بابا؟

1023
01:05:39,389 --> 01:05:41,556
‫من باید ازت مراقبت کنم، نه تو.

1024
01:05:41,681 --> 01:05:42,681
‫همینطورم هست.

1025
01:05:51,222 --> 01:05:52,097
‫استراحت کنید آقا.

1026
01:05:53,222 --> 01:05:54,848
‫باید به حرفت گوش می‌کردم.

1027
01:05:55,055 --> 01:05:56,056
‫با چشم‌های خودم دیدم.

1028
01:05:56,681 --> 01:05:58,598
‫اهریمن‌ها و شیطان رو دیدم...

1029
01:05:58,765 --> 01:06:00,681
‫این خونه پُر شده از این موجودات.

1030
01:06:01,264 --> 01:06:04,556
‫من و تو، مثل همدیگه‌ایـم.

1031
01:06:06,723 --> 01:06:08,139
‫هرکجا که بریم...

1032
01:06:09,681 --> 01:06:11,014
‫مرگ سایه به سایه دنبالِ ماست.

1033
01:06:11,181 --> 01:06:13,930
‫حتماً یه دلیل منطقی
‫برای همۀ این اتفاقات وجود داره.

1034
01:06:14,347 --> 01:06:16,473
‫توی زیرزمین، زنبور بود.

1035
01:06:17,222 --> 01:06:19,556
‫طبقۀ بالا،
‫یه قاتل داره راست راست می‌چرخه.

1036
01:06:19,765 --> 01:06:20,681
‫نه.

1037
01:06:22,181 --> 01:06:23,264
‫گوش کن.

1038
01:06:25,514 --> 01:06:26,514
‫ایمان داشته باش.

1039
01:06:38,972 --> 01:06:41,056
‫حالا می‌تونه
‫توی اتاق موسیقیـم استراحت بکنه.

1040
01:06:41,181 --> 01:06:42,847
‫تقریباً دیوارش عایق صداست.

1041
01:06:46,306 --> 01:06:48,222
‫به خاطر امنیت خودش،
‫باید درش رو قفل کنیم.

1042
01:06:49,473 --> 01:06:52,348
‫اما لطفاً بخاطر ما،
‫این کلید پیش شما بمونه.

1043
01:06:54,514 --> 01:06:55,514
‫مرسی.

1044
01:07:01,097 --> 01:07:02,181
‫بریم لئوپولد.

1045
01:07:02,930 --> 01:07:04,222
‫وقتِ کیک خوردنـه، مگه نه؟

1046
01:07:04,389 --> 01:07:05,389
‫خیلی خوردم.

1047
01:07:05,556 --> 01:07:06,723
‫خب من که نخوردم.

1048
01:07:14,389 --> 01:07:16,056
‫معلومه که همچین حرفی می‌زنه.

1049
01:07:16,806 --> 01:07:19,723
‫از نظرِ اون، آره من قاتلِ آلیسیام.

1050
01:07:20,640 --> 01:07:22,930
‫رووینا هرچیزی که دلـش بخواد
‫رو باور می‌کنه.

1051
01:07:23,805 --> 01:07:26,889
‫یه احضارکننده پیدا شده که می‌گه آلیسیا به قتل رسیده،
‫حتماً هم باید من رو قاتل جلوه بده.

1052
01:07:27,097 --> 01:07:29,056
‫قبول ندارید که ماشین تحریرِ خانم رینولدز...

1053
01:07:29,514 --> 01:07:33,805
‫وقتی که از سمتِ روح مرحومۀ شما
‫حرف «م» رو تایپ کرد...

1054
01:07:34,514 --> 01:07:35,514
‫منظورش اول اسمـتون «ماکسیم» بود؟

1055
01:07:36,181 --> 01:07:37,348
‫این خونه تسخیرشده؟

1056
01:07:38,181 --> 01:07:41,348
‫ملت انقدر بیکار شدن که از
‫بدبختی‌هاشون داستان‌سرایی می‌کنن...

1057
01:07:41,473 --> 01:07:43,139
‫و همینـم رنج و اندوهـشون رو مضاعف می‌کنه.

1058
01:07:44,097 --> 01:07:47,306
‫چرا از همه‌چیز داستان می‌سازید؟

1059
01:07:47,473 --> 01:07:50,556
‫اون نوری که توی عکس خونوادگیـشون بود هم
‫پس حتماً روح پدربزرگه‌ست.

1060
01:07:51,556 --> 01:07:53,805
‫آلیسیا از لحاظ روانی بیمار بوده.

1061
01:07:54,097 --> 01:07:55,681
‫همین از پا درآوردش.

1062
01:07:55,847 --> 01:07:56,889
‫لزومی نداشت همچین اتفاقی بیفته.

1063
01:07:57,097 --> 01:08:00,598
‫اگه یه دکتر دست و حسابی درمانش می‌کرد،
‫نه یه مشنگِ بی‌خاصیت.

1064
01:08:01,056 --> 01:08:02,389
‫لعنتی!

1065
01:08:08,473 --> 01:08:11,889
‫عسل واسه بُریدگی خوبه.
‫قبلاً به عنوان ضدعفونی کننده استفاده می‌شد.

1066
01:08:17,931 --> 01:08:19,931
‫ گل وحشی نیست.

1067
01:08:21,139 --> 01:08:22,139
‫نمی‌دونم.

1068
01:08:30,097 --> 01:08:31,681
‫آلیسیا دریک.

1069
01:08:32,306 --> 01:08:35,556
‫عجب چهرۀ شادابی.

1070
01:08:37,764 --> 01:08:38,764
‫پاره شده.

1071
01:08:39,556 --> 01:08:43,473
‫اون شبی که رابطه‌ـمون رو تموم کردم،
‫آلیسیا توی اتاقـش پاره‌ـش کرد.

1072
01:08:45,264 --> 01:08:46,764
‫آخرین باری بود
‫که با همدیگه صحبت کردیم.

1073
01:08:47,681 --> 01:08:50,223
‫پس واقعاً خودت نامزدیت رو به هم زدی.

1074
01:08:51,847 --> 01:08:54,431
‫شنیدی دیگه.
‫به اندازۀ کافی پولدار نبود.

1075
01:08:54,556 --> 01:08:58,348
‫عکسش رو توی جیبت نگه می‌داری.
‫امشب تا احضارت کردن، خودت رو رسوندی.

1076
01:08:58,514 --> 01:09:01,598
‫به نظرم که آلیسیا دریک رو
‫بیشتر از پول دوست داشتی.

1077
01:09:02,223 --> 01:09:03,473
‫و با این حال، ترکـش کردی.

1078
01:09:03,598 --> 01:09:06,640
‫ازدواج با بعضی دخترها
‫مساویـه با حضورِ همیشگیِ مادرشـون.

1079
01:09:06,805 --> 01:09:08,556
‫پس مادرش تاییدت نمی‌کرد.

1080
01:09:08,681 --> 01:09:10,389
‫مادرش پاپ رو هم تایید نمی‌کنه.

1081
01:09:11,847 --> 01:09:14,431
‫رووینا نمی‌دونست
‫چطوری تنهایی زندگی کنه.

1082
01:09:14,972 --> 01:09:16,931
‫با این حال باغچه رو نابود کرد،
‫و رفت خارج از کشور.

1083
01:09:17,139 --> 01:09:20,223
‫آلیسیا انقدر درگیر عذاب وجدان بود که
‫می‌خواست کل دنیا رو دنبالـش بره.

1084
01:09:20,389 --> 01:09:25,348
‫و بالاخره اونجا بود که فهمیدم
‫هرگز اولویتِ این دختر نخواهم بود.

1085
01:09:25,515 --> 01:09:27,847
‫بخاطر همینـم نامزدیتون رو به هم زدی
‫و قلبـش رو شکستی.

1086
01:09:28,056 --> 01:09:30,515
‫فقط بخاطر اینکه
‫یه زن تحقیرت کرد.

1087
01:09:30,889 --> 01:09:32,889
‫به ونیز برگشتم...

1088
01:09:33,056 --> 01:09:35,473
‫تا التماسش رو کنم
‫برگرده پیشـم.

1089
01:09:38,056 --> 01:09:39,640
‫وقتی شنیدم که مریض شده...

1090
01:09:40,931 --> 01:09:42,931
‫رووینا اجازه نمی‌داد که ببینمش.

1091
01:09:43,515 --> 01:09:45,181
‫نامه‌هامم بهش نشون نداد.

1092
01:09:47,722 --> 01:09:50,181
‫دفعۀ بعدی که آلیسیا رو دیدم،
‫توی تابوت بی‌جون افتاده بود.

1093
01:09:57,014 --> 01:09:58,598
‫شاید تقصیر من بوده.

1094
01:10:03,139 --> 01:10:06,181
‫اگه مشکلی نداره،
‫دعوتنامه‌اتـون رو بدید لطفاً.

1095
01:10:12,348 --> 01:10:13,431
‫خانم آلیور.

1096
01:10:17,264 --> 01:10:20,515
‫- یه یادداشتِ ساده‌ست.
‫- به زبان خاصی نیست.

1097
01:10:20,639 --> 01:10:24,806
‫تحریرش ساده‌ست.
‫واضحه که با ماشین تحریر نوشته شده.

1098
01:10:24,830 --> 01:10:25,032
‫[ساعت 10 شب بیا عمارت]
‫[خبر مهمی درمورد آلیسیا دریک داریم.]

1099
01:10:25,056 --> 01:10:27,515
‫به طرز حرفه‌ای خودش رو ناشناس حفظ کرده.

1100
01:10:27,539 --> 01:10:29,537
‫[سیب]

1101
01:10:42,556 --> 01:10:44,139
‫خب بسـه. دیگه بسه. بیا بریم.

1102
01:10:58,389 --> 01:11:00,556
‫مصاحبه‌اش تموم نشد.

1103
01:11:01,389 --> 01:11:03,556
‫تهش می‌خواستی دروغ‌هایی
‫که گفت رو برملا کنی...

1104
01:11:03,722 --> 01:11:05,680
‫احتمالاً هم متهمش کنی
‫به اینکه مخفیانه توی ویشی‌ـه.

1105
01:11:05,847 --> 01:11:08,680
‫بعد اونـم تهدید به کشتنت می‌کرد.
‫تلاش‌هامـون بی‌ثمر می‌شد.

1106
01:11:08,806 --> 01:11:09,764
‫حالش خوبه؟

1107
01:11:09,889 --> 01:11:11,764
‫به یه دردی بخور نگهبان،
‫یه صندلی براش بیار.

1108
01:11:11,889 --> 01:11:13,515
‫آره، صندلی خوبه.

1109
01:11:14,806 --> 01:11:17,098
‫خوبه که یه دوستی پیشم هست.

1110
01:11:17,972 --> 01:11:20,098
‫چند وقتـه که همدیگه رو می‌شناسیم؟

1111
01:11:20,847 --> 01:11:23,431
‫از پروندۀ قتل گرمابه‌های شهرداریِ
‫جادۀ کنینگ.

1112
01:11:24,056 --> 01:11:26,847
‫با عنوان تحقیقاتـم درمورد یک کتاب
‫تونستم راهـم رو برای مشاهدۀ فعالیت‌هات باز کنم.

1113
01:11:27,098 --> 01:11:28,390
‫نوشتم دستِ پوآرو رو شد.

1114
01:11:28,556 --> 01:11:30,390
‫به چشم بقیه اومد،
‫و معروف شدی.

1115
01:11:30,555 --> 01:11:31,555
‫بدنام شدی.

1116
01:11:33,014 --> 01:11:34,931
‫ببخشید. ممنونـم.

1117
01:11:38,306 --> 01:11:40,806
‫ممنونـم. برای من نیست.
‫برای شماست.

1118
01:11:42,847 --> 01:11:44,515
‫می‌خواید باهام مصاحبه کنید؟

1119
01:11:44,639 --> 01:11:45,515
‫ولـش کن.

1120
01:11:45,639 --> 01:11:48,098
‫یهویی شروع کردی،
‫داری به خودت آسیب می‌رسونی.

1121
01:11:48,264 --> 01:11:50,639
‫بیخیال این یکی شو.
‫بذار صبح بشه.

1122
01:11:54,181 --> 01:11:55,515
‫نزدیک بود اینجا...

1123
01:11:56,555 --> 01:11:57,555
‫بمیرم.

1124
01:11:59,722 --> 01:12:01,264
‫این قصر...

1125
01:12:02,223 --> 01:12:03,306
‫حقه و کلک سوار می‌کنه.

1126
01:12:04,931 --> 01:12:08,806
‫هی پشت‌سرهم چیزهای زیادی
‫رو سَر راهـم قرار می‌ده.

1127
01:12:10,056 --> 01:12:11,056
‫سیب.

1128
01:12:11,223 --> 01:12:12,181
‫حقۀ ذهنـه.

1129
01:12:12,306 --> 01:12:16,139
‫و بعدش ذهنـم می‌خواد
‫یه چیزی بهم بفهمونه.

1130
01:12:16,639 --> 01:12:19,139
‫چطور شد که پلیس شدی؟

1131
01:12:19,306 --> 01:12:21,555
‫ای کاش بیخیال این قضایا می‌شدی.

1132
01:12:21,764 --> 01:12:23,681
‫مشکلی نداره. جواب می‌دم.

1133
01:12:24,639 --> 01:12:25,889
‫پدرم پلیس بوده.

1134
01:12:26,473 --> 01:12:28,056
‫اساساً شغل خونوادگیـمون بوده.

1135
01:12:28,889 --> 01:12:29,889
‫مهارتِ دیگه‌ای نداشتم.

1136
01:12:30,056 --> 01:12:32,972
‫با این حال، زود بازنشسته شدی.
‫همین پارسال.

1137
01:12:33,139 --> 01:12:34,139
‫درسته.

1138
01:12:35,056 --> 01:12:36,889
‫دیگه این شغل خونوادگی
‫به دردم نمی‌خورد.

1139
01:12:37,098 --> 01:12:38,514
‫شاید از همون اولـم
‫مناسب من نبود.

1140
01:12:39,264 --> 01:12:41,431
‫توانـش رو داشتم، ولی بی‌تجربه بودم.

1141
01:12:42,514 --> 01:12:46,555
‫وقتی بی‌خوابی به سرم می‌زد مشروب می‌خوردم
‫و دیگه اصلاً بعدش خوابم نمی‌بُرد.

1142
01:12:48,390 --> 01:12:49,639
‫خودت یه زمانی مامور پلیس بودی.

1143
01:12:50,473 --> 01:12:51,555
‫می‌تونی درک کنی.

1144
01:12:52,306 --> 01:12:53,722
‫یه روزی یه پرونده میاد زیر دستت...

1145
01:12:54,348 --> 01:12:57,306
‫و می‌فهمی که دیگه طاقتت طاق شده
‫و دیگه نمی‌تونی ادامه بدی.

1146
01:12:58,514 --> 01:13:00,348
‫واسه تو چه پرونده‌ای بود؟

1147
01:13:02,181 --> 01:13:06,597
‫چرا درمورد اینکه قبلاً اینجا بودی،
‫دروغ گفتی؟

1148
01:13:07,555 --> 01:13:11,181
‫دقیقاً می‌دونستی که کجا باید
‫تلفن مخفی شده رو پیدا کنی.

1149
01:13:13,555 --> 01:13:15,806
‫پروندۀ رقت‌باری بود.

1150
01:13:15,931 --> 01:13:18,306
‫این خونواده باید
‫حریم خصوصیـشون حفظ می‌شد.

1151
01:13:18,514 --> 01:13:22,514
‫ولی تو در حال انجام وظیفه بودی که...

1152
01:13:22,722 --> 01:13:25,223
‫جسد آلیسیا دریک پیدا شد.

1153
01:13:26,181 --> 01:13:26,889
‫بله.

1154
01:13:28,098 --> 01:13:30,764
‫خودم از آب بیرون کشیدمش.

1155
01:13:33,223 --> 01:13:34,555
‫روز بعدش بازنشسته شدم.

1156
01:13:34,639 --> 01:13:38,639
‫بعدش شدی محافظِ خِبره و
‫اژدهای نگهدارِ من...

1157
01:13:39,181 --> 01:13:42,139
‫که هرگز به کسی اجازۀ ورود ندادی.

1158
01:13:42,306 --> 01:13:45,555
‫ولی امروز صبح، مزاحمم شدی...

1159
01:13:45,681 --> 01:13:48,514
‫تا بپرسی می‌دونم زنی که
‫سیب داره کیه یا نه.

1160
01:13:49,973 --> 01:13:51,889
‫چند ماهی می‌شد که
‫آرامش خاطر داشتم...

1161
01:13:52,098 --> 01:13:55,597
‫بخاطر اینکه نذاشتی کنجکاویم گل کنه
‫یا مردانِ دیگه...

1162
01:13:55,764 --> 01:13:58,223
‫مزاحمم بشن.

1163
01:13:59,014 --> 01:14:00,514
‫ولی آدریادنه اولیور...

1164
01:14:01,223 --> 01:14:02,722
‫تونست ازت عبور کنه.

1165
01:14:02,847 --> 01:14:03,847
‫چرا؟

1166
01:14:07,223 --> 01:14:08,764
‫چون باهم هم‌دست بودید.

1167
01:14:11,056 --> 01:14:13,098
‫نویسنده و نگهبانی...

1168
01:14:13,223 --> 01:14:15,681
‫که به طور مخفیانه،
‫با احضارکننده دستـشون تو یه کاسه بود.

1169
01:14:17,098 --> 01:14:18,681
‫تظاهر به تحقیر کردن...

1170
01:14:18,889 --> 01:14:22,348
‫و با دسیسه و توطئه من رو
‫به جلسۀ احضار ارواح کشوندن تا گولـم بزنن.

1171
01:14:23,306 --> 01:14:24,639
‫دیگه خیلی نگرانتـم.

1172
01:14:24,806 --> 01:14:28,472
‫جزئیاتِ مرگ و زندگی آلیسیا دریک...

1173
01:14:28,597 --> 01:14:31,847
‫رو پلیسی که در صحنۀ مرگش
‫حضور داشت، ارائه داد.

1174
01:14:32,014 --> 01:14:35,806
‫فالگیرتون درمورد من
‫اطلاعاتی نداشت...

1175
01:14:35,973 --> 01:14:37,514
‫بلکه شما بهش کمک کردید.

1176
01:14:37,722 --> 01:14:39,847
‫و توی مراسم احضار،
‫وقتی که احضارکننده توی کانون توجه بود...

1177
01:14:40,056 --> 01:14:42,681
‫شما دستتــون باز بود.
‫مخفیانی هم‌دستی کردید...

1178
01:14:43,348 --> 01:14:46,430
‫تا غیرممکن‌ها باورم بشه.

1179
01:14:48,931 --> 01:14:50,556
‫با احضارکننده و جادوگری.

1180
01:14:50,681 --> 01:14:52,556
‫ارواح و خدایان.

1181
01:14:52,681 --> 01:14:53,806
‫شهرتِ احضارکننده...

1182
01:14:54,056 --> 01:14:55,139
‫برات مزیت به حساب می‌اومد...

1183
01:14:55,348 --> 01:14:57,764
‫و جایگاه ادبیت به حالت سابق برمی‌گشت.

1184
01:14:57,931 --> 01:14:59,931
‫«زنی که هرکول پوآرو را هاج ‌و واج کرد.»

1185
01:15:00,098 --> 01:15:04,389
‫جویس رینولدز نبود
‫بلکه آریادنه اولیور بود.

1186
01:15:10,681 --> 01:15:11,848
‫من رو نمی‌بخشی؟

1187
01:15:12,098 --> 01:15:14,014
‫ظاهراً بخشندگی واسه خداست.

1188
01:15:14,848 --> 01:15:16,056
‫پس دردسرساز شده.

1189
01:15:16,265 --> 01:15:18,764
‫حالا بیاید کشف کنیم
‫که چطوری کارت رو پیش بردی.

1190
01:15:18,889 --> 01:15:20,764
‫- بابا؟
‫- احسنت.

1191
01:15:20,889 --> 01:15:22,889
‫دعوتنامۀ نامزدِ دختره چی؟

1192
01:15:23,056 --> 01:15:27,764
‫با این حرکت شلوغ‌کاری رو شاخش بود.
‫سه بار زمین خوردم، باید یه بُرد می‌کردم.

1193
01:15:27,931 --> 01:15:29,265
‫ما دوستِ همدیگه بودیم.

1194
01:15:29,430 --> 01:15:31,848
‫تو هیچ دوستی نداری،
‫همه طرفدارهاتن.

1195
01:15:32,056 --> 01:15:33,931
‫و فقط هم بخاطر حضور من
‫این همه طرفدار داری.

1196
01:15:34,139 --> 01:15:35,639
‫من از تو با عنوان یه نابغه داستان‌سرایی کردم...

1197
01:15:35,806 --> 01:15:37,806
‫چرا نباید واسه فروشِ کتاب‌هام
‫ازت استفاده کنم؟

1198
01:15:38,556 --> 01:15:41,681
‫تو احمق و خودخواهی نابغه.

1199
01:15:41,848 --> 01:15:44,430
‫ابر سیاهی که مرگ رو به سمتِ خودش می‌کشونه.

1200
01:15:45,181 --> 01:15:46,889
‫و خودت هم خبر داری.
‫بخاطر همینـم هست که استعفا دادی.

1201
01:15:47,098 --> 01:15:49,223
‫بخاطر همینـه که جویس رینولدز رو کشتی؟

1202
01:15:49,389 --> 01:15:51,347
‫نه. کار من نبود.

1203
01:15:51,514 --> 01:15:53,514
‫کتابت تبدیل به یک افسانه شده.

1204
01:15:53,722 --> 01:15:55,140
‫بی‌خیال، دیگه داری طفره می‌ری.

1205
01:15:55,265 --> 01:15:56,265
‫با هم هم‌دست شدید...

1206
01:15:56,389 --> 01:15:57,389
‫اینطور نیست.

1207
01:15:57,514 --> 01:15:59,098
‫...تا یه قتل رو لاپوشونی کنید!

1208
01:16:00,056 --> 01:16:00,806
‫کلید رو بیارید، یالا بیاید!

1209
01:16:01,056 --> 01:16:02,430
‫یه نفرِ دیگه اونجاست!

1210
01:16:02,514 --> 01:16:03,722
‫عجله کنید! بدویید بیاید!

1211
01:16:04,389 --> 01:16:05,223
‫پوآرو!

1212
01:16:05,389 --> 01:16:07,014
‫چیه؟ چی شده؟
‫چش شده؟

1213
01:16:07,223 --> 01:16:08,389
‫نمی‌دونم.

1214
01:16:56,305 --> 01:16:58,264
‫چرا باید تنها می‌بود؟

1215
01:17:00,848 --> 01:17:02,056
‫این اتاق فقط همین یه در رو داره.

1216
01:17:03,140 --> 01:17:04,556
‫کلید دستِ شما بود.

1217
01:17:04,723 --> 01:17:06,973
‫ممکن نیست.

1218
01:17:09,889 --> 01:17:11,098
‫نه.

1219
01:17:11,264 --> 01:17:13,347
‫نه، من که درست جلوت وایساده بودم!

1220
01:17:14,931 --> 01:17:16,848
‫داشت سرِ یکی داد و بی‌داد می‌کرد.

1221
01:17:19,472 --> 01:17:21,556
‫ازش متنفر بودم
‫ولی راضی به مرگشم نبودم.

1222
01:17:21,681 --> 01:17:24,014
‫بابا بچه داره‌ها.

1223
01:17:24,181 --> 01:17:26,389
‫به هر حال، من بیرون بودم...

1224
01:17:26,556 --> 01:17:27,556
‫با بقیه سعی داشتیم وارد بشیم.

1225
01:17:28,597 --> 01:17:29,723
‫راست می‌گه.

1226
01:17:29,889 --> 01:17:31,639
‫دکتر اینجا تنها بود.

1227
01:17:32,181 --> 01:17:33,222
‫تنها نبود.

1228
01:17:33,973 --> 01:17:35,222
‫توی این خونه از این خبرها نیست.

1229
01:17:35,973 --> 01:17:37,181
‫یه دکتر.

1230
01:17:38,472 --> 01:17:41,556
‫یه پرستار و یه دکتر،
‫انتقام کودکان.

1231
01:17:42,431 --> 01:17:43,764
‫دیگه هیچ راهی واسه
‫ورود به این اتاق وجود نداره.

1232
01:17:43,931 --> 01:17:45,431
‫من نمی‌فهمم.

1233
01:17:45,556 --> 01:17:48,764
‫اگه این اتاق امن نباشه،
‫یعنی هیچ اتاقِ دیگه‌ای هم امنیت نداره.

1234
01:17:49,389 --> 01:17:51,056
‫هیچ‌کدوم از ما در امان نیستیم.

1235
01:17:52,264 --> 01:17:55,180
‫چنین کاری از دستِ یه آدم برنمیاد.

1236
01:17:55,347 --> 01:17:58,140
‫«تنها ما هستیم که باید
‫به اثبات برسونیم چنین پدیده‌های غیرممکنی...

1237
01:17:58,264 --> 01:18:00,180
‫در واقعیت، اینگونه نیستند.»

1238
01:18:00,305 --> 01:18:01,597
‫ولش کنید، بیاید بریم.

1239
01:18:01,806 --> 01:18:04,098
‫بذارید کارآگاه کارش رو بکنه.
‫خودش از همه‌چیز خبر داره.

1240
01:18:04,264 --> 01:18:05,973
‫به زودی جواب همۀ این اتفاقات رو پیدا می‌کنه.

1241
01:18:06,180 --> 01:18:07,180
‫بیاید.

1242
01:18:08,140 --> 01:18:11,764
‫برای یک بار هم که شده توی زندگیت اقرار کن
‫که با چیزی فرای توانایی‌های خودت طرفی.

1243
01:18:13,514 --> 01:18:14,514
‫سوالی که پرسیدی...

1244
01:18:17,264 --> 01:18:20,764
‫ازم پرسیدی چرا وقتی که اون
‫ارواح رو احضار کردن، منـم موندم.

1245
01:18:21,597 --> 01:18:24,472
‫سلامتیِ آلیسیا با دیوونه شدنـش داشت بدتر می‌شد.

1246
01:18:26,639 --> 01:18:28,597
‫خانم رووینا شبانه روزی...

1247
01:18:29,139 --> 01:18:30,222
‫کنارش می‌موند.

1248
01:18:30,389 --> 01:18:33,139
‫یه روز، اصرار کردم
‫که یه استراحتی کنه.

1249
01:18:35,015 --> 01:18:37,056
‫قول دادم که بالاسرش بمونم.

1250
01:18:37,723 --> 01:18:39,431
‫بعد از تاریک شدن هوا، خوابش برد.

1251
01:18:40,264 --> 01:18:41,806
‫نصفه شب شده بود...

1252
01:18:41,931 --> 01:18:43,639
‫که یه صداهایی می‌شنیدم...

1253
01:18:44,931 --> 01:18:46,306
‫از جمله صدای راه رفتن.

1254
01:18:47,681 --> 01:18:50,180
‫آلیسیا خیلی آروم خوابیده بود.

1255
01:18:50,556 --> 01:18:53,180
‫حتماً بعد از رفتنـم،
‫از خواب بیدار شده بود.

1256
01:18:54,848 --> 01:18:56,514
‫روی بالکن رفت.

1257
01:18:56,639 --> 01:18:59,556
‫و می‌خواستی از روحش طلب بخشش بکنی.

1258
01:19:01,264 --> 01:19:02,681
‫من اون دختر رو دوست داشتم.

1259
01:19:04,806 --> 01:19:06,015
‫بخاطر...

1260
01:19:07,681 --> 01:19:10,806
‫حماقت و ترسو بودنِ من،
‫جونـش رو از دست داد.

1261
01:19:50,931 --> 01:19:53,097
‫چرا جواب این مسئله رو پیدا نکردی؟

1262
01:19:54,806 --> 01:19:56,848
‫تو همیشه جواب همه‌چیز رو می‌دونی.

1263
01:20:28,180 --> 01:20:30,097
‫- اصلاً نباید به اینجا می‌اومدم.
‫- صبر کن.

1264
01:20:30,222 --> 01:20:32,514
‫همه‌ـتون باید از اینجا برید
‫و پشت‌سرتونـم نگاه نکنید.

1265
01:20:37,264 --> 01:20:39,639
‫دست رو دست نمی‌ذارم تا نفر بعدی باشم.

1266
01:20:43,014 --> 01:20:44,014
‫امشب...

1267
01:20:46,472 --> 01:20:47,806
‫همگیِ ما ترس برمون داشته.

1268
01:20:48,890 --> 01:20:52,181
‫دو قتل غیرممکن رخ داده.

1269
01:20:52,514 --> 01:20:56,639
‫ظاهراً هرکدوم از این قتل‌ها
‫فقط به دستِ یک موجود فراطبیعی ممکنه...

1270
01:20:56,848 --> 01:20:59,723
‫انگار که مُردگان این افراد رو کشتن.

1271
01:20:59,931 --> 01:21:01,890
‫ظاهراً؟ معلومه یه چیزی می‌دونی.

1272
01:21:02,139 --> 01:21:03,514
‫می‌دونید کی پدرم رو کشته؟

1273
01:21:03,598 --> 01:21:06,431
‫باید دستیارهای خانم رینولدز رو به حساب بیارم.

1274
01:21:06,806 --> 01:21:08,723
‫بازمانده‌ها درمونده و احساس خطر کردن.

1275
01:21:08,848 --> 01:21:11,890
‫هر دفعه که کمیسر سابق پلیس توی این خونه بوده...

1276
01:21:12,097 --> 01:21:13,848
‫هر بارش یه قتلی رخ داده.

1277
01:21:14,014 --> 01:21:17,764
‫نویسنده‌ای که مصمم و توانا،
‫و شدیداً زیرکـه.

1278
01:21:17,931 --> 01:21:20,972
‫فرشتۀ انتقامجوی ما، اولگا سمینف...

1279
01:21:21,181 --> 01:21:23,681
‫بسیار علاقمنده که به روشِ خودش
‫به عدالت برسه.

1280
01:21:23,890 --> 01:21:26,848
‫معشوق سابقی که
‫از دستِ دکتر شاکی بوده...

1281
01:21:27,097 --> 01:21:30,389
‫و تنها نیمی از عکسی رو داره...

1282
01:21:31,222 --> 01:21:35,431
‫که یادآورِ خوشبختیـشونه.

1283
01:21:38,014 --> 01:21:39,139
‫ولی...

1284
01:21:40,473 --> 01:21:44,931
‫قتل سومی وجود داره که
‫دو تای دیگه رو توجیه می‌کنه.

1285
01:21:45,139 --> 01:21:47,972
‫مرگِ آلیسیا دریک...

1286
01:21:48,639 --> 01:21:50,431
‫که به دستِ...

1287
01:21:54,848 --> 01:21:56,055
‫مادرش رخ داده.

1288
01:21:57,556 --> 01:21:58,930
‫قاتلِ دخترش.

1289
01:22:00,806 --> 01:22:04,848
‫مادری که فرزندِ خودش رو کشته و حالا جونِ
‫دو نفر دیگه رو برای مخفی کردنِ گناهِ وحشتناکش گرفته.

1290
01:22:05,014 --> 01:22:06,347
‫چطور جرئت می‌کنی!

1291
01:22:06,514 --> 01:22:11,306
‫بعد از همۀ درد و رنج‌هایی که کشیدم،
‫من رو متهم به آسیب رسوندن به دختر کوچولوم می‌کنی؟!

1292
01:22:11,473 --> 01:22:12,514
‫دختر کوچولوی شما بزرگ شده بود.

1293
01:22:12,639 --> 01:22:15,139
‫چشم دیدنِ اینکه پیشِ
‫کسِ دیگه‌ای جز شما بره رو نداشتید.

1294
01:22:15,306 --> 01:22:18,389
‫با همین خشم و عصبانیت باغچۀ خودتون
‫که پُر از گل‌های رنگارنگ بود رو نابود کردید.

1295
01:22:18,556 --> 01:22:20,055
‫گل؟ دیگه خیلی از موضوع اصلی دور شدی.

1296
01:22:20,264 --> 01:22:23,556
‫ولی دوباره توی باغچه‌ـتون گل کاشتید.
‫گل‌های رنگارنگ نه، بلکه فقط یک رنگ و یک دست.

1297
01:22:23,681 --> 01:22:26,765
‫تنها رنگی که می‌تونست چیزی که بدون اون
‫نمی‌تونستید زنگی کنید رو بهتون برگردونه.

1298
01:22:28,930 --> 01:22:32,097
‫تموم شب چیزهایی می‌بینم و می‌شنوم
‫که اصلاً واقعی نیستن.

1299
01:22:32,848 --> 01:22:36,097
‫کم کم حضور غیرممکنِ ارواح،
‫ داره باورم می‌شه.

1300
01:22:37,347 --> 01:22:40,681
‫درحالیکه در اصل با یک سم توهم‌زا...

1301
01:22:42,514 --> 01:22:44,264
‫چیزخور شدم.

1302
01:22:44,431 --> 01:22:45,598
‫مگه کابینت‌ها خالی نبودن؟

1303
01:22:46,014 --> 01:22:47,556
‫عسل‌ هم توی کمد لباس‌ها بود.

1304
01:22:51,473 --> 01:22:55,473
‫گل «خرزۀ هندی» سمی درش وجود داره.

1305
01:22:55,639 --> 01:22:57,639
‫بیشترین غلظتش در شهد گلش وجود داره...

1306
01:22:57,806 --> 01:23:02,514
‫و وقتی هم که زنبورها ازش عسل می‌سازن،
‫غلظتش بیشتر می‌شه.

1307
01:23:02,681 --> 01:23:05,514
‫این همه مرارت برای یه قاشق
 چای‌خوری عسل گل وحشی

1308
01:23:05,681 --> 01:23:07,514
‫که با شش لیر می‌شه خریدش.

1309
01:23:07,639 --> 01:23:09,598
‫گل وحشی نیست.

1310
01:23:11,014 --> 01:23:12,097
‫نمی‌دونم.

1311
01:23:12,306 --> 01:23:15,347
‫توی ترکیه وقتی که رشد می‌کنه،
‫بهش «زهر عسل» می‌گن.

1312
01:23:15,514 --> 01:23:18,181
‫جایی‌که رووینا با خشم و اندوه،
‫به تنهایی سفر کرد.

1313
01:23:18,681 --> 01:23:21,056
‫عسلِ دیوانه‌کننده.
‫مصرف یک قاشق چای‌خوری از این عسل...

1314
01:23:21,181 --> 01:23:24,847
‫مسبب ضعف، تب و توهم می‌شه.

1315
01:23:25,056 --> 01:23:29,765
‫باغت رو پُر از این گل سمی کردی
‫که عسل سمی تولید می‌کنه.

1316
01:23:30,348 --> 01:23:32,723
‫چنین کاری از من برنمیاد.
‫اصلاً حاضر نیستم چنین کاری بکنم.

1317
01:23:34,181 --> 01:23:36,097
‫دختر شما تسخیر نشده بود.

1318
01:23:37,389 --> 01:23:38,473
‫بلکه مسموم شده بود...

1319
01:23:38,598 --> 01:23:40,806
‫توسط مادری که دل نداشت
‫دخترش به دنبال زندگی خودش بره.

1320
01:23:41,681 --> 01:23:45,222
‫مقدارِ دقیقی از این عسل سمی رو...

1321
01:23:45,389 --> 01:23:48,181
‫توی چایش ریختی.

1322
01:23:48,348 --> 01:23:49,723
‫به اندازۀ کافی بیمار نگه‌ـش داشتی...

1323
01:23:49,889 --> 01:23:53,181
‫که مبادا دوباره به معشوق پشیمانش برگرده.

1324
01:23:53,348 --> 01:23:56,930
‫دوباره مثل یه بچه ضعیف و درمانده شده بود.

1325
01:23:57,723 --> 01:23:58,765
‫دوباره مال تو بود.

1326
01:23:59,473 --> 01:24:01,389
‫تا که یک اشتباه رخ داد.

1327
01:24:01,681 --> 01:24:05,181
‫خانم سمینف درحالیکه شما به خواب رفتی،
‫مراقب آلیسیا بود.

1328
01:24:05,389 --> 01:24:09,889
‫شب شد و وقتی که آلیسیا از خواب بیدار شد،
‫اولگا ترس برش داشت...

1329
01:24:10,056 --> 01:24:12,640
‫مطمئناً دوباره اذیت شده بود.

1330
01:24:12,805 --> 01:24:14,640
‫اما باید چیکار می‎‌کرد؟

1331
01:24:15,306 --> 01:24:18,097
‫و بدون اینکه بدونه داستان از چه قراره...

1332
01:24:18,514 --> 01:24:23,264
‫اولگا سمینف کاری رو کرد که
‫باور داشت شما انجام می‌دادی...

1333
01:24:23,431 --> 01:24:28,306
‫و به آلیسیا چای آرامبخشی
‫که با عسل شیرین شده بود، داد.

1334
01:24:29,640 --> 01:24:30,847
‫ولی زیادی شیرین شده بود.

1335
01:24:31,889 --> 01:24:33,473
‫من خبر نداشتم.

1336
01:24:34,181 --> 01:24:35,805
‫من خبر نداشتم.

1337
01:24:36,847 --> 01:24:40,514
‫آلیسیا دریک برای ارتکاب به خودکشی
‫به سمت بالکن خونه نرفت.

1338
01:24:42,097 --> 01:24:44,431
‫بلکه با اون سم مسموم شده بود.

1339
01:24:45,222 --> 01:24:48,181
‫و توی خواب دچار ایست قلبی شد.

1340
01:24:48,556 --> 01:24:51,556
‫بعد که از خواب بیدار شدید...

1341
01:24:51,681 --> 01:24:54,181
‫مُرده روی تخت افتاده بود.

1342
01:24:55,348 --> 01:24:56,514
‫و بعدش...

1343
01:24:58,222 --> 01:24:59,847
‫تصمیم بی‌رحمانه‌ای گرفتید.

1344
01:25:00,598 --> 01:25:02,556
‫نشونۀ انتقام کودکان رو روش گذاشتی.

1345
01:25:03,681 --> 01:25:08,222
‫بدنش رو خراشیدی، توی آبراهه انداختیش،
‫خودکشیش رو صحنه‌سازی کردی.

1346
01:25:09,556 --> 01:25:12,847
‫قربانیِ افسانۀ ارواح شد.

1347
01:25:13,431 --> 01:25:16,473
‫دکتر دل‌باخته و ناتوان شما...

1348
01:25:16,598 --> 01:25:19,097
‫توی معایناتـش هیچ چیزِ مشکوکی پیدا نکرد.

1349
01:25:19,306 --> 01:25:22,931
‫پلیس هم که مستعد پذیرش خرافات بود،
‫به راحتی اظهاراتتون رو قبول کرد.

1350
01:25:23,097 --> 01:25:26,389
‫ظرف عسل سمی‌ای که خدمتکار حواس‌پرتت
‫توی کمد لباس‌ها جا گذاشته بود.

1351
01:25:26,514 --> 01:25:29,473
‫از قتل فرزند خودت قسر در رفتی...

1352
01:25:29,598 --> 01:25:33,514
‫تا اینکه خانم اولیور توجه‌ام
‫رو به چیزی جلب کرد.

1353
01:25:33,681 --> 01:25:35,306
‫اون همه پول چی شد؟

1354
01:25:37,139 --> 01:25:38,306
‫استطاعت تعمیرش رو ندارم.

1355
01:25:38,473 --> 01:25:40,556
‫معمولاً همیشه یه جوابی هست.

1356
01:25:41,306 --> 01:25:42,097
‫اخاذی.

1357
01:25:42,681 --> 01:25:45,348
‫شک کردم که یکی از این داستان بو بُرده.

1358
01:25:45,514 --> 01:25:47,514
‫و تو هم بهش حق السکوت دادی.

1359
01:25:47,640 --> 01:25:49,139
‫بارها و بارها، بهش پول دادی.

1360
01:25:49,306 --> 01:25:52,972
‫اما حالا که کل ثروتت رو از دست دادی
‫و این خونه رو با هیچ قیمتی ازت نمی‌خرن...

1361
01:25:53,139 --> 01:25:55,556
‫چاره‌ای نداشتی جز اینکه از
‫شرِّ این باجگیر خلاص بشی.

1362
01:25:55,764 --> 01:25:56,972
‫ولی کارِ کی ممکنه باشه؟

1363
01:25:58,139 --> 01:25:59,972
‫مشخصاً به دکتر فریر شک کردی.

1364
01:26:00,181 --> 01:26:02,139
‫احتمالاً خیلی هم شاهدِ ساده‌لوحی نبوده.

1365
01:26:02,306 --> 01:26:06,181
‫احتمال داره که بالاخره
‫نشونه‌های مسمومیت رو شناسایی کرده باشه.

1366
01:26:06,348 --> 01:26:09,473
‫و بعدش نامه‌ای از
‫خانم رینولدز نامقدس به دستتون رسید...

1367
01:26:09,598 --> 01:26:11,889
‫که مدعی بوده پیامی از
‫سمتِ دختر از دست‌رفته‌ات داره.

1368
01:26:12,056 --> 01:26:14,097
‫جزئیاتِ بسیار زیادی وجود داشت...

1369
01:26:14,264 --> 01:26:18,348
‫که اشاره داشت از جنایت شما باخبره
‫و مبلغ هنگفتی رو طلب می‌کنه.

1370
01:26:18,515 --> 01:26:20,515
‫قطعاً باجگیرتون همین شخص بوده.

1371
01:26:20,680 --> 01:26:22,306
‫باید جلوش رو می‌گرفتید.

1372
01:26:22,431 --> 01:26:25,805
‫هم باید جلوی خانم رینولدز و هم دکتر فریر
‫رو می‌گرفتید. ولی چطوری؟

1373
01:26:26,056 --> 01:26:29,889
‫یه مراسم احضار توی
‫یه خونۀ تسخیر شده توی مراسم هالوین.

1374
01:26:30,139 --> 01:26:34,640
‫بهترین زمان برای مخفی کردنِ قتلِ
‫افرادی بود که به اخاذیـشون شک کرده بودی.

1375
01:26:35,348 --> 01:26:37,556
‫پشتِ خرافات، افسانه‌ها و ترس مخفی شدید.

1376
01:26:38,473 --> 01:26:39,598
‫زنگ ساعت که به صدا درمورد

1377
01:26:42,056 --> 01:26:43,056
‫تو هم وارد عمل شدی.

1378
01:26:44,473 --> 01:26:47,556
‫اما توی این گیر و دار،
‫ماسکی که زدی رو به اشتباه انتخاب کردی.

1379
01:26:48,722 --> 01:26:51,473
‫با خلاص شدن از دستِ من،
‫هدفت رو پیدا کردی.

1380
01:27:00,847 --> 01:27:03,181
‫من نیمه‌شب پیش خانم سمینف بودم.

1381
01:27:03,348 --> 01:27:04,348
‫همینطوره.

1382
01:27:05,139 --> 01:27:06,764
‫من ساعت رو دیدم،
‫پیش همدیگه بودیم.

1383
01:27:06,931 --> 01:27:09,889
‫شما ساعتِ توی اتاق موسیقی رو دیدی...

1384
01:27:10,348 --> 01:27:12,223
‫جایی که ازت خواسته بود منتظر بمونی.

1385
01:27:12,348 --> 01:27:14,639
‫اتاقی که عملاً عایق صداست.

1386
01:27:14,806 --> 01:27:16,473
‫که البته عایق کردنـش کار خودش بود.

1387
01:27:16,556 --> 01:27:19,847
‫و همینطور که خودش
‫ساعت رو دستکاری کرده بود...

1388
01:27:20,056 --> 01:27:24,223
‫اتاقی که حتی صدای واقعیِ
‫ساعت نیمه‌شب رو نمی‌شه شنید.

1389
01:27:24,431 --> 01:27:26,264
‫نیمه‌شب بود که واقعاً...

1390
01:27:26,473 --> 01:27:27,931
‫بعد از مرگِ جویس رینولدز.

1391
01:27:30,181 --> 01:27:33,680
‫شواهد غیرقابل‌انکار با یک حرکتِ
‫جادویی ناپدید شده بودن.

1392
01:27:33,847 --> 01:27:34,972
‫فریر چی؟

1393
01:27:35,389 --> 01:27:36,806
‫اصلاً نزدیکش نشده بود.

1394
01:27:36,972 --> 01:27:40,473
‫درواقع، الکی وانمود کرد که درِ اتاق رو قفل کرده،
‫و بعدش کلید رو به من داد.

1395
01:27:40,597 --> 01:27:42,515
‫ولی کار درستی نبود که
‫دکتر فریر رو با چاقو بکشی.

1396
01:27:42,597 --> 01:27:45,597
‫آلت قتاله‌ـت سیم تلفن بود.

1397
01:27:45,722 --> 01:27:48,639
‫درسته که سیم تلفن بخاطر طوفان،
‫از بیرون قطع شده بود...

1398
01:27:48,764 --> 01:27:52,014
‫اما خط داخلی همچنان کار می‌کرد.

1399
01:27:52,181 --> 01:27:55,139
‫نمی‌شد از بیرون با خونه تماسی برقرار کرد.

1400
01:27:56,806 --> 01:27:58,348
‫ولی از داخل مشکلی نداشت.

1401
01:27:58,556 --> 01:28:00,389
‫ایشون توی اتاق غذاخوری بود.

1402
01:28:00,556 --> 01:28:02,889
‫دکتر هم توی اتاق موسیقی حبس شده بود.

1403
01:28:03,098 --> 01:28:04,597
‫می‌دونم که تو داشتی ازم اخاذی می‌کردی.

1404
01:28:05,223 --> 01:28:08,639
‫همه‌چیز رو پیشش اعتراف کردی.
‫گفتی که قاتل جویس رینولدزی.

1405
01:28:09,098 --> 01:28:11,390
‫گفتی که خودکشی دختر خودت رو صحنه‌سازی کردی.

1406
01:28:11,555 --> 01:28:12,597
‫امکان نداره.

1407
01:28:12,722 --> 01:28:14,348
‫و بعدش تهدیدش کردی.

1408
01:28:14,515 --> 01:28:16,223
‫دقیقاً همون کاری که می‌گم رو انجام بده.

1409
01:28:16,431 --> 01:28:18,348
‫تهدیدش کردی که پسرش رو می‌کشی...

1410
01:28:18,555 --> 01:28:21,390
‫نه! نه، ولش کن. کاریش نداشته باش.

1411
01:28:22,098 --> 01:28:24,223
‫...تنها دلیلِ زندگیـش...

1412
01:28:25,306 --> 01:28:27,847
‫...اگه کاری که بهش گفتی رو انجام نمی‌داد...

1413
01:28:28,515 --> 01:28:30,473
‫و چیزی که بهش گفتی انجام بده...

1414
01:28:31,931 --> 01:28:33,597
‫این بود که چاقو رو برداره و...

1415
01:28:41,680 --> 01:28:42,931
‫پدرم رو کشته؟

1416
01:28:43,555 --> 01:28:44,680
‫همچنین خانم رینولدز.

1417
01:28:44,847 --> 01:28:46,680
‫- و آلیسیا.
‫- نه.

1418
01:28:47,847 --> 01:28:49,597
‫امکان نداشت که آسیبی بهش وارد کنم.

1419
01:28:50,264 --> 01:28:51,889
‫اتفاقی اینجوری شد.

1420
01:28:52,431 --> 01:28:54,139
‫تموم زندگیِ من بود.

1421
01:28:54,555 --> 01:28:56,681
‫- تو مسمومش کردی.
‫- برای محافظت از خودش بود.

1422
01:28:56,847 --> 01:28:59,555
‫- برای کنترل کردنش بود!
‫- برای اینکه از شرِّ تو حفظش کنم.

1423
01:29:20,473 --> 01:29:22,056
‫نمی‌تونستم بذارم از پیشم بره.

1424
01:29:24,306 --> 01:29:25,639
‫دخترِ من بود.

1425
01:30:31,056 --> 01:30:32,973
‫بهترین اتفاقِ زندگیم بود.

1426
01:30:34,514 --> 01:30:38,472
‫و اگه روحی وجود داشته باشه،
‫شما آرامش رو براش به ارمغان آوردید.

1427
01:31:04,639 --> 01:31:05,556
‫ممنون.

1428
01:31:05,681 --> 01:31:06,764
‫دکتر.

1429
01:31:08,889 --> 01:31:12,014
‫مرگ خانم دریک رو خودکشی اعلام می‌کنن.

1430
01:31:12,181 --> 01:31:14,889
‫مگر اینکه شما بخواید
‫اظهارات متفاوتی داشته باشید.

1431
01:31:16,681 --> 01:31:18,889
‫می‌شه حداقل قبل از اینکه به عنوان...

1432
01:31:19,514 --> 01:31:21,430
‫شیّاد تحویلـم بدی، تا خونه همراهیت کنم؟

1433
01:31:24,223 --> 01:31:26,223
‫توی روز روشن...

1434
01:31:26,389 --> 01:31:28,430
‫نیازی به هیچکدومـشون نیست.

1435
01:31:29,014 --> 01:31:31,389
‫در نهایت این شما هستی که
‫داری از من محافظت می‌کنی دکتر.

1436
01:31:39,722 --> 01:31:40,848
‫بریم دیگه لئوپولد.

1437
01:31:41,098 --> 01:31:42,472
‫بذار دکمۀ بالاییت رو ببندم.

1438
01:31:42,639 --> 01:31:43,806
‫می‌بندم خانم اولگا.

1439
01:31:43,973 --> 01:31:45,098
‫خیلی باهوشی.

1440
01:31:45,514 --> 01:31:47,223
‫- من پالتو نمی‌خوام بپوشم.
‫- سردت می‌شه.

1441
01:31:47,347 --> 01:31:48,306
‫سردم نیست.

1442
01:31:48,430 --> 01:31:50,347
‫می‌دونم هوا آفتابیـه،
‫ولی بازم سرده.

1443
01:31:50,472 --> 01:31:52,181
‫- حالا خیلی بهتر شد.
‫- من سردم نیست خانم اولگا.

1444
01:31:52,347 --> 01:31:53,722
‫- خیلی خوشتیپ شدی.
‫- ممنون.

1445
01:31:55,639 --> 01:31:56,764
‫خانم.

1446
01:31:57,430 --> 01:32:01,014
‫با من و آقای سمینف و هری زندگی می‌کنه.

1447
01:32:03,265 --> 01:32:04,973
‫مثل پسر خودمون بزرگش می‌کنیم.

1448
01:32:05,722 --> 01:32:07,722
‫خوشی و شادی رو به زندگیش برمی‌گردونیم.

1449
01:32:09,514 --> 01:32:11,514
‫درکت بیشتر از سنته پسرجون...

1450
01:32:12,139 --> 01:32:15,306
‫که بخاطر نیازت به توجه،
‫خودت رو سرزنش می‌کنی.

1451
01:32:16,223 --> 01:32:18,056
‫یه چیزهایی راجع بهش می‌دونم.

1452
01:32:20,140 --> 01:32:23,265
‫نباید بخاطر اتفاقاتی که توی این خونه رخ داده
‫خودت رو سرزنش بکنی.

1453
01:32:24,014 --> 01:32:25,181
‫چرا باید چنین کاری بکنه؟

1454
01:32:26,140 --> 01:32:27,931
‫ولی همه‌ـش تقصیر منه.

1455
01:32:28,931 --> 01:32:31,764
‫اون پول رو برای خودت نمی‌خواستی.

1456
01:32:32,305 --> 01:32:34,305
‫قصدت کمک به پدرت بوده.

1457
01:32:35,764 --> 01:32:37,098
‫بابام نمی‌تونست کار بکنه.

1458
01:32:38,223 --> 01:32:40,430
‫فقط برای پرداختِ قبض‌هامون
‫به اون پول نیاز داشتیم.

1459
01:32:41,848 --> 01:32:44,014
‫اصلاً نمی‌دونستم با
‫باقیش باید چیکار بکنم.

1460
01:32:44,223 --> 01:32:48,764
‫رووینا دریک فکر می‌کرد اون باجگیر
‫یا احضارکنندۀ قلابی بوده یا دکتر خونوادگی...

1461
01:32:49,722 --> 01:32:51,098
‫درحالیکه هیچکدوم نبودن.

1462
01:32:51,265 --> 01:32:53,889
‫فقط پسر دکتر بود
‫که سر از حقایق درآورد.

1463
01:32:54,056 --> 01:32:56,265
‫از یادداشت‌های بابا مشخص بود.

1464
01:32:57,389 --> 01:32:58,722
‫مسمومیتِ ناشی از عسل دیوانه‎کننده بود...

1465
01:32:58,889 --> 01:33:01,472
‫درست مثلِ میتریدیت اُپرا.

1466
01:33:01,597 --> 01:33:03,098
‫پادشاهِ زهرها.

1467
01:33:04,431 --> 01:33:07,140
‫توی یکی از کتاب‌های کتابخونه‌اش
‫راجع بهش خوندم.

1468
01:33:08,347 --> 01:33:11,806
‫و برای همینـم،
‫این فرضیه رو آزمایش کردم.

1469
01:33:12,014 --> 01:33:14,014
‫و براش نامۀ باج‌گیری فرستادی.

1470
01:33:17,556 --> 01:33:18,806
‫و به این کار ادامه دادی.

1471
01:33:25,389 --> 01:33:28,556
‫احتمالاً یه راهی برای استفاده از
‫پولی که توی تشکِ‌ـت گذاشتی باشه.

1472
01:33:30,681 --> 01:33:32,472
‫برای اینکه پشیمونی‌ات رو جبران کنی.

1473
01:33:35,514 --> 01:33:39,098
‫قبل از خانم رینولدز زندگی می‌کردیم.
‫حالا زندگیِ بهتری رو در پیش داریم.

1474
01:33:39,764 --> 01:33:41,723
‫قول می‌دم که حتماً
‫خودمون رو به آمریکا برسونیم.

1475
01:33:41,889 --> 01:33:43,514
‫شما دو تا، همراهـمون بیاید.

1476
01:33:45,597 --> 01:33:46,806
‫ادارۀ پلیس؟

1477
01:33:47,848 --> 01:33:51,472
‫ما که می‌ریم خونه، شمام می‌رید آمریکا دیگه.
‫گمونم مقصدتون میزوری باشه.

1478
01:33:51,597 --> 01:33:55,264
‫فکر کنم بتونم در حدِ دو تا بلیط
‫کمکـتون کنم.

1479
01:34:07,848 --> 01:34:09,056
‫ممنونم.

1480
01:34:13,098 --> 01:34:14,431
‫ممنون، خیلی ممنونم.

1481
01:34:14,556 --> 01:34:16,431
‫واسه لئوپولد هم جا نگه دارید لطفاً.

1482
01:34:21,514 --> 01:34:22,723
‫تو پرونده رو حل کردی.

1483
01:34:23,848 --> 01:34:25,056
‫ولی کمک گرفتی...

1484
01:34:25,514 --> 01:34:26,514
‫مگه نه؟

1485
01:34:27,723 --> 01:34:28,764
‫صداش رو شنیدی.

1486
01:34:30,848 --> 01:34:32,264
‫موفق باشی دوستِ من.

1487
01:34:32,931 --> 01:34:34,222
‫نگران نباش...

1488
01:34:34,681 --> 01:34:37,264
‫همۀ افرادی که توی این خونه زندگی می‌کنن
‫یه روزی سروکله‌ـشون پیدا می‌شه.

1489
01:34:38,514 --> 01:34:39,806
‫دوباره می‌بینمـشون.

1490
01:34:48,806 --> 01:34:50,472
‫به زودی می‌بینمت بابایی.

1491
01:34:51,037 --> 01:34:57,037
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت  :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: @MiraMovieSite ::.


1492
01:35:17,681 --> 01:35:19,889
‫عذرخواهی نمی‌کنم.
‫تو کتابـم رو نابود کردی.

1493
01:35:20,098 --> 01:35:21,931
‫دیگه هیچ مدرکی واسه داستانـم نمونده.
‫باید همه‌چیز رو از سر بنویسم.

1494
01:35:22,139 --> 01:35:23,806
‫تا وقتی‌که مربوط به من نباشه،
‫مشکلی نیست.

1495
01:35:23,973 --> 01:35:25,806
‫دیگه نمی‌خوام چیزی ازت بشنوم.

1496
01:35:27,639 --> 01:35:30,222
‫حالا دیگه یه خونۀ معمولیـه.
‫همه‌چیز لو رفته.

1497
01:35:33,139 --> 01:35:34,764
‫اما چشم‌هات یه چیز دیگه می‌گن.

1498
01:35:35,514 --> 01:35:36,723
‫جدی می‌گم.
‫یه چیزهایی دیدی.

1499
01:35:36,889 --> 01:35:38,723
‫من تحت تاثیر دارو بودم.

1500
01:35:38,889 --> 01:35:43,848
‫ضمیر ناخودآگاهم جوری اتفاقات رو
‫درک می‌کرد که برای منطقـم عجیب بود.

1501
01:35:45,598 --> 01:35:46,598
‫تو یه چیزی دیدی.

1502
01:35:48,180 --> 01:35:49,431
‫خبر داری.

1503
01:35:53,431 --> 01:35:57,514
‫در همین حد می‌دونم که
‫نمی‌تونیم از ارواحِ خودمون مخفی بشیم.

1504
01:35:58,598 --> 01:36:00,973
‫حالا چه واقعی باشن یا که نه...

1505
01:36:04,180 --> 01:36:06,180
‫باید باهاشون مسالمت‌آمیز پیش بریم.

1506
01:36:07,556 --> 01:36:09,639
‫و یه جوری زندگی...

1507
01:36:09,806 --> 01:36:10,806
‫رو پیش ببریم.

1508
01:36:12,514 --> 01:36:14,306
‫چطوری می‌خوای زندگی بکنی؟

1509
01:36:22,010 --> 01:36:28,066
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت  :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: @MiraMovieSite ::.

1510
01:36:57,931 --> 01:36:59,055
‫آقای پوآرو؟

1511
01:37:00,848 --> 01:37:01,890
‫آقای پوآرو؟

1512
01:37:03,806 --> 01:37:07,431
‫پدر و مادر شما
‫یکی پس از دیگری فوت شدن.

1513
01:37:07,556 --> 01:37:08,931
‫بعدشـم، برادرتون به رحمت خدا رفتن.

1514
01:37:09,139 --> 01:37:12,556
‫دکتر مورداعتمادتون
‫یکی از دوستانِ نزدیکِ خونواده‌ـتونه.

1515
01:37:12,723 --> 01:37:16,890
‫برادرتون هم مثل شما مجرد بوده.
‫دیگه هیچ فامیلی هم ندارید.

1516
01:37:17,139 --> 01:37:19,306
‫خونواده‌ـتون نفرین نشده.

1517
01:37:19,472 --> 01:37:22,890
‫شدیداً به این موضوع شک دارم
‫که برادرتون بعداً به وصیت‌نامه‌اش اضافه کرده...

1518
01:37:23,097 --> 01:37:25,097
‫که اگه همۀ اعضای خونوادۀ شما...

1519
01:37:25,264 --> 01:37:27,055
‫از دنیا برن،
‫پزشکـتون وارث قانونی خواهد بود.

1520
01:37:27,222 --> 01:37:29,973
‫حالا معتقدم که
‫پزشکتون با ادعای مرگـشون به دلایل طبیعی...

1521
01:37:30,139 --> 01:37:31,973
‫همه‌ـشون رو به قتل رسونده.

1522
01:37:32,139 --> 01:37:35,222
‫و حالا نفرِ بعدی شمایید و جونـتون در خطره.
‫شاید بهتر باشه که بشینید.

1523
01:37:47,097 --> 01:37:48,097
‫بفرمایید.

1524
01:37:50,556 --> 01:37:54,972
‫حالا، اگه اشتباه می‌کنم بهم بگو آقا،
‫دکترتون از دوستان خوانوادگیـتون بوده؟

1525
01:37:55,139 --> 01:37:58,431
‫این موضوع واضح و مبرهنـه
‫که در کودکی هم‌بازیِ هم بودید.

1526
01:37:58,556 --> 01:38:01,347
‫- با این حال، مادرتون به شما نزدیک‌تر بود درسته؟
‫- بله.

1527
01:38:01,736 --> 01:38:07,432
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت  :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: @MiraMovieSite ::.

