﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:14,158
<b><font color="#00abfd">  دانلود  فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده فارسی
  
  ..:: MiraMovie ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie ::..</font></b>
  
3
00:00:14,182 --> 00:00:17,273
<font color="#fffc00">[با نگاهی به داستانی کوتاه]
[نوشته رولد دال]</font>

4
00:00:24,550 --> 00:00:30,406
<font color="#fffc00">[زهر]</font>

5
00:00:37,458 --> 00:00:39,166
نیمه شب بود که رسیدم خونه

6
00:00:40,125 --> 00:00:43,000
وقتی به دروازه ورودی خونه رسیدم
چراغ جلوهای ماشین رو خاموش کردم

7
00:00:43,083 --> 00:00:46,125
تا نورش از چنجره رو نشه
و هری پوپ رو بیدار نکنه

8
00:00:46,208 --> 00:00:48,583
نیازی نبود خودمو اذیت کنم
چراغش روشن بود

9
00:00:48,666 --> 00:00:50,416
ماشین رو پارک کردم
... با چهار قدم به سمت ایوان رفتم

10
00:00:50,500 --> 00:00:53,083
و تک‌تک قدم‌ها رو می‌شماردم
تا قدم اضافه بر ندارم

11
00:00:53,166 --> 00:00:55,916
البته بیش‌از چهار قدم نمی‌شد برداشت
یک، دو، سه، چهار

12
00:01:00,833 --> 00:01:03,708
رفتم به سمت اتاق هری
در رو آروم بز کردم و نگاهی به داخل کردم

13
00:01:03,791 --> 00:01:07,000
بیدار روی تختش دراز کشیده بود
تکون نخورد، حتی سرش رو هم نچرخوند

14
00:01:07,083 --> 00:01:09,291
اما نجوا کردنش رو شنیدم
... البته نامفهوم بود

15
00:01:09,375 --> 00:01:10,375
کمک

16
00:01:10,376 --> 00:01:11,290
کمک"؟"

17
00:01:14,125 --> 00:01:16,375
در رو باز کردم و آروم
وارد اتاقش شدم

18
00:01:16,458 --> 00:01:17,374
وایسا

19
00:01:17,375 --> 00:01:19,167
وایسم؟ تقریبا نمی‌شنیدم چی می‌گه

20
00:01:19,250 --> 00:01:22,125
به‌نظر میومد شدیدا داره تلاش
می‌کنه تا حرف بزنه

21
00:01:22,208 --> 00:01:23,958
کمک -
کمک"؟" -

22
00:01:24,041 --> 00:01:25,458
چی شده هری؟

23
00:01:25,541 --> 00:01:27,750
کفش‌هات رو در بیار

24
00:01:28,416 --> 00:01:30,000
کفش‌هام رو در بیارم؟

25
00:01:30,083 --> 00:01:33,333
طریقه حرف زدنش، من رو یاد جورج بارلینگ
... بعد از این‌که توی شکمش تیر خورده بود

26
00:01:33,416 --> 00:01:35,083
... و تکیه داده بود به یه جعبه

27
00:01:35,166 --> 00:01:37,875
و زخمش رو دو دستی فشار می‌داد
و درمورد خلبان ژاپنی حرف می‌زد

28
00:01:37,958 --> 00:01:40,958
هری هم با همون سختی و نیمه‌نجوا کنان
داشت صحبت می‌کرد

29
00:01:41,041 --> 00:01:43,291
... و خب، جورج بارلینگ بعدش خم شد و

30
00:01:43,375 --> 00:01:44,375
مُرد

31
00:01:45,000 --> 00:01:46,000
کفش‌هات رو در بیار

32
00:01:46,708 --> 00:01:47,791
"کفش‌هات رو در بیار"

33
00:01:49,875 --> 00:01:52,458
قضیه کفش رو متوجه نمی‌شدم
اما نمی‌خواستم اعتراضی بکنم

34
00:01:59,375 --> 00:02:01,000
چی شده هری؟ -
دست نزن -

35
00:02:03,416 --> 00:02:06,791
هری به پشت خوابیده بود، درحالی‌که
... یه ملحفه که سه چهارم بدنش رو پوشونده بود

36
00:02:06,875 --> 00:02:09,166
روش بود و لباس راحتی خط‌خط
پوشیده بود و شدیدا داشت عرق می‌کرد

37
00:02:09,250 --> 00:02:11,583
شب گرمی بود
منم داشتم عرق می‌کردم، اما نه به اندازه هری

38
00:02:11,666 --> 00:02:13,791
صورتش کامل خیس بود و
بالش‌ش هم خیس آب بود

39
00:02:13,875 --> 00:02:15,333
از نظر من مالاریا گرفته

40
00:02:15,416 --> 00:02:16,750
چی شده هری؟ -
کرایت -

41
00:02:16,833 --> 00:02:17,789
چی؟ -
کرایت -

42
00:02:17,791 --> 00:02:19,125
کرایت"؟" -
مار -

43
00:02:20,333 --> 00:02:22,083
کرایت تو رو نیش زده
چقدر وقت گذشته؟

44
00:02:22,166 --> 00:02:23,082
نه

45
00:02:23,083 --> 00:02:24,083
چیه؟

46
00:02:27,541 --> 00:02:28,750
هنوز نیش نزده

47
00:02:30,791 --> 00:02:33,041
من رو گیج کرد
یه نگاه خنده‌دار به هری کردم

48
00:02:34,916 --> 00:02:37,750
کرایت روی شکمم خوابیده

49
00:02:40,333 --> 00:02:42,333
پریدم عقب
دست خودم نبود

50
00:02:42,416 --> 00:02:45,083
به شکمش که زیر اون ملحفه
بود، خیره شدم

51
00:02:45,166 --> 00:02:48,125
نمی‌شد گفت که چیزی زیر
اون ملحفه هست یا نه

52
00:02:48,208 --> 00:02:51,333
جدی که نمی‌گی یه کرایت
روی شکمت خوابیده، نه؟

53
00:02:51,416 --> 00:02:52,416
چرا

54
00:02:59,791 --> 00:03:01,333
چطور اومده اینجا؟

55
00:03:01,416 --> 00:03:05,125
نباید سوال می‌پرسیدم
باید ساکت می‌موندم

56
00:03:06,125 --> 00:03:12,458
دراز کشیده بودم، کتاب می‌خوندم
یه چیزی رو سینه‌ام، پشت کتاب حس کردم

57
00:03:12,541 --> 00:03:13,541
قلقلکم می‌داد

58
00:03:15,791 --> 00:03:21,250
از گوشه چشمم، یه کرایت کوچولو رو
دیدم که داره از لباس راحتیم میاد بالا

59
00:03:22,083 --> 00:03:24,458
کوچولوئه
حدود 15 سانتی‌متر

60
00:03:25,750 --> 00:03:30,041
می‌دونستم نباید تکون بخورم
ثابت موندم و نگاهش کردم

61
00:03:30,125 --> 00:03:33,541
فکر می‌کردم می‌ره بالای ملحفه

62
00:03:33,625 --> 00:03:35,250
هری یه لحظه ساکت شد

63
00:03:35,333 --> 00:03:39,041
می‌خواست مطمئن بشه که نجوا کردنش
مزاحم اون موجود روی شکمش نمی‌شه

64
00:03:40,458 --> 00:03:41,958
رفت زیرش

65
00:03:43,458 --> 00:03:47,500
حس می‌کردم که داره
روی شکمم حرکت می‌کنه

66
00:03:48,625 --> 00:03:52,833
بعدش تکون نخورد
حالا هم اونجا خوابیده

67
00:03:56,708 --> 00:03:57,875
من منتظر بودم

68
00:03:58,791 --> 00:04:00,416
چقدر وقته؟ -
چند ساعته -

69
00:04:01,250 --> 00:04:04,083
چند ساعت کوفتی

70
00:04:04,166 --> 00:04:06,958
دیگه نمی‌تونم خیلی ثابت بمونم
باید سرفه کنم

71
00:04:10,250 --> 00:04:11,375
... راستش

72
00:04:11,458 --> 00:04:13,875
این کار از یه مار کرایت
خیلی بعید نیست

73
00:04:13,958 --> 00:04:17,541
دور خونه‌های مردم می‌چرخن
و می‌‎رن جاهای گرم

74
00:04:17,625 --> 00:04:20,708
موضوع عجیب این بود که هری
تا الان نیش نخورده بود

75
00:04:20,791 --> 00:04:23,750
نیش این مارها به شدت کُشنده‌ست
... مگراین‌که تا نیش می‌خوری

76
00:04:23,833 --> 00:04:26,125
یک دوز پادزهر مصرف کنی

77
00:04:26,958 --> 00:04:29,041
این جونورهای لاغر کوچولو
همچین شکلی دارن

78
00:04:31,333 --> 00:04:33,000
... مثلا، این مارها می‌تونن خیلی آروم

79
00:04:33,083 --> 00:04:37,083
از لای شکاف در اتاق، وارد اتاق
خواب بچه‌ها بشن

80
00:04:38,666 --> 00:04:42,875
رئیس مزرعه چای، یه بار بهم گفت که
پای عقبی یه گوسفند رو نیش زدن

81
00:04:42,958 --> 00:04:47,250
وقتی جنازه‌ش رو باز کرد
خون توی بدنش به سیاهی قیر شده بود

82
00:04:51,416 --> 00:04:54,708
"گفتم: "خیلی‌خب هری
منم داشتم نجوا می‌کردم

83
00:04:54,791 --> 00:04:57,125
تا وقتی مجبور نشدی، تکون نخور، حرف هم نزن"

84
00:04:57,208 --> 00:04:59,750
تاوقتی نترسه، نیش نمی‌زنه
"یه کاریش می‌کنیم

85
00:05:02,458 --> 00:05:04,208
... به آرومی رفتم بیرون و

86
00:05:04,291 --> 00:05:06,708
و یه چاقوی تیز کوچولو
از توی آشپزخونه برداشتم

87
00:05:06,791 --> 00:05:11,000
به‌طور آماده، گذاشتمش توی جیب شلوارم
... که اگه یه وقت هری کرایت رو ترسوند و نیش خورد

88
00:05:11,083 --> 00:05:13,458
آماده باشم که بدن هری رو
بشکافم و زهر رو بمکم

89
00:05:14,458 --> 00:05:17,083
... گفتم: "هری، فکر کنم بهترین کار اینه که

90
00:05:17,166 --> 00:05:20,250
آروم ملحفه رو بکشم کنار
"و یه نگاهی بندازم

91
00:05:20,875 --> 00:05:22,875
ای احمق

92
00:05:24,333 --> 00:05:28,208
هیچ احساسی توی صداش نبود
خیلی آروم و ملایم حرف می‌زد

93
00:05:28,291 --> 00:05:31,625
احساسات توی چشم‌هاش و
گوشه دهانش بود

94
00:05:32,250 --> 00:05:36,333
نور می‌ترسوندش
مار من رو می‌کُشه

95
00:05:38,083 --> 00:05:39,125
نکته خوبی بود

96
00:05:39,708 --> 00:05:42,916
چطوره ملحفه رو سریع بزنم کنار
... و مار رو پرت کنم

97
00:05:43,000 --> 00:05:44,250
دکتر بیار

98
00:05:45,875 --> 00:05:48,833
جوری نگاهم کرد که انگار خودم
باید همون اول این کارو می‌کردم

99
00:05:48,916 --> 00:05:51,625
!!دکتر، معلومه، خودشه
می‌رم دکتر گاندربای رو بیارم

100
00:05:51,708 --> 00:05:54,166
روی نوک پاهام رفتم و شماره
دکتر گاندربای رو در آرودم

101
00:05:54,250 --> 00:05:56,625
تلفن رو برداشتم و به متصدی
گفتم که عجله کنه

102
00:06:01,583 --> 00:06:04,958
دکتر گاندربای، سوپروایزر وودز هستم -
سلام آقای وودز، نخوابیدید؟ -

103
00:06:05,041 --> 00:06:07,166
لطفا بیاید اینجا و با خودتون
سرم هم بیارید، برای زهر کرایت

104
00:06:07,250 --> 00:06:08,875
سروم برای کرایت؟
کی نیش خورده؟

105
00:06:08,958 --> 00:06:11,500
سوالش رو جوری تند بیان کرد
که انگار توی گوشم انفجاری رخ داد

106
00:06:11,583 --> 00:06:12,708
هیچ‌کس
هنوز هیچ‌کس

107
00:06:12,791 --> 00:06:15,666
یه کرایت روی شکم هری، زیر ملحفه خوابیده

108
00:06:15,750 --> 00:06:18,416
برای حدود 3 ثانیه، سکوت بود

109
00:06:19,791 --> 00:06:23,500
حالا به آرومی، نه مثل یک انفجار
... دکتر گاندربای به آرومی و دقت گفت

110
00:06:23,583 --> 00:06:26,458
نه باید تکون بخوره و نه باید حرف بزنه"
"متوجهی؟

111
00:06:26,541 --> 00:06:28,458
بله دکتر -
همین الان میام -

112
00:06:28,541 --> 00:06:30,708
تلفن رو قطع کرد و منم
برگشتم توی اتاق

113
00:06:33,000 --> 00:06:34,708
چشم‌های هری من رو تا
تختش دنبال کرد

114
00:06:34,791 --> 00:06:37,250
دکتر گاندربای داره میاد
گفت بی‌حرکت بمون

115
00:06:37,333 --> 00:06:40,625
فکر کرده تا الان داشتم چی کار می‌کردم؟ -
حرف نزن، هیچ کدوم‌مون نباید حرف بزنیم -

116
00:06:40,708 --> 00:06:41,833
پس خفه شو

117
00:06:42,833 --> 00:06:46,083
وقتی این حرف رو زد، عضلات صورتش
... عضلات مربوط به خندیدن

118
00:06:46,166 --> 00:06:48,000
شروع به لرزش و حرکات
... ریز کردن و

119
00:06:48,083 --> 00:06:50,750
این حرکات تا چند ثانیه بعد
از گفتن حرفش ادامه داشتن

120
00:06:50,833 --> 00:06:53,666
اصلا دوست نداشتم
از طرز حرف زدنش هم خوشم نیومد

121
00:06:53,750 --> 00:06:56,791
صدای ماشین دکتر گاندربای از
روبه‌روی خونه می‌اومد

122
00:06:58,666 --> 00:06:59,833
رفتم بیرون دنبالش

123
00:07:03,083 --> 00:07:05,875
کجاست؟ -
دکتر گاندربای منتظر جواب من نموند -

124
00:07:05,958 --> 00:07:09,291
از کنارم رد شد و رفت توی سالن اصلی
کیفش رو گذاشت روی یه صندلی

125
00:07:09,375 --> 00:07:11,291
دمپایی راحتی پاش بود

126
00:07:11,375 --> 00:07:14,291
بدون صدا رای می‌رفت
مثل یه گربه مراقب بود

127
00:07:14,375 --> 00:07:16,375
هری از گوشه چشم
بهش نگاه می‌کرد

128
00:07:16,458 --> 00:07:19,125
وقتی دکتر گاندربای به تخت
هری رسید، یه نگاهی بهش کرد و لبخند زد

129
00:07:19,208 --> 00:07:21,333
... بااعتماد به‌نفس و با تضمین بهش گفت

130
00:07:21,416 --> 00:07:24,583
نگران نباش، موضوع خیلی ساده‌ایه"
"بسپرش به دکتر گاندربای

131
00:07:24,666 --> 00:07:26,875
دکتر گاندربای رفت توی آشپزخونه
و منم دنبالش رفتم

132
00:07:28,416 --> 00:07:29,625
کیفش رو باز کرد

133
00:07:29,708 --> 00:07:33,666
اول باید بهش سروم وصل بشه اما
باید خیلی تر و تمیز انجام بشه، نباید تکون بخوره

134
00:07:33,750 --> 00:07:36,000
یه آمپول زیر پوستی توی یک دست
و یه بطری کوچیک توی دست دیگه‌ش داشت

135
00:07:36,083 --> 00:07:38,833
سوزن رو کرد توی بطری و یه مایع
زرد کم‌رنگ رو کشید

136
00:07:38,916 --> 00:07:41,375
سرنگ رو به من داد -
این رو نگه دار -

137
00:07:41,458 --> 00:07:42,666
برگشتیم توی اتاق

138
00:07:42,690 --> 00:07:47,390

جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت  :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: @MiraMovieSite ::.



139
00:07:47,583 --> 00:07:49,916
چشم‌های هری روشن و
باز بودن

140
00:07:50,000 --> 00:07:52,416
دکتر گاندربای با احتیاط
... آستین هری رو آرنجش

141
00:07:52,500 --> 00:07:54,333
بدون تکون دادن بازوش
بالا داد

142
00:07:54,416 --> 00:07:56,708
متوجه شدم که با فاصله از تخت
... ایستاد و زمزمه کرد

143
00:07:56,791 --> 00:07:59,916
می‌خوام بهت آمپول بزنم"
"فقط یه سوزش کوچولو داره، تکون نخور

144
00:08:00,000 --> 00:08:02,666
عضلات شکمت رو سفت نکن
بزار آزاد باشن

145
00:08:02,750 --> 00:08:06,208
هری به سرنج نگاهی کرد
عضلات خنده‌ش دوباره شروع به لرزش کردن

146
00:08:07,208 --> 00:08:10,791
دکتر گاندربای یه نوار پلاستیکی
دور بازی هری بست

147
00:08:10,875 --> 00:08:13,458
بخش کوچکی از ساعدش رو با
پنبه، الکل مالید

148
00:08:13,541 --> 00:08:16,333
سرنگ رو رو به نور گرفت
و تنظیمش کرد

149
00:08:16,416 --> 00:08:17,791
یکم مایع زرد رنگ ازش بیرون ریخت

150
00:08:17,875 --> 00:08:19,708
کل صورت هری داشت
... عرق می‌کرد

151
00:08:19,791 --> 00:08:22,208
جوری بود که انگار کرم صورت زده
... و اون کرم داشت آب می‌شد

152
00:08:22,291 --> 00:08:23,333
و می‌ریخت روی بالش

153
00:08:23,416 --> 00:08:26,958
می‌تونستم رنگ آبی روی ساعدش رو ببینم
زیر فشار شریان‌بند، متورم شده بود

154
00:08:27,041 --> 00:08:30,333
سوزن رو بالای رگش دیدم که
گاندربای صاف نگه داشته بود

155
00:08:30,416 --> 00:08:32,750
و سوزن رو به‌طور مورب
فرو کرد توی رگ‌ش

156
00:08:32,833 --> 00:08:35,666
به‌آرامی و محکمی، وارد رگ شد
انگار داشت می‌کرد توی پنیر

157
00:08:35,750 --> 00:08:38,708
هری به سقف نگاه کرد و چشماش رو
بست و دوباره بازشون کرد اما تکون نخورد

158
00:08:38,791 --> 00:08:41,083
گاندربای به سمت جلو خم شد
و دهنش رو نزدیک گوش هری برد و گفت

159
00:08:41,166 --> 00:08:45,291
حتی اگه نیش بخوری هم چیزیت نمی‌شه"
"اما تکون نخور، الان بر می‌گردم

160
00:08:46,000 --> 00:08:49,041
ازش پرسیدم: "الان در امانه"؟ -
ممکنه نجاتش بده، ممکن هم هست نده -

161
00:08:49,125 --> 00:08:51,916
دکتر گاندربای پیشونیش رو با دستمال‌جیبی
پاک کرد و ایستاد و لبش رو گاز گرفت

162
00:08:52,000 --> 00:08:54,958
یه راهی برای این کار هست
یه راهی برای این کار هست

163
00:08:55,041 --> 00:08:57,958
آروم حرف می‌زد و سعی می‌کرد
موقع حرف زدن فکر کنه

164
00:08:59,708 --> 00:09:03,791
... باید به اون موجود، همون‌جایی که خوابیده

165
00:09:03,875 --> 00:09:06,750
داروی بی‌هوشی تزریق کنیم

166
00:09:08,375 --> 00:09:09,833
پیشنهاد بی‌نظیری بود

167
00:09:09,916 --> 00:09:11,833
امن نیست
چون مارها خون‌سرد هستن

168
00:09:11,916 --> 00:09:14,625
و بی‌هوشی روی موجودات خون‌سرد
خیلی خوب جواب نمی‌ده

169
00:09:14,708 --> 00:09:17,500
اما ایده دیگه‌ای ندارم
اتر یا کلروفرم؟

170
00:09:17,583 --> 00:09:18,625
سری تکون دادم

171
00:09:18,708 --> 00:09:21,083
کدوم یکی؟ -
داشت از من می‌پرسید؟ نمی‌دونم -

172
00:09:21,166 --> 00:09:22,166
!کلروفرم

173
00:09:22,583 --> 00:09:25,375
بازوم رو گرفت و من
رو کشید به سمت سالن اصلی

174
00:09:25,458 --> 00:09:27,083
برو خونه من

175
00:09:27,166 --> 00:09:28,791
وقتی که برسی اونجا
یه پسر منتظرته

176
00:09:28,875 --> 00:09:30,791
اینم کلید کمد سم‌هام

177
00:09:30,875 --> 00:09:32,875
یه بطری کلروفرم بردار
برچسب نارنجی داره

178
00:09:32,958 --> 00:09:36,041
روش اسمش نوشته شده، من اینجا می‌مونم
که اگه یه وقت اتفاقی افتاد، حضور داشته باشم

179
00:09:36,125 --> 00:09:37,333
!فقط عجله کن

180
00:09:37,416 --> 00:09:39,041
... کفش‌هام -
کفش نمی‌خوای -

181
00:09:41,750 --> 00:09:45,083
سریع رفتم و 15 دقیقه بعد
با بطری کلروفرم برگشتم

182
00:09:47,750 --> 00:09:51,416
می‌دونه می‌خوایم چی کار کنیم
اما به‌طور قابل درکی داره عصبی می‌شه

183
00:09:51,500 --> 00:09:53,583
نمی‌دونم چقدر دیگه بتونه دووم بیاره

184
00:09:57,250 --> 00:10:00,208
هری توی همون حالت خوابیده بود

185
00:10:00,291 --> 00:10:03,750
صورتش سفید و خیس شده بود
چشم‌هاش رو به سمت من چرخوند

186
00:10:03,833 --> 00:10:05,333
بهش لبخند زدم و سرم رو تکون دادم

187
00:10:05,416 --> 00:10:08,166
دکتر گاندربای خم شد
و شریان‌بند رو برداشت

188
00:10:08,250 --> 00:10:10,458
حالا، یک طرفش قیف کاغذی فرو کرده بود

189
00:10:10,541 --> 00:10:13,250
خیلی آروم، بخشی از ملحفه
رو از زیر تشک در آورد

190
00:10:13,333 --> 00:10:15,041
... لوله پلاستیکی رو کرد زیرش

191
00:10:15,125 --> 00:10:17,541
و بردش به سمت بدن
هری، زیر ملحفه

192
00:10:17,625 --> 00:10:20,041
نمی‌دونم چقدر این کار زمان برد

193
00:10:20,125 --> 00:10:23,208
ممکنه 20 دقیقه یا 40 دقیقه شده باشه
... خودم حرکت لوله رو ندیدم

194
00:10:23,291 --> 00:10:25,791
اما طول بخش پیداش، به آرومی
داشت کم و کم‌تر می‌شد

195
00:10:25,875 --> 00:10:27,833
دکتر گاندربای هم داشت عرق می‌کرد

196
00:10:27,916 --> 00:10:30,375
قطرات گنده عرق روی پیشونی
و لب بالاییش جمع شده بود

197
00:10:30,458 --> 00:10:31,791
اما دستش کاملا ثابت بود

198
00:10:31,875 --> 00:10:34,791
اما چشمش روی اون بخش مچاله
شده ملحفه که روی شکم هری بود، بود

199
00:10:34,875 --> 00:10:36,875
فورا دستش رو دراز کرد تا
کلروفرم رو بهش بدم

200
00:10:36,958 --> 00:10:39,875
در پوش بطری رو برداشتم و بطری
رو مستقیم گذاشتم توی دستش

201
00:10:39,958 --> 00:10:42,500
و تا وقتی که مطمئن نشدم محکم
بطری رو گرفته، ولش نکردم

202
00:10:43,166 --> 00:10:47,458
آقای پوپ، می‌خوام تشک رو خیس کنم
زیر بدن‌تون احساس سرما خواهید کرد

203
00:10:47,541 --> 00:10:50,125
آماده باشید و تکون نخورید -
!تمومش کن بره -

204
00:10:50,208 --> 00:10:52,666
برای اولین بار
هری صداش رو برد بالا

205
00:10:52,750 --> 00:10:55,708
دکتر گاندربای سرش رو آورد بالا
نگاهی بهش کرد و برگشت سر کارش

206
00:10:55,791 --> 00:10:59,041
چند قطره توی قیف کاغذی ریخت
و صبرکرد تا بره پایین

207
00:10:59,125 --> 00:11:01,000
چند قطره دیگه هم ریخت
و دوباره منتظر موند

208
00:11:09,041 --> 00:11:12,166
بوی سنگین و حال‌به‌هم زن کلروفرم
توی اتاق بخش شد

209
00:11:12,250 --> 00:11:14,000
... یادآور غش کردن، خاطرات ناراحت‌کننده

210
00:11:14,083 --> 00:11:17,208
پرستارها و دکترها توی
اتاق سفید با تخت دراز سفید

211
00:11:17,291 --> 00:11:18,875
دکتر گاندربای داشت به آرومی
کلروفرم رو می‌ریخت

212
00:11:18,958 --> 00:11:23,000
و بخار کلروفرم رو که مثل دود از قیف
کاغذی می‌اومد بالا رو می‌دیدم

213
00:11:23,583 --> 00:11:26,583
صبرکرد و دوباره ریخت و
بطری رو داد به من

214
00:11:26,666 --> 00:11:29,125
به آرامی لوله رو خارج کرد
و بلند شد

215
00:11:29,208 --> 00:11:32,000
... سختی این کار گویا به خیلی زیاد بوده

216
00:11:32,083 --> 00:11:34,125
چون وقتی به سمت من برگشت
... صداش این‌طوری بود

217
00:11:34,208 --> 00:11:37,791
برای اطمینان، 15 دقیقه صبر می‌کنیم -
خم شدم تا به هری بگم -

218
00:11:37,875 --> 00:11:39,791
... قراره 15 دقیقه -
!خودم شنیدم -

219
00:11:39,875 --> 00:11:43,083
این سری دکتر گاندربای چرخید
و چهره‌ای عصبی پیدا کرد

220
00:11:43,166 --> 00:11:46,625
با بی‌رحمی به هری خیره شد
عضلات مربوط به خنده هری شروع به لرزش کردن

221
00:11:46,708 --> 00:11:48,333
پانزده دقیقه دیگه کنار تخت ایستادیم

222
00:11:48,416 --> 00:11:50,458
در تک‌تک ثانیه‌ها، دکتر گاندربای
به صورت هری نگاه کرد

223
00:11:50,541 --> 00:11:53,041
به کنجکاوانه‌ترین و دقیق‌ترین حالت

224
00:11:53,125 --> 00:11:54,750
... دکتر تمام قدرتش رو روی

225
00:11:54,833 --> 00:11:57,375
ساکت و بی‌حرکت نگه داشتن
هری، متمرکز کرده بود

226
00:11:57,458 --> 00:12:00,083
یک لحظه هم چشمش رو از روی هری بر نداشت
... بااین‌که صدایی ازش در نمی‌اومد

227
00:12:00,166 --> 00:12:02,041
اما انگار داشت سر هری داد می‌زد

228
00:12:02,125 --> 00:12:04,500
... یه‌چیزی توی این مایه‌ها -
!تکون نخور! حرف نزن -

229
00:12:04,583 --> 00:12:06,875
!نباید کارو خراب کنی
متوجهی چی می‌گم؟

230
00:12:07,500 --> 00:12:10,083
در این سکوت، هری دراز کشیده بود
و لب و دهنش می‌لرزید

231
00:12:10,166 --> 00:12:12,250
عرق می‌کرد، چشماش رو می‌بست
دوباره باز می‌کرد

232
00:12:12,333 --> 00:12:14,375
به من نگاه می‌کرد، به ملحفه
نگاه می‌کرد، به سقف نگاه می‌کرد

233
00:12:14,458 --> 00:12:16,041
هیچ‌وقت به دکتر گاندربای نگاه نمی‌کرد

234
00:12:16,125 --> 00:12:18,250
اما به یه نحوی، دکتر گاندربای
نگه داشته بودش

235
00:12:19,875 --> 00:12:21,916
حس این رو داشت که یه نفر داره
... یه بادکنک گنده رو باد می‌کنه

236
00:12:22,000 --> 00:12:24,625
و اون بادکنک هرلحظه ممکنه بترکه
اما نمی‌تونستم بهش نگاه نکنم

237
00:12:24,708 --> 00:12:28,250
بالاخره دکتر گاندربای، سر تکون داد
و من فهمیدم که وقتشه

238
00:12:28,333 --> 00:12:29,666
برو اون‌طرف تخت

239
00:12:29,750 --> 00:12:32,291
هر کدوم یه گوشه ملحفه رو می‌گیریم و
باهم می‌کشیمش عقب

240
00:12:32,375 --> 00:12:34,500
خیلی آروم لطفا
ثابت بمونید آقای پوپ

241
00:12:45,500 --> 00:12:48,041
کل سینه هری الان قابل مشاهده بود

242
00:12:48,125 --> 00:12:50,291
کش سفید شلوار لباس راحتیش رو دیدم

243
00:12:50,375 --> 00:12:51,583
که خیلی قشنگ پاپیونی گره شده بود

244
00:12:51,666 --> 00:12:54,375
... یکم پایین‌تر، یه دکمه مرواریدی دیدم

245
00:12:54,458 --> 00:12:56,291
یه چیزی که تاحالا لباس راحتی‌های
من نداشت

246
00:12:56,375 --> 00:12:58,500
لباس‌های من دکمه عادی هم نداشتن
چه برسه به دکمه مرواریدی

247
00:12:58,583 --> 00:12:59,791
... عجیبه که بعضی‌وقت‌ها

248
00:12:59,875 --> 00:13:02,000
چه افکار چرتی توی لحظات
هیجانی به ذهن آدم خطور می‌کنه

249
00:13:02,083 --> 00:13:03,875
هیچ‌چیز دیگه‌ای روی شکمش نبود

250
00:13:06,500 --> 00:13:07,583
تکون نخورید آقای پوپ

251
00:13:07,666 --> 00:13:10,750
دکتر گاندربای شروع به گشتن دور
بدن هری و زیر پاهاش رو کرد

252
00:13:10,833 --> 00:13:13,625
مراقب باش، ممکنه هرجایی باشه
ممکنه از پاچه شلوار رفته باشه بالا

253
00:13:13,708 --> 00:13:14,624
هری بلند شد

254
00:13:16,458 --> 00:13:18,125
اولین باری بود که تکون خورد

255
00:13:19,583 --> 00:13:22,416
هری پرید هوا، روی تختش ایستاد
پاهاش رو خیلی شدید تکون داد

256
00:13:22,500 --> 00:13:23,958
فکر کردیم نیش خورده

257
00:13:24,041 --> 00:13:25,791
گاندربای همین‌جوریش داشت
... دنبال تیغ می‌گشت

258
00:13:25,875 --> 00:13:27,708
... اما بعدش هری بی‌حرکت ایستاد

259
00:13:27,791 --> 00:13:29,500
به پایین تشک نگاه کرد
... و داد زد

260
00:13:29,583 --> 00:13:30,499
!نیستش

261
00:13:30,500 --> 00:13:33,084
دکتر گاندربای صاف وایساد
به هری نگاهی کرد

262
00:13:33,166 --> 00:13:35,291
هری حالش خوب بود
نیش نخورده بود

263
00:13:35,375 --> 00:13:37,416
قرار نبود نیش بخوره
یا کُشته بشه

264
00:13:37,500 --> 00:13:39,125
و اوضاع مرتب بود

265
00:13:39,208 --> 00:13:40,208
یه جورایی

266
00:13:41,125 --> 00:13:43,375
شاید شما خواب دیدید آقای پوپ

267
00:13:51,625 --> 00:13:53,000
... از طرز بیان دکتر گاندربای

268
00:13:53,083 --> 00:13:55,625
فهمیدم که شوخی نمی‌کنه
و کاملا جدیه

269
00:13:55,708 --> 00:13:57,791
فقط بعد از فشار خیلی سنگین
خیالش راحت شده بود

270
00:13:57,875 --> 00:14:00,500
هری همچین برداشتی نکرد
با لباس راحتی خط‌خطش، روی تخت ایستاده بود

271
00:14:00,583 --> 00:14:03,458
به دکتر گاندربای خیره بود، رنگ قرمز
به گونه‌هاش رسید

272
00:14:03,541 --> 00:14:05,791
داری می‌گی من دروغ‌گوام؟

273
00:14:08,583 --> 00:14:11,000
دکتر گاندربای کاملا بی‌حرکت
مشغول نگاه کردن هری بود

274
00:14:11,083 --> 00:14:14,291
هری یه قدم به سمت جلو روی تخت برداشت
یه نگاه درخشان اما جدی توی چشماش بود

275
00:14:15,458 --> 00:14:18,958
ای موش کثافت آشغال بنگالی -
"گفتم: "خفه شو هری -

276
00:14:19,041 --> 00:14:21,291
... قهوه‌ای پوست کثیف آش‍ـ -
!خفه شو -

277
00:14:21,375 --> 00:14:22,892
... مادر -
!دهنت رو ببند -

278
00:14:22,916 --> 00:14:23,874
!بس کن

279
00:14:27,208 --> 00:14:29,958
دکتر گاندربای از اتاق بیرون رفت
من هم تا ایوان دنبالش رفتم

280
00:14:30,041 --> 00:14:32,166
گفتم: "عقلش رو از دست داده
"نمی‌فهمه چی می‌گه

281
00:14:32,250 --> 00:14:36,125
از پله‌ها اومدیم پایین و توی تاریکی
به سمت موریس موتورز قدیمی دکتر رفتیم

282
00:14:36,208 --> 00:14:39,125
دکتر سوار شد و من بهش گفتم
"کار معجزه‌آسایی انجام دادی"

283
00:14:39,208 --> 00:14:41,416
"تو جونش رو نجات دادی" -
نه، این‌طور فکر نمی‌کنم -

284
00:14:41,500 --> 00:14:44,250
... یعنی، شاید
زندگیش رو به تو مدیونه

285
00:14:44,333 --> 00:14:47,125
یعنی، جونش رو بهت مدیونه دکتر -
نه، نیست -

286
00:14:49,708 --> 00:14:50,708
متاسفم

287
00:14:52,083 --> 00:14:53,083
نباید باشی

288
00:15:00,375 --> 00:15:02,916
دکتر گاندربای ماشینش رو
روشن کرد و راه افتاد

289
00:15:16,094 --> 00:15:18,500
<font color="#fffc00">[دال در ماه ژانویه سال 1950]
[شروع به نوشتن "زهر" کرد]</font>

290
00:15:18,500 --> 00:15:21,738
<font color="#fffc00">[... او شخصیت "وودز" را به یاد هم‌رزم خلبانش]</font>

291
00:15:21,738 --> 00:15:24,013
<font color="#fffc00">[که در نیروی هوایی سلطنتی]
[... گردان 80 خدمت می‌کرد]</font>

292
00:15:24,013 --> 00:15:27,280
<font color="#fffc00">[و در نبرد آتن کُشته شد، نام‌گذاری کرد]</font>

293
00:15:27,304 --> 00:15:47,304

جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت  :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: @MiraMovieSite ::.


