﻿1
00:00:00,183 --> 00:00:20,183
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
..:: MiraMovie ::..</font></b>
<b> ..:: ZedMovie ::..</b>

2
00:00:24,207 --> 00:00:30,123
فيلم داگويل در 9 بخش و يک مقدمه ساخته شده است

3
00:00:32,208 --> 00:00:39,503
مقدمه
معرفي داگويل و ساکنان آن

4
00:00:42,942 --> 00:00:47,839
اين داستان غم انگيز سرنوشت اهالي داگويل است

5
00:00:47,840 --> 00:00:49,925
داگويل در منطقه کوهستاني ايالات متحده آ قرار داشت

6
00:00:50,713 --> 00:00:57,215
بالاي ده جاده به معدن قديمي نقره ختم ميشه

7
00:00:57,340 --> 00:01:03,342
اهالي داگويل ادمهاي خوبي بودند و
شهرشون را دوست داشتند

8
00:01:03,467 --> 00:01:08,719
و از زماني که يک شواليه قديمي اسم خيابان
اصلي ده را خيابان نارون قرمز گذاشته بود

9
00:01:08,719 --> 00:01:11,845
با اينکه هرگز هيچ نارون قرمزي در داگويل نبود

10
00:01:11,887 --> 00:01:15,346
اهالي دليلي براي تغيير آن نميديدند

11
00:01:15,887 --> 00:01:21,348
بيشتر خانه ها کاملا فرسوده شده بودند
صراحتا بايد بگم که مثل لونه بودند تا خونه

12
00:01:21,556 --> 00:01:24,766
هر چند خانه اي که تام توي اون زندگي ميکرد
بهترين خانه شهر بود

13
00:01:24,807 --> 00:01:29,642
و توي زمانهايي که مهمان مهمي به ده ميومد
هميشه خانه تام براي پذريرايي انتخاب ميشد

14
00:01:29,893 --> 00:01:33,977
بعداظهر اون روز راديو آهنگ ارامي را پخش ميکرد

15
00:01:34,102 --> 00:01:42,230
براي توماس اديسون پير همين اهنگ اروم و سبک مناسب بود

16
00:01:43,063 --> 00:01:47,857
خانمها و آقايون
رئيس جمهور ايالت متحده

17
00:01:48,565 --> 00:01:52,316
تام يک لطفي بهم بکن باشه ؟
راديو؟

18
00:01:52,816 --> 00:01:56,943
فقط به خاطر اينکه موسيقي تموم شده و ممکنه
حالا يک چيزه به درد بخور به گوشت بخوره

19
00:01:57,943 --> 00:02:00,527
فکر ميکردم دليل اينکه راديو داريم اينه که

20
00:02:00,902 --> 00:02:03,320
خوب همونطور که ميدوني من بايد استراحت کنم

21
00:02:04,612 --> 00:02:06,362
اگه بخواي ميتوني مسخره ام کني

22
00:02:07,113 --> 00:02:11,864
پدر تام پزشک بود و حالا حقوق
بازنشستگي ميگرفت

23
00:02:11,906 --> 00:02:17,699
براي همين يکي از امتيازات منحصر به فرد تام اين بود
که لازم نبود براي پول در اوردن کار خاصي بکنه

24
00:02:17,740 --> 00:02:22,493
تام يک نويسنده بود
و توي فکر خودش ميتونست توي هر ژانري بنويسه

25
00:02:22,493 --> 00:02:29,202
اوه...بيشترين لغاتي که تام هميشه باهاشون کار ميکرد
عالي و کوچک بود

26
00:02:29,202 --> 00:02:31,328
که به يک علامت سئوال ختم ميشد

27
00:02:31,370 --> 00:02:37,372
اما با اينحال همه نوشته هاش را با دقت زياد
توي کشوي ميز تحريش ميگذاشت

28
00:02:38,414 --> 00:02:39,581
خدانگهدار پدر

29
00:02:44,541 --> 00:02:46,333
عصر به خير اقاي تام

30
00:02:46,375 --> 00:02:48,418
عصر به خير جناب اليويا

31
00:02:48,625 --> 00:02:50,251
جلسه فردا يادت نره

32
00:02:50,293 --> 00:02:51,501
نه

33
00:02:57,212 --> 00:03:02,380
براي به تاخيز انداختن احساس نياز به يک کشيش
در بين اهالي

34
00:03:02,422 --> 00:03:07,382
تام خودش جلساتي را براي انها ترتيب ميداد

35
00:03:07,465 --> 00:03:10,882
و خودش و اهالي را قانع کرده بود که اين به نفعه شهره

36
00:03:10,966 --> 00:03:12,966
سلام بچه ها
سلام تام

37
00:03:13,759 --> 00:03:15,134
عصر به خير چاک

38
00:03:15,509 --> 00:03:18,094
ميتونيم فردا توي جلسه بيينيمت؟

39
00:03:18,218 --> 00:03:20,594
خوب ، من بدون سخنراني هاي تو هم اموراتم ميگذره

40
00:03:20,636 --> 00:03:22,219
تو که ورا را ميشناسي

41
00:03:22,595 --> 00:03:25,721
تا وقتي که نگم ميام يک لحظه راحتم نميگذاره

42
00:03:27,846 --> 00:03:31,430
که به موسي اون استخون را داده ؟
هنوز گوشت روش داره

43
00:03:32,223 --> 00:03:33,348
جيسون داده

44
00:03:33,432 --> 00:03:36,016
جيسون به اين حيوون استخوني داده
که هنوز گوشت روشه ؟

45
00:03:37,016 --> 00:03:39,266
اخرين باري که گوشت ديديم کي بود ؟

46
00:03:39,517 --> 00:03:42,892
دفعه ديگه که ببينم غذا را هدر ميدي
چاقوت را ازت ميگيرم

47
00:03:42,892 --> 00:03:44,852
اگه ببينم دوباره داره گوشت ميخوره ميفهمم کار تو

48
00:03:44,977 --> 00:03:47,936
موسي بايد گرسنه بمونه
تا نگهباني بده

49
00:03:48,019 --> 00:03:50,104
توي داگويل نگهباني بده ؟

50
00:03:50,520 --> 00:03:52,646
چي اينجاست که بخوان بدزدن ؟

51
00:03:52,688 --> 00:03:55,230
زمانه خيلي بده شده تام اديسون

52
00:03:55,938 --> 00:03:59,023
بزودي مردمي کمتر از ما وجود خواهند داشت

53
00:04:05,941 --> 00:04:10,568
در حقيقت تام به اندازه کافي مشغول بود

54
00:04:10,693 --> 00:04:13,902
اگر چه ، سخنراني با رعايت تشريفات
هنوز با کار نويسندگي اون تداخلي نداشت

55
00:04:14,319 --> 00:04:18,529
و اگه توي داگويل يک نفر سخت بفهمه که چه کاري براش بهتره

56
00:04:18,613 --> 00:04:21,571
فقط تکرار ميکنه ، معدن کاري

57
00:04:21,738 --> 00:04:24,656
اگرچه اون راهشو از ميون صخره ها انتخاب نکرده بود

58
00:04:24,698 --> 00:04:27,324
اما راهي به مراتب سخت تر را انتخاب کرده بود

59
00:04:27,990 --> 00:04:32,742
چيزي که بهش ميگن تعالي دادت روح انسان

60
00:04:33,575 --> 00:04:35,326
سلام مارتا
سلام تام

61
00:04:35,492 --> 00:04:38,160
ببين همه ميخوان بيان
پس فقط بايد نيمکت ها را اماده کني

62
00:04:38,243 --> 00:04:39,827
بله ؛ اونها اماده هستند

63
00:04:39,827 --> 00:04:43,453
تام من تکرار ميکنم
اگه لازمه که از ارگ من استفاده کني

64
00:04:43,495 --> 00:04:46,413
من بايد از رئيس محلي مجوز ويژه بگيرم

65
00:04:46,413 --> 00:04:49,539
مارتا ، منم تکرار ميکنم که که ما به ارگ نيازي نداريم

66
00:04:49,663 --> 00:04:53,040
ما ميتونيم بدون اواز خوندن يا خوندن از روي کتاب مقدس به معنويت برسيم

67
00:04:53,374 --> 00:04:56,416
تقريبا داره 7 ميشه
زنگ را فراموش نکني

68
00:04:58,083 --> 00:05:00,292
تصور ميکنم ما موفق ميشيم مادر جينجر

69
00:05:00,334 --> 00:05:03,918
فکر نکنم اين براي خاک خوب باشه
که اينطوري شيار کشي کني و بيل بزني

70
00:05:04,919 --> 00:05:07,669
اين خاکه که به همه ما زندگي بخشيده

71
00:05:08,378 --> 00:05:11,629
نميخواد منو نصيحت کني
توماس اديسون کوچک

72
00:05:11,795 --> 00:05:14,296
من به همون خوبي که رفو ميکنم
بيل ميزنم

73
00:05:14,338 --> 00:05:18,798
اره و همه چيز را از بين ميبري
من با تام موافقم

74
00:05:18,882 --> 00:05:21,215
اما اون کلوچه هاي منو دوست داره
مگه نه ؟

75
00:05:21,299 --> 00:05:24,050
خوب هيچ شکي نيست
اونها خوشمزه اند

76
00:05:24,175 --> 00:05:27,134
خوب .وقتي نوبت به بيل زدن ميرسه حق با کيه تام
تو يا من ؟

77
00:05:27,259 --> 00:05:29,302
فکر نکنم به همين راحتي باشه

78
00:05:29,343 --> 00:05:31,177
اون مچت را گرفته جينجر

79
00:05:31,177 --> 00:05:34,303
نميتوني مخالفت کني گلوريا ، ميتوني؟

80
00:05:34,719 --> 00:05:36,720
هي بن
من درها را باز ميکنم

81
00:05:36,762 --> 00:05:37,929
ممنونم تام

82
00:05:38,012 --> 00:05:40,430
خبري از صنعت باربري نداري؟

83
00:05:40,513 --> 00:05:42,513
اونجا هم همه چيز به هم ريخته و مزخرفه ؟

84
00:05:42,555 --> 00:05:45,640
صنعت باربري را مسخره نکن

85
00:05:50,349 --> 00:05:54,726
دقيقا ساعت 7 بود که مارتا زنگ را به صدا در اورد

86
00:05:54,809 --> 00:05:59,853
و تام به اين دليل با دوست دوران بچگيش
بيل هنسون بازي چکرز را ميکرد

87
00:06:00,270 --> 00:06:02,687
چون بيل کند ذهن بود و خودشم اينو ميدونست

88
00:06:03,312 --> 00:06:08,772
خيلي کند ذهن تر از اين بود که صلاحيت
مهندس شدن را داشته باشه

89
00:06:09,147 --> 00:06:17,233
بعد از گوش دادن به صداي ماشينهاي چوب بري پايين دره
که بن اصرار ميکرد دارند روي يک فونداسيون جديد براي بازداشتگاه کار مي کنند

90
00:06:17,358 --> 00:06:21,192
تام به سمت خونه هنسون رفت
تا با بيل بازي کنه

91
00:06:21,276 --> 00:06:24,985
و يک شکست تحقير اميز ديگه
توي بازي چکرز را بهش بچشونه

92
00:06:25,944 --> 00:06:33,155
برخي مردم ممکنه بگن ملاقات کردن خواهر بزرگتر بيل
بيشتر از بازي چکرز هدف تام بود

93
00:06:33,196 --> 00:06:35,530
و ممکنه که درست بگن

94
00:06:36,114 --> 00:06:40,699
اين يک حقيقت بود که توي خانه هنسون
يک مساله کاملا جديد وجود داشت

95
00:06:41,032 --> 00:06:45,409
مساله اي که به اندازه اون طرف دره فربينده بود

96
00:06:46,117 --> 00:06:50,369
يک عامل محدود با انحناهاي دلپذير ، ليز هنسون

97
00:06:50,369 --> 00:06:55,287
کسي اينو نميفهمه ؟
شيرين ، دردناک و عميقا گمراه کننده

98
00:06:55,287 --> 00:06:57,079
سلام ليز
سلام تام

99
00:06:57,120 --> 00:07:01,205
تو بايد هر روز بياي اينجا؟

100
00:07:01,247 --> 00:07:04,415
خيلي سرگرم کننده تر ميشه که براي تغيير
هم که شده روزي يک ادم جديد بياد دم در

101
00:07:05,290 --> 00:07:08,208
ميدوني من واقعا توي اين شهر خيلي تنها و بي کس هستم

102
00:07:09,500 --> 00:07:13,418
لحظه اي که نامزدم برام بنويسه که اون شغل
را توي سنگبري به دست اورده من ميرم

103
00:07:13,501 --> 00:07:16,668
اونوقت بيشتر شماها مجبور ميشيد دخترهاي
ديگه اي را پيدا کنيد که ديد بزنيد

104
00:07:16,710 --> 00:07:18,795
بيل خونه است ؟

105
00:07:19,294 --> 00:07:21,503
خوب مگه هميشه نيست ؟

106
00:07:21,795 --> 00:07:24,546
اون مطالعه ميکنه و منم توي درست کردن
ليوانها کمک ميکنم

107
00:07:24,588 --> 00:07:27,547
با اينکه همه ميدونن اوني که باهوشه منم

108
00:07:28,047 --> 00:07:30,756
سلام خانم هنسون
عصر به خير تام

109
00:07:31,131 --> 00:07:34,049
وقت چکرز شده بيل
رفيق قديمي

110
00:07:35,799 --> 00:07:37,091
اون ؟؟

111
00:07:37,508 --> 00:07:39,675
صداي زنگ را نشنيدي؟

112
00:07:40,884 --> 00:07:45,553
مثل هميشه بيل وانمود ميکرد
که داره واقعا بازي ميکنه

113
00:07:45,845 --> 00:07:50,554
اون هنوز کاملا معناي اين ملاقات هاي
براي بازي را نفهميده بود

114
00:07:51,638 --> 00:07:53,389
شايد فقط بايد اجازه بدي همينطور باشن

115
00:07:53,430 --> 00:07:55,055
من اينطور فکر نميکنم

116
00:07:55,180 --> 00:07:57,598
اگه اونها همينطور که هستند خوب باشن چي ؟

117
00:07:57,639 --> 00:08:00,390
تو فکر ميکني اونها خوبن
من اينطور فکر نميکنم

118
00:08:00,432 --> 00:08:02,558
من فکر ميکنم چيزهاي زيادي هست که مردم اين شهر فراموش کردند

119
00:08:02,642 --> 00:08:06,560
من فقط دارم سعي ميکنم يکسري چيزها را به يادشون بيارم

120
00:08:06,767 --> 00:08:08,685
و اين شامل توضيحات جلسه فردا هم ميشه ؟

121
00:08:08,685 --> 00:08:11,144
نميدونم

122
00:08:12,978 --> 00:08:16,563
ببين اگه مردم داگويل با پذيرش اين مسائل
مشکلي داشته باشن

123
00:08:16,646 --> 00:08:20,230
چيزي که واقعا بهش احتياج پيدا ميکنند
اينه که چيزي را براي قبول کردن داشته باشن

124
00:08:20,813 --> 00:08:24,190
يک چيزه قابل لمس
مثل يک هديه

125
00:08:25,148 --> 00:08:28,649
چرا يک نفر بايد بياد و يک هديه به ما بده ؟

126
00:08:28,649 --> 00:08:30,108
نميدونم

127
00:08:30,233 --> 00:08:32,276
من بايد برم کمي فکر کنم

128
00:08:32,859 --> 00:08:39,653
صبر کن صبر کن
يک مهره را گم کرديم

129
00:08:40,278 --> 00:08:42,196
ديگه نيمشه بازي کرد

130
00:08:50,865 --> 00:08:54,950
ذهن من امشب حسابي فعاله

131
00:09:05,328 --> 00:09:06,870
شب به خير بيل

132
00:09:06,871 --> 00:09:07,913
بخش اول
تام صداي تير اندازي ميشنوه و گريس را ميبينه

133
00:09:22,167 --> 00:09:25,876
علي رغم تلاش قابل ملاحضه اي که
تام انجام ميداد تا بازي را کش بده

134
00:09:25,918 --> 00:09:29,752
خيلي سريع توي بازي پيروز شد

135
00:09:30,253 --> 00:09:33,962
باران شروع به باريدن کرد و وزش باد به طور
منظم تندتر شد

136
00:09:33,962 --> 00:09:37,088
و تام به سمت خونه اش توي خيابان نارون قرمز قدم ميزد

137
00:09:37,797 --> 00:09:44,215
اگه به تام اثبات ميشد که مردم داگويل در پذيرش
حرفهاي اون توي سخنراني فردا مشکل دارند

138
00:09:44,341 --> 00:09:48,716
اونوقت اون به شدت نياز به يک تغيير داشت
يک هديه

139
00:09:49,008 --> 00:09:50,967
ممکن بود حق با بيل باشه

140
00:09:51,009 --> 00:09:55,677
واقعا هيچوقت به اين شهرستان کوچک
باران نعمت نباريده بود

141
00:10:33,522 --> 00:10:36,231
هيچ شکي توي ذهن تام نبود

142
00:10:36,273 --> 00:10:38,524
که اونها صداي شليک گلوله بودند

143
00:10:38,732 --> 00:10:42,650
دستگاه هاي چوب بري توي دره ابدا چنين صدايي نداشتند

144
00:10:42,733 --> 00:10:44,943
صداي شليک از پايين جاده ميومد

145
00:10:44,984 --> 00:10:49,152
يا شايد از جاده باريک دره يک جايي
توي مسير جورج تاون

146
00:10:51,362 --> 00:10:57,488
اون براي مدتها باز هم گوش داد اما صداها
ديگه تکرار نشدند

147
00:10:59,864 --> 00:11:05,074
تام با نااميدي روي نيمکت بانوان نشست تا کمي فکر کنه

148
00:11:05,116 --> 00:11:08,783
تا اندکي به حس کنجکاوي و مخاطره اميز بودن
اين جريان فکر کنه

149
00:11:09,825 --> 00:11:14,785
اما خيلي طول نکشيد قبل از اينکه افکار اون
دوباره به مطالب مورد علاقه اش برگشت

150
00:11:14,910 --> 00:11:20,954
و در ميان طوفان
ملاقاتها و افکار توي ذهنش مدام تغيير ميکردند

151
00:11:20,996 --> 00:11:29,415
اجتماع عظيمي که در سکوت به تام گوش ميکردند
سخنراني که روح انسان را تطهير ميکنه

152
00:11:29,916 --> 00:11:33,792
و در ميون اون جماعت تام مرداني را ميديد
نويسندگاني بزرگ

153
00:11:33,834 --> 00:11:40,627
که در مقابل حرفهاي تام کاملا تسليم بودند
و از ميون حرفهاي اون راه جديدي براي زندگي شون ميديدند

154
00:11:41,336 --> 00:11:43,169
اين آسون نبود

155
00:11:43,294 --> 00:11:50,255
اما با پشتکار و استفاده از داستان ها و نمايشنامه ها
پيام هاي اون به دل و جان همه نفوذ ميکرد

156
00:11:50,464 --> 00:11:55,798
و وقتي از اون در مورد فن کارش توضيح ميخواستند
اون پاسخ ميداد

157
00:11:56,799 --> 00:11:58,841
توضيح دادن با کمک مثال

158
00:12:17,847 --> 00:12:21,639
تام حدود يکساعتي را روي نيمکت بود

159
00:12:21,681 --> 00:12:25,474
تا اينکه صدايي غير عادي اونو بيدار کرد

160
00:12:25,599 --> 00:12:28,142
موسز بود که پارس ميکرد

161
00:12:28,267 --> 00:12:33,310
پارس کردن اون غير عادي نبود
اما اين طور پارس کردن جديد بود

162
00:12:33,560 --> 00:12:36,937
پارس اون بلند نبود
بلکه بيشتر حالتي عصبي داشت

163
00:12:37,019 --> 00:12:43,355
طوري که انگار خطري در نزديکي باشه
و اين حتي مربوط به ديدن روباه يا راکون نبود

164
00:12:43,646 --> 00:12:50,649
سگ مدام پارس ميکرد تا کسي
را خبردار کنه

165
00:12:50,858 --> 00:12:56,943
هي خانم
اگه جاي شما بودم اون بالا نميرفتم

166
00:12:59,068 --> 00:13:04,069
من کوهستان را به خوبي مي شناسم
با اينحال شک دارم بتونم ازش جون سالم به در ببرم

167
00:13:04,153 --> 00:13:06,071
صخره هاش خيلي ناجورن

168
00:13:12,197 --> 00:13:14,240
راه ديگه اي هم هست ؟

169
00:13:15,032 --> 00:13:16,074
اره

170
00:13:19,866 --> 00:13:21,242
کجا ؟

171
00:13:22,325 --> 00:13:26,410
از همون راهي که اومدي برگرد
به سمت جورج تاون

172
00:13:27,285 --> 00:13:29,495
چرا بايد از کوه بري بالا

173
00:13:29,787 --> 00:13:32,829
تو با اون صداي تير اندازي ها رابطه اي داري؟

174
00:13:38,830 --> 00:13:41,165
کمکم کن
خواهش ميکنم کمک کن

175
00:13:41,165 --> 00:13:43,749
ميتوني توي معدن پنهان بشي

176
00:13:52,877 --> 00:13:54,461
هي ، اين جاده به کجا ميرسه

177
00:13:54,544 --> 00:13:56,670
هيچ جا
اخرش بسته است

178
00:13:56,712 --> 00:14:01,088
اگه ميخواي رد بشي دور بزن برو جورج تاون

179
00:14:01,129 --> 00:14:04,006
اينجا
اينجا اسمش داگويل هست

180
00:14:04,047 --> 00:14:07,548
داگويل ؟اره
اين احمقانه ترين اسميه که تا حالا شنيدم

181
00:14:08,465 --> 00:14:10,633
هي ما دنبال کسي ميگرديم

182
00:14:10,675 --> 00:14:12,633
اوه .واقعا ؟اون کي ميتونه باشه ؟

183
00:14:14,718 --> 00:14:17,177
رئيسم ميخواد باهات صحبت کنه

184
00:14:17,593 --> 00:14:19,552
مرد جوان
بله اقا

185
00:14:19,886 --> 00:14:25,846
من دنبال يک دختر ميگردم.ممکنه اون
به خاطر گيج بودن طرف شهر شما اومده باشه

186
00:14:25,846 --> 00:14:30,889
نميخوام هيچ آسيبي بهش برسه
اون براي من خيلي باارزشه

187
00:14:30,931 --> 00:14:34,348
خوب قربان
هيچکس اخيرا از داگويل رد نشده

188
00:14:34,390 --> 00:14:38,266
موسز پارس ميکرد
اون خيلي به غريبه ها حساسه

189
00:14:38,349 --> 00:14:42,518
اوه...پس اون موسز حسابي باهوشه

190
00:14:42,601 --> 00:14:49,686
لطفا کارت منو داشته باش و اگه
احيانا غربيه اي ديدي

191
00:14:49,770 --> 00:14:51,479
بهم زنگ بزن

192
00:14:51,771 --> 00:14:55,772
من در جايگاهي هستم که بتونم بهت
جايزه فوق العاده اي بدم

193
00:14:55,856 --> 00:14:58,772
بله قربان
ممنونم

194
00:14:59,565 --> 00:15:02,690
هي شماها بوديد که تيراندازي ميکرديد ؟

195
00:15:14,945 --> 00:15:22,447
خوب اونها رفتند
حالا ميخواي بياي بيرون ؟

196
00:15:31,867 --> 00:15:35,535
ميخواي قبل از اينکه از کوه بري بالا
يک فنجان قهوه بخوري؟

197
00:15:38,452 --> 00:15:40,870
عاليه

198
00:15:43,995 --> 00:15:47,288
اسم اون فراري زيبا گريس بود

199
00:15:47,621 --> 00:15:52,624
اون داگويل را از روي نقشه انتخاب نکرده بود
و يا از اهالي شهري نبود که براي گردش اومده باشه

200
00:15:52,665 --> 00:15:56,874
و تام در همون لحظه که اونو ديد
احساس کرد به اون دلبستگي داره

201
00:15:57,625 --> 00:15:59,625
ميتونم استخوان را بگيرم ؟

202
00:16:05,378 --> 00:16:08,628
اون خانم ميتونست ترس و نگراني اش را براي بعد بگذاره

203
00:16:08,712 --> 00:16:12,963
اما اون در ان لحظه تصميم گرفت که خودشو تسليم خواسته اون مرد بکنه

204
00:16:14,380 --> 00:16:18,465
خوب....مثل يک هديه

205
00:16:18,589 --> 00:16:22,716
بخشنده...بسيار بخشنده
تام فکر کرد

206
00:16:22,799 --> 00:16:29,343
ميخواي چيزي بخوري؟
بايد گرسنه باشي

207
00:16:29,385 --> 00:16:30,844
نميتونم

208
00:16:32,136 --> 00:16:34,595
من لياقت اين نان را ندارم

209
00:16:35,470 --> 00:16:40,471
من استخوان را دزديدم
قبل از اين هرگز دزدي نکرده بودم

210
00:16:41,597 --> 00:16:45,349
پس حالا
بايد خودمو مجازات کنم

211
00:16:45,390 --> 00:16:52,684
من بعنوان يک ادم گستاخ و متکبر بزرگ شدم
پس بايد خودم اين چيزها را به خودم اموزش بدم

212
00:16:54,143 --> 00:16:59,811
خوب اين براي اموزشت خيلي بهتره

213
00:17:00,812 --> 00:17:06,146
گريس توي اين شهر

214
00:17:07,022 --> 00:17:11,065
خيلي بي ادبيه که چيزي را که بهت تعارف ميکنند
قبول نکني

215
00:17:13,023 --> 00:17:15,274
من متاسفم

216
00:17:26,361 --> 00:17:30,363
مرداي توي ماشين کيا بودن ؟
چرا ميخوان بهت اسيب بزنن ؟

217
00:17:32,655 --> 00:17:37,781
مردي که عقب ماشين نشسته بود رئيسه
من چهر ه اش را ديدم

218
00:17:38,573 --> 00:17:43,491
اون بهم يک شماره تلفن داد
تا اگه تو را ديدم بهشون زنگ بزنم

219
00:17:43,616 --> 00:17:48,327
من مطمئنم بهت قول يک جايزه بزرگ را داده
اگه منو بهشون تحويل بدي

220
00:17:48,410 --> 00:17:49,702
اره

221
00:17:54,328 --> 00:17:55,829
خانواده ات کجان؟

222
00:17:55,871 --> 00:17:57,704
من خانواده اي ندارم

223
00:17:57,746 --> 00:18:00,413
تنها چيزي که داشتم يک پدر بود

224
00:18:01,914 --> 00:18:06,832
اما اون گنگسترها اونو از من گرفتند

225
00:18:07,666 --> 00:18:10,417
چي ميشه اگه بگم ميتوني همين جا بموني

226
00:18:10,541 --> 00:18:11,875
اينجا

227
00:18:11,917 --> 00:18:15,335
اما حتي اگه جدي هم بگي
اين محاله

228
00:18:17,461 --> 00:18:22,963
اينجا شهره خيلي کوچکي هست.من بايد پنهان بشم
مردم شروع ميکنند به سئوال کردن

229
00:18:23,171 --> 00:18:27,672
خوب....اين مساله اي نيست
نه اگه همه اونها بخوان بهت کمک کنند

230
00:18:29,006 --> 00:18:31,840
ميخواي بگي که همه ادمهاي اين شهر مثل تو هستند؟

231
00:18:31,840 --> 00:18:36,591
اونها مردم خوبي هستند
ميدوني...اونها مردم صادق و درستکاري هستند

232
00:18:36,717 --> 00:18:39,134
اونها همه به هم کمک ميکنند

233
00:18:39,217 --> 00:18:41,927
اونها ممکنه تو را قبول نکنند

234
00:18:42,968 --> 00:18:45,594
اما فکر کنم ارزش پرسيدن داشته باشه

235
00:18:45,594 --> 00:18:48,846
اما من هيچي ندارم که در عوض بهشون بدم

236
00:18:49,138 --> 00:18:52,764
نه....من فکر ميکنم تو چيزهاي زيادي داري
که به داگويل تقديم کني

237
00:19:00,683 --> 00:19:05,393
براي اينکه مردم بتونند به سخنراني معنوي تام توي کليسا گوش کنند

238
00:19:05,434 --> 00:19:10,686
بايد راه درازي ميومدند اما اونها مشتاقانه اومدند

239
00:19:10,686 --> 00:19:16,437
ئ تام خيلي شجاعانه شروع کرد تا در مورد مشکلات انسانها صحبت کنه

240
00:19:16,521 --> 00:19:18,522
تا اونها قبول کنند

241
00:19:22,898 --> 00:19:28,525
موضوع کاملا روشن بود
و به راحتي توسط مرد جوان بيان شد

242
00:19:28,650 --> 00:19:33,359
براي اينکه تام ضعفش در سخنراني کردت را کمتر جلوه بده
از يک روش ويژه بهره گرفت

243
00:19:33,359 --> 00:19:37,653
اينکه به يک موضوع از تموم جهات بنگره و در موردش بحث کنه

244
00:19:38,361 --> 00:19:42,279
پدرش هم با دقت به اطرفيانشنگاه ميکرد تا حوصله مردم را ارزيابي کنه

245
00:19:42,279 --> 00:19:47,405
و فهميد که غالب جماعت با نقدهايي که تام داره از اونها ميکنه احساس
خوبي ندارن

246
00:19:47,447 --> 00:19:50,490
براي همين تصميم گرفت کمي بحث را اروم کنه

247
00:19:50,490 --> 00:19:53,574
من مطمئنم که تو اروزي تندرستي ما را داري تام

248
00:19:53,866 --> 00:19:59,284
اما از بين همه شهرها من اعتقاد دارم که اين شهر
از بالاترين حس شعور جمعي برخورداره

249
00:19:59,410 --> 00:20:02,161
ما کنار هم زندگي ميکنيم و همو خوب ميشناسيم

250
00:20:02,202 --> 00:20:04,161
من نسبت به شخصيت خودم قاضي بي طرفي هستم

251
00:20:04,202 --> 00:20:06,912
خداي من تام
تو دوباره اين کارو کردي

252
00:20:06,912 --> 00:20:09,454
مجبورمون کردي بيايم به اين چرنديات گوش کنيم

253
00:20:09,788 --> 00:20:12,706
فکر ميکني کي هستي؟
يک فيلسوف

254
00:20:12,747 --> 00:20:14,581
دقت کن، من دقيقم هستم

255
00:20:14,623 --> 00:20:18,540
ليزي من ميگم
ما برفها را با هم پارو ميکنيم

256
00:20:18,540 --> 00:20:20,333
ما برفها را با هم پارو ميکنيم ؟؟

257
00:20:20,375 --> 00:20:21,166
آره

258
00:20:21,250 --> 00:20:24,126
هر خانواده فقط جلوي راه خودشو تميز ميکنه

259
00:20:24,168 --> 00:20:29,002
اره من بايد بگم که تام در اين مورد حق داره
اگه جاده ها درست تميز نشن

260
00:20:31,795 --> 00:20:34,546
متاسفم تام.اما به نظر من تو بايد يک چيزه بهتري مطرح کني

261
00:20:34,588 --> 00:20:40,214
اما به کل کشورمون ميشه اينطوري بيشتر خدمت کرد
با يک گرايش و مسئوليت پذيري بالاتر از سمت همه

262
00:20:40,297 --> 00:20:43,674
تو ميخواي بگي که وقتي يکي از ما کمک لازم داره
ما کمکش نميکنيم

263
00:20:43,716 --> 00:20:45,382
نه منظورم اين نيست
منظورم اين نيست

264
00:20:45,424 --> 00:20:46,716
ما اينجا توجهي به شان و مقام انساني داريم

265
00:20:46,716 --> 00:20:49,967
که ممکنه ديگه هيچ جا نشه ديد

266
00:20:54,552 --> 00:20:58,637
تا وقتي که هيچکس نخواد قبول کنه که مشکلي هست

267
00:20:59,970 --> 00:21:02,221
بگذاريد توضيح بدم

268
00:21:03,763 --> 00:21:07,681
نميخوام از جيزهايي حرف بزنم که قبلا رخ دادن

269
00:21:09,057 --> 00:21:12,599
ميخوام در خصوص چيزي بگم
که تاره داره اتفاق مي افته

270
00:21:16,058 --> 00:21:22,311
و بعد از اينکه تام به سرعت خلاصه اي در مورد اونچه رخ داده بود
براي اهالي داگويل گفت

271
00:21:22,395 --> 00:21:28,396
به سمت معدن رفت تا فراري را ار مخفيگاهش بيرون بياره

272
00:21:36,065 --> 00:21:42,317
اجازه بديد گريس را معرفي کنم
گريس ،اينها اهالي داگويل هستند

273
00:21:43,275 --> 00:21:44,859
سلام
سلام

274
00:21:48,360 --> 00:21:51,028
تام در مورد وضعيت دشوار تو برامون توضيح داد ، خانم

275
00:21:51,111 --> 00:21:53,862
من واقعا نميخوام هيچکدوم از شماها را دچار مشکل کنم

276
00:21:53,946 --> 00:21:55,655
چرا نميري پيش پليس ؟

277
00:21:55,697 --> 00:21:59,406
اونها ميتونند مراقب گنگسترها باشن
اين شغلشونه

278
00:21:59,406 --> 00:22:04,366
من، من فکر نکنم اين نظر خوبي باشه
صنعت باربري

279
00:22:04,407 --> 00:22:04,949
بن

280
00:22:05,741 --> 00:22:13,910
اين ادمها...ارتباطات زيادي دارند.حتي با پليسها

281
00:22:13,993 --> 00:22:16,953
فکر ميکني ما بايد يک محل مقدس را به يک فراري بديم تا زندگي کنه ؟

282
00:22:16,995 --> 00:22:22,121
فراري که گنگسترها دنبالش هستن
ميتونه براي ماها دردسرهايي زيادي درست کنه

283
00:22:22,163 --> 00:22:23,914
اروم باش کلير
مراقب تنگي نفست باش

284
00:22:23,914 --> 00:22:26,706
داگويل مطمئنا براي پنهان شدن جاي خوبيه

285
00:22:26,789 --> 00:22:29,748
دقيقا
تنها راه ورد به اينجا دره کنينون هست

286
00:22:30,249 --> 00:22:36,918
و ميشه خيلي راحت با کمک مادر جينجر ...ببخشيد ،
عمه فوضول من اونو کنترل کرد.که فقط چند ياردي از اونجا فاصله داره

287
00:22:37,043 --> 00:22:40,043
اون يک تلفن داره
مارتا هم ميتونه زنگ را بزنه

288
00:22:40,085 --> 00:22:42,544
و به مردم بگي که غريبه ها دارن ميان

289
00:22:43,836 --> 00:22:48,796
اما تام...من ساعتها را اعلام ميکنم
اگه مردم با اين زنگ زدنهاي متوالي گيج بشن چي ؟

290
00:22:48,879 --> 00:22:53,173
بيخيال مارتا
ما ميتونيم از ساعت قديمي مون براي نجات يک زندگي استفاده کنيم.اگه بتونيم

291
00:22:53,214 --> 00:22:55,590
چرا بايد اينکارو بکنيم ؟

292
00:22:56,049 --> 00:22:59,174
چون ما اهميت ميديم
ما به يک انسان اهميت ميديم

293
00:22:59,216 --> 00:23:00,758
نه ، منظورم اين نبود

294
00:23:01,175 --> 00:23:04,217
از کجا بدونيم که اين زن داره حقيقت را بهمون ميگه

295
00:23:04,259 --> 00:23:09,137
شايد اون گنگسترها بهش شليک کرده باشن
اما اين نبايد باعث بشه که ما بهش اعتماد کنيم

296
00:23:09,220 --> 00:23:14,512
جق با اونه
چرا بهم اعتماد ميکنيد ؟

297
00:23:15,180 --> 00:23:16,680
من بهت اطمنيان دارم

298
00:23:16,806 --> 00:23:19,681
تام...ما گنگستر نيستيم

299
00:23:19,722 --> 00:23:25,058
ما سرمون به کار خودمونه
ما کاري به کار کسي نداريم

300
00:23:26,350 --> 00:23:27,850
پس بالاخره قبول ميکنيد؟

301
00:23:27,934 --> 00:23:33,185
اگه فقط يک راهي وجود داشت
ما به به حرفاي اين خانم جوان شک نکينم

302
00:23:33,269 --> 00:23:34,686
يک راهي که اونو بشناسيم

303
00:23:34,728 --> 00:23:37,062
اونوقت فکر کنم همه نا خطر احتمالي رو ناديده ميگرفتيم

304
00:23:38,229 --> 00:23:41,063
اما يک راهي وجود داره
خودتون گفتيد

305
00:23:41,146 --> 00:23:43,981
اينکه باهاش زندگي کنيم

306
00:23:44,606 --> 00:23:47,190
پدر ، شما که يک قاضي خوب روي شخصيت ادمها هستيد

307
00:23:47,231 --> 00:23:50,691
چقدر براي ادمي مثل شما طول ميکشه
تا چهره واقعي يک نفر را ببينيد؟

308
00:23:50,816 --> 00:23:54,525
يک هفته ؟
دو هفته ؟

309
00:23:54,775 --> 00:23:57,193
مطمئنا ميتونيم 2 هفته بهش وقت بديم

310
00:23:58,360 --> 00:24:02,111
و اگه بعد از اين مدت فقط يکي گفت اون بايد بره

311
00:24:02,152 --> 00:24:06,029
من قول ميدم که اونو بفرستيم بره

312
00:24:13,823 --> 00:24:18,158
خوب..اگه رئيس تام فکر ميکنه اين براي ما و جامعه ما خوبه

313
00:24:18,158 --> 00:24:24,785
خوب...همين واسه من کافيه
اون جوونه اما قلبش صادقه

314
00:24:25,035 --> 00:24:28,536
من اين قلب را از زماني که شروع به تپيدن کرد ميشناسم

315
00:24:37,998 --> 00:24:41,958
هيچ حرفه ديگه اي توي کليسا زده نشد

316
00:24:42,040 --> 00:24:48,126
اما تصميم بر اين شد که همه اونها به فراري 2 هفته وقت بدن

317
00:24:48,335 --> 00:24:51,543
و اونها ميتونستند خود واقعي شون را توي آينه ببينند

318
00:24:51,627 --> 00:24:58,212
که هر کاري ميتونستند کردند ، در واقع ،
شايد بيشتر از اون چيزي که همه مردم انجام ميدن

319
00:25:00,421 --> 00:25:09,132
پس عصر اونروز تام گريس را به پايين خيابون نارون قرمز برد تا
اهالي شهري را که عاشقش بود به گريس معرفي کنه

320
00:25:09,215 --> 00:25:13,968
خوب...اينجا اوليويا و جون زندکي ميکنند

321
00:25:13,968 --> 00:25:19,886
جون فلجه
اونها به عنوان يادگاري از عدم روشن فکري پدرم اينجا زندگي ميکنند

322
00:25:20,094 --> 00:25:23,929
چاک و ورا 7 تا بچه دارند و از همديگه متنفرن

323
00:25:24,304 --> 00:25:32,598
خونه کناري مال هنسون هاست
اونها با جلا دادن ليوانهاي کهنه و قديمي امرار معاش ميکنند

324
00:25:32,640 --> 00:25:38,016
اينجا هم جک مک مکي را داريم
اون کوره و کل شهر هم اينو ميدونه

325
00:25:38,058 --> 00:25:42,809
اما اون فکر ميکنه اگه از خونه اش بيرون نياد
ميتونه اين موضوع را مخفي کته

326
00:25:42,893 --> 00:25:45,310
توي اين اصطبل قديمي بن ماشينش را ميگذاره

327
00:25:45,352 --> 00:25:52,188
اون الکليه و ماهي يک بار ميره به روسپي خونه هاي شهر
و از اين موضوع خجالت ميکشه

328
00:25:52,229 --> 00:25:59,065
مارتا مراقب کليسا ست
تا زماني که کشيش جديد بياد که اونم هرگز نمياد

329
00:25:59,940 --> 00:26:06,567
اينجا مادر جينجر و گلوريا هستند
اونها اين فروشگاه گرون قيمت را اداره ميکنند

330
00:26:06,609 --> 00:26:10,819
و از اين حقيقت که هيچوقت کسي شهر را ترک نميکنه سواستفاده ميکنند

331
00:26:11,319 --> 00:26:15,654
براي راي دادن ميرفتيم
اما از وقتي براي ثبت نام راي دادن پول ميگيرن

332
00:26:16,612 --> 00:26:22,614
پولي معادل دستمزد يک روزه اين ادمها
احساس کرديم ديگه به دموکراسي نيازي نداريم

333
00:26:26,074 --> 00:26:30,575
اين مجسمه هاي ترسناک بيشتر از هر چيزي
درباره مردم اين شهر ميگن

334
00:26:30,616 --> 00:26:35,118
اگه اين شهريه که تو عاشقشي
پس واقعا روش عجيبي توي نشون دادنش داري

335
00:26:36,660 --> 00:26:46,288
تنها چيزي که من ميبينم
يک شهر کوچکه توي مه هاي اطراف يک کوهستان زيبا

336
00:26:46,996 --> 00:26:55,625
جايي که مردم ارزو و اميد دارن
حتي توي سخت ترين شرايط

337
00:26:57,416 --> 00:27:02,043
و اين 7 تا مجسمه اصلا وحشتناک نيستند

338
00:27:04,043 --> 00:27:07,795
زيبا ناميدن داگويل ابتکار جديدي بود

339
00:27:08,295 --> 00:27:15,881
گريس کمي بيشتر به مجسمه ها نگاه کرد و در روزهاي بعد
خودش در مورد اين بي سليقگي که به خرج داده بود در شگفت بود.

340
00:27:16,173 --> 00:27:25,050
تا زماني که اون به طور ناگهاني فهميد که يک مساله خيلي کوچک
ميتونه چه تغييري در داگويل ايجاد کنه

341
00:27:46,223 --> 00:27:49,308
اونها مراقب تو هستند

342
00:27:49,308 --> 00:27:54,435
اگه تا الان از اونها خوشت اومده
اونها فقط به کمي تشويق نياز دارن

343
00:27:55,977 --> 00:27:59,269
تو دو هفته وقت داري تا خودت را به اونها ثابت کني

344
00:27:59,686 --> 00:28:02,562
طوري حرف ميزني انگار قراره بازي کنيم

345
00:28:03,312 --> 00:28:11,232
همينطوره.نجات زندگي ات به يک بازي نمي ارزه ؟

346
00:28:11,398 --> 00:28:13,191
ميخواي من چي کار کنم ؟

347
00:28:13,357 --> 00:28:15,316
با کار بدني مشکلي نداري؟

348
00:28:15,567 --> 00:28:17,525
نه

349
00:28:18,609 --> 00:28:21,777
داگويل 2 هفته بهت پيشنهاد داده

350
00:28:23,194 --> 00:28:25,403
حالا تو بهشون پيشنهاد بده

351
00:28:31,656 --> 00:28:36,866
بخش دوم
گريس از طرح تام پيروي ميکنه و رنج بدني شروع ميشه

352
00:28:40,449 --> 00:28:44,034
روز بعد ، يک صبح زيبا در داگويل بود

353
00:28:44,076 --> 00:28:48,243
برگهاي نازک بوته هاي نخود فرنگي باغچه مادر جينجر
به ارامي در باد مي رقصيدند

354
00:28:48,243 --> 00:28:53,079
با وجود بدگماني هاي تام راجع به روش باغباني اون
اونها به خوبي رشد کرده بودند

355
00:28:53,411 --> 00:29:02,081
اما بيشتر از اون ،اولين روز بهار اولين روز
کاريه گريس هم محسوب ميشد

356
00:29:02,164 --> 00:29:09,458
روزي که اون به خانه هاي اطراف داگويل سر ميزد و پيشنهاد
يک ساعت کار براي هر خانواده را مطرح کرد

357
00:29:09,458 --> 00:29:10,709
ببخشيد

358
00:29:13,959 --> 00:29:18,919
ميخوام کمکتون کنم.
چيزي هست که لازم داشته باشين

359
00:29:20,336 --> 00:29:24,963
اره...کاربراتوري که چکه نکنه

360
00:29:27,089 --> 00:29:30,090
بسيار خوب.اجازه بدين من بگيرمش

361
00:29:30,340 --> 00:29:32,716
شايد بتونم توي کارهاي خونه کمکتون کنم

362
00:29:33,883 --> 00:29:40,552
من خونه ندارم
فقط يک گاراژه

363
00:29:42,927 --> 00:29:45,804
من توي کار حمل و نقلم
جاده خانه منه

364
00:29:45,845 --> 00:29:47,887
من حاضرم.صبح به خير

365
00:29:47,929 --> 00:29:49,887
خانم اليويا خونه داره

366
00:29:50,596 --> 00:29:54,348
اون ميخواد توي خونه يکي کمک کنه

367
00:29:54,431 --> 00:29:56,890
يک خانم تر و تميز بعنوان يک خانم تميزکار ؟

368
00:29:57,598 --> 00:30:00,766
داري مزخرف ميگي اقاي بن

369
00:30:00,975 --> 00:30:02,142
روز خوبي داشته باشي

370
00:30:02,183 --> 00:30:05,517
بسيار خوب.بعدا مي بينمتون

371
00:30:06,185 --> 00:30:10,311
و وقتي بن با محموله ليوانها به جورح تاون رفت

372
00:30:10,311 --> 00:30:17,063
ليوانهايي که اقاي هنسون طي هفته اخير با زحمت جلا داده بود

373
00:30:21,356 --> 00:30:27,483
گريس به طرف کوچه اي رفت که يک اسم خارجي عجيب داشت
خيابان گلانن

374
00:30:28,858 --> 00:30:33,651
تا زنگ در خونه مردي را بزنه که در حين کوري
بسيار مغرور بود

375
00:30:35,485 --> 00:30:36,486
بله ؟

376
00:30:37,778 --> 00:30:41,154
سلام اقاي مک کي
اسم من گريس هست

377
00:30:41,362 --> 00:30:45,697
من داشتم فکر ميکردم ايا کاري هست که بتونم کمکتون کنم ؟

378
00:30:46,447 --> 00:30:49,156
خوب اين لطف تو را ميرسونه گريس اما

379
00:30:49,240 --> 00:30:53,867
من داشتم فکر ميکردم که شايد به خاطر شرايطي که داريد

380
00:30:54,491 --> 00:30:56,909
چه شرايطي؟

381
00:30:58,159 --> 00:31:04,995
شما....شما تنهاييد

382
00:31:06,871 --> 00:31:11,997
خوب من مدتهاست که تنهام

383
00:31:12,622 --> 00:31:14,956
چيزي لازم نداريد؟

384
00:31:16,498 --> 00:31:18,249
متاسفم

385
00:31:18,291 --> 00:31:24,501
تا حالا دقت کردي سايه اون درخت مخروط چوبي کنار کليسا

386
00:31:24,501 --> 00:31:31,878
در ساعت 5 بعد ازظهر ميفته روي دستگيره در مغازه جينجر ؟

387
00:31:31,920 --> 00:31:39,380
درست روي علامت باز است روي پنجره

388
00:31:40,507 --> 00:31:44,174
شايد ميخواد به مردم بگه که الان وقت خريد براي شامه

389
00:31:45,383 --> 00:31:47,884
خدانگهدار اقاي مک کي

390
00:31:49,176 --> 00:31:50,842
خدانگهدار گريس

391
00:31:51,218 --> 00:31:56,970
ملاقات گريس با اقاي مک کي اونو متوجه
فضاي غمناکي که در داگويل بود کرد

392
00:31:58,137 --> 00:32:02,596
جوي محتاط اما دوستانه و بدون حس کنجکاوي در زندگي بقيه

393
00:32:04,222 --> 00:32:08,973
فقط جک بود که به درخواست گريس
به اختصار و يقين نه گفته بود

394
00:32:09,182 --> 00:32:14,517
مارتا فقط به اين نياز داشت که براي يک ساعت در کنار
يک نفر منکلم وحده باشه

395
00:32:14,558 --> 00:32:18,184
اوه خداي من...فکر نکنم بتونم کاري براي تو انجام بدم

396
00:32:18,226 --> 00:32:20,685
چون خودم به حد کافي کار دارم

397
00:32:21,394 --> 00:32:26,187
چيزي نگذشت که گريس به طرف بوته هاي نخود فرنگي مادر جينجر رفت

398
00:32:26,229 --> 00:32:29,980
بويژه توي حالتي که زياد خوب نبود

399
00:32:31,439 --> 00:32:34,524
اون فرق بين نخود فرنگي و کاکتوس را نميدونست

400
00:32:34,606 --> 00:32:38,275
اما دقت و نظم دقيقي که توي باغچه ديد اونو متوجه کرد

401
00:32:38,566 --> 00:32:42,859
مثل زنجيرهاي فلزي که اونجا قرار داشت
براي اينکه از بوته ها مراقبت کنه

402
00:32:42,942 --> 00:32:49,445
تا اگه کسي از روي تنبلي بخواد از راه ميانبر به نيمکت
پيرزنها برسه به بوته ها اسيبي نزنه

403
00:32:50,194 --> 00:32:55,197
گريس خودشو جمع وجور کرد و به طرف مغازه رفت

404
00:32:58,322 --> 00:32:59,364
سلام

405
00:33:00,573 --> 00:33:06,033
سلام.ما اينجا به کمک احتياجي نداريم
من قبلا اينو به تام گفته بودم

406
00:33:06,033 --> 00:33:10,535
اوه...خوب مهم نيست چون کلا کاري نيست که من بتونم بکنم

407
00:33:10,701 --> 00:33:13,202
من حتي يک روز هم توي زندگي ام کار نکردم

408
00:33:16,912 --> 00:33:22,038
ميدوني اگه کمي عود صبح ها روي دستات بگذاري
اونها بهتر ميشن

409
00:33:22,122 --> 00:33:25,706
ماله تراشه هاي چوبه
من واقعا ازشون متنفرم

410
00:33:27,123 --> 00:33:29,541
اما نصيحتت را گوش ميکنم

411
00:33:29,624 --> 00:33:33,041
دستهاي تو مطمئنا سفيد ترين دستهايي هستند که من در همه عمرم ديدم

412
00:33:33,083 --> 00:33:36,376
اينم از تام ، چقدر ما خوش شانسيم

413
00:33:37,251 --> 00:33:42,587
سلام به همگي...گريس ، اوضاع چطوره ؟

414
00:33:42,753 --> 00:33:45,046
زياد خوب نيست.متاسفم
جدا ؟

415
00:33:45,046 --> 00:33:47,171
نه.هيچکس نيازي به کمک نداره

416
00:33:47,338 --> 00:33:49,672
خوب ، فکر ميکردم اينطوري بشه

417
00:33:49,797 --> 00:33:55,049
نقشه اون براي اينکه همه منو دوست داشته باشن
به يکسري مشکلاتي برخورده

418
00:33:55,132 --> 00:33:57,466
چون هيچکس نميخواد که من کمکش کنم

419
00:33:57,466 --> 00:34:00,551
من واقعا دلم ميخواد به طريقي محبت شماها را جبران کنم

420
00:34:01,759 --> 00:34:04,801
شماها واقعا با نگه داشتن من اينجا ريسک بزرگي را مرتکب ميشيد

421
00:34:06,052 --> 00:34:08,053
منظورم اينه که من دوست دارم ياد بگيرم

422
00:34:08,136 --> 00:34:12,762
بايد کسي باشه که به کمک نياز داشته باشه
اقاي مک کي بينايي ضعيفي داره

423
00:34:12,762 --> 00:34:17,348
.بله من رفتم پش اقاي مک کي
پيش مارتا ، چاک و ورا هم رفتم

424
00:34:17,389 --> 00:34:19,973
اما هيچکدومشون کمکي لازم نداشتند

425
00:34:20,099 --> 00:34:23,057
همه اونها فکر ميکنند يک نفره ديگه ميتونه به کمک
نياز داشته باشه .نه خودشون

426
00:34:23,099 --> 00:34:27,142
جالبه.اين دقيقا همون چيزي هست که تام گفته بود
فکر کنم الان از اين وضعيت راضي باشه

427
00:34:28,684 --> 00:34:34,311
فقط براي اينکه ثابت کنيم اون اشتباه ميکرده
تو ميتوني اينجا به ما کمک کني

428
00:34:35,061 --> 00:34:38,312
اما جينجر ، ما واقعا اينجا کمکي نياز نداريم

429
00:34:38,353 --> 00:34:40,647
شايد چيزي باشه که فعلا نخواهيد انجامش بديد

430
00:34:41,188 --> 00:34:42,897
چيزي که فعلا نخواهيم انجام بديم ؟

431
00:34:42,939 --> 00:34:48,857
هر چيزي...هر چيزي که دوست داريد انجام بديد
اما فکر ميکنيد فعلا لازم نيست

432
00:34:49,024 --> 00:34:50,983
چي ميتونه باشه؟

433
00:34:51,025 --> 00:34:53,359
شايد...شايد بوته هاي نخود فرنگي

434
00:34:53,401 --> 00:34:55,901
نخود فرنگي ها خوبن
خيلي ممنون

435
00:34:56,068 --> 00:35:00,194
نه....نه بوته هاي شما.
اون علف هاي هرزي را ميگم که بين بوته ها رشد کردند

436
00:35:00,861 --> 00:35:02,362
خوب توي اون قسمت ما چيزي نميکاريم

437
00:35:02,403 --> 00:35:06,113
دقيقا.فقط براي اينکه کيم تر و تميز بشه

438
00:35:06,447 --> 00:35:10,489
کي ميدونه.شايد يکروزي اون بوته ها ميوه هم دادند

439
00:35:10,572 --> 00:35:13,615
اره .درسته...کي ميدونه

440
00:35:13,698 --> 00:35:15,366
بسيار خوب.دختر

441
00:35:16,533 --> 00:35:23,493
اون دستهاي نرم و مرمري تو قراره حسابي
اون بوته ها را حرس کنند

442
00:35:24,785 --> 00:35:25,910
ممنونم

443
00:35:27,452 --> 00:35:30,245
اين اطراف...درست مثل اين

444
00:35:31,120 --> 00:35:34,413
بهشون ضربه نزن
خيلي دقت کن

445
00:35:36,247 --> 00:35:40,290
بعد از اينکه چند تا از بوته هاي کوچک انگور وحشي

446
00:35:40,290 --> 00:35:44,833
روحشون بوسيله دستهاي لطيف
و بي تجربه گريس آزاد شد

447
00:35:44,875 --> 00:35:49,668
بقيه گياه ها تونستند به آزادي از فضاي باز شده استفاده کنند

448
00:35:51,668 --> 00:35:59,379
در حقيقت مشخص شد که توي داگويل اونقدرها هم
کار براي انجام دادن کم نيست

449
00:36:00,297 --> 00:36:06,840
چون بن خانه نداشت
مهارتهاي خانه داري گريس اصلا به دردش نميخوردند

450
00:36:07,465 --> 00:36:14,176
اما بن با اين مساله کنار ميومد
و به طور حيرت اوري وقت شناس شده بود

451
00:36:14,218 --> 00:36:19,428
و مهم نبود که چه کارهاي غير متظره اي توي صنعت
حمل و نقل پيش مياد چون در هر صورت اون در زمان لازم خونه بود

452
00:36:23,095 --> 00:36:27,930
اليويا قبلا به کمک هيچکس نيازي نداشت که تا
وقتي سر کاره جون را به دستشويي ببره

453
00:36:27,972 --> 00:36:33,974
همونطور که تا قبل از اون با پوشک گذاشتن براي جون
از عهده اينکار بر امده بود

454
00:36:35,641 --> 00:36:42,894
اگه جک مک کي براي اينکه يک گفت و گوي حسابي با کسي بکنه
به گوش شنوايي نياز داشت صبر ميکرد تا گريس برسه

455
00:36:43,185 --> 00:36:48,229
پس ديگه نيازي نبود به شهر بره و کسي را پيدا کنه
چون گريس پيش اون مي يومد

456
00:36:48,270 --> 00:36:56,814
توي اتاق نشيمن تاريک با پرده هاي ضخيم مخملي اش
مي نشست و صحبت ميکردند

457
00:36:58,565 --> 00:37:04,400
از اونجاييکه مارتا خودشم ميدونست که اصلا نوازنده خوبي نيست

458
00:37:04,442 --> 00:37:10,443
براي اومدن کشيش هميشه در انتظار بود
و بدون استفاده از پاهاش و حتي نت ها اصوات بي محتوايي از ارگ در مي اورد

459
00:37:10,485 --> 00:37:14,987
و براي همين اصولا هم لازم نبود صفحات نت
را براش ورق بزنه

460
00:37:16,112 --> 00:37:22,197
و خدا شاهده که پسر اقا و خانم هنسون براي
مطالعه کتاب هاش به هيچ کمکي نيازمتد نبود

461
00:37:22,739 --> 00:37:26,908
و اون خانواده گريس را فقط به ميل خودش قبول کرده بودند

462
00:37:31,701 --> 00:37:36,201
و البته نصيحت گريس باعث بهتر شدن
دستهاي ليز هم شده بود

463
00:37:36,327 --> 00:37:41,829
توماس اديسون يک پزشک بود و در سلامت کامل
به سر ميبرد و اصلا نيازي به مراقبت

464
00:37:41,954 --> 00:37:46,122
يا کمک با اون همه دانه هاي گياهان دارويي توي قفسه اش
نداشت

465
00:37:50,373 --> 00:37:54,916
در حقيقت چاک تنها کسي بود که هنوز
به قلاب نيفتاده بود.همونطور که تام گفته بود

466
00:37:55,000 --> 00:38:01,293
قلاب؟تو خيلي مغرور و گستاخي
متکبر بودن بدترين چيزه

467
00:38:01,585 --> 00:38:03,419
اون از من خوشش نمي ياد

468
00:38:05,169 --> 00:38:07,211
و حق داره اينطوري رفتار کنه

469
00:38:07,253 --> 00:38:13,380
اره گوش کن
خوشبختانه من يک اسب تروجان تهيه کردم

470
00:38:14,047 --> 00:38:14,880
يک چي؟

471
00:38:15,047 --> 00:38:17,757
اسب تروجان
ما ميتونيم بوسيله ويرا سوارش بشيم

472
00:38:17,882 --> 00:38:26,593
اين کنفرانس فردا توي جورج تاون توسط چندتا
پروفسور ارائه ميشه

473
00:38:26,718 --> 00:38:30,886
يک جلسه خيلي روشنفکرانه است

474
00:38:31,511 --> 00:38:35,929
اما در حدي نيست که بشه توي روستا مطرحش کرد
در هر صورت ويرا هر کاري براي رفتن ميکنه

475
00:38:36,263 --> 00:38:41,639
اما اون کسي را نداره که وقتي ميره از آکليوس نگهداري کنه

476
00:38:41,847 --> 00:38:47,599
اون به 5 تا دخترهاش براي مهارتشون توي شعر حفظ کردن
اعتماد داره اما نه واسه اينکار

477
00:38:47,599 --> 00:38:52,976
خوب اينجاست که تو وارد ميشي
من بهش گفتم که تو ميتوني فردا مراقبش باشي

478
00:38:53,101 --> 00:39:00,020
خوب من اونو ميبرم و بر ميگردونم و با کمي خوش شانسي
قبل از اينکه اون برگرده چاک ميرسه خونه

479
00:39:00,061 --> 00:39:04,772
و اونوقت تو ميتوني با زماني که داري از قدرت
افسون گري ات استفاده کني و اونو هم راضي کني

480
00:39:04,813 --> 00:39:08,398
من خوشحال ميشم اگه ورا بخواد از آکليس نگهداري کنم

481
00:39:08,481 --> 00:39:11,899
اما اگه اون از من خوشش نمي ياد.خوشش نمي ياد

482
00:39:12,899 --> 00:39:18,025
تام واقعا توسط اين موجود شگفت انگيز و زيبا محسور شده بود

483
00:39:18,317 --> 00:39:23,778
و با اينکه اون هميشه در خصوص گذشته اش سکوت کرده بود
و بيش از حد حس کنجکاوي تام را نا اميد کرده بود

484
00:39:23,819 --> 00:39:33,363
تا زماني که کسي را به خطر نينداخته بود،اون همچنان يک مهره عالي براي هدف تام بود،
اموزش به مردم داگويل براي پذيرفتن مثل عادت کردن به يک دستکش

485
00:39:33,989 --> 00:39:36,073
تام اين را خوب ميفهميد

486
00:39:36,073 --> 00:39:41,783
گريس از بک لبه اويزون بود و اين وظيفه تام بود که اونو داخل راه بياره

487
00:39:41,825 --> 00:39:48,077
اين بهش احساس اربابي و سروري ميداد
اين براي اون از طرف جنس مخالفش خيلي موهبت بود

488
00:39:48,244 --> 00:39:52,995
و احساسات اونو نسبت به بهترين طريق ممکن آزاد ميکرد

489
00:40:03,999 --> 00:40:15,336
سلام اينها داهيلا ، المپيا ، دايانا ، آتنا ، پاندورا و جيسون و آکليس هستند

490
00:40:19,878 --> 00:40:21,421
بچه هات خيلي دوست داشتني اند

491
00:40:21,546 --> 00:40:28,631
اونها بچه هاي خوبي هستند و من عاشقشونم

492
00:40:34,049 --> 00:40:39,176
لطفا چيزهاي به اين خوبي در مورد بچه هام نگو
من خيلي زود گريه ام ميگيره

493
00:40:41,094 --> 00:40:43,845
هم توي غم و هم توي شادي

494
00:40:45,095 --> 00:40:46,762
سلام ورا
اوه...سلام

495
00:40:47,137 --> 00:40:49,262
بريم؟
من حاضرم

496
00:40:49,638 --> 00:40:51,930
ممنون که نقشه را برام گذاشتي

497
00:40:52,013 --> 00:40:56,140
هميشه يادم ميره بيارمش
از کجا ميدونستي من قراره راهي به اين دوري برم ؟

498
00:40:56,474 --> 00:41:01,141
اخرين باري که فلاسک چايي را ديدم کنار راه پله بود
و نقشه هم درست کنارش بود

499
00:41:01,141 --> 00:41:06,477
خوب پس فقط فکر کردم که اين بار فلاسک هست اما نقشه نيست پس

500
00:41:08,518 --> 00:41:11,103
تو دختر شيريني هستي گريس

501
00:41:11,728 --> 00:41:13,521
شيرين مثل خانم لورا

502
00:41:13,854 --> 00:41:15,146
خانم لورا کيه ؟

503
00:41:15,187 --> 00:41:17,646
بن ...تو دوباره خودت را لو دادي؟

504
00:41:17,688 --> 00:41:22,357
فکر کنم خانم لورا کسي باشه که توي ادبيات يوناني
بهش ميگن زن عياش

505
00:41:26,900 --> 00:41:29,359
خجالت نکش ، بن

506
00:41:29,817 --> 00:41:33,110
همه ما اين حق را داريک که زندگي مون را خودمون بسازيم

507
00:41:33,193 --> 00:41:38,820
من ايمان دارم که خانمهايي که توي اون خونه ها هستند
ميتونند شادي زيادي را نصيب تعداد زيادي مرد بکنند

508
00:41:40,196 --> 00:41:45,905
اين چيزي نيست که بهش افتخار کنم
واقعا نيست

509
00:42:03,745 --> 00:42:05,870
ميدونم اينجا چي کار ميکني

510
00:42:07,621 --> 00:42:08,872
جدا ؟

511
00:42:10,039 --> 00:42:14,665
تو کاري ميکني که مردم دوستت داشته باشن
اونوقت مجبور نيستي از اينجا بري

512
00:42:16,290 --> 00:42:18,040
تو خيلي باهوشي

513
00:42:20,459 --> 00:42:23,209
اره...من دوست دارم توي داگويل بمونم

514
00:42:23,250 --> 00:42:28,878
ميخواي برات قصه بخونم
در مورد غول يک چشم؟

515
00:42:29,462 --> 00:42:32,170
من قصه غول يک چشم را دوست ندارم

516
00:42:33,171 --> 00:42:39,256
دو تا چشم قشنگتره...مثل چشماي تو

517
00:42:44,049 --> 00:42:50,010
اگه ميخواي مامانم دوستت داشته باشه و بگذاره اينجا بموني
فقط بايد با من خوب باشي

518
00:42:52,885 --> 00:42:55,261
شايد بهتر باشه به جاي اين حرفها کمي کمکم کني اينجا را تميز کنم

519
00:42:55,636 --> 00:43:00,554
مامانم گفته مجبور نيستم کار کنم
مگه توي ذهنم

520
00:43:00,721 --> 00:43:04,722
اوه...اما اگه ازت خواهش کنم چطور؟

521
00:43:04,931 --> 00:43:05,889
باشه

522
00:43:20,227 --> 00:43:21,561
تو اينجا چي کار ميکني؟

523
00:43:21,686 --> 00:43:24,187
بهت نگفته بودم ما اينجا به کمک تو نيازي نداريم؟

524
00:43:24,228 --> 00:43:26,188
مامان ازش خواسته بود مراقب من و آکيليس باشه

525
00:43:26,188 --> 00:43:29,397
اروم باشيد...بيرون...همتون

526
00:43:32,231 --> 00:43:33,981
همون مذخرفات

527
00:43:34,648 --> 00:43:37,566
اونها توي عهد عتيق خوب کار کردند
شکي توش نيست

528
00:43:38,691 --> 00:43:42,359
و گرنه چطور همون افکار تا الان دووم اوردند ؟
همشون فريبکارن

529
00:43:46,152 --> 00:43:48,070
من نميخوام کسي را فريب بدم

530
00:43:49,528 --> 00:43:52,904
منظورم داگويله
هنوز تو را فريب نداده ؟

531
00:43:56,155 --> 00:44:00,115
فکر کردم ميخواي بگي که من دارم سعي ميکنم
از مردم شهر سواستفاده کنم

532
00:44:00,657 --> 00:44:02,699
چه تفکر ارزومندانه اي

533
00:44:04,700 --> 00:44:08,618
اين شهر از داخل پوسيده و خراب شده است

534
00:44:09,159 --> 00:44:12,035
و من شکي ندارم که به زودي توي تاريکي سقوط ميکنه

535
00:44:12,494 --> 00:44:20,080
من هيچ جذابيتي اينجا نميبينم ،

536
00:44:20,081 --> 00:44:21,123
اما انگار تو ديدي

537
00:44:20,579 --> 00:44:23,706
قبول کن که تو عاشق داگويل شدي

538
00:44:24,873 --> 00:44:28,999
درخت ها....کوه ها و مردم ساده اش

539
00:44:29,582 --> 00:44:32,917
و اگه هيچکدوم اينها هنوز فريبت ندادند
شرط ميبندم عطر دارچين اينجا اينکارو بکنه

540
00:44:33,417 --> 00:44:37,002
اون دارچين لعنتي توي اون کلوچه هاي انگور

541
00:44:37,877 --> 00:44:41,503
داگويل همه اون چيزي را که تا حالا در مورد شهرهاي بزرگ
تصور ميکردي را داره

542
00:44:41,753 --> 00:44:46,880
تو از تام بدتري
از کجا ميدوني من روياي چه چيزي را داشتم ؟

543
00:44:51,547 --> 00:44:54,340
تو خودت اهل شهري مگه نه؟

544
00:44:54,465 --> 00:44:56,300
اين مربوط به خيلي وقت قبله

545
00:44:56,549 --> 00:45:00,176
ديگه اونقدر احمق نيستم
حالا فهميدم که همه ادمهاي دنيا يکسان هستند

546
00:45:00,176 --> 00:45:01,759
حريص مثل حيوونها

547
00:45:02,718 --> 00:45:05,468
توي يک شهر کوچک اونها فقط کمتر موفق ميشن

548
00:45:05,468 --> 00:45:08,344
به حد کافي هم که بهشون غذا بدي باز
هم اونقدر ميخورن که شکشمون بترکن

549
00:45:08,344 --> 00:45:10,595
براي همينه که ميخواي از شر من خلاص بشي

550
00:45:11,304 --> 00:45:16,097
چون نميتوني تحمل کني که من همون اهدافي را به يادت بيارم
که روزي خودت براي پيدا کردنشون به اينجا اومدي

551
00:45:24,141 --> 00:45:26,267
براي اخرين بار بهت ميگم که از خونه من بري بيرون

552
00:45:26,392 --> 00:45:28,559
موسز دوستت نداره
منم دوستت ندارم

553
00:45:29,059 --> 00:45:31,685
بچه ها به حد کافي به خاطر تعاليم مادرشون ديوونه شدند

554
00:45:31,727 --> 00:45:33,394
ممنونم گريس

555
00:45:42,773 --> 00:45:47,983
بخش سوم
وقتي گريس تا آستانه تحريک مخالفت ميکنه

556
00:45:51,733 --> 00:45:56,777
اون دو هفته به سرعت سپري ميشدند
و گريس هم اوقات خوشي را ميگذروند

557
00:45:57,360 --> 00:46:00,819
تنها چيزي که ميتونست بگه اين بود
که اون شيفته مردم اون شهر شده بود

558
00:46:00,903 --> 00:46:05,488
حتي اون دسته از اهالي که با اون از روي بي ميلي
و گاهي دشمني رفتار ميکردند

559
00:46:05,904 --> 00:46:11,948
با اينکه ممکن بود اون نتونه موافقت و همه رضايت همه
اهالي را طبق نقشه تام به دست بياره

560
00:46:12,698 --> 00:46:18,866
اون به داگويل اهميت ميداد و براي همين چهره واقعي خودش را
با صداقت به شهر نشون داده بود

561
00:46:19,158 --> 00:46:21,327
اما ايا اين کافي بود ؟

562
00:46:21,868 --> 00:46:28,203
در طول سخنراني طولاني اون روز جک مکي
اون يک ضربان ناهماهنگ را توي قلبش حس ميکرد

563
00:46:28,620 --> 00:46:32,705
علتش يا يک نگراني بود و يا اهميتي
که اون براي اينده اش قائل بود

564
00:46:32,788 --> 00:46:41,291
نتيجه اين بود که گريس دوست داشتني حس ميکرد ميخواد
وارد يک مبارزه کوچک براي گرفتن جواب هاش بشه

565
00:46:41,291 --> 00:46:50,335
پس تو موافقي که پنجره هاي خيابان بريجت
اولين باري که ديديشون اونقدرها جالب نبودند؟

566
00:46:51,043 --> 00:46:56,796
من فکر نکنم اين به خاطر موقعيت قرارگرفتن خود کليسا باشه

567
00:46:56,921 --> 00:47:07,757
شايد به خاطر نور در لس آنجلس باشه يا اون کاشيهاي روي ديوار
و تضاد نور موقع برخورد به اونها

568
00:47:09,758 --> 00:47:12,009
يادم مياد در اون خصوص خيلي فکر کردم

569
00:47:13,801 --> 00:47:18,469
فکر کنم ما به اندازه کافي در مورد اينکه چه چيزهايي
را از ديدن محيط اطرافمون توي ذهنمون به خاطر داريم حرف زديم

570
00:47:18,677 --> 00:47:19,886
تو فکر نميکني؟

571
00:47:21,512 --> 00:47:27,513
چرا در مورد چيزهايي حرف نزنيم که الان داريم ميبينيم

572
00:47:28,223 --> 00:47:33,807
اينجا چيزه زيادي نيست که بشه ديد
اينجا شهر کوچکيه

573
00:47:35,141 --> 00:47:37,267
چرا در مورد منظره حرف نزنيم ؟

574
00:47:41,643 --> 00:47:50,063
اما من زياد بيرون نميرم
به خاطر خوشيد و پوستم

575
00:47:50,063 --> 00:47:53,355
ديروز داشتم بين درخت هاي سيب جاده
منتهي به کليسا قدم ميزدم

576
00:47:55,315 --> 00:48:02,191
اگه درست از کنار اونها به لبه صخره ها بريد
ميتونيم به گاراژ بن برسيم

577
00:48:02,191 --> 00:48:05,859
و از بالاي اون دره ميشه منظره اي از خونه شما ديد

578
00:48:06,568 --> 00:48:12,319
من نميدونستم که پشت خونه تون هم پينجره هست

579
00:48:13,153 --> 00:48:19,739
پنجره هاي خيلي بزرگ
بايد منظره بي نظيري داشته باشن

580
00:48:21,322 --> 00:48:23,739
مشکليه اگه بازشون کنم؟

581
00:49:05,253 --> 00:49:11,630
تو احمق نيستي خانم گريس
احمق نيستي

582
00:49:13,297 --> 00:49:17,340
احتمالا ديدي که اون پرده ها به سختي باز ميشن

583
00:49:17,424 --> 00:49:18,507
متاسفم

584
00:49:21,383 --> 00:49:27,969
و مطمئنا اين به اين خاطره که اونها استفاده نميشن

585
00:49:30,219 --> 00:49:36,763
اما منظره خوبه...ميشه گفت بي نظيره

586
00:49:40,598 --> 00:49:52,393
حالا ازم بپرس چرا مردي که عاشق نوره
چنين پرده هاي ضخيمي توي خونه اش داره

587
00:49:59,603 --> 00:50:04,022
اره....من کورم

588
00:50:04,480 --> 00:50:11,607
من نه کم بينم...نه نزديک بين...من کورم

589
00:50:13,900 --> 00:50:25,320
پس خواهش ميکنم برو

590
00:50:25,321 --> 00:50:26,363
و منو تنها بگذار

591
00:50:31,989 --> 00:50:41,200
توي سوئيس به اين موقع از روز ميگن
آلپنگلونن

592
00:50:42,617 --> 00:50:47,577
و اون نوري هست که از قله هاي بلند تابيده ميشه

593
00:50:47,993 --> 00:50:53,078
بعد از اينکه خورشيد پشت کوه ها بره

594
00:50:55,330 --> 00:50:57,163
و حالا ديگه رفته

595
00:51:21,420 --> 00:51:26,589
جلسه بعدي ساکنين داگويل در سکوت کاملي در کليسا برگزار شد

596
00:51:26,630 --> 00:51:30,757
دو هفته از روزي که اون فراري زيبا به شهرشون
اومده بود ميگذشت

597
00:51:33,216 --> 00:51:37,176
گريس کنار تام ايستاده بود و به اونها که حرف ميزدند نگاه ميکرد

598
00:51:37,259 --> 00:51:44,470
و ميدونست که اين متيونه اخرين باري باشه
که اون داره به چهره هاي اشناي اونها نگاه ميکنه

599
00:51:44,554 --> 00:51:50,180
اون تقريبا دو تا از اهالي را مخالف با خودش داشت
توي وضعيتي که وجود يکي از اونها هم زياد بود

600
00:51:51,388 --> 00:51:54,223
مردم خوب شهر داگويل خوش اومديد

601
00:51:54,265 --> 00:52:01,892
دو هفته...دو هفته گذشته و زمان اين رسيده
که شماها راي گيري کنيد

602
00:52:02,267 --> 00:52:06,227
اين درسته که موقع راي گيري اون اينجا باشه ؟

603
00:52:06,269 --> 00:52:10,561
خوب خانم هنسون وقتي گريس براي بار اول به اينجا اومد
هيچي تلاشي براي پوشوندن ضعفها و کمبودهاي خودش نکرد

604
00:52:10,603 --> 00:52:18,772
پس فکر کنم درست باشه که ما هم با اون به همون صداقت باشيم
اگه ميخوايم اون بره اين را جلوي خودش بهش بگيم

605
00:52:19,315 --> 00:52:21,440
نه...حق با خانم هنسون هست

606
00:52:21,857 --> 00:52:26,984
هيچکس نبايد به خاطر حذف ادب مجبور بشه
افکار واقعي خودش را پنهان کنه

607
00:52:28,067 --> 00:52:29,942
من توي معدن صبر ميکنم

608
00:52:30,568 --> 00:52:37,528
و اگه طبق ارا قرار شد که برم
تا نور هست از سمت کوهستان ميرم

609
00:52:38,571 --> 00:52:42,489
و تمام چيزهايي که قرض گرفتم
اگه تونستي بهشون برگردون

610
00:52:42,613 --> 00:52:43,614
حتما

611
00:52:43,614 --> 00:52:46,156
هيچکس لازم نيست قبل از اينکه من برم منو ببينه

612
00:52:46,614 --> 00:52:50,158
مارتا اگه تو فقط زنگ را بزني من ميرم

613
00:52:50,490 --> 00:52:53,492
من نميدونم....من بايد چطور زنگ را بزنم ؟

614
00:52:53,992 --> 00:52:57,827
فقط براي هر رايي که موافقه من اينجا بمونم
زنگ را يکبار به صدا در بيار

615
00:52:58,159 --> 00:53:04,912
من ميشمارم و اگه به 15 تا نرسيد شهر را ترک ميکنم

616
00:53:13,748 --> 00:53:19,583
تام دوست داره در حمايت از اون باز هم صحبت کنه
اما من فکر ميکنم اون به حد کافي اينکارو کرده

617
00:53:19,667 --> 00:53:25,084
ما نظر اون را ميدونيم و بهش احترام ميگذاريم
حالا اون بايد به نظر ما احترام بگذاره

618
00:53:26,127 --> 00:53:30,920
گريس به سمت خونه رفت تا لباسهاش
را عوض کنه و لباسهاي خودش را بپوشه

619
00:53:30,962 --> 00:53:35,671
و فهميد که يکي سر وسايلش بوده و براش يک قطعه نان گذاشته

620
00:53:37,673 --> 00:53:40,464
و کنارش هم يک برگه کاغذ بود

621
00:53:40,589 --> 00:53:43,424
اون نقشه اي بود که تام کشيده بود

622
00:53:43,424 --> 00:53:47,092
اون ميدونست لوازم گريس کجاست و گذاشته بودش اونجا

623
00:53:47,133 --> 00:53:49,509
اون راه بين کوه ها را نشون ميداد

624
00:53:49,551 --> 00:53:54,927
و تمام راه هاي خطرناک توي اون با علامتهاي کوچکي مشخص شده بودند

625
00:53:56,637 --> 00:53:58,429
اما بيشتر از اين هم بود

626
00:53:58,512 --> 00:54:05,014
چند تا از اهالي ديگه هم همين کارو کرده بودند
اونها هديه هاي ساده اي را داخل لوازمش گذاشته بودند

627
00:54:05,055 --> 00:54:09,933
جيسون چاقوي جيبي که عاشقش بود را در حاليکه برق انداخته شده بود
براش داخل لوازمش گذاشته بود

628
00:54:10,016 --> 00:54:16,143
و مادر جينجر و گلوريا هم براش کلوچه گذاشته بودند
مقداري لباس ، کبريت و يک کتاب مذهبي هم بود

629
00:54:16,517 --> 00:54:21,936
گريس صفحه 18 جايي که مارتا هميشه با نواختن موزيک
براي اون قسمت مشکل داشت را باز کرد

630
00:54:23,353 --> 00:54:30,064
و بين صفحات اون يک 1 دلاري پيدا کرد که مطمئنا مارتا
به تنهايي نميتونسته بود چنين پولي تهيه کنه

631
00:54:30,772 --> 00:54:35,441
گريس دوستاني در داگويل داشت
اون از اين بابت مطمئن بود

632
00:54:35,482 --> 00:54:39,275
زياد يا کم بودن تعداد اونها مسئله مهمي نبود

633
00:54:39,484 --> 00:54:44,819
گريس ذات و ماهيت واقعي خودش را به شهر نشون داده بود
و در پاسخ هديه فوق العاده اي گرفته بود

634
00:54:45,235 --> 00:54:47,195
اون دوستاني پيدا کرده بود

635
00:54:52,488 --> 00:54:58,490
هيچ گانگستري نمي تونست اين ارتباط را از بين ببره
حتي اگه همه اسلحه هاي دنيا را هم با خودش داشت

636
00:54:58,990 --> 00:55:04,866
و حتي اگه تعداد ضربه ها به 15 هم نمي رسيد
اون ميدونست که حضورش در شهر

637
00:55:04,950 --> 00:55:08,117
براي خودش و اهالي مفيد بوده

638
00:55:08,159 --> 00:55:13,494
زياد نه ، اما بي تاثير هم نبوده در هر صورت اون يادي
از خودش باقي ميگذاشت

639
00:55:14,412 --> 00:55:18,329
و اين اولين باري بود که اون در زندگي کوتاهش
غرورش را کنار گذاشته بود

640
00:55:32,417 --> 00:55:36,043
وقتي ضربه ها نواخته شدند عضلات گريس خودش را جمع و جور کرد

641
00:56:20,348 --> 00:56:23,725
جهارده تا...گريس شمرد

642
00:56:24,141 --> 00:56:32,102
بنابراين ممکن بود مک کي براي اون راي نداده باشه
و البته ميتونست هم کار چاک باشه

643
00:57:14,116 --> 00:57:15,574
همه ؟

644
00:57:17,200 --> 00:57:18,784
چاک
چاک

645
00:57:19,117 --> 00:57:20,660
همه

646
00:57:21,993 --> 00:57:24,660
فکر کنم اونها دوست دارند تو اينجا باشي

647
00:57:38,208 --> 00:57:41,645
بخش چهارم
روزهاي خوش در داگويل

648
00:57:43,333 --> 00:57:48,210
زمان بهار و بعد از اون تابستان همه براي گريس روزهاي خوشي بودند

649
00:57:48,752 --> 00:57:52,002
مارتا با زنگهاش ساعت ها را اعلام ميکرد
و اينطوري گريس برنامه اش را تنظيم ميکرد

650
00:57:52,044 --> 00:57:57,004
اونوقت اون ميتونست بعنوان چشمهاي مک کي
و بعد از اون مادري براي بن

651
00:57:58,005 --> 00:58:03,172
دوستي براي ورا
و مغزي براي بيل

652
00:58:12,717 --> 00:58:19,261
و يک روز به ذهن گريس رسيد که پدالها را خودش فشار بده
تا مارتا را قانع کنه که اين روش درسته

653
00:58:19,261 --> 00:58:22,637
و چند صفحه نت را به همين روش نواخت
تا نشون بده که چقدر تفاوت ميکنه

654
00:58:22,679 --> 00:58:26,805
اينطوري به کليدها فشار کمتري وارد ميشد
و صداي بهتري ميدادند

655
00:58:27,556 --> 00:58:33,099
و اونها هر دو موافق بودند که تا زماني که
گريس پدالها را فشار ميده

656
00:58:33,140 --> 00:58:36,308
مارتا ميتونه بدون احساس گناه از اينکه
موسيقي مناسبي را نمي نوازه ، کار کنه

657
00:58:40,601 --> 00:58:45,936
براي پدر تام ، دکتر پير که هر روز تصور ميکرد
مبتلا به يک بيماري جديد شده

658
00:58:45,936 --> 00:58:51,229
اون به طور عجيبي معتاد شده بود که هر روز
تمام تستهاي پزشکي که در دوران تحصيلش انجام ميداد
را روي خودش تست کنه

659
00:58:51,229 --> 00:58:56,064
اون بايد با قدرت بهش اطمينان ميداد که
همه چيز مرتبه و هيچ چيز اشتباهي وجود نداره

660
00:58:58,899 --> 00:59:03,733
و بعد از اون همه اهالي موافقت کردند که بايد
متناسب با خدماتي که اون انجام ميده

661
00:59:03,775 --> 00:59:09,903
حقوقي بگيره ، اين اتفاق افتاد. زياد نبود اما به حدي بود که اون
بتونه با پس انداز يکي از عروسکهاي چيني را بخره

662
00:59:09,903 --> 00:59:15,320
همون مجسمه هاي 7 تايي که براي مدتهاي مديدي
پشت شيشه مغازه خاک ميخوردند

663
00:59:16,530 --> 00:59:21,406
و اروزش اين بود که روزي بتونه بالاخره همه اونها را داشته باشه

664
00:59:24,365 --> 00:59:32,326
ارام ارام اون دست هاي لطيف و مرمرين به دستهايي تيدبل شدند
که به هر کدوم از اهالي خير و برکت ميرسوندند

665
00:59:33,534 --> 00:59:40,078
و 3 هفته بود اون يه محلي نقل مکان کرد که تام و بيل
براي اون درست کرده بودند

666
00:59:40,120 --> 00:59:45,163
انبار اسياي قديمي که يک روزي از اون
براي کارهاي معدن استفاده ميشد

667
00:59:45,205 --> 00:59:49,456
اما از اون الان فقط سنگ سنگين اسياب باقي مونده بود

668
00:59:56,667 --> 00:59:57,459
ممنونم

669
00:59:57,751 --> 01:00:00,543
اين همون چيزيه که من توي صنعت باربري بهش اشاره ميکنم

670
01:00:01,335 --> 01:00:04,669
خانم لورا اينو دور انداخته بود
هيچکسه ديگه اي لازمش نداشت

671
01:00:05,961 --> 01:00:10,338
چيزه به درد بخوري که توي يک محل بيخود بود
ميدوني با وانتم....ميدوني که

672
01:00:10,463 --> 01:00:13,048
شماها نبايد به خصوصيات عالي صنعت حمل و نقل بخنديد

673
01:00:14,423 --> 01:00:17,423
نه...حق با تو هست بن
نبايد بخندند

674
01:00:23,884 --> 01:00:24,925
گريس؟

675
01:00:27,010 --> 01:00:27,843
چيه ؟

676
01:00:28,636 --> 01:00:33,429
من بايد بهت بگم که راي من براي نگه داشتن تو توي داگويل
خيلي خودخواهانه بود

677
01:00:37,971 --> 01:00:39,138
چي بود ؟

678
01:00:41,014 --> 01:00:46,391
ميدوني خيلي احساس رهايي برام داشت وقتي تو پيدات شد
حالا چشم همه مردها دنبال تو بود

679
01:00:46,933 --> 01:00:52,560
ميدوني که ...تام و بقيه
من خيلي وقت بود که تحملشون ميکردم

680
01:00:53,476 --> 01:00:56,770
خوشبختانه ، ديگه لازم نيست براي اينکار انرژي بگذارم

681
01:00:57,144 --> 01:00:59,521
جشم اونها هنوزم دنياله تو هست ، ليز

682
01:01:01,020 --> 01:01:07,439
ميدوني که....اونها دنبالتن
تو زيبايي

683
01:01:07,522 --> 01:01:08,398
ممنونم

684
01:01:10,065 --> 01:01:14,233
تغيير عمده بعدي رسيد ، حالا که در اواسط تابستان بودند

685
01:01:14,358 --> 01:01:18,068
گريس بايد به چاک توي برداشت محصول کمک ميکرد

686
01:01:18,818 --> 01:01:25,737
و هر روز ساعت 5 وقتي کارشون تموم ميشد اون شاهد
اين بود که حق با مک کي بوده

687
01:01:25,778 --> 01:01:31,405
مناره کليسا دقيقا روي دستگيره در مغازه مادر جينجر قرار ميگرفت

688
01:01:35,198 --> 01:01:40,325
اما اون روز زنگهاي ناقوس فقط اين معنا را نداشتند که زمان خريد براي شامه

689
01:01:40,367 --> 01:01:47,036
اونها خبري را ميدادند که هيچکس به جز مارتا اون را قرار نبود اعلام کنه

690
01:01:47,243 --> 01:01:52,495
يک اخطار براي اهالي که بدونند کسي داره از جورج تاون به شهرشون مياد

691
01:01:52,662 --> 01:01:58,456
براي اولين بار در تاريخ زندگي نيروهاي پليس به داگويل اومدند

692
01:02:07,542 --> 01:02:08,876
عصر به خير اقا

693
01:02:11,293 --> 01:02:13,543
همه جاي اين شهر همينه ؟

694
01:02:14,710 --> 01:02:17,295
سالن اجتماعات ندارين
نه

695
01:02:17,545 --> 01:02:19,421
من يک اعلاميه دارم که بايد نصب کنم

696
01:02:19,545 --> 01:02:22,505
ما يک کليسا داريم
جدا ؟

697
01:02:22,963 --> 01:02:24,130
البته

698
01:02:25,172 --> 01:02:26,381
اون چي کار کرده؟

699
01:02:26,965 --> 01:02:32,091
گم شده ، اين چيزيه که ميگن
من حدس ميزنم يکي اونو گم کرده

700
01:02:32,258 --> 01:02:34,842
شنيدم اخرين بار اين هوالي ديده شده

701
01:02:35,676 --> 01:02:38,010
من داريم اين اعلاميه ها را همه جاي کشور پخش ميکنيم

702
01:02:39,135 --> 01:02:41,178
و اگه کسي اونو ديده باشه
بايد بره پيش پليس ؟

703
01:02:41,928 --> 01:02:43,845
فکر کنم بايد همين کارو بکنه

704
01:03:15,855 --> 01:03:18,398
اين ادمها به همين راحتي تسليم نميشن

705
01:03:19,356 --> 01:03:23,815
و حالا اين پوسترها را همه جاي کشور نصب کردند

706
01:03:25,441 --> 01:03:28,317
و اين به اين معنيه که هيچکس مشکوک نيست
که اون اينجا پيش ما باشه

707
01:03:28,359 --> 01:03:32,277
اما اون يک پليس بود تام
ايا اين وظيفه ما نيست که با پليس همکاري کنيم ؟

708
01:03:32,277 --> 01:03:40,612
منظورم اينه که اين حرفه قانونه
ببخشيد...من وقتي ناراحت ميشم اين طوري ميشم

709
01:03:41,238 --> 01:03:45,031
اون فقط يک ادم گم شده است
اون هيچ کاري نکرده ، حتي اون مرد پليس هم همينو گفت

710
01:03:45,072 --> 01:03:46,698
فکر کنم بايد دوباره راي گيري کنيد

711
01:03:46,698 --> 01:03:52,283
چرا ؟ ما ميتونيم هر بار دوباره و از نو راي گيري کنيم

712
01:03:53,533 --> 01:04:00,160
بيخيال.کدوم يکي از شماها واقعا از اينکه عکس
اونو روي يک تکه کاغد ديده ترسيده ؟

713
01:04:15,791 --> 01:04:19,960
بخش پنجم
فرا رسيدن 4 جولاي

714
01:04:23,126 --> 01:04:32,504
چهارم جولاي در روزي که شکوفه هاي علفزارهاي مجاور به زيبايي
در هواي گرگ و ميش خيابان نارون قرمز معلق بودند فرا رسيد

715
01:04:32,713 --> 01:04:38,465
امروز روزي جشن گرفتن بود
هيچکس نگران سختيهاي زندگي نبود

716
01:04:38,589 --> 01:04:42,174
گريس ميتونست با خوشحالي کنار مغازه مادر جينجر بايسته

717
01:04:42,549 --> 01:04:48,217
تا ثابت کنه که فقط 2 تا ديگه از اون مجسمه هاي چيني کوچک باقي موندند

718
01:04:48,217 --> 01:04:51,885
و اونها همون مجسمه هايي بودند که اون هنوز پول کافي
براي خريدنشون به دست نياورده بود

719
01:04:56,304 --> 01:04:58,179
اين فوق العاده به نظر ميرسه دخترها

720
01:05:00,388 --> 01:05:04,931
گريس ميتوني امروز دو ساعت بيشتر با من توي باغ باشي؟

721
01:05:05,306 --> 01:05:08,057
اونجا زير نور خورشيد جدا زيبا شده

722
01:05:08,223 --> 01:05:13,809
چاک امروز 4 جولاي هست
چرا داري در مورد نور خورشيد حرف ميزني؟

723
01:05:15,017 --> 01:05:17,977
تو هم مثل من رومانتيک شدي؟

724
01:05:22,020 --> 01:05:23,562
امروز قراره خوش باشيم

725
01:05:24,813 --> 01:05:26,855
و توي زمستون گرسنگي بکشيم؟

726
01:05:27,563 --> 01:05:30,439
حتي بن هم امروز داره استراحت ميکنه

727
01:05:32,106 --> 01:05:34,065
سلام
سلام تام

728
01:05:34,315 --> 01:05:36,191
گريس ، يک لحظه وقت داري؟

729
01:05:38,525 --> 01:05:39,525
الان ؟

730
01:05:40,692 --> 01:05:44,235
اره .يک چيزه جالب هست که ميخوام بهت بگم

731
01:05:46,111 --> 01:05:48,111
خوب...بايد خيلي سريع بگي

732
01:05:55,822 --> 01:05:58,073
ذهنم خيلي مشغوله

733
01:05:59,490 --> 01:06:02,158
اين بايد به خاطر خستگي زياد باشه

734
01:06:03,325 --> 01:06:06,659
من اهالي اين شهر را خيلي خوب بررسي کردم

735
01:06:09,993 --> 01:06:15,995
و فکر کنم اونها را به طور کامل مي شناسم

736
01:06:18,162 --> 01:06:23,915
اما وقتي به تو ميرسم
دقيقا هيچ شناختي ندارم

737
01:06:24,206 --> 01:06:28,874
تو ليز را ميشناسي
درک کردن اون خيلي راحته

738
01:06:31,833 --> 01:06:34,667
و ميدوني قبلا بين ما يک جاذبه اي بود

739
01:06:37,585 --> 01:06:40,086
اما همونطور که من ميتونم درون اونو کامل ببينم

740
01:06:40,878 --> 01:06:44,129
عقلاني منظورمه ، من ميتونم کاملا ذات اونو ببينم

741
01:06:44,379 --> 01:06:52,007
ميل و علاقه من به اون کاملا از روي ميل طبيعي بود

742
01:06:54,549 --> 01:07:02,385
اما در مورد تو
در مورد تو اين کاملا متفاوته

743
01:07:02,385 --> 01:07:04,302
ميخواي چي بگي؟

744
01:07:07,637 --> 01:07:10,263
نه ، من اول بايد بفهمم خودم ميخوام چي بگم

745
01:07:12,763 --> 01:07:15,348
ميخواي بگي که

746
01:07:17,473 --> 01:07:19,723
تو عاشق من شدي؟

747
01:07:21,599 --> 01:07:33,103
نه نيستم...

748
01:07:33,104 --> 01:07:34,146
عشق...عشق لغت بزرگيه

749
01:07:33,145 --> 01:07:33,853
اره

750
01:07:38,396 --> 01:07:39,647
اره

751
01:07:41,772 --> 01:07:43,106
اين خيلي خوبه

752
01:07:47,066 --> 01:07:48,358
براي اينکه

753
01:07:52,401 --> 01:07:55,735
من فکر ميکنم منم عاشق تو هستم

754
01:07:57,360 --> 01:07:59,402
خيلي جالبه مگه ته ؟

755
01:08:01,278 --> 01:08:05,363
منظورم اينه که از نظر رواني خيلي جالبه

756
01:08:11,698 --> 01:08:16,075
اونها صدات نميزنند ؟
من فکر ميکنم دارن صدات ميزنن؟

757
01:08:19,201 --> 01:08:21,077
من نشنيدم

758
01:08:24,536 --> 01:08:25,703
نه

759
01:08:28,871 --> 01:08:32,996
فکر کنم بهتر باشه که تو برگردي

760
01:08:35,914 --> 01:08:39,332
من توي مراسم عروسي ميبينمت
جشن بعدي

761
01:09:14,343 --> 01:09:18,303
امسال با خودم هيچ متني براي سخنراني نياوردم

762
01:09:18,678 --> 01:09:21,763
چون نميخوام وانمود کنم که ميتونم اونها را بخونم

763
01:09:23,596 --> 01:09:27,472
چيزي که بتونه من نقطه نظرم برسونه
مسئله مهمي را که ميخوام بهتون بگم

764
01:09:28,431 --> 01:09:32,307
و اون مسئله اصلي تو هستي گريس

765
01:09:33,266 --> 01:09:39,976
بله.تو داگويل را به محلي زيبا براي زندگي کردن تبديل کردي

766
01:09:40,727 --> 01:09:47,229
در حقيقت يکي بهم گفته که حالا ديگه اون چاک بداخلاق هم

767
01:09:47,521 --> 01:09:49,688
با وجود تو لبخند ميزنه

768
01:09:51,605 --> 01:09:58,482
من هرگز لبخند تو را نديدم اما ميتونم شرط ببندم
که ميتونم به راحتي توصيفش کنم

769
01:10:00,482 --> 01:10:08,777
چون اون مشخصا بايد همه رنگهايي را که از زيبايي هاي
اين دنيا بوجود ميان توي خودش داشته باشه

770
01:10:09,610 --> 01:10:13,612
تو مطمئنا چهره اي داري که با اون لبخند زيبا هماهنگه
ايا اون چنين چهره اي داره ، تام ؟

771
01:10:13,695 --> 01:10:15,863
بله اقا
بله اقا

772
01:10:15,946 --> 01:10:20,531
شرط ميندم داره
ما از اينکه تو بين مايي به خودمون افتخار ميکنيم

773
01:10:21,781 --> 01:10:27,991
و از اينکه بهمون نشون دادي که هستي ممنونيم

774
01:10:28,617 --> 01:10:30,534
به سلامتي تو گريس

775
01:10:31,367 --> 01:10:33,993
تا هر وقت که ميخواي بين ما بمون

776
01:10:57,709 --> 01:11:02,128
يک ماشين پليس توي شهر ديده شده و داره به سمت داگويل مياد

777
01:11:02,794 --> 01:11:03,961
پس ممکنه هر لحظه برسه اينجا

778
01:11:04,295 --> 01:11:05,712
بايد زنگ را بزتم ؟

779
01:11:06,670 --> 01:11:09,588
نه مارتا
گريس مطمئنا شنيد چي گفتم

780
01:11:10,922 --> 01:11:12,464
ما خيلي زود از شرشون خلاص ميشيم

781
01:11:13,673 --> 01:11:14,756
نگران نباش

782
01:11:28,427 --> 01:11:31,762
اگه اين ماشين بالاي اين تپه نميرسيد بايد خودم تنهايي جشن ميگرفتم

783
01:11:32,512 --> 01:11:35,138
بايد اعلاميه مربوط به اون خانوم گمشده را تغيير بدم

784
01:11:36,472 --> 01:11:38,264
بازم همون خانومه است

785
01:11:39,805 --> 01:11:41,556
به همين خاطره که ناپديد شده

786
01:11:43,640 --> 01:11:47,683
اون براي ارتباط با سارقين بانک حوزه غربي تحت تعقيبه

787
01:11:48,392 --> 01:11:50,768
اين دزديها چه موقع اتفاق افتادند ؟

788
01:11:51,226 --> 01:11:52,810
چند هفته قبل

789
01:11:54,185 --> 01:11:56,436
شماها که خبري از اون نداريد
داريد؟

790
01:11:56,561 --> 01:11:59,103
راديوي پدرم فقط موزيک پخش ميکنه

791
01:12:01,313 --> 01:12:04,188
خوب....تنها چيزي که ميدونم اينه که ميگن اون خطرناکه

792
01:12:04,397 --> 01:12:08,815
و هر کس هر اطلاعاتي که در خصوص اون داره
بهتره که خيلي سريع با ما تماس بگيره

793
01:12:09,231 --> 01:12:10,690
اين قانونه

794
01:12:26,195 --> 01:12:31,113
دو هفته
اين نميتونه کار دختر ما باشه ، تام

795
01:12:31,572 --> 01:12:33,573
نه...اون تمام اين مدت را اينجا بوده

796
01:12:33,573 --> 01:12:34,448
درسته

797
01:12:34,532 --> 01:12:36,907
اون نميتونه کاري را که اونها دارن به اون
متهمش مي کنند را کرده باشه

798
01:12:38,116 --> 01:12:39,867
نه....درسته تام
حق با تو هست

799
01:12:40,116 --> 01:12:43,117
در هر صورت هنوز تمام اين ماجرا مثل اولش
خيلي ناخوشاينده

800
01:12:50,578 --> 01:12:53,788
گريس تغييري نکرد ، شهر هم همينطور

801
01:12:54,579 --> 01:13:02,165
اينکه گنگسترها سعي کرده بودند تقصيرها را گردن گريس بندازند
هيچ تعجبي نداشت

802
01:13:03,415 --> 01:13:06,750
اما از اون زمان همه چيز کمي تغيير کرد

803
01:13:06,792 --> 01:13:13,627
دارم بهتون ميگم شما دقيقا به همون ميزان که پشت شونه چپ تون
برجستگي داريد پشت شونه راستتون هم داريد

804
01:13:13,668 --> 01:13:14,461
جدا ؟

805
01:13:14,461 --> 01:13:25,048
من فکر ميکنم اينها مال خود بدنتون باشن هر چند
دکتر شماييد

806
01:13:25,422 --> 01:13:31,757
خوب اين خيلي غير معموله اينطور فکر نميکني؟
که تومور سرطاني اينطور به قرينه هر دو طرف رشد کنه

807
01:13:31,757 --> 01:13:37,593
اقاي اديسون خواهش ميکنم...ما تا حالا چندين بار اين بحث را داشتيم
هر چيزي ممکنه

808
01:13:37,635 --> 01:13:45,221
من فکر ميکنم شما بايد اين جقيقت را قبول کنيد که شما يک اقاي
بي نهايت سالم و تندرست هستيد

809
01:13:45,763 --> 01:13:48,180
ميخوام مثل هميشه استراحت کنم

810
01:13:48,263 --> 01:13:49,721
فردا صبح مي بينمتون

811
01:13:50,180 --> 01:13:51,514
اميدوارم

812
01:13:52,098 --> 01:13:54,432
خوب ...اونها چي گفتند ؟

813
01:13:54,640 --> 01:14:01,726
خوب واقعا نتونستم قانعشون کنم که چيزي عوض نشده

814
01:14:02,018 --> 01:14:06,936
اما اونها فکر ميکنند با نگفتن به پليس خودشون دارن
جرم مرتکب ميشن

815
01:14:10,645 --> 01:14:12,521
فکر کنم بايد برم
نه

816
01:14:12,604 --> 01:14:13,938
ديگه کافيه

817
01:14:13,980 --> 01:14:15,813
من مخالف اين پيشنهاد دادم

818
01:14:16,855 --> 01:14:17,981
جدا ؟

819
01:14:18,481 --> 01:14:21,982
از نظر کاري

820
01:14:23,399 --> 01:14:29,818
ار نقطه نظر کاري
وجود تو توي داگويل اخيرا خيلي هزينه بر شده

821
01:14:30,527 --> 01:14:33,986
چون براي اونها خيلي خطرناکه که تو اينجا باشي

822
01:14:34,153 --> 01:14:36,361
نه اينکه اونها تو را نخوان

823
01:14:37,070 --> 01:14:42,571
اونها فقط احساس ميکنند که اين بين بايد کمي تعادل وجود داشته باشه

824
01:14:43,447 --> 01:14:45,489
يک نوعي معاوضه

825
01:14:45,531 --> 01:14:48,407
اينها همون کلماتي هستند که گنگسترها استفاده ميکنند

826
01:14:48,616 --> 01:14:53,450
اگه نخواي اينجا بموني مشکلات بيشتري برات وجود داره

827
01:14:55,492 --> 01:15:02,412
ببين با اون همه پوسترهايي که از تو وجود داره شک دارم بتوني
جايي به خوبي اينجا براي پنهان شدن پيدا کني

828
01:15:04,495 --> 01:15:07,496
خوب پس اون وزنه تعادلي که تو پيشنهاد کردي چي بود ؟

829
01:15:11,247 --> 01:15:17,541
اونها ميخوان تودر طول روز بيشتر کار کني
اما چيزي که در عوض من پيشنهاد کردم

830
01:15:17,541 --> 01:15:23,293
اين بود که تو شيفتهاي کاريت را نصف کني

831
01:15:23,418 --> 01:15:29,921
با اين روش در حاليکه به نظر ميرسه تو داري همکاري بيشتري ميکني
زيادتر از حد هم نبايد کار کني

832
01:15:30,046 --> 01:15:33,004
اين تنها راه جلوگيري از زياد شدن نگراني ها است

833
01:15:38,423 --> 01:15:45,425
اين به نظر يکمي عجيب غريبه
سخته که بخوام انجامش بدم

834
01:15:45,425 --> 01:15:47,426
منم همين فکر را کردم

835
01:15:47,843 --> 01:15:51,344
مارتا گفته ميتونه هر نيم ساعت يکبار زنگ را بصدادر بياره

836
01:15:51,427 --> 01:15:54,553
اونوقت ميتوني برنامه جديد کاريت را تنظيم کني

837
01:15:57,429 --> 01:15:59,221
اونوقت اونها ميگذارن که من بمونم ؟

838
01:15:59,263 --> 01:16:07,057
نه ببين...خانم هنسون هنوز هم ميگه که بايد دستمزد تو را کمتر کرد

839
01:16:07,557 --> 01:16:16,227
ميدوني اون کلمه خطرناک توي اگهي اونو نگران کرده

840
01:16:18,227 --> 01:16:25,021
من هر کاري بتونم ميکنم
اگه قراره سخت تر کار کنم و دستمزد کمتري هم بگيرم

841
01:16:25,063 --> 01:16:28,188
اين کارو ميکنم
حتما ميکنم

842
01:16:29,939 --> 01:16:35,107
فقط ميخوام مطمئن باشم که اونها احساس نکنند
نبودن من بهتر از بودنمه

843
01:16:35,149 --> 01:16:36,650
البته که اينطور نيست

844
01:16:39,234 --> 01:16:41,526
فکر ميکني اين بهترين کاره ؟

845
01:16:42,401 --> 01:16:44,277
من ميدونم همين طوره

846
01:16:47,736 --> 01:16:55,989
من بايد کمي بخوابم.از امروز کارهاي من خيلي سخت تر ميشن

847
01:16:56,031 --> 01:16:57,365
متاسفم

848
01:17:21,914 --> 01:17:28,458
تام...من فقط بايد يک چيزي را بدونم

849
01:17:31,084 --> 01:17:34,710
ميدوني اون کارتي که اون مرد توي ماشين بهت داد

850
01:17:34,918 --> 01:17:35,835
خوب

851
01:17:41,753 --> 01:17:44,005
به کسي نشونش دادي؟

852
01:17:44,713 --> 01:17:49,422
بيخيال گريس
اولين کاري که کردم سوزوندن اون بود

853
01:17:49,923 --> 01:17:53,507
خيلي احمق بودم
البته که تو اينکارو کردي

854
01:17:53,549 --> 01:17:55,008
مهم نيست

855
01:17:55,758 --> 01:18:00,468
نه...مشکل داره...متنفرم از اينکه منو اينطوري ببيني

856
01:18:00,510 --> 01:18:02,802
نميتونم تحمل کنم که بهت شک کرده باشم

857
01:18:03,219 --> 01:18:05,969
ببخشيد
شب به خير

858
01:18:26,184 --> 01:18:30,977
همه مخالف تغيير برنامه جديد گريس بودند

859
01:18:31,061 --> 01:18:33,979
وقتي که اين موضوع گاه و بيگاه توي مکالمه هاي روزمره رخ ميداد

860
01:18:41,940 --> 01:18:46,274
بن از روي دلسوزي گفت که کاري بيش از اونچه که قبلا بود
براي گريس نداره

861
01:18:46,399 --> 01:18:48,400
و گريس از اين بابت ممنون بود

862
01:18:49,692 --> 01:18:52,400
اگر چه وقتي مست مشروب بود اين حرفو زده بود

863
01:18:55,902 --> 01:19:02,363
دقايق پرکار تبديل به ساعات شلوغ و. شاعتهاي شلوغ تبديل به
روزهاي پر کار و شلوغ شدند

864
01:19:02,612 --> 01:19:09,740
و صرفه نظر از اينکه اونها هرگز فکر نميکردند که ايا
زياد کردن روزهاي کاري گريس عادلانه و منصفانه است يا نه

865
01:19:09,823 --> 01:19:12,907
هيچکدوم از اين بابت ناراحا يا خوشحال هم به نظر نمي رسيدند

866
01:19:17,200 --> 01:19:20,826
اوه گريس...بايد بيشتر مراقب باشي

867
01:19:21,202 --> 01:19:25,036
ليز هم زياد دقت نميکرد اما حداقل هيچوقت
ليوانهاي ما را نميشکوند

868
01:19:25,412 --> 01:19:31,455
من فکر ميکنم تو بايد درک کني که اقاي هنسون خيلي سخت کار ميکنه
تا اين ليوانهاي کهنه را جلا بده

869
01:19:31,997 --> 01:19:35,998
و صيقل دادنشون باعث ميشه ليوانها نازکتر بشن
فکر ميکردم اينو ميدوني

870
01:19:36,081 --> 01:19:40,082
ديگه اين اتفاق نمي افته
البته من حتما پولش را ميدم

871
01:19:40,833 --> 01:19:44,668
نه البته که نه.تو لازم نيست پولش را بدي
ما خودمون از پسش بر ميايم

872
01:19:46,709 --> 01:19:52,754
و براي اينکه اون به وقت قرار ملاقاتش با چاک توي باغ برسه
تا اخرين کنده هاي درخت را از روي چمنها برداره

873
01:19:52,754 --> 01:19:55,963
تا موشهاي مزاحم را دور کنند

874
01:19:56,754 --> 01:20:00,630
اونقدر عجله داشت که از راه ميانبر بين بوتهاي انگور مادر جينجر بره

875
01:20:00,672 --> 01:20:02,965
که با صداي اعتراضي متوقف شد

876
01:20:03,090 --> 01:20:05,007
گريس؟
بله

877
01:20:07,758 --> 01:20:13,843
اوه...من نديدم که شما مسير را شن کشي کرديد.متاسفم

878
01:20:13,885 --> 01:20:16,010
فقط به اين خاطر نيست که تازه شن کشي شده

879
01:20:16,219 --> 01:20:20,929
مشکل نظر مردمه که فکر ميکنند ميتونند از اين بين عبور کنند

880
01:20:21,013 --> 01:20:23,138
ميدوني که من ترجيح ميدم اينطوري نباشه

881
01:20:24,388 --> 01:20:29,890
فکر ميکردم اين زنجيرها را زديد که راهي را از بين بوته ها درست کنند

882
01:20:29,890 --> 01:20:32,182
اونها را زديم که از بوته ها مراقبت کنند

883
01:20:32,182 --> 01:20:34,058
نه براي اينکه يک راه درست کنند

884
01:20:34,141 --> 01:20:35,975
اما همه از اينجا رد ميشند

885
01:20:36,642 --> 01:20:40,269
عزيزم...اين درسته
اما اونها همه عمرشون را اينجا زندگي کردند

886
01:20:40,310 --> 01:20:41,977
تو به اندازه اونها اينجا زندگي نکردي

887
01:20:43,561 --> 01:20:49,980
داريد ميگيد که چون من نسبت به بقيه کمتر اينجا زندگي کردم حق ندارم
از بين بوته ها رد شم ؟

888
01:20:50,063 --> 01:20:50,855
نه...البته که نه

889
01:20:51,689 --> 01:20:55,440
نه من فقط فکر ميکردم که اين برات خوشاينده که اينجا بتوني زتدگي کني.همين

890
01:20:56,065 --> 01:20:58,316
برو..برو مشکلي نيست

891
01:20:58,732 --> 01:21:00,483
امروز بعد از ظهر ميبينمت

892
01:21:00,566 --> 01:21:05,610
و اين جا را طوري شن کشي ميکنم که خودتون هرگز نکرده باشيد
قول ميدم

893
01:21:13,028 --> 01:21:17,489
براي اون شاخه معذرت ميخوام
روش خيلي سيب داشت

894
01:21:19,405 --> 01:21:22,865
خودم بايد اون شاخه را قطع ميکردم
اما طمع کرده بودم

895
01:21:24,116 --> 01:21:27,074
اين حرص و طمعه که بخواي خانواده ات راسير کني ؟

896
01:21:32,785 --> 01:21:34,743
خوب تو چرا منو دوست نداري؟

897
01:21:38,661 --> 01:21:40,871
چرا اينو ازم ميپرسي؟

898
01:21:41,579 --> 01:21:43,579
وقتي بهت نزديک ميشم
ازم دور ميشي

899
01:21:45,581 --> 01:21:48,498
نه اينطوري نيست
چرا همينطوره

900
01:21:49,499 --> 01:21:52,166
وقتي داشتيم اون جوونه ها را توي رديف پشتي درست ميکرديم

901
01:21:53,333 --> 01:21:56,709
چطور قراره بهت اون کار را ياد بدم
وقتي اجازه ندارم که لمست کنم ؟

902
01:21:58,793 --> 01:22:00,710
تو ميخواستي منو ببوسي

903
01:22:09,172 --> 01:22:14,506
ورا هيچ علاقه اي به درختاي سيب نداره
اون از باغ متنفره

904
01:22:16,215 --> 01:22:21,550
اين اولين باريه که من کسي را ميبينم که به اندازه خودم
درختاي سيب را درک ميکنه

905
01:22:22,676 --> 01:22:24,843
ببخشيد....اين منو خيلي خوشحال کرد

906
01:22:29,094 --> 01:22:30,261
نه...طوري نيست

907
01:22:30,303 --> 01:22:35,304
نه اين درست نيست.من فکر ميکردم اون حرفايي که در مورد درختها
ميزني و اينکه چقدر زيبا هستند واقعي ان

908
01:22:36,471 --> 01:22:38,764
تو واقعا نميتوني توي اين لذت من سهيم باشي

909
01:22:39,347 --> 01:22:40,598
هستم

910
01:22:41,848 --> 01:22:45,933
ورا از من ميخواد سيبهاي درختهايي را بکنم که به سختي روي زمين موندند

911
01:22:46,850 --> 01:22:49,267
بعضي چيزها وقت ميگيره...اين عشقه

912
01:22:49,976 --> 01:22:54,519
اينه که ببيني چي لازم دارند
و به خواسته شون احترام بگذاري

913
01:22:54,644 --> 01:22:57,061
اگه کسي ميتونست اينو بفهمه اون تو بودي
حداقل من اينطور فکر ميکردم

914
01:22:57,103 --> 01:22:58,478
من اينو ميفهمم

915
01:22:58,478 --> 01:23:00,730
اما وقتي بهت نزديک ميشم دوري ميکني

916
01:23:01,229 --> 01:23:05,064
چرا اينقدر منو نفرت انگيز ميدوني؟
من تو را نفرت انگيز نميدونم

917
01:23:07,190 --> 01:23:08,815
ناراحت نباش

918
01:23:10,441 --> 01:23:14,609
ببخشيد که بهت شک کردم
اين اتفاق ديگه نمي افته

919
01:23:16,651 --> 01:23:18,318
قول ميدم

920
01:23:20,902 --> 01:23:23,695
اگه جاي تو بودم اين قول را نميدادم

921
01:23:29,864 --> 01:23:32,781
وقتي منو از خودت دور کردي فکري به ذهنم رسيد

922
01:23:32,990 --> 01:23:37,616
فکري که منو شرمنده کرد
فکري که براي اون از من متنفر ميشي

923
01:23:38,533 --> 01:23:42,242
من هيچوقت ازت متنفر نيمشم...هيچوقت

924
01:23:47,285 --> 01:23:48,120
چيه ؟

925
01:23:50,620 --> 01:23:56,705
چاک من با تو منصفانه رفتار نکردم اين عاديه که
تو در اون لحظه فکرايي از روي عصبانيت در مورد من کرده باشي

926
01:23:58,665 --> 01:24:01,582
من فکر کردم که تحويلت بدم

927
01:24:03,541 --> 01:24:06,125
فکر کردم براي اينکه بهم احترام بگذاري
ازت حق السکوت بگيرم

928
01:24:15,794 --> 01:24:21,130
اين خيلي برات مهمه ؟
برات مهمه...نيست؟

929
01:24:23,589 --> 01:24:26,548
تو اين بالا خيلي تنها بودي مگه نه ؟

930
01:24:27,090 --> 01:24:33,884
تو هيچکسي را نداشتي که اينجا باهات همدردي کنه
من بايد ازت عذرخواهي کنم

931
01:24:41,386 --> 01:24:42,928
هنوز دوستيم ؟

932
01:25:12,437 --> 01:25:15,564
ببخشيد....خواب بودي؟
نه

933
01:25:16,564 --> 01:25:20,649
ميخواي برم ؟
نه فقط داشتم استراحت ميکردم

934
01:25:20,899 --> 01:25:28,318
کار کردن توي داگويل خيلي سخته
وقتي که ميدوني هيچکس نيازي به انجام اون کارها نداره

935
01:25:30,318 --> 01:25:33,695
جيسون ميخواد هميشه روي دامنم بشينه

936
01:25:37,529 --> 01:25:40,489
من فکر ميکنم تو داري کار فوق العاده اي اينجا ميکني

937
01:25:42,239 --> 01:25:46,615
تو به همه ما محبت داشتي
وقتي که اقاي مک کي گفت

938
01:25:46,657 --> 01:25:50,200
کاملا اماده کار کردني
کاملا اماده کار کردني

939
01:25:50,742 --> 01:25:53,742
امروز اون ميخواست دستهاشو روي زانوهام بگذاره

940
01:25:53,784 --> 01:25:57,618
اوه...در هر صورت اون کوره
احتمالا تصادفي بوده

941
01:26:00,995 --> 01:26:08,122
و مادر جينجر براي اينکه از بين بوته ها رد شدم
از دستم عصباني شد

942
01:26:10,414 --> 01:26:13,958
خوب خوبه...اون از دست منم عصباني ميشه

943
01:26:16,041 --> 01:26:18,542
و اين به اين معنا است که تو ديگه يکي از ماها هستي

944
01:26:18,625 --> 01:26:21,418
تو ميتوني همه اينها را بفهمي مگه نه ؟

945
01:26:37,422 --> 01:26:40,632
بهت ميگم من فقط ميخوام براي دو دقيقه بخوابم

946
01:26:40,966 --> 01:26:43,508
چي ميشه اگه نخوام که تو بخوابي؟

947
01:26:43,841 --> 01:26:46,134
فکر نکنم امشب چاره اي داشته باشي

948
01:26:57,388 --> 01:26:59,555
من عاشقتم گريس

949
01:27:00,930 --> 01:27:07,140
خوشحالم که عاشقمي
منم عاشقتم...واقعا عاشقتم

950
01:27:11,475 --> 01:27:17,393
نه منظورم اينه که وقتي باهات نيستم دلم برات پر ميزنه

951
01:27:21,687 --> 01:27:25,647
حتي وقتي که مثل الان باهم تنهاييم خيلي مشتاقتم

952
01:27:27,897 --> 01:27:34,816
مشتاق اينم که بهت نزديکتر بشم...لمست کنم همون کاري که همه ميکنند

953
01:27:34,858 --> 01:27:37,733
تمام زندگي مون براي اين کار وقت هست

954
01:27:40,734 --> 01:27:44,944
چيزي که من به خاطرش دوستت دارم اينه که تو هيچوقت چيزي از من نميخواي

955
01:27:45,069 --> 01:27:49,278
اينکه ما فقط ميتونيم با هم باشيم

956
01:27:49,487 --> 01:27:50,654
اره

957
01:27:52,738 --> 01:27:56,156
اشتياق داشتن هم فقط اونو بهتر ميکنه

958
01:28:03,491 --> 01:28:09,202
به خاطر اين حرفات ممنونم
تموم اين حرفهاي عاقلانه ، عاقلانه عاقلانه ات

959
01:28:11,244 --> 01:28:12,995
خواهش ميکنم

960
01:28:16,163 --> 01:28:17,746
ميخواي کفشهات را در بيارم

961
01:28:34,419 --> 01:28:36,503
بخش ششم
وقتي داگويل دندانهايش را نشان ميدهد

962
01:28:44,213 --> 01:28:48,631
جيسون داري چي کار ميکني؟
اين اشتباهه

963
01:28:49,964 --> 01:28:52,757
کلمه ها را بايد متفاوت از هم جدا کني

964
01:28:55,091 --> 01:28:56,258
اينکارو نکن

965
01:28:56,633 --> 01:28:59,259
چطوره کلمه ها را اينطوري جدا کنيم

966
01:29:01,551 --> 01:29:04,010
امروز روز خوبي نيست
بهتره همگي بريد بيرون

967
01:29:04,052 --> 01:29:07,470
همه به جز جيسون
جيسون من بايد با تو تنها صحبت کنم

968
01:29:07,804 --> 01:29:11,055
چي شده ؟
چه خبره ؟

969
01:29:12,347 --> 01:29:16,848
من ميتونم خيلي بد باشم
شرط ميبندم بابام اينو بهت گفته

970
01:29:16,848 --> 01:29:20,807
من اينطور فکر نميکنم
من فکر ميکنم بايد دليل ديگه اي براي اين رفتارت باشه

971
01:29:22,266 --> 01:29:27,309
من عاشق اينم که تو هميشه روي دامنم بشيني اما نميتونم
نه وقتي که بقيه هم اينجا هستند

972
01:29:29,102 --> 01:29:32,811
وقتي يک نفر نميتونه همه کارهايي را که
ديگران ازش انتظار دارند انجام بده

973
01:29:33,354 --> 01:29:36,646
برخي مواقع اون ادمهايي که بهشون قول داده، حسابي عصباني ميشن

974
01:29:37,938 --> 01:29:40,355
خانم هنسون اينطور ميگه

975
01:29:42,357 --> 01:29:43,440
بله اين درسته

976
01:29:43,482 --> 01:29:46,691
من فکر کنم ميدونم چرا تو نميگذاري من ديگه روي دامنت بشينم

977
01:29:48,024 --> 01:29:50,276
چرا ؟
چون من اخيرا بدجنس شدم

978
01:29:50,317 --> 01:29:54,568
اوه...بيخيال.مطمئنم براي اينکار دلايل خودت را داري

979
01:29:55,069 --> 01:29:59,820
من حتي نسبت به بقيه هم بدجنسي ميکنم
حتي اون بچه آکيليس

980
01:30:00,112 --> 01:30:03,196
و اون اونقدر کوچکه که نميتونه از خودش دفاع کنه

981
01:30:04,655 --> 01:30:07,614
اين کارت درست نيست
نه نيست

982
01:30:07,739 --> 01:30:11,115
من ميفهمم که بايد اين اتفاق بيفته .من ميدونم

983
01:30:11,824 --> 01:30:13,366
من بايد کتک بخورم

984
01:30:13,408 --> 01:30:16,784
چي؟بايد تو را بزنم؟
من اينکارو نميکنم

985
01:30:17,742 --> 01:30:21,161
مادر تو عقيده اي به انظباط با تنبيه بدني نداره
من تو را کتک نميزنم

986
01:30:21,202 --> 01:30:25,745
ميدونم....اون حسابي عصباني ميشه وقتي بفهمه که تو منو کتک زدي

987
01:30:26,578 --> 01:30:28,830
اوه...همين حالا گفتم که من اينکارو نميکنم

988
01:30:28,995 --> 01:30:35,873
اين خوبه که مامانم طرفدار تو هست درسته ؟
اين جدا خيلي خطرناک ميشه اگه اون بر عليه تو بشه

989
01:30:35,915 --> 01:30:38,874
من هميني هستم که هستم
اگه مردم اين شهر منو دوست ندارند

990
01:30:38,916 --> 01:30:41,875
خوب اونوقت ديگه کاري نيست که من بتونم بکنم

991
01:30:42,709 --> 01:30:45,293
من احساس بدي دارم ، من ميخوام تنبيه بشم

992
01:30:45,418 --> 01:30:48,794
در حقيقت...تو براي من هيچ احترامي نداري اگه تنبيه ام نکني

993
01:30:48,835 --> 01:30:51,795
برام مهم نيست که ممکنه فکر کني اين چقدر ميتونه برات سرگرم کننده باشه

994
01:30:51,837 --> 01:30:54,588
من کتکت نميزنم جيسون

995
01:30:55,588 --> 01:31:02,132
اگه اينطوريه...وقتي مامان برسه خونه شايد
بهش بگم که تو منو کتک زدي

996
01:31:02,257 --> 01:31:03,756
اما من که گفتم من اينکارو نميکنم

997
01:31:03,756 --> 01:31:06,382
من مطمئنم که مامان حرف منو قبول ميکنه

998
01:31:07,716 --> 01:31:11,176
اگه کتکم بزني...هيچکس هيچوقت نميفهمه

999
01:31:16,969 --> 01:31:19,929
نکن...از آکيليس دور شو...نکن

1000
01:31:20,804 --> 01:31:25,055
من فقط تختش را هل دادم
تقصير من نيست که خوب تاب نميخوره

1001
01:31:25,097 --> 01:31:27,932
بهش دست نزن
ار تخت بچه دور شو

1002
01:31:28,015 --> 01:31:30,391
نکن جيسون...نکن

1003
01:31:30,516 --> 01:31:32,432
خيلي خوب دلت کتک ميخواد....من کتکت ميزنم

1004
01:31:32,474 --> 01:31:34,600
بيا اينجا
بيا اينجا

1005
01:31:37,225 --> 01:31:40,393
بيا...بيا اينم کتک
اينکه محکم نبود

1006
01:31:40,727 --> 01:31:43,562
بايد محکم بزني يا اسمش تنبيه نيست

1007
01:31:43,769 --> 01:31:46,312
خيلي خوب
محکمتر

1008
01:31:48,605 --> 01:31:51,314
اوه...بيا ...خيلي خوب ، کافيه

1009
01:31:51,480 --> 01:31:52,730
به حد کافي تنبيه شدي

1010
01:31:52,814 --> 01:31:56,399
حالا بهتر نيست برم يک گوشه بمونم و خجالت بکشم

1011
01:31:56,441 --> 01:31:59,900
برام مهم نيست...برو يک گوشه وايسا
هر کاري ميخواي بکن

1012
01:32:00,025 --> 01:32:01,609
هي...اينم از بابا

1013
01:32:04,818 --> 01:32:08,028
اون زود اومده...اميدوارم مشکلي پيش نيومده باشه

1014
01:32:08,069 --> 01:32:15,613
چون داگويل در يک محوطه باز در دامنه کوه قرار داشت
در برابر طوفان و بادهاي تند خيلي اسيب پذير بود

1015
01:32:15,738 --> 01:32:18,614
گريس هم به همون ميزان اسيب پذير و بي دفاع بود

1016
01:32:19,531 --> 01:32:24,907
گريس در داگويل مثل سيبي بود که با شاخه اي
نازک به درختي در بهشت وصل شده باشه

1017
01:32:25,283 --> 01:32:29,117
سيبي بسيار آبدار و رسيده

1018
01:32:30,951 --> 01:32:35,036
و يکبار ديگه پليس به داگويل اومده بود

1019
01:32:36,953 --> 01:32:42,580
بهشون گفتم من بهت ميگم.تا مارتا را از دردسر زنگ زدن نجات بدم
اما فراموش کردم

1020
01:32:42,622 --> 01:32:44,539
اونها تا الان از جاده کانيون بالا اومدند

1021
01:32:44,539 --> 01:32:47,832
اون که توي ماشين دومي هست از اداره بازرسي فدرال اومده

1022
01:32:47,874 --> 01:32:49,874
تو يادت رفت
اره

1023
01:32:50,665 --> 01:32:52,666
ميدوني که الان سرمون واسه سيبها خيلي شلوغه

1024
01:32:52,666 --> 01:32:53,667
اف بي آي

1025
01:32:54,542 --> 01:32:58,334
اونها خيلي هيجان زده شدند وقتي که من بهشون گفتم
توي 6 ماهه گذشته چي ديدم

1026
01:32:58,585 --> 01:33:01,169
چيزهايي که ميتونه به اون اعلاميه مربوط بشه

1027
01:33:01,544 --> 01:33:07,130
اونها ازم پرسيدند ايا هيچ نشانه اي مبني بر اينکه کسي
توي جنگل چادر زده باشه هست يا نه

1028
01:33:07,255 --> 01:33:10,046
فقط خدا ميدونه چه کارهايي از اون زن بر مياد

1029
01:33:10,130 --> 01:33:12,214
ميدوني ممکنه هيچکاري از دستش بر نياد

1030
01:33:12,214 --> 01:33:18,216
خوب اين چيزيه که تو ميگي
اما ممطئنا حرف قانون اين نميتونه باشه

1031
01:33:19,925 --> 01:33:22,426
و براي همينه که من فکر ميکنم بايد بهشون بگم که چي ميدونم

1032
01:33:25,135 --> 01:33:26,802
تو بهشون چي گفتي؟

1033
01:33:27,344 --> 01:33:30,262
خوب من بهشون گفتم فکر ميکنم اين اواخر چيزي توي جنگل ديده باشم

1034
01:33:30,720 --> 01:33:33,179
يک تکه از يک لباس شايد

1035
01:33:33,346 --> 01:33:36,430
که البته ميتونم برم و بهشون بگم که اين فقط کلاه کهنه تام بوده

1036
01:33:36,764 --> 01:33:39,639
اما ميتونه اين هم باشه
چاک....اونو بده به من

1037
01:33:39,639 --> 01:33:44,266
ميتونم حس کنم که خيلي گرونه
اسمت هم که روشه

1038
01:33:47,475 --> 01:33:51,143
فکر کنم وقتي اينو ببينن همون نتيجه اي را ميگيرن که بقيه ميتونند

1039
01:33:51,143 --> 01:33:55,895
من بهشون گفتم اصلا وقتي برام نميگيره که بتونم اون تکه پارچه را پيدا کنم

1040
01:33:56,770 --> 01:34:02,105
فکر کنم 10 دقيقه تا 15 دقيقه وقت داريم
قبل از اينکه اونها شروع کنند و تک تک خونه ها را بگردند

1041
01:34:02,355 --> 01:34:06,940
فکر فرار به سرت نزنه
اونها حتما تو را ميبينند

1042
01:34:07,232 --> 01:34:09,066
چرا بايد بخوام که فرار کنم چاک ؟

1043
01:34:09,190 --> 01:34:11,024
بهتره جيغ و داد هم نکني

1044
01:34:11,024 --> 01:34:12,942
چرا بايد اون کارو بکنم

1045
01:34:13,066 --> 01:34:15,109
اين من بودم که نميخواستم به بودن تو اينجا راي بدم

1046
01:34:15,193 --> 01:34:17,818
تو براي اينجا بيش از حد زيبا و شکننده اي

1047
01:34:19,361 --> 01:34:21,945
تو فريبم دادي که من فکر کنم تو بهم ارزش ميدي

1048
01:34:22,028 --> 01:34:24,529
اين اشتباهه خود لعنتي ات بود
من فقط احترام ميخواستم

1049
01:34:25,070 --> 01:34:28,280
من بهت احترام ميگذارم
من احترام تو را ميخوام

1050
01:34:28,405 --> 01:34:29,072
نکن

1051
01:34:43,285 --> 01:34:45,243
اين کار اشتباهه

1052
01:34:46,911 --> 01:34:52,621
اگه ميتونم گلها را مجبور کنم که توي بهار زودتر جوونه بزنند
تو را هم ميتونم مجبور کنم

1053
01:34:53,746 --> 01:34:55,289
خواهش ميکنم

1054
01:35:05,292 --> 01:35:10,335
نکن
خواهش ميکنم........نکن

1055
01:35:10,543 --> 01:35:13,211
خواهش ميکنم.خواهش ميکنم

1056
01:35:13,794 --> 01:35:16,920
خواهش ميکنم بهم نگاه کن.باهام صحبت کن

1057
01:35:17,212 --> 01:35:20,880
ما دوستيم...تو مثل خانواده مني

1058
01:35:24,548 --> 01:35:26,132
نکن

1059
01:36:25,275 --> 01:36:26,984
تو گريس را نديدي؟

1060
01:36:27,651 --> 01:36:29,235
اون تو خونه منه

1061
01:36:29,693 --> 01:36:33,153
سرش شلوغه
ديگه نه...ميتوني بري تو

1062
01:36:58,244 --> 01:37:04,829
يک بار ديگه گريس تونست با کمک اهالي داگويل فرار
معجره اسايي از دست تعقيب کنندگانش داشته باشه

1063
01:37:05,413 --> 01:37:09,956
همه براي اون پنهان کاري کردند
حتي چاک که بايد قبول ميکرد

1064
01:37:09,998 --> 01:37:15,374
احتمالا اون کلاه تام بوده که اون بيخود بهش مضنون شده بوده

1065
01:37:18,501 --> 01:37:26,837
بخش هفتم
وقتي که گريس به حد کافي از داگويل ميبينه ، شهر را ترک ميکنه
و دوباره روشنايي روز را ميبينه

1066
01:37:30,421 --> 01:37:35,339
همون عصر تام فهميد که بايد اتفاقي افتاده باشه

1067
01:37:35,339 --> 01:37:39,841
اما براي زمان طولاني مجبور شد با گريس کلنجار بره
تا اون بالاخره قانع شد موضوع را بگه

1068
01:37:40,049 --> 01:37:42,758
و خودش را کمي راحت کنه

1069
01:37:42,800 --> 01:37:44,967
من بايد باهاش صحبت کنم...جدي ميگم
نه

1070
01:37:45,092 --> 01:37:46,800
هيچ انتخابه ديگه اي ندارم
نه

1071
01:37:46,884 --> 01:37:49,885
هيچکس قبول نميکنه که اون با تو چه کاري کرده.هيچکس
نميخوام اينکارو بکني

1072
01:37:50,010 --> 01:37:56,220
من با همه اين افکار و تعصبهاي احمقانه ام به اينجا اومدم

1073
01:37:59,097 --> 01:38:02,639
اون ادم محکمي نيست تام

1074
01:38:02,639 --> 01:38:05,140
اون قوي به نظر ميرسه اما اينطور نيست

1075
01:38:07,016 --> 01:38:10,475
من دنبال يک راهي ميگردم که بتونم تو را از اينجا بيرون ببرم

1076
01:38:23,229 --> 01:38:25,397
پايان تابستان رسيد

1077
01:38:25,521 --> 01:38:32,857
و توي خيابان نارون قرمز سنجاب هاي کوچک اينور و اونور ميرفتند
و مثل بچه ها بزرگ ميشدند

1078
01:38:32,983 --> 01:38:36,942
و براي نارونهاي خيابان نارون که هرگز وجود نداشتند جست و جو ميکردند

1079
01:38:38,525 --> 01:38:44,861
گرما بوته هاي انگور فرنگي را به سنگ تبديل کرده بود
اما گريس شکايتي نميکرد

1080
01:38:44,902 --> 01:38:47,112
اون حسابي خودش را به کار مشغول کرده بود

1081
01:38:47,154 --> 01:38:51,696
خوشحال بود که حداقل ميتونست چيزي را داشته باشه
که بتونه بين انگشتهاش لمس کنه

1082
01:38:52,655 --> 01:38:54,072
سلام ليز
سلام ورا

1083
01:38:54,155 --> 01:38:57,490
بهتره مراقب باشي گريس
ورا امروز حسابي از دستت ناراحته

1084
01:38:58,449 --> 01:39:00,324
چي داري ميگي؟

1085
01:39:01,824 --> 01:39:04,325
شايد فکر ميکردي که اون بهم نميگه

1086
01:39:07,285 --> 01:39:08,410
کي؟

1087
01:39:09,911 --> 01:39:12,203
تو جيسون را زدي

1088
01:39:14,329 --> 01:39:15,579
درسته

1089
01:39:15,954 --> 01:39:18,371
چطور تونستي چنين کاري بکني

1090
01:39:19,164 --> 01:39:23,498
نامعقول به نظر ميرسه اما اون خودش ازم خواست

1091
01:39:24,040 --> 01:39:27,332
اين درسته ورا...اون هميشه اينو ميخواد

1092
01:39:29,333 --> 01:39:32,168
من بايد خودم خيلي وقته پيش اينکارو ميکردم

1093
01:39:32,709 --> 01:39:35,043
ليز
اين تقصير خودته....تو بدجوري اونو لوس کردي

1094
01:39:35,168 --> 01:39:41,212
ميدونم چقدر اونو دوست داري
وار...منم دوستش دارم

1095
01:39:41,545 --> 01:39:45,505
ديگه اين اتفاق نمي افته
ديگه اينطور نميشه

1096
01:39:45,630 --> 01:39:50,382
نه اين اتفاق نمي افته چون من ديگه اونو با تو تنها نميگذارم

1097
01:39:51,132 --> 01:39:53,841
اين براي همه بچه هاي من خيلي خطرناکه

1098
01:39:53,925 --> 01:39:55,384
من خسته بودم

1099
01:39:55,425 --> 01:40:00,885
خوب شايد بهتره تو هم مثل بقيه اهالي شبها بخوابي

1100
01:40:01,010 --> 01:40:02,385
شبها بخوابه ؟

1101
01:40:04,136 --> 01:40:13,181
مارتا مطمئنه که ديده تام اديسون کوچک صبح امروز
يواشکي از توي خونه اون اومده بيرون

1102
01:40:18,099 --> 01:40:21,474
گريس ، من هيچ شکايتي در مورد اينکه تو اون بچه لوس را زدي ندارم

1103
01:40:21,808 --> 01:40:26,018
و از اينکه چشمهاي اون تام را از دامن من دور کردي ممنونم

1104
01:40:26,726 --> 01:40:29,519
اما از طرف ديگه من خيلي بيشتر از اينها از تو انتظار داشتم

1105
01:40:31,936 --> 01:40:35,313
اما اگه اين چيزيه که تو دنبالشي من مطمئنم
با اون نگاه معصومانه ات

1106
01:40:35,355 --> 01:40:38,146
ميتوني توي جايي مثل داگويل خيلي راحت موفق بشي

1107
01:40:38,230 --> 01:40:40,647
اين چيزي نيست که من دنبالش باشم ليز
اوه...نيست ؟

1108
01:40:40,772 --> 01:40:45,483
همه ديديم که دست اونو توي پيکنيک گرفتي
شايد اين لاس زدن نبوده

1109
01:40:47,608 --> 01:40:51,317
اره...ممکنه خواسته باشم لاس بزنم

1110
01:41:00,362 --> 01:41:06,655
روز بعد هوا تغيير کرد
مه غلت زنان از سمت کوه ها به پايين اومد

1111
01:41:06,864 --> 01:41:13,199
و با اينکه هيچ نوري توي اسمون نبود مک کي فکر ميکرد
زمان خوبيه که گريس کنار اون بشينه

1112
01:41:13,533 --> 01:41:17,034
اون خيلي وقت بود که پيش جک مک کي مي نشست

1113
01:41:17,159 --> 01:41:21,327
اما جک نميتونست بهتر از اين خلا فاصله بين اون دو تا را پر کنه

1114
01:41:21,536 --> 01:41:26,412
بر عکس زماني که قبلا انگشتهاي اون ازادنه پوست جوان اون را لمس ميکردند

1115
01:41:26,495 --> 01:41:31,789
حالا خود دستان مک کي اين کار را در همون محل انجام ميدادند

1116
01:41:34,290 --> 01:41:38,916
مدت زماني که بايد توي باغ ميگذروند بيشتر شده بود
چون زمان درو محصول نزديک شده بود

1117
01:41:39,041 --> 01:41:45,042
و گريس مدتها بود که تسليم چاک شده بود، مبني بر اينکه محبت کردن
ميتونه در کشت وزرع عامل مهمي باشه

1118
01:41:45,084 --> 01:41:50,419
درو و ميوه دهي درخت ها ميتونه در ارتباط مستقيمي
با ميزان شهوتراني باغبان باشه

1119
01:41:51,711 --> 01:41:56,796
با وجود بي ميلي گريس براي تنها رفتن از داگويل

1120
01:41:56,880 --> 01:42:01,382
تام اغلب اوقات سرگرم کارهاي خودش بود و آشفته به نظر ميرسيد
وسعي ميکرد مشکلات موجود براي فراري دادن اونو حل کنه

1121
01:42:02,215 --> 01:42:07,884
و چون حقوق گريس ديگه به پس انداز کردن کفاف نميکرد

1122
01:42:07,925 --> 01:42:14,885
اونها با هم ديگه اخرين مجسمه هاي مادر جينجر را هم خريدند

1123
01:42:24,764 --> 01:42:26,306
موضوع چيه ؟

1124
01:42:27,390 --> 01:42:31,099
هيچي
بازم پليسها اومدند توي جاده کانيون؟

1125
01:42:32,433 --> 01:42:39,310
نه.اين فقط يک صحبت زنونه است

1126
01:42:39,935 --> 01:42:43,978
اين مسخره است که تو نگران جاده کانيون هستي...مگه نه مارتا ؟

1127
01:42:44,062 --> 01:42:46,895
اون همين امروز صبح اونجا بود
اره

1128
01:42:46,937 --> 01:42:50,855
تا از خونه به کليسا بره
ميدوني اون توي مسيرش خيلي چيزها ديده

1129
01:42:50,938 --> 01:42:56,148
مثلا وقتي که توي ماشيني اصلا متوجه يک باغ سيب نميشي

1130
01:42:58,941 --> 01:43:03,360
فقط ميتوني از اون بالا جاده کانيون را ببيني

1131
01:43:03,776 --> 01:43:07,403
اون نقطه را ميشناسي مارتا
بله ميشناسم

1132
01:43:09,069 --> 01:43:13,655
و ايا تو امروز صبح اونجا بودي تا از منظره زيباي باغ لذت ببري؟

1133
01:43:13,780 --> 01:43:17,364
به هر حال الان توي باغ زمان درو محصوله

1134
01:43:17,489 --> 01:43:20,948
اقاي بزرگ ما هميشه زمان درو محصول را خيلي دوست داشته

1135
01:43:20,990 --> 01:43:29,909
معطر بودن و حاصل خيزي
اون زمنيها بدون داشتن حس جنسي و شهوتراني

1136
01:43:33,119 --> 01:43:38,537
اما چقدر احمقم که دارم بازم اينو ازت ميپرسم مارتا
چون تو قبلا بهم گفتي که اين را ديدي

1137
01:43:41,913 --> 01:43:44,206
اون تو را ديده گريس

1138
01:43:48,665 --> 01:43:51,708
اون تو را ديده

1139
01:43:53,958 --> 01:43:57,252
که پشت اون دسته از شاخه هاي شکسته

1140
01:43:58,836 --> 01:44:00,377
با چاک

1141
01:44:04,046 --> 01:44:08,338
اون گفت که اين اولين باري نبوده که تو
به سمت اون ميل و رغبت نشون دادي

1142
01:44:09,964 --> 01:44:14,423
اون قبلا بهم نگفته بوده چون اون نميخواسته احساسات منو جريجه دار کنه

1143
01:44:16,049 --> 01:44:21,259
اون نتونسته عقب بکشه

1144
01:44:21,260 --> 01:44:22,302
اون يک مرد ساده است

1145
01:44:24,010 --> 01:44:29,136
اما توي قلبش اون وفاداره
و اون مرد خوبيه

1146
01:44:29,178 --> 01:44:32,512
تو از شوهر من چي ميخواي؟

1147
01:44:33,929 --> 01:44:43,182
من از شوهر تو يا هيچکس ديگه اي هيچي نميخوام

1148
01:44:43,224 --> 01:44:45,892
در مورد تام و اينکه دستش را توي پيکنيک گرفته بودي چي ؟

1149
01:44:46,517 --> 01:44:48,893
اين فرق ميکنه.من تام را دوست دارم

1150
01:44:50,726 --> 01:44:52,894
اما تو چاک را دوست نداري

1151
01:44:52,978 --> 01:44:58,646
ليز و مارتا پشت من هستند وقتي که من بهشون گفتم
ميخوام درسي بهت بدم که فراموش نکني

1152
01:44:58,646 --> 01:45:01,355
من به اموزش اعتقاد راسخ دارم

1153
01:45:05,315 --> 01:45:05,981
ورا

1154
01:45:06,315 --> 01:45:11,358
نه.من فکر ميکنم خورد کردنشون نسبت به ساختنشون
گناه کمتري داشته باشه

1155
01:45:13,234 --> 01:45:17,235
ورا....به ياد بيار ، من چطور به بچه هات درس ميدادم

1156
01:45:17,360 --> 01:45:21,237
چيه ؟
به ياد بيار چقدر خوشحال بودي وقتي که من

1157
01:45:21,402 --> 01:45:25,155
وقتي تو چي ؟
وقتي به بچه هات درس فلسفه ميدادم

1158
01:45:25,237 --> 01:45:27,447
و اونها بالاخره تونستند ياد بگيرن

1159
01:45:29,363 --> 01:45:31,697
بسيار خوب براي اون ميتونم باهات کمي مدارا کنم

1160
01:45:31,697 --> 01:45:35,366
من ميخوام اول 2تا از مجمسه هات را بشکونم

1161
01:45:38,075 --> 01:45:47,661
و اگه بتوني از اون دانش فلسفي ات به نحوي استفاده کني که گريه نکني

1162
01:45:47,995 --> 01:45:52,829
ديگه نميشکونم
فهميدي؟

1163
01:46:06,167 --> 01:46:11,461
توي کل زندگي اش گريس ياد گرفته بود که چطور احساساتش را کنترل کنه

1164
01:46:11,461 --> 01:46:15,420
و هيچوقت باورش نميشد زماني برسه که کنترل اونها اينقدر سخت باشه

1165
01:46:16,629 --> 01:46:23,923
اما وقتي که جسم اون مسجمه ها به کف زمين خورد و از هم پاشيد
مثل اين بود که اعضا و جوارح گوشتي يک انسان متلاشي بشه

1166
01:46:25,590 --> 01:46:30,341
اون مجسمه ها يادبودهايي از دوران هاي زندگي اون در داگويل بودند

1167
01:46:30,550 --> 01:46:37,261
اونها اثبات اين مطلب بودند که از بين همه رنجهايي که کشيده
تلاشهاي اون ثمره اي هم داشتند

1168
01:46:38,010 --> 01:46:40,678
گريس ديگه نميتونست تحمل کنه

1169
01:46:41,887 --> 01:46:47,430
براي اولين بار بعد از زمان بچه گيش
اون گريه کرد

1170
01:47:16,856 --> 01:47:24,150
گريس همون شب رفت به ديدن تام و بهش گفت که
حاضره براي رفتن از شهر به جرفهاي اون عمل کنه

1171
01:47:25,150 --> 01:47:31,444
و وقتي که تام گفت که بايد نقشه سومي هم براي
تضمين موقعيت فرار محيا باشه

1172
01:47:31,652 --> 01:47:35,487
اونها به توافق رسيدند که بن براي اين کار از همه بهتره

1173
01:47:36,820 --> 01:47:40,738
اما نکته اين بود که اونها به پول هم احتياج داشتند

1174
01:47:40,947 --> 01:47:47,824
و حداقل بايد فکر 10 دلاري را که بن ميخواست تا با کاميونش
محموله را جابه جا کنه ميکردند

1175
01:47:47,908 --> 01:47:51,033
اما ما 10 دلار نداريم
قرض ميکنيم

1176
01:47:52,951 --> 01:47:55,493
از کي؟
از پدرم

1177
01:47:56,368 --> 01:47:58,744
اون بيشتر از اون هم توي جعبه داروها داره

1178
01:47:58,827 --> 01:48:01,412
من صبح باهاش صحبت ميکنم و ازش قرض ميگيرم

1179
01:48:02,162 --> 01:48:03,829
اما تو با بن صحبت کن

1180
01:48:03,954 --> 01:48:06,705
اخر هفته است
اون حسابي بي پوله

1181
01:48:08,164 --> 01:48:10,748
به پدرت بگو که بهش پولشو پس ميدم

1182
01:48:11,165 --> 01:48:12,582
حتما

1183
01:48:17,292 --> 01:48:18,417
ممنونم

1184
01:48:22,001 --> 01:48:25,462
تو هميشه منو نجات دادي

1185
01:48:29,254 --> 01:48:32,380
نميتونم باور کن که همه اين کارها را براي من بکني

1186
01:48:35,172 --> 01:48:36,214
شب به خير

1187
01:48:39,382 --> 01:48:40,925
تو بايد کمي بخوابي

1188
01:48:50,135 --> 01:48:52,970
صبح روز بعد گريس به ديدن بن رفت

1189
01:48:57,263 --> 01:49:01,139
وقتي که گريس اون پول را فقط بعنوان اينکه
يک پاداش بين دو دوست به بن داد

1190
01:49:01,139 --> 01:49:03,557
بن اون را از روي ميل قبول نکرد

1191
01:49:03,598 --> 01:49:09,184
و دليلش اين بود که اون نگران عکس العمل ساير اهالي بود
موقعي که متوجه مشدند چه اتفاقي افتاده

1192
01:49:09,350 --> 01:49:12,684
شايد هم همه اونها از اينکه اون از زندگي اونها بيرون رفته شادمان ميشدند

1193
01:49:13,102 --> 01:49:16,561
اما گريس از اين بابت مطمئن نبود

1194
01:49:17,185 --> 01:49:23,896
بن موافقت کرد اون را ببره و همونطور که خودش گفت بن اصولا
در سود و ضرر اهالي داگويل زياد سهيم نبود

1195
01:49:23,896 --> 01:49:27,939
من نميخوام از ضرر اهالي داگويل سودي ببرم
نه

1196
01:49:28,023 --> 01:49:32,732
حقيقت اين بود که بن بايد براي 10 دلار از دروازه هاي
جهنم رد ميشد و برميگشت

1197
01:49:32,982 --> 01:49:37,109
و ظاهر مجرمانه بودن اين قضيه کمتر از اون
چيزي که گريس تصور ميکرد باعث نگراني بن شده بود

1198
01:49:37,192 --> 01:49:40,610
اون توي زندگي اش همه جور باري حمل کرده بود

1199
01:49:41,027 --> 01:49:44,528
نقشه اين بود که گريس ميون سيبها پنهان بشه

1200
01:49:44,653 --> 01:49:49,654
دونستن بهترين زمان براي دروو داشتن بالاترين هنرهاست
چاک اينو گفته بود

1201
01:49:49,863 --> 01:49:54,823
و زمان براي سيبها و گريس بالاخره رسيد

1202
01:49:54,823 --> 01:49:56,824
گريس کجا بودي؟

1203
01:49:56,948 --> 01:50:00,907
اگه برنامه هاي روزانه من به هم بخوره بايد
اخر روز فقط بشينم و گريه کنم

1204
01:50:00,949 --> 01:50:02,450
حالا تکون بخور

1205
01:50:03,242 --> 01:50:07,035
متاسفم اليويا
من بايد در موردي با بن صحبت ميکردم

1206
01:50:07,119 --> 01:50:08,452
جون داره از شدت ادرار ميترکه

1207
01:50:08,577 --> 01:50:11,244
اون نميتونه خودش از لگن استفاده کنه
اينو خودت خوب ميدوني

1208
01:50:11,244 --> 01:50:15,120
اين اصلا درست نيست که چون فلجه و ناتوانه
باهاش اينطوري برخورد کني

1209
01:50:19,455 --> 01:50:27,625
شب قبل از فرار تام با سختي تصميم گرفت که بهتره
خواسته هاي شهواني خودش را به گريس تحميل نکنه

1210
01:50:27,834 --> 01:50:32,209
و در عوض اون نزديکي صميمانه تري را پذيرفت

1211
01:50:34,127 --> 01:50:40,421
براي کاشتن دونه زمان درست و غلط وجود داره

1212
01:50:41,671 --> 01:50:45,756
اين درسته
اما من دوستت دارم

1213
01:50:46,464 --> 01:50:48,756
ميدونم
و تو هم منو دوست داري

1214
01:50:49,090 --> 01:50:52,091
و ما دوباره همديگه را در عشق و ازادي ميبينيم

1215
01:50:52,175 --> 01:50:53,966
حتما

1216
01:50:55,008 --> 01:50:58,968
من نبايد از اينکه تو را ميخوام شرمنده باشم ، بايد باشم ؟
نه...اين چيزي نيست که بخواي ازش شرمنده باشي

1217
01:50:58,968 --> 01:51:00,218
نه

1218
01:51:01,468 --> 01:51:05,137
نه
نه...نه اين خيلي عاشقانه است که من و تو هم ديگه را ميخوايم

1219
01:51:07,137 --> 01:51:09,471
اما نه اينطوري
نه

1220
01:51:09,805 --> 01:51:11,597
اين درست نيست

1221
01:51:22,600 --> 01:51:27,393
صبح روز بعد وقتي که گريس ميخواست هر چه بيشتر مخفيانه
وارد کاميون بن بشه

1222
01:51:27,518 --> 01:51:32,520
به نظر گريس ميرسيد که تموم شهر بيدارند و اونو تماشا ميکنند

1223
01:51:33,187 --> 01:51:35,563
گريس
بله ورا

1224
01:51:35,813 --> 01:51:41,107
اگه فکر کردي که با کتک زدن بچه ام ميتوني
از زير کار کردن براي من فرار کني ، کور خوندي

1225
01:51:41,232 --> 01:51:43,023
چرا طبق برنامه نمياي خونه ما

1226
01:51:43,023 --> 01:51:48,067
و ما برات يک کاري پيدا ميکنيم که نتوني توش به کسي آسيبي برسوني

1227
01:51:48,192 --> 01:51:51,110
ساعت 12
بله

1228
01:51:51,276 --> 01:51:54,986
چرا داري بقچه لوازمت را با خودت اينور اونور ميبري ؟

1229
01:51:55,194 --> 01:51:57,153
ميترسي گمشون کني؟

1230
01:51:57,361 --> 01:52:00,321
گريس ، بن امروز داره سيبها را ميبره پس امروز لازم نيست
ليوانها را بار بزنيم

1231
01:52:00,654 --> 01:52:04,530
اما معني اش اين نيست که تو کاري نداري
پدر ميخواد که تو کل محموله قبلي مون را بسته بندي کني

1232
01:52:05,239 --> 01:52:07,698
شايد تو بتوني بهتر انجامش بدي
و يک جعبه اضافي هم داريم

1233
01:52:08,240 --> 01:52:12,783
يک جعبه کهنه از ليوان ممکنه به چشم تو ارزشمند نباشه
اما اينجا داگويله

1234
01:52:13,075 --> 01:52:14,908
ما ثروتمند نيستيم

1235
01:52:15,909 --> 01:52:19,993
و اگه دستات قرمز بشند خوب من يک راه حلي براي چيزي
که بتوني روشون بزني دارم

1236
01:52:20,077 --> 01:52:23,120
گريس
اوه...مارتا

1237
01:52:25,453 --> 01:52:28,038
تو بايد دوباره سنگفرش جلويي کليسا را بشوري

1238
01:52:28,121 --> 01:52:30,830
چرک و کثافت از زير در اومده تو
من ديگه نميتونم در را ببندم

1239
01:52:30,872 --> 01:52:36,082
کجا بودي؟
دروو مقدسترين زمانه ساله

1240
01:52:36,665 --> 01:52:38,958
اين شبيه اون حرفي نبايد باشه که تو بهم بگي؟

1241
01:52:39,833 --> 01:52:45,043
تا يک دقيقه ديگه ميام چاک
بايد اول صندوق ليوانها را ببرم

1242
01:52:45,710 --> 01:52:46,586
خوبه

1243
01:52:47,377 --> 01:52:49,586
همانطور که گريس به سرعت به سمت گاراژ ميرفت

1244
01:52:49,711 --> 01:52:55,046
با اين تصميم که قراره زير پتوها پنهان بشه خوشحالتر ميشد

1245
01:52:56,088 --> 01:53:00,423
تقريبا کارهاي زيادي بود که داگويليها لازم نداشتند انجام بدند

1246
01:53:00,465 --> 01:53:04,633
خوب اهالي ميتونستند بعدا خودشون اون کارها را انجام بدند

1247
01:53:05,716 --> 01:53:11,093
اوه گريس دوست ندارم اينو بخوام اما ميشه اول پول را بهم بدي

1248
01:53:11,801 --> 01:53:14,803
ميدوني اين راه رسم هميشگي صنعت حمل و نقله

1249
01:53:14,844 --> 01:53:19,387
وقتي تو کالا را به مقصد ميرسوني بايد از قبل پولش را
گرفته باشي و گرنه طرف ممکنه جا بزنه

1250
01:53:19,470 --> 01:53:21,346
البته...اينم از پول

1251
01:53:21,430 --> 01:53:24,430
البته اين راه و رسم حرفه اي ها نيست

1252
01:53:24,472 --> 01:53:26,265
بيرون نيا
باشه بن

1253
01:53:26,847 --> 01:53:27,974
تا وقتي که من بهت بگم

1254
01:53:49,188 --> 01:53:55,107
جاده کانيون با پيچ و خمهايي که بر ميداشت از داگويل دور ميشد
گريس هم همينطور

1255
01:53:55,440 --> 01:54:02,568
و با هر پيچي که اونها از شهر دورتر ميشدند
شادي بيشتري در وجود گريس جوانه ميزد

1256
01:54:51,833 --> 01:54:53,709
مشکلي پيش اومده ؟
اره

1257
01:54:54,376 --> 01:54:57,752
کلي پليس اون بالاي جاده هستند

1258
01:54:59,419 --> 01:55:01,336
انتظار اينو نداشتم

1259
01:55:02,712 --> 01:55:07,922
خطرناکتر از اونيه که فکر ميکردم
بايد برگرديم

1260
01:55:09,963 --> 01:55:11,881
نه....نميتونيم اينکارو بکنيم

1261
01:55:13,674 --> 01:55:14,716
فقط

1262
01:55:15,048 --> 01:55:22,051
ميدوني اگه ما حرفه اي کار کرده بوديم و دستمزد بهتري داشتم
ميشد کار ديگه اي بکنيم اما

1263
01:55:24,260 --> 01:55:26,178
اما براي اين اندازه دستمزد

1264
01:55:26,635 --> 01:55:34,430
اره...توي صنعت باربري براي چنين محموله خطرناکي
پول بيشتري ميگيرن

1265
01:55:35,431 --> 01:55:37,806
بهش ميگن هزينه اضافه بار

1266
01:55:38,931 --> 01:55:44,891
اگه کار ما حرفه اي بود تو الان اضافه بار
من محسوب ميشدي

1267
01:55:47,392 --> 01:55:50,101
اما بن...من ديگه هيچي پول ندارم

1268
01:55:55,270 --> 01:55:57,896
اوه...اين اصلا خوب نيست

1269
01:56:02,022 --> 01:56:09,232
تو يکبار گفتي ،تو يکبار گفتي
توب زندگب من خوشيهاي زيادي نبوده

1270
01:56:12,192 --> 01:56:15,318
و ميدوني من هفته اي يکبار ميرم به ديدن خانم لورا

1271
01:56:16,735 --> 01:56:23,737
و تو بهم گفتي که اين چيزي نيست که
من بخوام ازش شرمنده باشم

1272
01:56:28,406 --> 01:56:31,198
من ميخواستم امشب برم اونجا

1273
01:56:33,698 --> 01:56:37,575
و مطمئنا اين براي من هزينه داره

1274
01:56:39,409 --> 01:56:43,661
منظورم اينه که به اندازه اون نداره

1275
01:56:45,494 --> 01:56:53,330
نه به اندازه هزينه اضافه باري که تو ميتوني بهم بدي

1276
01:56:56,039 --> 01:56:58,039
براي من هزينه اي نداره...ميفهمي

1277
01:56:58,748 --> 01:57:01,416
نه بن خواهش ميکنم ...نکن

1278
01:57:01,957 --> 01:57:06,251
اين شخصي نيست گريس
شخصي نيست...اين فقط

1279
01:57:08,001 --> 01:57:10,794
من فقط بايد دستمزدم را بگيرم.همين

1280
01:57:11,711 --> 01:57:14,836
من ندارم...من هيچ انتخاب ديگه اي ندارم

1281
01:57:15,712 --> 01:57:18,921
من نميتونم توي صنعت باربري چنين اشتباهي بکنم

1282
01:57:22,465 --> 01:57:28,132
ما توي يک ميدون توي جورج تاون پارک کرديم
درست بيرون از يک کليسا

1283
01:57:29,466 --> 01:57:31,633
بهتره صداتو پايين نگه داري

1284
01:57:35,801 --> 01:57:37,386
نه بن

1285
01:57:37,469 --> 01:57:43,179
اين چيزي نيست که من بهش افتخار کنم گريس
اين فکر را نکن

1286
01:58:15,939 --> 01:58:24,192
گريس در راه طولاني خوابش برد
خوشبختانه به خاطر سلامت جسمش ميتونست

1287
01:58:24,193 --> 01:58:25,235
مصيبتهاي اطرافش را فراموش کنه

1288
01:58:24,234 --> 01:58:29,402
خداي بخشنده اونو از نعمت کميابي بهره مند کرده بود

1289
01:58:29,403 --> 01:58:30,445
فراموش کردن گذشته و

1290
01:58:29,860 --> 01:58:31,861
توانايي ديدن اينده

1291
01:58:33,444 --> 01:58:40,322
و بعد وقتي که سرعت کاميون کمتر شد و به مقصدش نزديک تر شد

1292
01:58:40,323 --> 01:58:41,365
و اون به ارومي بيدار شد

1293
01:58:40,364 --> 01:58:43,990
راهي نبود که بتونه بفهمه چقدر خوابيده

1294
01:58:44,031 --> 01:58:48,908
تمام جيزي که ميدونست اين بود که از ديدن
دوباره روشنايي خورشيد شادمان بود

1295
01:58:51,408 --> 01:58:53,868
و بعد اون صداي سگ را شنيد

1296
01:58:59,661 --> 01:59:03,162
تمام علاقه اي که به سيبها نشون ميدادي
کمتر و کمتر برام قابل قبول ميشن.ببين

1297
01:59:03,997 --> 01:59:05,455
تو اونها را کوبيدي

1298
01:59:18,293 --> 01:59:21,293
ما ديشب توي کليسا يک جلسه داشتيم

1299
01:59:23,669 --> 01:59:27,004
اونها گفتند که ممکنه که تو به فکر فرار باشي

1300
01:59:27,087 --> 01:59:31,671
پس وقتي من فهميدم که تو خودت را توي کاميون من پنهان کردي

1301
01:59:33,089 --> 01:59:36,464
چاره اي نداشتم به جز اينکه تو را دوباره به داگويل برگردونم

1302
01:59:38,215 --> 01:59:41,175
توي صنعت باربري ما نميتونيم از کسي جانبداري کنيم

1303
02:00:25,480 --> 02:00:30,606
اين بدشانسي گريس بود که تنها دزدي که در تاريخ داگويل ثبت شده بود
عصر همون روز رخ داده بود

1304
02:00:30,648 --> 02:00:34,983
وقتي که همه ساکنان شهر براي يک جلسه در کليسا جمع شده بودند

1305
02:00:35,442 --> 02:00:40,818
تام اديسون پير متوجه شده بود که پولهاش از توي صندوق داروهاش دزديده شدند

1306
02:00:40,860 --> 02:00:43,444
و همه ظن ها به سرعت به سمت گريس رفت

1307
02:00:43,444 --> 02:00:48,446
کسي که ظاهرا به فکر فرار بود و مطمئنا اين کارش نياز به پول داشت

1308
02:00:48,821 --> 02:00:53,281
گريس تصميم گرفت در مقابل اين
اتهامات جديد سکوت کنه

1309
02:00:54,656 --> 02:01:00,616
و بعد از اون بيل که تونسته بود اخيرا مهارتهاي مهندسي
خودش را در حد حيرت انگيزي بالا ببره

1310
02:01:00,867 --> 02:01:06,410
تونست يک ماشين با خاصيت بازدارندگي از فرار طراحي کنه

1311
02:01:06,826 --> 02:01:12,787
ممکن بود زيبا نباشه اما کاملا موثر بود
اين را بيل گفت

1312
02:01:23,832 --> 02:01:28,292
گريس ، ما دوست نداريم اين کارو باهات بکنيم

1313
02:01:29,084 --> 02:01:33,835
ما براي حفاظت از جامعه مون چاره اي جز اين نداريم

1314
02:01:34,169 --> 02:01:38,462
ميتوني...ميشه کمي تکون بخوري
سعي کن تکون بخوري

1315
02:01:58,676 --> 02:01:59,802
کار ميکنه

1316
02:02:01,010 --> 02:02:07,345
ما بايد اونو به حدي سنگين بکنيم که بتونه
فقط جايي که زمين مسطحه باهاش بره

1317
02:02:07,512 --> 02:02:10,889
و زمين توي شهر مسطحه

1318
02:02:16,099 --> 02:02:18,058
ميتونم حالا برم ؟

1319
02:02:23,810 --> 02:02:27,311
من بايد بتونم بفهمم که چطوري بايد با اين برم توي خونه ام

1320
02:02:29,478 --> 02:02:33,145
يا نکنه اينم بخشي از تنبيه که بيرون از خونه ام بخوابم ؟

1321
02:02:33,604 --> 02:02:36,230
نه...نه گريس

1322
02:02:36,272 --> 02:02:40,440
به اين مورد مثل تنبيه نگاه نکن
اصلا و ابدا

1323
02:02:41,440 --> 02:02:46,525
بيل ، زنجير را به حدي بلند ساخته که تو بتوني توي تختت بخوابي

1324
02:02:57,528 --> 02:02:59,070
گريس ، ساعت شش

1325
02:03:02,364 --> 02:03:04,656
بله خانم هنسون

1326
02:03:14,035 --> 02:03:20,287
بخش هشتم
وقتي که تام حقيقت را ميگه و ميره
(فقط براي اينکه بعدا برگرده)

1327
02:03:33,332 --> 02:03:35,624
نميتونستم ريسک اينو که پدر از دستم عصباني بشه را بپذيرم

1328
02:03:35,666 --> 02:03:38,417
اما الان همه فکر ميکنند که اين من بودم که پول را دزديدم

1329
02:03:39,333 --> 02:03:41,375
چون من اينطور بهشون گفتم

1330
02:03:45,460 --> 02:03:47,294
تو چي کار کردي؟

1331
02:03:47,961 --> 02:03:51,045
اول همه به من مشکوک شدند اما
بعدا من قانعشون کردم که کار تو بوده

1332
02:03:51,087 --> 02:03:53,838
چون تو کسي بودي که از جعبه داروها استفاده ميکردي

1333
02:03:55,296 --> 02:03:56,214
چرا ؟

1334
02:03:56,755 --> 02:03:58,631
چون اين منم که بايد براي تو فکر کنم

1335
02:03:58,673 --> 02:04:03,007
اگه ما کوچکترين شانسي براي بيرون بردن تو از اينجا داشته باشيم

1336
02:04:04,341 --> 02:04:07,217
اونها هرگز نميتونند بفهمند که ما چقدر به هم نزديکيم

1337
02:04:08,843 --> 02:04:12,427
اونها نميتونن بفهمن که من دارم سعي ميکنم بهت کمک کنم

1338
02:04:14,594 --> 02:04:18,762
اگه اونها ميدونستند که اين من بودم که پولها را برداشتن
الان اينجا نميتونستم بشينم باهات صحبت کنم

1339
02:04:21,763 --> 02:04:24,306
خواهش ميکنم منو ترک نکن تام

1340
02:04:30,307 --> 02:04:32,017
من بهت نياز دارم

1341
02:04:35,101 --> 02:04:38,519
من بالاخره يک راهي براي شکوندن اين به دست ميارم

1342
02:04:48,563 --> 02:04:56,065
اين غرور گريس نبود که تونست اونو تا زمان پاييز وقتي که
برگ درخت ها زرد شدند و ريختند زنده نگه داره

1343
02:04:56,107 --> 02:05:01,484
بلکه بيشتر يک غريزه حيواني بود که باعث ميشد حيوانات در
زمانهاي سخت حيات براي زنده موندند مبارزه کنند

1344
02:05:01,484 --> 02:05:05,861
در حالتي که بدن به طور غريزي و طبيعي براي بقا مبارزه ميکنه

1345
02:05:05,861 --> 02:05:08,903
بدون بازتاب زيادي از درد و رنج

1346
02:05:08,945 --> 02:05:13,613
مثل کسي که اجازه ميده بيماريش براي خودش ارام در بدن اون زندگي کنه

1347
02:05:14,655 --> 02:05:22,116
و حالا که ورا دلايل زيادي داشت که بهش ثابت ميکرد اين چاک بوده
که توجه و علاقه اش را به گريس تحميل ميکرده

1348
02:05:22,157 --> 02:05:24,491
بيشتر از هميشه بدجنسي ميکرد

1349
02:05:27,868 --> 02:05:33,369
اگه گريس توي داگويل دوستاني داشت اونها هم مثل برگ درخت ها ريختند

1350
02:05:34,953 --> 02:05:41,914
بيشتر مردهاي شهر که نيازهاي جنسيشون هنوز بيدار بود
هر شب گريس را براي ارضا نيازشون ملاقات ميکردند

1351
02:05:43,331 --> 02:05:46,206
اين به فکر بچه ها رسيده بود که زنگها را بيخود به صدا در بيارن

1352
02:05:46,290 --> 02:05:51,917
و کل اين ماجرا باعث گيجي و پريشاني مارتا شده بود

1353
02:05:54,042 --> 02:05:59,002
اما از زماني که اون زنجيرها به گريس متصل شده بودند
کارها براي همه اسون تر شده بود

1354
02:06:00,503 --> 02:06:04,337
اذيت و ازارهاي جنسي گريس لازم نبود مخفيانه انجام بشه

1355
02:06:04,337 --> 02:06:07,921
چون خيلي سخت ميشد اون اعمال را با اعمال جنسي مطابقت داد

1356
02:06:08,005 --> 02:06:12,924
ازاردهندگي اونها در حد رفتار نامناسبي بود که يک مرد جنگلي
ميتونست با يک گاو بکنه

1357
02:06:12,965 --> 02:06:14,423
نه چيزي بيشتر از اون

1358
02:06:16,466 --> 02:06:18,341
تام همه چيز را ميديد

1359
02:06:18,383 --> 02:06:23,718
اين اونو ازار ميداد.ملاقاتهاي حنسي از همه بدتر اونو اذيت ميکردند

1360
02:06:30,471 --> 02:06:35,889
اما اون به بهترين نحوي که ميتونست به گريس کمک ميکرد
از همون طريقي که عنکبوتها کمک ميکنند

1361
02:06:35,931 --> 02:06:39,640
وقتي که به خاطر وزش باد توي تور خودشون مي افتند

1362
02:06:40,682 --> 02:06:41,766
تام

1363
02:06:48,643 --> 02:06:51,519
همه تلاشهام بيهوده بودند

1364
02:06:52,645 --> 02:06:55,937
نتونستم راهي براي فراري دادن تو از اينجا پيدا کنم

1365
02:06:55,978 --> 02:07:00,730
بالاخره ميتوني..حالا خودت ميبيني
تو خيلي باهوشي

1366
02:07:02,355 --> 02:07:07,357
ما اونها را عصباني ميکنيم
در اون مورد نگراني ندارم

1367
02:07:12,400 --> 02:07:16,235
ما اونها را عصباني ميکنيم
الان وقته اينه که ما خشم و نارضايتي خودمون را نشون بديم

1368
02:07:16,318 --> 02:07:17,568
منظورت چيه ؟

1369
02:07:17,610 --> 02:07:22,362
منظورم اينه که بايد بهشون حقيقت را نشون بديم

1370
02:07:22,446 --> 02:07:26,822
من همه چيز را با يک جلسه شروع ميکينم تا بتونيم توش حرف بزنيم

1371
02:07:27,072 --> 02:07:31,282
تو حرف ميزني و اونها گوش ميدن
اونها نميتونند گوش نکنند

1372
02:07:33,324 --> 02:07:36,991
چي بايد بگم ؟
همه چيز را...تو همه چيز را بايد بگي

1373
02:07:37,075 --> 02:07:39,993
همه چيز ؟
بله.حقيقت را...حقيقت را

1374
02:07:39,993 --> 02:07:42,660
فقط حقيقت را در مورد هر کدومشون

1375
02:07:42,660 --> 02:07:44,911
فکر نکنم اونها بخوان اينو بشنون

1376
02:07:44,911 --> 02:07:50,954
ميدونم ميدونم.مثل بچه اي که دوست نداره داروش را بخوره

1377
02:07:52,371 --> 02:07:57,915
اول ممکنه خيلي عصباني بشن اما بعدا ميتونند بفهمند
که اين براي خير و صلاح خودشون بوده

1378
02:07:57,957 --> 02:08:01,833
فقط متنفر نباش.سرزنششون نکن

1379
02:08:03,125 --> 02:08:05,751
اگه کسي بتونه اين کارو بکنه
اون شخص فقط تويي گريس

1380
02:08:06,542 --> 02:08:14,087
اونها بايد بفهمند که اين کارها و اين بي عدالتهايي که کردند فقط يک
قرباني واقعي داشته و اون هم تويي

1381
02:08:14,336 --> 02:08:18,129
و از اون جا به بعد فقط يک قدم تا بخشش فاصله ميمونه

1382
02:08:19,296 --> 02:08:24,423
تو خيلي فکر کردي تا به اينجا رسيدي تام اديسون

1383
02:08:25,174 --> 02:08:30,008
من مطمئنم که اين نقشه عالي هست
مطمئنم

1384
02:08:49,389 --> 02:08:54,641
اگه بخشش جايي توي اون کليسا وجود داشت
اونها همگي به خوبي اونو مخفي کرده بودند

1385
02:08:56,100 --> 02:08:58,934
اين براي تام اسون نبود که اونها را اونجا جمع کنه

1386
02:08:59,476 --> 02:09:05,520
بيدار کردن وجدانهايي که صاحبان اونها هر روز و هر روز بيشتر و بيشتر
در تباهي غلتيده بودند ساده نبود

1387
02:09:05,644 --> 02:09:11,980
وجدانهايي که مثل ليوانهاي اقاي هنسون از شدت
صيقل خوردن نازک و شکننده شده بودند

1388
02:09:12,647 --> 02:09:16,606
اما اگه يکي از اونها بيدار ميشد
بقيه هم به دنبال اون بيدار ميشدند

1389
02:09:16,648 --> 02:09:19,483
اونوقت هيچکس نميتونست پشت سر ديگري حرفي بزنه

1390
02:09:21,650 --> 02:09:25,109
تام تونسته بود به خوبي شرايط را محيا کنه

1391
02:09:25,484 --> 02:09:31,028
حالا يا اون بايد شنا ميکرد و يا غرق ميشد
و يا هم با موفقيت به ساحل ميرسيد

1392
02:09:32,778 --> 02:09:37,572
وقتي گريس از اهالي خواست که ساکت باشن تا صحبتش را شروع کنه

1393
02:09:37,613 --> 02:09:41,822
اولين برف زمستونه در داگويل شروع به باريدن کرد

1394
02:09:42,406 --> 02:09:48,742
دانه هاي برف به نرمي روي بام خانه هاي داگويل نشستند
و هر چه بيشتر از قبل نماي کهنه و فرسوده بودن انها را زنده کردند

1395
02:09:49,117 --> 02:09:53,202
دانه هاي برف بين شاخه هاي درختهاي سيب
پيچ و تاب ميخوردند و به زمين مي نشستند

1396
02:09:53,326 --> 02:09:58,078
اما خوشبختانه محصول دروو شده در خانه بود و با کمک
صنعت باربري فروشگاهي براي خريدن اونها اقدام کرده بود

1397
02:09:58,120 --> 02:10:01,287
علي رقم مبلغ کاملا نااميد کننده اي که پيشنهاد داده بود

1398
02:10:01,537 --> 02:10:04,497
گريس داستانش را با شفافيت و صداقت توضيح داد

1399
02:10:04,497 --> 02:10:07,622
اون بيش از حد توضيح اضافي در مورد جزئيات نداد

1400
02:10:07,622 --> 02:10:12,707
و به محض اينکه حرفاش تموم شدند
ريزش برف هم تموم شد

1401
02:10:13,500 --> 02:10:20,918
در حاليکه داگويل را در پوشش بي همتاي سفيد رنگي باقي گذاشتند

1402
02:10:39,425 --> 02:10:41,675
فکر نکنم به خوبي پيش رفته باشه

1403
02:10:41,884 --> 02:10:44,760
خوب بود.تو کارت را خوب انجام دادي

1404
02:10:52,803 --> 02:10:57,389
برف زود باريده بود...شايد بشه گفت خيلي زود

1405
02:10:57,514 --> 02:11:00,848
يک پيشگويي ديرتر از موعد براي آشتي دوباره ؟

1406
02:11:01,889 --> 02:11:04,682
تام به اطراف نگاه کرد ، نگران بود

1407
02:11:04,724 --> 02:11:08,767
دندونهاي ورا به هم کليد شده بودند
اولين نفري که به حرف اومد اون بود

1408
02:11:08,809 --> 02:11:11,435
دروغهاي زياد.فقط دروغ گفت

1409
02:11:11,476 --> 02:11:16,061
بله تام.حرفاي اون با شواهد جور در نميان
من اهالي اين شهر را مدتهاست مي شناسم

1410
02:11:16,895 --> 02:11:20,895
من يک دکترم ، لعنت به اين وضع
من به هيچکس نيازي ندارم که بهم بگه سالم هستم يا نه

1411
02:11:20,895 --> 02:11:22,980
تو چي داري که بخواي در مورد خودت بگي تام ؟

1412
02:11:23,188 --> 02:11:25,481
شايد زمانه اون باشه که تو جهتت را مشخص کني

1413
02:11:26,105 --> 02:11:28,357
تو با مايي يا بر عليه ما ؟

1414
02:11:28,398 --> 02:11:31,274
ليز درست ميگه.ما بيش از حد نسبت به تام بخشنده بوديم

1415
02:11:31,315 --> 02:11:35,025
تام بايد بهت بگم
حتي با اينکه با دفاع کردن از اون دختر مشکل دارم

1416
02:11:35,567 --> 02:11:40,069
با کمک تو که من ترجيح ميدم فکر کنم
تصادفي بوده تام

1417
02:11:40,694 --> 02:11:47,488
اون تونست تلخي و مشکلات زيادي را تو کل اين شهر بوجود بياره

1418
02:11:47,529 --> 02:11:50,155
اون بايد بره
چطوري ميشه از شر اون راحت شد ،تام؟

1419
02:11:50,155 --> 02:11:51,738
چطوري اين کارو بکنيم ، تام ؟

1420
02:11:51,780 --> 02:11:56,157
منم موافقم تام.تو اونو اوردي اينجا حالا هم بايد
يک راهي براي بردنش پيدا کني

1421
02:11:56,198 --> 02:11:58,699
بدون اينکه دروغها و تهمتهاش در مورد اهالي اينجا به بيرون درز کنه

1422
02:12:01,700 --> 02:12:03,909
من ازتون خواستم که گوش کنيد

1423
02:12:06,994 --> 02:12:09,119
شماها فقط اومديد تا از خودتون دفاع کنيد

1424
02:12:09,578 --> 02:12:13,954
متاسفم
اين کاملا براي من يک توهينه

1425
02:12:15,288 --> 02:12:23,165
که ببينم همه دوستانم دارن اين چنين رفتار ميکنند
اين طور بي تمدنانه

1426
02:13:17,933 --> 02:13:21,643
نقشه ات به خوبي اجرا نشد ، درسته ؟

1427
02:13:22,809 --> 02:13:25,435
ميخواي به يکي ديگه فکر کني
نه

1428
02:13:27,602 --> 02:13:30,645
ديگه نقشه اي در کار نيست
قول ميدم

1429
02:13:36,022 --> 02:13:39,106
اونها ازم خواستند بين تو و اونها يکي را انتخاب کنم

1430
02:13:41,315 --> 02:13:44,733
توي روزي مثل امروز اين زياد سخت نيست
من عاشقتم

1431
02:13:45,900 --> 02:13:52,736
تو ميتوني قوي تر باشي...اين درسته
اما نظرها و عقيده هايي که با هم داشتيم ، هم فکرهايي که داشتيم

1432
02:13:53,944 --> 02:13:59,445
تو خيلي خسته اي.بيا يکمي بخواب

1433
02:14:06,490 --> 02:14:12,241
من انتخاب کردم گريس
من تو را انتخاب کردم

1434
02:14:16,785 --> 02:14:21,661
حالا وقتشه
حالا زمانيه که خيلي وقته منتظرشم

1435
02:14:26,704 --> 02:14:29,247
ما خودمون را از داگويل آزاد ميکنيم

1436
02:14:35,665 --> 02:14:42,209
حق با تو تام.حق با تو تام
خيلي راحت ميتونيم الان عشق بازي کنيم

1437
02:14:44,418 --> 02:14:50,295
اون ها هر لحظه ممکنه بيان و ما را بکشن
اين ميتونه يک پايان خيلي رومانتيک باشه

1438
02:14:50,379 --> 02:14:53,046
ميدونم .منم حسش ميکنم.من دوستت دارم

1439
02:14:56,756 --> 02:14:59,465
اين ميتونه خيلي زيبا باشه اما

1440
02:15:00,841 --> 02:15:05,592
اما از يک نقطه نظر داستان عشق ما
کاملا اشتباهه

1441
02:15:09,760 --> 02:15:12,844
ما قرار بود توي ازادي همو ببينيم

1442
02:15:25,556 --> 02:15:27,849
حالا سرد شدي ، گريس؟

1443
02:15:37,560 --> 02:15:42,020
من تموم کساني را که ميشناختم
به خاطر تو از خودم روندم

1444
02:15:44,354 --> 02:15:49,648
ارزش اينو نداشت که اون نظرياتت را کمي ديرتر
بگي تا احساس منو نابود نکني؟

1445
02:15:52,982 --> 02:15:56,233
همه مرداي اين شهر با تو سکس داشتند
به جز من

1446
02:15:57,317 --> 02:15:59,776
مثلا قرار بوده ما يار و رفيق عشقي هم باشيم

1447
02:16:02,735 --> 02:16:05,069
تام عزيزم

1448
02:16:08,778 --> 02:16:11,904
اگه بخواي ميتوني منو داشته باشي

1449
02:16:14,947 --> 02:16:17,406
ميتوني همون کاري را که بقيه هم ميکنند باهام بکني

1450
02:16:18,781 --> 02:16:20,407
تهديدم کن

1451
02:16:20,824 --> 02:16:26,659
بهم بگو که منو تحويل قانون يا گنگسترها ميدي
و من بعدش بهت قول ميدم

1452
02:16:27,993 --> 02:16:31,494
که ميتوني هر چي ميخواي از من بگيري

1453
02:16:33,036 --> 02:16:34,995
من بهت ايمان داشتم

1454
02:16:37,454 --> 02:16:41,122
اما شايد تو به خودت ايمان نداري

1455
02:16:41,747 --> 02:16:48,291
شايد تو هم وسوسه شدي ، وسوسه شدي
که به بقيه بپيوندي و منو مجبور کني

1456
02:16:48,291 --> 02:16:51,417
شايد براي همينه که اينقدر ناراحتي

1457
02:16:51,626 --> 02:16:54,210
همه کاري که من هميشه کردم کمک کردن به تو بود

1458
02:16:54,668 --> 02:16:59,420
من فقط دارم ازت ميپرسم که چقدر از اينکه واقعا انسان باشي ترسيدي؟

1459
02:16:59,544 --> 02:17:02,378
نه من ازش نميترسم
به هيج وجهي نميترسم

1460
02:17:03,712 --> 02:17:05,380
خوبه

1461
02:17:09,839 --> 02:17:12,924
بگذار اينده هر چي ميخواد با خودش بياره

1462
02:17:15,508 --> 02:17:21,177
اين جرم نيست که به خودت شک کني ، تام

1463
02:17:23,594 --> 02:17:25,886
اما اين خارق العاده است که نکني

1464
02:17:28,387 --> 02:17:30,429
نميتونم ارامش داشته باشم

1465
02:17:33,597 --> 02:17:36,306
شايد بهتره براي چند دقيقه اي بيرون برم

1466
02:17:38,473 --> 02:17:40,932
کمي قدم بزنم و يا...نميدونم

1467
02:17:43,433 --> 02:17:45,643
تا خوب بفهمم بايد چي کار کنم

1468
02:17:48,018 --> 02:17:50,018
به ارامي توي خيابونها راه برم

1469
02:17:51,018 --> 02:17:55,020
به صداي باد که از بين درختها و کوچه ها ميوزه گوش بدم

1470
02:17:55,938 --> 02:17:57,479
و خوب فکر کنم

1471
02:18:01,689 --> 02:18:03,356
تو هم بگير بخواب

1472
02:18:07,149 --> 02:18:13,943
تو بگير بخواب و منم خيلي زود برميگردم

1473
02:18:21,863 --> 02:18:24,779
در حقيقت تموم اين حرفها پوچ و بي محتوا بودند

1474
02:18:24,863 --> 02:18:30,115
اگه کسي بود که بتونه مرز بين واقعيت و خيال را
توي ذهن خودش مشخص داشته باشه اون تام بود

1475
02:18:30,240 --> 02:18:35,950
بعد از همه اين حرفها...اين شغلش بود
کارها و امورات اخلاقي حيطه شغلي اون بودند

1476
02:18:36,825 --> 02:18:41,910
فکر کردن به اينکه ممکنه خلوص و پاکي خودش را طي تصميمش
از دست بده اصلا نگراني خاطري براش نبود

1477
02:18:42,785 --> 02:18:45,202
تام عصباني بود

1478
02:18:47,703 --> 02:18:51,288
و بين همه اون افکار
فهميد چرا عصبانيه

1479
02:18:51,955 --> 02:18:55,039
به اين دليل نبود که گريس اشتباها اونو مقصر شناخته بود

1480
02:18:55,081 --> 02:18:57,916
براي اين بود که اتهاماتي که بهش زده بود درست بود

1481
02:18:59,457 --> 02:19:05,167
عصبانيت اون از مجموع تمام احساسات ناخوشايند
وجودش بيشتر و سهمگين تر بود

1482
02:19:08,085 --> 02:19:11,336
اين براي فيلسوف جوان خيلي سخت و توهين اميز بود

1483
02:19:11,336 --> 02:19:18,088
و واقعيت گرا بودن اين به حد کافي بود که اون بدونه اگه
شکي در درونش هست ميتونه بيشتر و بزرگتر بشه

1484
02:19:18,130 --> 02:19:24,465
شايد اونقدر بزرگ بشه که يک روزي بتونه روي
تمام رفتارها و امورات اخلاقي اون تاثير بگذاره

1485
02:19:24,716 --> 02:19:26,924
تام متوقف شد

1486
02:19:26,966 --> 02:19:32,385
اون تقريبا ميلرزيد وقتي که سايه سياه اين تهديد را
در زندگي و اينده نويسندگي خودش ميديد

1487
02:19:32,468 --> 02:19:38,219
زياد طول نکشيد که اون تونست خودش را قانع کنه
که خطر پذيرفتن اين مساله بيش از اونيه که بشه ازش فرار کرد

1488
02:19:38,219 --> 02:19:42,888
خطري که گريس براي شهر داشت
براي خود اون هم داشت

1489
02:19:43,054 --> 02:19:45,222
تام اينو دوست نداشت

1490
02:19:45,264 --> 02:19:49,348
و هنوز اونقدر مرد بود که براي جلوگيري از اين خطر کاري بکنه

1491
02:19:51,807 --> 02:19:58,476
خوشبختانه همونطور که حرفه آينده تام ايجاب ميکرد
اون مرد دورانديشي بود

1492
02:19:58,517 --> 02:20:02,727
اون به قاطع بودن و ايده اليست بودن توي زندگي اش بهاي زيادي داده بود

1493
02:20:02,769 --> 02:20:06,603
و بدون اينکه در اين مورد دچار احساسات بشه
به وظيفه اش عمل ميکرد

1494
02:20:07,479 --> 02:20:16,440
دور انداختن مدرک مهمي که ميتونست شاهدي براي نوشته هاي تام
و براي تمام گروه خوانندگان آثار اون باشه

1495
02:20:16,606 --> 02:20:20,108
کاري نبود که تام بخواد به درجه اي از حماقت برسه که انجالمش بده

1496
02:20:20,108 --> 02:20:25,193
هر چند بايد قبول ميکرد زمانهايي براش گذشت
که واقعا تصميم گرفته بود اين کارو بکنه

1497
02:20:28,694 --> 02:20:35,404
قبل از اينکه به جلسه اون شب توي کليسا برگرده تام در کشويي را باز کرد
که در شب ورود گريس به داگويل باز کرده بود

1498
02:20:36,154 --> 02:20:38,197
و اون را همونجايي که گذاشته بود ، ديد

1499
02:20:38,530 --> 02:20:41,406
کارتي که از گنگستر توي ماشين گرفته بود

1500
02:21:02,663 --> 02:21:06,414
روز بعد خورشيد در اسمان صاف و زيباي پاييزي ميدرخشيد

1501
02:21:06,539 --> 02:21:09,040
و برف هم کاملا از روي زمينها آب شده بود

1502
02:21:11,082 --> 02:21:15,334
براي اولين بار در طول مدتها گريس ميتونست صداي ماشين
چوب بري را در زمينهاي زراعي اطراف بشنوه

1503
02:21:15,375 --> 02:21:21,752
که چوبهايي را که قرار بود يا شايد هم نبود براي ساخت بازداشتگاه به کار بره اره ميکرد

1504
02:21:21,919 --> 02:21:28,129
گريس چشمانش را باز کرد و بعد از يک خواب نسبتا عميق با حالت گيجي بيدار شد

1505
02:21:28,171 --> 02:21:33,256
از روي نوري که از داخل شکافهاي اتاق به دروت ميتابيد
ميتونست حدس بزنه که بايد اواسط روز باشه

1506
02:21:33,339 --> 02:21:38,549
زماني که جک مک کي بنا به دلايلي عادت داشت اونو ظهر داگويل بدونه

1507
02:21:38,716 --> 02:21:45,968
مردي با عقايد و ايده هاي فراوان و بد بين اخرين چيزي بود
که گريس ميخواست در خصوصش در اين لحظه فکري بکنه

1508
02:21:46,885 --> 02:21:49,427
اما چرا هيچکس اونو بيدار نکرده بود ؟

1509
02:21:49,427 --> 02:21:51,804
هيچکس با عصبانيت به در اتاقش نکوبيده بود

1510
02:21:51,845 --> 02:21:57,096
چرا هيچ بچه اي روي تختش گل پرت نکرده بود يا اخرين
پنجره هاي اتاقش را نشکسته بود ؟

1511
02:21:58,097 --> 02:22:00,431
حالا اون به ياد آورد

1512
02:22:00,431 --> 02:22:05,766
اون توي جلسه شب قبل شرکت کرده و حرف زده بود
هر چند حالا هم هنوز همه چيز خيلي عجيب بود

1513
02:22:06,057 --> 02:22:11,643
چرا اونو از نتيجه جلسه اون شب آگاه نکرده بودند؟
و يا چرا حتي اونو نکشته بودند ؟

1514
02:22:12,227 --> 02:22:16,895
اين تقريبا غير ممکن بود که اهالي داگويل بتونند
در هر موردي خشم خودشون را مخفي نگه دارن

1515
02:22:17,103 --> 02:22:20,270
شايد همه چيز بالاخره به خوبي و خوشي تموم شده بود

1516
02:22:20,270 --> 02:22:23,647
صبح به خير خانم هنسون
اوه....صبح به خير

1517
02:22:23,689 --> 02:22:28,690
بايد زودتر ميامدم.خوابم برده بود

1518
02:22:28,857 --> 02:22:32,233
اوه...اصلا مهم نيست
ليز امروز خودش اومد سر کار و کارها را کرد

1519
02:22:33,692 --> 02:22:36,609
ما فکر کرديم چند روزي مرخصي ميتونه برات خوب باشه

1520
02:22:40,110 --> 02:22:42,361
سخنراني کاملي ديروز کردي

1521
02:22:42,653 --> 02:22:45,112
اون باعث شد همه ما کمي فکر کنيم

1522
02:22:49,280 --> 02:22:51,864
سلام ليز
سلام گريس

1523
02:22:59,074 --> 02:23:01,367
من خوابم برده بود

1524
02:23:02,284 --> 02:23:05,702
صبح به خير خانم گريس
صبح به خير

1525
02:23:05,702 --> 02:23:09,786
امروز حالتون چطوره ؟
من خوابم برده بود

1526
02:23:09,786 --> 02:23:11,912
اوه...اشکالي نداره

1527
02:23:17,873 --> 02:23:21,457
تام.تام...فکر کنم اين بايد گريس باشه

1528
02:23:22,040 --> 02:23:27,542
سلام گريس....دو دقيقه
خبرهاي خوبي دارم

1529
02:23:36,128 --> 02:23:38,546
من ديشب به جلسه برگشتم

1530
02:23:40,379 --> 02:23:43,214
نميخواستم بگذارم اينقدر راحت همه چيز را انکار کنند

1531
02:23:45,048 --> 02:23:47,881
و اگه نميتونستم اوضاع را عوض کنم بايد لعنت ميشدم

1532
02:23:49,173 --> 02:23:53,717
نميتونم بگم که ما کاملا برديم.کاملا نه
اما فکر ميکنم نتيجه خيلي خوبي به دست اورديم

1533
02:23:53,842 --> 02:23:56,009
يک نتيجه خيلي خوب
چرا برنگشتي و بهم بگي؟

1534
02:23:56,051 --> 02:23:59,136
برگشتم.اما تو خواب بودي

1535
02:23:59,593 --> 02:24:02,053
و ميدوني
طوري به نظر ميرسيدي که انگار واقعا لازمش داشتي

1536
02:24:03,303 --> 02:24:06,513
و اين باعث شد که من بهشون پيشنهاد کنم که بايد کمي بهت مرخصي بدند

1537
02:24:06,554 --> 02:24:11,514
حتي يکي از اونها هم شکايتي نکرد

1538
02:24:15,724 --> 02:24:17,432
اين خيلي خوب به نظر ميرسه

1539
02:24:17,557 --> 02:24:19,517
ميدونم خوبه...نيست؟

1540
02:24:20,225 --> 02:24:23,643
ميدوني مردم اين شهر منو باز هم منو سوپرايز کردند

1541
02:24:25,019 --> 02:24:28,520
شايد بايد حتي کمي تئوري هام را تغيير بدم

1542
02:24:28,561 --> 02:24:31,062
ميدوني که خودم چقدر از اين وضعيت متنفرم

1543
02:24:33,354 --> 02:24:41,774
گريس ديشب وقتي برگشتم و ديدم که تو اونطور شيرين به خواب رفتي

1544
02:24:42,149 --> 02:24:47,567
ناگهان بهم الهام شد
برگشتم و بخش اول داستانم را نوشتم

1545
02:24:47,692 --> 02:24:50,026
داستاني در مورد يک شهر کوچک

1546
02:24:50,610 --> 02:24:52,652
حدس بزن از کجا موضوع داستانم را پيدا کردم ؟

1547
02:24:53,485 --> 02:24:56,487
اما هنوز نتونستم اسمي براي شهر توي داستانم پيدا کنم

1548
02:24:57,654 --> 02:25:00,697
چرا اسمش را داگويل نميگذاري؟
اينطوري خوب نيست

1549
02:25:01,446 --> 02:25:05,781
نه اينطوري خوب نيست.بايد اسمش جهاني باشه .نويسندگان زيادي
اين اشتباه را کردند...ميدوني

1550
02:25:06,531 --> 02:25:08,699
هي ميخواي برات بخونمش ؟

1551
02:25:09,282 --> 02:25:11,866
اگه هر عشقي توي داستان باشه از جانب تو اومده

1552
02:25:11,908 --> 02:25:14,826
ناراحت ميشي اگه بهت بگم ، نه ؟

1553
02:25:15,910 --> 02:25:20,286
نه
اگه واقعا يک روز را ميتونم براي خودم داشته باشم

1554
02:25:20,619 --> 02:25:23,036
نه...نه

1555
02:25:24,495 --> 02:25:28,830
دو نفر فقط وقتي به همديگه آسيب ميزنند که در خصوص
عشقي که به همديگه دارند شک کنند

1556
02:25:30,623 --> 02:25:32,623
ميتوني يک موقع ديگه اونو بخوني

1557
02:25:34,165 --> 02:25:38,250
ميتوني يک جا بشيني و به کوه ها نگاه کني

1558
02:25:38,583 --> 02:25:40,668
اين کاريه که دختر توي رمانم ميکنه

1559
02:25:44,043 --> 02:25:47,669
بعدا ميبينمت
ميبينمت...با خبرهاي خوب

1560
02:25:53,130 --> 02:25:58,131
مشخصا گريس به اينده اي بهتر به جاي فکر کردن به اينده اي بدتر فکر ميکرد

1561
02:25:58,214 --> 02:26:02,424
و ميخواست تموم اون روز را به نظافت شخصي خودش و شستن لباسهاش برسه

1562
02:26:02,466 --> 02:26:10,093
چيزي که اون مطمئن بود هيچکدوم از شخصيتهاي داستان تام حتي
خواب ديدنش را هم نميکنند

1563
02:26:13,678 --> 02:26:17,721
و بعد...انگار داگويل دز انتظار فرو رفت

1564
02:26:18,804 --> 02:26:24,098
حتي باد هم ديگه نميوزيد
و شهر در ارامشي غير معمول فرو رفت

1565
02:26:24,973 --> 02:26:29,099
انگار که يک نفر يک کاسه بزرگ پنيري روي اون وارونه کرده باشه

1566
02:26:29,892 --> 02:26:34,810
و يک محيط خيلي اروم و ساکت قبل از اينکه ملاقات کننده گاني از
راه برسند توي شهر خلق کرده بود

1567
02:26:37,060 --> 02:26:44,354
بعد از دو روز گريس بايد به کارش برميگشت
اما اون سکوت و پوچي هنوز توي فضا بود

1568
02:26:44,604 --> 02:26:53,565
در حقيقت اون وضعيت ادامه پيدا کرد تا اينکه
در روز پنجم اون خلا و سکوت به داخل چيزي غريب سرازير شد

1569
02:26:53,607 --> 02:26:57,733
و تمام اهالي شهر را به خيابون اصلي کشوند تا فقط گوش کنند

1570
02:27:00,276 --> 02:27:03,944
اونها از همديگه مي پرسيدند که آيا تلفن واقعا زنگي نزده؟

1571
02:27:04,277 --> 02:27:09,195
و يا اينکه ايا بن با کاميونش در حال برگشت از جورج تاون خبري نياورده ؟

1572
02:27:09,237 --> 02:27:13,697
اون روز صبح تنه چندين درخت بزرگ جاده کانيون را مسدود کردند

1573
02:27:14,030 --> 02:27:15,989
اونها نگران نبودند

1574
02:27:16,364 --> 02:27:22,575
نگران بودن کلمه مناسبي نبود
و بعد از اون تام به ماشينها اشاره کرد

1575
02:27:24,617 --> 02:27:26,700
تام دور بيني داره
اما حتي با چشم غير مسلح هم ميشه اونها را ديد

1576
02:27:26,784 --> 02:27:28,368
اونها بايد حداقل هست تايي باشند

1577
02:27:28,368 --> 02:27:30,035
من فکر ميکردم جاده مسدود شده

1578
02:27:30,077 --> 02:27:32,369
اونها احتمالا قبل از اينکه درخت ها افتاده باشن اومدن

1579
02:27:35,454 --> 02:27:39,122
تختخواب جون...روتختي اش بايد عوض بشه
من تا يک دقيقه ديگه بر ميگردم

1580
02:27:40,122 --> 02:27:41,372
سلام جون

1581
02:27:43,706 --> 02:27:47,833
گريس کارش را تازه با تختي شروع کرده بود
که جون طبق معمول روش خرابي کرده بود

1582
02:27:48,166 --> 02:27:52,792
وقتي که يک موج ازار دهنده و سنگين روي مغز گريس
روان شد که ايا اين هدر دادن وقت نيست؟

1583
02:27:54,001 --> 02:27:57,336
و بدون اينکه فکري بکنه اين کلمات را گفت

1584
02:27:57,461 --> 02:27:59,795
هيچکس حاضر نيست اينجا بخوابه

1585
02:28:04,796 --> 02:28:07,422
اون کلمات را بلند نگفت

1586
02:28:07,422 --> 02:28:12,632
اما با اينحال اون از وحشت اينکه چنين حرفي زده به خودش لرزيد

1587
02:28:14,382 --> 02:28:17,675
اين کلمات شوم و بد يمن از کجا امده بودند؟

1588
02:28:26,970 --> 02:28:31,847
تاريکي نسبتا شروع شده بود وقتي که
گريس از کار اون روز به خونه اش بر ميگشت

1589
02:28:32,055 --> 02:28:37,640
ادمهايي که بالاي جاده انتظار ميکشيدند تا ورود ماشينها را ببينند
بالاخره نااميد شدند و به خانه هاشون برگشتند

1590
02:28:37,681 --> 02:28:39,724
و بعد از اون روشنايي کاملا جاش را به تاريکي داد

1591
02:28:39,766 --> 02:28:43,225
اونها با نااميدي از خيابان الم به سمت خانه هاشون رفتند

1592
02:28:47,893 --> 02:28:49,519
تام ؟
سلام گريس

1593
02:28:49,519 --> 02:28:54,437
يکسري ماشين پايين تپه هستند، اما خيلي تاريکه
ما نميتونيم بفهميم چه خبره

1594
02:28:54,562 --> 02:28:57,354
ما اين اواخر خيلي کم همديگه را ميبينيم

1595
02:28:57,938 --> 02:29:00,980
اره ميدونم.ميدوني اخيرا خيلي سرم شلوغ بوده
کتابم را ميگم.ميدوني که

1596
02:29:00,980 --> 02:29:02,773
ميشه چيزي ازت بپرسم ؟

1597
02:29:03,648 --> 02:29:05,274
اره...هر چيزي

1598
02:29:08,816 --> 02:29:11,692
نتونستي خودت را راضي کني که بندازيش دور مگه نه ؟

1599
02:29:13,360 --> 02:29:16,819
شماره اي که اون شب اون بهت داد
نتونستي خودتو راضي که بندازيش دور

1600
02:29:17,111 --> 02:29:22,217
بهت گفته بودم که اون مرد خيلي خطرناکه
کار احمقانه اي کردي

1601
02:29:28,406 --> 02:29:34,700
احمق بود يا نبود ، تام اون شب سخنراني اتشيني را
مبني بر اينکه گريس را توي اتاقش زنداني کنند ارائه داد

1602
02:29:36,242 --> 02:29:40,993
اگه اون ماشينها واقعا نشانه اين بودند
که تلفني که تام 5 روز قبل زده بود

1603
02:29:41,077 --> 02:29:45,786
باعث اوردن اون ماشينها به جاده کانيون شده بالاخره زمانش بود

1604
02:29:45,911 --> 02:29:47,871
تا تصميم جديدي گرفته بشه

1605
02:29:47,912 --> 02:29:51,121
وقت اين بود که گريس به طور کلي از زندگي اونها حذف بشه

1606
02:29:51,163 --> 02:29:55,373
اين ميتونست خيلي منظره خوبي داشته باشه
که اونها گريس را زنداني و دست بسته تحويل بدند

1607
02:29:57,540 --> 02:30:01,541
گريس روي تختش دراز کشيده بود
وقتي که جيسون را با کليد فرستادند

1608
02:30:01,750 --> 02:30:04,292
گريس صداي قفل شدن در را شنيد

1609
02:30:04,334 --> 02:30:12,587
اما اون به حدي از بحثها و دعواها خسته شده بود که نميخواست
در اخرين و شايد بهترين دعواي اون سال مداخله اي داشته باشه

1610
02:30:22,524 --> 02:30:27,675
بخش نهم
وقتي که داگويل ملاقات کنندگاني را که منتظرش بود ،ميپذيره
و فيلم به پايان ميرسه

1611
02:30:31,342 --> 02:30:35,719
از لحظه اي که صداي اون ماشينها را از پايين دره شنيده بود ميدونست همه چيز تمامه

1612
02:30:35,761 --> 02:30:37,845
از انسوي درختان جنگل

1613
02:30:37,886 --> 02:30:40,387
همه چيز خيلي سريع اتفاق افتاد

1614
02:30:40,846 --> 02:30:44,722
تام براي يک استقبال خوب هيات نمايندگي تشکيل داد

1615
02:30:45,472 --> 02:30:50,891
ممکن بود داگويل يک شهر دور افتاده و کهنه باشه
اما بايد نشون ميدادند که کاملا "مهمان نواز" هستند

1616
02:31:03,895 --> 02:31:06,020
خوش امديد اقايون.خوش امديد

1617
02:31:06,145 --> 02:31:08,604
شهر به طور کامل در اختيار شماست

1618
02:31:08,646 --> 02:31:11,856
من بايد کليد بزرگي داشته باشم که بهتون بدم
اما خوب من فقط همين کليد کوچک را دارم

1619
02:31:11,897 --> 02:31:14,148
اون کجاست ؟
توسط اين کليد ، جاش حسابي امنه

1620
02:31:14,190 --> 02:31:15,732
اون کجاست ؟

1621
02:31:16,148 --> 02:31:19,358
خيلي خوب.اگه در مورد اون صدا تعجب کرديد

1622
02:31:19,400 --> 02:31:22,817
بايد بگم ماشينهاي چوب بري براي بازداشتگاه جديد هستند

1623
02:31:22,859 --> 02:31:27,819
بگيد ببينم ، ايا واقعا ميزان جرم و جنايت توي کشور بالا رفته
اخه اينطور به ما اخبارش ميرسه ؟

1624
02:31:27,860 --> 02:31:34,195
شايد مردم خودشون مجرمين را خلق ميکنند
چون به موفقيت اونها حسادت ميکنند

1625
02:31:34,237 --> 02:31:38,030
نظر شما در اين خصوص چيه ؟

1626
02:31:38,656 --> 02:31:43,240
شايد هيچ نظري نداريد
من در را باز ميکنم....متاسفم

1627
02:31:45,908 --> 02:31:48,992
Voila!
همونطور که فرانسوي ها ميگن

1628
02:31:49,201 --> 02:31:50,826
اين ديگه چه کوفتيه ؟

1629
02:31:51,243 --> 02:31:52,743
کي اين کارو کرده ؟

1630
02:31:52,827 --> 02:31:55,494
بيلي دستت را بگير بالا
دستت را بگير بالا

1631
02:32:04,164 --> 02:32:09,248
ما احساس امنيت بيشتري ميکرديم وقتي اون بسته بود
شماها احتمالا با امثال اون سروکار داشتيد

1632
02:32:11,415 --> 02:32:16,792
هيچکدوم از ما انتظار گرفتن پاداشي براي
نجات دادن زندگي بقيه ادمها از دست تبهکارها نداريم

1633
02:32:16,876 --> 02:32:21,503
منظورم اينه که مگه خودتون احساس کنيد
براي جبرانش بخواهيد پولي به ما بدهيد

1634
02:32:21,503 --> 02:32:23,837
خفه خون بگير
مطمئنا

1635
02:32:28,421 --> 02:32:33,090
گريس در شناختن صداي موتور ماشينهاي لوکس خبره نبود

1636
02:32:33,091 --> 02:32:36,216
اما بدوت هيچ مشکلي صداي ماشين را شناخت

1637
02:32:35,173 --> 02:32:40,217
صداي موتور ماشيني که اخرين پيچ جاده کانيون را رد کرد و وارد داگويل شد

1638
02:32:41,467 --> 02:32:49,386
افسوس که صداي زيباي موتور کاديلاک مدل 3553 در ذهن گريس

1639
02:32:49,470 --> 02:32:53,096
با صداي ديگري براي هميشه ميکس شده بود

1640
02:32:53,304 --> 02:32:57,222
صداي گلوله هايي که به سمتش شليک شده بودند

1641
02:33:21,188 --> 02:33:22,396
نکن

1642
02:33:46,779 --> 02:33:50,739
تو بايد قبل از اينکه به کسي شليک کني دلايلت را بگي

1643
02:33:52,114 --> 02:33:54,115
اين کارت جديد بود

1644
02:33:58,157 --> 02:34:02,326
اين ميتونه نشونه ضعف شما در کنترل اعصابتون باشه پدر
من ازتون نااميد شدم

1645
02:34:03,367 --> 02:34:04,660
من نميخوام به کسي شليک کنم

1646
02:34:04,660 --> 02:34:06,828
تو قبلا به من شليک کردي

1647
02:34:07,202 --> 02:34:13,205
اره متاسفم

1648
02:34:13,206 --> 02:34:14,247
از اون بابت خيلي پشيمونم

1649
02:34:13,621 --> 02:34:15,372
تو فرار کردي

1650
02:34:15,747 --> 02:34:20,039
اما شليک کردن به تو مطمئنا چيزي را عوض نکرده

1651
02:34:20,164 --> 02:34:23,333
مطمئنا که نکرده
تو خيلي خيلي مغرور و لجبازي

1652
02:34:26,000 --> 02:34:28,417
اگه نميخواي منو بکشي
پس چرا اومدي اينجا ؟

1653
02:34:28,417 --> 02:34:33,085
اخرين گفتگويي که داشتيم...تو بهم گفتي که چه چيزي توي وجود
من هست که تو دوست نداري

1654
02:34:33,127 --> 02:34:36,629
کاملا تموم نشده بود،وقتي که تو فرار کردي

1655
02:34:36,671 --> 02:34:40,171
من هم بايد اين اجازه را داشته باشم
که بتونم بهت بگم من چه چيزي را در خصوص تو دوست ندارم

1656
02:34:40,171 --> 02:34:46,006
خوب فکر ميکنم اين طريقه مودبانه صحبت کردن باشه

1657
02:34:46,131 --> 02:34:48,299
براي همين اومدي اينجا ؟

1658
02:34:51,174 --> 02:34:53,550
و تو داري بهم ميگي لجباز ؟

1659
02:34:53,800 --> 02:34:57,968
مطمئني نيومدي اينجا تا منو مجبور کني که
برگردم و بشم يکي مثل تو ؟

1660
02:34:58,177 --> 02:35:04,554
اگه فکر ميکردم راهي براي مجبور کردن تو هست مطمئنا انجامش ميدادم
اما ميدونم که اين هرگز اتفاق نمي افته

1661
02:35:04,971 --> 02:35:08,889
تو کاملا و کاملا حضور مجددت توي خونه باعث خوشحاليه

1662
02:35:08,993 --> 02:35:14,099
و ميتوني هر وقت خواستي به خونه ات برگردي و دوباره دختر من باشي

1663
02:35:13,265 --> 02:35:23,309
و من شروع ميکنم تا مسئوليتها و قدرتم را بهت واگذار کنم
البته اگه فقط تو بخواي

1664
02:35:23,518 --> 02:35:26,227
نه اينکه بخواي بهش بي تفاوت باشي

1665
02:35:26,352 --> 02:35:27,853
پس چي ميخواي؟

1666
02:35:28,311 --> 02:35:31,437
اون چيه؟اون چيز چيه
چيزي که در خصوص من دوست نداري چيه ؟

1667
02:35:31,479 --> 02:35:33,938
اين همون لغتي هست که گفتي و منو به شدت عصبي کردي

1668
02:35:33,980 --> 02:35:36,522
تو بهم گفتي متکبر گستاخ

1669
02:35:36,773 --> 02:35:40,690
همونطور که خدا هم گفته کسي که به زور چيزي را بگيره
بهش ميگن متکبر و گستاخ پدر

1670
02:35:40,732 --> 02:35:43,941
اما اين دقيقا همون چيزيه که من در خصوص تو دوست ندارم

1671
02:35:43,983 --> 02:35:45,692
اين تويي که مغرور و خودخواهي

1672
02:35:45,775 --> 02:35:48,026
اين همون چيزيه که اومدي اينجا بهم بگي؟

1673
02:35:51,443 --> 02:35:55,070
من اوني نيستم که روي ادمها قضاوت ميکنه بابا
تويي

1674
02:35:56,154 --> 02:36:00,613
تو نميتوني روي مردم اطرافت قضاوت کني
چون هميشه بهشون ترحم ميکني

1675
02:36:00,655 --> 02:36:07,490
کسي که دوران بچگي سختي داشته لزوما نبايد يک قاتل بشه..درسته؟

1676
02:36:08,033 --> 02:36:10,742
تنها چيزي که تو ميتوني سرزنش کني موقعيت ها و حوادث هستند

1677
02:36:10,783 --> 02:36:15,618
متجاوزين به عنف و قاتلها از ديدگاه تو
ميتونند خودشون قرباني باشند

1678
02:36:15,702 --> 02:36:18,952
اما من...من بهشون ميگم سگ

1679
02:36:18,994 --> 02:36:23,246
و اگه اونها شروع کنند توي کثافت خودشون غلط بزنند
تنها راهي که ميتوني باهاش جلوشون را بگيري مجازات کردنشونه

1680
02:36:23,287 --> 02:36:25,538
اما سگها فقط از ذات خودشون تبعيت ميکنند

1681
02:36:25,579 --> 02:36:28,122
پس چرا نبايد بتونيم اونها را ببخشيم ؟

1682
02:36:28,456 --> 02:36:31,414
به سگها ميشه چيزهاي خيلي خوبي را اموزش داد

1683
02:36:31,539 --> 02:36:36,791
اما نه اينکه هر بار که از ذات خودشون
پيروي کردند اونها را ببخشيم

1684
02:36:48,336 --> 02:36:53,546
پس من خودخواهم.من خودخواهم
چون مردم را ميبخشم ؟

1685
02:36:53,588 --> 02:36:54,838
اوه خداي من

1686
02:36:55,089 --> 02:36:59,007
نميتوني ببيني چقدر وقتي اين حرفو ميزني مهربون به نظر مياي؟

1687
02:36:59,466 --> 02:37:08,051
تو اين تعصب غير منطقي را داري که هيچکس...گوش کن
که هيچکس قادر نيست احتمالا

1688
02:37:08,093 --> 02:37:12,303
به اون استاندارهاي بالاي اخلاقي برسه که تو رسيدي
براي همين تو اونها را ميبخشي

1689
02:37:12,386 --> 02:37:17,513
من نميتونم چيزي را بيش از اين مايه خودخواهي و غرور ببينم

1690
02:37:17,555 --> 02:37:23,765
تو عزيز من...فرزند عزيز من
ديگران را با دلايلي ميبخشي

1691
02:37:23,848 --> 02:37:26,599
که هرگز اون دلايل را توي دنيا براي بخشش خودت مجاز نميدوني

1692
02:37:26,599 --> 02:37:29,307
چرا نميتونم بخشنده باشم؟
چرا ؟

1693
02:37:29,349 --> 02:37:34,684
نه نه نه تو بايد بخشنده باشي
وقتي که زمان بخشندگي داشتن هست

1694
02:37:34,809 --> 02:37:40,270
اما تو بايد استاندارهاي اخلاقي ات را براي خودت داشته باشي
تو اينو بهشون بدهکاري.تو اينو بهشون بدهکاري

1695
02:37:41,061 --> 02:37:47,314
مجازاتي را که تو شايسته دريافت اون براي گناهانت هستي
اونها هم شايسته دريافت اون براي گناهانشون هستند

1696
02:37:47,355 --> 02:37:48,814
اونها انسان هستند

1697
02:37:48,814 --> 02:37:53,274
نه نه نه...ايا هر انساني نبايد نسبت به اعمال خودش
پاسخگو باشه؟

1698
02:37:53,316 --> 02:37:56,150
البته که بايد اينطور باشه
اما تو حتي اين شانس را بهشون نميدي

1699
02:37:56,192 --> 02:37:58,776
و اين خودخواهي بيش از حده

1700
02:37:58,776 --> 02:38:02,152
من عاشقتم.من عاشقتم....من ديوانه وار عاشقتم

1701
02:38:02,527 --> 02:38:06,445
اما تو خودخواه ترين ادمي هستي که
من در تمام طول عمرم ديدم

1702
02:38:06,487 --> 02:38:08,695
و اونوقت تو به من ميگي خودخواه ؟

1703
02:38:12,780 --> 02:38:16,823
ديگه چيزي ندارم که بگم

1704
02:38:19,657 --> 02:38:23,658
تو خودخواهي.من خودخواهم
تو گفتي...حالا ميتوني بري

1705
02:38:23,658 --> 02:38:26,451
و بدون دخترم...درسته ؟

1706
02:38:32,411 --> 02:38:34,829
گفتم بدون دخترم بايد برم ؟
بله

1707
02:38:36,246 --> 02:38:38,913
خيلي خوب
بله

1708
02:38:38,996 --> 02:38:49,208
خوب اين تصميم تو هست.تصميم تو هست
گريس اونها به من گفتند تو اينجا مشکلاتي داشتي

1709
02:38:49,917 --> 02:38:54,585
نه...نه مشکلاتي به اون اندازه که توي خونه داشتم

1710
02:38:54,835 --> 02:38:57,294
من بهت کمي زمان ميدم تا در موردش فکر بکني

1711
02:38:57,336 --> 02:39:00,462
شايد نظرت را تغيير دادي
تغيير نميکنه

1712
02:39:00,753 --> 02:39:05,172
گوش کن عزيز من....قدرت اونقدر هم بد نيست

1713
02:39:05,255 --> 02:39:11,924
من مطمئن هستم که تو ميتوني راهي را پيدا کني که کارها
را به شيوه خودت حل و فصل کني

1714
02:39:14,966 --> 02:39:16,967
برو يکمي قدم بزن و در موردش فکر کن

1715
02:39:17,759 --> 02:39:29,095
ادمهايي که اينجا زندگي ميکنند دارند تحت
بدترين شرايط بهترين تلاششون را ميکنند

1716
02:39:29,179 --> 02:39:31,222
اگه تو اينو ميگي گريس

1717
02:39:33,055 --> 02:39:40,183
اما ايا بهترين تلاش اونها کافي بوده؟

1718
02:39:42,058 --> 02:39:43,266
ايا اونها دوستت دارند ؟

1719
02:39:53,521 --> 02:39:56,855
گريس قبلا خيلي به اين موضوع فکر کرده بود

1720
02:39:56,896 --> 02:40:00,939
اون ميدونست که اگه گانگسترها روزي اونو پيدا کنند و بهش شليک نکنند

1721
02:40:00,939 --> 02:40:04,440
اون بايد با پيشنهاد پدرش که ميخواست
اون برگرده روبه رو بشه

1722
02:40:04,524 --> 02:40:09,442
تا شريک پدرش در رهبري گانگسترها و رفقاشون بشه
اين نيازي به قدم زدن براي فکر کردن

1723
02:40:09,442 --> 02:40:12,109
و جواب دادن به پدرش نداشت

1724
02:40:13,109 --> 02:40:19,112
حتي با وجود تفاوتي که بين ادمهايي که قبلا توي خانه ميشناخت
با ادمهايي که توي داگويل ديده بود ، اين موضوع ثابت ميشد

1725
02:40:19,154 --> 02:40:22,321
که تفاوت خيلي کمي بين اونها وجود داره

1726
02:40:23,529 --> 02:40:28,489
گريس به برگهاي انگورها که توي تاريکي محکم و درخشان
به نظر ميرسيدند نگاه کرد

1727
02:40:28,573 --> 02:40:31,949
اين خيلي خوب بود که بدوني اگه باهاشون بد برخورد نکني

1728
02:40:32,074 --> 02:40:37,492
اونها بلند ميشند دور حلقه هاشون پيچ ميخورند
و توي تابستان دوباره ميوه ميدهند

1729
02:40:37,534 --> 02:40:43,203
اونم به اندازه اي خوب و با کيفيت که ميوه هاي آبدارشون
به کلوچه ها مزه بي نظيري ميداد

1730
02:40:43,286 --> 02:40:45,370
به خصوص وقتي دارچين هم بهش اضافه ميشد

1731
02:40:47,037 --> 02:40:50,329
گريس به چهره هاي وحشت زده اي که از پشت پنجره ها بهش خيره شده بودند نگاه ميکرد

1732
02:40:50,413 --> 02:40:56,374
چشمهايي که هر قدم اونو دنبال ميکردند وخودشون از اينکه
چنين ترسي را در درونشون پنهان کرده بودند شرمنده بودند

1733
02:40:58,124 --> 02:41:02,876
اون چطور ميتوسنت ازشون متنفر باشه وقتي که
ميدونست در انتها اين ضعف اونها بوده که چنين وضعيتي را به وجود اورده؟

1734
02:41:03,250 --> 02:41:06,919
اون هم ممکن بود اگه در موقعيت اونها بود چنين کارهايي را ميکرد

1735
02:41:07,043 --> 02:41:09,544
اگه اون هم توي يکي از همين خونه ها زندگي کرده بود

1736
02:41:09,627 --> 02:41:13,503
براي اينکه همونطور که پدرش گفته بود
اونها را با خط کش خودش محک بزنه

1737
02:41:13,837 --> 02:41:23,715
ايا اون انصافا همون کاري را نميکرد که چاک ،ورا
بن و خانم هنسون و تام

1738
02:41:24,090 --> 02:41:27,050
و تموم ادمهاي ديگه توي اون خونه ها کردند ؟

1739
02:41:30,509 --> 02:41:32,968
گريس مکث کرد

1740
02:41:33,343 --> 02:41:38,220
و وقتي اين کار را کرد ابرها کنار رفتند
و نور مهتاب به راحتي از بين اونها به داگويل تابيد

1741
02:41:45,764 --> 02:41:50,015
و داگويل زير اون نور صاف و شفاف نمايي جديد از خودش نشون داد

1742
02:42:03,270 --> 02:42:06,896
انگار اون نور بينهايت روشن و صاف و بخشنده

1743
02:42:06,896 --> 02:42:11,231
در نهايت دست از پوشاندن چهره واقعي داگويل برداشته بود

1744
02:42:12,314 --> 02:42:17,316
ناگهان تو ديگه نميتونستي براي يک لحظه هم دانه هاي
انگوري را که ممکنه روزي در بين بوته ها ببيني تصور کني

1745
02:42:17,316 --> 02:42:20,691
و فقط تيغهاي سخت اون بوته ها را ميشد در ان لحظه ديد

1746
02:42:21,567 --> 02:42:28,861
حالا نور به راحتي از بين درختان و ساختمونها
و...ادمها عبور ميکرد

1747
02:42:32,112 --> 02:42:37,071
و ناگهان اون تونست پاسخ سئوالش را پيدا کنه

1748
02:42:38,156 --> 02:42:44,324
اگه اون مثل اونها رفتار کرده بود
نميتونست از هيچکدوم از گناهانش بگذره

1749
02:42:44,366 --> 02:42:47,367
و نميتونست اونها را به اندازه کافي
سخت و محکم مجازات کنه

1750
02:42:48,201 --> 02:42:54,119
مثل اين بود که بالاخره درد و رنجهاي اون تونستند مکان حقيقي خودشون را پيدا کنند

1751
02:42:54,369 --> 02:42:59,370
نه...کاري که اونها کردند هرگز به اندازه کافي "خوب" نبود

1752
02:42:59,788 --> 02:43:04,288
و اگه کسي بود که قدرتش را داشت که اونها را به سزاي کاري که کرده بودند برسونه
اين وظيفه اش بود که اينکارو حتما بکنه

1753
02:43:04,330 --> 02:43:08,790
به خاطر بقيه شهرها
به خاطر انسانيت

1754
02:43:09,749 --> 02:43:15,792
و درنهايت براي خاطر يک انسان که خود "گريس" بود

1755
02:43:24,254 --> 02:43:30,547
اگه من برگردم و دوباره دخترت بشم

1756
02:43:31,048 --> 02:43:33,798
کي ميتونم اون قدرتي را که گفتي داشته باشم؟

1757
02:43:38,300 --> 02:43:40,842
حالا ؟
همين حالا

1758
02:43:41,134 --> 02:43:42,176
چرا که نه

1759
02:43:48,303 --> 02:43:54,222
اين به اين معنا است که ميتونم از همين حالا مسئوليت ها را هم داشته باشم؟

1760
02:43:55,055 --> 02:43:57,639
من ميخوام توي جل مشکلات کمک کنم

1761
02:43:59,140 --> 02:44:02,641
مشکلاتي مثل ...مشکل داگويل

1762
02:44:08,517 --> 02:44:13,478
ما ميتونيم سگه را بکشيم و به ديوار ميخش کتيم

1763
02:44:13,603 --> 02:44:20,521
اون بالا زير اون لامپه ، براي مثال
خوب اين ميتونه مفيد باشه.يعضي وقتها مفيده

1764
02:44:20,813 --> 02:44:26,898
اين فقط اهالي را ميترسونه اما باعث نميشه که اينجا جاي بهتري
براي زندگي کردن بشه

1765
02:44:29,107 --> 02:44:30,774
و اين اتقاق ميتونه دوباره بيفته

1766
02:44:31,650 --> 02:44:43,653
ممکنه يک نفر دوباره ضعف اخلاقي خودش را بارز کنه

1767
02:44:47,947 --> 02:44:51,239
اين همون چيزيه که ميخوام براش از قدرتم استفاده کنم
اگه اشکالي نداره

1768
02:44:54,948 --> 02:44:59,075
من ميخوام اين دنيا را يکمي بهتر بکنم

1769
02:45:03,535 --> 02:45:07,161
اون پسر لعنتي خفه نميشه
ميگه ميخواد با شما صحبت کنه خانم

1770
02:45:07,495 --> 02:45:09,370
ميشه همين حالا بکشيمش ؟

1771
02:45:11,037 --> 02:45:12,872
نه بگذاريد باهاش صحبت کنم

1772
02:45:17,456 --> 02:45:19,498
چيه...چي شده ؟

1773
02:45:21,957 --> 02:45:26,250
نميشه الان يک "مرد" را براي اينکه ترسيده سرزنش کرد، ميشه ؟

1774
02:45:26,584 --> 02:45:28,542
نه..درسته
نه

1775
02:45:29,126 --> 02:45:31,001
من ترسيدم گريس

1776
02:45:31,252 --> 02:45:34,128
قبلا هم ميترسيدم.و متاسفم

1777
02:45:34,211 --> 02:45:38,712
من احمق بودم...اره
و حتي شايد برخي مواقع خودخواه بودم

1778
02:45:40,964 --> 02:45:42,423
همينطوره تام

1779
02:45:44,965 --> 02:45:49,341
البته استفاده کردن از ادمها زياد جالب نيست
فکر کنم با اين مورد موافق باشي

1780
02:45:49,424 --> 02:45:54,259
ميدوني اين اتفاق جديد تمام حدسيات ما را به هم زده

1781
02:45:54,301 --> 02:45:56,385
اين مورد که در مورد انسان بودن ميگفتي

1782
02:45:56,718 --> 02:46:01,303
اين خيلي سخته اما ميدوني فکر ميکنم بايد قبول کني
که ميتونه خيلي تفکر ايده اليستيکي باشه

1783
02:46:01,428 --> 02:46:05,305
الان نه تام
الان نه

1784
02:46:09,597 --> 02:46:13,723
اگه شهري توي دنيا باشه که با نبودنش
دنياي بهتري داشته باشيم، اون شهر همين شهره

1785
02:46:20,142 --> 02:46:22,227
همشونو بکشيد و شهر را بسوزونيد

1786
02:46:26,811 --> 02:46:29,812
چيه ؟
چيزه ديگه اي ميخواي عزيزم

1787
02:46:30,771 --> 02:46:33,146
يک خانواده با بچه اينجا هست

1788
02:46:35,981 --> 02:46:39,065
اول بچه ها را بکشيد و مطمئن بشيد که مادرشون ميبينه

1789
02:46:39,482 --> 02:46:43,441
بهش بگيد دست از کشتن برميداريد
اگه اون بتونه جلو اشکهاش را بگيره

1790
02:46:47,443 --> 02:46:49,526
من اينو بهش بدهکارم

1791
02:46:56,028 --> 02:46:59,196
متاسفانه بايد بگم که اون خيلي زود به گريه مي افته

1792
02:47:01,530 --> 02:47:04,240
بهتره تو را از اينجا ببريم

1793
02:47:05,615 --> 02:47:08,700
متاسفم که ميبينم بيش از اندازه اي که بايد ياد گرفتي

1794
02:47:15,077 --> 02:47:18,786
سردته عزيزم؟
يک پتو ميخواي ؟

1795
02:47:19,578 --> 02:47:20,786
من خوبم

1796
02:47:24,038 --> 02:47:27,372
ميخواهيد پرده ها را باز کنم؟
ديگه لازم نيست ببنديمشون

1797
02:47:27,831 --> 02:47:29,414
نظر تو چيه ؟

1798
02:47:35,458 --> 02:47:41,418
من فکر ميکنم بايد بازشون کنيم
فکر ميکنم خوب باشه باز باشن

1799
02:49:38,622 --> 02:49:40,122
"Bingo, Grace!"

1800
02:49:42,790 --> 02:49:43,706
Bingo!

1801
02:49:46,124 --> 02:49:49,917
بايد بگم کاري که امشب کردي منو تا حد مرگ ترسونده

1802
02:49:52,293 --> 02:49:57,044
خيلي ترسناکه درسته...اما خيلي شفاف و واضحه

1803
02:49:58,420 --> 02:50:04,088
فکر ميکني اجازه داشته باشم از اون به عنوان
موضوعي براي کتابم استفاده کنم

1804
02:50:13,383 --> 02:50:14,841
خدانگهدار تام

1805
02:50:41,725 --> 02:50:46,601
بعضي کارها را بايد خودت انجام بدي
واقعا

1806
02:50:50,145 --> 02:50:53,145
توي راه برگشت به خونه بايد برام اين اخري را توضيح بدي

1807
02:50:54,729 --> 02:50:56,605
ناگهان صدايي شنيده شد

1808
02:50:56,729 --> 02:51:01,607
صدا اونقدر واضح و مشخص در اون نيمه شب باراني نبود

1809
02:51:01,732 --> 02:51:07,733
اما اونقدر بلند بود که مشخص کنه داره از بين
خرابه هاي سوخته داگويل بلند ميشه

1810
02:51:08,858 --> 02:51:12,110
صدا باز هم اومد
همه شنيدند

1811
02:51:12,234 --> 02:51:14,319
گريس اولين کسي بود که صدا را شناخت

1812
02:51:14,361 --> 02:51:15,736
اين موسز هست

1813
02:51:16,069 --> 02:51:19,153
اون گفت اين موسزه
و به سرعت از ماشين پياده شد

1814
02:51:19,945 --> 02:51:26,989
اون به سرعت به طرف صدا دويد ، از بين ساختمونهاي نيمه سوخته
و بدنه باقي مونده خانه هايي که ميسوختند و

1815
02:51:27,031 --> 02:51:32,158
مشخصا تنه درختي در خيابان نارون قرمز نبود که بخواد بسوزه

1816
02:51:32,241 --> 02:51:33,909
و خيابان نارون در تنهايي ميسوخت

1817
02:51:34,241 --> 02:51:36,117
اون موسز بود

1818
02:51:36,159 --> 02:51:39,576
نجات اون حيرت انگيز بود
يک معجزه

1819
02:51:40,827 --> 02:51:44,078
نه بگذار زنده بمونه

1820
02:51:44,745 --> 02:51:47,871
تا حالا بايد شعله هاي اين اتش را از جورج تاون ديده باشن

1821
02:51:48,746 --> 02:51:50,997
يکي مياد و پيداش ميکنه

1822
02:51:55,998 --> 02:51:59,500
اون فقط عصبانيه چون من يکبار استخونش را برداشتم

1823
02:52:10,127 --> 02:52:16,547
اين مساله که گريس داگويل را ترک کرد يا داگويل گريس را

1824
02:52:16,588 --> 02:52:21,881
سئوالي است هنري ، که عده کمي اونو مطرح ميکنند

1825
02:52:22,006 --> 02:52:24,841
عده کمتري هم بهش جواب ميدن

1826
02:52:24,924 --> 02:52:28,217
و البته هيچکدوم اينها هم اينجا پاسخ داده نميشن

1827
02:52:28,241 --> 02:52:48,241
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: @MiraMovieSite ::.

