﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:06,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.org ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com ::..</font></b>

2
00:00:06,423 --> 00:00:10,260
‫طی چند سال اخیر،
‫حسابی روی خودم کار کردم.

3
00:00:11,094 --> 00:00:16,224
‫متوجه شدم مادامی که دائما مرکز توجه باشم،
‫هیچ مشکلی نخواهم داشت.

4
00:00:17,726 --> 00:00:19,394
‫جدی می‌گم، عاشق توجه بقیه‌ام.

5
00:00:20,061 --> 00:00:21,730
‫همیشه دلم توجه بقیه رو می‌خواست.

6
00:00:24,708 --> 00:00:27,419
‫زمانی که بچه‌ای بیش نبودم،
‫توجه کافی بهم داده نمی‌شد.

7
00:00:27,444 --> 00:00:29,112
‫سومین فرزند خانواده‌ی چهار فرزنده بودم.

8
00:00:29,195 --> 00:00:31,656
‫خواهر و برادری داشتم
‫که از خودم بزرگ‌تر بودن.

9
00:00:31,740 --> 00:00:35,118
‫وقتی سه سالم بود،
‫خواهر و برادرم من رو کشیدن کنار،

10
00:00:35,201 --> 00:00:38,413
‫و بهم گفتن که من رو به سرپرستی گرفته بودن.

11
00:00:40,498 --> 00:00:44,252
‫همچنین گفتن قاتل مادر واقعیم...

12
00:00:46,880 --> 00:00:48,173
‫دختر شایسته‌ی آمریکاست.

13
00:00:51,301 --> 00:00:54,971
‫گفتن: «اگه از مامانمون درموردش بپرسی،
‫خیلی دلش می‌شکنه.»

14
00:00:55,764 --> 00:00:59,517
‫«اگه نمی‌خوای مامانمون رو ناراحت کنی،
‫صحت و سقمش رو ازش نپرس.»

15
00:01:00,239 --> 00:01:04,896
‫بعد گفتن: «اگه از بابامون درموردش بپرسی،
‫بهت می‌گه که حرف ما دروغه.»

16
00:01:05,382 --> 00:01:06,880
‫«در صورتی که خودش دروغ می‌گه.»

17
00:01:08,860 --> 00:01:10,779
‫به تمام جوانب سناریو فکر کرده بودن.

18
00:01:12,238 --> 00:01:15,074
‫ضمنا مسئله‌ای که باعث تشدید
‫اضطراب کودکیم شد،

19
00:01:15,418 --> 00:01:17,211
‫این بود که در سه سالگی،

20
00:01:17,662 --> 00:01:21,750
‫فکر می‌کردم مجسمه‌ی آزادی،
‫همون دختر شایسته‌ی آمریکاست.

21
00:01:24,584 --> 00:01:26,878
‫که اون زمان می‌شد تابستان سال ۱۹۸۶.

22
00:01:26,903 --> 00:01:31,074
‫روز مراسم چهارم ژوئیه اون سال،
‫ریگان که رئیس‌جمهور وقت بود،

23
00:01:31,216 --> 00:01:34,135
‫درست جلوی مجسمه‌ی آزادی سخنرانی کرد.

24
00:01:34,219 --> 00:01:36,721
‫پیرهن سفیدی پوشیده بود
‫و باد توی موهاش می‌وزید،

25
00:01:36,746 --> 00:01:40,233
‫ریگان هم می‌گفت:
‫«این بانو... بانوی ارجمندی بود.»

26
00:01:40,725 --> 00:01:43,269
‫من هم توی خونه نشسته بودم
‫و با خودم می‌گفتم: «یا خدا!»

27
00:01:45,002 --> 00:01:47,001
‫«پس قتل مادرم کار خودشون بوده.»

28
00:01:48,858 --> 00:01:51,027
‫«دیگه عمرا بتونم حق مادرم رو پس بگیرم.»

29
00:01:52,607 --> 00:01:54,692
‫حتی در دوران مدرسه هم...

30
00:01:55,003 --> 00:01:56,421
‫مرض جلب توجه داشتم.

31
00:01:57,492 --> 00:02:01,746
‫آخه... نمی‌دونم شما هم
‫چنین حسی داشتین یا نه،

32
00:02:01,830 --> 00:02:05,834
‫ولی سال‌های دبستان و ابتدایی
‫خودتون رو یادتون میاد؟

33
00:02:06,160 --> 00:02:09,872
‫مثلا یه روز یکی از بچه‌های
‫کلاستون می‌اومد مدرسه،

34
00:02:10,130 --> 00:02:13,633
‫بعد می‌فهمیدین که یکی از
‫والد بزرگشون فوت کرده.

35
00:02:14,801 --> 00:02:18,138
‫بعد هم از کل کلاس...
‫یه عالمه توجه کسب می‌کرد.

36
00:02:20,047 --> 00:02:23,384
‫مثلا معلمتون می‌گفت:
‫«پدربزرگ آرون فوت کرده».

37
00:02:23,409 --> 00:02:25,578
‫اون هم با ناراحتی می‌گفت: «آره».

38
00:02:25,662 --> 00:02:28,123
‫بعد همه بهش می‌گفتن: «آرون طفلکی».

39
00:02:28,148 --> 00:02:31,317
‫کلا اون روز تمام توجه بقیه رو
‫برای خودش می‌دزدید.

40
00:02:31,401 --> 00:02:35,947
‫بعد می‌گفت: «می‌شه سر کلاس بخوانیم،
‫روی صندلی بادی بشینم؟»

41
00:02:36,030 --> 00:02:38,700
‫همه هم می‌گفتن: «آره توله‌سگ بی‌چاره.
‫برو بشین.»

42
00:02:40,244 --> 00:02:43,789
‫علی‌رغم فهرست صفی که معلم
‫درست کرده بود،

43
00:02:43,814 --> 00:02:47,485
‫تا هر روز نوبت یه نفر بشه
‫که روی صندلی بادی بشینه،

44
00:02:47,573 --> 00:02:50,117
‫و همه‌مون کلی صبر کرده بودیم
‫تا نوبتمون برسه.

45
00:02:50,214 --> 00:02:53,884
‫تازه بماند که فهرست صندلی بادی
‫برای این بوده که صبور بودن رو یاد بگیریم.

46
00:02:54,551 --> 00:02:56,321
‫جنابعالی هم وسط صف پریدی.

47
00:02:58,430 --> 00:03:05,229
‫تا حالا دقت کردین اون بچه‌ای که
‫والد بزرگش می‌میره، چقدر توجه می‌گیره؟

48
00:03:07,056 --> 00:03:08,350
‫تا حالا هم شده که...

49
00:03:09,397 --> 00:03:10,481
‫عین من...

50
00:03:13,377 --> 00:03:14,510
‫امیدوار بشین؟

51
00:03:21,659 --> 00:03:23,040
‫یا حتی شده...

52
00:03:26,706 --> 00:03:27,790
‫دعا کنین؟

53
00:03:34,589 --> 00:03:37,759
‫«تو رو خدا یکی از والدهای بزرگ
‫من هم بمیره که در مرکز توجه باشم.»

54
00:03:37,842 --> 00:03:39,243
‫من داشتم. چنین آرزویی داشتم.

55
00:03:40,053 --> 00:03:41,429
‫عده‌ای از شما هم داشتین.

56
00:03:42,126 --> 00:03:45,337
‫شک ندارم که داشتین.
‫چون وقتی جوکم تازه شروع شده بود،

57
00:03:45,475 --> 00:03:47,393
‫داشتین از خنده روده‌بر می‌شدین.

58
00:03:49,020 --> 00:03:52,523
‫اگه چنین آرزویی داشتین،
‫حس بدی نداشته باشین. خب؟

59
00:03:52,607 --> 00:03:54,817
‫آره، واقعا خاطره تلخیه.

60
00:03:55,526 --> 00:03:57,028
‫ولی آخه اون زمان بچه بودین.

61
00:03:57,737 --> 00:03:59,739
‫تازه بماند که وقتی شما بچه بودین،

62
00:04:00,204 --> 00:04:03,957
‫احتمالا چهار والد بزرگتون هنوز زنده بودن.

63
00:04:05,954 --> 00:04:07,622
‫چهار تا عدد کمی نیست.

64
00:04:08,590 --> 00:04:10,208
‫تازه ممکنه زیادی هم باشه.

65
00:04:10,291 --> 00:04:12,543
‫من که حرفی نزدم، دارم از شما می‌پرسم.

66
00:04:13,137 --> 00:04:15,639
‫یه لحظه گوش کنین! من که نمی‌گم...

67
00:04:15,797 --> 00:04:18,258
‫برای مرگ یکی از اعضای
‫مهم خانواده‌تون دعا کنین.

68
00:04:19,884 --> 00:04:23,439
‫آدم که نمی‌خواد مادربزرگ مادریش رو بکشه.
‫آخه رابطه خاصی باهاش داره.

69
00:04:24,305 --> 00:04:28,810
‫تازه پدربزرگ پدری هم نمی‌شه کشت.
‫چون بعدش رفتار پدرتون عجیب می‌شه.

70
00:04:30,937 --> 00:04:34,524
‫خطاب به بچه‌ها می‌پرسم:
‫به نظرتون رفتار باباتون عجیبه؟

71
00:04:34,607 --> 00:04:36,728
‫تازه ندیدین بعد مرگ پدرش چطوری می‌شه.

72
00:04:37,130 --> 00:04:39,523
‫بعدش تازه سفر اکتشافی زندگیش شروع می‌شه.

73
00:04:40,655 --> 00:04:44,659
‫دلش می‌خواد بیشتر عکس خانوادگی بگیرین،
‫ولی توی همه عکس‌ها عصبانی‌تره.

74
00:04:46,119 --> 00:04:49,372
‫«می‌شه حداقل یه عکس خانوادگی بگیریم
‫که همه توش شاد به نظر میایم؟»

75
00:04:49,455 --> 00:04:52,542
‫ما هم می‌گیم: «به نظر نمیاد این جاکش
‫اونقدرها هم شاد باشه.»

76
00:05:03,781 --> 00:05:06,450
‫پس بهتره که آدم اعضای مهم
‫خانواده‌اش رو نکشه.

77
00:05:12,812 --> 00:05:14,072
‫ولی می‌شه یکی از...

78
00:05:17,483 --> 00:05:19,110
‫اعضای غیرمهم رو کشت.

79
00:05:23,573 --> 00:05:24,711
‫فهمیدین کی رو می‌گم.

80
00:05:29,245 --> 00:05:30,245
‫می...

81
00:05:35,376 --> 00:05:37,587
‫می‌تونین مادربزرگ پدریتون رو بکشین.

82
00:05:44,231 --> 00:05:47,776
‫اصلا مگه کسی دلش برای
‫مادربزرگ پدریتون تنگ می‌شه؟

83
00:05:51,225 --> 00:05:55,313
‫در زمان حیاتش که چندان مفید نبوده.

84
00:06:00,068 --> 00:06:04,363
‫اصلا برین از مامان خودتون بپرسین،

85
00:06:05,624 --> 00:06:10,379
‫که به نظرش مادربزرگ پدریتون
‫خوب بارش آورده...

86
00:06:11,547 --> 00:06:13,603
‫و لایق زنده بودن هست یا نه.

87
00:06:15,454 --> 00:06:17,138
‫معلومه که می‌گه نه.

88
00:06:18,628 --> 00:06:20,914
‫مادربزرگ پدری پیرزن نچسبیه.

89
00:06:21,631 --> 00:06:23,466
‫تا حالا هم به کسی خیری نرسونده.

90
00:06:24,759 --> 00:06:26,219
‫ولی الان می‌تونه‌ها.

91
00:06:28,221 --> 00:06:29,388
‫می‌تونه بره بمیره.

92
00:06:30,466 --> 00:06:32,302
‫مرگش هم باید بین سپتامبر و مه باشه.

93
00:06:33,810 --> 00:06:35,228
‫اهالی بوستون، صادقانه بگم:

94
00:06:35,353 --> 00:06:39,065
‫زمانی که من بچه دبستانی بودم،
‫مادربزرگم توی تابستون مرد!

95
00:06:41,405 --> 00:06:42,611
‫دیگه مرگش سودی نداشت.

96
00:06:44,841 --> 00:06:47,094
‫آخه نمی‌شه روز ملی کارگر بری مدرسه،

97
00:06:47,990 --> 00:06:50,535
‫بگی مادربزرگمون هفدهم ژوئیه فوت کرده.

98
00:06:50,618 --> 00:06:53,830
‫«تا الان باید با مرگش کنار می‌اومدی،
‫از روی صندلی بادی گم‌شو ببینم!»

99
00:06:59,502 --> 00:07:03,381
‫معذرت می‌خوام که اجرای امشب رو
‫با چنین خاطره تلخی شروع کردم.

100
00:07:04,404 --> 00:07:07,628
‫آخه نمی‌خواستم خیلی خوش‌بینانه
‫نمایش رو شروع کنم.

101
00:07:08,110 --> 00:07:09,891
‫چند سال اخیرم خیلی عجیب گذشت.

102
00:07:10,543 --> 00:07:12,170
‫مسلما برای شما هم عجیب گذشته.

103
00:07:12,682 --> 00:07:14,892
‫نمی‌خواستم با احساسات ساختگی
‫ازتون استقبال کنم.

104
00:07:14,976 --> 00:07:19,564
‫مثلا بگم: ♪ سلام اهالی بوستون،
‫وقتشه که بخندیم! ♪

105
00:07:19,647 --> 00:07:21,441
‫♪ ماسک‌هاتون رو بدین پایین، ♪

106
00:07:21,607 --> 00:07:23,067
‫♪ که لبخندتون رو ببینم ♪

107
00:07:23,192 --> 00:07:24,694
‫♪ می‌دونین که منظورم چیه ♪

108
00:07:24,819 --> 00:07:26,112
‫♪ همگی قرنطینه شدیم ♪

109
00:07:26,195 --> 00:07:29,449
‫♪ همگی مرکز ترک اعتیاد رفتیم
‫و طلاق گرفتیم، ♪

110
00:07:29,532 --> 00:07:32,994
‫♪ دیگه شهرت و آبروی سابقمون رو نداریم ♪

111
00:07:37,248 --> 00:07:39,250
‫♪ آدم دیگه می‌مونه چی بگه ♪

112
00:07:39,417 --> 00:07:40,918
‫♪ آره بابا! ♪

113
00:07:41,002 --> 00:07:44,130
‫♪ الان بچه‌ها زدن تو خط بو برنهام ♪

114
00:07:44,797 --> 00:07:49,635
‫♪ چون در حال حاضر کمتر از بقیه مشکل‌داره ♪

115
00:07:49,719 --> 00:07:54,432
‫♪ محبوبیت در نوع خودش زندانه، اَه ♪

116
00:07:54,515 --> 00:07:56,225
‫خلاصه نمی‌شد این‌جوری شروع کنم.

117
00:07:57,852 --> 00:07:59,812
‫لطف دارین. خودم ترانه‌اش رو نوشتم.

118
00:08:03,816 --> 00:08:04,901
‫قبل اینکه اجرا رو شروع کنم،

119
00:08:04,930 --> 00:08:08,100
‫از اون آقا کوچولو توی ردیف سوم سوالی دارم.

120
00:08:08,237 --> 00:08:09,530
‫عه، اسمت چیه؟

121
00:08:09,614 --> 00:08:11,782
‫- هنری.
‫- هنری؟ خیلی‌خب هنری.

122
00:08:11,807 --> 00:08:13,934
‫- الان چند سالته؟
‫- یازده.

123
00:08:14,076 --> 00:08:16,996
‫یازده سالته؟ خیلی‌خب.
‫هه‌هه، خیلی هم عالی.

124
00:08:19,916 --> 00:08:22,668
‫اصلا هم با اونجا نشستن...

125
00:08:22,752 --> 00:08:25,671
‫طی اجرا قرار نیست حواسم رو پرت کنی.

126
00:08:26,214 --> 00:08:27,215
‫هنری جان...

127
00:08:28,116 --> 00:08:29,742
‫الهی بمیرم.

128
00:08:30,897 --> 00:08:34,609
‫هنری، نمی‌خوام از اون سوال‌های
‫«می‌دونی من کی‌ام؟» بپرسم.

129
00:08:34,864 --> 00:08:37,742
‫ولی احیانا من رو می‌شناسی؟

130
00:08:37,767 --> 00:08:41,312
‫یا نکنه برنامه پرستار بچه بهم خورد
‫و تو از اینجا سر در آوردی؟

131
00:08:43,257 --> 00:08:46,260
‫من رو می‌شناسی؟ خیلی‌خب.
‫قبلا اجراهام رو دیده بودی؟

132
00:08:46,484 --> 00:08:47,568
‫خیلی‌خب، باشه.

133
00:08:47,593 --> 00:08:50,137
‫دستت درد نکنه که اومدی. اِم...

134
00:08:51,668 --> 00:08:53,962
‫خب...

135
00:08:54,500 --> 00:08:58,045
‫مسائلی که قراره امشب...

136
00:08:59,397 --> 00:09:00,606
‫ازشون صحبت کنم...

137
00:09:00,949 --> 00:09:03,034
‫درمورد کارهایی که اخیرا کردم...

138
00:09:06,229 --> 00:09:07,897
‫معمولا چنین حرفی نمی‌زنم هنری.

139
00:09:07,922 --> 00:09:10,591
‫یعنی به صراحت چنین حرفی نمی‌زنم،
‫ولی تو نکن.

140
00:09:12,664 --> 00:09:13,749
‫متوجه شدی؟

141
00:09:13,886 --> 00:09:16,180
‫تو این کارها رو نکن.

142
00:09:18,641 --> 00:09:20,268
‫الان کلاس ششم هستی؟

143
00:09:21,394 --> 00:09:22,520
‫پنجم؟

144
00:09:29,402 --> 00:09:30,402
‫خیلی‌خب.

145
00:09:31,467 --> 00:09:34,360
‫خب هنری، اگه با اجراهای قبلیم آشنایی داری،

146
00:09:34,907 --> 00:09:36,742
‫الان حال و هوای اجراهام عوض شده.

147
00:09:38,040 --> 00:09:41,585
‫اون زمان که هنوز جوان بودم،
‫رفتارم روی صحنه این‌جوری بود.

148
00:09:44,959 --> 00:09:46,502
‫که خودم هم نمی‌دونم علتش چی بود.

149
00:09:51,683 --> 00:09:53,685
‫ولی اون دوران دیگه گذشته.

150
00:09:55,507 --> 00:09:57,056
‫همین، دیگه حرفی ندارم.

151
00:10:03,871 --> 00:10:04,871
‫خیلی‌خب.

152
00:10:06,897 --> 00:10:08,524
‫بریم که براتون تعریف کنم.

153
00:10:08,560 --> 00:10:12,000


154
00:10:46,582 --> 00:10:52,785
‫«جان مولانی: جی کوچولو»

155
00:10:57,114 --> 00:11:00,993
‫هجدهم سپتامبر سال ۲۰۲۰ بود.

156
00:11:02,370 --> 00:11:05,331
‫هنری، اون زمان تو کلاس سوم بودی و...

157
00:11:06,874 --> 00:11:08,209
‫عازم تعطیلات کریسمس شده بودی.

158
00:11:16,092 --> 00:11:20,596
‫من در همون حین توی نیویورک
‫داشتم ول می‌چرخیدم و...

159
00:11:21,149 --> 00:11:22,943
‫چندان حال خوبی نداشتم.

160
00:11:23,219 --> 00:11:24,219
‫بهم ریخته بودم.

161
00:11:24,683 --> 00:11:27,937
‫در شب هجدهم دسامبر ۲۰۲۰،

162
00:11:28,488 --> 00:11:31,700
‫دوستم به صرف شام من رو
‫به آپارتمانش دعوت کرده بود.

163
00:11:31,857 --> 00:11:32,857
‫هیجان‌انگیزه، مگه نه؟

164
00:11:33,317 --> 00:11:34,317
‫اصلا.

165
00:11:35,361 --> 00:11:37,696
‫همین که رسیدم فهمیدم گول خوردم.

166
00:11:39,240 --> 00:11:40,783
‫قصدشون اصلا مهمونی شام نبود.

167
00:11:41,826 --> 00:11:43,661
‫بلکه دورهمی پادرمیونی بود.

168
00:11:44,703 --> 00:11:45,703
‫اون هم برای من.

169
00:11:46,670 --> 00:11:48,224
‫پادرمیونی کردن برای من...

170
00:11:48,833 --> 00:11:51,136
‫از نظرم بدترین نوع پادرمیونی کردنه.

171
00:11:53,003 --> 00:11:54,797
‫وقتی وارد دورهمی پادرمیونی شدم،

172
00:11:55,192 --> 00:11:58,112
‫فورا متوجه شدم که دورهمی ترک دادن منه.

173
00:11:58,400 --> 00:12:01,737
‫می‌دونین چقدر باید مشکل اعتیاد داشته باشین،

174
00:12:01,762 --> 00:12:05,015
‫که وقتی در خونه رو باز می‌کنین
‫و می‌بینین رفقاتون جمع شدن،

175
00:12:05,099 --> 00:12:07,059
‫اولین برداشتتون اینه که:

176
00:12:07,143 --> 00:12:09,812
‫«لابد دورهمی تشکیل دادن تا من رو ترک بدن».

177
00:12:12,148 --> 00:12:14,900
‫«وگرنه دلیلی نداره که
‫ملت پشت در منتظرم باشن».

178
00:12:17,443 --> 00:12:21,405
‫اون شب که راهی دورهمی خودم شده بودم،
‫چنین فکری می‌کردم:

179
00:12:21,615 --> 00:12:23,576
‫«می‌رم که با رفقای دانشکده شام بخورم!»

180
00:12:23,659 --> 00:12:25,578
‫«می‌رم که با رفقای دانشکده شام بخورم!»

181
00:12:25,661 --> 00:12:27,538
‫«می‌رم که با رفقای دانشکده شام بخورم!»

182
00:12:27,621 --> 00:12:29,290
‫«ست مایرز رو چرا دعوت کردن؟»

183
00:12:29,373 --> 00:12:30,666
‫«کثافت‌ها!»

184
00:12:37,534 --> 00:12:40,759
‫ضمنا دو ساعت هم دیر به دورهمی رسیدم.

185
00:12:42,928 --> 00:12:45,222
‫آخه خبر نداشتم کلی آدم منتظرم بودن.

186
00:12:45,764 --> 00:12:46,807
‫کاش خبر داشتم.

187
00:12:46,832 --> 00:12:48,959
‫در اون صورت هزار ساعت دیرتر می‌رسیدم.

188
00:12:51,061 --> 00:12:53,397
‫خلاصه دو ساعت دیر رسیدم،
‫وقتی هم که رسیدم...

189
00:12:53,422 --> 00:12:55,743
‫همه از دستم «کفری‌تر» شده بودن.

190
00:12:56,817 --> 00:12:58,736
‫می‌گفتن: تازه دیر هم کردی!

191
00:12:59,278 --> 00:13:01,906
‫من هم گفتم: گوش کنین،
‫اگه می‌خواستین زودتر بیام،

192
00:13:01,989 --> 00:13:04,992
‫باید بهم پیام می‌دادین و می‌گفتین
‫«جان، امشب برنامه کوکائینه.»

193
00:13:07,244 --> 00:13:10,122
‫حتی نیم ساعت زودتر می‌اومدم
‫که صندلی‌ها رو بچینیم.

194
00:13:12,082 --> 00:13:16,045
‫علت اینکه دو ساعت دیر کردم،
‫این بود که دو تا توقف شدیدا مهم داشتم.

195
00:13:16,629 --> 00:13:20,049
‫در اولین توقفم،
‫رفتم خونه‌ی ساقی موادم.

196
00:13:20,841 --> 00:13:22,426
‫متأسفانه باید بگم که...

197
00:13:22,496 --> 00:13:23,788
‫رفته بودم مواد بخرم.

198
00:13:24,803 --> 00:13:28,265
‫باید به ساقیم پول نقد می‌دادم،
‫همچنین بابت موادهایی که...

199
00:13:28,290 --> 00:13:30,917
‫چند شب پیش خریده بودم،
‫باید بهش پول نقد می‌دادم.

200
00:13:31,060 --> 00:13:33,187
‫چون محدودیت حساب
‫ونموی گوشیم تموم شده بود.

201
00:13:33,896 --> 00:13:35,689
‫اصلا می‌دونستین محدودیت داره؟

202
00:13:36,190 --> 00:13:39,193
‫می‌شه حساب ونمو رو
‫به صورت هفتگی به حداکثر رسوند.

203
00:13:39,902 --> 00:13:41,862
‫راستی، حالا که اینجا جمع شدین،

204
00:13:42,696 --> 00:13:45,449
‫بذارین به نمایندگی از جامعه‌ی معتادان،

205
00:13:46,784 --> 00:13:48,994
‫درمورد ونمو نکته‌ای رو متذکر بشم.

206
00:13:50,621 --> 00:13:53,749
‫برنامه‌ی ونمو برای خرید و فروش مواده.

207
00:13:54,776 --> 00:13:56,277
‫اصلا برای همین ساخته شده.

208
00:13:56,502 --> 00:14:00,130
‫هیچ‌کدوم ما که توی جهان مواد مخدریم،
‫روحمون هم خبر نداشت...

209
00:14:00,214 --> 00:14:02,258
‫که شما شهروندان عادی،

210
00:14:03,384 --> 00:14:05,469
‫دارین از برنامه‌ی مخصوص ما...

211
00:14:07,096 --> 00:14:10,724
‫برای معاملات مسخره خودتون استفاده می‌کنین.

212
00:14:13,143 --> 00:14:16,814
‫مگه بازار عهد بوق سال ۱۵۵۵ میلادیه؟

213
00:14:16,897 --> 00:14:19,525
‫«بشتابید! بشتابید!»

214
00:14:19,568 --> 00:14:20,568
‫«مرا بنگرید!»

215
00:14:20,609 --> 00:14:23,696
‫«حاضرم غاز چاق و چله‌ی خویش را
‫با ده تربچه معاوضه بنمایم!»

216
00:14:24,196 --> 00:14:25,364
‫«بردار مال خودت.»

217
00:14:28,409 --> 00:14:31,954
‫دومین توقفی که اون شب داشتم،
‫برای خودم هم خیلی جالبه.

218
00:14:32,830 --> 00:14:35,291
‫برنامه شام قرار بود ساعت هفت غروب شروع بشه.

219
00:14:35,958 --> 00:14:37,626
‫من هم رأس ساعت هفت غروب...

220
00:14:39,295 --> 00:14:40,629
‫رفتم موهام رو اصلاح کنم.

221
00:14:43,048 --> 00:14:45,676
‫کاملا هم باور داشتم که می‌تونم
‫به قرار شام برسم.

222
00:14:47,924 --> 00:14:50,389
‫برای اصلاح آخر شب موهام...

223
00:14:51,891 --> 00:14:54,018
‫وارد استودیوی اس‌ان‌ال شدم.

224
00:14:54,061 --> 00:14:55,396
‫که از قضا استودیوی تلویزیونیه،

225
00:14:55,871 --> 00:14:58,957
‫و اصلا آرایشگاه شبانه‌روزی نیست.

226
00:15:00,983 --> 00:15:03,611
‫ولی توی استودیو بخش گریم دارن، خب؟

227
00:15:03,636 --> 00:15:06,264
‫من هم از زمانی که اونجا کار می‌کردم،
‫همچنان کارت ورودم رو داشتم.

228
00:15:06,405 --> 00:15:08,574
‫خلاصه، ساعت هفت غروب بود،

229
00:15:09,325 --> 00:15:10,868
‫در حالی که حسابی کوکائین زده بودم،

230
00:15:11,493 --> 00:15:15,414
‫به طبقه هشتم ساختمان «مرکز راکفلر ۳۰» رفتم،

231
00:15:15,497 --> 00:15:19,126
‫وارد بخش گریم و اصلاح موی
‫برندگان جایزه‌ی اِمی شدم،

232
00:15:20,085 --> 00:15:22,880
‫گفتم: «سلام، می‌شه موهام رو اصلاح کنین؟»

233
00:15:24,258 --> 00:15:28,485
‫جواب دادن: «خیلی شیطونی جان.
‫تو که این هفته میزبان برنامه نیستی.»

234
00:15:28,510 --> 00:15:31,913
‫بعد گفتم: «هه‌هه، سلام،
‫می‌شه موهام رو اصلاح کنین؟»

235
00:15:32,905 --> 00:15:34,617
‫برای شما هم پیش اومده که یه معتاد بیاد...

236
00:15:34,642 --> 00:15:36,852
‫وارد دفتر کارتون بشه
‫و ازتون بخواد موهاش رو اصلاح کنین،

237
00:15:36,877 --> 00:15:39,288
‫شما هم با خودتون بگین:
‫«ای بابا، موهاش رو بزنیم زودتر بره»؟

238
00:15:39,445 --> 00:15:40,488
‫در مورد من هم صدق کرد.

239
00:15:43,192 --> 00:15:45,819
‫من با دو ساعت تأخیر به دورهمی خودم رسیدم.

240
00:15:46,362 --> 00:15:49,531
‫به نقل از دوستانم که اونجا بودن،
‫موقع ورود چنین حرفی زدم:

241
00:15:50,240 --> 00:15:53,535
‫«خیـ...لی‌خب.»

242
00:15:55,663 --> 00:15:57,831
‫تازه از خونه ساقی موادم خارج شده بودم،

243
00:15:57,915 --> 00:15:59,333
‫برای همین فورا داد زدم:

244
00:15:59,416 --> 00:16:02,002
‫«قبل اینکه شروع کنیم،
‫می‌شه یه سر برم مستراح؟»

245
00:16:03,754 --> 00:16:06,131
‫گفتن نمی‌شه. من هم گفتم...

246
00:16:07,299 --> 00:16:09,927
‫بعد خانمی که آورده بودن
‫تا مجابم کنه ترک کنم،

247
00:16:09,952 --> 00:16:11,370
‫اومد سمتم و گفت:

248
00:16:11,512 --> 00:16:12,596
‫«سلام.»

249
00:16:13,180 --> 00:16:15,057
‫من هم گفتم: «از انرژیت خوشم نیومد.»

250
00:16:19,128 --> 00:16:20,964
‫با پای خودم وارد دورهمی ترک دادنم شدم.

251
00:16:21,188 --> 00:16:23,399
‫البته گوش کنین،
‫تمام کسایی که توی دورهمی بودن،

252
00:16:23,424 --> 00:16:24,842
‫حسابی نگرانم شده بودن.

253
00:16:24,917 --> 00:16:27,669
‫یعنی به شدت نگران سلامت جسمی من بودن.

254
00:16:27,694 --> 00:16:32,835
‫ولی وقتی که وارد شدم، از فرط مصرف کوکائین
‫لاغرمردنی شده بودم و مدل موی جدید داشتم.

255
00:16:33,913 --> 00:16:38,626
‫تک‌تکشون نه ماه تمام توی قرنطینه بودن.

256
00:16:39,601 --> 00:16:41,394
‫سر و وضعشون کثافت بود.

257
00:16:43,460 --> 00:16:47,715
‫من توی دورهمی ترک دادنم،
‫بهترین سر و وضع جمع رو داشتم.

258
00:16:48,382 --> 00:16:49,925
‫با اختلاف زیاد.

259
00:16:53,804 --> 00:16:56,098
‫تک‌تکشون عین جری گارسیا بودن.

260
00:16:58,142 --> 00:16:59,560
‫خلاصه وارد اتاق شدم،

261
00:16:59,643 --> 00:17:04,273
‫شش نفر از دوستانم شخصا
‫به نیویورک اومده بودن.

262
00:17:04,356 --> 00:17:08,777
‫شش نفر دیگه از لس‌آنجلس،
‫توی تماس تصویری زوم بودن.

263
00:17:09,611 --> 00:17:11,321
‫شاید با خودتون بگین: «اگه من جات بودم،»

264
00:17:11,405 --> 00:17:13,615
‫«می‌گفتم اگه سلامتی من انقدر براتون مهمه،»

265
00:17:13,640 --> 00:17:15,328
‫«چرا زحمت ندادین بلیت هواپیما بگیرین؟»

266
00:17:16,076 --> 00:17:17,077
‫اصلا نگران نباشین.

267
00:17:17,578 --> 00:17:20,080
‫خودم به دفعات به روشون آوردم.

268
00:17:23,167 --> 00:17:25,544
‫طی همون شب که چند بار اشاره کردم.

269
00:17:26,378 --> 00:17:27,504
‫خانمی که اونجا بود گفت:

270
00:17:27,588 --> 00:17:29,715
‫«بیا، بذار صندلیت رو بیارم.»

271
00:17:29,798 --> 00:17:31,258
‫حتی صندلی مخصوص داشتم.

272
00:17:31,925 --> 00:17:33,552
‫چون گل سرسبد مجلس بودم.

273
00:17:34,261 --> 00:17:38,307
‫وقتی می‌خواستم روی صندلیم بشینم،
‫یکی از دوستانم که اون گوشه بود گفت:

274
00:17:38,974 --> 00:17:40,809
‫«مگه قرار نبود باهاش گلاویز بشیم؟»

275
00:17:45,082 --> 00:17:46,875
‫«قرار نبود چی کار کنین؟»

276
00:17:47,799 --> 00:17:50,218
‫«آخه عین برنامه تلویزیونی دورهمی دیگه...»

277
00:17:51,528 --> 00:17:53,197
‫«فکر کردم قراره باهات گلاویز بشن.»

278
00:17:55,240 --> 00:17:56,950
‫«اون که برنامه شکارِ شکارچیه.»

279
00:18:01,955 --> 00:18:04,685
‫«الان ناراحتی که قرار نیست
‫باهام گلاویز بشن؟»

280
00:18:05,125 --> 00:18:07,169
‫اون هم گفت: «آره، راستش کمی ناراحت شدم.»

281
00:18:08,462 --> 00:18:12,432
‫خلاصه روی صندلیم نشستم.
‫با اون موش‌های خبرچین چشم تو چشم شدم.

282
00:18:14,256 --> 00:18:15,256
‫ببینید.

283
00:18:15,815 --> 00:18:18,757
‫بذارین مسئله‌ای رو بهتون بگم،
‫نمی‌خوام عجیب رفتار کنم‌ها.

284
00:18:19,348 --> 00:18:22,434
‫ولی واقعا دورهمی پرستاره‌ای بود.

285
00:18:23,550 --> 00:18:25,969
‫گروه خوبی شرکت کرده بودن.
‫خیلی گروه خوبی بود.

286
00:18:26,688 --> 00:18:28,732
‫علی‌رغم اینکه وقتی رسیدم خیلی عصبانی شدم،

287
00:18:28,757 --> 00:18:31,009
‫گفتم: «بچه‌های باحالی اومدن.
‫خیلی خوبن...»

288
00:18:31,151 --> 00:18:33,278
‫حتی به نوعی غرورآفرین بود.

289
00:18:33,362 --> 00:18:37,783
‫عین برنامه‌ی «ما دنیا هستیم»،
‫با حضور تمام کمدین‌های...

290
00:18:38,617 --> 00:18:40,285
‫بالای چهل سال بود.

291
00:18:41,829 --> 00:18:43,080
‫تمام کمدین‌ها بودن.

292
00:18:43,789 --> 00:18:46,917
‫ولی هیچ‌کدومشون کل اون شب...

293
00:18:47,876 --> 00:18:50,129
‫هیچ حرف خنده‌داری نزد.

294
00:18:51,296 --> 00:18:55,217
‫چون قبل سر رسیدن من،
‫به همدیگه قول داده بودن...

295
00:18:55,300 --> 00:18:57,344
‫که هیچ جوک و شوخی‌ای نکنن.

296
00:19:01,598 --> 00:19:03,600
‫داشتم دیوانه می‌شدم.

297
00:19:04,309 --> 00:19:07,020
‫روی اون صندلی مسخره نشسته بودم،

298
00:19:07,938 --> 00:19:09,356
‫حسابی نشئه‌ی کوکائین بودم،

299
00:19:10,315 --> 00:19:13,152
‫هیچ‌کس هم اجازه نداد برم مستراح
‫که آبی به سر و صورتم بزنم.

300
00:19:14,862 --> 00:19:18,657
‫بعد بامزه‌ترین آدم‌های جهان
‫بهم زل زده بودن،

301
00:19:18,740 --> 00:19:20,617
‫ولی هیچ شوخی‌ای نمی‌کردن!

302
00:19:21,493 --> 00:19:22,856
‫هر آدمی رو کفری می‌کنه!

303
00:19:24,090 --> 00:19:26,425
‫حتی رفتار فرد آرمیسن جدی بود.

304
00:19:28,083 --> 00:19:30,995
‫اصلا می‌دونین جدی بودن فرد آرمیسن
‫چقدر ضد حال می‌زنه؟

305
00:19:32,381 --> 00:19:34,798
‫نه تقلید صدا کرد، نه صدای شخصیتی رو درآورد.
‫بهم گفت:

306
00:19:34,823 --> 00:19:36,699
‫«ببین جان،»

307
00:19:36,724 --> 00:19:40,561
‫«من عمیقا نگران مشکلاتی‌ام
‫که درگیرشون شدی.»

308
00:19:40,586 --> 00:19:42,589
‫من هم می‌گفتم: «وای، برو بعدی! برو بعدی!»

309
00:19:46,310 --> 00:19:49,229
‫ضمنا این رو بگم،
‫طی برگزاری این دورهمی،

310
00:19:49,688 --> 00:19:53,859
‫تمام تلاشم رو کردم که مرکز ترک اعتیاد نرم.
‫یا به عبارت دیگه: «شکست نخورم».

311
00:19:56,695 --> 00:19:59,656
‫نقشه‌ام این بود که اقتدار اون
‫خانم رهبره رو متزلزل کنم.

312
00:20:03,368 --> 00:20:06,371
‫با خودم گفتم اگه بتونم بقیه رو
‫مجاب کنم تا اقتدارش رو زیر سوال ببرن،

313
00:20:07,581 --> 00:20:10,751
‫لابد کل نقشه‌شون عین
‫خانه‌ای پوشالی خراب می‌شه.

314
00:20:11,251 --> 00:20:13,045
‫به این امید بودم که بگن:

315
00:20:13,128 --> 00:20:15,797
‫«آخه با این مدل مو و اعتماد به نفسش
‫انگار مشکل خاصی نداره،»

316
00:20:15,822 --> 00:20:18,950
‫«اصلا بهتره خودش رو رهبر کنیم
‫و این خانمه رو بفرستیم مرکز ترک اعتیاد.»

317
00:20:21,573 --> 00:20:26,286
‫به جایی رسید که جلوی پنجره‌ی باز
‫ایستاده بودم و پشت هم سیگار می‌کشیدم.

318
00:20:26,375 --> 00:20:28,419
‫اون هم تو دسامبرهای نیویورک.

319
00:20:28,644 --> 00:20:30,729
‫از اون کارهایی که افراد
‫بدون مشکل اعتیاد می‌کنن.

320
00:20:31,785 --> 00:20:35,205
‫برگشتم به خانمه نگاه کردم و گفتم:
‫«اصلا برای صحبت با من آماده شده بودی؟»

321
00:20:38,530 --> 00:20:40,532
‫اون هم گفت: «آره،»

322
00:20:40,557 --> 00:20:43,643
‫«ولی همه که می‌گفتن خیلی آدم مهربونی هستی.»

323
00:20:45,244 --> 00:20:46,995
‫نذار این چهره گولت بزنه.

324
00:20:48,131 --> 00:20:50,466
‫بعد به جایی رسید که ضربه‌ی مهلکم رو زدم.

325
00:20:51,299 --> 00:20:53,509
‫گفتم: «به شرطی می‌رم مرکز ترک اعتیاد،»

326
00:20:53,627 --> 00:20:56,296
‫«که شما هم دیگه مشروب نخورین،»

327
00:20:56,922 --> 00:20:58,674
‫«و دیگه گل نکشین.»

328
00:21:05,306 --> 00:21:07,558
‫سکوتی به کل مجلس حاکم شد.

329
00:21:08,684 --> 00:21:09,935
‫بعد نیک کرول یهو داد زد:

330
00:21:10,018 --> 00:21:12,604
‫«جانی، الکی از مسئله طفره نرو!»

331
00:21:14,102 --> 00:21:17,105
‫آخه روی مخ آدمه که عده‌ای
‫برای ترک کردنش پادرمیونی کنن،

332
00:21:17,182 --> 00:21:19,017
‫در صورتی که خودشون کم مشکل ندارن.

333
00:21:20,142 --> 00:21:22,269
‫عین وقتیه که یکی برای آدم پیام می‌فرسته،

334
00:21:22,332 --> 00:21:24,584
‫ولی پیامشون رو از طریق ایمیل فرستادن.

335
00:21:26,948 --> 00:21:30,076
‫آدم با خودش می‌گه: «باشه،
‫متوجه پیغامت که شدم،»

336
00:21:30,414 --> 00:21:32,749
‫«ولی خواهشا یه تکونی به زندگیت بده.
‫آخه این...»

337
00:21:32,833 --> 00:21:35,460
‫«واقعا از این وضع بدم میاد.
‫با اسم آی‌کلودت پیام اومده.»

338
00:21:35,544 --> 00:21:38,422
‫«اصلا چرا پیامک دادی؟ دیگه نبینم
‫این‌جوری پیامک بدی. خیلی مسخره است.»

339
00:21:38,505 --> 00:21:39,798
‫چون بعدش دو تا صفحه پیامک می‌شه.

340
00:21:39,881 --> 00:21:42,801
‫یکیش همون صفحه پیامک اصلیه،
‫که اسمت رو جوری که می‌خوام ذخیره کردم.

341
00:21:42,884 --> 00:21:45,637
‫اون‌یکی هم همون صفحه‌ی کثافته
‫که تمام حروف اسمت کوچیکه.

342
00:21:46,263 --> 00:21:48,932
‫انقدر هم حروفش زیاده که توی
‫بخش پیش‌نمایش جا نمی‌شه.

343
00:21:49,016 --> 00:21:52,102
‫بعدش هم کلی بهت پیام می‌دن
‫تا بپرسن همچنان از ایمیلشون میاد یا نه:

344
00:21:52,185 --> 00:21:54,980
‫«سلام، هنوز پیام‌هام از ایمیلم برات میاد؟»

345
00:21:55,063 --> 00:21:56,231
‫«ها، چه عجیب.»

346
00:21:56,315 --> 00:21:58,233
‫«هنوز پیام‌هام از ایمیلم برات میاد؟»

347
00:21:58,317 --> 00:21:59,568
‫«ها، چه عجیب.»

348
00:21:59,651 --> 00:22:04,072
‫حتی با آدرس ایمیلشون
‫با آدم تماس تصویری فیس‌تایم می‌گیرن.

349
00:22:06,491 --> 00:22:09,077
‫مگه دارین از آی‌پد یه بچه تماس می‌گیرین؟

350
00:22:13,582 --> 00:22:16,626
‫اون شب واقعا رفتار زشتی داشتم.
‫خودم هم متوجهم.

351
00:22:16,651 --> 00:22:19,570
‫آخه ببینید، خیلی از دستشون عصبانی بودم.

352
00:22:20,295 --> 00:22:23,040
‫خیلی از دستشون کفری بودم.

353
00:22:24,009 --> 00:22:25,761
‫چون گولم زده بودن.

354
00:22:26,720 --> 00:22:29,848
‫آخه شما به اصل ماجرا که نگاه کنی،
‫می‌فهمی دورهمی ترک دادن شوخی خرکیه.

355
00:22:33,185 --> 00:22:36,955
‫باهام شوخی خرکی کردن،
‫می‌خواستن بهم بگن زندگیم رو چطور پیش ببرم،

356
00:22:36,980 --> 00:22:41,151
‫می‌خواستن اختیار زندگیم دستشون باشه
‫و چند ماه من رو به مرکز ترک اعتیاد بفرستن.

357
00:22:41,234 --> 00:22:44,196
‫حس می‌کردم مقابلشون اختیار ندارم،
‫کلی هم ازشون عصبانی بودم.

358
00:22:44,821 --> 00:22:47,157
‫ولی الان که به اون شب فکر می‌کنم،

359
00:22:47,741 --> 00:22:51,286
‫الان که بیست و ششم فوریه ۲۰۲۳ است،

360
00:22:52,621 --> 00:22:54,463
‫که از قضا یکی از بدترین روزهای ساله،

361
00:22:57,899 --> 00:23:01,737
‫اینکه الان کنار شما جماعت محشر هستم،
‫همراه شاگرد اول کلاس پنجمی‌مون...

362
00:23:11,681 --> 00:23:13,558
‫خلاصه این اجرا و اینکه الان اینجام،

363
00:23:13,642 --> 00:23:17,562
‫باور کنین، تازه می‌فهمم که دوستانم
‫چه لطفی بهم کردن.

364
00:23:17,646 --> 00:23:21,983
‫دورهمی تشکیل دادن، مشکلاتم رو بازگو کردن،
‫زندگیم رو هم نجات دادن.

365
00:23:23,110 --> 00:23:25,278
‫خب حالا. بسه، دست نزنید.

366
00:23:27,691 --> 00:23:29,777
‫نمی‌خواد به افتخار اون‌ها وایستین...

367
00:23:31,222 --> 00:23:32,734
‫ازشون به اندازه کافی تقدیر شده.

368
00:23:36,222 --> 00:23:37,307
‫ضمنا،

369
00:23:37,457 --> 00:23:41,419
‫خودشون هم مطلع هستن
‫که چه کار خوبی کردن.

370
00:23:42,671 --> 00:23:46,341
‫چون خیلی بحثش رو پیش می‌کشن.

371
00:23:48,635 --> 00:23:49,635
‫همچنین...

372
00:23:51,221 --> 00:23:54,766
‫آخه هنوز از دستشون کفری‌ام.

373
00:23:55,448 --> 00:23:58,243
‫ازشون ممنونم‌ها. خیلی هم ممنونم.

374
00:23:58,649 --> 00:24:02,617
‫آخه کاش همین یه حس رو داشتم، ولی ندارم.

375
00:24:03,848 --> 00:24:05,639
‫بلکه دو احساس رو دارم.

376
00:24:06,695 --> 00:24:08,530
‫همچنان از دستشون عصبانی‌ام.

377
00:24:09,322 --> 00:24:10,574
‫آخه... بذارین بگم.

378
00:24:12,784 --> 00:24:14,119
‫می‌دونین چه حسی داره که...

379
00:24:14,744 --> 00:24:18,081
‫دوازده نفر زندگیتون رو نجات بدن؟

380
00:24:19,749 --> 00:24:21,084
‫تعدادشون خیلی زیاده.

381
00:24:23,211 --> 00:24:25,422
‫با چهار نفر هم که می‌تونستن موفق بشن.

382
00:24:26,506 --> 00:24:28,592
‫حالا اون هشت نفری که
‫اضافه بودن رو نام نمی‌برم.

383
00:24:32,682 --> 00:24:35,936
‫در عوض، الان تا آخر عمرم،

384
00:24:37,058 --> 00:24:39,561
‫دوازده نفر رو توی زندگیم دارم،

385
00:24:39,644 --> 00:24:41,813
‫که اگه باهاشون شام برم بیرون، باید بگم:

386
00:24:41,897 --> 00:24:44,900
‫«نکن، خودم حساب می‌کنم. بس کن!»

387
00:24:45,859 --> 00:24:47,819
‫«عه! می‌گم بسه. تعارف نکن.»

388
00:24:48,653 --> 00:24:50,322
‫«ناسلامتی جونم رو نجات دادی...»

389
00:24:54,034 --> 00:24:55,943
‫«اون هم از پشت تماس تصویری.»

390
00:25:08,924 --> 00:25:11,259
‫اگه از شما کسی مرکز ترک اعتیاد رفته،

391
00:25:11,343 --> 00:25:12,677
‫احتمالا این مسئله رو می‌دونه،

392
00:25:13,261 --> 00:25:15,847
‫ولی هیچ‌کس حق نداره با خودش
‫مواد توی مرکز ترک اعتیاد ببره.

393
00:25:17,298 --> 00:25:20,710
‫نمی‌دونم یادتونه قبل اینکه
‫وارد مجلس دورهمی بشم،

394
00:25:21,240 --> 00:25:22,991
‫اول کجا توقف کردم یا نه،

395
00:25:23,241 --> 00:25:25,618
‫ولی بعد همون دورهمی رفتم مرکز ترک اعتیاد،

396
00:25:25,643 --> 00:25:28,604
‫کلی هم مواد مخدر همراهم بود.

397
00:25:29,593 --> 00:25:33,263
‫جونم براتون بگه در اون زمان به کوکائین،

398
00:25:33,385 --> 00:25:36,472
‫آدرال، زاناکس، کلونازپام،

399
00:25:36,576 --> 00:25:37,702
‫با اکسی‌کدون اعتیاد داشتم.

400
00:25:38,550 --> 00:25:40,202
‫ملقب به مواد ویژه‌ی پراویدنس.

401
00:25:43,661 --> 00:25:45,580
‫منظورم پراویدنس توی رود آیلنده.

402
00:25:45,710 --> 00:25:48,463
‫برای مخاطبان سرتاسر جهانمون بگم،
‫اسم شهری همین حوالیه،

403
00:25:49,286 --> 00:25:51,163
‫که هیچ‌کدوممون جدی نمی‌گیرمش.

404
00:25:54,427 --> 00:25:55,428
‫اِم...

405
00:25:56,763 --> 00:25:57,973
‫خیلی شهر مسخره‌ایه.

406
00:26:01,434 --> 00:26:04,020
‫خلاصه رفتم مرکز ترک اعتیاد.
‫در همون حین همراهم...

407
00:26:04,104 --> 00:26:07,440
‫یه کیسه سی میلی‌گرمی آدرال بود،

408
00:26:07,524 --> 00:26:10,110
‫یه کیسه پر زاناکس بود،

409
00:26:10,193 --> 00:26:11,987
‫سه گرم کوکائین بود،

410
00:26:12,696 --> 00:26:15,282
‫به همراه دو هزار دلار نقد.

411
00:26:16,658 --> 00:26:19,995
‫پس فهمیدین که اون آخر هفته
‫برنامه‌ام رفتن به مرکز ترک اعتیاد نبود.

412
00:26:22,430 --> 00:26:25,183
‫خلاصه ساعت چهار صبح
‫رسیدم به مرکز ترک اعتیاد،

413
00:26:25,259 --> 00:26:27,220
‫به مست میز پذیرش رفتم.

414
00:26:27,377 --> 00:26:30,964
‫خانمی که پشت میز بود گفت:
‫«در حال حاضر مواد همراهتون ندارین؟»

415
00:26:31,047 --> 00:26:33,383
‫جواب دادم: «بله که ندارم.»

416
00:26:34,259 --> 00:26:36,845
‫«امکانش هست یه سر برم مستراح؟»

417
00:26:37,971 --> 00:26:40,890
‫دو نفر من رو محکم گرفتن.
‫کت زمستونی‌ام رو از تنم در آوردن،

418
00:26:40,974 --> 00:26:42,517
‫شروع کردن جیب‌های کتم رو گشتن.

419
00:26:42,600 --> 00:26:45,437
‫حتی جیب زیپ‌دار داخل کتم رو گشتن.

420
00:26:45,462 --> 00:26:48,340
‫با خودم گفتم: «از کجا فهمیدن
‫که داخل کتم جیب زیپ‌دار داره؟»

421
00:26:49,566 --> 00:26:51,985
‫«به عمرم نشده بود کسی
‫اون جیب مخفیه رو پیدا کنه.»

422
00:26:52,902 --> 00:26:53,987
‫اون جیب رو هم گشتن.

423
00:26:54,012 --> 00:26:59,017
‫بعد تمام قرص‌هام و پول‌های نقدم
‫و کل دو گرم کوکائینم رو پیدا کردن.

424
00:26:59,159 --> 00:27:01,161
‫یادتونه گفتم سه گرم داشتم؟

425
00:27:01,244 --> 00:27:03,204
‫خب، کلی ازش رو توی ماشین زدم.

426
00:27:03,288 --> 00:27:05,749
‫کلی دیگه هم...

427
00:27:05,832 --> 00:27:07,542
‫توی مستراح پمپ بنزین که بودم،

428
00:27:07,625 --> 00:27:10,170
‫روی جایگاه عوض کردن پوشک بچه
‫که عکس کوالا داره، زدم.

429
00:27:12,339 --> 00:27:13,339
‫به چی می‌خندین؟

430
00:27:13,965 --> 00:27:15,592
‫اصلا واسه همین درستشون کردن.

431
00:27:17,302 --> 00:27:20,513
‫خیال کردین قراره بچه آدم رو...

432
00:27:20,597 --> 00:27:23,266
‫بذارن روی اون دستگاه که شبیه تله موشه؟

433
00:27:25,518 --> 00:27:28,276
‫ندیدین ملت چقدر علامت‌های گانگستری
‫روی سطحش حکاکی می‌کنن؟

434
00:27:29,686 --> 00:27:31,771
‫واسه این ساختن کوکائین رو روش با دماغ بکشی.

435
00:27:32,233 --> 00:27:36,778
‫آدم وقتی معتاد کوکائین باشه،
‫جهان رو به چشم سطوح مصرفش می‌بینه.

436
00:27:39,657 --> 00:27:42,452
‫خلاصه توی جیبم رو گشتن،
‫تمام قرص‌هام و...

437
00:27:42,535 --> 00:27:46,122
‫کوکائین و پول نقدم رو پیدا کردن.
‫بعد که بهم زل زدن،

438
00:27:46,206 --> 00:27:51,461
‫من گفتم: «عه، امان از این
‫کت‌های زمستونی قدیمی.»

439
00:27:55,840 --> 00:27:57,675
‫با این پدیده که آشنایی دارین.

440
00:27:57,759 --> 00:28:00,470
‫مثل وقتی که می‌رین سراغ ژاکت‌های قدیمیتون،

441
00:28:00,553 --> 00:28:03,556
‫یهو می‌گین: «پنج هزار دلار نقد
‫و سه و نیم گرم کوکائین توشه؟»

442
00:28:06,476 --> 00:28:08,603
‫«مال شبیه که رفته بودیم سرود بخونیم.»

443
00:28:12,223 --> 00:28:14,684
‫«امان از این کت‌های زمستونی قدیمی.»

444
00:28:16,736 --> 00:28:20,824
‫بعد حتی داروهای تجویزیم رو ازم گرفتن.

445
00:28:21,658 --> 00:28:22,951
‫که برام تجویز شده بود.

446
00:28:23,648 --> 00:28:26,276
‫منظورم قرص‌هایی که توی خیابون خریدم نیست.

447
00:28:26,301 --> 00:28:30,138
‫داروهای تجویزشده‌ای
‫که اسمم روش نوشته شده بود.

448
00:28:30,333 --> 00:28:32,460
‫همه‌شون رو ازم گرفتن،

449
00:28:32,485 --> 00:28:33,736
‫صرفا به این خاطر...

450
00:28:34,257 --> 00:28:37,844
‫که اصلا کسی حق نداشته
‫چنین دارویی رو برام تجویز کنه.

451
00:28:41,094 --> 00:28:43,012
‫ولی آخ، چه کلکسیون قرصی داشتم.

452
00:28:44,265 --> 00:28:47,853
‫چقدر زحمت کشیدم.
‫چقدر پای اون نسخه‌ها وقت گذاشتم.

453
00:28:49,269 --> 00:28:52,605
‫اصلا می‌دونین چقدر سخته
‫که آدم یه دکتر رو مجاب کنه،

454
00:28:53,481 --> 00:28:57,610
‫تا دارویی رو براش تجویز کنه،
‫که بهش نیازی نداره؟

455
00:28:59,863 --> 00:29:01,531
‫اصلا هم سخت نیست.

456
00:29:03,032 --> 00:29:05,535
‫خیلی هم آسونه. عین آب خوردنه.

457
00:29:05,618 --> 00:29:08,538
‫بذارین بگم چطوری انجام بدین.
‫البته شما چنین کاری نکنین.

458
00:29:08,563 --> 00:29:10,774
‫ولی اگه کردین، شک نکنین جواب می‌ده.

459
00:29:12,208 --> 00:29:13,209
‫اِم...

460
00:29:13,246 --> 00:29:16,165
‫وارد سایت خدمات درمانی وب‌ام‌دی بشین.

461
00:29:17,500 --> 00:29:20,586
‫فهرست دکترهای محلی رو باز کنین.

462
00:29:20,717 --> 00:29:23,636
‫خب؟ بعد ترتیب‌بندی فهرست رو...

463
00:29:24,137 --> 00:29:27,432
‫بر اساس کمترین امتیازها تنظیم کنین.

464
00:29:28,892 --> 00:29:30,894
‫لازم نیست زیاد بگردین.

465
00:29:33,062 --> 00:29:36,149
‫فقط کافیه توی محل خودتون،
‫دکتری رو پیدا کنین...

466
00:29:36,941 --> 00:29:39,319
‫که کمترین امتیاز رو داره.

467
00:29:40,445 --> 00:29:43,907
‫چون این آدم از خداشه که شما به مطبش برین.

468
00:29:46,576 --> 00:29:48,119
‫آیا این شخص دکتر بدیه؟

469
00:29:48,912 --> 00:29:49,954
‫نه‌خیر.

470
00:29:52,207 --> 00:29:53,792
‫بلکه بهترین دکتره.

471
00:29:57,118 --> 00:29:58,118
‫پسر...

472
00:30:02,425 --> 00:30:04,010
‫وقتی وارد مطبش می‌شین،

473
00:30:04,583 --> 00:30:06,793
‫عین فیلم «ناخدا فیلیپس» می‌شه.

474
00:30:06,829 --> 00:30:10,328
‫می‌تونین بهش بگین:
‫«ببین من رو... الان دکتر منم!»

475
00:30:13,112 --> 00:30:14,780
‫می‌تونین از کامپیوترش استفاده کنین.

476
00:30:17,172 --> 00:30:18,798
‫برین اخبار یاهو رو بخونین.

477
00:30:19,797 --> 00:30:23,635
‫من دکتری توی نیویورک داشتم،
‫که فقط برام نسخه می‌نوشت.

478
00:30:23,905 --> 00:30:25,156
‫به نام دکتر مایکل.

479
00:30:25,240 --> 00:30:26,449
‫فامیلی هم نداریم.

480
00:30:27,704 --> 00:30:29,873
‫البته منظورم این نیست که
‫نمی‌خوام هویتش رو فاش کنم.

481
00:30:30,453 --> 00:30:32,497
‫آخه خودش فامیلیش رو بهم نگفت.

482
00:30:33,998 --> 00:30:35,500
‫حتی قبل دوران کووید،

483
00:30:35,583 --> 00:30:39,045
‫دکتر مایکل همیشه توی آپارتمانش
‫واقع در سکِند اَوِنو کار می‌کرد.

484
00:30:39,587 --> 00:30:40,797
‫واقعا عجیبه دیگه.

485
00:30:42,382 --> 00:30:44,133
‫وقتی پیش دکتر مایکل می‌رفتم،

486
00:30:44,217 --> 00:30:47,629
‫در مطبش رو می‌زدم،
‫همیشه موقع باز کردن می‌گفت:

487
00:30:47,654 --> 00:30:50,574
‫«همسرم مینروا خوابیده.»

488
00:30:51,432 --> 00:30:53,977
‫با لحن شکاکانه‌ای می‌گفت.
‫ولی منظورش این نبود که...

489
00:30:54,060 --> 00:30:56,229
‫«زیاد سر و صدا نکن.»
‫انگار می‌خواست بگه:

490
00:30:56,305 --> 00:30:59,801
‫«من اصلا پیش پات همسرم مینروا رو نکشتم!»

491
00:31:01,818 --> 00:31:04,153
‫بعد وارد آشپزخانک آپارتمان می‌شدیم.

492
00:31:04,988 --> 00:31:07,657
‫اگه بگم «آشپزخانه» که اغراق کردم.

493
00:31:08,783 --> 00:31:10,285
‫قرارمون رو هم اونجا می‌ذاشتیم.

494
00:31:10,994 --> 00:31:13,580
‫بهش می‌گفتم: «کلونازپام می‌خوام».

495
00:31:14,497 --> 00:31:16,165
‫اون هم می‌گفت: «باشه».

496
00:31:17,792 --> 00:31:19,377
‫بعد حین نوشتن اسم دارو و...

497
00:31:19,402 --> 00:31:22,030
‫پاره کردن کاغذش می‌پرسید:
‫«عه، راستی برای چی می‌خوای؟»

498
00:31:22,755 --> 00:31:25,008
‫من هم می‌گفتم: «مشکل اضطراب دارم.»

499
00:31:25,091 --> 00:31:27,218
‫اون هم می‌گفت:
‫«آها، پس حتما باید مصرف کنی.»

500
00:31:29,431 --> 00:31:31,725
‫بعد دکتر مایکل همیشه می‌گفت:

501
00:31:31,890 --> 00:31:34,809
‫«راستی، می‌خوای برات واکسن آنفلوانزا بزنم؟»

502
00:31:35,977 --> 00:31:37,061
‫آخی...

503
00:31:38,479 --> 00:31:41,357
‫خیلی دلش می‌خواست عین دکترهای واقعی باشه.

504
00:31:42,859 --> 00:31:44,485
‫من هم می‌گفتم: «نه مایکل جان،»

505
00:31:44,569 --> 00:31:47,572
‫«همین‌جوریش این ماه دو تا
‫واکسن آنفلوانزا بهم زدی.»

506
00:31:47,655 --> 00:31:49,073
‫«خیلی حالم عجیب شده.»

507
00:31:50,325 --> 00:31:51,701
‫«حس می‌کنم ناخوش‌احوالم.»

508
00:31:53,870 --> 00:31:56,623
‫بعد می‌پرسید: «آمپول ب‌دوازده نمی‌خوای؟»

509
00:31:56,706 --> 00:31:58,458
‫«آمپول تقویتی نمی‌خوای؟»

510
00:31:58,541 --> 00:32:02,754
‫خلاصه همیشه می‌خواست یه آمپولی بهم بزنه.

511
00:32:02,837 --> 00:32:06,257
‫چون ظاهرا... علاقه عجیبی داشت.

512
00:32:07,008 --> 00:32:10,637
‫آخه ببینید، یکی به اسم دکتر مایکل
‫که مطبش توی خونه‌اش هست،

513
00:32:10,720 --> 00:32:11,888
‫قطعا علایق عجیبی داره.

514
00:32:12,931 --> 00:32:16,601
‫علاقه عجیب مایکل این بود که
‫خوشش می‌اومد آقایون...

515
00:32:16,684 --> 00:32:19,729
‫توی آپارتمانش لباسشون رو در بیارن.

516
00:32:20,695 --> 00:32:24,115
‫شما با شنیدنش حالتون بد می‌شه،
‫ولی من خیلی وقته باهاش کنار اومدم.

517
00:32:24,305 --> 00:32:27,892
‫ضمنا اگه فکر کردین آخر این داستان،

518
00:32:28,029 --> 00:32:31,574
‫قراره بگم که بهش گفتم:
‫«معلومه که در نمیارم»،

519
00:32:31,658 --> 00:32:34,118
‫قراره کلی توی ذوقتون بخوره.

520
00:32:35,986 --> 00:32:38,489
‫خلاصه ما دو نفر همیشه بازی
‫مخصوص خودمون رو داشتیم.

521
00:32:38,706 --> 00:32:41,084
‫من آستین تی‌شرتم رو بالا می‌زدم،

522
00:32:41,167 --> 00:32:44,837
‫بعد مایکل با سرنگ می‌اومد و می‌گفت:

523
00:32:44,921 --> 00:32:45,964
‫«اِم...»

524
00:32:47,215 --> 00:32:49,550
‫«باید کلا لباست رو در بیاری.»

525
00:32:55,306 --> 00:32:58,101
‫من با خودم می‌گفتم در ازای
‫سی میلی‌گرم کلونازپام و دو تا نسخه؟

526
00:33:00,730 --> 00:33:04,157
‫البته از حق نگذرم بعد این کارم
‫داستان تعرض جنسی تموم می‌شد.

527
00:33:04,182 --> 00:33:05,725
‫پس لابد علاقه عجیبش همین بود.

528
00:33:05,858 --> 00:33:08,820
‫صرفا می‌خواست آقایون لباسشون رو در بیارن.

529
00:33:08,903 --> 00:33:12,657
‫یا شاید من جوری هستم که
‫تا لباسم رو در میارم،

530
00:33:13,282 --> 00:33:15,326
‫بقیه رو از تعرض جنسی منصرف می‌کنم.

531
00:33:19,205 --> 00:33:21,290
‫راستش از این داستان می‌شه
‫دو درس زندگی گرفت.

532
00:33:21,916 --> 00:33:24,335
‫درس اول: دیگه روشش رو فهمیدین.

533
00:33:26,629 --> 00:33:27,797
‫قبلا که بلد نبودین.

534
00:33:29,479 --> 00:33:31,356
‫درس دوم اینه:

535
00:33:31,592 --> 00:33:36,139
‫درسته که آدم باید واکسن و تقویتی
‫و کلی دارو مصرف کنه. ولی...

536
00:33:37,890 --> 00:33:40,435
‫امروزه وقتی از ملت می‌شنوین:

537
00:33:40,518 --> 00:33:42,895
‫«حرف دکتر رو گوش کن»...

538
00:33:45,440 --> 00:33:49,527
‫هر موقع که شنیدین یکی گفته
‫«حرف دکتر رو گوش کن»، یادتون باشه...

539
00:33:50,278 --> 00:33:52,864
‫گوشه‌ای از این جهان،
‫در یک آشپزخانک آپارتمان...

540
00:33:54,115 --> 00:33:55,783
‫دکتر مایکل نشسته.

541
00:33:56,855 --> 00:33:58,774
‫اگر هم انقدر آدم معتمدیه،

542
00:33:59,704 --> 00:34:02,582
‫پس چرا مینروا همیشه خوابه؟

543
00:34:06,461 --> 00:34:08,212
‫خلاصه نسخه‌هام رو گرفتن.

544
00:34:10,965 --> 00:34:12,216
‫کل نسخه‌هام رو ازم گرفتن.

545
00:34:12,300 --> 00:34:14,969
‫این اتفاقات مال ساعت چهار صبحیه...

546
00:34:15,053 --> 00:34:16,763
‫که برای بار اول وارد مرکز ترک اعتیاد شدم.

547
00:34:16,846 --> 00:34:19,057
‫حالا دوازده ساعت به جلو برسیم.

548
00:34:19,140 --> 00:34:21,017
‫به ساعت چهار عصر همون روز می‌رسیم.

549
00:34:21,100 --> 00:34:25,104
‫بهم توی درمانگاه اتاق دادن.
‫درمانگاه سم‌زدایی مرکز ترک اعتیاد.

550
00:34:25,188 --> 00:34:28,733
‫به خاطر موادی که توی سیستم بدنم بود،
‫چهار پنج روز اولی که اونجا بودم،

551
00:34:28,816 --> 00:34:31,861
‫باید بدنم سم‌زدایی می‌شد.
‫خلاصه توی اتاق درمانگاه بودم.

552
00:34:31,944 --> 00:34:34,781
‫تا اون لحظه دوازده ساعت می‌شد
‫که توی مرکز ترک اعتیاد بودم.

553
00:34:34,864 --> 00:34:37,158
‫طی این دوازده ساعت که نخوابیدم.

554
00:34:37,299 --> 00:34:39,969
‫که سر جمع تا اون لحظه می‌شد...

555
00:34:39,994 --> 00:34:41,746
‫پنجاه ساعت که بیدار بودم.

556
00:34:41,829 --> 00:34:46,334
‫دکترها هم سعی داشتن کلی دارو بهم بدن
‫که من آروم بشم.

557
00:34:46,417 --> 00:34:51,464
‫ولی در اون مرحله از زندگیم،
‫تحمل فرابشری نسبت به آرام‌بخش داشتم.

558
00:34:51,547 --> 00:34:54,050
‫هر دارویی که بهم می‌دادن،
‫ذره‌ای روی آروم شدنم تأثیر نداشت.

559
00:34:54,133 --> 00:34:57,929
‫مثل راسپوتین کبیر شده بودم،
‫هیچ‌کس من رو به زانو در نمی‌آورد.

560
00:35:00,723 --> 00:35:04,602
‫در همون لحظه، دکتر مجرب و کاربلدی...

561
00:35:05,353 --> 00:35:07,396
‫وارد اتاق درمانگاهم شد.

562
00:35:07,480 --> 00:35:10,024
‫اگه شما هم چند سال متوالی...

563
00:35:10,942 --> 00:35:12,568
‫فقط پیش دکتر مایکل رفته باشین،

564
00:35:12,652 --> 00:35:16,447
‫از دیدن دکتر مجرب و کاربلند وحشت می‌کنین.

565
00:35:17,156 --> 00:35:18,783
‫عین جنگیرها بود.

566
00:35:19,450 --> 00:35:22,286
‫طرف وارد شد و گفت:
‫«سلام، من دکتر هنری فورد اسکو هستم.»

567
00:35:22,370 --> 00:35:25,039
‫من هم گفتم: «نه! دو تا اسم داره!»

568
00:35:26,165 --> 00:35:28,543
‫«نه!»

569
00:35:28,626 --> 00:35:31,003
‫«آخ! راستی...»

570
00:35:31,921 --> 00:35:35,174
‫«می‌خوای پیرهنم رو برات در بیارم؟ ها؟»

571
00:35:36,008 --> 00:35:37,802
‫«خوشت اومد؟»

572
00:35:38,803 --> 00:35:40,596
‫«عشق می‌کنی؟»

573
00:35:41,931 --> 00:35:45,184
‫«تو دیگه چه دکتری هستی؟ ها؟»

574
00:35:46,477 --> 00:35:48,855
‫«خانمت مرده؟»

575
00:35:56,237 --> 00:35:57,947
‫سر دکتره داد و بیداد کرده بودم.

576
00:35:58,879 --> 00:36:01,048
‫می‌گفتم:‌ «کلونازپام من چی شد؟»

577
00:36:02,218 --> 00:36:05,137
‫«نمی‌شه که بهتون کلونازپام بدیم.»

578
00:36:05,288 --> 00:36:06,664
‫«چرا نشه؟»

579
00:36:07,947 --> 00:36:09,449
‫«اینجا مرکز ترک اعتیاده.»

580
00:36:11,333 --> 00:36:14,503
‫«طبق قانون ایالتی پنسیلوانیا،»

581
00:36:14,714 --> 00:36:16,841
‫«حق ندارم بهتون مخدر درجه دو بدم.»

582
00:36:17,425 --> 00:36:18,509
‫من هم گفتم:

583
00:36:18,593 --> 00:36:20,344
‫«قانون ایالتی پنسیلوانیا؟»

584
00:36:20,428 --> 00:36:23,097
‫«خب، اصلا می‌خوای یه داروخونه
‫توی نیو جرسی پیدا کنیم؟»

585
00:36:24,657 --> 00:36:26,742
‫آخه من فکر می‌کردم...

586
00:36:26,893 --> 00:36:30,104
‫داشت از مشکلی حرف می‌زد،

587
00:36:31,480 --> 00:36:33,316
‫که بینمون مشترک بود.

588
00:36:37,737 --> 00:36:39,155
‫فکر می‌کردم منظورش اینه: «ببین...»

589
00:36:39,238 --> 00:36:41,782
‫«از خدامه قرصی که می‌خوای رو بهت بدم.»

590
00:36:41,866 --> 00:36:44,535
‫«معلومه که جوان به شدت سالمی هستی،»

591
00:36:45,244 --> 00:36:48,581
‫«که طی دوازده ساعت اخیر،»

592
00:36:48,664 --> 00:36:50,875
‫«توی لباس بیمارستان
‫و کتونی‌های نیو بالانست،»

593
00:36:50,958 --> 00:36:53,002
‫«داری ورجه‌وورجه می‌کنی.»

594
00:36:53,085 --> 00:36:55,880
‫«ولی قوانین پنسیلوانیا دستم رو بسته!»

595
00:36:55,963 --> 00:37:01,552
‫«عه، عه، عه. جناب دکتر!
‫اصلا می‌خوای بریم داروخانه نیوجرسی؟»

596
00:37:02,136 --> 00:37:05,306
‫«وای خدا. تا به حال کسی
‫چنین نقشه‌ای نکشیده بود.»

597
00:37:06,182 --> 00:37:09,435
‫«به عمرم معتادی به باهوشی تو ندیده بودم.»

598
00:37:11,354 --> 00:37:13,522
‫«بدو که بریم سوار ماشینم بشیم.»

599
00:37:13,606 --> 00:37:16,776
‫«کاملا مشخصه که صلاحیت ترخیص رو داری.»

600
00:37:18,444 --> 00:37:20,112
‫این‌ها که گفتم چهار عصر بود.

601
00:37:20,821 --> 00:37:24,742
‫سه ساعت بعد، یعنی ساعت هفت عصر،
‫بالأخره به خواب رفتم.

602
00:37:25,368 --> 00:37:28,746
‫انقدر دارویی به اسم لیبریوم بهم دادن،
‫که بالأخره بیهوش شدم.

603
00:37:29,705 --> 00:37:32,750
‫حتی پرستاری توی اتاق گذاشتن،

604
00:37:33,334 --> 00:37:34,877
‫تا مطمئن بشه که خوابیدم،

605
00:37:35,419 --> 00:37:37,004
‫چون خیلی دردسر درست کرده بودم.

606
00:37:38,172 --> 00:37:42,176
‫نمی‌دونم از چه بابت انقدر نگران شده بودن.

607
00:37:42,885 --> 00:37:45,513
‫ولی ممکنه نگرانیشون
‫از این بابت باشه که گفتم:

608
00:37:46,639 --> 00:37:48,683
‫«می‌خوام وانمود کنم که خوابم برده.»

609
00:37:49,725 --> 00:37:53,688
‫«بعد که شما فکر کردین خوابیدم
‫و از اتاقم خارج شدین،»

610
00:37:53,771 --> 00:37:56,646
‫«دمم رو می‌ذارم روی کولم
‫و از این مرکز فرار می‌کنم.»

611
00:37:57,358 --> 00:38:01,612
‫شاید اینکه چنین حرفی رو دو بار،

612
00:38:01,696 --> 00:38:03,864
‫با صدای بلند به دو پرستار زدم،

613
00:38:04,573 --> 00:38:06,534
‫باعث شد کمی بهم شک کنن.

614
00:38:07,994 --> 00:38:10,496
‫ولی واقعا خوابم برده بود.
‫کاملا بیهوش شده بودم.

615
00:38:10,579 --> 00:38:14,292
‫پرستاری توی اتاقم بود که
‫مطمئن بشه بیدار نشم.

616
00:38:14,375 --> 00:38:17,962
‫بغل میز کنار تختم روی صندلی نشسته بود.
‫من هم که روی صندلی خواب بودم.

617
00:38:18,045 --> 00:38:22,008
‫گوشی من روی میزی بود
‫که بین تخت و صندلی پرستاره بود.

618
00:38:22,091 --> 00:38:25,553
‫خب؟ درست در همون لحظه،
‫یعنی ساعت هفت عصر،

619
00:38:25,636 --> 00:38:28,681
‫پیت دیویدسون که دوست خوبم باشه،
‫باهام تماس می‌گیره.

620
00:38:28,764 --> 00:38:31,809
‫پیت... بله، همون رو می‌گم.
‫پیت...

621
00:38:31,934 --> 00:38:34,687
‫از اونجا که اون شب بلیت پرواز داشت،
‫توی دورهمی من حضور نداشت.

622
00:38:34,770 --> 00:38:38,190
‫ولی هواپیماش فرود اومده بود، متوجه شد
‫که مرکز ترک اعتیادم و نگرانم شده بود.

623
00:38:38,274 --> 00:38:39,734
‫برای همین باهام تماس گرفت.

624
00:38:39,817 --> 00:38:41,027
‫نکته جالبی رو درمورد پیت بگم.

625
00:38:41,736 --> 00:38:44,613
‫این آدم به طور دائم سیم‌کارت عوض می‌کنه.

626
00:38:45,239 --> 00:38:47,616
‫من که علتش رو نمی‌دونم.
‫مربوط به زندگی خودشه.

627
00:38:50,036 --> 00:38:52,413
‫ولی هر یک ماه و نیم پیش میاد که
‫پیامی از پیت برام بیاد:

628
00:38:52,438 --> 00:38:54,274
‫«داداش، پیتم. خط جدیدم اینه.»

629
00:38:55,082 --> 00:38:57,043
‫من جواب می‌دم: «یه عکس بفرست تا باورم بشه.»

630
00:38:57,126 --> 00:38:58,753
‫اون هم یه عکس این‌شکلی می‌فرسته.

631
00:39:00,046 --> 00:39:01,547
‫بعد هم شماره‌اش رو ذخیره می‌کنم.

632
00:39:01,630 --> 00:39:05,551
‫به مدت طولانی با هر خطی پیام می‌داد
‫من همون «پیت دیویدسون» ذخیره می‌کردم.

633
00:39:05,634 --> 00:39:09,263
‫به جایی رسیده بود که توی فهرست مخاطبانم،
‫نُه تا پیت دیویدسون داشتم.

634
00:39:09,347 --> 00:39:13,392
‫که تعداد زیادی پیت دیویدسون محسوب می‌شه.

635
00:39:15,811 --> 00:39:16,896
‫خلاصه...

636
00:39:19,106 --> 00:39:23,319
‫محض اینکه انقدر یه‌جور نباشه،
‫با اسم اشخاص مشهور دیگه،

637
00:39:23,402 --> 00:39:24,653
‫شماره‌اش رو ذخیره می‌کردم.

638
00:39:24,737 --> 00:39:28,699
‫مثلا یه مدت شماره‌اش رو به اسم
‫رادنی دنجرفیلد توی گوشیم داشتم.

639
00:39:29,712 --> 00:39:31,589
‫هفته‌ای که رفتم مرکز ترک اعتیاد،

640
00:39:31,626 --> 00:39:34,712
‫شماره‌اش رو به اسم
‫آل پاچینو ذخیره کرده بودم.

641
00:39:37,541 --> 00:39:38,751
‫خلاصه...

642
00:39:38,776 --> 00:39:40,069
‫من که روی تخت خواب بودم.

643
00:39:40,795 --> 00:39:42,296
‫پرستاره هم مواظبم بود.

644
00:39:42,880 --> 00:39:44,715
‫گوشی من دقیقا کنار پرستاره بود.

645
00:39:45,216 --> 00:39:47,551
‫بعد پیت دیویدسون...

646
00:39:47,635 --> 00:39:51,013
‫به دفعات زیادی باهام تماس می‌گیره.

647
00:39:51,889 --> 00:39:54,266
‫ولی صحنه‌ای که پرستار دیده بود،

648
00:39:59,313 --> 00:40:01,565
‫این بود که این بیمار بیهوش...

649
00:40:02,316 --> 00:40:03,901
‫نه فقط یکی...

650
00:40:04,777 --> 00:40:06,070
‫نه حتی دو تا...

651
00:40:07,029 --> 00:40:10,491
‫بلکه دو تماس از دست رفته...

652
00:40:11,534 --> 00:40:13,202
‫از بازیگر برنده‌ی اسکار...

653
00:40:15,496 --> 00:40:17,081
‫یعنی آل پاچینو داره.

654
00:40:19,333 --> 00:40:23,754
‫پس... یک‌راست بیدارم می‌کنه.

655
00:40:29,860 --> 00:40:31,111
‫البته تقصیری هم نداره.

656
00:40:31,262 --> 00:40:33,013
‫من هم بودم کنجکاو می‌شدم.

657
00:40:34,598 --> 00:40:38,185
‫از خواب بیدار شدم،
‫دیدم داره تکونم می‌ده و می‌گه:

658
00:40:38,269 --> 00:40:40,646
‫«یکی داره بهت زنگ می‌زنه!»

659
00:40:42,773 --> 00:40:44,900
‫انقدر بی‌حال بودم که واکنشم این بود.

660
00:40:45,651 --> 00:40:47,528
‫خسته و بی‌حال برگشتم سمتش.

661
00:40:47,611 --> 00:40:48,779
‫به گوشیم نگاه انداختم.

662
00:40:48,863 --> 00:40:51,824
‫دیدم که روش نوشته: «تماس از آل پاچینو».

663
00:40:52,375 --> 00:40:55,670
‫متوجه شدم که یعنی پیت دیویدسون
‫داره بهم زنگ می‌زنه.

664
00:40:56,203 --> 00:40:59,123
‫ولی این رمز پیچیده رو
‫به پرستاره توضیح ندادم.

665
00:41:00,332 --> 00:41:02,209
‫صرفا جلوش جواب دادم.

666
00:41:03,118 --> 00:41:04,600
‫گفتم: «الو؟»

667
00:41:06,855 --> 00:41:08,232
‫«آخ، ستون...»

668
00:41:10,301 --> 00:41:12,011
‫«خیلی حالم خرابه.»

669
00:41:14,889 --> 00:41:17,224
‫«نه بابا، تو که تقصیری نداشتی.»

670
00:41:19,403 --> 00:41:20,403
‫خب...

671
00:41:24,648 --> 00:41:29,111
‫علت اینکه جمله آخر رو گفتم
‫این بود که عده‌ای خیال می‌کردن...

672
00:41:29,195 --> 00:41:31,530
‫که من و پیت با همدیگه مواد می‌زنیم.

673
00:41:31,614 --> 00:41:33,324
‫صرفا چون اون تتو داره و...

674
00:41:35,326 --> 00:41:36,660
‫من هم بدنم سفیده.

675
00:41:41,999 --> 00:41:43,777
‫لابد خیال کردن اهل جادو جنبل هستیم.

676
00:41:45,794 --> 00:41:47,421
‫من هیچ‌وقت با پیت مواد مصرف نکردم.

677
00:41:47,505 --> 00:41:50,090
‫از قدیم هم هوام رو داشت
‫که کمتر سمت مواد برم.

678
00:41:50,174 --> 00:41:52,343
‫خلاصه چنین مکالمه‌ای با پیت داشتم.

679
00:41:52,843 --> 00:41:56,639
‫ولی مکالمه‌ای که پرستاره برداشت می‌کرد...

680
00:41:58,766 --> 00:42:00,601
‫هر موقع بهش فکر می‌کنم روده‌بر می‌شم.

681
00:42:02,958 --> 00:42:03,992
‫«الو؟»

682
00:42:04,017 --> 00:42:06,394
‫«جانی!»

683
00:42:08,442 --> 00:42:09,443
‫«منم آل!»

684
00:42:11,987 --> 00:42:13,989
‫«رفیق شفیق خودم.»

685
00:42:16,242 --> 00:42:18,827
‫«شنیدم تن لشت توی مرکز ترک اعتیاده.»

686
00:42:20,829 --> 00:42:22,414
‫«حالت چطوره ستون؟»

687
00:42:25,339 --> 00:42:27,842
‫«آخ، ستون...»

688
00:42:29,004 --> 00:42:30,506
‫«خیلی حالم خرابه.»

689
00:42:31,340 --> 00:42:32,466
‫«عه!»

690
00:42:33,676 --> 00:42:35,511
‫«گوگولی مگولی من.»

691
00:42:37,972 --> 00:42:41,308
‫«علت اینکه پنج بار بهت زنگ زدم...»

692
00:42:45,836 --> 00:42:48,464
‫«اینه که به خیالم مقصر این ماجرا منم.»

693
00:42:49,567 --> 00:42:52,778
‫«آره، سر همین مشکوک شدم،»

694
00:42:53,988 --> 00:42:59,285
‫«که وقتی مطبوعات آمریکایی
‫بفهمن جان مولانی باز زده تو خط مواد،»

695
00:43:01,161 --> 00:43:02,746
‫«بنا به منطق خودشون...»

696
00:43:06,041 --> 00:43:11,839
‫«فورا تنها شریک‌جرمی که
‫کنارت می‌چسبونن...»

697
00:43:14,717 --> 00:43:16,343
‫«من هستم!»

698
00:43:17,970 --> 00:43:20,723
‫«برنده‌ی اسکار...»

699
00:43:23,142 --> 00:43:24,476
‫«هفتاد و نه ساله،»

700
00:43:25,811 --> 00:43:27,354
‫«آل پاچینو!»

701
00:43:28,272 --> 00:43:31,483
‫«پاچینوی... ایتالیایی.»

702
00:43:32,401 --> 00:43:34,153
‫«پا که یعنی بابا،»

703
00:43:35,487 --> 00:43:38,157
‫«چینو هم یعنی شلوار خاکی‌رنگ.»

704
00:43:42,536 --> 00:43:44,852
‫«می‌گن بابا شلوار خاکی مقصره.»

705
00:43:53,005 --> 00:43:55,049
‫«دیگه به این خط زنگ نزن که شنود می‌شه.»

706
00:43:58,594 --> 00:44:03,474
‫من دو ماه مرکز ترک اعتیاد بودم.
‫از هجدهم دسامبر تا بیستم فوریه.

707
00:44:03,557 --> 00:44:06,352
‫ششم ژانویه که طغیان کووید بود هم مرکز بودم.

708
00:44:06,674 --> 00:44:08,551
‫اگه بیرون بودم که نمی‌ذاشتم طغیان بشه.

709
00:44:10,439 --> 00:44:11,940
‫چون اطمینان حاصل می‌کردم.

710
00:44:12,441 --> 00:44:14,109
‫اطمینان حاصل می‌کردم که طغیان نکنه.

711
00:44:15,235 --> 00:44:18,197
‫آیا قبل اینکه من برم مرکز ترک اعتیاد،
‫ویروسی طغیان کرد؟

712
00:44:18,268 --> 00:44:19,268
‫خیر.

713
00:44:19,305 --> 00:44:21,432
‫آیا بعد اینکه آزاد شدم،
‫ویروسی طغیان کرد؟

714
00:44:21,909 --> 00:44:23,285
‫به هیچ وجه.

715
00:44:23,994 --> 00:44:25,287
‫اصلا جرئت نکردن.

716
00:44:25,371 --> 00:44:27,790
‫چون می‌دونن جی کوچولو برگشته.

717
00:44:33,545 --> 00:44:37,633
‫تمام مدتی که مرکز ترک اعتیاد بودم،
‫به خاطر کووید همه جا بسته بود.

718
00:44:37,716 --> 00:44:39,843
‫خلاصه فرصت نشد اردو بریم.

719
00:44:39,927 --> 00:44:41,512
‫ولی شنیده بودم توی بعضی مراکز،

720
00:44:41,595 --> 00:44:43,055
‫ملت رو می‌برن اردوی تفریحی.

721
00:44:43,555 --> 00:44:45,891
‫گمون کنم همون مرکزی که من بودم،
‫در حالت عادی...

722
00:44:45,974 --> 00:44:48,394
‫ملت رو می‌بره مزرعه تا اسب ببینن.

723
00:44:49,603 --> 00:44:51,855
‫زیاد از این کارها می‌کنن.
‫بهش می‌گن اسب‌درمانی.

724
00:44:51,939 --> 00:44:55,692
‫اسمش که به نظر خیلی جالبه،
‫ولی تصور کنین اسبه چه حالی داره.

725
00:44:57,277 --> 00:45:02,157
‫لابد موقع تولدش گفته: «من یه روز
‫برنده‌ی دربی کنتاکی خواهم شد!»

726
00:45:02,241 --> 00:45:04,660
‫بعد کل عمرش باید مشتی معتاد رو
‫تحمل کنه که میان پیشش:

727
00:45:04,743 --> 00:45:06,745
‫«عجب.»

728
00:45:08,163 --> 00:45:09,706
‫«خیلی‌خب.»

729
00:45:11,453 --> 00:45:14,581
‫«ناز کردن پای قدرتمندت
‫بهم اعتماد به نفس می‌ده.»

730
00:45:18,507 --> 00:45:22,845
‫اگه بتونم سم‌ات رو بلند کنم،
‫یعنی دیگه وقتشه مستقل زندگی کنم.»

731
00:45:30,727 --> 00:45:34,857
‫اول که وارد مرکز ترک اعتیاد شدم،
‫یکی از بزرگترین ترس‌هام...

732
00:45:36,024 --> 00:45:39,027
‫این بود که ملت اونجا من رو بشناسن.

733
00:45:41,572 --> 00:45:42,781
‫به تدریج...

734
00:45:44,741 --> 00:45:45,993
‫ترس جدیدی به دلم افتاد.

735
00:45:51,665 --> 00:45:54,751
‫ببینین... واسه خنده‌دار شدن
‫نمی‌خوام اغراق کنم.

736
00:45:56,462 --> 00:45:59,548
‫هیچ پدرسگی...

737
00:46:04,845 --> 00:46:08,432
‫اینکه هیچ‌کس من رو نمی‌شناخت...

738
00:46:09,183 --> 00:46:13,729
‫داشت بدجوری روی مخم می‌رفت.

739
00:46:19,067 --> 00:46:20,527
‫نگید این رو از من شنیدین‌ها.

740
00:46:22,362 --> 00:46:24,156
‫خبر مرکز اعتیاد رفتنم...

741
00:46:24,656 --> 00:46:28,059
‫توی روزنامه پخش شده بود،
‫من هم عمدا گذاشتمش بیرون.

742
00:46:30,380 --> 00:46:33,133
‫با این لحن: «وای خدا. روزنامه آوردن!»

743
00:46:33,290 --> 00:46:35,709
‫«بیاین اینجا جماعت معتاد. وای خدا!»

744
00:46:37,002 --> 00:46:39,377
‫«بیاین... ببینیم اخبار امروز چیه!»

745
00:46:49,515 --> 00:46:52,226
‫قبل اینکه متوجه بشم که کسی من رو نمی‌شناسه،

746
00:46:52,309 --> 00:46:53,852
‫پیش گروه خوش‌آمدگویی رفته بودم.

747
00:46:54,353 --> 00:46:56,730
‫خلاصه بعد بخش سم‌زدایی،
‫من رو به بخش آقایون بردن،

748
00:46:56,755 --> 00:46:58,466
‫قرار بود چند ماهی اونجا بمونم.

749
00:46:58,607 --> 00:47:00,484
‫وقتی رسیدم دیدم گروه خوش‌آمدگویی دارن.

750
00:47:00,567 --> 00:47:03,487
‫دقیقا قبل اینکه پیش گروهشون برم،

751
00:47:03,570 --> 00:47:05,531
‫با خودم می‌گفتم: «خاکی رفتار کن!»

752
00:47:08,492 --> 00:47:11,286
‫خلاصه رفتم و نشستم.

753
00:47:11,370 --> 00:47:15,249
‫بهشون گفتم: «سلام، من جان م. هستم.»

754
00:47:20,712 --> 00:47:23,840
‫بقیه با نگاهشون داشتن می‌گفتن:
‫«حالا چرا منتظری تشویقت کنیم؟»

755
00:47:26,218 --> 00:47:30,055
‫بعد این یارو لنی که بعدا باهاش رفیق شدم،

756
00:47:30,138 --> 00:47:32,641
‫ازم پرسید: «کار و بارت چیه؟»

757
00:47:33,267 --> 00:47:35,811
‫بقیه هم گفتن: «آره، کار و بارت چیه؟»

758
00:47:35,894 --> 00:47:37,354
‫من هم گفتم اَه.

759
00:47:39,898 --> 00:47:42,901
‫بعد گفتم: «استندآپ کمدینم دیگه.»

760
00:47:43,485 --> 00:47:45,988
‫بعد لنی پرسید: «مگه با این کار
‫می‌شه زندگی رو اداره کرد؟»

761
00:47:49,283 --> 00:47:51,243
‫من هم گفتم: «آره، برو از دخترت بپرس.»

762
00:47:54,913 --> 00:47:57,165
‫«یا از پسرت، به شرطی که ورزشکار نباشه.»

763
00:48:01,962 --> 00:48:03,755
‫فقط از پسرهای به‌خصوصی بپرس.

764
00:48:06,055 --> 00:48:08,574
‫هفته دومی که وارد مرکز شدم،
‫دسته گل به آب دادم.

765
00:48:09,363 --> 00:48:12,267
‫چون از استیک‌فروشی اوت‌بک
‫با برنامه پست‌میت غذا سفارش دادم.

766
00:48:14,224 --> 00:48:16,268
‫این شهر پنسیلوانیا که توش
‫مرکز ترک اعتیاد رفتم،

767
00:48:16,293 --> 00:48:17,419
‫دو تا چیز وجود داشت.

768
00:48:17,561 --> 00:48:19,688
‫یه اوت‌بک داشت، یه مرکز ترک اعتیاد.

769
00:48:20,397 --> 00:48:23,650
‫ولی وقتی از اوت‌بک سفارش دادم،
‫نمی‌دونم چرا فکر کردم...

770
00:48:23,675 --> 00:48:25,718
‫که پیک نمی‌دونه مرکز ترک اعتیاد چیه.

771
00:48:25,861 --> 00:48:29,948
‫برای همین آدرس خیابون رو جوری دادم
‫که انگار آدرس خونه‌امه.

772
00:48:30,490 --> 00:48:32,909
‫بعد توی بخش توضیحات سفارش...

773
00:48:32,993 --> 00:48:35,120
‫نوشتم: «جلوی ساختمون بزرگه توقف نکن.»

774
00:48:36,747 --> 00:48:40,959
‫«تا تپه مستقیم برو، بعد به خوابگاه آجری
‫می‌رسی که یه مرد سی و هشت ساله،»

775
00:48:40,984 --> 00:48:43,903
‫«جلوش با حوله بلند نشسته و چهره شادی داره.»

776
00:48:47,299 --> 00:48:50,886
‫خلاصه غذا رو تحویل می‌ده،
‫ولی مسئول مرکز مصادره‌اش می‌کنه.

777
00:48:50,911 --> 00:48:52,288
‫بهم می‌گه برم توی دفترش،

778
00:48:52,313 --> 00:48:55,162
‫بعد می‌گه: «این کثافت‌کاری چیه؟
‫این مسائل شوخی‌برداره؟»

779
00:48:55,579 --> 00:48:57,351
‫من گفتم: «اوت‌بک مگه چشه؟»

780
00:49:01,271 --> 00:49:03,607
‫گفت: «اگه عملیات تمرینی اوت‌بک باشه چی؟»

781
00:49:04,333 --> 00:49:06,168
‫گفتم: «عملیات تمرینی اوت‌بک چیه؟»

782
00:49:07,169 --> 00:49:10,339
‫گفت: «درسته این بار صرفا از اوت‌بک
‫غذا سفارش دادی،»

783
00:49:10,364 --> 00:49:12,491
‫«ما هم با خنده چشم‌پوشی می‌کنیم،»

784
00:49:12,574 --> 00:49:14,743
‫«ولی از کجا معلوم
‫براش انعام تپل نذاشته باشی،»

785
00:49:14,826 --> 00:49:17,663
‫که دفعه بعد خواستی سفارش بدی،
‫بگی: «سلام، من رو یادته؟»

786
00:49:17,746 --> 00:49:19,665
‫«برات انعام تپل گذاشته بودم.»

787
00:49:19,748 --> 00:49:23,293
‫«اگه برام یواشکی مواد بیاری،
‫انعام تپل‌تری هم به می‌دم.»

788
00:49:24,711 --> 00:49:27,047
‫من گفتم: «وای خدا، عجب فکر بکری کرد.»

789
00:49:33,512 --> 00:49:35,013
‫توی مرکز خیلی تلاش کردم.

790
00:49:35,323 --> 00:49:37,241
‫به حرف مشاورهام گوش می‌دادم.

791
00:49:37,641 --> 00:49:40,477
‫همون اوایل که اونجا بودم،
‫مشاورم ازم خواست...

792
00:49:40,502 --> 00:49:44,381
‫تاریخچه‌ای از مصرف
‫و سوء مصرف موادهام بنویسم.

793
00:49:44,536 --> 00:49:45,704
‫پرسیدم: «منظورت چیه؟»

794
00:49:45,729 --> 00:49:49,524
‫گفت: «تمام تاریخچه‌ای که در طول عمرت
‫الکل و مواد مصرف کردی رو بنویس.»

795
00:49:50,404 --> 00:49:53,115
‫گفتم: «منظورت اواخره؟ یا از شش سالگی؟»

796
00:49:53,990 --> 00:49:55,867
‫پرسید: «مگه از شش سالگی الکل می‌خوری؟»

797
00:49:55,951 --> 00:49:58,203
‫گفتم: «آره.»
‫بعدش کلی کاغذ دیگه بهم داد.

798
00:50:00,333 --> 00:50:02,541
‫آخه من شش سالگی الکل رو امتحان کردم.

799
00:50:02,566 --> 00:50:05,361
‫جوری نبود که برم بار
‫و ککتل منهتن سفارش بدم.

800
00:50:05,938 --> 00:50:07,732
‫اجازه داشتیم آبجو و شراب امتحان کنیم.

801
00:50:07,757 --> 00:50:09,425
‫وقتی بچه بودیم بابامون می‌گفت:

802
00:50:09,450 --> 00:50:12,828
‫«خانواده ما نسبت به الکل
‫رویکرد اروپایی داره.»

803
00:50:13,233 --> 00:50:15,489
‫فقط در همین مورد رویکرد اروپایی داشتیم.

804
00:50:15,976 --> 00:50:18,273
‫در باقی مسائل رویکردمون
‫مایل به ایالات مرکزی بود.

805
00:50:18,682 --> 00:50:21,101
‫در خصوص اروپا این‌جوری بود که
‫«نه بابا، اونجا رو بی‌خیال.»

806
00:50:23,743 --> 00:50:27,247
‫وقتی که سیزده سالم شد،
‫آخر هر هفته برنامه‌ام مست کردن بود.

807
00:50:27,357 --> 00:50:30,277
‫من و رفقام می‌رفتیم توی خیابون‌های شیکاگو،

808
00:50:30,302 --> 00:50:31,302
‫می‌رفتیم خیابون لینکلن،

809
00:50:31,403 --> 00:50:33,405
‫جلوی مشروب‌فروشی‌ها منتظر می‌موندیم،

810
00:50:33,488 --> 00:50:36,116
‫تا یه بزرگسال رو مجاب کنیم
‫برامون مشروب بخره.

811
00:50:36,199 --> 00:50:38,535
‫خیلی فرآیند پرماجرایی داشت.

812
00:50:38,618 --> 00:50:41,705
‫چون توی سیزده سالگی،
‫قیافه‌مون عین نه ساله‌ها بود.

813
00:50:41,788 --> 00:50:44,875
‫عین بچه‌های تخس قصه‌های
‫چارلز دیکنز می‌نشستیم.

814
00:50:45,297 --> 00:50:47,424
‫می‌گفتیم: «جناب! تو رو خدا! جناب، جناب!»

815
00:50:48,044 --> 00:50:49,713
‫گاهی اوقات به خودم پول می‌دادن،

816
00:50:49,738 --> 00:50:51,323
‫می‌گفتم: «نه، من به تو پول می‌دم!»

817
00:50:52,132 --> 00:50:55,802
‫«تو هم از این فروشگاه برام آبجو بخر.
‫همین که صندوق‌دارش داره...»

818
00:50:55,827 --> 00:50:58,746
‫«کل این معامله رو از پشت
‫شیشه فروشگاه می‌بینه.»

819
00:50:59,681 --> 00:51:01,892
‫کلاس هشتم به دوست‌هام می‌گفتم:

820
00:51:01,975 --> 00:51:05,353
‫«باید از زوج‌هایی که رفتن سر قرار
‫بخوایم برامون مشروب بخرن،»

821
00:51:05,437 --> 00:51:09,566
‫«چون پسره برای اینکه
‫جلوی دختره خودی نشون بده،»

822
00:51:09,649 --> 00:51:11,193
‫«قطعا برامون آبجو می‌خره.»

823
00:51:14,112 --> 00:51:17,073
‫اون زمان کلا درک نمی‌کردم
‫قرار رفتن افراد بالغ چطوریه.

824
00:51:18,867 --> 00:51:21,244
‫تصور می‌کردم انگار دختره
‫موقع خداحافظی به پسره می‌گه:

825
00:51:22,204 --> 00:51:23,497
‫«راستش...»

826
00:51:26,958 --> 00:51:29,044
‫«امشب که رفتیم بیرون...»

827
00:51:30,003 --> 00:51:33,298
‫«مطمئن نبودم آدم خوبی باشی. ولی...»

828
00:51:34,883 --> 00:51:41,807
‫«وقتی دیدم برای اون دو بچه
‫پک ۲۴تایی ناتی‌لایت خریدی که...»

829
00:51:42,808 --> 00:51:44,976
‫«فقط سکه و پول خرد داشتن،»

830
00:51:47,312 --> 00:51:52,067
‫«با اون بطری بونزفام برای اون
‫بچه کوچیکه که خریدی...»

831
00:51:57,614 --> 00:51:59,866
‫«با خودم گفتم شاید مرد زندگی باشی.»

832
00:52:02,744 --> 00:52:05,622
‫من از چهارده سالگی مصرف موادم رو شروع کردم.

833
00:52:05,705 --> 00:52:08,208
‫با دو تا از دوست‌های صمیمیم
‫به اسم جان و جان.

834
00:52:09,417 --> 00:52:11,294
‫خودم رو نمی‌گم. دو نفر دیگه بودن.

835
00:52:12,796 --> 00:52:14,381
‫اسم جفتشون جان بود.

836
00:52:14,464 --> 00:52:16,925
‫یه جان اوبرایان داشتیم،
‫یه جان مک‌نالتی، من هم جان بودم.

837
00:52:17,008 --> 00:52:18,385
‫اسم من جان مولانیه.

838
00:52:18,468 --> 00:52:21,606
‫اگه نمی‌دونستین اسمم چیه،
‫پس احتمالا باهام مرکز ترک اعتیاد بودین.

839
00:52:24,850 --> 00:52:26,226
‫یه بار...

840
00:52:26,852 --> 00:52:29,688
‫یه بار که شونزده سالمون بود،
‫همراه جان و جان،

841
00:52:29,771 --> 00:52:32,691
‫آخر شب رفته بودیم توی یه پارکینگ
‫تا گل بکشیم،

842
00:52:32,774 --> 00:52:36,319
‫داشتم چِت می‌کردیم.
‫بعد یهو ماشین پلیس پیدا شد،

843
00:52:36,403 --> 00:52:39,364
‫ما هم گفتیم: «پشم‌هام.»
‫گلمون رو انداختیم توی فاضلاب،

844
00:52:39,447 --> 00:52:40,949
‫باقی موادمون هم دور ریختیم.

845
00:52:41,032 --> 00:52:42,492
‫ولی همچنان پلیسه ما رو کشید کنار،

846
00:52:42,576 --> 00:52:44,536
‫بعد مجبورمون کرد دستمون رو
‫روی ماشینش بذاریم.

847
00:52:44,619 --> 00:52:46,496
‫می‌گفت: «به صف بشین
‫و دستتون روی کاپوت باشه.»

848
00:52:46,580 --> 00:52:50,250
‫خلاصه سه نفرمون به صف شدیم
‫و دستمون روی کاپوت بود.

849
00:52:50,333 --> 00:52:53,003
‫افسر پلیسه اول رفت سمت جان اوبرایان،

850
00:52:53,086 --> 00:52:54,880
‫شروع کرد از پایین گشتن.

851
00:52:54,963 --> 00:52:56,506
‫پرسید: «اسمت چیه؟»

852
00:52:57,090 --> 00:52:58,675
‫اون هم گفت: «جان.»

853
00:53:04,806 --> 00:53:06,892
‫بعد سراغ جان مک‌نالتی رفت.

854
00:53:08,351 --> 00:53:10,186
‫اون رو هم از پایین گشت.

855
00:53:10,270 --> 00:53:11,813
‫پرسید: «اسم تو چیه؟»

856
00:53:11,897 --> 00:53:13,106
‫اون هم گفت: «جان.»

857
00:53:16,568 --> 00:53:17,861
‫بعدش نوبت من بود.

858
00:53:19,112 --> 00:53:21,615
‫قبل اینکه من رو بگرده،

859
00:53:21,698 --> 00:53:24,993
‫خم شد توی گوشم گفت:

860
00:53:25,076 --> 00:53:28,663
‫«به نفعته اسم تو جان نباشه!»

861
00:53:37,464 --> 00:53:39,591
‫«رفقای خیابونم جی کوچولو صدام می‌کنن.»

862
00:53:47,641 --> 00:53:51,227
‫یکی از فرآیند مرکز ترک اعتیاد،
‫اینه که مشاورتون میاد کنارتون،

863
00:53:51,311 --> 00:53:52,729
‫بعد گوشیتون رو بهتون می‌ده،

864
00:53:52,812 --> 00:53:55,398
‫تا شماره کل فروشنده‌های موادتون...

865
00:53:55,482 --> 00:53:58,026
‫یا کسایی که وسوسه‌تون می‌کنن
‫سمت مواد برین رو...

866
00:53:58,109 --> 00:53:59,194
‫مسدود کنین و پاک کنین.

867
00:53:59,277 --> 00:54:01,780
‫توی بعضی موارد،
‫اول باید بهشون پیام بدین و بگین:

868
00:54:01,863 --> 00:54:04,449
‫«سلام، می‌خوام شماره‌ات رو
‫مسدود کنم و پاک کنم.»

869
00:54:04,532 --> 00:54:06,618
‫واسه اینکه بعدا دوباره بهتون پیام ندن.

870
00:54:06,701 --> 00:54:08,787
‫بهش می‌گن قطع رابطه کردن با ساقی.

871
00:54:09,371 --> 00:54:11,498
‫یه روز برنامه من همین بود.
‫کنار مشاورم نشسته بودم،

872
00:54:11,581 --> 00:54:12,832
‫توی گوشیم رو می‌گشتم.

873
00:54:12,916 --> 00:54:15,502
‫اول به ساقی اصلیم
‫که اسمش آروین بود پیام دادم.

874
00:54:16,086 --> 00:54:17,879
‫توی پیامم براش نوشتم:

875
00:54:17,963 --> 00:54:20,757
‫«سلام، دارم شماره‌ات رو مسدود
‫و پاک می‌کنم.»

876
00:54:21,299 --> 00:54:23,301
‫«دیگه نمی‌خوام ازت مواد بخرم.»

877
00:54:23,843 --> 00:54:24,928
‫«ترک کردم.»

878
00:54:25,595 --> 00:54:27,555
‫نمی‌دونستم چطور پیامم رو تموم کنم.

879
00:54:28,223 --> 00:54:30,809
‫واسه همین ادامه دادم:
‫«ولی متشکرم که...»

880
00:54:32,227 --> 00:54:35,063
‫«این‌همه سال با خدمات تأثیرگذار
‫و حرفه‌ای کمکم کردی،»

881
00:54:36,314 --> 00:54:38,692
‫«همچنین بابت تمام شب‌هایی
‫که با موادت صبح کردم.»

882
00:54:40,443 --> 00:54:41,987
‫پیام رو ارسال کردم.

883
00:54:42,070 --> 00:54:45,073
‫قبل اینکه شماره رو مسدود و پاک کنم،
‫آروین جواب پیامم رو داد.

884
00:54:45,949 --> 00:54:49,828
‫نوشت: «سلام، خیلی بهت افتخار می‌کنم
‫که تصمیم گرفتی ترک کنی.»

885
00:54:51,287 --> 00:54:52,497
‫بعد ادامه داد:

886
00:54:52,580 --> 00:54:56,918
‫«راستش من فقط مواد می‌خریدم
‫که به تو بفروشم.»

887
00:54:57,711 --> 00:54:59,587
‫«چون نگرانت بودم،»

888
00:55:00,130 --> 00:55:03,216
‫«دلم نمی‌خواست توی خیابون
‫جنس‌های ناجور بهت بدن.»

889
00:55:06,302 --> 00:55:07,554
‫همین رو بگو!

890
00:55:07,637 --> 00:55:10,181
‫بعد انتظار داشتن با این آدم قطع رابطه کنم؟

891
00:55:15,685 --> 00:55:17,188
‫آخه... دیگه نمی‌شد شماره رو پاک کنم.

892
00:55:17,213 --> 00:55:18,561
‫جواب پیامش رو دادم.

893
00:55:19,125 --> 00:55:20,476
‫نوشتم: «چقدر مهربونی.»

894
00:55:22,986 --> 00:55:27,157
‫بعد... نوشتم: «واقعا فقط برای
‫فروش به من، مواد می‌خریدی؟»

895
00:55:28,033 --> 00:55:29,033
‫جواب داد: «آره.»

896
00:55:30,076 --> 00:55:34,039
‫نوشتم: «به کس دیگه‌ای مواد نمی‌فروشی؟»

897
00:55:35,476 --> 00:55:36,563
‫جواب داد: «نه.»

898
00:55:38,960 --> 00:55:43,590
‫بعد نوشتم: «ببین، شاید دارم دیر می‌پرسم،»

899
00:55:44,716 --> 00:55:46,384
‫«ولی مطمئنی ساقی موادی؟»

900
00:55:48,762 --> 00:55:52,223
‫جواب داد: «نه، من نقاشم.
‫قبلا که صحبت کرده بودیم.»

901
00:55:57,437 --> 00:56:00,398
‫ملت، تا به امروز...

902
00:56:01,441 --> 00:56:06,112
‫همچنان نمی‌دونم چطور با این آدم آشنا شدم.

903
00:56:11,826 --> 00:56:13,369
‫بعد جوابش رو دادم.

904
00:56:14,496 --> 00:56:15,538
‫نوشتم:

905
00:56:16,247 --> 00:56:20,293
‫«پس چطور شد که...»

906
00:56:23,588 --> 00:56:25,632
‫«به من مواد فروختی؟»

907
00:56:26,925 --> 00:56:28,009
‫اون هم جواب داد:

908
00:56:28,968 --> 00:56:30,011
‫«خودم هم نمی‌دونم.»

909
00:56:30,929 --> 00:56:32,639
‫«از بس که اصرار کردی.»

910
00:56:35,558 --> 00:56:36,935
‫خیلی از این داستان خوشم میاد.

911
00:56:37,811 --> 00:56:41,272
‫چون قصه‌های زیادی درمورد
‫فروشنده‌های مواد داریم...

912
00:56:41,356 --> 00:56:44,859
‫که آدم‌های پاک رو معتاد کردن.

913
00:56:47,529 --> 00:56:49,823
‫گمون کنم من اولین معتاد باشم،

914
00:56:51,032 --> 00:56:52,784
‫که یه آدم پاک رو...

915
00:56:54,410 --> 00:56:55,829
‫تبدیل به فروشنده مواد کردم.

916
00:56:57,330 --> 00:56:59,124
‫حکمت آشنایی با جی همینه.

917
00:57:06,840 --> 00:57:09,134
‫توی مرکز ترک زیاد پیش می‌اومد
‫که نشست گروهی داشته باشیم.

918
00:57:09,717 --> 00:57:11,719
‫دور همدیگه از ناجورترین داستان‌هایی...

919
00:57:11,803 --> 00:57:15,014
‫که برای جور کردن مواد انجام دادیم رو
‫تعریف می‌کردیم.

920
00:57:15,807 --> 00:57:18,601
‫که من هم مایلم یکی از
‫این داستان‌ها رو براتون تعریف کنم.

921
00:57:19,394 --> 00:57:21,438
‫بذارین اول پیش‌زمینه‌ای بهتون بدم.

922
00:57:22,188 --> 00:57:25,066
‫ژانویه سال ۲۰۲۰...

923
00:57:25,608 --> 00:57:27,777
‫شدیدا به کوکائین اعتیاد داشتم.

924
00:57:27,861 --> 00:57:29,028
‫می‌خواستم ترک کنم.

925
00:57:29,612 --> 00:57:32,490
‫بعد به جای اینکه با مشاور ترک صحبت کنم،

926
00:57:32,574 --> 00:57:34,200
‫یا اصلا با مشاوری صحبت کنم،

927
00:57:34,284 --> 00:57:37,954
‫یا اصلا با تراپیست و دکتری
‫یا اصلا با آدمی صحبت کنم،

928
00:57:38,455 --> 00:57:40,165
‫به حسابدارم زنگ زدم.

929
00:57:41,583 --> 00:57:43,626
‫بهش گفتم: «ببین، من معتاد کوکائینم.»

930
00:57:44,419 --> 00:57:46,379
‫«دیگه نباید بهم پول بدی.»

931
00:57:46,921 --> 00:57:49,007
‫«هیچ پول نقدی بهم نده.»

932
00:57:49,090 --> 00:57:51,217
‫اون می‌گفت: «ای خدا،
‫این همه درس خوندیم که تهش این؟»

933
00:57:52,927 --> 00:57:57,348
‫گفتم: «فقط وقتی که به تو و دکترم
‫ایمیل مشترک زدم، حق داری بهم پول نقد بدی.»

934
00:57:57,432 --> 00:57:58,808
‫«قانون جدیدم اینه.»

935
00:57:59,309 --> 00:58:00,477
‫بعد تلفن رو قطع کردم.

936
00:58:01,269 --> 00:58:03,062
‫بلافاصله از قانون جدیدم عصبانی شدم.

937
00:58:05,106 --> 00:58:06,691
‫با خودم گفتم: «آخه پول خودمه.»

938
00:58:07,942 --> 00:58:11,321
‫«پدرسگ می‌خواد ایمیل مشترک
‫با دکترم بهش بزنم؟»

939
00:58:13,114 --> 00:58:15,450
‫بعد جای اینکه گوشی رو بردارم
‫و بهش زنگ بزنم،

940
00:58:15,533 --> 00:58:17,619
‫بگم: «راستی، بی‌خیال اون قانون بشو»،

941
00:58:17,702 --> 00:58:19,704
‫از اونجا که آدم بالغی هستم و...

942
00:58:19,787 --> 00:58:21,039
‫اون هم کارمند منه،

943
00:58:21,122 --> 00:58:23,750
‫به جاش، شش ماه آینده عمرم رو...

944
00:58:24,250 --> 00:58:28,046
‫وقف پیدا کردن روش‌هایی کردم
‫که چطوری پول خودم رو...

945
00:58:29,047 --> 00:58:30,047
‫از خودم بدزدم.

946
00:58:32,341 --> 00:58:36,220
‫ماه اوت ۲۰۲۰، شدیدا بی‌قرار شده بودم.

947
00:58:36,679 --> 00:58:38,181
‫بدجور کوکائین لازم داشتم.

948
00:58:38,973 --> 00:58:43,019
‫بعد یادم افتاد هنوز کارت اعتباری‌ای دارم
‫که می‌تونم باهاش خرید کنم.

949
00:58:43,895 --> 00:58:47,690
‫گفتم اگه با این کارت اعتباری،

950
00:58:48,233 --> 00:58:49,442
‫برم یه ساعت رولکس بخرم،

951
00:58:49,984 --> 00:58:51,694
‫و در ازای پول نقد بفروشمش،

952
00:58:52,320 --> 00:58:53,655
‫پنج دقیقه‌ای جنسم رو جور کردم.

953
00:58:55,290 --> 00:58:57,287
‫من خوب حس و حال جمع رو می‌فهمم.

954
00:58:58,201 --> 00:59:00,995
‫مشخصه کفتون از این نقشه‌ام بریده.

955
00:59:04,082 --> 00:59:06,543
‫خلاصه یکی از روزهای ماه اوت ۲۰۲۰،

956
00:59:06,626 --> 00:59:09,796
‫در حالی که هوا چهل درجه بود،

957
00:59:09,879 --> 00:59:14,842
‫وارد فروشگاه رولکسی توی
‫خیابون مدیسونِ منهتن شدم.

958
00:59:14,867 --> 00:59:15,871
‫وارد شدم.

959
00:59:15,896 --> 00:59:17,814
‫کلی آقای کت و شلواری اونجا بودن.

960
00:59:17,929 --> 00:59:21,349
‫با خودشون می‌گفتن:
‫«هوم، ساعت! سوئیس!»

961
00:59:21,539 --> 00:59:23,476
‫حرکاتشون عین ربات بود.

962
00:59:24,363 --> 00:59:25,411
‫خلاصه وارد شدم.

963
00:59:25,436 --> 00:59:29,107
‫شلوار جین روشن پام بود،
‫پایینش هم دو بار تا زده بودم،

964
00:59:29,190 --> 00:59:33,027
‫کتونی سفید ریباک پام بود،
‫با جوراب سفید، تی‌شرت سفید بلند،

965
00:59:33,111 --> 00:59:34,445
‫کلاه سفید بیس‌بال هم روی سرم بود.

966
00:59:34,529 --> 00:59:36,114
‫آدامس نیکورت توی دهنم بود.

967
00:59:36,197 --> 00:59:41,035
‫یه کوله‌پشتی جن‌اسپورت هم روی دوشم بود
‫که تا حد امکان بندش رو کشیده بودم.

968
00:59:41,119 --> 00:59:43,496
‫ضمنا سی و هشت سالم بود.

969
00:59:46,165 --> 00:59:47,333
‫وارد فروشگاه شدم،

970
00:59:47,417 --> 00:59:50,169
‫رفتم سمت ویترین ساعتی که دیدم.

971
00:59:50,253 --> 00:59:52,380
‫گفتم: «همینه. سلام!»

972
00:59:52,463 --> 00:59:53,965
‫«همینه. همین ساعت رو می‌خوام.»

973
00:59:54,048 --> 00:59:55,758
‫«این ساعت رو لطف کنین.»

974
00:59:55,842 --> 00:59:58,469
‫فروشنده برگشت سمتم.
‫هیچی نشده دستمالش هم در آورد،

975
00:59:58,494 --> 00:59:59,620
‫انگار مثلا شعبده‌بازه.

976
01:00:00,325 --> 01:00:01,764
‫برگشت گفت: «آها...»

977
01:00:03,248 --> 01:00:05,834
‫«می‌بینم که ساعت رزگلد ما
‫چشمتون رو گرفته.»

978
01:00:06,185 --> 01:00:08,605
‫«مایل هستین گاه‌شمار دیگه‌ای نشونتون بدم؟»

979
01:00:08,930 --> 01:00:11,149
‫گفتم: «نه، نه، گاه‌شمار که نخواستم.»

980
01:00:11,174 --> 01:00:13,468
‫«فقط ساعت می‌خوام. فقط همین.»

981
01:00:13,516 --> 01:00:14,549
‫«درموردش تحقیق کردم.»

982
01:00:14,574 --> 01:00:16,779
‫«همه‌جوره پسند کردم. لطفا ساعته رو بدین.»

983
01:00:17,322 --> 01:00:20,033
‫بعد ویترین رو باز کرد،
‫ساعت رو از توش در آورد.

984
01:00:20,116 --> 01:00:22,660
‫ساعته واسه خودش یه تخت کوچیک هم داشت.

985
01:00:23,453 --> 01:00:26,581
‫بعد پرسید: «مایل هستین امتحانش کنین
‫تا ببینین اندازه است یا نه؟»

986
01:00:26,606 --> 01:00:28,400
‫گفتم: «وقت ندارم. لزومی هم نداره.»

987
01:00:29,042 --> 01:00:30,168
‫«واسه خودم که نیست.»

988
01:00:30,251 --> 01:00:33,588
‫«می‌خوام هدیه به برادرم بدم.
‫اندازه مچش هم از حفظم.»

989
01:00:35,048 --> 01:00:36,591
‫«آخه آدم با برادرش جوریه که...»

990
01:00:36,616 --> 01:00:38,343
‫«توی یه اتاق می‌خوابه. خودم مچش رو دیدم.»

991
01:00:38,426 --> 01:00:40,762
‫«پس شک ندارم که همین عالیه.»

992
01:00:41,346 --> 01:00:43,931
‫بعد گفت: «آها، هدیه‌ای برای برادرتونه.»

993
01:00:44,599 --> 01:00:49,479
‫«می‌شه بدونم برادرتون
‫چه انگشتری دست می‌کنه؟»

994
01:00:49,562 --> 01:00:50,562
‫«جان؟»

995
01:00:52,440 --> 01:00:54,150
‫«بیست‌سوالی راه انداختین؟»

996
01:00:56,569 --> 01:01:00,156
‫«مگه می‌خوام برای عضو شدن توی
‫انجمن سفیدپوستان یِیل معرفیش کنم؟»

997
01:01:01,491 --> 01:01:04,177
‫«یعنی چی که چه انگشتری دست می‌کنه؟»

998
01:01:04,202 --> 01:01:05,620
‫اون هم گفت: «خب...»

999
01:01:05,745 --> 01:01:10,375
‫«اگه برادرتون انگشتر طلای سفید
‫یا زرد رنگ دست می‌کنن،»

1000
01:01:10,689 --> 01:01:13,461
‫«بهتره ساعت رزگلد براشون نگیرین.»

1001
01:01:14,003 --> 01:01:17,590
‫«از اونجا که احتمالا اطلاع دارین،
‫نباید از فلزات ترکیبی استفاده کرد.»

1002
01:01:18,341 --> 01:01:21,594
‫گفتم: «اولا خیلی بهم بر خورد که
‫گفتی احتمالا اطلاع دارم.»

1003
01:01:23,137 --> 01:01:26,057
‫«قطعا مثل تمام حقایق مهم دیگه،
‫از این مسئله اطلاع دارم.»

1004
01:01:28,059 --> 01:01:29,102
‫«معلومه که هیچ‌وقت...»

1005
01:01:29,185 --> 01:01:32,271
‫«قوطی آلومینیومی رو
‫کنار کتری چای نمی‌ذارم.»

1006
01:01:32,355 --> 01:01:35,400
‫«معلومه که ترومپتم رو
‫روی رادیاتور نمی‌ذارم.»

1007
01:01:35,942 --> 01:01:39,862
‫«اصلا تو بگو من خیلی سنتی‌ام،
‫ولی من به جداسازی کامل اعتقاد دارم.»

1008
01:01:39,946 --> 01:01:43,658
‫«درست شنیدی. جداسازی کامل فلزاتی
‫که توی خونه‌ی آدمه.»

1009
01:01:44,742 --> 01:01:48,121
‫«دوما که برادرم نه انگشتر داره،
‫نه قراره که دستش کنه.»

1010
01:01:48,204 --> 01:01:50,373
‫«هیچ‌وقت دستش نمی‌کنه.
‫اصلا برادرم انگشت نداره.»

1011
01:01:50,456 --> 01:01:51,958
‫«دستش فقط کف داره.»

1012
01:01:52,041 --> 01:01:53,668
‫«جز کف دستش چیزی نداره.»

1013
01:01:53,751 --> 01:01:56,629
‫«اصلا واسه همین می‌خوام
‫براش ساعت بگیرم، متوجه شدی؟»

1014
01:01:56,713 --> 01:01:59,882
‫«ساعته باعث می‌شه دستش خوشگل بشه،
‫بعد هر موقع که بخواد...»

1015
01:01:59,966 --> 01:02:02,885
‫«به دست زشتش نگاه کنه،
‫این ساعت خوشگله هم می‌بینه.»

1016
01:02:02,969 --> 01:02:06,347
‫«فقط به مهربونی و سخاوت برادرش فکر می‌کنه.»

1017
01:02:06,431 --> 01:02:10,893
‫«دیگه یاد اون دستگاه خردکن ترسناک
‫که انگشت‌هاش رو برید، نمیفته.»

1018
01:02:10,977 --> 01:02:12,478
‫«پس خواهشا ساعته رو بهم بفروش!»

1019
01:02:15,022 --> 01:02:19,193
‫طرف یه جعبه سبز رولکس در آورد،
‫بازش کرد و ساعت رو داخلش گذاشت.

1020
01:02:19,218 --> 01:02:21,387
‫توی جعبه کاغذ مقوایی کوچیکی بود.

1021
01:02:21,529 --> 01:02:24,449
‫یه خودنویس برداشت و شروع کرد
‫روی اون کاغذه نوشت...

1022
01:02:24,991 --> 01:02:26,659
‫که یادمه خیلی طولانی بود.

1023
01:02:27,744 --> 01:02:31,164
‫با خودم گفتم: «یا خدا.
‫داره واسه ساعت نامه می‌نویسه؟»

1024
01:02:31,247 --> 01:02:32,790
‫«نکنه فهمیده می‌خوام آبش کنم؟»

1025
01:02:32,874 --> 01:02:35,209
‫«می‌خواد براش نامه بنویسه
‫و بگه کجا پیش صاحبش برگرده.»

1026
01:02:35,293 --> 01:02:38,504
‫«تمام کسایی که اینجا هستن
‫می‌دونن می‌خوام ساعته رو آب کنم.»

1027
01:02:38,588 --> 01:02:41,299
‫«لابد فکر می‌کنن کثافتم.
‫ولی کور خوندن، من خدام!»

1028
01:02:41,324 --> 01:02:43,201
‫چنین افکاری داشتم.

1029
01:02:44,385 --> 01:02:46,053
‫طرف روبان درآورد،

1030
01:02:46,078 --> 01:02:48,038
‫سریع گفتم: «نه، نمی‌خواد کادوش کنی!»

1031
01:02:48,899 --> 01:02:52,194
‫اون گفت: «مگه نگفتین که هدیه است؟»

1032
01:02:52,244 --> 01:02:55,081
‫گفتم: «نه بابا، من و برادرم که
‫از این حرف‌ها نداریم.»

1033
01:02:55,164 --> 01:02:57,958
‫«از این کارها نمی‌کنیم.
‫قراره سریع ببرم بهش تحویل بدم،»

1034
01:02:58,149 --> 01:03:00,276
‫«می‌خوام ساعت رو پرت کنم سمتش،»

1035
01:03:00,301 --> 01:03:02,679
‫«با همون کف دستش می‌گیره.»

1036
01:03:02,720 --> 01:03:05,223
‫«اصلا زشته بخوام کادوی ربان‌دار بهش بدم.»

1037
01:03:05,406 --> 01:03:09,035
‫«اصلا برادرم چطوری قراره بازش کنه؟
‫خیر سرم بهت اعتماد کردم!»

1038
01:03:09,452 --> 01:03:14,081
‫«بهت درمورد شرایط برادرم گفتم،
‫این‌جوری بهم اهانت می‌کنی؟»

1039
01:03:14,165 --> 01:03:16,709
‫«اون‌وقت چطوری بازش کنه؟
‫نکنه با دندون پاره‌اش کنه؟»

1040
01:03:16,793 --> 01:03:18,586
‫«ساعت رو بده که باهاش کوکائین بخرم!»

1041
01:03:22,840 --> 01:03:25,259
‫طرف کارت اعتباریم رو گرفت، توی دستگاه کشید.

1042
01:03:26,427 --> 01:03:29,680
‫کارتم رو پس داد.
‫سبد خرید رولکس درآورد.

1043
01:03:29,764 --> 01:03:34,227
‫من هم فورا کوله‌پشتی جن‌اسپورتم
‫که زیپش باز رو آوردم جلو،

1044
01:03:34,310 --> 01:03:35,728
‫گفتم: «لازم نیست.»

1045
01:03:38,314 --> 01:03:40,691
‫طرف ساعت رو توی کوله‌پشتیم گذاشت.

1046
01:03:41,317 --> 01:03:44,946
‫زیپش رو بستم. قبل اینکه پام رو
‫از فروشگاه بیرون بذارم،

1047
01:03:45,029 --> 01:03:47,657
‫گوشیم رو در آوردم و توی گوگل نوشتم:

1048
01:03:47,740 --> 01:03:50,660
‫«کجا می‌شود در نیویورک
‫همین الان ساعت فروخت؟»

1049
01:03:51,702 --> 01:03:56,582
‫نتیجه‌ای که برام آورد فروشگاهی به اسم:
‫«همین الان ساعتت رو در نیویورک بفروش» بود.

1050
01:03:56,666 --> 01:03:59,439
‫با خودم گفتم: «بالأخره یکی توی این شهر
‫عین خودم پیدا کردم!»

1051
01:04:00,670 --> 01:04:02,839
‫با خریدار تماس گرفتم و گفتم:

1052
01:04:02,922 --> 01:04:05,800
‫«سلام. اِم، بله.
‫می‌خواستم ساعت رولکس بفروشم.»

1053
01:04:05,825 --> 01:04:07,068
‫«می‌شه امروز مزاحمتون بشم؟»

1054
01:04:07,093 --> 01:04:09,720
‫طرف گفت: «آره، آره.
‫چه ساعتی می‌رسین اینجا؟»

1055
01:04:09,804 --> 01:04:13,474
‫گفتم: «من دو دقیقه باهاتون فاصله دارم
‫و الان دارم می‌دوم سمت فروشگاهتون.»

1056
01:04:13,558 --> 01:04:14,892
‫«یک دقیقه دیگه رسیدم اونجا.»

1057
01:04:14,976 --> 01:04:17,228
‫گفت: «باشه، من هم اون‌طرف خیابون
‫داشتم ناهار می‌خورم.»

1058
01:04:17,311 --> 01:04:18,646
‫«من هم می‌دوم تا زود برسم.»

1059
01:04:18,729 --> 01:04:22,024
‫جفتمون داشتیم خیابون ۴۷ رو می‌دویدیم.

1060
01:04:22,108 --> 01:04:25,611
‫کوله‌پشتیم به این‌طرف و اون‌طرف پرت می‌شد.

1061
01:04:25,695 --> 01:04:27,363
‫عین سینه‌های پیرزنی که...

1062
01:04:27,446 --> 01:04:30,199
‫توی برنامه تلویزیونی حدس بزن
‫و پول برنده شو، بپر بپر می‌کنه.

1063
01:04:31,492 --> 01:04:34,745
‫رسیدیم مغازه طرف که روی
‫یکی از اون الماس‌فروشی‌های بزرگ بود،

1064
01:04:34,829 --> 01:04:36,747
‫ولی دفترش طبقه بالا بود.
‫خلاصه رفتیم بالا.

1065
01:04:36,831 --> 01:04:38,875
‫من رو از دو لایه در شیشه‌ای
‫ضد گلوله رد کرد.

1066
01:04:38,958 --> 01:04:40,866
‫خودتون که «الماس‌های تراش‌نخورده» رو دیدین.

1067
01:04:41,460 --> 01:04:46,257
‫همین که وارد دفتر شدیم و نشستیم،
‫گفتم دیگه باید رویه رو عوض کنم.

1068
01:04:46,340 --> 01:04:48,718
‫چون درسته که از صبح بی‌قرار بودم،

1069
01:04:48,801 --> 01:04:50,678
‫ولی الان قراره ساعت رو بفروشم.

1070
01:04:50,761 --> 01:04:53,306
‫نباید نشون بدم از روی
‫بی‌چارگی دارم می‌فروشمش.

1071
01:04:53,389 --> 01:04:55,057
‫باید به قیمت درخوری بفروشمش.

1072
01:04:55,514 --> 01:04:57,602
‫پس باید خیلی خونسرد باشم.

1073
01:04:58,227 --> 01:05:00,104
‫خیلی آروم کوله‌پشتیم رو در آوردم،

1074
01:05:00,771 --> 01:05:05,026
‫که باعث شد خطوط خیسی عرقم
‫از زیر بغل تا پشت کمرم آشکار بشه.

1075
01:05:06,370 --> 01:05:09,349
‫بهم آب تعارف کرد.
‫من هم بلافاصله رد کردم.

1076
01:05:10,031 --> 01:05:13,200
‫علی‌رغم اینکه لب‌هام به دندونم چسبیده بود.

1077
01:05:14,892 --> 01:05:18,483
‫گفتم: «سلام، قصد داشتم
‫ساعت قشنگم رو بهتون بفروشم.»

1078
01:05:18,748 --> 01:05:20,355
‫«هیچ عجله‌ای برای فروشش ندارم.»

1079
01:05:20,958 --> 01:05:22,668
‫«چندین ساله که دارمش.»

1080
01:05:23,850 --> 01:05:27,020
‫«ولی هیچ‌وقت دستم نکردم،
‫پس فرقی با نو نداره.»

1081
01:05:27,256 --> 01:05:29,467
‫پرسید: «گفتی چند ساله این ساعت رو داری؟»

1082
01:05:29,550 --> 01:05:30,885
‫گفتم: «درسته.»

1083
01:05:30,968 --> 01:05:32,762
‫پرسید: «پس چرا دستت نکردی؟»

1084
01:05:32,887 --> 01:05:36,182
‫گفتم: «آخ، من که دلم می‌خواد دستم کنم.»

1085
01:05:37,058 --> 01:05:40,019
‫«ولی متأسفانه انگشترهای من...»

1086
01:05:42,021 --> 01:05:46,400
‫«طلای زرد و طلای نقره‌ای هستن.»

1087
01:05:49,487 --> 01:05:51,238
‫«از اونجا که جفتمون اطلاع داریم،»

1088
01:05:53,491 --> 01:05:55,317
‫«نباید فلزات رو توی همدیگه ریخت.»

1089
01:05:58,204 --> 01:06:03,084
‫طرف جعبه رولکس رو باز کرد و نگاه انداخت.
‫به اون کاغذه نگاه کرد...

1090
01:06:03,167 --> 01:06:05,544
‫که فروشنده با خودنویس نوشته بود.

1091
01:06:05,767 --> 01:06:09,354
‫یه نگاه به کارت انداخت، یه نگاه به من.
‫یه نگاه به کارت.

1092
01:06:10,383 --> 01:06:12,922
‫برگشت گفت: «گفتی چند ساله
‫این ساعت رو داری؟»

1093
01:06:13,654 --> 01:06:14,947
‫گفتم: «آها.»

1094
01:06:15,157 --> 01:06:17,284
‫گفت: «این که تاریخ امروزه.»

1095
01:06:19,715 --> 01:06:23,062
‫من هم گفتم: «بله که امروزه.»

1096
01:06:25,856 --> 01:06:27,149
‫بعد بهش خیره شدم.

1097
01:06:28,442 --> 01:06:32,655
‫با تمام کاریزما و جذبه‌ای که توی
‫بدن معتادم مونده بود بهش خیره شدم،

1098
01:06:33,739 --> 01:06:36,306
‫به این امید که جوری منطق رو خم کنم،

1099
01:06:37,284 --> 01:06:39,921
‫تا در آن واحد، هر دو جمله درست به نظر بیان.

1100
01:06:40,913 --> 01:06:43,290
‫جمله‌ی چند سالیه که این ساعت رو دارم،

1101
01:06:44,083 --> 01:06:47,461
‫با جمله‌ی بله که تاریخ امروزه.

1102
01:06:50,131 --> 01:06:55,845
‫خریدار در اون لحظه فهمیده بود
‫که دست بالا رو توی این معامله داره.

1103
01:06:57,893 --> 01:07:01,062
‫من اون ساعت رو دوازده هزار دلار خریده بودم.

1104
01:07:03,185 --> 01:07:06,022
‫قبل اینکه برق از کله‌تون بپره،

1105
01:07:08,315 --> 01:07:12,945
‫باید یادآوری کنم که ساعت
‫از لحظه‌ای که خریداری می‌شه،

1106
01:07:15,156 --> 01:07:17,074
‫شروع می‌کنه به استهلاک پیدا کردن.

1107
01:07:21,537 --> 01:07:23,706
‫من اون ساعت رو دوازده هزار دلار خریدم.

1108
01:07:24,285 --> 01:07:27,084
‫گفت: «پنج هزار دلار.»
‫گفتم: «نه بابا!»

1109
01:07:27,168 --> 01:07:30,755
‫گفت «شش هزار دلار.»
‫گفتم: «آره بابا!»

1110
01:07:32,481 --> 01:07:33,935
‫فهمیدم چه فکر بدی درموردم کردین.

1111
01:07:35,509 --> 01:07:37,219
‫پیش خودتون می‌گین این دیگه چه احمقیه.

1112
01:07:38,490 --> 01:07:39,867
‫ولی بذارین سوالی ازتون بپرسم.

1113
01:07:41,265 --> 01:07:43,356
‫شما چه راه بهتری به ذهنتون می‌رسید،

1114
01:07:44,185 --> 01:07:46,145
‫که شش هزار دلار رو...

1115
01:07:47,146 --> 01:07:48,439
‫در عرض پنج دقیقه...

1116
01:07:50,098 --> 01:07:51,600
‫فقط با هزینه‌ی...

1117
01:07:53,683 --> 01:07:55,927
‫دوازده هزار دلاری در بیارین؟

1118
01:07:58,783 --> 01:07:59,784
‫ضمنا...

1119
01:08:02,244 --> 01:08:06,624
‫در همین حین که دارین این داستان ناخوشایند،

1120
01:08:07,500 --> 01:08:11,545
‫بیهوده و مزخرف رو هضم می‌کنین،

1121
01:08:12,880 --> 01:08:14,266
‫این مسئله رو یادتون باشه...

1122
01:08:15,257 --> 01:08:17,389
‫که روم نشد بقیه داستان‌ها رو تعریف کنم.

1123
01:08:29,105 --> 01:08:31,232
‫حس عجیبیه که آدم معتاد رو به بهبودی باشه.

1124
01:08:31,774 --> 01:08:34,860
‫حتی معتاد بودن هم حس عجیبی داشت،
‫ولی حداقل اون زمان مواد مصرف می‌کردم.

1125
01:08:36,112 --> 01:08:39,031
‫بعضی وقت‌ها خیلی عجیب می‌شه،
‫البته حالم که خوبه.

1126
01:08:39,115 --> 01:08:43,077
‫ولی وقت‌هایی که تنها هستم،
‫کنار کسی‌ام که قصد جونم رو کرده بود.

1127
01:08:44,245 --> 01:08:47,014
‫بعضی وقت‌ها که از جلوی آیینه رد می‌شم،
‫می‌گم: «باز این پدرسگ اومد.»

1128
01:08:47,039 --> 01:08:48,039
‫«ای خدا.»

1129
01:08:48,958 --> 01:08:51,627
‫واسه همین بعضی وقت‌ها حس ترسناکی داره.

1130
01:08:52,346 --> 01:08:53,847
‫ولی همچنان حس خوبی هم داره.

1131
01:08:54,156 --> 01:08:56,966
‫بعضی وقت‌ها حس اعتماد به نفس
‫عجیبی ازش می‌گیرم.

1132
01:08:57,675 --> 01:09:03,222
‫آخه ببینید، من قبلا خیلی برام مهم بود
‫که بقیه درموردم...

1133
01:09:04,098 --> 01:09:06,016
‫چه فکری می‌کردن.
‫فقط همین برام مهم بود.

1134
01:09:06,100 --> 01:09:08,853
‫فقط درگیر این مسئله بودم که
‫بقیه چه فکری درموردم می‌کنن.

1135
01:09:09,395 --> 01:09:10,771
‫ولی دیگه برام مهم نیست.

1136
01:09:11,438 --> 01:09:18,070
‫به این علت مهم نیست که با خودم می‌گم:
‫یعنی بقیه می‌خوان با من چی کار کنن،

1137
01:09:18,545 --> 01:09:21,783
‫که بدتر از کاریه که خودم
‫حاضرم با خودم بکنم؟

1138
01:09:22,658 --> 01:09:25,035
‫شما فوقش می‌خواین
‫جان مولانی رو طرد اجتماعی کنین؟

1139
01:09:25,418 --> 01:09:27,336
‫من می‌تونم بکشمش!

1140
01:09:31,750 --> 01:09:33,273
‫یه بار که نزدیک بود بکشم.

1141
01:09:37,028 --> 01:09:40,240
‫یادمه با پسرم به موزه‌ای
‫توی دیترویت رفته بودیم.

1142
01:09:40,384 --> 01:09:43,053
‫داشتم کالسکه‌اش رو هل می‌دادم
‫و وارد اتاق بزرگی شدیم...

1143
01:09:43,078 --> 01:09:45,622
‫که توش پر از نقاشی دیواری‌های
‫دیگو ریورا بود.

1144
01:09:46,640 --> 01:09:50,728
‫من هم داشتم برای مالکوم توضیح می‌دادم،
‫که اون زمان نه ماهش بود.

1145
01:09:50,811 --> 01:09:53,272
‫می‌گفتم دیگو ریورا نابغه بود،
‫ولی کمونیست بود.

1146
01:09:56,817 --> 01:10:00,404
‫مالکوم هم واسه خودش
‫اجسام بی‌جان رو می‌بوسید و...

1147
01:10:00,487 --> 01:10:03,908
‫جوری چشم‌هاش رو می‌چرخوند
‫که انگار توی پوشکش ریده بود.

1148
01:10:07,036 --> 01:10:11,415
‫تا حالا هم پیش نیومده بود که توی فضای عمومی
‫لازم باشه پوشکش رو عوض کنم.

1149
01:10:11,498 --> 01:10:14,460
‫واسه همین سراغ مدرس موزه رفتم و پرسیدم:

1150
01:10:14,543 --> 01:10:16,712
‫«جایی هست که بتونم پوشک بچه‌ام رو عوض کنم؟»

1151
01:10:16,795 --> 01:10:19,048
‫اون هم گفت: «آره، توی سرویس آقایون می‌شه.»

1152
01:10:19,131 --> 01:10:21,550
‫گفتم: «باشه».
‫با همون کالسکه بردمش توی سرویس،

1153
01:10:22,134 --> 01:10:24,762
‫بعد که وارد شدم و نگاهم به دیوار افتاد...

1154
01:10:32,770 --> 01:10:33,979
‫«سلام ای یار قدیمی.»

1155
01:10:42,988 --> 01:10:45,366
‫زندگی الانم به نسبت قبل خیلی خیلی بهتره.

1156
01:10:46,033 --> 01:10:52,164
‫ولی اگه لازم باشه به خودم یادآوری کنم...

1157
01:10:52,248 --> 01:10:53,332
‫دستتون درد نکنه.

1158
01:10:53,958 --> 01:10:57,920
‫...که اوضاع زندگیم چقدر داغون بوده،

1159
01:10:58,629 --> 01:11:00,798
‫از شانس خوبم، این رو دارم.

1160
01:11:01,465 --> 01:11:06,470
‫این مصاحبه‌ایه که من با مجله جی‌کیو داشتم.

1161
01:11:08,264 --> 01:11:13,269
‫که حتی ذره‌ای جزئیاتش رو به خاطر ندارم.

1162
01:11:15,896 --> 01:11:19,817
‫تا حالا شده تحت تأثیر موارد
‫مکالمه‌ای رو فراموش کرده باشین؟

1163
01:11:19,900 --> 01:11:23,529
‫مال شما هم مصاحبه طولانی‌ای بوده؟

1164
01:11:25,239 --> 01:11:29,827
‫تاریخ این مصاحبه برمی‌گرده
‫به پونزدهم دسامبر ۲۰۲۰.

1165
01:11:29,910 --> 01:11:32,079
‫دورهمی ترک دادنم هجدهم دسامبر بود.

1166
01:11:33,539 --> 01:11:35,635
‫پس خیلی بد شد که قبل اون تاریخ بود.

1167
01:11:36,875 --> 01:11:40,004
‫حدس می‌زنم این‌جوری بود که
‫خبرنگار باهام تماس گرفت و گفت:

1168
01:11:40,087 --> 01:11:44,022
‫«سلام، می‌خوام باهات مصاحبه کنم.»
‫من هم حسابی کوکائین زده بودم.

1169
01:11:44,633 --> 01:11:47,052
‫نمی‌دونم از تأثیر کوکائین
‫روی رفتار آدم اطلاع دارین یا نه،

1170
01:11:47,136 --> 01:11:49,142
‫ولی این حرف کیف آدم رو کوک می‌کنه.

1171
01:11:50,931 --> 01:11:53,976
‫خلاصه می‌خوام بخش‌های برگزیده‌ای
‫از این مصاحبه رو براتون بخونم،

1172
01:11:54,059 --> 01:11:56,103
‫که هیچ‌کدومش خاطرم نیست.

1173
01:11:56,186 --> 01:11:59,231
‫با خط مقدمه مقاله شروع کنیم که نوشته:

1174
01:11:59,315 --> 01:12:05,279
‫«جی‌کیو این‌بار با موضوعی گسترده و اساسی،
‫با کمدین معروفی تماس گرفته است.»

1175
01:12:09,658 --> 01:12:14,079
‫سوال اول.
‫جی‌کیو: «امروز حالتون چطوره؟»

1176
01:12:14,663 --> 01:12:17,875
‫مولانی: «همین الان از کنار جایی رد شدم،»

1177
01:12:17,958 --> 01:12:20,377
‫«که ظاهرا ترسناک‌ترین
‫ساختمان تسخیرشده‌ی نیویورکه.»

1178
01:12:27,217 --> 01:12:29,511
‫جی‌کیو: «آها!»

1179
01:12:32,806 --> 01:12:34,183
‫«کدوم ساختمون؟»

1180
01:12:34,266 --> 01:12:36,727
‫مولانی: «یه فروشگاه جاروبرقیه،»

1181
01:12:36,810 --> 01:12:41,190
‫«که توی خیابون چهاردهم، بین پنجم و ششمه.
‫قبلا هم پانسیون بوده.»

1182
01:12:41,273 --> 01:12:45,110
‫«وای بر من! ظاهرا پر از روحه،»

1183
01:12:45,194 --> 01:12:47,696
‫«یعنی در حد فیلم ارواح خبیثه ترسناکه.»

1184
01:12:52,368 --> 01:12:54,995
‫جی‌کیو: «بسیارخب.»

1185
01:12:59,917 --> 01:13:02,878
‫«مورمورتون شد یا موج منفی حس کردین؟»

1186
01:13:02,961 --> 01:13:06,423
‫مولانی: «دیگه موج منفیش رو حس نمی‌کنم.»

1187
01:13:06,507 --> 01:13:09,802
‫«گمون کنم وقتی از کنارش رد شدم،
‫یهو فهمیدم که تسخیر شده.»

1188
01:13:09,885 --> 01:13:11,720
‫«پس شاید موج منفی رو به خودم تلقین کردم.»

1189
01:13:12,763 --> 01:13:13,764
‫جان؟

1190
01:13:18,852 --> 01:13:20,479
‫این چه حرفی بود زد؟

1191
01:13:21,897 --> 01:13:24,525
‫ضمنا مجله‌شون ویراستار داره.
‫بد نبود کمکم می‌کردن.

1192
01:13:26,610 --> 01:13:29,696
‫«گمون کنم وقتی از کنارش رد شدم،
‫یهو فهمیدم که تسخیر شده.»

1193
01:13:29,780 --> 01:13:31,990
‫«پس شاید موج منفی رو به خودم تلقین کردم.»

1194
01:13:32,074 --> 01:13:35,411
‫«البته یه بار که لس‌آنجلس بودم
‫از کنار خونه تسخیرشده‌ای رد شدم،»

1195
01:13:35,494 --> 01:13:36,745
‫«ولی خبر نداشتم که تسخیر شده.»

1196
01:13:36,829 --> 01:13:38,956
‫«فقط یهو گفتم عه، این چه خونه‌ایه؟»

1197
01:13:39,039 --> 01:13:41,583
‫«بعد کم‌کم گفتم نه، از اینجا خوشم نمیاد.»

1198
01:13:41,708 --> 01:13:43,836
‫«بعد همراه سگم از اونجا دور شدم.»

1199
01:13:43,919 --> 01:13:46,839
‫«بعد فهمیدم که اون خونه اسمش
‫قتلگاه لوس فیلز بوده.»

1200
01:13:46,964 --> 01:13:49,383
‫«بعد فهمیدم که تاریخچه‌ی ناجوری داره.»

1201
01:13:49,466 --> 01:13:51,844
‫«آره، فقط اون‌موقع بود که به طرز عجیبی،»

1202
01:13:51,927 --> 01:13:55,514
‫حضور ناگهانی ارواح و غول‌ها رو حس کردم،»

1203
01:13:55,639 --> 01:13:57,891
‫«که کاشف به عمل اومد درست حس کردم.»

1204
01:14:04,356 --> 01:14:05,356
‫خیر.

1205
01:14:06,859 --> 01:14:11,655
‫در طول این مصاحبه،
‫هنوز سوالی پرسیده نشده،

1206
01:14:12,948 --> 01:14:15,033
‫من هنوز دارم جواب اون سوال...

1207
01:14:16,535 --> 01:14:18,730
‫«امروز حالتون چطوره» رو می‌دم.

1208
01:14:23,041 --> 01:14:26,712
‫ضمنا، واقعا عشق کردم که
‫از کلمه‌ی «غول» استفاده کردم.

1209
01:14:29,089 --> 01:14:30,591
‫همیشه که آدم استفاده نمی‌کنه.

1210
01:14:34,303 --> 01:14:36,221
‫سوال بعد. جی‌کیو:

1211
01:14:36,947 --> 01:14:40,951
‫«می‌خواستم از روند خلاقیتتون
‫در سالی که گذشت بپرسم.»

1212
01:14:41,101 --> 01:14:42,853
‫«چون پارسال همین موقع بود...»

1213
01:14:42,936 --> 01:14:45,105
‫«که تئاتر سَک لانچ بانچ شما اجرا شد،»

1214
01:14:45,189 --> 01:14:49,485
‫«که شاید بشه گفت از خطرناک‌ترین تصمیمات
‫حرفه‌ای شما بوده و نتیجه داده.»

1215
01:14:49,568 --> 01:14:53,530
‫«طی سالی که گذشت چه تأثیراتی رو
‫روی فرآیند خلاقیتتون حس می‌کنین؟»

1216
01:14:53,614 --> 01:14:56,325
‫مولانی: «اگه صدای افتادن قاشق رو شنیدی،»

1217
01:14:56,408 --> 01:14:59,019
‫«به این خاطره که دارم یه کاسه
‫فروت‌لوپز صبحانه می‌خورم.»

1218
01:15:07,628 --> 01:15:08,628
‫فوق‌العاده.

1219
01:15:09,505 --> 01:15:10,797
‫فوق‌العاده‌ترین جواب ممکن...

1220
01:15:12,216 --> 01:15:13,884
‫به تمام سوالات زندگی.

1221
01:15:15,385 --> 01:15:19,973
‫آدم همیشه باید به صداهای اطرافش
‫توجه و اشاره کنه.

1222
01:15:21,058 --> 01:15:22,935
‫اصلا هم آدم رو متوهم...

1223
01:15:23,810 --> 01:15:24,810
‫جلوه نمی‌ده.

1224
01:15:29,316 --> 01:15:30,317
‫سوال بعد.

1225
01:15:30,978 --> 01:15:36,734
‫مجله جی‌کیو: «موقع تماشای برنامه‌ی
‫آخر شب با ست مایرز برام سوال شد،»

1226
01:15:36,759 --> 01:15:39,064
‫«تا حالا نخواستین برنامه‌ی
‫گفت‌گو محور خودتون رو بسازین؟»

1227
01:15:39,089 --> 01:15:41,299
‫مولانی: «خب، گوش کن...»

1228
01:15:42,079 --> 01:15:44,916
‫«یه بار دو تا ایده‌ی
‫برنامه‌ی گفت‌گو محور داشتم.»

1229
01:15:45,027 --> 01:15:48,322
‫بیاین یه لحظه از این جمله تقدیر کنیم.

1230
01:15:48,418 --> 01:15:51,922
‫«یه بار... دو تا ایده‌ی
‫برنامه‌ی گفت‌گو محور داشتم.»

1231
01:15:52,737 --> 01:15:54,155
‫«منظورم از ایده...»

1232
01:15:54,180 --> 01:15:57,183
‫«اینه که توی خلوت اتاق خودم
‫درموردشون فکر کرده بودم.»

1233
01:16:01,056 --> 01:16:04,977
‫«یکیش این بود با کسایی مصاحبه کنم
‫که کارشون برام جالبه.»

1234
01:16:05,060 --> 01:16:08,313
‫«نه که بخوام به صورت اختصاصی
‫برای من اجرایی انجام بدن.»

1235
01:16:08,438 --> 01:16:10,274
‫«بلکه حالت گفت‌گو محور داشته باشه.»

1236
01:16:10,357 --> 01:16:13,360
‫«بقیه رو به برنامه دعوت می‌کنم.
‫گروه موسیقی هم باید داشته باشه.»

1237
01:16:13,443 --> 01:16:15,571
‫خب، یه توقف کوتاه بدیم.

1238
01:16:15,654 --> 01:16:17,281
‫تا اینجا رو جمع‌بندی کنیم.

1239
01:16:18,156 --> 01:16:21,994
‫یه بار... دو تا ایده‌ی برنامه‌ی
‫گفت‌گو محور داشتم.

1240
01:16:23,120 --> 01:16:26,790
‫که یکی از ایده‌ها،
‫همون برنامه‌ی گفت‌گو محور بود.

1241
01:16:31,169 --> 01:16:33,589
‫«اون‌یکی درمورد اینه که
‫برنامه‌ای درست کنم،»

1242
01:16:33,614 --> 01:16:35,866
‫«و فقط افراد مسن رو توش دعوت کنم.»

1243
01:16:37,684 --> 01:16:41,688
‫«که مسلما با این وضعی که پیش اومده،
‫خیلی کار خطرناکیه.»

1244
01:16:50,063 --> 01:16:53,358
‫«ولی به نظرم خیلی جالب می‌شه که
‫با افراد مسن گفت‌گو کنم.»

1245
01:16:53,383 --> 01:16:55,301
‫«مخصوصا اگه مشکلی نداشته باشن...»

1246
01:16:55,337 --> 01:16:58,507
‫«که درمورد دوره‌ی پایانی عمرشون بحث کنیم.»

1247
01:17:04,411 --> 01:17:05,829
‫سوال بعد.

1248
01:17:06,997 --> 01:17:09,583
‫جی‌کیو: «صحبت از تلویزیون شد،»

1249
01:17:11,614 --> 01:17:16,494
‫«شما سیت‌کامی ساختین که شکست خورد،
‫ولی اون مال خیلی وقت پیش بود.»

1250
01:17:16,632 --> 01:17:20,469
‫«امروزه توی عصری زندگی می‌کنیم که شبکه‌ها
‫و سرویس‌های پخش مختلف،»

1251
01:17:20,552 --> 01:17:25,474
‫«ظاهرا دست سازندگان رو بازتر گذاشتن
‫تا برنامه‌های دلخواهشون رو بسازن.»

1252
01:17:25,557 --> 01:17:28,226
‫«با این اوصاف،
‫حاضرین سریال دیگه‌ای بسازین؟»

1253
01:17:28,310 --> 01:17:32,397
‫مولانی: «منظورت اون سیت‌کام چند دوربینه
‫با تماشاگر زنده است که اسمش...»

1254
01:17:32,422 --> 01:17:33,965
‫«"به روش من" بود؟»

1255
01:17:34,107 --> 01:17:36,193
‫جی‌کیو: «نه.»

1256
01:17:39,696 --> 01:17:41,281
‫«نه لزوما.»

1257
01:17:41,948 --> 01:17:45,827
‫مولانی: «حاضرم همون سریال رو دوباره بسازم،»

1258
01:17:45,911 --> 01:17:49,081
‫«تنها چیزی هم که توش تغییر می‌دم،
‫تماشاگرهای زنده است!»

1259
01:17:59,424 --> 01:18:00,884
‫آخرش این‌جوری تموم می‌شه.

1260
01:18:02,427 --> 01:18:07,766
‫جی‌کیو: «گمونم از این مکالمه
‫می‌شه برداشت کرد...»

1261
01:18:08,433 --> 01:18:12,604
‫«که انبوهی از ایده‌های مختلف
‫توی ذهن شما وجود داره،»

1262
01:18:13,271 --> 01:18:15,357
‫«که حتما باید اجراشون کنید.»

1263
01:18:16,149 --> 01:18:21,530
‫مولانی: «اگه ملت واقعا چنین برداشتی کنن،
‫خیلی خوشحال می‌شم!»

1264
01:18:24,616 --> 01:18:27,077
‫جی‌کیو: «بسیارخب،»

1265
01:18:30,122 --> 01:18:31,540
‫«دیگه تلفن رو قطع می‌کنم.»

1266
01:18:32,666 --> 01:18:36,670
‫«مزاحم فروت‌لوپز خوردن شما هم نشم.»

1267
01:18:38,255 --> 01:18:41,091
‫مولانی: «چی می‌گی واسه خودت؟»

1268
01:18:45,262 --> 01:18:46,972
‫«خیلی وقته خوردمشون!»

1269
01:18:47,702 --> 01:18:50,121
‫اهالی بوستون، شبتون بخیر.
‫خیلی هم ازتون ممنونم.

1270
01:18:50,523 --> 01:19:04,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

1271
01:19:08,883 --> 01:19:16,148
‫[با تشکر از فرِد، جو، بِرک، کارا، مایک، دیوید،
‫بیل، سِت، اریکا، کوین، نیک، ماریکا، ناتاشا]

1272
01:19:16,173 --> 01:19:18,955
‫[زندگیم رو به شما مدیونم.]

