﻿1
00:00:00,363 --> 00:00:10,353
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie ::..</font></b>

1
00:00:10,362 --> 00:00:20,352
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

3
00:00:52,781 --> 00:00:55,931
<i>به راستی آن یک شهر در
مرکز اتفاقات بود</i>

4
00:00:55,961 --> 00:00:59,161
<i>مملو از گردشگران
سرشار از فعالیت</i>
<b>بروکسل-1815</b>

5
00:00:59,641 --> 00:01:03,131
<i>و هیچ‌کس فکر آن را نمی‌کرد که
امپراتور ناپلئون در حال مارش جنگی بود</i>

6
00:01:03,311 --> 00:01:06,221
<i>و هر لحظه امکان داشت
پشت دروازه‌های شهر اردو بزند</i>

7
00:01:07,031 --> 00:01:10,311
<i>اما خب، همانطور که بارها به
ما گفته‌ شده‌است</i>

8
00:01:10,741 --> 00:01:12,331
<i>گذشته یک کشور بیگانه است</i>

9
00:01:12,551 --> 00:01:15,611
‫-بیا
‫-با تمام سرعتی که میتونم دارم میام، خانم

10
00:01:16,541 --> 00:01:19,631
‫اینقدر شل نباش، عجله کن!

11
00:01:24,861 --> 00:01:26,001
‫میتوانم به شما بانوان کمک بکنم؟

12
00:01:26,031 --> 00:01:28,401
‫من برای دیدن پدرم، آقای تِرنچارد
‫اینجا هستم

13
00:01:32,731 --> 00:01:33,731
‫تو اینجا بمون

14
00:01:38,611 --> 00:01:40,521
‫کدوم موجودی مزاحم من....

15
00:01:41,301 --> 00:01:43,251
‫کاپیتان کوپر،
‫باید من‌رو ببخشید

16
00:01:43,281 --> 00:01:44,601
‫اشکالی نداره،
‫ترنچارد

17
00:01:44,631 --> 00:01:46,791
‫-ترنچارد؟
‫-آقای ترنچارد

18
00:01:46,901 --> 00:01:48,651
‫اما ما باید تا امشب
‫آرد به دستمون برسه

19
00:01:48,681 --> 00:01:51,351
‫و من قول میدهم که حداکثر تلاشم‌ را بکنم
‫کاپیتان

20
00:01:51,521 --> 00:01:53,631
‫حالا، اگر ممکن باشید که مدتی بیرون
‫منتظر بمانید

21
00:01:57,961 --> 00:01:58,961
‫گرفتیشون؟

22
00:01:59,041 --> 00:02:02,761
‫سه تا، یکی برای مامان،
‫یکی برای شما، یکی هم برای من

23
00:02:06,331 --> 00:02:09,351
‫گمونم لرد بلاسیس پیش از مجلس رقص
‫اونجا شام بخوره؟

24
00:02:09,791 --> 00:02:11,981
‫-اون خاله‌شه
‫-البته

25
00:02:12,371 --> 00:02:14,911
‫ادموند میگه بعد از نیمه شب
‫شامی چیزی هست

26
00:02:14,941 --> 00:02:17,081
‫جلوی هیچ‌کس به جز من
‫اونو ادموند صدا نزن

27
00:02:17,141 --> 00:02:19,311
‫حالا برگرد پیش مادرت،
‫اون به تک‌تک این لحظات برای آماده شدن نیاز داره

28
00:02:19,341 --> 00:02:20,701
‫الان برای درست کردن هرچیزی
‫زیادی دیره

29
00:02:20,731 --> 00:02:22,831
‫اما برای گند زدن به همه این چیزا خیلی دیر نیست

30
00:02:22,901 --> 00:02:26,201
‫-اون حاضر نمیشه بیاد
‫-میاد چون اون باید بیاد

31
00:02:26,561 --> 00:02:28,921
‫خب... کی باید بقیه چیزارو
‫بهش بگیم؟

32
00:02:28,951 --> 00:02:31,641
‫هنوز نه،
‫همه چیز باید درست مدیریت بشه

33
00:02:31,671 --> 00:02:34,201
‫باید از اون سرخط بگیریم
‫حالا برو

34
00:02:35,351 --> 00:02:37,111
‫و اون احمق وراجو بفرست تو

35
00:02:38,471 --> 00:02:41,001
‫-ما اونجا یه نفرم‌ نمی‌شناسیم
‫-پاپا چند نفرو میشناسه

36
00:02:41,031 --> 00:02:44,611
‫اون افسرانی‌رو که میان محل کارش
‫تا بهش دستور بدن‌رو میشناسه

37
00:02:44,641 --> 00:02:47,191
‫و اونها بسیار شگفت‌زده خواهند شد
‫وقتی ببینن با مردی که نان و آب‌جوی

38
00:02:47,221 --> 00:02:49,711
‫افرادشون‌رو تامین میکنه
‫در یک سالن رقص مشترک هستند

39
00:02:49,741 --> 00:02:52,271
‫امیدوارم با این لحن با لرد بلاسیس
‫صحبت نکنید

40
00:02:54,411 --> 00:02:57,181
‫حواست به قصرهایی که در
‫هوا هستند باشه، عزیزم

41
00:02:57,301 --> 00:03:00,211
‫البته، شما باور ندارید که اون قادر به
‫داشتن نیات شرافتمندانه‌است

42
00:03:00,271 --> 00:03:02,421
‫اون پسر ارشد یک ارله،
‫فرزندم

43
00:03:02,451 --> 00:03:04,701
‫اون نمیتونه زنی‌رو انتخاب کنه که
‫قلبش میخواد

44
00:03:05,211 --> 00:03:09,371
‫تا به اینجا شما از گفتگوها و لاس زدن‌هایی
‫که برای هیچ طرف ضرری نداشته لذت بردید

45
00:03:09,631 --> 00:03:13,181
‫اما اون باید پیش از انکه
‫حرف و حدیث مضری پیش بیاد تمام بشه، سوفیا

46
00:03:13,611 --> 00:03:15,531
‫وگرنه تویی که رنج خواهی کشید

47
00:03:16,741 --> 00:03:17,971
‫و این برای شما هیچ معنی نداره؟

48
00:03:18,001 --> 00:03:20,561
‫اینکه اون بود که بلیت مجلس رقص
‫خاله‌شو برای ما جور کرد؟

49
00:03:20,591 --> 00:03:23,861
‫این به من میگه تو یه دختر دوست داشتنی هستی
‫و اون میخواد تورو خوشحال کنه

50
00:03:24,121 --> 00:03:25,441
‫نمیتونست در لندن چنین کاری بکنه

51
00:03:25,471 --> 00:03:27,741
‫اما در بروکسل همه چیز
‫رنگ‌‌وبوی جنگ گرفته

52
00:03:28,031 --> 00:03:30,051
‫و برای همین
‫قوانین معمول پیاده نمیشن

53
00:03:30,081 --> 00:03:31,681
‫منظورتون از قوانین معمول

54
00:03:31,711 --> 00:03:34,661
‫اینه که ما مردم مناسبی برای نشستن با
‫دوستان دوشس نیستیم؟

55
00:03:34,691 --> 00:03:37,221
‫دقیقا منظورم همینه و
‫توهم میدونی که این حقیقت داره

56
00:03:37,251 --> 00:03:38,711
‫پاپا با شما موافق نیست

57
00:03:40,521 --> 00:03:44,241
‫پدرت مسیر زیادی‌رو طی کرده
‫برای همین موانع طبیعی رو که مانع

58
00:03:44,271 --> 00:03:46,411
‫این میشن که جلوتر بره‌رو نمیبینه

59
00:03:46,781 --> 00:03:49,071
‫به اینی که هستیم راضی باش

60
00:03:49,611 --> 00:03:52,621
‫پدرت خوب عمل کرده
‫به خودمون به دید تحقیر نگاه نکن

61
00:03:52,651 --> 00:03:54,311
‫شما کسی هستید که از بالا به ما نگاه میکنید

62
00:03:54,541 --> 00:03:58,901
‫دختر مدیر مدرسه که از سر
‫شوهر تاجرش زیاده

63
00:03:58,931 --> 00:04:03,041
‫من هیچ کس رو پایین تر از خودم نمی بینم!
‫مخصوصا پدرتو

64
00:04:03,881 --> 00:04:06,571
‫من نمیخوام خودم‌رو در موقعیت‌هایی
‫قرار بدم که راحت نیستم

65
00:04:06,601 --> 00:04:08,631
‫میدونید، به چشم من، این خودش یه جور خودپسندیه!

66
00:04:08,661 --> 00:04:12,151
‫-خیلی زود آمدم مادام؟
‫-نه، نه. الیس. بیا داخل

67
00:04:16,121 --> 00:04:19,011
‫-کار ما اینجا تمام شده، نه؟
‫-اگه شما اینطور میگید، ماما

68
00:04:29,041 --> 00:04:31,461
‫از ما به مجلس رقص دوشس ریچموند
‫دعوت شده

69
00:04:31,491 --> 00:04:32,511
‫امکان نداره!

70
00:04:33,721 --> 00:04:36,761
‫پس ما باید یک تصمیم برای لباس شب
‫شما بگیریم، مادام!

71
00:04:36,791 --> 00:04:38,791
‫من کمی زمان نیاز دارم
‫گه قرار باشه خوب بشه

72
00:04:45,691 --> 00:04:47,921
‫دوشیزه سوفیا به نظر....

73
00:04:48,201 --> 00:04:49,251
‫هیجان زده میان

74
00:04:49,651 --> 00:04:52,331
‫شنیدم لرد بلاسیس بوده که
‫بلیت های مجلس رقص رو فراهم کرده؟

75
00:04:52,361 --> 00:04:54,301
‫شایدم دوک ولینگتون بوده

76
00:04:55,191 --> 00:04:57,321
‫آقای ترنچارد بسیار مورد علاقه ایشونه

77
00:04:57,771 --> 00:04:59,971
‫و این مجلس رقص به افتخار دوک برگزار شده

78
00:05:00,281 --> 00:05:02,111
‫بله باید همین طور باشه مادام

79
00:05:03,251 --> 00:05:04,861
‫پس اون بهت گفته؟
‫لرد موفق شد

80
00:05:04,961 --> 00:05:07,291
‫ممنونم الیس
‫اگه تونستی بعدا برگردی

81
00:05:14,161 --> 00:05:16,601
‫عجب شانسی
‫خود دوک هم اونجا خواهد بود

82
00:05:16,631 --> 00:05:17,991
‫درواقع دو تا دوک

83
00:05:18,021 --> 00:05:19,961
‫فرمانده من و شوهر میزبان ما

84
00:05:19,991 --> 00:05:21,501
‫همینطور شاهزادگان حکمران

85
00:05:21,551 --> 00:05:24,341
‫جیمز ترنچارد که کارش رو
‫از یک دکه در کاونت گاردن شروع کرد

86
00:05:24,631 --> 00:05:26,671
‫باید خودش رو برای رقصیدن با یک شاهزاده خانم
‫آماده کنه

87
00:05:27,671 --> 00:05:30,861
‫تو همچین کاری نمی کنی
‫هردوی مارو خجالت زده خواهی کرد

88
00:05:30,891 --> 00:05:32,591
‫ـمی بینیم
‫ـجدی میگم

89
00:05:32,801 --> 00:05:35,001
‫به اندازه کافی بد هست که
‫تو سوفیا رو تشویق میکنی

90
00:05:35,031 --> 00:05:38,601
‫آن، من باور دارم که اون پسر صادقه
‫راستش ازش مطمئنم

91
00:05:38,631 --> 00:05:40,241
‫اصلا هم مطمئن نیستی

92
00:05:40,271 --> 00:05:42,691
‫خود لرد بلاسیس هم ممکنه فکر
‫کنه صادقه

93
00:05:42,721 --> 00:05:46,231
‫اون اختیاردار خودش نیست
‫هیچ چیز درستی ممکن نیست از این دربیاد

94
00:05:52,671 --> 00:05:54,821
‫چقدر عجیب که در آستانه یک جنگ ما باید

95
00:05:54,851 --> 00:05:57,631
‫درباره مجلس رقص بحث کنیم
‫چقدر مضحک

96
00:05:57,661 --> 00:06:00,721
‫من موافق نیستم. با اون یا
‫و موضوع لرد بلاسیس

97
00:06:00,801 --> 00:06:04,371
‫فقط اینو بدون اگه به خاطر این مسخره بازی
‫بلایی سر سوفیا بیاد

98
00:06:04,401 --> 00:06:06,451
‫من شخص تورو مسئول میدونم

99
00:06:07,051 --> 00:06:07,771
‫بسیار خب

100
00:06:07,801 --> 00:06:11,291
‫و به خاطر اینکه ازش باج خواهی کردی
‫بابت دعوتنامه التماس خاله شو بکنه

101
00:06:11,321 --> 00:06:15,231
‫ـاحساس حقارت میکنم
‫ـآنا تو اینو خراب نمی کنی

102
00:06:18,781 --> 00:06:20,281
‫خودش خودبخود خراب میشه

103
00:06:29,341 --> 00:06:31,281
‫امیدوارم این یک اشتباه نباشه

104
00:06:32,371 --> 00:06:34,081
‫برای اونجور حرفا دیگه خیلی دیره

105
00:06:34,921 --> 00:06:36,091
‫چی اینقدر بامزه است؟

106
00:06:36,781 --> 00:06:39,081
‫فقط اینکه ما به بروکسل آمدیم
‫تا از جامعه فرار کنیم

107
00:06:39,111 --> 00:06:41,501
‫و حالا به نظر میرسه که ما داریم
‫بزرگ ترین مجلس رقص فصل رو برگزار میکنیم

108
00:06:42,111 --> 00:06:43,951
‫دوک اصرار کرد

109
00:06:43,981 --> 00:06:47,661
‫اون گفت که ما نیاز داریم نشون بدیم که
‫بونی نمی تونه هیچ کاری بکنه که
‫**بونی اسم مستعار ناپلیئون بناپارت در بین انگلیسی ها**

110
00:06:47,691 --> 00:06:49,171
‫بتونه بریتانیایی ها رو  ناراحت کنه

111
00:06:50,831 --> 00:06:54,231
‫ادموند!
‫تو اولین نفری. چقدر خوب

112
00:06:54,261 --> 00:06:56,301
‫فکر کردم زود بیام و
‫بهتون کمک کنم

113
00:06:58,541 --> 00:07:02,761
‫خاله، باید بگم که شما  کاری کردید
‫که این اتاق های بی روح خیلی باشکوه به نظر میان

114
00:07:02,841 --> 00:07:05,071
‫هیچ کس نمی دونه مردم
‫چند ماه پیش اینجا

115
00:07:05,101 --> 00:07:06,311
‫کدوم مبل رو برای خریدن انتخاب میکردن

116
00:07:06,381 --> 00:07:08,401
‫خانم و آقای جیمز ترنچارد

117
00:07:08,801 --> 00:07:10,641
‫دوشیزه سوفیا ترنچارد

118
00:07:14,811 --> 00:07:17,751
‫-شما که شعبده باز رو دعوت نکردید؟
‫-منظورت چیه؟

119
00:07:17,951 --> 00:07:20,961
‫اون تامین کننده اصلی ولینگتونه
‫اینجا چکار میکنه؟

120
00:07:21,241 --> 00:07:23,211
‫تدارکات چی دوک ولینگتون؟

121
00:07:23,611 --> 00:07:25,861
‫من یک بازرگان تامین کننده رو
‫به مجلس رقصم دعوت کردم؟

122
00:07:25,891 --> 00:07:29,301
‫خاله عزیز من، شما یکی از
‫وفادارترین کمک رسانان به دوک

123
00:07:29,331 --> 00:07:32,421
‫-در جنگش برای پیروزی رو دعوت کردید
‫-تو به من کلک زدی، ادموند

124
00:07:32,451 --> 00:07:34,681
‫و من دوست ندارم
‫کسی من رو یک احمق فرض کنه

125
00:07:34,951 --> 00:07:37,341
‫امیدوارم مادرت از
‫دست من عصبانی نشه

126
00:07:40,541 --> 00:07:42,041
‫این از لطف شماست، دوشس

127
00:07:42,071 --> 00:07:45,161
‫اصلا، خانم ترنچارد

128
00:07:45,611 --> 00:07:48,271
‫من شنیدم که شما با
‫خواهرزاده من خیلی مهربون بودید

129
00:07:48,441 --> 00:07:50,351
‫دیدن لرد بلاسیس همیشه
‫لذت بخشه

130
00:07:50,671 --> 00:07:54,171
‫این همه مرد جوان
‫اینقدر دور از خانه، طفلکی های بیچاره

131
00:07:55,521 --> 00:07:57,101
‫خب، این شعبده باز ما نیست

132
00:07:58,081 --> 00:08:02,361
‫شب خوش...عالی....اممم....بانو....بزرگ....امم

133
00:08:03,191 --> 00:08:07,181
‫-...دوک
‫-میتونم دخترم سوفیارو معرفی کنم؟

134
00:08:08,921 --> 00:08:11,811
‫دوشیره ترنچارد میتونم شمارو
‫تا سالن رقص همراهی کنم؟

135
00:08:16,261 --> 00:08:17,351
‫فکر کردم نمیای اینجا

136
00:08:17,381 --> 00:08:19,381
‫احمق نشو
‫ما خیلی زود رسیدیم

137
00:08:19,511 --> 00:08:21,321
‫یک ساعت دور از تو
‫مثل یه عمر میگذره

138
00:08:21,351 --> 00:08:22,751
‫تو اونو تو یه کتاب خوندی

139
00:08:23,031 --> 00:08:25,811
‫واقعا ممکنه ادموند جدی باشه؟

140
00:08:27,151 --> 00:08:31,491
‫مادره زیادی مضحک نیست
‫پدره کاملا نفرت انگیزه

141
00:08:31,521 --> 00:08:33,011
‫بعدا با ادموند صحبت میکنم

142
00:08:33,391 --> 00:08:36,331
‫تا زمانی که مجلس رقص تمام بشه
‫و دختره رفته باشه صبر کن

143
00:08:37,351 --> 00:08:40,721
‫و دعا کن کارولین هرگز متوجه نشه
‫که من اون رو به اینجا دعوت کردم

144
00:08:41,201 --> 00:08:45,471
‫والاحضرت
‫شاهزاده اورانژ

145
00:09:04,251 --> 00:09:06,091
‫چرا اون رو عالیجناب
‫صدا نکردی؟

146
00:09:06,491 --> 00:09:08,621
‫عالیجناب برای
‫خدمتکاران و افسرانه

147
00:09:08,651 --> 00:09:10,401
‫نه برای یک مهمانی خصوصی

148
00:09:10,781 --> 00:09:13,031
‫اما من همیشه دوک ولینگتون رو
‫عالیجناب خطاب کرده ام

149
00:09:13,311 --> 00:09:14,781
‫چون تو تدارکات چی اون هستی

150
00:09:14,811 --> 00:09:16,341
‫پس امشب نباید بهش بگم عالیجناب؟

151
00:09:16,371 --> 00:09:17,851
‫اگه تو با زورزدن دعوت نامه های
‫مارو نگرفته بودی

152
00:09:17,881 --> 00:09:20,331
‫الان تو این موقعیت حساس نبودی

153
00:09:20,361 --> 00:09:22,331
‫چی امشب شعبده بازرو  به اینجا کشونده؟

154
00:09:23,171 --> 00:09:26,211
‫-اهه، دوشس مارو به اینجا دعوت کردند
‫-واقعا، اون این کارو کرده؟

155
00:09:26,241 --> 00:09:28,571
‫و تا به اینجا شب
‫لذت بخشی بوده؟

156
00:09:29,071 --> 00:09:30,411
‫اوه، بله، عالیجناب

157
00:09:31,851 --> 00:09:35,571
‫اما صحبت خیلی زیادی درباره
‫پیشروی بناپارت شده

158
00:09:35,601 --> 00:09:37,691
‫خب، برای همینه که اینقدر دیر کردیم

159
00:09:38,321 --> 00:09:40,101
‫به نظر میرسه فردا میریم

160
00:09:41,991 --> 00:09:45,021
‫درست متوجه شدم که
‫این بانوی جذاب خانم ترنچارد هستند؟

161
00:09:45,871 --> 00:09:49,581
‫-آرامش شما بسیار دلگرم کننده است، دوک
‫-پونسونبی

162
00:09:50,971 --> 00:09:52,861
‫شما با شعبده باز آشنایی دارید؟

163
00:09:53,851 --> 00:09:56,431
‫یه امید درخواست برای تامین مردانم
‫زمان زیادی رو پشت در

164
00:09:56,461 --> 00:09:58,701
‫دفتر ایشون میگذرونم.

165
00:09:59,181 --> 00:10:01,941
‫خانم ترنچارد، اجازه دارم
‫سر ویلیام پونسونبی رو معرفی کنم؟

166
00:10:01,971 --> 00:10:04,121
‫پونسونبی، ایشون همسر شعبده باز هستند

167
00:10:04,281 --> 00:10:06,671
‫امیدوارم شعبده باز با شما
‫مهربان تر از من باشه

168
00:10:20,481 --> 00:10:22,281
‫کار فوق العاده ایه، دوشس

169
00:10:22,311 --> 00:10:25,261
‫باخره این پدر من بود  که "گوردون هایلندر" رو پرورش داد
‫**گوردون هالیندر: یک گردان پیاده نظام بریتانیایی **

170
00:10:25,291 --> 00:10:27,881
‫پس افسر فرماندهی اونها
‫چطور میتونست مخالفت کنه؟

171
00:10:28,351 --> 00:10:29,441
‫واقعا چطور؟

172
00:10:53,951 --> 00:10:55,791
‫اگر میخواهی، کمی بخور

173
00:10:56,741 --> 00:10:58,931
‫مادرم داره میاد تا
‫بین مارو بهم بزنه

174
00:11:00,091 --> 00:11:01,681
‫چرا اون اینقدر با من مخالفه؟

175
00:11:01,711 --> 00:11:03,971
‫اون مطمئنه که هیچ چیز خوبی
‫نمیتونه از این دربیاد

176
00:11:04,261 --> 00:11:07,061
‫خب، ما باید بهش ثابت کنیم
‫که اشتباه میکنه

177
00:11:07,961 --> 00:11:10,621
‫لرد بلاسیس، شما نباید اجازه بدید
‫سوفیا شمارو در اختیار بگیره

178
00:11:10,651 --> 00:11:11,721
‫شما باید دوستان بسیار زیادی اینجا داشته باشید

179
00:11:11,751 --> 00:11:14,261
‫که از فرصت شنیدن صدای شما خوشحال خواهند شد

180
00:11:14,291 --> 00:11:17,821
‫نگران نباشید، خانم ترنچارد
‫من جایی هستم که میخوام باشم

181
00:11:18,291 --> 00:11:20,051
‫همه چیز خیلی خوبه، سرورم

182
00:11:20,351 --> 00:11:22,481
‫اما سوفیا اعتباری داره که باید حفظ بشه

183
00:11:22,651 --> 00:11:25,431
‫و لطف شما در توجه تون
‫ممکنه این اعتبار رو به خطر بندازه

184
00:11:25,881 --> 00:11:28,351
‫ماما، کاش یکم رو یخورده عقل داشتن من حساب میکردید

185
00:11:29,291 --> 00:11:30,201
‫کاش میتونستم

186
00:11:30,231 --> 00:11:32,971
‫سروران من، خانم ها و آقایان

187
00:11:33,721 --> 00:11:36,241
‫شام آماده سرو است

188
00:12:20,721 --> 00:12:22,381
‫تو، شعبده باز
‫با ما بیا

189
00:12:22,761 --> 00:12:26,241
‫والاحضرت ها، عالیجنابان
‫سروران من، خانم ها و آقایان

190
00:12:26,271 --> 00:12:30,311
‫با اینکه بسیار از برهم زدن سرگرمی های
‫فوق العاده دوشس پشیمانم

191
00:12:30,391 --> 00:12:32,931
‫باید از کسانی که در بین شما یونیفرم برتن دارند
‫خواهش کنم که اینجا را ترک کنند

192
00:12:32,961 --> 00:12:34,701
‫لحظه موعود به ما نزدیکه

193
00:12:52,211 --> 00:12:53,521
‫ممکن است که برای لحظه ای یک اتاق در اختیار ما باشد؟

194
00:12:54,051 --> 00:12:55,111
‫پونسونبی، نقشه رو داری؟

195
00:12:55,141 --> 00:12:56,181
‫بله

196
00:13:00,511 --> 00:13:02,421
‫یک پیغام از بارون رِبِک
‫برای اورانژ آمده

197
00:13:02,451 --> 00:13:06,461
‫بناپارت جاده شارلروی تا
‫بروکسل رو رد کرده

198
00:13:06,491 --> 00:13:07,601
‫و داره نزدیک تر میشه

199
00:13:07,631 --> 00:13:10,251
‫من به ارتش دستور دارم تا روی
‫کواتر برا تمرکز کنن

200
00:13:10,281 --> 00:13:11,691
‫اما ما نباید آنجا متوقفش کنیم

201
00:13:11,721 --> 00:13:14,421
‫شما میتونید. تا روشنی
‫روز چند ساعتی دارید

202
00:13:14,991 --> 00:13:17,741
‫اگه نتونم، پس مجبور میشم
‫اینجا باهش بجنگم

203
00:13:17,771 --> 00:13:20,701
‫در واترلو. اون موقع به کمک تو
‫نیاز دارم شعبده باز

204
00:13:20,731 --> 00:13:23,031
‫ما به خاطر نبود تدارکات شکست نمیخوریم

205
00:13:23,111 --> 00:13:24,671
‫تو مرد باهوشی هستی، ترنچارد

206
00:13:25,211 --> 00:13:27,461
‫زمانی که جنگ ها به پایان رسیدند
‫باید از استعدادهات به خوبی استفاده کنی

207
00:13:27,491 --> 00:13:29,311
‫من باور دارم که تو پتانسیل پیشرفت رو داری

208
00:13:29,781 --> 00:13:31,071
‫عالیجناب خیلی مهربان هستند

209
00:13:31,411 --> 00:13:34,351
‫اما حواست با چیزهای بی ارزش
‫جامعه پرت نشه

210
00:13:34,381 --> 00:13:36,511
‫تو باهوش تر از اونایی
‫یا باید باشی

211
00:13:38,401 --> 00:13:39,401
‫کافیه

212
00:13:39,961 --> 00:13:40,961
‫بیایید آماده بشیم

213
00:13:53,461 --> 00:13:54,681
‫من باید به قرار گاه بروم

214
00:13:54,811 --> 00:13:57,131
‫تو و سوفیارو به کالسکه میرسونم و
‫خودم پیاده میام

215
00:13:57,311 --> 00:13:59,451
‫-این جنگ آخره؟
‫-به گمونم

216
00:13:59,911 --> 00:14:02,171
‫سالهاست به خودمون گفتیم هر
‫زدوخوردی نبرد آخره

217
00:14:02,201 --> 00:14:05,221
‫اما من این بار واقعا باور دارم که
‫آخرین باره. سوفیا کجاست؟

218
00:14:06,011 --> 00:14:08,861
‫حداقل هیچ کس حماقت و
‫بی احتیاطی اونها رو به یاد نخواهد آورد

219
00:14:08,911 --> 00:14:11,911
‫فقط تا من شال هارو میارم
‫بیارش دم در عزیزم

220
00:14:12,511 --> 00:14:15,051
‫احمق نشو، عزیز دلم
‫هیچ اتفاقی برای ما نمیفته

221
00:14:15,081 --> 00:14:17,861
‫-ما خوش شانس ترین زوج روی زمین هستیم
‫- ما عاشق ترینیم

222
00:14:17,891 --> 00:14:19,811
‫و وقتی برگردم

223
00:14:20,211 --> 00:14:22,751
‫ما به همه ترس های تو میخندیم و
‫شادی میکنیم. بهت قول میدم

224
00:14:22,781 --> 00:14:24,581
‫وهیچ مرد نجیب زاده ای
‫از حرفش برنمی گرده

225
00:14:24,611 --> 00:14:25,671
‫دقیقا

226
00:14:29,311 --> 00:14:30,311
‫سوفیا....

227
00:14:32,621 --> 00:14:33,621
‫مراقبش باشید

228
00:14:55,911 --> 00:15:00,101
‫-این دیگه چه؟ تو میدونستی اون باید بره
‫-موضوع اون نیست

229
00:15:01,791 --> 00:15:05,431
‫عزیزم. تو باید خودتو کنترل کنی
‫با من بیا، سریع

230
00:15:14,121 --> 00:15:16,341
‫الان برید. من وقتی بتونم برمیگردم

231
00:15:46,559 --> 00:15:50,309
‫-تا کی ادامه پیدا میکنه؟
‫-تا وقتی یه طرف پیروز بشه

232
00:15:50,689 --> 00:15:52,969
‫اما من فکر نمی کنم که
‫الان بتونه خیلی طول بکشه

233
00:15:54,059 --> 00:15:56,639
‫اگه پاپا خبر بفرسته، بهم میگید، نه؟

234
00:15:56,669 --> 00:16:00,789
‫البته، اما اون الان سرش شلوغ تر از اونه
‫که به ما فکر کنه

235
00:16:01,009 --> 00:16:04,629
‫اگه ناپلئون پیروز بشه ما باید قبل از
‫اینکه سربازاش شهر رو غارت کنن باید فرار کنیم؟

236
00:16:06,619 --> 00:16:09,249
‫الیور ، عزیزم، میری
‫یه شال برای ماما بیاری؟

237
00:16:20,139 --> 00:16:21,499
‫ما نباید اونو بترسونیم

238
00:16:21,909 --> 00:16:23,389
‫شما چطور میتونید اینقدر آروم باشید؟

239
00:16:24,209 --> 00:16:25,799
‫چه انتخاب دیگه ای دارم؟

240
00:16:25,959 --> 00:16:28,789
‫میخوام بدونم تو خیابون و فریاد بکشم

241
00:16:28,819 --> 00:16:32,059
‫مهمون من باش، شک دارم هیچ کس بهت توجهی بکنه

242
00:16:33,149 --> 00:16:34,669
‫اما تا اونجایی....

243
00:16:35,209 --> 00:16:36,979
‫فقط دعا کن که اونها سالم برگردن خانه

244
00:17:46,919 --> 00:17:49,839
‫کم کم داشتم فکر میکردم که
‫آیا دیگه هیچ وقت دوباره تورو می بینم

245
00:17:50,439 --> 00:17:51,479
‫ما تونستیم

246
00:17:52,619 --> 00:17:53,749
‫بونی فراریه

247
00:17:54,229 --> 00:17:56,069
‫دوباره میگم، خدارو شکر

248
00:17:59,229 --> 00:18:00,419
‫اخبار بیشتری هست

249
00:18:05,509 --> 00:18:07,389
‫همه از جنگ برنگشتن

250
00:18:07,609 --> 00:18:10,419
‫منم همین تصور رو دارم
‫طفلکی های بیچاره

251
00:18:11,319 --> 00:18:13,059
‫دوک برونزویک مرده

252
00:18:13,899 --> 00:18:16,849
‫لرد هی، سر ویلیام پونسونبی....

253
00:18:18,149 --> 00:18:19,509
‫خب، ما باید برای اونها  دعا کنیم

254
00:18:19,679 --> 00:18:22,399
‫احساس میکنم حضور ما آن شب اونجا
‫مارو به همه اونها پیوند داده

255
00:18:22,429 --> 00:18:23,429
‫دقیقا

256
00:18:23,949 --> 00:18:25,159
‫دقیقا....

257
00:18:28,319 --> 00:18:30,809
‫یه کشته دیگه هم هست که

258
00:18:31,559 --> 00:18:33,679
‫مجور نیستی تصور کنی بهش متصلی

259
00:18:36,899 --> 00:18:38,539
‫ویسکون بلاسیس

260
00:18:42,279 --> 00:18:45,829
‫اینو نگو. این رو نگو

261
00:18:46,699 --> 00:18:49,149
‫-اونا مطمئنن؟
‫-من به میدان نبرد رفتم

262
00:18:49,829 --> 00:18:51,509
‫بعد از اینکه جنگ بالاخره تمام شد

263
00:18:53,559 --> 00:18:55,319
‫و صحنه بسیار وحشتناکی هم بود

264
00:18:56,849 --> 00:19:00,819
‫بدن ها همه جا افتاده بودن
‫صدای ناله های مجروحین

265
00:19:02,089 --> 00:19:05,959
‫لاشخور ها به اجساد توک میزدند

266
00:19:06,579 --> 00:19:08,309
‫چرا رفتی؟

267
00:19:09,939 --> 00:19:10,939
‫کار

268
00:19:12,079 --> 00:19:13,439
‫همیشه چرا من هرکاری رو انجام میدم؟

269
00:19:14,569 --> 00:19:16,449
‫باید اندازه چیزی رو که از دست
‫رفته بود تعیین میکردم

270
00:19:19,199 --> 00:19:21,249
‫شنیدم بلاسیس در فهرست
‫کشته ها بود

271
00:19:21,279 --> 00:19:22,919
‫درخواست کردم ببینمش، برای همین

272
00:19:23,939 --> 00:19:24,939
‫...بله، من مطمئنم

273
00:19:29,559 --> 00:19:30,669
‫سوفیا چطوره؟

274
00:19:31,119 --> 00:19:33,249
‫از زمان مجلس رقص
‫سایه ای از خودشه

275
00:19:34,329 --> 00:19:37,889
‫بدون شک از همین اخباری که باید الان بهش بدیم
‫وحشت داره

276
00:19:38,469 --> 00:19:39,529
‫من بهش میگم

277
00:19:41,479 --> 00:19:43,519
‫من....من فکر میکنم که من باید بگم
‫من مادرش هستم

278
00:19:43,549 --> 00:19:45,199
‫نه، من بهش میگم

279
00:19:45,809 --> 00:19:48,889
‫تو میتونی بعدا بری پیشش
‫کجاست؟

280
00:19:49,329 --> 00:19:50,419
‫در باغ

281
00:20:34,529 --> 00:20:38,529
‫<b>بلگراویا - لندن</b>

282
00:20:41,529 --> 00:20:45,529
‫<b>بیست و شش سال بعد</b>

283
00:21:10,109 --> 00:21:11,109
‫خانم ترنچارد

284
00:21:11,489 --> 00:21:13,729
‫دوشس بدفرود منتظر من هستند

285
00:21:23,379 --> 00:21:25,309
‫خانم جیمز ترنچارد

286
00:21:29,809 --> 00:21:32,549
‫خانم ترنچارد
‫چقدر خوب که توانستید بیایید

287
00:21:32,739 --> 00:21:36,619
‫دوک به من گفتند که آقای ترنچارد بسیار
‫مضطرب بودند که شما باید بیایید

288
00:21:36,649 --> 00:21:39,889
‫دوشس، دوک همیشه با آقای ترنچارد مهربان بوده اند

289
00:21:40,039 --> 00:21:41,759
‫حالا، شما کسی رو اینجا می شناسید؟

290
00:21:41,789 --> 00:21:44,059
‫لطفا نگران نباشید
‫من به خوبی میتونم از پسش بربیام

291
00:21:44,089 --> 00:21:47,519
‫من خیلی به چای عصرانه
‫ابداع شما علاقه مندم

292
00:21:47,549 --> 00:21:49,739
‫به نظر میرسه که بال و پر گرفته

293
00:21:50,539 --> 00:21:53,599
‫-عالیجناب
‫-لطفا من رو ببخشید؟

294
00:22:05,529 --> 00:22:06,529
‫ممنونم

295
00:22:12,869 --> 00:22:14,779
‫اوه، خوب نگهش داشتید

296
00:22:14,979 --> 00:22:18,049
‫واقعا
‫این چای تازه مد شده چیه؟

297
00:22:18,079 --> 00:22:21,049
‫نه که من از یک میان  وعده سبک
‫که تا وقت شام سیر نگهت داره بدم بیاد

298
00:22:21,079 --> 00:22:23,029
‫اما چرا نمیشه سر میز بنشینیم؟

299
00:22:23,059 --> 00:22:24,779
‫فکر میکنم نکته این است که
‫آدم یکجا گیر نیفتاده‌باشه

300
00:22:24,809 --> 00:22:27,169
‫ما همه میتونیم حرکت کنیم و
‫با هر کس که دلمون میخواد صحبت کنیم

301
00:22:27,199 --> 00:22:29,539
‫خب، من دوست دارم با شما صحبت کنم

302
00:22:30,629 --> 00:22:34,539
‫خانم ترنچارد، به من اجازه بدید شمارو به
‫خانم کارور و خانم شوت معرفی کنم

303
00:22:34,569 --> 00:22:36,899
‫اونها خیلی مشتاق هستند شمارو بشناسند

304
00:22:36,929 --> 00:22:38,609
‫نمیخواهی من رو معرفی کنی؟

305
00:22:41,059 --> 00:22:44,069
‫ایشون دوشس مادر
‫دوشس ریچموند هستند

306
00:22:44,179 --> 00:22:46,999
‫می توانم خانم جیمز
‫ترنچارد رو معرفی کنم؟

307
00:22:47,029 --> 00:22:50,269
‫و حالا لطفا به من اجازه بدید
‫شما رو به خانم کارور و خانم شوت معرفی کنم

308
00:22:50,299 --> 00:22:53,939
‫اون رو قاپ نزن
‫فکر میکنم خانم ترنچارد رو میشناسم

309
00:22:53,969 --> 00:22:55,939
‫شما حافظه فوق العاده ای دارید
‫دوشس

310
00:22:56,269 --> 00:22:58,669
‫من فکر میکردم که انقدر تغییر کردم
‫که به جا آورده نشوم

311
00:22:58,699 --> 00:23:01,279
‫اما حق با شماست
‫ما همدیگر رو ملاقات کردیم

312
00:23:01,329 --> 00:23:04,209
‫من در مجلس رقص شما در بروکسل
‫پیش از جنگ واترلو بودم

313
00:23:04,239 --> 00:23:06,979
‫-شما در اون مجلس رقص مشهور بودید؟
‫-بله

314
00:23:07,009 --> 00:23:09,329
‫اما من فکر میکردم که همین اواخر بوده که....

315
00:23:11,329 --> 00:23:13,739
‫باید برم ببینم که همه
‫هرچیزی رو که میخواهند دارند

316
00:23:15,659 --> 00:23:17,339
‫شمارو به خوبی یادمه

317
00:23:17,369 --> 00:23:19,329
‫اگه اینطوره، تحت تاثیر قرار گرفتم

318
00:23:19,669 --> 00:23:21,899
‫البته، ما واقعا همدیگر رو نمیشناختیم
‫میشناختیم؟

319
00:23:21,929 --> 00:23:22,929
‫نه

320
00:23:23,499 --> 00:23:25,359
‫من و شوهرم  با خواهش و تمنا مهمان شما شدیم

321
00:23:25,389 --> 00:23:30,009
‫یادمه. خواهرزاده مرحوم من
‫عاشق دختر شما بود

322
00:23:30,039 --> 00:23:33,089
‫شاید. دختر من قطعا عاشق
‫او بود

323
00:23:33,119 --> 00:23:34,899
‫دختر شما این روزها چطوره؟

324
00:23:34,929 --> 00:23:37,629
‫میدونید، به یاد میارم که
‫بسیار زیبا بود

325
00:23:38,049 --> 00:23:39,459
‫چه اتفاقی براش افتاد؟

326
00:23:40,929 --> 00:23:43,839
‫مثل لرد بلاسیس
‫سوفیا مرده

327
00:23:43,869 --> 00:23:45,739
‫تنها چند ماه بعد از مجلس رقص

328
00:23:46,799 --> 00:23:51,009
‫-پس، او هرگز ازدواج نکرد؟
‫-نه. هیچ وقت ازدواج نکرد

329
00:23:51,529 --> 00:23:52,529
‫متاسفم

330
00:23:53,449 --> 00:23:54,449
‫واقعا متاسفم

331
00:23:56,409 --> 00:24:00,329
‫مسخره است
‫اون رو به خوبی به یاد میارم

332
00:24:00,629 --> 00:24:02,299
‫واقعا زیبا بود

333
00:24:03,469 --> 00:24:05,529
‫-شما فرزندان دیگری هم دارید؟
‫-اوه بله

334
00:24:05,559 --> 00:24:07,609
‫یک پسر، الیور، اما.....

335
00:24:07,639 --> 00:24:10,069
‫اما سوفیا عزیز دل شما بود

336
00:24:11,059 --> 00:24:13,249
‫میدونم ما باید از این داستان که

337
00:24:13,279 --> 00:24:14,789
‫ما همه فرزندانمون رو یه یک اندازه دوست
‫داریم، حمایت کنیم

338
00:24:14,819 --> 00:24:16,489
‫اوه، من حتی سعی هم نمی کنم

339
00:24:16,899 --> 00:24:18,969
‫من به چند تا از فرزندانم علاقه مندم

340
00:24:18,999 --> 00:24:21,409
‫با بیشتر بقیه اونها رابطه
‫نسبتا خوبی دارم

341
00:24:21,439 --> 00:24:25,299
‫اما دو تا بچه دارم که به شدت ازشون بدم میاد

342
00:24:27,019 --> 00:24:29,469
‫-چند فرزند دارید؟
‫-چهارده تا

343
00:24:29,529 --> 00:24:30,529
‫خدایا

344
00:24:31,269 --> 00:24:34,419
‫-پس، لقب دوک ریچموند کاملا در امانه
‫-اینطور به نظر میرسه

345
00:24:36,299 --> 00:24:41,909
‫خب، من خیلی اینجا موندم و
‫بهای اون رو پرداخت  خواهم کرد

346
00:24:45,329 --> 00:24:48,679
‫از صحبتمون به عنوان یک یادآوری خوب از

347
00:24:48,709 --> 00:24:52,569
‫دوران هیجان انگیزتر، لذت بردم
‫خانم ترنچارد

348
00:24:52,619 --> 00:24:56,529
‫اما فکر میکنم این مزیت مهمانی چای
‫بردار، بذار زمینه

349
00:24:56,559 --> 00:24:58,849
‫میتونیم هر وقت دلمون میخواد بریم

350
00:24:58,879 --> 00:25:01,969
‫برای شما و خانواده شما
‫آروزی خوشی میکنم، عزیزم....

351
00:25:02,639 --> 00:25:05,679
‫هر طرفی که زمانی ممکنه بوده باشیم

352
00:25:05,819 --> 00:25:08,169
‫من هم همین رو به شما میگم، دوشس

353
00:25:43,564 --> 00:25:45,754
‫شما حرف های زیادی با خواهر من داشتید

354
00:25:47,664 --> 00:25:51,544
‫میزبان ما، به من گفت که
‫شما در آن مجلس رقص مشهور در بروکسل بودید

355
00:25:51,574 --> 00:25:53,284
‫بله، لیدی بروکنهارست

356
00:25:53,314 --> 00:25:55,564
‫بله، من لیدی بروکنهارست هستم

357
00:25:56,064 --> 00:25:58,024
‫و فکر میکنم شما
‫خاننم ترنچارد باشید

358
00:25:58,054 --> 00:25:59,674
‫مفتخرم که شما اسم من رو شنیدید

359
00:25:59,814 --> 00:26:01,024
‫حتما شنیدم

360
00:26:04,614 --> 00:26:06,704
‫این ها خیلی خوشمزه تر از اون هستن
‫که بشه مقاومت کرد

361
00:26:09,634 --> 00:26:11,654
‫خوردن این وقت روز
‫عجیب به نظر میرسه

362
00:26:11,684 --> 00:26:14,904
‫اما فکر میکنم وقتی زمان شام برسه
‫هنوز میل به خوردنش داریم

363
00:26:16,424 --> 00:26:17,424
‫لطفا....

364
00:26:21,284 --> 00:26:22,894
‫به من بگید، چرا شما در مجلس رقص بودید؟

365
00:26:23,124 --> 00:26:25,504
‫شما خواهرم و شوهرش رو میشناختید؟

366
00:26:26,404 --> 00:26:27,824
‫نه. نه واقعا

367
00:26:28,294 --> 00:26:33,434
‫من همیشه به عنوان تدارکات چی دوک ولینگتون و
‫همسرش از شما دو نفر شنیده بودم

368
00:26:33,744 --> 00:26:37,064
‫با دیدنتون امروز در اینجا
‫نمیدونم که آیا اطلاعات غلط شنیده بودم

369
00:26:37,094 --> 00:26:40,074
‫نه، گزارش به اندازه
‫کافی دقیق بوده

370
00:26:40,104 --> 00:26:43,224
‫آقای ترنچارد هنوز برای
‫مشتریانشون آذوقه تامین میکنند؟

371
00:26:43,254 --> 00:26:45,594
‫ایشون...باید در این کار خیلی خوب باشند

372
00:26:45,624 --> 00:26:48,454
‫بعد از اینکه از بروکسل برگشتیم

373
00:26:48,484 --> 00:26:52,454
‫اون با آقای کوبیت و برادرش شریک شد
‫پروژه های اونهارو مدیریت میکنه

374
00:26:52,644 --> 00:26:55,384
‫توماس کوبیت بزرگ؟
‫خدایا

375
00:26:55,414 --> 00:26:58,104
‫تصور میکنم که در آن زمان دیگه یک
‫نجار کشتی نبوده؟

376
00:26:58,134 --> 00:26:59,984
‫حق با شماست
‫اون از نجاری کارش رو شروع کرد

377
00:27:00,014 --> 00:27:02,554
‫اما روش جدیدی برای
‫ساخت و ساز طراحی کرد

378
00:27:02,584 --> 00:27:05,644
‫او از همه تجارت های مربوط به کار
‫استخدام کرد

379
00:27:05,674 --> 00:27:07,094
‫آجرچین، گچ برها

380
00:27:07,124 --> 00:27:10,094
‫-پس، کسانی که براشون کار میکرد...
‫-فقط باید دستور رو دریافت میکردند

381
00:27:10,124 --> 00:27:11,784
‫اون و برادرش به همه چیز نظارت داشتند

382
00:27:11,954 --> 00:27:13,044
‫خیلی تاثیرگذاره

383
00:27:13,994 --> 00:27:15,534
‫زمانی که آقای ترنچارد رو ملاقات کردند

384
00:27:15,564 --> 00:27:18,644
‫مشغول ساخت انستیتو لندن در
‫فینزبری بودن

385
00:27:18,674 --> 00:27:20,974
‫افتتاح انستیتو رو به یاد دارم

386
00:27:21,014 --> 00:27:22,904
‫برای ما خیلی شگفت انگیزه

387
00:27:23,174 --> 00:27:26,514
‫بعد از آن آنها روی
‫میدان تاویستوک

388
00:27:26,544 --> 00:27:30,004
‫-و چند معامله دیگه کار کردند
‫-تا زمانی که بلگراویارو ساختند

389
00:27:30,454 --> 00:27:35,044
‫این شهر پرزرق و برق برای ثروتمندان
‫که  همه ما حالا در اون زندگی میکنیم

390
00:27:36,954 --> 00:27:38,074
‫خب، عجب داستانی

391
00:27:39,594 --> 00:27:43,094
‫شما یک زن از عصر جدید هستید
‫خانم ترنچارد

392
00:27:43,234 --> 00:27:46,594
‫-امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم
‫-به هیچ وجه

393
00:27:48,044 --> 00:27:49,894
‫در مورد اونکه چرا ما در مجلس رقص بودیم...

394
00:27:50,584 --> 00:27:54,874
‫...یکی از افراد مورد علاقه خواهر شما
‫با ما دوست بود و اون بود که ترتیب دعوت مارو داد

395
00:27:54,904 --> 00:27:56,794
‫و این سوگلی کی بوده؟

396
00:27:57,624 --> 00:27:58,704
‫ممکنه من بشناسمش؟

397
00:28:00,904 --> 00:28:04,274
‫بگید، خانم ترنچارد
‫خجالتی نباشید. لطفا

398
00:28:04,304 --> 00:28:05,624
‫شما اون رو خیلی خوب میشناسید

399
00:28:06,724 --> 00:28:08,244
‫اون فرد لرد بلاسیس  بود

400
00:28:08,964 --> 00:28:11,134
‫و شما؟
‫شما پسر من رو خوب میشناختید؟

401
00:28:12,454 --> 00:28:15,164
‫خانم ترنچارد، میشه بیایید و با...

402
00:28:15,194 --> 00:28:18,044
‫من رو ببخش عزیزم، من و خانم ترنچارد مشغول صحبت هستیم

403
00:28:25,624 --> 00:28:26,934
‫خب، داشتید می گفتید؟

404
00:28:28,264 --> 00:28:31,984
‫فقط اینکه دخترم لرد بلاسیس رو
‫بهتر از ما می شناخت

405
00:28:32,224 --> 00:28:35,044
‫بروکسل آن زمان شبیه یک گلخانه بود

406
00:28:35,074 --> 00:28:37,064
‫هیچ کدوم ما نمیدونستیم
‫بعدا چه اتفاقی میفته

407
00:28:37,714 --> 00:28:40,484
‫بردگی انگلستان
‫یا پیروزی بریتانیا

408
00:28:41,294 --> 00:28:44,704
‫این عدم اطمینان فضایی رو خلق
‫کرده بود که....

409
00:28:44,984 --> 00:28:47,394
‫مست کننده، وحشی و مهیج بود

410
00:28:48,674 --> 00:28:50,644
‫و این خبر باید در هوا پیچیده بوده باشه که

411
00:28:50,674 --> 00:28:54,424
‫برخی از اون مردان جوان لبخند بر لب
‫ممکنه به خانه برنگردند

412
00:28:55,524 --> 00:28:56,524
‫بله

413
00:28:58,714 --> 00:29:00,274
‫اونها باید ازش لذت برده باشن...

414
00:29:01,894 --> 00:29:07,184
‫از شکوه و خطر
‫چون وقتی جوان هستی خطر فریبنده است

415
00:29:08,954 --> 00:29:10,174
‫پس، دخترتون الان کجاست؟

416
00:29:14,854 --> 00:29:16,494
‫سوفیا مرد

417
00:29:20,964 --> 00:29:22,704
‫اوه، اون رو نمیدونستم

418
00:29:22,854 --> 00:29:26,164
‫با فاصله کمی بعد از جنگ بود
‫پس الان زمان زیادی گذشته

419
00:29:26,914 --> 00:29:27,954
‫من خیلی متاسفم

420
00:29:30,944 --> 00:29:34,094
‫همه ادعا میکنن که می فهمن شما چه حسی دارید
‫اما من واقعا درک میکنم

421
00:29:35,234 --> 00:29:37,634
‫و فهمیدم که این درد هرگز از بین نمیره

422
00:29:41,174 --> 00:29:42,764
‫عجیبه، این برای من آرام کننده است

423
00:29:44,204 --> 00:29:47,314
‫میگن، اندوه عاشق هم نشینیه
‫و شاید همینطور باشه

424
00:29:50,804 --> 00:29:52,824
‫پس، شما ادموند رو به یاد دارید؟

425
00:29:53,564 --> 00:29:54,564
‫بسیار خوب

426
00:29:55,564 --> 00:29:58,404
‫اون با بقیه جوان ها به
‫خانه ما می آمد

427
00:29:58,854 --> 00:30:00,954
‫اون بسیار محبوب، جذاب

428
00:30:01,434 --> 00:30:04,354
‫خوش قیافه و تا جایی که میشد بامزه بود

429
00:30:04,384 --> 00:30:07,964
‫اوه بله
‫اون همه اون ویژگی ها و حتی بیشتر از اونهارو داشت

430
00:30:20,734 --> 00:30:22,984
‫شما فرزندان دیگری هم دارید؟
‫من خیلی متاسفم

431
00:30:23,014 --> 00:30:25,244
‫الان یادم آمد که ندارید
‫لطفا من رو ببخشید

432
00:30:25,934 --> 00:30:29,244
‫نه، وقتی ما بمیریم
‫هیچی از ما باقی نخواهد ماند

433
00:30:29,814 --> 00:30:30,934
‫هیچ اثری

434
00:30:33,404 --> 00:30:35,414
‫اما هنوز هم به ادموند افتخار میکنیم

435
00:30:36,254 --> 00:30:37,454
‫البته که همین طوره

436
00:30:38,934 --> 00:30:40,764
‫من دیگه میرم، خانم ترنچارد

437
00:30:41,094 --> 00:30:43,764
‫بیش از آنچه انتظار داشتم
‫از صحبتمون لذت بردم

438
00:30:46,694 --> 00:30:48,214
‫چه کسی به شما گفت من اینجا خواهم بود؟

439
00:30:50,454 --> 00:30:51,894
‫هیچ کس...من

440
00:30:52,364 --> 00:30:55,494
‫من از میزبانمون پرسیدم کسی که با
‫خواهرم صحبت میکنه کیه

441
00:30:55,974 --> 00:30:59,244
‫و اون اسم شمارو گفت
‫من کنجکاو بودم

442
00:31:00,774 --> 00:31:02,904
‫بارها از شما و دخترتون با من صحبت شده

443
00:31:02,934 --> 00:31:05,414
‫به نظر میرسید حیف باشه که
‫شانس دیدار رو از دست بدم

444
00:31:06,094 --> 00:31:07,694
‫امیدوارم متاسفم نباشید

445
00:31:09,164 --> 00:31:10,244
‫خوشحالم

446
00:31:12,334 --> 00:31:14,454
‫شما کاری کردید حس کنم
‫دوباره پسرم رو دیدم

447
00:31:15,694 --> 00:31:18,974
‫که در آخرین ساعات عمرش می رقصه و لاس میزنه
‫و خوش میگذرونه

448
00:31:20,694 --> 00:31:22,214
‫دوست دارم به اون فکر کرنم

449
00:31:24,124 --> 00:31:25,564
‫بهش فکر خواهم کرد

450
00:31:27,644 --> 00:31:28,694
‫پس، از شما ممنونم

451
00:31:40,124 --> 00:31:42,804
‫-آقای ویلکی چطور بود؟
‫-به اندازه کافی مودب

452
00:31:43,604 --> 00:31:46,184
‫یک سال بعد از اینکه پرتره من رو کشید

453
00:31:46,214 --> 00:31:48,804
‫پرتره ملکه جوان رو در
‫اولین جلسه شوراش نقاشی کرد

454
00:31:49,214 --> 00:31:51,564
‫الان باید دوبرابر چیزی رو که من دادم
‫برای استخدامش پراخت کنید

455
00:31:53,364 --> 00:31:55,284
‫تو فقط اونو به گدایی تشویق میکنی

456
00:31:55,774 --> 00:31:58,284
‫ماما، میدونید من تمام عصر تنها بودم؟

457
00:31:58,774 --> 00:32:01,464
‫مطمئنم که چیزهایی زیادی هستند که
‫میتونن توجه تورو جلب کنن

458
00:32:01,494 --> 00:32:02,504
‫موضوع این نیست

459
00:32:02,534 --> 00:32:04,264
‫منظورم اینه که من میتونستم
‫با شما بیام

460
00:32:04,294 --> 00:32:05,904
‫اگه بهم میگفتن شما کجا میرفتید

461
00:32:05,934 --> 00:32:09,414
‫-اما تو دعوت نشده بودی؟
‫-چه فرقی میکنه؟

462
00:32:09,774 --> 00:32:12,334
‫بیشتر زن ها جواب میدادن که خوشحال میشن دعوت رو بپذیرن

463
00:32:12,364 --> 00:32:15,454
‫-و اینکه دخترشون رو هم با خودشون میارن
‫-تو دختر من نیستی

464
00:32:17,294 --> 00:32:19,454
‫اون عروس شماست، مادر

465
00:32:19,494 --> 00:32:21,424
‫که در هر خانه دیگه ای
‫معنیش یکیه

466
00:32:21,454 --> 00:32:24,414
‫فکر نمی کنم که کار درستی بود که کسی رو
‫هر کسی رو

467
00:32:24,694 --> 00:32:26,784
‫به خانه زنی ببرم که خودمم به خوبی نمیشناسم

468
00:32:26,814 --> 00:32:30,414
‫یک دوشس که شما خیلی کم میشناسیدش
‫و من اصلا نمیشناسمش

469
00:32:31,094 --> 00:32:33,004
‫خب، کی اونجا بود؟
‫آدم جالبی بود؟

470
00:32:34,214 --> 00:32:36,244
‫من با دوشس ریچموند پیر حرف زدم

471
00:32:37,124 --> 00:32:40,334
‫درباره زمانمون در بروکسل و در مجلس رقص حرف زدیم

472
00:32:40,404 --> 00:32:42,934
‫-اوه، بله؟
‫-خواهرشم اونجا بود؟

473
00:32:44,254 --> 00:32:45,614
‫-منظورت مادر....
‫-بله

474
00:32:47,814 --> 00:32:50,524
‫-با اوونم حرف زدی؟
‫-بله

475
00:32:50,644 --> 00:32:52,094
‫-و چی میگفت؟
‫-بعدا بهت میگم

476
00:32:52,124 --> 00:32:54,024
‫نباید حوصله الیور و سوزان و سر ببریم

477
00:32:54,054 --> 00:32:56,134
‫من فقط حوصله ام سررفته که اونجا نبودم

478
00:32:58,254 --> 00:32:59,944
‫امروز توی دفتر ندیدمت
‫الیور

479
00:32:59,974 --> 00:33:01,504
‫-من نیومدم دفتر
‫-چرا؟

480
00:33:01,534 --> 00:33:03,694
‫رفتم به کار خیابان چپل سر بزنم

481
00:33:03,734 --> 00:33:05,184
‫چرا خانه هارو اینقدر کوچیک درست کردید؟

482
00:33:05,214 --> 00:33:08,024
‫-این به سود ضرر نمیزنه؟
‫-وقتی یک منطقه رو گسترش میدی

483
00:33:08,054 --> 00:33:09,854
‫باید برای کل تصویر ساختمان بسازی

484
00:33:09,884 --> 00:33:12,544
‫نمی تونی فقط  قصر بسازی
‫باید برای حامیان شاهزاده ای

485
00:33:12,574 --> 00:33:14,814
‫هم که در قصرها زندگی میکنند، خانه بسازی

486
00:33:14,844 --> 00:33:17,024
‫برای کارمندان و مدیران
‫و خدمتکاران ارشد

487
00:33:17,054 --> 00:33:19,464
‫بعد باید برای کالسکه ها و کالسکه چی ها
‫هم کلبه باشه

488
00:33:19,494 --> 00:33:22,504
‫همه اینها فضا میخوان
‫اما این فضا خوب استفاده  شده

489
00:33:22,534 --> 00:33:25,284
‫شما فکر بیشتری راجع به اینکه ما کجا
‫زندگی کنیم کردید، پدر؟

490
00:33:25,334 --> 00:33:28,454
‫خب، من خوشحال میشم هر کدوم از واحدهای خالی
‫چستر رو که انتخاب کنید به شما بدم

491
00:33:29,774 --> 00:33:31,024
‫اونا یکم دلگیر و کوچک نیستن؟

492
00:33:31,054 --> 00:33:33,654
‫اون درست میگه. اونا برای
‫مهمان داری زیادی کوچیکن

493
00:33:33,774 --> 00:33:35,854
‫و من فکر میکنم به عنوان پسر شما
‫جایگاهی دارم که باید حفظ بشه

494
00:33:35,884 --> 00:33:39,334
‫اونا از اولین خونه ای که من و مادرت
‫توش زندگی میکردیم  دلبازترن

495
00:33:39,574 --> 00:33:42,264
‫من متفاوت از اون طوری که شما زندگیتون رو
‫شروع کردید بار اومدم

496
00:33:42,294 --> 00:33:45,334
‫اگه انتظارات بیشتری داشته باشم، این شمایید که باید
‫اونها رو برای من برآورده کنید

497
00:33:45,644 --> 00:33:46,854
‫خب، خب

498
00:33:47,334 --> 00:33:50,044
‫به نظر میرسه امشب از  هر طرف داریم شکست میخوریم

499
00:33:50,644 --> 00:33:53,264
‫ماه آینده در گلنویل خواهیم بود
‫امیدوارم شما بیایید

500
00:33:53,294 --> 00:33:55,334
‫شاید بتونید یکی دو هفته بمونید؟

501
00:33:56,574 --> 00:33:58,044
‫اگه بتونیم میاییم

502
00:33:58,604 --> 00:34:01,224
‫-راه زیادیه
‫-خب، تو چی الیور؟

503
00:34:01,254 --> 00:34:03,454
‫-تو همیشه گلنویل رو دوست داشتی
‫-درسته

504
00:34:04,694 --> 00:34:07,454
‫اما خب....خب سوزان
‫خیلی مسافر خوبی نیست

505
00:34:07,644 --> 00:34:09,784
‫شرمنده ام اما اون راست میگه

506
00:34:09,814 --> 00:34:12,664
‫دو ساعت توی کالسکه بشینم
‫یه روز طول میکشه تا حالم جا بیاد

507
00:34:12,694 --> 00:34:15,464
‫برای همین سه روز توی کالسکه
‫باید واقعا پرزحمت باشه

508
00:34:15,494 --> 00:34:18,524
‫وقتی میدونم شما اینقدر دوست دارید
‫خیلی بدم میاد که ناامیدتون کنم

509
00:34:18,644 --> 00:34:20,544
‫گمونم احساس میکنم من اون خونه رو به زندگی برگردوندم

510
00:34:20,574 --> 00:34:22,384
‫و در ازای اون
‫خانه من رو به زندگی برگردونده

511
00:34:22,414 --> 00:34:24,294
‫منظورتون بعد از مرگ سوفیاست؟

512
00:34:26,204 --> 00:34:27,374
‫من میرم بالا

513
00:34:31,644 --> 00:34:35,004
‫زیادی سر شراب شیرین نشین
‫خدمتکارا باید بیان جمع و جور کنن

514
00:34:43,684 --> 00:34:45,294
‫نمی تونید کنترلش کنی؟

515
00:34:46,814 --> 00:34:48,044
‫ظاهرا نه

516
00:34:48,764 --> 00:34:52,574
‫یه جوری میگه "چستر رو نه" انگار که
‫ارباب با وبا تهدیدش کرده

517
00:34:52,604 --> 00:34:55,694
‫"برای آدم حسابیایی مثل من زیادی تنگ و دلگیره!"

518
00:34:55,724 --> 00:34:57,654
‫و باید قیافه ارباب رو می دیدید وقتی

519
00:34:57,684 --> 00:35:00,684
‫به آقای الیور پیشنهاد کرد که
‫یکم کار کنه

520
00:35:01,284 --> 00:35:03,984
‫امیدوارم هیچ چیز نامناسبی در
‫این اتاق جریان نداشته باشه

521
00:35:04,014 --> 00:35:05,214
‫نه، آقای تورتن

522
00:35:05,494 --> 00:35:07,914
‫خانم و آقای ترنچارد دستمزد مارو میدن

523
00:35:08,134 --> 00:35:11,524
‫و به خاطر اون باید
‫با اونها با احترام رفتار بشه موریس

524
00:35:11,894 --> 00:35:13,214
‫یله، آقای تورتن

525
00:35:19,334 --> 00:35:21,344
‫البته اونا چیزی که وانمود میکنن هستن
‫نیستن

526
00:35:21,374 --> 00:35:23,614
‫وقتی تنهان مشخص ترم میشه

527
00:35:23,644 --> 00:35:27,424
‫آقای ترنچارد قابل احترام، مودب و صادقه در معامله است
‫آقای تورتن

528
00:35:27,454 --> 00:35:30,544
‫آقای مایلز پیشخدمت مخصوص اربابه
‫پس اون باید بدونه

529
00:35:30,574 --> 00:35:33,564
‫من چیزهای خیلی بدتری در
‫خانه های افراد دارای عنوان و لقب دیدم

530
00:35:33,644 --> 00:35:37,774
‫نمیخوام مخالفت کنم اقای مایلز
‫اما من با آقای الیور احساس همدردی میکنم

531
00:35:37,854 --> 00:35:39,424
‫اونها، آقای الیور رو مانند یک نجیب زاده بار آوردن

532
00:35:39,454 --> 00:35:41,694
‫اما حالا ظاهرا به این خاطر که میخواد
‫یک نجیب زاده باشه ازش متنفرن

533
00:35:41,724 --> 00:35:43,864
‫چرا آقای الیور باید درخواست خانه و عمارتی

534
00:35:43,894 --> 00:35:45,174
‫که بزرگ تر از خانه والدینش هستند
‫رو داشته باشه؟

535
00:35:45,204 --> 00:35:47,134
‫اون چیکار کرده که اونارو بدست بیاره؟
‫اون چیزیه که من دوست دارم بدونم

536
00:35:47,164 --> 00:35:50,214
‫نجیب زادگان خانه های خودشون رو بدست نمیارن
‫آقای مایلز

537
00:35:50,724 --> 00:35:53,064
‫-اونهارو به ارث میبرن
‫-موافقم

538
00:35:53,094 --> 00:35:56,494
‫چرا آقای الیور نباید یک خانه
‫مناسب برای مهمان داری داشته باشه؟

539
00:35:56,534 --> 00:35:58,174
‫همسرش به اندازه کافی پول سر میز آورده
‫**جهیزیه نقد بسیار زیادی داشته**

540
00:35:58,204 --> 00:36:01,824
‫این غیر منطقیه که ارباب اونهارو
‫مجبور کنه تو یه قفس خرگوش زندگی کنن

541
00:36:01,854 --> 00:36:06,384
‫متاسفم که این رو میگم، دوشیزه اسپیر
‫و خوشحالم که شما فکر میکنید اون کارفرمایی خوبیه

542
00:36:06,414 --> 00:36:09,694
‫اما به نظر من خانم الیور بسیار مشکل پسنده

543
00:36:09,724 --> 00:36:10,734
‫به نکته خوبی اشاره کرد

544
00:36:10,764 --> 00:36:14,214
‫با این همه فیس و افاده اش
‫آدم فکر میکنه اینفانتای اسپانیاست

545
00:36:14,244 --> 00:36:16,684
‫اما من هیچ وقت هیچ
‫دردسری با بانو نداشتم

546
00:36:16,894 --> 00:36:20,214
‫اون آدم روراستیه
‫و من دلیلی برای شکایت ندارم

547
00:36:20,244 --> 00:36:21,604
‫از شنیدنش خوشحالم

548
00:36:21,644 --> 00:36:23,614
‫ما باید کمی با ارباب همدردی کنیم

549
00:36:23,644 --> 00:36:26,414
‫سخته تو یه نسل
‫با این چیزا کنار بیای

550
00:36:26,854 --> 00:36:28,464
‫در این مورد با شما موافقم، دوشیزه الیس

551
00:36:28,494 --> 00:36:31,084
‫ما به این چیزا به یه چشم نگاه
‫نمی کنیم، آقای تورتن

552
00:36:31,644 --> 00:36:33,214
‫باید در تفاوت داشتنمون موافقت کنیم

553
00:36:41,311 --> 00:36:43,691
‫البته که تو نمی تونی به اون بگی!
‫از چی حرف میزنی؟

554
00:36:43,721 --> 00:36:46,571
‫اما وقتی اون گفت
‫"هیچی از ما باقی نخواهد موند"

555
00:36:46,601 --> 00:36:48,451
‫تو هم به اندازه من تحت تاثیر قرار میگرفتی

556
00:36:48,481 --> 00:36:49,611
‫چی، پس تو خوشت میاد که سوفیا

557
00:36:49,641 --> 00:36:53,041
‫به عنوان یک...یک فاحشه به یادآورده بشه؟

558
00:36:53,201 --> 00:36:55,891
‫من ازش میخوام که این راز رو حفظ کنه

559
00:36:55,921 --> 00:36:57,561
‫البته که من نمی تونم مجبورش کنم
‫اما....

560
00:36:59,441 --> 00:37:03,081
‫...ما این حق رو داریم که ازش مخفی
‫کنیم یه نوه پسر داره؟

561
00:37:03,751 --> 00:37:06,041
‫ما برای بیشتر از ربع قرن مخفیش کردیم

562
00:37:07,001 --> 00:37:08,191
‫من این کارو ممنوع میکنم

563
00:37:08,791 --> 00:37:11,201
‫نمیذارم خاطره دختر ما خدشه دار بشه

564
00:37:11,231 --> 00:37:15,321
‫قطعا نه به دست مادرش
‫و اون سگم از روی تختت بردار!

565
00:38:14,601 --> 00:38:15,601
‫چی شده؟

566
00:38:17,351 --> 00:38:19,001
‫من دارم بچه دارم میشم

567
00:38:22,001 --> 00:38:23,001
‫چی؟

568
00:38:25,001 --> 00:38:26,231
‫کی؟

569
00:38:27,201 --> 00:38:28,791
‫فکر میکنم آخر فوریه

570
00:38:29,791 --> 00:38:31,881
‫-نمیدونی؟
‫-آخر فوریه

571
00:38:34,871 --> 00:38:37,191
‫باید بابت این از لرد بلاسیس
‫تشکر کنم؟

572
00:38:42,791 --> 00:38:46,671
‫بی عقل نادون احمق

573
00:38:47,351 --> 00:38:50,721
‫چطور این اتفاق افتاد؟
‫چطور...چطور تونستی بذاری این اتفاق بیفته؟

574
00:38:50,751 --> 00:38:52,191
‫من فکر کردم ما ازدواج کرده بودیم

575
00:38:52,231 --> 00:38:54,171
‫تو نمی دونستی که به اجازه پدرت نیاز داری

576
00:38:54,201 --> 00:38:56,611
‫تا اون ازدواج قانونی باشه؟
‫تو فقط هجده سالته!

577
00:38:56,641 --> 00:38:58,361
‫پاپا اجازه داد

578
00:39:01,271 --> 00:39:02,271
‫پدرت...

579
00:39:02,921 --> 00:39:04,151
‫پدرت میدونست؟

580
00:39:04,681 --> 00:39:06,171
‫اون میدونست ادموند میخواست با
‫پیش از اینکه به جنگ برگرده

581
00:39:06,201 --> 00:39:09,921
‫با من ازدواج کنه
‫و اجازه داد

582
00:39:10,231 --> 00:39:13,961
‫ادموند یه کشیش پیدا کرد
‫تا تو یه کلیسای کوچیک نزدیک شهر مارو به عقد هم دربیاره

583
00:39:14,831 --> 00:39:19,041
‫حالا شمارو زن و شوهر اعلام میکنم

584
00:39:20,161 --> 00:39:22,961
‫-میشه همو ببوسیم؟
‫- با داعای خیر من

585
00:39:28,521 --> 00:39:31,081
‫-ما واقعا زن و شوهریم؟
‫-قطعا

586
00:39:35,601 --> 00:39:37,921
‫بعدش ما از اونجا خارج شدیم
‫و به اقامتگاه ادموند رفتیم

587
00:39:38,161 --> 00:39:39,711
‫اون موقع این اتفاق افتاد

588
00:39:40,271 --> 00:39:42,561
‫تصور میکنم که اون مراسم الکی بوده؟

589
00:39:42,961 --> 00:39:45,961
‫من شک نداشتم، نه حتی برای یک لحظه

590
00:39:47,441 --> 00:39:49,531
‫ادموند درست تا لحظه ای که ما داشتیم

591
00:39:49,561 --> 00:39:51,891
‫شب شروع نبرد از مجلس رقص خاله اش خارج

592
00:39:51,921 --> 00:39:53,321
‫میشدیم از عشق و آینده ما حرف میزد

593
00:39:54,001 --> 00:39:55,561
‫پس، کی فهمیدی؟

594
00:39:57,121 --> 00:39:58,881
‫وقتی وارد خیابان شدیم

595
00:39:59,271 --> 00:40:01,561
‫یه گروه افسر سواره اونجا بودن

596
00:40:01,791 --> 00:40:06,481
‫که یونیفرم های  پیاده نظام سبک
‫پنجاه  و دوم، گردان ادموند رو بر تن داشت

597
00:40:08,481 --> 00:40:09,561
‫و ؟

598
00:40:09,751 --> 00:40:12,711
‫یکی از اونا کشیشی بود که مارو عقد کرد

599
00:40:15,561 --> 00:40:16,841
‫اون یه سرباز بود

600
00:40:16,871 --> 00:40:20,011
‫یکی از دوستان ادموند که تغییر لباس داده
‫بود تا منو فریب بده!

601
00:40:20,041 --> 00:40:23,491
‫حالا میفهمم که چی اون شب
‫تورو به اون روز انداخته بود

602
00:40:23,521 --> 00:40:26,361
‫فکر کردم فقط به خاطر اینه که
‫لرد بلاسیس به جنگ رفته

603
00:40:26,391 --> 00:40:29,401
‫اون لحظه که اون مردو دیدم
‫دونستم که فریب خوردم

604
00:40:29,601 --> 00:40:32,191
‫من تو راه یه آینده طلایی بودم

605
00:40:32,311 --> 00:40:35,521
‫من یه دختر احمق بودم که
‫مثل یه زن خیابونی ازش اسفاده شده بود

606
00:40:36,311 --> 00:40:39,361
‫گمونم به این فکر که ادموند ممکنه توضیح بده چنگ زده بودم

607
00:40:39,391 --> 00:40:41,361
‫اما پیش از اینکه فرصت پیدا کنه
‫در جنگ کشته شد

608
00:40:43,391 --> 00:40:45,231
‫کی فهمیدی ازش حامله ای؟

609
00:40:46,561 --> 00:40:48,321
‫اولش زیربارش نمیرفتم

610
00:40:48,921 --> 00:40:53,551
‫عین یه زن دیوانه بودم داروهای احمقانه مصرف میکردم
‫به یه کولی یه سکه شاهی** دادم
‫** سکه طلای قدیمی به ارزش یک پونداسترلینگ

611
00:40:53,581 --> 00:40:56,271
‫و چیزی گرفتم که مطمئنم
‫آب و شکر بوده

612
00:40:56,751 --> 00:40:59,191
‫اما همه اونا ناموفق بودن
‫هنوز حامله ام

613
00:41:00,751 --> 00:41:02,231
‫به پدرت چی گفتی؟

614
00:41:03,871 --> 00:41:05,601
‫میدونه گول خوردم

615
00:41:06,481 --> 00:41:09,241
‫اون روز صبح که خبر مرگ
‫ادموندو برام آورد بهش گفتم

616
00:41:09,271 --> 00:41:11,271
‫اما فکر میکنه
‫از زیرش در فتم

617
00:41:19,081 --> 00:41:23,751
‫باید بریم شمال، یه جایی دور از چشم
‫تا جیمز برای بچه یه کاری بکنه

618
00:41:25,201 --> 00:41:27,671
‫تا فردا یه داستانی سرهم میکنم
‫اما...

619
00:41:29,161 --> 00:41:30,971
‫...امشب با پدرت حرف میزنم

620
00:41:31,001 --> 00:41:32,561
‫خیلی بهش سخت نگیر

621
00:41:33,041 --> 00:41:34,531
‫این به همون اندازه که رویای اون بود
‫خیال منم بود

622
00:41:34,561 --> 00:41:36,241
‫تو یه دختر جوونی
‫باید رویا داشته باشی

623
00:41:36,271 --> 00:41:37,481
‫اون یک پدره

624
00:41:39,081 --> 00:41:41,631
‫به خاطر خدا
‫اون پدر توئه

625
00:41:41,721 --> 00:41:43,881
‫اون باید تو رو در مقابل
‫باور کردن اونا حفظ میکرد

626
00:42:14,561 --> 00:42:16,671
‫خانم کاسون برگشتید

627
00:42:17,121 --> 00:42:19,131
‫میترسم که بچه
‫خیلی زود به دنیا اومد

628
00:42:19,161 --> 00:42:21,481
‫-کمی بعد از اینکه شما رفتید
‫-سالمه؟

629
00:42:21,751 --> 00:42:22,961
‫به نظر سالم میاد

630
00:42:24,481 --> 00:42:25,791
‫اما خانم کاسون

631
00:42:28,961 --> 00:42:30,961
‫...ما نمی تونیم جلوی خون ریزی رو بگیریم

632
00:42:35,481 --> 00:42:39,041
‫من اینجام، بگو چیکار میتونم بکنم

633
00:42:39,271 --> 00:42:40,791
‫پسرمو دیدی؟

634
00:42:41,041 --> 00:42:44,151
‫دکتر میگه اون خیلی سالم و باهوشه
‫عزیزدلم

635
00:42:44,721 --> 00:42:47,601
‫اما ما حالا باید روی تو تمرکز کنیم

636
00:42:47,871 --> 00:42:49,481
‫مراقبش باشید، باشه؟

637
00:42:50,271 --> 00:42:53,601
‫-خب، ما با هم ازش مراقبت میکنیم
‫-بهم قول بده، ماما

638
00:42:54,391 --> 00:42:57,441
‫هرکی اونو برد پیش خودش، مطمئن بشید
‫که دوستش داشته باشن

639
00:42:59,831 --> 00:43:03,321
‫بیا قتی حالت خوبه و استراحت کردی
‫درباره اش حرف بزنیم

640
00:43:03,871 --> 00:43:08,041
‫به پاپا بگو دوستش دارم و
‫اونو سرزنش نکن

641
00:43:08,271 --> 00:43:10,231
‫به خاطر هیچ کدوم اینا
‫خواهش میکنم

642
00:43:16,161 --> 00:43:17,751
‫و منو به یاد داشته باش

643
00:43:21,081 --> 00:43:22,671
‫اوه، فرزند عزیزم

644
00:43:23,831 --> 00:43:26,711
‫انگار که من میتونم هرروز
‫زندگیم به تو فکر نکنم

645
00:43:27,961 --> 00:43:32,601
‫اما حالا تو باید استراحت کنی
‫و وقتی بیدار شدی

646
00:43:36,311 --> 00:43:37,311
‫سوفیا....

647
00:43:40,871 --> 00:43:42,191
‫اوه، عزیزترینم

648
00:43:43,441 --> 00:43:47,151
‫-سوفی! سوفیا!
‫-فکر میکنم که همه یچز تمام شده، خانم کاسون

649
00:43:49,161 --> 00:43:50,671
‫تمام شده

650
00:44:25,671 --> 00:44:30,671
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

651
00:44:30,671 --> 00:44:35,671
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

652
00:44:35,695 --> 00:45:13,695
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

