﻿1
00:00:01,253 --> 00:00:11,953
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:12,012 --> 00:00:16,912
‫« هیولاها »
‫« داستان لایل و اریک منندز »

3
00:00:30,697 --> 00:00:33,033
‫سلام اریک، ببخشید معطل شدی

4
00:00:34,784 --> 00:00:37,829
‫خواهش می‌کنم. کارِ دیگه‌ای هم نداشتم

5
00:00:37,912 --> 00:00:42,584
‫می‌فهمم. خیلی بده که اینجا گیر افتادی

6
00:00:42,667 --> 00:00:44,919
‫ولی من برای همین اینجام، درسته؟

7
00:00:46,671 --> 00:00:48,548
سیگاری که نیستی، نه؟

8
00:00:48,631 --> 00:00:49,883
‫نه، اصلاً اهلش نیستم

9
00:00:49,966 --> 00:00:50,966
‫خوبه

10
00:00:51,634 --> 00:00:55,513
‫عادت مزخرفیه و هیچ‌وقت
‫از سرم نمیفته. خودم می‌دونم

11
00:00:55,597 --> 00:00:57,015
‫کاش از همون اول نمی‌رفتم سراغش

12
00:00:57,098 --> 00:00:59,309
‫آره... بابای منم سیگاری بود

13
00:00:59,934 --> 00:01:01,853
‫- همیشه چندشم می‌شد
‫- خوبـه

14
00:01:01,936 --> 00:01:04,022
‫بویِ دهنش حالم رو بهم می‌زد

15
00:01:04,105 --> 00:01:06,941
‫خب من همیشه سعی می‌کنم بعدش آدامس بخورم

16
00:01:07,025 --> 00:01:08,735
‫نه، تو بِکشی اشکال نداره

17
00:01:09,235 --> 00:01:10,235
‫خیلی‌خب، خوبه

18
00:01:11,029 --> 00:01:12,906
‫هیچ‌وقت سمتش نرو، باشه؟

19
00:01:18,787 --> 00:01:19,788
‫هوم

20
00:01:21,873 --> 00:01:23,541
‫آه

21
00:01:25,335 --> 00:01:26,753
‫خب...

22
00:01:26,836 --> 00:01:28,338
‫آره، خب...

23
00:01:29,422 --> 00:01:30,799
‫اوضاع اینجا چطوره؟

24
00:01:31,883 --> 00:01:34,302
‫تعریفی... تعریفی نـداره

25
00:01:34,969 --> 00:01:37,514
‫آره. ولی الان غذات رو می‌خوری، درسته؟

26
00:01:37,597 --> 00:01:42,477
‫آره بیشتر از اون موقع که اون ‫نامه رو
پیدا کردن و لایل رو منتقل کردن

27
00:01:42,560 --> 00:01:47,065
‫ولی الان توی بند 7000 تک و تنهام

28
00:01:47,148 --> 00:01:50,276
‫یه دوست پیدا کردم که
‫راحت‌تر با اینجا کنار بیام

29
00:01:50,360 --> 00:01:52,654
‫ولی روز شنبه از اینجا رفت

30
00:01:52,737 --> 00:01:53,655
‫وای چه بد!

31
00:01:53,738 --> 00:01:58,368
‫آره، نمی‌دونم منتقلش کردن جای دیگه
‫یا رفته ولی...

32
00:01:58,451 --> 00:01:59,536
‫خب، متأسفم

33
00:01:59,619 --> 00:02:02,914
‫خیلی یهویی بود واسه همین یکم...

34
00:02:03,915 --> 00:02:05,708
‫- احساسِ تنهایی می‌کنی؟
‫- آره

35
00:02:07,377 --> 00:02:09,045
‫خب، متأسفم که این اتفاق افتاده

36
00:02:11,714 --> 00:02:14,551
‫و اریک متأسفم ولی باید موضوعی رو مطرح کنم

37
00:02:14,634 --> 00:02:15,468
‫خب

38
00:02:15,552 --> 00:02:19,139
‫- چون می‌دونی، من با لایل صحبت کردم...
‫- آره، می‌دونم

39
00:02:19,222 --> 00:02:20,932
‫جیل، وکیلِ لایل هم اونجا بود

40
00:02:21,015 --> 00:02:24,102
‫و در واقع از جیل پرسیدم می‌تونم
‫امروز بیام دوتایی صحبت کنیم یا نه

41
00:02:24,185 --> 00:02:25,186
‫آهان، خیلی‌خب

42
00:02:25,687 --> 00:02:27,105
‫و گفت مشکلی نیست

43
00:02:28,106 --> 00:02:30,191
‫- خودمم ترجیحم همینه
‫- باشه، خوبه

44
00:02:30,275 --> 00:02:34,863
‫چون من با لایل درباره‌ی حرف‌هایی
‫که به دکتر ویکری زدی صحبت کردم

45
00:02:34,946 --> 00:02:35,780
‫آره

46
00:02:35,864 --> 00:02:40,743
و داستان‌هایی که با لایل داشتی

47
00:02:40,827 --> 00:02:45,331
قضیه‌ی بابات و اون اشیا

48
00:02:45,415 --> 00:02:48,501
‫و کارهایی که لایل باهات کرده

49
00:02:48,585 --> 00:02:52,255
‫و چیزهایی که از
رابطه‌ی بین تو و بابات می‌دونست

50
00:02:52,338 --> 00:02:56,718
‫و اینکه فکر می‌کرده تموم
‫شده ولی بعد فهمیده نه و...

51
00:02:56,801 --> 00:02:58,094
‫آره، همه‌ی اون جریان‌ها

52
00:02:58,178 --> 00:03:02,599
‫آره. و لایل بهت از تجربه‌ی آزار جنسیش

53
00:03:02,682 --> 00:03:04,851
بهت گفته، درسته؟

54
00:03:04,934 --> 00:03:07,312
‫آره. همین شد که...

55
00:03:08,396 --> 00:03:11,482
‫توی روزهای منتهی به اون
‫شب، بحثِ اصلی‌مون همین بود

56
00:03:11,566 --> 00:03:15,862
‫یه‌جورایی برای اولین بار انگار داشتیم
‫تجربیات‌مون رو به اشتراک می‌ذاشتیم

57
00:03:15,945 --> 00:03:17,322
‫- البته
‫- گمونم بشه این‌جوری گفت

58
00:03:17,405 --> 00:03:19,157
‫ولی آنچنان خوشایند نبود

59
00:03:19,240 --> 00:03:22,827
‫یعنی حس خوبی داشت که بالاخره
‫تونستیم راجع بهش حرف بزنیم

60
00:03:22,911 --> 00:03:24,746
‫و یه بار سنگینی از دوش‌مون برداشته بشه

61
00:03:26,080 --> 00:03:29,334
‫خیلی‌خب، فقط محض کنجکاوی می‌پرسم

62
00:03:29,417 --> 00:03:31,002
‫حرفش رو باور کردی، درسته؟

63
00:03:34,881 --> 00:03:38,009
‫- آره. مطمئنم راستش رو میگه
‫- باشه

64
00:03:38,092 --> 00:03:40,470
‫- چطور مگه؟ چرا باید...
‫- نه، منم باور دارم

65
00:03:40,553 --> 00:03:44,849
‫فقط می‌خوام روی این موضوع تأکید کنم

66
00:03:45,808 --> 00:03:49,896
‫که هر چقدر هم این مرد رو
‫دوست داشتی، بازم اون یه هیولا بوده

67
00:03:49,979 --> 00:03:51,522
‫و کاری که کرد واقعی بود

68
00:03:51,606 --> 00:03:56,527
‫و به نظرم لایل این‌جوری فکر می‌کنه که

69
00:03:56,611 --> 00:03:59,280
‫هر چقدر هم تجربه‌ی سختی داشته

70
00:03:59,364 --> 00:04:01,991
‫و واقعاً هم این حس رو ازش می‌گیرم

71
00:04:02,951 --> 00:04:05,119
‫حس می‌کنه برای تو بدتر بوده

72
00:04:09,374 --> 00:04:10,374
‫آره

73
00:04:12,752 --> 00:04:15,255
‫- اوهوم
‫- آره. خیلی بدتر بود

74
00:04:16,923 --> 00:04:18,007
‫- میشه...
‫- البته

75
00:04:18,091 --> 00:04:22,136
‫ازت می‌خوام اگه برات مقدوره
‫همه‌چیز رو برام تعریف کنی

76
00:04:22,220 --> 00:04:23,930
‫- آره. باشه.
‫- می‌تونی تعریف کنی؟

77
00:04:24,013 --> 00:04:25,014
‫آره. می‌تونم

78
00:04:25,098 --> 00:04:26,099
‫خیلی‌خب

79
00:04:27,267 --> 00:04:28,267
‫آم...

80
00:04:31,145 --> 00:04:33,773
‫از... از کجا شروع کنم؟

81
00:04:33,856 --> 00:04:35,108
‫می‌دونم. وحشتناکه

82
00:04:35,191 --> 00:04:36,276
‫آم

83
00:04:37,610 --> 00:04:41,698
‫خب گمونم... با این سوال شروع کنم که...

84
00:04:42,865 --> 00:04:44,659
‫یادته از کی شروع شد؟

85
00:04:46,244 --> 00:04:47,244
‫هوم

86
00:04:47,870 --> 00:04:49,539
‫آره...

87
00:04:51,833 --> 00:04:54,002
‫خب، انگار همیشه اوضاع همین‌جوری بود

88
00:04:54,085 --> 00:04:56,379
‫چون در واقع همیشه ازش می‌ترسیدم

89
00:04:56,462 --> 00:04:59,841
‫- از بابات یا از لایل؟
‫- بابام. هیچ‌وقت از لایل نمی‌ترسیدم

90
00:05:00,550 --> 00:05:04,387
‫همیشه حس می‌کردم لایل مراقبمه

91
00:05:04,470 --> 00:05:06,222
‫حتی وقتی ازت سوءاستفاده می‌کرد؟

92
00:05:06,306 --> 00:05:08,099
‫آره... این‌جوری نبود

93
00:05:10,560 --> 00:05:12,103
‫منظورم اینه که...

94
00:05:13,062 --> 00:05:16,274
‫اولین چیزهایی که توی
‫ذهنمه، خاطرات فرار کردنمه

95
00:05:16,899 --> 00:05:19,485
‫می‌دونی، تقریباً پنج سالم بود
‫و زیاد از خونه دور نمی‌شدم

96
00:05:19,569 --> 00:05:23,239
‫می‌رفتم خونه‌ی عمه‌م
‫که چندتا کوچه پایین‌تر بود

97
00:05:23,323 --> 00:05:24,490
‫و این‌جوری بود که...

98
00:05:26,367 --> 00:05:29,787
‫چون لایل وقتی فهمید همچنان ادامه داره...

99
00:05:30,496 --> 00:05:33,416
‫خیلی عصبانی شد، خب؟

100
00:05:33,499 --> 00:05:34,334
‫هوم

101
00:05:34,417 --> 00:05:38,296
‫و بهم گفت: «اریک، چطور
‫گذاشتی همچین اتفاقی بیفته؟»

102
00:05:38,379 --> 00:05:41,257
‫«نکنه خوشت اومده؟ چون می‌تونستی فرار کنی.»

103
00:05:41,341 --> 00:05:44,093
‫منم می‌گفتم: «آخه همیشه میان پیدام می‌کنن.»

104
00:05:44,177 --> 00:05:47,597
‫هر بار فرار می‌کردم پیدام می‌کردن
‫و اوضاع بدتر می‌شد واسه همین...

105
00:05:47,680 --> 00:05:49,932
‫- پس فرار کردن بی‌فایده بود
‫- آره، آره

106
00:05:50,016 --> 00:05:52,810
‫مامانم و بابام و کل خانواده

107
00:05:52,894 --> 00:05:55,438
‫مثل اختاپوسی بودن که نمی‌شد ازشون فرار کرد

108
00:05:55,521 --> 00:05:58,775
‫چون بازوچه‌شون در نهایت
‫بهت می‌رسید و می‌گرفتت؟

109
00:06:00,610 --> 00:06:03,071
‫- یا...
‫- آره. یه همچین چیزی

110
00:06:03,696 --> 00:06:04,697
‫آم...

111
00:06:06,157 --> 00:06:10,119
‫ولی لایل میگه شش سالم بود که شروع شد

112
00:06:10,203 --> 00:06:12,955
‫و به نظرم درسته

113
00:06:13,039 --> 00:06:15,541
‫- همون موقع بود که برای اون شروع شد
‫- درسته

114
00:06:15,625 --> 00:06:18,461
‫- پس منطقیه
‫- آره و من...

115
00:06:19,837 --> 00:06:20,922
‫آم...

116
00:06:21,923 --> 00:06:24,092
‫- چیه؟
‫- خب، وقتی بود که مربیم والدینگتون بود

117
00:06:24,175 --> 00:06:26,177
‫شش سالم بود که شروع شد

118
00:06:26,260 --> 00:06:31,432
‫و یادمه همون موقع‌ها شروع شد یا...

119
00:06:32,350 --> 00:06:33,893
‫خب با ماساژها شروع شد

120
00:06:36,229 --> 00:06:37,230
‫اریک، چی؟

121
00:06:38,731 --> 00:06:41,943
‫- می‌دونی اولش بد نبود
‫- آره

122
00:06:42,026 --> 00:06:45,613
‫فقط بعد از تنیس و شنا بود...

123
00:06:46,656 --> 00:06:47,656
‫آم...

124
00:06:50,410 --> 00:06:52,662
‫- هوم. ادامه بده
‫- چیزه...

125
00:06:53,287 --> 00:06:56,666
‫خب می‌دونستم بابام ازم خوشش نمیاد

126
00:06:57,458 --> 00:06:58,668
‫منظورت چیه؟

127
00:06:58,751 --> 00:07:01,796
‫همیشه باهام بد بود

128
00:07:02,630 --> 00:07:06,217
‫می‌دونی، لایل رو دوست داشت ولی منو نه

129
00:07:06,300 --> 00:07:09,345
‫مشخص بود ولی قشنگ به روم می‌آورد

130
00:07:09,429 --> 00:07:11,740
‫- حرف‌های بدی بهم می‌زد...
‫- چه حرف‌هایی؟

131
00:07:11,764 --> 00:07:14,559
‫چیزهایی که نباید جلوی بچه بگی

132
00:07:16,727 --> 00:07:19,105
‫مثل احمق یا کونی

133
00:07:19,188 --> 00:07:20,106
‫خیلی‌خب

134
00:07:20,189 --> 00:07:23,901
‫بعد همیشه سعی می‌کردم تحت
‫تأثیرش قرار بدم یا عصبانیش نکنم

135
00:07:23,985 --> 00:07:27,196
‫مامانم هم همین کار رو می‌کرد.
‫باهم تیم می‌شدن و بهم گیر می‌دادن.

136
00:07:27,280 --> 00:07:29,824
‫مثلاً اگه می‌گفتم از کمد می‌ترسم

137
00:07:29,907 --> 00:07:32,535
‫منو تا وقتی دیگه جیغ
‫نزنم، توی کمد حبس می‌کردن

138
00:07:32,618 --> 00:07:36,122
‫و بهم می‌خندیدن واسه
‫همین‌می‌دونستم قرار نیست بمیرم

139
00:07:36,205 --> 00:07:37,665
‫ولی بازم برام سوال بود که...

140
00:07:39,208 --> 00:07:40,626
‫آخه چرا همچین کاری می‌کنن؟

141
00:07:40,710 --> 00:07:42,545
‫یا مثلاً زیرمین

142
00:07:42,628 --> 00:07:45,756
‫- توی زیرزمین حبست می‌کردن؟
‫- آره. چون ازش می‌ترسیدم

143
00:07:45,840 --> 00:07:47,508
‫می‌خواستن مرد بار بیام. و...

144
00:07:47,592 --> 00:07:49,844
‫مثلاً چه مدت؟

145
00:07:49,927 --> 00:07:52,305
‫مثلاً کلِ بعد از ظهر
‫یا تا وقتی گریه‌م بند بیاد

146
00:07:52,388 --> 00:07:56,392
‫مامانم هم همین کار رو
‫می‌کرد ولی بابام بیشتر

147
00:07:57,143 --> 00:07:58,436
‫چه وحشتناک

148
00:07:58,519 --> 00:08:03,774
‫خلاصه وقتی بدونی به چشم بابات یه پسرِ ضعیفی

149
00:08:03,858 --> 00:08:08,070
‫یا چه می‌دونم، ترسویی

150
00:08:08,154 --> 00:08:12,366
‫یا اونقدرا سرسخت نیستی...

151
00:08:12,450 --> 00:08:16,704
‫کم کم خودتم باورت میشه که
‫شاید واقعاً اونقدرا سرسخت نباشی

152
00:08:16,787 --> 00:08:18,873
‫تازه فکر کن همیشه هم از دستت عصبانی بود

153
00:08:19,916 --> 00:08:22,793
‫و فقط اون موقع‌ها بود که
از دستم عصبانی نمی‌شد

154
00:08:23,503 --> 00:08:26,422
‫وقتایی که می‌بردم بالا و می‌گفت

155
00:08:26,506 --> 00:08:29,258
‫«می‌دونی چیه؟ بیا بریم دوش بگیریم.»

156
00:08:29,342 --> 00:08:31,552
‫و اون...

157
00:08:32,470 --> 00:08:33,888
‫خب اولش...

158
00:08:34,639 --> 00:08:37,433
‫- بالاخره باهام مهربون شده بود. می‌دونی؟
‫- اوهوم

159
00:08:37,517 --> 00:08:40,895
‫بالاخره تونسته بودم اون جنبه‌ی...

160
00:08:42,563 --> 00:08:43,981
‫- مهربونش رو ببینم
‫- آره

161
00:08:44,065 --> 00:08:48,861
‫چون اون موقع که تنها بودیم
‫می‌تونست عصبانیتش رو کنار بذاره

162
00:08:49,487 --> 00:08:52,114
‫ولی جلوی خانواده و بقیه

163
00:08:52,198 --> 00:08:55,660
‫بازم بهم فحش می‌داد و کتکم می‌زد

164
00:08:55,743 --> 00:08:58,996
‫و همه... شاهد بودن

165
00:08:59,080 --> 00:09:02,708
‫ولی وقتی فقط من بودم و اون...
‫اون موقع بود که...

166
00:09:06,879 --> 00:09:09,257
‫- اون موقع چی؟
‫- اون موقع بهم می‌گفت دوستم داره

167
00:09:10,758 --> 00:09:12,718
‫- وقتی ازت سوءاستفاده می‌کرد؟
‫- آره

168
00:09:13,219 --> 00:09:14,303
‫این‌جوری نبود که...

169
00:09:15,137 --> 00:09:18,766
‫اولش فقط ماساژ بود

170
00:09:18,849 --> 00:09:23,604
‫مثلا با روغن، یا یه وقتایی لباسش رو
‫در می‌آورد و من فقط شرت پام بود و...

171
00:09:25,648 --> 00:09:28,067
‫- و چی؟
‫- بقیه چیزها هنوز شروع نشده بود

172
00:09:28,150 --> 00:09:31,988
‫پس فقط برام این‌جوری بود

173
00:09:33,281 --> 00:09:39,203
‫که می‌تونستم با بابام باشم
‫و حس کنم براش مهمم

174
00:09:40,621 --> 00:09:43,833
‫و فقط من بودم و اون

175
00:09:44,709 --> 00:09:45,835
‫و حسِ خوبی داشت

176
00:09:46,544 --> 00:09:49,505
‫اونا بهترین خاطراتم بودن

177
00:09:50,214 --> 00:09:51,215
‫اوهوم

178
00:09:54,427 --> 00:09:56,262
‫و بعد ماساژها عوض شد؟

179
00:10:00,975 --> 00:10:01,851
‫آره

180
00:10:02,852 --> 00:10:06,731
‫بهم می‌گفت برگردم و
‫جلو رو هم برام ماساژ بده

181
00:10:06,814 --> 00:10:07,857
‫منظورش از جلو چی بود؟

182
00:10:07,940 --> 00:10:09,400
‫کیرم رو ماساژ می‌داد

183
00:10:10,234 --> 00:10:12,695
‫- خیلی‌خب
‫- و خلاصه همدیگه رو نوازش می‌کردیم

184
00:10:12,778 --> 00:10:16,741
‫- ولی اون موقع هنوز... چیزه...
‫- چی؟

185
00:10:16,824 --> 00:10:20,286
‫هنوز کاری که می‌کردیم برام ترسناک نبود

186
00:10:20,369 --> 00:10:23,623
‫جز اینکه دلم نمی‌خواست انجامش
‫بدیم، ترجیح میدم سراغ اون قسمت نریم

187
00:10:26,000 --> 00:10:27,000
‫همون قسمت جلو؟

188
00:10:27,501 --> 00:10:31,380
‫آره چون به پشت دراز می‌کشید و
‫من نمی‌خواستم اون کار رو انجام بدم

189
00:10:31,464 --> 00:10:34,759
‫و اون می‌گفت: «نه، باید انجامش بدی.»

190
00:10:35,593 --> 00:10:39,639
‫و بعد که بزرگ شدم ماساژ دهانی اضافه شد

191
00:10:39,722 --> 00:10:42,475
‫و همونطور که لایل گفت با اشیا و مسواک...

192
00:10:42,558 --> 00:10:43,558
‫چند سالت بود؟

193
00:10:43,934 --> 00:10:47,021
‫قطعاً کلاس دوم بودم چون...

194
00:10:47,521 --> 00:10:48,814
‫- قضیه‌ی مسواک؟
‫- اوهوم

195
00:10:48,898 --> 00:10:50,941
‫چون یادمه بعدِ اون جریان
‫یه روز رفته بودم مدرسه

196
00:10:51,025 --> 00:10:55,321
‫یه عکسِ مسواک روی تابلوی اعلانات زده بودن

197
00:10:55,404 --> 00:10:57,406
‫و درباره‌ی مراجعه به دندون‌پزشک بود

198
00:10:57,490 --> 00:10:59,950
‫و یادمه که پیش خودم گفتم

199
00:11:00,034 --> 00:11:03,204
‫اگه با اون مسواکی که توی
‫عکس بود انجام بشه، زیاد دردم نمیاد

200
00:11:04,538 --> 00:11:05,623
‫هوم

201
00:11:06,540 --> 00:11:12,880
‫خلاصه چهار مدل سکس با پدرم داشتم

202
00:11:12,963 --> 00:11:16,509
‫یکیش خوب بود...

203
00:11:17,510 --> 00:11:19,637
‫که با ماساژ شروع می‌شد ولی...

204
00:11:20,888 --> 00:11:24,934
‫بعدش که مجبورم می‌کرد
‫از دهنم استفاده کنم...

205
00:11:26,811 --> 00:11:29,605
‫خیلی بزرگ بود و اذیت می‌شدم

206
00:11:29,689 --> 00:11:30,564
‫آره

207
00:11:30,648 --> 00:11:33,401
‫- و زشت بود که این کار رو براش انجام بدم
‫- آره

208
00:11:34,193 --> 00:11:36,696
‫و وقتی اون برام انجام می‌داد...

209
00:11:40,074 --> 00:11:43,953
‫ولی برای اون...
بهش می‌گفت «ماساژ با دهنِ خالی»

210
00:11:44,036 --> 00:11:46,831
‫- این کار حس بدی بهم می‌داد
‫- آره

211
00:11:46,914 --> 00:11:49,291
‫و خوشم نمیومد انجامش بدم

212
00:11:49,375 --> 00:11:53,504
‫ولی بهم می‌گفت: «کارت خوب بود، آفرین پسرم.»

213
00:11:53,587 --> 00:11:55,631
‫و فقط همون موقع بود

214
00:11:56,882 --> 00:12:02,430
‫که حس می‌کردم یه
‫رابطه‌ی واقعی با بابام دارم

215
00:12:02,513 --> 00:12:06,100
‫و حس می‌کردم دوستم داره

216
00:12:07,810 --> 00:12:12,314
‫و اون سکس‌های خوب
یه مدت طولانی ادامه داشتن

217
00:12:13,274 --> 00:12:16,152
‫یه وقتایی از خودم می‌پرسم
‫اون موقع‌ها بقیه کجا بودن

218
00:12:16,235 --> 00:12:18,487
‫چون مدت طولانی ادامه داشت.

219
00:12:18,571 --> 00:12:23,367
‫و از خیلی جهات با اینکه کارِ کثیفی بود...

220
00:12:25,035 --> 00:12:28,164
‫حس می‌کردم برای یه بارم که شده
‫مرکز جهان بودم، می‌دونی چی میگم؟

221
00:12:28,247 --> 00:12:31,041
‫- اوهوم
‫- و همین‌طور... حسِ...

222
00:12:33,085 --> 00:12:34,085
‫حس خوب داشت؟

223
00:12:37,882 --> 00:12:38,924
‫اوهوم

224
00:12:40,885 --> 00:12:41,719
‫ادامه بده

225
00:12:41,802 --> 00:12:43,512
‫استفاده از اشیا برای این بود که آماده‌م کنه

226
00:12:44,263 --> 00:12:46,515
‫من و لایل به این نتیجه رسیدیم

227
00:12:47,224 --> 00:12:48,768
‫- وقتی با هم حرف زدین؟
‫- آره

228
00:12:48,851 --> 00:12:52,563
‫و برای این بود که بدن‌مون

229
00:12:52,646 --> 00:12:55,191
‫برای یه چیز بزرگ‌تر آماده بشه

230
00:12:56,525 --> 00:12:59,320
‫اولش مجبورم می‌کرد من این کار رو باهاش بکنم

231
00:12:59,987 --> 00:13:00,987
‫چه کاری؟

232
00:13:02,239 --> 00:13:03,239
‫سکس

233
00:13:03,949 --> 00:13:06,660
‫یعنی من دخول رو انجام بدم

234
00:13:06,744 --> 00:13:07,744
‫هوم

235
00:13:08,412 --> 00:13:11,874
‫همیشه بهم می‌گفت می‌خواد بهم
‫یاد بده چطوری از کیرم استفاده کنم

236
00:13:12,583 --> 00:13:15,669
‫- و هر بار حس می‌کردم کار کثیفیه
‫- آره

237
00:13:15,753 --> 00:13:17,171
‫و خوشم نمیومد انجامش بدم

238
00:13:18,088 --> 00:13:19,089
‫و... آم...

239
00:13:21,133 --> 00:13:24,053
‫- چی؟
‫- و برای همچین کاری باید...

240
00:13:25,095 --> 00:13:26,096
‫راست بشه

241
00:13:27,640 --> 00:13:31,435
‫و همینش خیلی عجیب بود

242
00:13:31,519 --> 00:13:32,978
‫و اینکه بتونم...

243
00:13:34,438 --> 00:13:35,689
‫- آم...
‫- چی؟

244
00:13:42,613 --> 00:13:44,413
‫- راحت باش
‫- به ارگاسم برسم

245
00:13:47,743 --> 00:13:51,205
‫توی اون سن خیلی برام گیج‌کننده بود

246
00:13:51,831 --> 00:13:53,165
‫معلومه که اینطور بوده

247
00:13:53,249 --> 00:13:54,249
‫چیزه...

248
00:13:56,252 --> 00:13:57,503
‫بعد اون...

249
00:13:59,338 --> 00:14:02,216
‫شروع کرد به تجاوز...

250
00:14:03,717 --> 00:14:07,054
‫یه تخته چوب از زیر تخت در
‫می‌آورد و می‌ذاشت زیر دستگیره در و...

251
00:14:07,137 --> 00:14:08,137
‫وای خدای من

252
00:14:08,180 --> 00:14:11,809
‫و من گریه می‌کردم و دردم میومد

253
00:14:11,892 --> 00:14:16,355
‫و بهم می‌گفت: «چرا نمی‌تونی مثل لایل باشی؟»

254
00:14:16,939 --> 00:14:18,941
‫«یه منندزِ واقعی باش و بهش عادت کن»

255
00:14:20,985 --> 00:14:22,027
‫و من...

256
00:14:25,239 --> 00:14:29,118
‫یادمه حسابی ناامید می‌شدم

257
00:14:29,201 --> 00:14:34,164
‫چون بازم داشت ما رو مقایسه می‌کرد

258
00:14:34,248 --> 00:14:38,377
‫من و لایل رو،
‫انگاری بازم ناکافی شده بودم

259
00:14:38,460 --> 00:14:42,631
‫و دیگه از اون حرف‌هایی که
‫بهم زده بود و دوستت‌دارم‌هاش

260
00:14:42,715 --> 00:14:45,759
‫خبری نبود

261
00:14:45,843 --> 00:14:48,596
‫انگاری اصلاً این چیزها رو بهم نگفته بود

262
00:14:52,099 --> 00:14:53,934
‫هر چند وقت یه بار تکرار می‌شد؟

263
00:14:54,018 --> 00:14:55,019
‫سکسِ خالی؟

264
00:14:55,102 --> 00:14:56,102
‫اوهوم

265
00:14:56,437 --> 00:15:00,399
‫دو یا سه‌بار در ماه

266
00:15:01,358 --> 00:15:02,358
‫از کی؟

267
00:15:02,735 --> 00:15:03,735
‫چیزه...

268
00:15:04,153 --> 00:15:05,779
‫تقریباً دوره متوسطه اول

269
00:15:05,863 --> 00:15:06,947
‫پس یازده سالت بود

270
00:15:07,031 --> 00:15:08,031
‫اوهوم

271
00:15:08,073 --> 00:15:09,158
‫تا...

272
00:15:09,241 --> 00:15:11,619
‫- درست قبل از...
‫- درست قبل از مرگ‌شون؟

273
00:15:11,702 --> 00:15:14,830
‫- آره. چند ماه قبل
‫- آخرین بار بود؟

274
00:15:14,914 --> 00:15:15,914
‫آره

275
00:15:18,125 --> 00:15:19,125
‫اریک...

276
00:15:21,003 --> 00:15:25,257
‫پدرت صدها بار بهت تجاوز کرده؟

277
00:15:26,884 --> 00:15:27,884
‫بله

278
00:15:29,470 --> 00:15:31,889
زندگیم این‌جوری بود

279
00:15:33,724 --> 00:15:35,309
‫خیلی متأسفم، اریک

280
00:15:35,392 --> 00:15:36,936
‫روالـه، فقط...

281
00:15:37,019 --> 00:15:38,103
‫در نهایت...

282
00:15:39,104 --> 00:15:40,230
تموم می‌شد

283
00:15:40,314 --> 00:15:43,150
آره و جون سالم به در می‌بردم

284
00:15:43,859 --> 00:15:47,613
‫و به امید لحظاتی که از اون اتفاقات
‫خبری نباشه، زندگی می‌کردم. می‌دونی؟

285
00:15:48,280 --> 00:15:49,490
‫و پیش خودم فکر می‌کردم...

286
00:15:50,616 --> 00:15:53,035
‫در واقع وقتی واقعاً تموم میشه

287
00:15:55,871 --> 00:15:59,416
‫مثلِ صبح کریسمس می‌مونه. متوجهی؟

288
00:15:59,500 --> 00:16:01,627
‫و پیش خودم می‌گفتم:
‫«خیلی‌خب، این دفعه هم گذشت

289
00:16:01,710 --> 00:16:05,255
‫دیگه تا یه مدت قرار نیست انجامش بدم.»

290
00:16:05,339 --> 00:16:07,549
‫یا می‌گفتم:
‫«شاید این دفعه چون روی زانو بودم

291
00:16:07,633 --> 00:16:10,344
‫دفعه دیگه سکسِ خوب باشه یا...»

292
00:16:10,427 --> 00:16:11,512
‫ببخشید. روی زانو؟

293
00:16:12,137 --> 00:16:14,390
‫خب اینم یه مدل دیگه بود

294
00:16:15,057 --> 00:16:18,394
‫واسه هر کدوم یه اسمِ جداگونه گذاشتم.
‫از این مدلش اصلاً خوشم نمیومد

295
00:16:18,477 --> 00:16:22,523
‫این وقتی بود که براش ماساژ
‫دهانی انجام می‌دادم و اون...

296
00:16:24,024 --> 00:16:25,025
‫اون چی؟

297
00:16:26,068 --> 00:16:30,280
‫و اون می‌ریخت توی دهنم و
‫من واقعاً از مزه‌ش بدم میومد.

298
00:16:30,364 --> 00:16:32,950
‫و همون موقع بود که توی
‫قهوه‌ش دارچین می‌ریختم

299
00:16:33,033 --> 00:16:35,202
‫و روی غذام لیمو می‌ریختم و اینا

300
00:16:35,285 --> 00:16:38,872
‫- دارچین برای مزه‌ش بود
‫- که مزه‌ش رو بهتر کنه

301
00:16:38,956 --> 00:16:42,167
‫خلاصه وقتی این مدلی رو
‫انجام می‌دادم و تموم می‌شد

302
00:16:42,251 --> 00:16:45,754
‫پیش خودم می‌گفتم شاید دفعه
‫دیگه برای من ماساژ دهانی انجام بده

303
00:16:45,838 --> 00:16:48,048
‫یا صرفاً سکس خشن نباشه.

304
00:16:48,132 --> 00:16:50,968
‫اصلاً دلم نمی‌خواست سکس خشن باشه

305
00:16:54,179 --> 00:16:56,140
‫سکس خشن چطوری بود؟

306
00:17:00,019 --> 00:17:01,186
‫فقط...

307
00:17:03,647 --> 00:17:04,647
‫فقط...

308
00:17:06,400 --> 00:17:07,400
‫کتک بود

309
00:17:08,068 --> 00:17:11,196
‫و خیلی دردناک بود

310
00:17:11,989 --> 00:17:16,577
‫بداخلاق می‌شد و بهم مشت
‫می‌زد و زورش هم خیلی زیاد بود

311
00:17:18,287 --> 00:17:20,122
‫و نمی‌تونستم...

312
00:17:21,498 --> 00:17:25,002
چراش رو نمی‌دونم ولی بنا به ‫دلایلی
هیچ‌وقت نمی‌تونستم بزنمش

313
00:17:25,085 --> 00:17:27,546
‫مثل بچگی‌هام بود، مثل وقتی که فرار می‌کردم

314
00:17:27,629 --> 00:17:30,090
‫این کارم فایده‌ای نداشت

315
00:17:30,174 --> 00:17:32,634
‫نمی‌شد کاریش کرد

316
00:17:32,718 --> 00:17:35,262
‫اون بی‌خیال نمی‌شد. مجبور بودم تحمل کنم

317
00:17:35,345 --> 00:17:39,308
‫فقط باید سعی می‌کردم... از سر بگذرونم

318
00:17:40,100 --> 00:17:42,561
‫ولی سکس خشن...

319
00:17:44,605 --> 00:17:46,273
‫هوم. چی؟

320
00:17:48,609 --> 00:17:49,526
‫چیزه...

321
00:17:49,610 --> 00:17:52,571
‫باید زانو می‌زدم روی تاج تخت

322
00:17:52,654 --> 00:17:55,783
یعنی در واقع روی اون قسمت انتهایی تخت

323
00:17:55,866 --> 00:17:58,035
‫ولی به ساق پام فشار می‌آورد

324
00:17:58,118 --> 00:18:00,913
هدف این بود که دردم بگیره

325
00:18:00,996 --> 00:18:03,332
‫چون اون همیشه می‌گفت:
‫«یونانی‌ها این‌جوری می‌کردن»

326
00:18:03,415 --> 00:18:06,085
‫«این‌جوری خودشون رو به درد عادت می‌دادن»

327
00:18:06,168 --> 00:18:08,837
‫پس اگه دردم می‌گرفت باید تحمل می‌کردم

328
00:18:08,921 --> 00:18:12,049
‫واسه همین هم من اشیایی رو می‌کردم...

329
00:18:12,674 --> 00:18:17,096
‫توی کیرم، یا مثلاً با سوزن...

330
00:18:17,679 --> 00:18:20,265
‫مثلاً یه بار پام رو زخم کرد.
‫یه جای زخم روی پام دارم

331
00:18:20,349 --> 00:18:24,311
‫چون وقتی براش ماساژ دهانی
‫انجام می‌دادم این کارها رو می‌کرد

332
00:18:24,394 --> 00:18:28,649
‫و فقط می‌خواست منو سرسخت بار بیاره

333
00:18:28,732 --> 00:18:31,777
‫ولی وقتی...

334
00:18:32,861 --> 00:18:37,241
‫داره یه چیزی مثل طناب
‫رو دور کیرم می‌بنده...

335
00:18:37,866 --> 00:18:41,411
‫به نظرم این دیگه ربطی به سرسخت شدن نداره

336
00:18:41,495 --> 00:18:42,496
‫نه، نداره

337
00:18:43,413 --> 00:18:46,917
‫یعنی بیشتر به شکنجه شباهت داره؟

338
00:18:47,000 --> 00:18:48,210
‫آره، اریک

339
00:18:48,293 --> 00:18:52,464
‫و به نظرم یه پدر نباید همچین کاری کنه

340
00:18:53,590 --> 00:18:54,590
‫نه، نباید بکنه

341
00:18:54,633 --> 00:18:57,010
‫یعنی خب این کار رو...

342
00:18:58,220 --> 00:19:00,180
‫این کار رو با دشمن‌شون می‌کنن،
‫می‌دونی چی میگم؟

343
00:19:00,264 --> 00:19:03,225
‫- اریک، حقت نبوده این بلاها سرت بیاد
‫- یه وقتایی یه چیزهایی بهم می‌گفت...

344
00:19:04,852 --> 00:19:08,564
‫یه وقتایی حرف‌هاش آزاردهنده‌تر بود...

345
00:19:08,647 --> 00:19:09,523
‫مثلاً چی می‌گفت؟

346
00:19:09,606 --> 00:19:12,901
‫می‌خواستم ازش بپرسم اگه به من میگه کونی

347
00:19:13,652 --> 00:19:16,238
‫پس چرا ازم می‌خواد کونش بذارم؟

348
00:19:16,321 --> 00:19:17,990
‫متوجهی؟ آخه...

349
00:19:18,073 --> 00:19:20,117
‫- آره
‫- می‌دونی؟ و...

350
00:19:21,285 --> 00:19:22,494
‫- چی؟
‫- نمی‌دونم

351
00:19:22,578 --> 00:19:26,206
‫- نه، چی می‌خواستی بگی؟
‫- نه، چه می‌دونم، چه می‌دونم

352
00:19:29,960 --> 00:19:32,296
‫و آدم باید... در واقع...

353
00:19:33,172 --> 00:19:36,133
‫آخه این آدم خیلی کارهای خفنی کرده، متوجهی؟

354
00:19:36,216 --> 00:19:38,135
‫بابام آدمِ فوق‌العاده‌ای بود

355
00:19:38,218 --> 00:19:41,805
‫خیلی دوستش داشتم و
هنوزم خیلی دوستش دارم

356
00:19:41,889 --> 00:19:45,017
‫برای همین نمی‌خوام بقیه عمرم رو اینجا باشم

357
00:19:45,100 --> 00:19:48,520
‫چون با این فکر...

358
00:19:50,480 --> 00:19:52,191
‫با این فکر که...

359
00:19:52,816 --> 00:19:55,402
‫اینکه شب‌ها توی این سلول حبس بشم

360
00:19:55,485 --> 00:19:57,404
‫و با این فکر روزگارم رو بگذرونم...

361
00:19:57,487 --> 00:19:58,363
‫چه فکری؟

362
00:19:58,447 --> 00:20:00,866
‫که پدرم رو دوست دارم

363
00:20:01,450 --> 00:20:02,534
‫یعنی...

364
00:20:04,995 --> 00:20:09,082
‫یعنی سکس خشن، سوزن و طناب
شکنجه نبودن

365
00:20:10,209 --> 00:20:12,461
‫بلکه شکنجه اونه

366
00:20:13,212 --> 00:20:15,797
‫که هنوز دوستش دارم

367
00:20:17,049 --> 00:20:22,346
‫و لایل همیشه اینو بهم می‌گفت.
‫می‌گفت: «اونا بهمون افتخار می‌کنن»

368
00:20:22,429 --> 00:20:25,182
‫و منم همیشه باهاش موافق بودم

369
00:20:25,265 --> 00:20:29,102
‫ولی بعد به این فکر کردم که
‫بهمون افتخار نمی‌کنن که کشتیم‌شون.

370
00:20:29,895 --> 00:20:32,439
‫ولی بعد از چند روزی که اینجا بودم

371
00:20:33,357 --> 00:20:36,193
‫و واقعاً از شنبه که خیلی تو فکرم

372
00:20:36,276 --> 00:20:38,111
‫به این نتیجه رسیدم که...

373
00:20:38,195 --> 00:20:39,071
‫چه نتیجه‌ای؟

374
00:20:39,154 --> 00:20:41,365
‫که احتمالاً بهمون افتخار کنه. می‌دونی؟

375
00:20:42,449 --> 00:20:44,993
‫یعنی الان از آسمون
‫بهمون نگاه می‌کنه و میگه:

376
00:20:45,077 --> 00:20:46,411
‫«اریک و لایل، ازتون ممنونم.»

377
00:20:46,495 --> 00:20:48,789
‫«مجبور بودین این کار رو باهام بکنین.

378
00:20:48,872 --> 00:20:52,042
‫چون من در حقتون ظلم کردم.»

379
00:20:52,125 --> 00:20:53,126
‫«و من دوستتون دارم.»

380
00:20:53,210 --> 00:20:55,629
‫«و شما این بار رو از روی دوشِ من برداشتین.»

381
00:20:55,712 --> 00:20:59,549
‫یا «روحم رو نجات دادین» یا
‫هر چیزی. اگه بفهمی چی میگم.

382
00:20:59,633 --> 00:21:01,093
‫- چه می‌دونم.
‫- می‌فهمم. می‌فهمم.

383
00:21:01,176 --> 00:21:03,720
‫«شما باعث شدین دیگه اون کار رو نکنم.»

384
00:21:03,804 --> 00:21:05,639
‫منظور من و لایل اینه.

385
00:21:05,722 --> 00:21:09,184
‫برای همین الان می‌تونم...
‫می‌تونیم دوباره دوستش داشته باشیم

386
00:21:10,102 --> 00:21:12,980
‫واقعاً برای اولین بار. چون دیگه
‫اون کارها رو باهامون نمی‌کنه

387
00:21:13,063 --> 00:21:13,981
‫عجب...

388
00:21:14,064 --> 00:21:17,818
‫برای همین نمی‌خوام تک و تنها اینجا باشم

389
00:21:18,318 --> 00:21:20,279
‫و این فکر توی سرم بچرخه

390
00:21:20,362 --> 00:21:23,240
‫نه بدون حضور لایل و
دوستم هم که رفته

391
00:21:25,264 --> 00:21:32,264


392
00:21:34,001 --> 00:21:35,001
‫چیه؟

393
00:21:36,670 --> 00:21:40,590
‫اریک منندز، من واقعاً
‫تحت تأثیر قرار گرفتم.

394
00:21:40,674 --> 00:21:44,052
‫- تو... نباید اینو بگی.
‫- نه، جدی میگم. واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم

395
00:21:44,136 --> 00:21:46,138
‫باور کن

396
00:21:46,221 --> 00:21:48,432
‫من آدمای زیادی رو می‌شناسم

397
00:21:48,932 --> 00:21:51,268
‫آدمای تأثیرگذار زیادی رو هم می‌شناسم

398
00:21:51,935 --> 00:21:54,271
‫و تو برام در صدر لیستی

399
00:21:55,022 --> 00:21:59,192
‫با همه سختی‌هایی که کشیدی و
‫کارهایی که مجبور بودی انجام بدی

400
00:21:59,735 --> 00:22:03,488
‫و آدمی که الان شدی و نشستی
‫اینا رو برام تعریف می‌کنی...

401
00:22:04,323 --> 00:22:07,200
‫اریک، این نشونه‌ی شجاعتتـه

402
00:22:08,618 --> 00:22:13,040
‫تو یه آدمِ فوق‌العاده‌ای
‫و باید اینو اعتراف کنم.

403
00:22:13,123 --> 00:22:15,042
‫- و...
‫- ممنونم

404
00:22:15,125 --> 00:22:16,752
‫نمی‌خوام این قضیه رو شخصی کنم

405
00:22:16,835 --> 00:22:20,005
‫ولی بابام یه حرومزاده‌ی عوضی بود

406
00:22:22,049 --> 00:22:23,800
‫- جدی؟
‫- آره. آره

407
00:22:23,884 --> 00:22:25,635
‫من و داداشم رو ول کرد و رفت

408
00:22:25,719 --> 00:22:29,765
‫این مردی که دوستش داشتم
‫بهم می‌گفت من پرنسس کوچولوشم

409
00:22:29,848 --> 00:22:33,560
‫و بدون هیچ حرفی گذاشت و رفت

410
00:22:33,643 --> 00:22:38,148
‫با یه خانواده‌ی دیگه فرار کرد و
‫الان 34 ساله خبری ازش نیست

411
00:22:38,231 --> 00:22:40,192
‫- و...
‫- وای! خیلی متأسفم

412
00:22:40,275 --> 00:22:42,986
‫خب مرسی... به پایِ رنجی که تو کشیدی نمی‌رسه

413
00:22:43,070 --> 00:22:46,406
‫فقط با شنیدن حرف‌هات این به ذهنم رسید

414
00:22:46,490 --> 00:22:48,367
‫که واقعاً مغز آدم سوت می‌کشه

415
00:22:48,450 --> 00:22:51,078
‫و ممنونم که برام تعریف کردی

416
00:22:51,745 --> 00:22:53,497
‫فقط اینکه...

417
00:22:54,790 --> 00:22:56,708
‫لازم نیست ببخشیش

418
00:22:57,876 --> 00:23:00,212
‫پدرت رو میگم. خب؟

419
00:23:00,295 --> 00:23:03,632
‫پدرِ من اصلاً

420
00:23:03,715 --> 00:23:05,634
‫به بدیِ پدر تو نبود

421
00:23:05,717 --> 00:23:07,552
‫خب؟ یعنی نمی‌خوام مقایسه کنم

422
00:23:08,261 --> 00:23:10,555
‫و داداشم بابامون رو بخشیده

423
00:23:10,639 --> 00:23:12,265
‫اصلاً باهاش در ارتباطه

424
00:23:13,350 --> 00:23:14,350
‫ولی اریک

425
00:23:15,644 --> 00:23:21,108
‫من عمراً بابتِ کاری که کرده ببخشمش

426
00:23:21,191 --> 00:23:23,360
‫نه الان و نه هیچ‌وقتِ دیگه

427
00:23:24,152 --> 00:23:27,906
‫و واسه این اینا رو بهت میگم
‫که تو هم این گزینه رو داری

428
00:23:29,574 --> 00:23:30,826
‫- باشه؟
‫- باشه

429
00:23:30,909 --> 00:23:33,036
‫چون می‌دونی، بعد از شنیدن حرفات

430
00:23:33,120 --> 00:23:36,373
‫یه سوالی برام پیش اومده که باید ازت بپرسم

431
00:23:37,416 --> 00:23:40,419
‫اینکه مادرت تمامِ این مدت کجا بود؟

432
00:23:40,502 --> 00:23:43,588
‫- خب ببین چون...
‫- نمی‌خواد بی‌مسئولیتیش رو توجیه کنی

433
00:23:43,672 --> 00:23:44,965
‫بابام بهش خیانت کرده بود

434
00:23:45,048 --> 00:23:48,051
‫و لایل گفت یه بار اتفاقی دیده
‫بابام داشته بهش تجاوز می‌کرده

435
00:23:48,135 --> 00:23:49,719
‫باشه بازم دلیل نمیشه...

436
00:23:49,803 --> 00:23:51,972
بابام زندگیش رو نابود کرد

437
00:23:52,055 --> 00:23:55,392
‫یه وقتایی می‌گفت که...

438
00:23:55,892 --> 00:23:56,935
‫یه وقتایی...

439
00:23:58,687 --> 00:23:59,687
‫چی؟

440
00:24:00,605 --> 00:24:05,235
‫یه وقتایی جلوی لایل لخت می‌شد

441
00:24:05,318 --> 00:24:06,862
‫- مادرت این‌جوری بود؟
‫- آره

442
00:24:06,945 --> 00:24:10,282
‫ولی مثل کارهای بابام نبود

443
00:24:10,365 --> 00:24:11,365
‫اون...

444
00:24:11,867 --> 00:24:14,911
‫فقط می‌خواست ما بدونیم بدنِ قشنگی
‫داره و بدنِ ما رو هم دوست داشت

445
00:24:14,995 --> 00:24:16,496
‫ولی فقط نگاه‌کردن بود یا...

446
00:24:17,372 --> 00:24:20,333
‫خب، آره فقط نگاه کردن بود

447
00:24:20,417 --> 00:24:21,417
‫اون...

448
00:24:23,462 --> 00:24:26,006
‫وقتی 16 سالم بود یه عادت جدیدی شروع کرد...

449
00:24:26,089 --> 00:24:28,758
‫چون فکر کنم اون موقع
‫خیلی با بابام مشکل داشتن

450
00:24:28,842 --> 00:24:29,842
‫و اون...

451
00:24:31,303 --> 00:24:35,265
‫مامانم این عادت رو داشت
‫که میومد نگاه می‌کرد به...

452
00:24:36,516 --> 00:24:37,726
‫- کیرت؟
‫- آره

453
00:24:37,809 --> 00:24:40,228
‫و می‌گفت «چرا کامل شیو کردی؟»

454
00:24:40,312 --> 00:24:41,771
‫و من می‌خواستم بگم:
‫«نه، بابا این کار رو کرده.»

455
00:24:41,855 --> 00:24:45,275
‫ولی نمی‌تونستم بگم چون...

456
00:24:45,358 --> 00:24:47,569
‫عجیب بود چون صمیمی بودیم

457
00:24:47,652 --> 00:24:49,321
‫ولی بابا دوست‌دختر هم داشت

458
00:24:49,404 --> 00:24:51,990
‫واسه همین گفتم شاید فکر کنه منم آره

459
00:24:52,073 --> 00:24:54,534
‫- چی آره؟
‫- که با بابا می‌خوابم

460
00:24:54,618 --> 00:24:55,911
‫واسه همین...

461
00:24:57,162 --> 00:24:58,413
‫اون... اون...

462
00:24:58,497 --> 00:25:00,081
‫داشتم بین‌شون قرار می‌گرفتم

463
00:25:00,624 --> 00:25:02,918
‫و هیچ‌وقت در این باره صحبت نکردیم

464
00:25:03,001 --> 00:25:04,878
‫هیچ‌وقت چیزی نمی‌گفت

465
00:25:04,961 --> 00:25:07,589
‫یه چیزی بود که تو دل‌مون ازش خبر
‫داشتیم ولی به روی خودمون نمی‌آوردیم

466
00:25:07,672 --> 00:25:09,341
‫چون خانواده‌مون این‌جوری بود

467
00:25:09,424 --> 00:25:10,675
‫ولی می‌دونم چه حسی داشت

468
00:25:11,551 --> 00:25:15,805
‫و همین حسش باعث شد
‫مجبورم کنه دوست‌دختر پیدا کنم

469
00:25:15,889 --> 00:25:17,724
‫ولی بازم هر ازچند گاهی بررسیش می‌کرد

470
00:25:17,807 --> 00:25:19,935
‫- اونجات رو؟
‫- اونجام رو نگاه می‌کردم

471
00:25:20,018 --> 00:25:22,062
‫چون می‌ترسید ایدز بگیرم

472
00:25:22,145 --> 00:25:25,815
‫یا چک می‌کرد روی کیرم تاول زده یا نه

473
00:25:25,899 --> 00:25:28,777
‫و به نظرم به این خاطر بود که ببینه...

474
00:25:29,611 --> 00:25:32,030
‫چون می‌دونست من و بابا رابطه داریم

475
00:25:32,113 --> 00:25:34,115
‫پس اگه یکی از دوست‌دخترهای بابا
‫مشکلی داشت...

476
00:25:34,199 --> 00:25:36,493
‫- وایسا ببینم
‫- و منم می‌گرفتم و بعد اونم می‌گرفت

477
00:25:36,576 --> 00:25:38,036
‫می‌خوام یه لحظه برگردم عقب

478
00:25:38,119 --> 00:25:39,871
‫راستش مهم نیست

479
00:25:39,955 --> 00:25:42,165
‫- فراموشش کن
‫- ولی چرا فکر می‌کرد ایدز داشته باشی؟

480
00:25:42,249 --> 00:25:45,085
‫- مهم نیست. فراموشش کن
‫- چرا باید همچین فکری کنه؟

481
00:25:45,168 --> 00:25:48,004
‫- گفتم که مهم نیست. ولش کن
‫- منظورم اینه که...

482
00:25:48,088 --> 00:25:51,383
‫فقط می‌خواست مطمئن بشه برای همین چک می‌کرد

483
00:25:51,466 --> 00:25:57,180
‫ولی چرا فکر می‌کرد ایدز بگیری؟

484
00:25:57,764 --> 00:26:01,101
‫و قبل از اینکه جوابِ این سوال رو
‫بدی می‌خوام بگم که من مادرت نیستم

485
00:26:01,184 --> 00:26:03,478
‫خب؟ و راستش رو بخوای
‫اصلاً از مادرت خوشم نمیاد

486
00:26:03,562 --> 00:26:06,481
‫- آره ولی اون...
‫- متأسفم. نه. لیاقت نداره بهش بگیم مادر، اریک

487
00:26:06,565 --> 00:26:08,024
‫باشه؟ من یه مادرم

488
00:26:08,817 --> 00:26:10,485
‫مطمئنم مادرِ خیلی خوبی نبودم

489
00:26:10,569 --> 00:26:13,488
‫شاید واسه همین می‌خوام
‫دوباره سعی کنم، خب؟

490
00:26:13,572 --> 00:26:16,324
‫ولی تو... آخه تو دوستش داشتی

491
00:26:16,408 --> 00:26:18,076
‫داشتم. واقعاً صمیمی بودیم.

492
00:26:18,159 --> 00:26:20,203
‫رابطه‌ش با لایل خوب نبود
‫ولی ما خیلی صمیمی بودیم

493
00:26:20,287 --> 00:26:23,415
‫- و یه مادر... و همه مادرشون رو دوست دارم
‫- بله. منم دارم

494
00:26:23,498 --> 00:26:27,877
‫ولی اینکه مادرت خبر داشته و دخالتی نکرده...

495
00:26:27,961 --> 00:26:29,170
‫آره چون اون...

496
00:26:29,254 --> 00:26:32,048
‫نه بذار... ببخشید. بذار حرفم رو
‫بزنم و بریم سراغِ ادامه‌ی حرف‌هامون.

497
00:26:32,132 --> 00:26:36,219
‫چون می‌تونست خیلی کارها بکنه، خب؟

498
00:26:36,303 --> 00:26:38,388
‫می‌تونست بره پیش مقامات

499
00:26:38,471 --> 00:26:42,058
‫و بگه: «نه، پسرِ من نه.»

500
00:26:42,142 --> 00:26:44,603
‫«نباید از پسرم سوءاستفاده کنی.» خب؟

501
00:26:45,854 --> 00:26:47,856
‫- آره.
‫- و این حداقل کاری بود که می‌تونست بکنه. خب؟

502
00:26:47,939 --> 00:26:49,149
‫و همین کار رو هم نکرد.

503
00:26:49,983 --> 00:26:51,526
‫هیچ‌کدوم از این کارها رو نکرد

504
00:26:52,902 --> 00:26:54,821
‫نه به خاطر تو. منو نگاه!

505
00:26:55,322 --> 00:26:58,366
‫نه به خاطر تو، بلکه به خاطر خودش

506
00:27:00,201 --> 00:27:01,201
‫خب؟

507
00:27:01,536 --> 00:27:03,330
‫پس برای اینکه بگی...

508
00:27:03,413 --> 00:27:04,748
‫آره، می‌تونی دوستش داشته باشی

509
00:27:04,831 --> 00:27:08,293
‫آره می‌تونی باهاش همدردی کنی
‫و بعد یه درخواست ازت دارم

510
00:27:08,376 --> 00:27:11,171
‫می‌خوام یه چیزی بهت
‫بگم که به لایل هم میگم

511
00:27:11,254 --> 00:27:14,049
‫حق‌تون بود مادرِ بهتری داشته باشین

512
00:27:15,258 --> 00:27:17,886
‫حرفی از پدرت نمیارم.
‫اون دیگه تکلیفش مشخصه

513
00:27:17,969 --> 00:27:22,015
‫فقط میگم که جاش توی جهنمه

514
00:27:22,098 --> 00:27:23,183
‫ولی مادرت هم همینطور

515
00:27:23,933 --> 00:27:28,438
‫و اگه حرف‌های تو و لایل راست باشه

516
00:27:28,521 --> 00:27:30,857
‫حق‌تون این نبود

517
00:27:31,733 --> 00:27:34,319
‫خب؟ این نظرِ منه

518
00:27:36,112 --> 00:27:37,112
‫ولی اریک

519
00:27:38,365 --> 00:27:41,201
‫میشه بگی چرا فکر می‌کرد ایدز داری؟

520
00:27:41,284 --> 00:27:42,577
‫میشه همین رو بهم بگی؟

521
00:27:47,624 --> 00:27:48,958
‫خب ببین...

522
00:27:50,251 --> 00:27:51,961
‫همینش خیلی سخته

523
00:27:52,045 --> 00:27:52,962
‫چی؟

524
00:27:53,046 --> 00:27:54,046
‫درباره‌ی...

525
00:27:54,089 --> 00:27:56,216
‫چون... چی بگم...

526
00:27:59,969 --> 00:28:03,139
‫نمی‌دونم باید چی بگم و باید چیکار می‌کردم

527
00:28:03,223 --> 00:28:04,974
‫وقتی کودکیم این‌جوری بوده

528
00:28:05,475 --> 00:28:08,561
‫وقتی بابام اون بلاها رو سرم آورده و...

529
00:28:12,023 --> 00:28:16,027
و‫خب یادمه یه بار مامانم یه چیزی بهمون گفت

530
00:28:16,111 --> 00:28:17,654
‫به نظرم این حرف رو از ته دلش نزد

531
00:28:17,737 --> 00:28:19,989
‫ولی سرمون داد زد و
‫گفت: «شما دوتا روانی‌این.»

532
00:28:20,073 --> 00:28:25,495
‫و بخشی از وجودم بر این باور بود که
‫«خب شاید واقعاً باشیم

533
00:28:25,578 --> 00:28:28,456
‫ولی وقتی بفهمی چه بلایی سرمون اومده

534
00:28:28,540 --> 00:28:30,709
‫بازم می‌تونی ما رو مقصر بدونی؟»

535
00:28:31,209 --> 00:28:33,962
‫واسه همین احساساتی که داشتم...

536
00:28:35,672 --> 00:28:38,591
‫به قضیه‌ی سکس‌ها یا...

537
00:28:38,675 --> 00:28:39,884
‫- گرایشت
‫- آره

538
00:28:39,968 --> 00:28:44,139
‫یا به پدرم یا هر حسی که داشتم یا اینکه...

539
00:28:45,014 --> 00:28:46,057
‫یعنی...

540
00:28:47,016 --> 00:28:51,771
‫نمی‌دونم مشکل از منه
‫یا باید این‌جوری می‌شدم

541
00:28:53,732 --> 00:28:56,192
‫و برای همین اون...

542
00:28:57,902 --> 00:29:00,488
‫وقتی 16 سالم شد هرازگاهی چک می‌کرد چون...

543
00:29:03,992 --> 00:29:04,992
‫چیزی نیست

544
00:29:05,452 --> 00:29:07,579
‫نمی‌خوام بگم کی بوده ولی...

545
00:29:10,373 --> 00:29:11,374
‫من...

546
00:29:12,959 --> 00:29:16,671
‫یه جورایی عاشقِ یه پسری بودم

547
00:29:18,173 --> 00:29:20,258
‫اونم مثل من یه پسر نوجوون بود

548
00:29:20,341 --> 00:29:21,217
‫خیلی‌خب

549
00:29:21,301 --> 00:29:23,470
‫ولی دلیلش این بود که با بابام سکس می‌کردم

550
00:29:23,553 --> 00:29:25,388
‫یعنی خب این نرمال نیست

551
00:29:25,472 --> 00:29:29,517
‫و همین باعث شده بودم منم نرمال نباشم
‫و اونم... اون...

552
00:29:30,560 --> 00:29:33,354
‫اون پسره پدری نداشت
‫که همچین کاری باهاش بکنه

553
00:29:33,438 --> 00:29:36,983
‫از اول همین‌جوری بود ولی من مطمئن نبودم

554
00:29:37,066 --> 00:29:41,112
‫و هنوزم مطمئن نیستم ولی
‫خب اون حس‌ها رو دارم

555
00:29:43,448 --> 00:29:45,617
‫من عاشقِ یه نفر شده بودم...

556
00:29:47,243 --> 00:29:51,790
‫قرار گذاشتیم هیچ‌وقتِ اسمِ
‫همدیگه رو نیاریم و منم نمیارم

557
00:29:52,499 --> 00:29:56,753
‫ولی وقتی سکس می‌کردیم،
‫می‌دیدم مثل سکس با بابام نیست

558
00:29:56,836 --> 00:29:57,836
‫این یکی...

559
00:29:58,546 --> 00:29:59,547
‫لذت‌بخش بود

560
00:30:01,049 --> 00:30:02,217
‫واقعاً لذت‌بخش بود

561
00:30:03,968 --> 00:30:05,261
‫واقعاً لذت‌بخش بود

562
00:30:07,847 --> 00:30:11,100
‫و اینجا... واقعاً خوب بود ولی الان...

563
00:30:12,435 --> 00:30:14,312
‫بی‌خیال. مهم نیست ولی...

564
00:30:16,815 --> 00:30:17,815
‫خیلی‌خب

565
00:30:19,651 --> 00:30:22,487
‫- خیلی‌خب
‫- نه، راستش فکر نکنم...

566
00:30:24,280 --> 00:30:25,281
‫نه، متوجه‌م

567
00:30:25,365 --> 00:30:29,077
‫نه... فکر کنم برداشتت از حرفام اشتباه باشه

568
00:30:29,160 --> 00:30:30,870
‫آره منم یه کارهایی کردم

569
00:30:30,954 --> 00:30:33,081
‫و خلاصه یه تصویری از من توی ذهنت می‌سازی

570
00:30:33,164 --> 00:30:35,458
‫و به همه میگی من اون‌جوریم ولی این اشتباهه

571
00:30:35,542 --> 00:30:38,545
‫- نه، این‌جوری نیست. من به کسی چیزی نمیگم
‫- در واقع من، نه...

572
00:30:38,628 --> 00:30:40,463
‫باشه ولی حرفم اینه که...

573
00:30:40,547 --> 00:30:42,507
‫فقط میگم که نمی‌دونم

574
00:30:43,091 --> 00:30:45,218
‫خب؟ نمی‌دونم چه‌جور آدمی هستم

575
00:30:45,301 --> 00:30:49,138
‫منظورم اینه خودم نمی‌دونم چه‌جور آدمی هستم
‫و هیچ‌وقت هم نمی‌تونم بفهمم

576
00:30:49,222 --> 00:30:51,349
‫و آره شاید روانی باشم

577
00:30:51,432 --> 00:30:54,519
‫و شاید باید ایدز می‌گرفتم
‫و شاید فقط این‌جوری حال می‌کنم

578
00:30:54,602 --> 00:30:56,187
‫چون وقتی با دخترها بودم گیج می‌شدم...

579
00:30:56,271 --> 00:30:59,232
از کجا بدونم وقتی اون
 همچین بلایی سرم آورده؟

580
00:30:59,816 --> 00:31:03,111
‫وقتی اینقدر طولانی شده که
‫یادم نمیاد شروعش از کجا بود

581
00:31:03,194 --> 00:31:06,656
‫چون از وقتی یادم میاد
بابام باهام سکس می‌کرده

582
00:31:06,739 --> 00:31:09,576
‫- اون منو نابود کرد. من یه آدمِ داغونم
‫- نه، نیستی

583
00:31:09,659 --> 00:31:13,079
‫چرا هستم. اون منو دو نصف کرد. نابودم کرد

584
00:31:13,162 --> 00:31:15,290
‫- من یه انسان واقعی نیستم
‫- معلومه که هستی

585
00:31:15,373 --> 00:31:17,458
‫وقتی تنها مردی که دوستش
‫داری این کار رو باهات می‌کنه

586
00:31:17,542 --> 00:31:19,377
‫دیگه نمی‌تونی خودت باشی

587
00:31:19,460 --> 00:31:21,754
‫- تو واقعی هستی
‫- اینقدر اینو نگو

588
00:31:24,966 --> 00:31:26,801
‫بس کن دیگه

589
00:31:31,347 --> 00:31:32,765
‫من یه آدمِ زخمی‌ام

590
00:31:37,103 --> 00:31:38,605
آدم زخمی یعنی چی؟

591
00:31:43,860 --> 00:31:44,860
‫یعنی من

592
00:31:48,489 --> 00:31:51,284
‫- این اسم رو روی خودت گذاشتی؟
‫- آره از...

593
00:31:51,784 --> 00:31:54,746
‫- از بچگیت
‫- از اولِ زندگیم

594
00:31:56,414 --> 00:31:57,957
‫خودم رو این‌جوری می‌بینم

595
00:31:59,042 --> 00:32:00,042
‫از اولِ اول

596
00:32:01,502 --> 00:32:02,962
‫همیشه این‌جوری بودم

597
00:32:06,215 --> 00:32:07,550
و این درد پایانی نداره

598
00:32:09,135 --> 00:32:10,637
‫و تا ابد جای این زخم‌ها درد می‌کنه

599
00:32:13,806 --> 00:32:15,391
‫من با تیر زدم توی صورتِ مادرم

600
00:32:16,726 --> 00:32:17,936
و به پدرم هم همین‌طور

601
00:32:19,812 --> 00:32:23,441
‫یه آدم نرمال همچین کاری نمی‌کنه

602
00:32:24,609 --> 00:32:27,487
‫واسه همین نمی‌دونم چطور آدمی هستم

603
00:32:28,154 --> 00:32:29,948
‫و از روز شنبه فهمیدم

604
00:32:30,031 --> 00:32:32,784
‫اگه از اینجا نرم بیرون، هیچ‌وقت نمی‌فهمم

605
00:32:32,867 --> 00:32:35,870
‫- من از اینجا میارمت بیرون
‫- نه، اینقدر این حرف رو تکرار نکن

606
00:32:40,541 --> 00:32:44,671
‫اگه از اینجا نرم بیرون،
‫هیچ‌وقت خودم رو نمی‌شناسم

607
00:32:47,006 --> 00:32:48,007
‫هیچ‌وقـت

608
00:32:49,558 --> 00:33:09,558
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

