﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:02,878
‫به مهمانی آشکار سازی ما خوش آمدید،

2
00:00:02,878 --> 00:00:05,964
‫جایی که ما فاش می کنیم،
‫قاتل بانی چه کسی‌ست.

3
00:00:05,964 --> 00:00:07,716
‫از امروز بعد از ظهر توی نخت بودیم.

4
00:00:07,716 --> 00:00:09,551
‫من فقط می خواستم سیندا
‫به من توجه کنـه.

5
00:00:10,552 --> 00:00:13,597
‫به این ترتیب، معمایی دیگر حل شد.

6
00:00:13,597 --> 00:00:15,766
‫- دوتا قتل پشت به پشت.
‫- بله.

7
00:00:15,766 --> 00:00:17,351
‫داری واقعاً بازسازی می‌کنی.

8
00:00:17,351 --> 00:00:20,229
‫- خب، دیگه وقتـش بود.
‫- هی، جو.

9
00:00:20,229 --> 00:00:22,439
‫داری دعوتم می‌کنی به یک قرار عاشقانه؟

10
00:00:22,439 --> 00:00:23,690
‫بله.

11
00:00:25,108 --> 00:00:26,109
‫برادوی؟

12
00:00:26,109 --> 00:00:28,111
‫فکر می‌کنم من برای این کار معرکه‌ام.

13
00:00:28,111 --> 00:00:29,655
‫و ستاره‌اش کیـه؟

14
00:00:29,655 --> 00:00:31,740
‫بن؟

15
00:00:31,740 --> 00:00:33,617
‫همه توی شب افتتاحیه دلهره می‌گیرن!

16
00:00:35,244 --> 00:00:37,329
‫- من خوبم!
‫- کمربندهاتون رو ببندید.

17
00:00:39,248 --> 00:00:43,001
‫چه چیزی مرا تبدیل به یک موجود شبگرد کرد؟

18
00:00:45,921 --> 00:00:47,798
!یکی کمک کنـه

19
00:00:47,798 --> 00:00:49,174
‫تکون نمی‌خوره!

20
00:00:49,174 --> 00:00:51,051
‫بن!
‫زنگ بزنید اورژانس!

21
00:00:51,051 --> 00:00:53,679
‫حتماً دارید شوخی می‌کنید.

22
00:00:53,703 --> 00:01:05,458
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie ::..</font></b>

23
00:01:05,482 --> 00:01:07,985
دنیا صحنه تئاتری بیش نیست

24
00:01:08,046 --> 00:01:09,746
[سال 1962، سالن گوسبری، تئاتر برادوری]

25
00:01:09,936 --> 00:01:13,565
‫و بقیه‌اش.
‫همه‌مون بقیه‌اش رو می‌دونیم.
[اشاره به بخشی از نمایشنامۀ "هر طور شما دوست دارید" اثر شکسپیر]

26
00:01:13,615 --> 00:01:15,492
‫اما اگه از اون دسته باشید
‫که تئاتر توی خون‌شونه

27
00:01:15,492 --> 00:01:17,327
‫احتمالـش زیاده که توی سن خیلی پایین

28
00:01:17,327 --> 00:01:19,079
‫دلباختۀ تئاتر بشید.

29
00:01:28,839 --> 00:01:30,340
‫شگفتی‌های یک دنیا رو می‌بینید

30
00:01:30,340 --> 00:01:33,427
‫که روزی ممکنـه بخشی از اون بشید،

31
00:01:33,427 --> 00:01:35,554
‫دنیایی پر از تجربه و داستان

32
00:01:35,554 --> 00:01:39,349
‫که می‌تونید از ردیف هشتم
‫درموردش رویاپردازی کنید،

33
00:01:39,349 --> 00:01:41,894
‫از پشت دوتا کله گنده توی ردیف هفتم.

34
00:02:19,890 --> 00:02:21,892
‫وقتی دلباختۀ تئاتر میشی

35
00:02:21,892 --> 00:02:23,894
‫بعدش کار شروع میشه.

36
00:02:24,645 --> 00:02:26,647
‫شروع می‌کنی به کلاس رفتن
‫و تمرین کردن

37
00:02:28,065 --> 00:02:30,067
‫روی بیان و تکنیک کار میکنی...

38
00:02:31,401 --> 00:02:32,778
‫خودت رو بهتر میکنی

39
00:02:32,778 --> 00:02:35,906
‫بعد خیابون‌های نیویورک سیتی رو گز میکنی

40
00:02:35,906 --> 00:02:39,034
‫و هرچقد و هرجا که میتونی، تست بازیگری میدی

41
00:02:39,034 --> 00:02:41,995
‫و همه این کارها رو در درپی
‫اون لحظه اصلی انجام میدی

42
00:02:41,995 --> 00:02:45,123
‫لحظه‌ای که امید داری یکی تو رو ببینـه

43
00:02:45,123 --> 00:02:48,919
‫یعنی واقعاً ببینه،
‫و اون کلمات جادویی رو بگه.

44
00:02:48,919 --> 00:02:51,129
‫"تاحالا کجا بودی؟"

45
00:02:52,714 --> 00:02:56,218
‫اما اگه اون کلمات جادویی هیچوقت
‫بیان نشن چی؟

46
00:02:56,218 --> 00:02:58,595
‫و فقط مردود بشی،

47
00:02:58,595 --> 00:03:01,390
‫بارها و بارها،

48
00:03:01,390 --> 00:03:03,350
‫سال به سال،

49
00:03:03,350 --> 00:03:06,061
‫تلاش ناموفق پشت تلاش ناموفق

50
00:03:06,061 --> 00:03:09,189
‫و انقد ادامه پیدا می‌کنه که می‌بینی
اون تلاش ناموفق

51
00:03:09,189 --> 00:03:11,191
‫تبدیل شده به زندگیـت.

52
00:03:12,526 --> 00:03:16,446
‫با این اوصاف، چطوری می‌تونی با امید ادامه بدی؟

53
00:03:20,367 --> 00:03:22,160
‫ممنون، خیلی هم خوب.

54
00:03:22,160 --> 00:03:24,204
‫سر و کلۀ یکی پیدا شده

55
00:03:24,204 --> 00:03:26,874
‫که اسمـش توی لیستمون نیست،
‫احتمالاً قرار قبلی نداشته.

56
00:03:27,833 --> 00:03:30,836
‫می‌شناسمـش، با استعداده.،

57
00:03:30,836 --> 00:03:33,964
‫یخورده یجوریه، اما تا ناهار ده دقیقه وقت داریم...

58
00:03:34,506 --> 00:03:36,049
‫آره، حتماً.

59
00:03:36,049 --> 00:03:37,801
‫آماده، درکین، هنوز اونجایی؟

60
00:03:37,801 --> 00:03:39,970
‫بله!

61
00:03:39,970 --> 00:03:42,139
‫بله! سلام!

62
00:03:42,139 --> 00:03:44,600
‫سلام، خیلی متاسفم،
‫فکر می‌کردم...

63
00:03:44,600 --> 00:03:47,603
‫آژانس بهم گفته بود
‫که اسمـم توی لیست هست...

64
00:03:47,603 --> 00:03:48,896
‫اشکالی نداره.

65
00:03:48,896 --> 00:03:50,606
‫صفحه‌های مربوط به نقش
‫دایه رو داری؟

66
00:03:51,231 --> 00:03:54,276
‫بله، فقط یک صحنه هست؟

67
00:03:54,276 --> 00:03:56,486
‫درسته.
‫هرموقع آماده بودی شروع کن.

68
00:03:59,990 --> 00:04:01,825
‫کافیـه!

69
00:04:01,825 --> 00:04:04,328
‫سوال کافی ست، کاراگاه.

70
00:04:05,537 --> 00:04:08,749
‫خوشحال میشم که بهتون بگم
‫من کی هستم و چیکار میکنم

71
00:04:08,749 --> 00:04:11,919
‫بدون نیار به پا فشاری...
‫بدون نیاز به تفحص شما.

72
00:04:15,088 --> 00:04:17,799
‫من از بچه هایی مراقبت می کنم

73
00:04:17,799 --> 00:04:20,010
‫که مسئولیت‌شون بهم داده شده.

74
00:04:20,010 --> 00:04:23,847
‫آیا من جایگزین مادر واقعی کودک هستم؟

75
00:04:26,391 --> 00:04:29,603
‫برخی ترجیح میدن که من جواب من،
به این سوال منفی باشه، اما من باور دارم

76
00:04:30,479 --> 00:04:33,482
‫که به همین شکلـه.
‫وقتی که تنها...

77
00:04:34,733 --> 00:04:37,236
‫منم که کنارشون هستم،
‫باید مادرشون باشم.

78
00:04:38,278 --> 00:04:39,905
‫چون...

79
00:04:39,905 --> 00:04:42,658
‫چون یه بچه، همواره باید احساس

80
00:04:42,658 --> 00:04:43,909
‫امنیت کنـه.

81
00:04:43,909 --> 00:04:47,538
‫اونا نیاز دارن که حس کنن
‫که به شدت تحت مراقبت هستند

82
00:04:47,538 --> 00:04:50,040
‫نوعی از مراقبـت که فقط یک مادر می‌تونه
‫به فرزندش بده.

83
00:04:53,335 --> 00:04:58,215
‫اهمیتی نداره که از گوشت
‫و پوست خودم هستن یا نه.

84
00:05:02,970 --> 00:05:08,183
‫آیا برای مراقبت از کودکی که مسئولیتـش
‫با من است، مرتکب قتل می‌شوم؟

85
00:05:08,892 --> 00:05:11,311
‫فرض می‌کنم همین سوالـیه که
‫از بنده دارید، کاراگاه.

86
00:05:16,275 --> 00:05:18,151
‫در جواب باید بگویم...

87
00:05:18,151 --> 00:05:21,196
‫بدون حتی پلک زدن،

88
00:05:21,196 --> 00:05:23,699
‫بدون لحظه‌ای تردید، برای مراقبت از
‫کودکی که مسئولیتـش بر گردنـم است،

89
00:05:26,368 --> 00:05:29,872
‫مرتکب قتل می‌شوم.

90
00:05:34,459 --> 00:05:35,711
‫خب...

91
00:05:37,045 --> 00:05:39,173
‫حالا به جواب‌تون رسیدید.

92
00:05:41,717 --> 00:05:43,427
‫تاحالا کجا بودی؟

93
00:05:47,181 --> 00:05:48,223
‫آم...

94
00:05:48,599 --> 00:05:51,393
‫اما وقتی که به رویاهاتون دست پیدا می‌کنید،

95
00:05:51,393 --> 00:05:53,812
‫وقتی لحظه اصلی فرا می‌رسه...

96
00:05:54,313 --> 00:05:56,565
‫گفتم کجا بودی؟

97
00:05:58,650 --> 00:05:59,902
‫اوه.

98
00:05:59,902 --> 00:06:03,030
‫برای حفظـش، تا کجا پیش می‌رید؟

99
00:06:03,030 --> 00:06:05,240
‫اوه!

100
00:06:05,240 --> 00:06:06,950
‫ممنونـم.

101
00:06:06,950 --> 00:06:10,495
‫اوه، ممنونـم!
‫وای، خدا!

102
00:06:10,519 --> 00:06:18,481
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

103
00:06:45,327 --> 00:06:48,847
« فقط و فقط قتل‌های داخل ساختمان »

104
00:06:56,501 --> 00:07:00,578
‫« این قسمت: اجرا باید... »
‫[فصل سوّم، قسمت نُهم]

105
00:07:02,005 --> 00:07:02,965
‫کمکم کنید...

106
00:07:05,133 --> 00:07:07,219
‫یکی کمکـش کنـه!

107
00:07:07,761 --> 00:07:09,388
‫تکون نمیخوره!

108
00:07:09,388 --> 00:07:11,390
‫بن!
‫زنگ بزنید اورژانس.

109
00:07:11,390 --> 00:07:14,184
‫نبض نداره.

110
00:07:16,353 --> 00:07:18,689
‫دارم سعی می‌کنم خودم
‫حلـش کنم.

111
00:07:18,689 --> 00:07:20,065
‫نه، تو متوجه نیسـ...

112
00:07:20,065 --> 00:07:22,276
‫نه، الانـشم هم مرگـش رو اعلام کردن!

113
00:07:22,276 --> 00:07:24,736
‫مرگـش رو اعلام کردن!

114
00:07:24,736 --> 00:07:28,240
‫کف دور دهنـش بود؟
‫کف نشونۀ سمـه.

115
00:07:28,240 --> 00:07:31,368
‫من فقط خون دیدم. میبل!
‫داری چیکار می کنی؟

116
00:07:31,368 --> 00:07:34,079
‫ممکنه به دلایل طبیعی بوده باشه،
‫یا مثلاً رگی چیزیش پاره شده.

117
00:07:34,079 --> 00:07:35,873
‫چارلز، خواهش می‌کنم!
‫شب افتتاحیه‌ست،

118
00:07:35,873 --> 00:07:39,376
‫و یک ستاره بزرگ توی اوج جوونی
‫روح صحنه مُرده؟

119
00:07:39,376 --> 00:07:41,753
‫وای خدای من. وای خدای من.
‫وای خدای من. اون مُرده.

120
00:07:41,753 --> 00:07:44,173
‫اون مرده. بن مرده.
‫بازیگر نقش اول مردم مرده!

121
00:07:44,173 --> 00:07:46,717
‫- تقصیر تو نیست الیور.
‫- نه، درسته تقصیر من که نـ....

122
00:07:46,717 --> 00:07:48,427
‫چی؟
‫معلومـه که تقصیر من نیست.

123
00:07:48,427 --> 00:07:49,761
‫خیلی خب هوارد

124
00:07:49,761 --> 00:07:52,639
‫برو به همه بگو که همه چی درست میشه.

125
00:07:52,639 --> 00:07:54,725
‫بهشون بگو، برای مهمونی افتتاحیه
‫که برنامه ریزی کرده بودم

126
00:07:54,725 --> 00:07:56,977
‫همه توی خونه من دور هم جمع می‌شیم،

127
00:07:56,977 --> 00:07:58,729
‫اونجا یجوری حلـش می‌کنیم.

128
00:07:58,729 --> 00:08:00,731
‫فکر نمی‌کنم الان توی مود مهمونی باشن...

129
00:08:00,731 --> 00:08:03,692
‫فقط انجام بده، هوارد!
‫انجامـش بده.

130
00:08:03,692 --> 00:08:06,111
‫- هی الیور.
‫- تو خوبی رفیق؟

131
00:08:06,111 --> 00:08:09,031
‫وای خدای من، این داره واقعاً اتفاق میوفته؟

132
00:08:09,031 --> 00:08:10,532
‫چطوری کارم به اینجا کشید؟

133
00:08:16,914 --> 00:08:19,625
‫- این واقعاً داره اتفاق میوفته؟
‫- اولین روز دورخوانی مبارک!
[چهار ماه قبل]

134
00:08:19,625 --> 00:08:21,543
‫واقعاً دارم برمی‌گردم به برادوی؟

135
00:08:21,543 --> 00:08:23,462
‫امیدوارم همینطور باشه.
‫چرا من باید اینجا باشم؟

136
00:08:23,462 --> 00:08:24,838
‫برای حمایت، نت برداری،

137
00:08:24,838 --> 00:08:27,174
‫برای ترجمه چیزایی که جوون‌ها
‫به چارلز میگن.

138
00:08:27,174 --> 00:08:30,469
‫- گذشته از اینا، که بتونیم ببینیمت.
‫- درسته! خوبه که ببینیمـت.

139
00:08:30,469 --> 00:08:33,597
‫خب می‌دونید، همه‌مون سرمون شلوغـه

140
00:08:33,597 --> 00:08:36,183
‫و می‌دونی، بدون یه قتل ما کی هستیم؟

141
00:08:36,183 --> 00:08:38,352
‫الیور، میدونم که استرس داری.

142
00:08:38,352 --> 00:08:40,604
‫می‌دونم که آخرین نمایـش برادوی‌ای که داشتی
‫یه فاجعه بود.

143
00:08:40,604 --> 00:08:42,356
‫همه می‌دونن.
‫کل دنیا می‌دونه.

144
00:08:42,356 --> 00:08:45,859
‫- بریم، بریم.
‫- اما تو مرد، تو یه مرد با استعداد جوونی.

145
00:08:45,859 --> 00:08:49,321
‫تو استعداد رهبری کردن رو داری، و وقتی
‫که ازم خواستی که به پروژه اضافه بشم، من...

146
00:08:49,321 --> 00:08:50,572
‫وایسید لطفاً.

147
00:08:52,699 --> 00:08:55,118
‫- من ازت خواستم؟
‫- معلومه که تو ازم خواستی!

148
00:08:55,619 --> 00:08:57,454
‫- می‌دونی چیـه، فراموشش کن.
‫- نه، نه، نه.

149
00:08:57,454 --> 00:09:00,541
‫لطفاً شعر نگو که من التماسـت کردم
‫که توی اجرای من باشی

150
00:09:00,541 --> 00:09:03,544
‫اونم با این وجود که آخرین باری که روی صحنه بودی
‫وقتی بود که مردا نقش زنا رو بازی می‌کردن.

151
00:09:04,086 --> 00:09:05,087
‫لازم نیست توضیح بدی.

152
00:09:05,087 --> 00:09:06,880
‫مربوط به دوران شکسپیره،
‫مردها مجبور بودن نقش زنا رو بازی کنن.

153
00:09:06,880 --> 00:09:08,465
‫زن‌ها اجازه بازی نداشتن.

154
00:09:08,465 --> 00:09:10,843
‫- یه شوخی با سن و سالـه.
‫- همچنین یه شوخی با حرفه.

155
00:09:10,843 --> 00:09:12,886
‫من عاشق این چیزام، اما میشه فعلاً
‫درمورد من صحبت کنیم

156
00:09:12,886 --> 00:09:14,346
‫و این که باور نمیشه

157
00:09:14,346 --> 00:09:17,266
‫قراره با "بن گلنروی" توی یک اتاق باشم؟

158
00:09:17,266 --> 00:09:19,768
‫موهام بالا باشه یا پایین؟
‫فکر می‌کنید از گوش خوشش میاد؟

159
00:09:19,768 --> 00:09:21,895
‫میبل، بازیگرا آدم‌های عادی‌ای هستن.

160
00:09:21,895 --> 00:09:23,856
‫یادته اولین باری که من رو دیدی
‫چقد استرس داشتی؟

161
00:09:23,856 --> 00:09:26,567
‫- یادم نیست.
‫- آره، حالا نگامون کن.

162
00:09:27,192 --> 00:09:29,611
‫وقتی که رسیدیم چطوری می‌خوای
‫ورودمون رو مدیریت کنی؟

163
00:09:29,611 --> 00:09:32,072
‫- شاید بهتره اول معرفیم کنی و بعد من بیام داخل.
‫- معرفی؟

164
00:09:32,072 --> 00:09:35,576
‫یه دورخوانیـه، چارلز.
‫"دونا رید شو" که نیست.

165
00:09:35,576 --> 00:09:36,952
‫- دونا رید یه...
‫- ارزشـش رو نداره وایسم.

166
00:09:36,952 --> 00:09:39,246
‫خب، خواهش می کنم که همین اول راه

167
00:09:39,246 --> 00:09:40,956
‫دل همکارات رو

168
00:09:40,956 --> 00:09:43,417
‫با یه مشت خودنمایی، نزن.

169
00:09:43,417 --> 00:09:44,668
‫خودنمایی بی خودنمایی!

170
00:09:45,669 --> 00:09:47,796
‫الیور پاتنام اینجاست!

171
00:09:51,508 --> 00:09:53,260
‫یه سوال دارم.

172
00:09:53,260 --> 00:09:55,762
‫کی می‌خواد بره به برادوی؟

173
00:10:01,101 --> 00:10:02,936
‫تشکر بابت توجه‌تون.

174
00:10:02,936 --> 00:10:04,229
‫می‌خوام یه روایت کوتاه بگم.

175
00:10:04,229 --> 00:10:07,608
‫لحظه‌ای که برای این نمایش پیش آقای الیور پاتنام

176
00:10:07,608 --> 00:10:09,735
‫- تست بازیگری دادم رو یادمه.
‫- درسته.

177
00:10:09,735 --> 00:10:11,403
‫یادتـه چی بهم گفتی، الیور؟

178
00:10:11,403 --> 00:10:13,739
‫معلومـه که یادمه.
‫گفتم...

179
00:10:13,739 --> 00:10:16,200
‫چطوره که بجاش بشی دستیارم؟

180
00:10:16,200 --> 00:10:17,951
‫- درسته.
‫- بله.

181
00:10:17,951 --> 00:10:18,952
‫کلمه به کلمه.

182
00:10:18,952 --> 00:10:20,204
‫خدمت شما.

183
00:10:20,204 --> 00:10:22,164
‫ممنون هوارد.

184
00:10:22,164 --> 00:10:23,290
‫آه...

185
00:10:23,290 --> 00:10:26,251
‫بازیگر نقش اول مردمون یکم دیر کرده،

186
00:10:26,251 --> 00:10:28,295
‫اما بیایید ادامه بدیم و شروع کنیم.

187
00:10:28,754 --> 00:10:31,757
‫ورود همه شما رو خوش آمد میگم،
‫به دنیای...

188
00:10:32,341 --> 00:10:33,717
‫جان کندن!

189
00:10:36,053 --> 00:10:37,721
‫- اوه خدای من.
‫- آره.

190
00:10:37,721 --> 00:10:40,265
‫داستان مرگ

191
00:10:40,265 --> 00:10:42,226
‫که توی یک فانوس

192
00:10:42,226 --> 00:10:44,686
‫در یک شب مه آلود در شمال "نوا اسکوشیا" اتفاق میوفته

193
00:10:44,686 --> 00:10:47,564
‫جایی که هنگامی که مرگ فرا میرسه

194
00:10:48,482 --> 00:10:50,067
‫تنها یک طفل شیرخوار درش حضور داره.

195
00:10:50,609 --> 00:10:53,779
‫بعضی‌ها شاید به این نمایش

196
00:10:53,779 --> 00:10:55,572
‫بگن یه نمایش عهد بوقی،

197
00:10:55,572 --> 00:10:57,741
‫که صادقانه خودمم چندبار

198
00:10:57,741 --> 00:11:00,077
‫همچین چیزی بهش گفتم

199
00:11:03,163 --> 00:11:05,457
‫وقتی که تهیه کننده فوق العاده‌مون،
‫خانم دونا دمئو

200
00:11:05,457 --> 00:11:07,668
‫- برای اولین بار بهم زنگ زد...
‫- به همراه کلیفورد.

201
00:11:07,668 --> 00:11:09,795
‫پسرم، کلیف،

202
00:11:09,795 --> 00:11:13,507
‫که داره اولین کار تهیه کنندگیـش رو انجام میده.

203
00:11:13,507 --> 00:11:15,050
‫اما به همراه من.

204
00:11:15,050 --> 00:11:17,052
‫ممنون، مامان.
‫ممنون، تشکر.

205
00:11:17,052 --> 00:11:20,138
‫من به شدت هیجان دارم،
‫چون درست مثل شخصیت هاتون

206
00:11:20,138 --> 00:11:23,058
‫که توی یک طوفان توی یه فانوس گیر کردن

207
00:11:23,058 --> 00:11:25,477
‫قراره توی برادوی طوفان راه بندازیم!

208
00:11:29,356 --> 00:11:31,525
‫- واو!
‫- این چطوره؟

209
00:11:31,525 --> 00:11:33,819
‫خیلی به پسرم افتخار می کنم.

210
00:11:33,819 --> 00:11:36,196
‫خیلی، خیلی، خیلی،
‫خیلی، خیلی

211
00:11:37,406 --> 00:11:38,782
‫افتخار.

212
00:11:38,782 --> 00:11:41,326
‫اون گیـه.
‫واسه همین می‌تونم اینطوری بوسـش کنم.

213
00:11:44,079 --> 00:11:46,290
‫خیلی هم خب.
‫خب فکر می‌کنم...

214
00:11:48,500 --> 00:11:49,751
‫چیـه؟

215
00:11:49,751 --> 00:11:51,253
‫اوه، همینطوری دوست دارم این کار رو.

216
00:11:52,254 --> 00:11:54,298
‫نه، نه، اگه اجازه بدید صحبت کنم.

217
00:11:54,298 --> 00:11:57,092
‫ما اینجا در این اتاق به شدت کوچک هستیم،
‫و من می‌خوام

218
00:11:57,092 --> 00:11:59,970
‫غول این کار رو معرفی کنم،

219
00:11:59,970 --> 00:12:03,682
‫و اون غولی که میگم خودم هستم.

220
00:12:03,682 --> 00:12:05,309
‫- اوه خدای من.
‫- بله

221
00:12:05,309 --> 00:12:06,768
‫من نقش "اریستاتل برازوس" رو

222
00:12:06,768 --> 00:12:09,313
‫در 224 قسمت یه سریال تلویزیونی بازی کردم.

223
00:12:09,313 --> 00:12:10,856
‫- اریستاتل؟
‫- من نمی‌تونم.

224
00:12:10,856 --> 00:12:13,775
‫همینطور یک ریبوت که
‫فعلاً خبری ازش نیست

225
00:12:13,775 --> 00:12:17,029
‫چون تهیه کننده متهم به تعرض شده.

226
00:12:17,029 --> 00:12:19,907
‫و همینطور توی یک فیلم تلوزیونی بازی کردم

227
00:12:19,907 --> 00:12:22,618
‫و همینطور تعدادی تبلیغ تلویزیونی

228
00:12:22,618 --> 00:12:24,161
‫برای کمپین دوکاکیس

229
00:12:24,161 --> 00:12:25,913
‫اینا رو گفتم که بگم

230
00:12:25,913 --> 00:12:27,915
‫منم درست مثل شمام.

231
00:12:27,915 --> 00:12:29,208
‫من شخص خاصی نیستم.

232
00:12:29,917 --> 00:12:31,585
‫منظورم اینـه از شما خاص تر نیستم

233
00:12:31,585 --> 00:12:33,712
‫چون در این مسیر همگی...

234
00:12:33,712 --> 00:12:36,173
‫فکر می‌کنم این حرف از گاندی باشه
‫که میگه "مگر این نیست که همه..."

235
00:12:36,173 --> 00:12:38,467
‫خیلی ممنون، چارلز.
‫چه الهام بخش.

236
00:12:38,467 --> 00:12:40,219
‫- فوق العاده بود.
‫- خوب بود؟

237
00:12:40,219 --> 00:12:43,472
‫اصلاً ترکوندی تو.

238
00:12:43,472 --> 00:12:46,099
‫خیلی خب!
‫همینطور که منتظر بن هستیم

239
00:12:46,099 --> 00:12:48,018
‫چرا یه نگاه نندازیم به

240
00:12:48,018 --> 00:12:50,771
‫مدل صحنه نمایش؟

241
00:12:55,943 --> 00:12:57,778
‫از رازم بگم؟

242
00:12:57,778 --> 00:12:59,863
‫فکر می‌کنم تئاتر چیز رو مخیـه.

243
00:13:00,989 --> 00:13:02,699
‫یه مشت آدم لباس مبدل می‌پوشن

244
00:13:02,699 --> 00:13:05,118
‫لباس‌های که یه آدم واقعی هیچ وقت نمی‌پوشه

245
00:13:05,118 --> 00:13:07,204
‫جوری بازی می کنن که انگار اون همه آدم

246
00:13:07,204 --> 00:13:09,873
‫دارن نگاهشون نمی‌کنن و چیزایی رو میگن
‫که یه آدم واقعی هیچ وقت نمیگه.

247
00:13:12,084 --> 00:13:15,587
‫اما حداقل این تئاتر درمورد یه
‫قتل رازآلوده.

248
00:13:15,587 --> 00:13:17,214
‫که من می‌تونم درکـش کنم.

249
00:13:17,214 --> 00:13:21,009
‫و هر قتلی نیاز به یک قربانی داره.

250
00:13:21,009 --> 00:13:23,178
‫- این واقعاً...
‫- اوکی!

251
00:13:23,178 --> 00:13:24,680
‫اوکی!

252
00:13:25,597 --> 00:13:26,598
‫کی گوزید؟

253
00:13:29,017 --> 00:13:31,353
‫- بن گلنروی، خانم‌ها و آقایون.
‫- نه، بیخیال، بیخیال!

254
00:13:34,231 --> 00:13:38,193
‫خیلی ممنون، در هر صورت،
‫ایشون مدیر برنامه های من هستند، دیکی.

255
00:13:38,193 --> 00:13:40,946
‫نه تنها مدیر برنامه هامـه،
‫بلکه برادرم هم هست.

256
00:13:40,946 --> 00:13:42,865
‫لطفاً حرف از پارتی بازی و اینا هم نزنید

257
00:13:42,865 --> 00:13:44,825
‫چون اون موقع نشون‌تون میده
‫که قدرت دست کیـه.

258
00:13:44,825 --> 00:13:45,826
‫سلام.

259
00:13:45,826 --> 00:13:47,578
‫همینطور دلیل تاخیرمون هم ایشونه.

260
00:13:47,578 --> 00:13:49,705
‫دیکی یه بلوک بالاتر بردمون.

261
00:13:49,705 --> 00:13:51,540
‫باورم نمیشه!
‫شما‌ها!

262
00:13:51,540 --> 00:13:53,625
‫- اینا تیم بازیگری من هستن؟
‫- بله!

263
00:13:53,625 --> 00:13:56,962
‫- آره، و خیلی هیجان زده ایم.
‫- سلام، من بن هستم.

264
00:13:56,962 --> 00:13:59,298
‫البته آموزش مدیریت صمیمیت هم دیدم.

265
00:13:59,298 --> 00:14:00,507
‫سلام، من کیمبر هستم.

266
00:14:00,507 --> 00:14:02,968
‫و فکر نمی‌کنم هیچ صحنه
‫عاشقانه ای با هم داشته باشیم.

267
00:14:02,968 --> 00:14:04,928
‫چی؟ اما همین الان وسط
‫یه صحنه عاشقانه ایم که.

268
00:14:04,928 --> 00:14:06,972
‫قلبـم برای کیمبر.

269
00:14:06,972 --> 00:14:09,183
‫و تو...

270
00:14:09,183 --> 00:14:12,936
‫تو خیلی خوش تیپی.
‫یکی همین حالا اخراجـش کنـه!

271
00:14:12,936 --> 00:14:14,521
‫من تای هستم.

272
00:14:14,521 --> 00:14:17,274
‫اگه میشه لطفاً سریع همه یه
‫امضا زیر این توافق نامه بکنن،

273
00:14:17,274 --> 00:14:19,985
‫و آخرین صفحه میگه که مشکلی
‫با فیلمبرداری ما ندارید.

274
00:14:19,985 --> 00:14:21,278
‫ببخشید، فیلمبرداری؟

275
00:14:21,278 --> 00:14:23,447
‫آره، یک تیر با دو نشون.

276
00:14:23,447 --> 00:14:27,034
‫اولین نمایش برادویـم، و یه مستند
‫درمورد اولین نمایش برادویـم.

277
00:14:27,034 --> 00:14:30,787
‫ایشون هم مستند ساز من هستن، تابرت.
‫درست شنیدید.

278
00:14:30,787 --> 00:14:32,247
‫همون رابرت با یه تی.

279
00:14:32,247 --> 00:14:34,082
‫سلام برادوی، من فقط یه نظاره گرم.

280
00:14:34,082 --> 00:14:36,210
‫این رسماً آخرین باریه که صدام رو می‌شنوید.

281
00:14:36,210 --> 00:14:38,003
‫سلام بن.
‫من چارلز هیدن ساوج هستم.

282
00:14:38,003 --> 00:14:39,755
‫یا خدا!

283
00:14:39,755 --> 00:14:42,549
‫پس این انرژی از این طرف داره میاد.

284
00:14:42,549 --> 00:14:44,801
‫درست میگم؟
‫همه حسـش می کنن؟

285
00:14:44,801 --> 00:14:46,220
‫بن، ایشون دایه‌مون هستن.

286
00:14:46,220 --> 00:14:48,055
‫- لوردا.
‫- آره.

287
00:14:48,055 --> 00:14:49,598
‫الیور میگه کارت دیدنیـه.

288
00:14:49,598 --> 00:14:52,226
‫الیور زیادی شلوغش کرده.

289
00:14:52,226 --> 00:14:53,727
‫فقط حواس تماشاچی‌ها رو از من پرت نکن.

290
00:14:54,645 --> 00:14:57,523
‫شوخی می‌کنم.
‫دارم شوخی می‌کنم.

291
00:14:57,523 --> 00:14:59,858
‫- نه، من مفتخرم که باهات کار میکنم.
‫- وای خدا.

292
00:14:59,858 --> 00:15:02,152
‫خب، دوستان خیلی بخاطر این که

293
00:15:02,152 --> 00:15:04,112
‫قراره با کوبروی منحصر به فرد کار کنم هیجان دارن.

294
00:15:04,112 --> 00:15:07,324
‫اوه خدا، نگو اینطوری.
‫فقط... فقط بگو کوبرو.

295
00:15:07,741 --> 00:15:09,284
‫- ببخشید؟
‫- آره، نه،

296
00:15:09,284 --> 00:15:11,411
‫این منحصر به فرد یه جورایی
‫باعث میشه عوضی به نظر بیام.

297
00:15:11,411 --> 00:15:13,163
‫مثه راک.

298
00:15:13,163 --> 00:15:16,667
‫یا پاپ. بیخیال، چرا انقد
‫خودشون تحویل می‌گیرن، درسته؟

299
00:15:17,292 --> 00:15:19,711
‫اما توی فیلم ها، من فقط
‫یک جانور شناس مهربونـم

300
00:15:19,711 --> 00:15:21,964
‫که تبدیل به یه مار کبرای شش متری میشم

301
00:15:21,964 --> 00:15:24,466
‫و به پلیس ها کمک می کنم که موفق بشن.

302
00:15:25,133 --> 00:15:26,176
‫هی تو.

303
00:15:28,136 --> 00:15:31,056
‫اوه سلام.
‫عاشق بازیـت توی فیلم "گرل کاپـم".

304
00:15:31,056 --> 00:15:33,058
‫اون قدیمیـه رو میگی؟

305
00:15:37,563 --> 00:15:39,731
‫خیلی خب، خیلی خفنـه.

306
00:15:39,731 --> 00:15:41,942
‫چطوره بشینیم و شروع به خوندن کنیم؟

307
00:15:41,942 --> 00:15:44,486
‫اوه آره! آره، آره!
‫یه دورخوانی!

308
00:15:44,486 --> 00:15:46,572
‫بزن بریم بخونیم!
‫اوه هی، راستی

309
00:15:46,572 --> 00:15:48,907
‫ممنون بابت پیشنهاد خونۀ ایمی شومر.

310
00:15:48,907 --> 00:15:50,701
‫تازه رفتم داخلـش.

311
00:15:50,701 --> 00:15:53,203
‫بهش بگو یکم پنیر محلی
‫توی یخچال جا گذاشته.

312
00:15:53,203 --> 00:15:56,373
‫لعنت، لعنت، این کوفتیا.
‫لعنت.

313
00:15:56,373 --> 00:15:58,500
‫دیکی؟ کلوچه اینجاست.

314
00:15:58,500 --> 00:16:01,503
‫اوه نه. بن نمی تونه کلوچه بخوره.

315
00:16:01,503 --> 00:16:03,922
‫توی یه رژیم سخت برای نقش کوبرو هست

316
00:16:03,922 --> 00:16:07,217
‫و کلوچه نقطه ضعفشه.

317
00:16:07,217 --> 00:16:09,595
‫خب، نقطه ضعف که نه.
‫من فقط...

318
00:16:10,596 --> 00:16:12,639
‫- از کجا گرفتیدشون؟
‫- اسمکریز.

319
00:16:12,639 --> 00:16:15,142
‫اوه خدا، حتی اسمشون هم جذابه.

320
00:16:15,142 --> 00:16:18,061
‫- برشون میدارم.
‫- نه، چیزی نیست، چیزی نیست، ولشون کن.

321
00:16:18,061 --> 00:16:19,521
‫ولشون کن!
‫فقط...

322
00:16:19,521 --> 00:16:21,607
‫- بیایید بخونیم.
‫- خیلی خب!

323
00:16:21,607 --> 00:16:23,609
‫خیلی هیجان زده ام.

324
00:16:23,609 --> 00:16:25,694
‫شروع کنیم کی‌تی؟

325
00:16:25,694 --> 00:16:27,154
‫همه از اول صفحه.

326
00:16:27,154 --> 00:16:28,363
‫خانم‌ها و آقایون،

327
00:16:28,363 --> 00:16:31,825
‫برید صفحه، اول.

328
00:16:32,868 --> 00:16:34,870
‫من آماده نبودم.

329
00:16:36,246 --> 00:16:38,957
‫یک شب در شمال نوا اسکوشیا است.

330
00:16:38,957 --> 00:16:41,335
‫اوه چقد خفنـه.
‫چقد این اسمکریا خوبن.

331
00:16:42,961 --> 00:16:45,839
‫ببخشید، فقط یکم از گوشه خوردم.

332
00:16:45,839 --> 00:16:48,342
‫دیگه نمی خورم.
‫اوکیـه.

333
00:16:48,342 --> 00:16:50,552
‫بخونیم.

334
00:16:50,552 --> 00:16:53,263
‫یک کاراگاه به سمت تماشاچی‌ها می‌آید.

335
00:16:53,263 --> 00:16:54,640
‫او راوی داستان است.

336
00:16:54,640 --> 00:16:57,893
‫چی من رو تبدیل به یک موجود شبگرد کرد؟

337
00:16:57,893 --> 00:16:59,436
‫بزارید بهتون بگم.

338
00:16:59,436 --> 00:17:02,231
‫تازه یه پرونده رو توی "هالیفاکس" تموم کرده بودم

339
00:17:02,231 --> 00:17:06,193
‫که درمورد حوادث عجیب توی
‫فانوس قدیمی پیک‌ویک بهم زنگ زدن.

340
00:17:06,193 --> 00:17:08,362
‫رفتم که خودم ببینم چه خبره.

341
00:17:08,362 --> 00:17:11,823
‫ یک فانوس ظاهر می شود
‫و طوفان در را باز می کند..

342
00:17:11,823 --> 00:17:14,826
‫بعد از آن یک دایه از پشت در پدیدار می شود.

343
00:17:15,702 --> 00:17:17,204
‫طوفان توی راهه.

344
00:17:18,288 --> 00:17:21,333
‫فکر نمی‌کنم شب مناسبی
‫برای پرسه زدن باشه.

345
00:17:26,046 --> 00:17:29,174
‫شرمنده، متوجه چندتا از
‫کلمه‌ها نشدم.

346
00:17:29,174 --> 00:17:32,886
‫داشتم لهجه اسکاتلندی رو امتحان می‌کردم.

347
00:17:33,887 --> 00:17:35,264
‫چون این پرستار بچه اهل...

348
00:17:35,264 --> 00:17:38,267
‫پرستار بچه به دوران کودکیش
‫توی شهر "ابردین" اشاره می‌کنه.

349
00:17:39,935 --> 00:17:40,978
‫آهان.

350
00:17:41,478 --> 00:17:43,063
‫آم... شایدم... نه.

351
00:17:43,063 --> 00:17:45,732
‫نه، نه، نه، نه،
‫می‌تونیم چیزهای جدید رو امتحان کنیم.

352
00:17:45,732 --> 00:17:47,359
‫بیاید ادامه بدیم.

353
00:17:47,359 --> 00:17:50,362
‫«یک دایه از پشت در پدیدار می شود.»

354
00:17:50,737 --> 00:17:52,197
‫«‫طوفان توی راهه.

355
00:17:52,739 --> 00:17:56,243
‫فکر نمی‌کنم شب مناسبی
‫برای پرسه زدن باشه.»

356
00:17:59,121 --> 00:18:00,414
لهجۀ فرانسوی کاناداییِ بود.

357
00:18:02,124 --> 00:18:04,543
‫چون داستان توی بخش‌های دریاییِ کاناداست.

358
00:18:04,543 --> 00:18:07,504
‫بخاطر همینـم، فرانسوی‌های زیادی... متاسفم.

359
00:18:07,504 --> 00:18:10,507
‫این... این شیوۀ منـه.

360
00:18:10,507 --> 00:18:14,428
‫مسئله اینه که... از نظرم
‫صدای دایه به این شکلـه.

361
00:18:14,428 --> 00:18:15,429
‫می‌دونید چیه؟

362
00:18:15,429 --> 00:18:18,432
‫شاید بهتر باشه سعی کنیم
‫با لهجۀ خودتون ادامه بدیم.

363
00:18:22,519 --> 00:18:24,438
‫«‫یک دایه از پشت در پدیدار می شود.»

364
00:18:24,980 --> 00:18:26,273
‫آم...

365
00:18:26,273 --> 00:18:27,858
‫«‫طوفان توی راهه.

366
00:18:28,817 --> 00:18:32,696
‫فکر نمی‌کنم شب مناسبی
‫برای پرسه زدن باشه.»

367
00:18:36,491 --> 00:18:37,701
‫آم...

368
00:18:37,701 --> 00:18:39,328
‫«من که اصلا اهل پرسه زدن نیستم.»

369
00:18:55,010 --> 00:18:56,053
‫نوبتِ شماست.

370
00:18:59,932 --> 00:19:02,643
‫- وای خدای من، نوبت منـه!
‫- وای، من خیلی...

371
00:19:03,644 --> 00:19:05,854
‫وای خاک به سرم، نوبتِ منـه نه؟

372
00:19:05,854 --> 00:19:07,231
‫دیالوگِ شماست، بله.

373
00:19:07,231 --> 00:19:09,274
‫می‌دونید مشکل چیه؟
‫اصلا هایلایتـش نکرده بودم.

374
00:19:09,274 --> 00:19:10,609
‫همین الان انجامش می‌دم.

375
00:19:10,609 --> 00:19:13,529
‫خوبه. حالا دیگه همیشه مشخصه...

376
00:19:13,529 --> 00:19:14,821
‫چون هایلایتـش کردی.

377
00:19:21,119 --> 00:19:23,497
‫دایه‌مون افتضاحه.

378
00:19:23,497 --> 00:19:25,332
‫نه، بن، بن، راه میفته.

379
00:19:25,332 --> 00:19:27,167
‫فقط دنبال صدای شخصیتـشه.
‫شنیدی چی گفت دیگه.

380
00:19:27,167 --> 00:19:29,169
‫صدام رو می‌شنوی الیور؟

381
00:19:29,169 --> 00:19:31,338
‫افتضاحه!

382
00:19:31,338 --> 00:19:33,423
‫به نظرم بفرستیمش بره ردِّ کارش...

383
00:19:33,423 --> 00:19:35,634
‫- قبل از اینکه کار از کار بگذره.
‫- نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.

384
00:19:35,634 --> 00:19:38,595
‫تر... ببین... لوردا خیلی خاصـه.

385
00:19:38,595 --> 00:19:40,597
‫فقط بذار باهاش صحبت کنم، خب؟

386
00:19:40,597 --> 00:19:41,849
‫فقط...

387
00:19:45,602 --> 00:19:48,605
‫- سلام.
‫- وای خدای من، خیلی شرمنده‌ام. من...

388
00:19:49,273 --> 00:19:50,315
‫مضطرب می‌شم

389
00:19:50,315 --> 00:19:52,818
‫و اصلا رابطۀ خوبی با دورخوانی ندارم.

390
00:19:53,443 --> 00:19:55,988
‫ولی لطفا از من ناامید نشید.

391
00:19:56,488 --> 00:19:58,407
‫گوش کن بهم. آم...

392
00:19:58,407 --> 00:20:00,576
‫توی اولین تجربۀ دورخوانیـم،

393
00:20:00,576 --> 00:20:02,995
‫یه بازیگر کم سن و سالی بود،

394
00:20:02,995 --> 00:20:04,621
‫که خیلی مضطرب شده بود،

395
00:20:04,621 --> 00:20:06,540
‫و دیالوگ‌هاش رو جا می‌انداخت،

396
00:20:06,540 --> 00:20:08,876
‫نامفهوم می‌خوند. دردناک بود واقعا.

397
00:20:08,876 --> 00:20:10,502
‫آها.

398
00:20:10,502 --> 00:20:12,504
‫همه بهم گفتن که اخراجـش کنم

399
00:20:12,963 --> 00:20:14,464
‫ولی من تن به این کار ندادم.

400
00:20:15,382 --> 00:20:17,092
‫و می‌دونی اون بازیگر کم سن و سال کی بود؟

401
00:20:17,718 --> 00:20:19,386
‫نه. نه!

402
00:20:19,386 --> 00:20:21,847
‫هیچ کاره‌ای نشد اصلا.
‫حق با بقیه بود.

403
00:20:21,847 --> 00:20:24,224
‫این بشر فاجعه بود.
‫سه ماه بعد اخراجـش کردم.

404
00:20:25,267 --> 00:20:26,894
‫ولی شما مثل اون نیستی.

405
00:20:26,894 --> 00:20:29,021
‫شما نقطۀ مقابلـشی.

406
00:20:30,147 --> 00:20:32,482
‫و اگه کسی چنین چیزی رو در شما ندیده باشه

407
00:20:33,108 --> 00:20:36,195
‫یا احمقه یا کوره
‫و یا همزمان هردوتاش با همدیگه‌ست.

408
00:20:36,195 --> 00:20:38,197
‫شما بری،

409
00:20:38,989 --> 00:20:40,115
‫منم می‌رم.

410
00:20:40,115 --> 00:20:41,658
‫وای الیور، برگ‌هام...

411
00:20:41,658 --> 00:20:43,160
‫شما بری،

412
00:20:44,286 --> 00:20:45,495
‫منم می‌رم.

413
00:20:46,747 --> 00:20:48,290
‫خب؟

414
00:20:49,958 --> 00:20:52,044
‫ممنونـم. ممنونـم.

415
00:20:52,044 --> 00:20:54,213
‫باشه، خیله‌خب.

416
00:20:54,963 --> 00:20:57,257
‫وای بر من، لوردا. لوردا کجاست؟

417
00:20:57,257 --> 00:20:59,551
‫لوردا توی رختکنِشـه.
‫خیلی ناراحتـه،

418
00:20:59,551 --> 00:21:01,845
‫ولی گفت سعی می‌کنه که
‫خودش رو به... مهمونی برسونه.

419
00:21:01,845 --> 00:21:04,765
‫- بسیارخب.
‫- مطمئنی که مهمونی یک...

420
00:21:04,765 --> 00:21:06,517
‫- می‌دونید...
‫- جان؟

421
00:21:06,517 --> 00:21:08,936
‫نه، نه، نه، نه. بگو دیگه چارلز.

422
00:21:08,936 --> 00:21:12,648
‫این وضعیتِ اسفناکـم رو
‫بدتر از پیش کن!

423
00:21:13,232 --> 00:21:16,235
‫احتمالا یه ذرّه فضای خالی
‫توی اون همه ناامیدی وجود داره!

424
00:21:18,695 --> 00:21:21,406
‫مهمونی کلمۀ مناسبیـه.

425
00:21:25,744 --> 00:21:26,995
‫مهمونی...

426
00:21:31,667 --> 00:21:33,752
‫بیشتر از این دیگه طول نمی‌کشه عزیزان!

427
00:21:33,752 --> 00:21:35,671
‫صبور باشید عزیزان، صبور باشید!

428
00:21:35,671 --> 00:21:37,548
‫هوف، مسخره‌ست.

429
00:21:37,548 --> 00:21:40,634
‫اول ایمنی بعد باقیِ کارها. نگران نباشید.
‫مشکلی پیش نمیاد. به کارمون می‌رسیم.

430
00:21:40,634 --> 00:21:44,012
‫اوما بهت قول می‌دم که بری داخل.
‫قول می‌دم.

431
00:21:44,012 --> 00:21:46,473
‫- چه خبر شده؟
‫- می‌رسیم، نگران نباشید.

432
00:21:46,473 --> 00:21:47,766
‫- آسانسور خراب شده.
‫- ای بابا!

433
00:21:47,766 --> 00:21:49,935
‫خیلی وقتـه دارن روش کار می‌کنن.
‫احتمالا به زودی راه میفته.

434
00:21:49,935 --> 00:21:53,605
‫- بسیارخب، بچه‌ها گوش بدید...
‫- همین الانشـم خبرگزاری‌ها تا فیها خالدون ریختن روم.

435
00:21:53,605 --> 00:21:56,859
‫- باید یه بیانیه بدیم.
‫- الان بحث داغ توئیتر «بن گلنروی»ـه.

436
00:21:56,859 --> 00:21:59,736
‫همچنین «روح بن گلنروی شاد» و
‫«بن مُرده» هم هست.

437
00:21:59,736 --> 00:22:02,823
‫«خانمان خانه واقعی» هم هست؟
‫وای خدای من تجدید دیدار داشتن؟

438
00:22:02,823 --> 00:22:03,824
‫آره گوش بدید.

439
00:22:03,824 --> 00:22:06,785
‫توی چنین موقعیتیـه
‫که ارزش واقعی تهیه‌کننده‌ها مشخص می‌شه.

440
00:22:06,785 --> 00:22:09,955
‫فقط بخاطر مرگِ بن، دلیلی وجود نداره
‫که بخوایم بگیم کلا اجرا هم از دست رفته.

441
00:22:09,955 --> 00:22:11,582
‫الیور تو شوکه شدی.

442
00:22:11,582 --> 00:22:13,667
‫دقیقا همین اتفاق توی
‫«گوس‌بری» هم رخ داده بود،

443
00:22:13,667 --> 00:22:16,461
‫همون تئاترِ «اسپلش»ـت...

444
00:22:16,461 --> 00:22:19,256
‫حرفـم این نیست که طلسم شدی‌ها،

445
00:22:19,256 --> 00:22:21,049
‫ولی اگه بشنوم که توی زندگیِ قبلیت
‫رو مخِ یکی دو تا جادوگر رفتی

446
00:22:21,049 --> 00:22:23,677
‫اصلا تعجبی نمی‌کنم.

447
00:22:23,677 --> 00:22:25,971
‫طرفیتِ آسانسورِ سالم
‫فقط تا هفت نفرـه.

448
00:22:25,971 --> 00:22:28,473
‫و مستاجرین هم در اولویت هستن!

449
00:22:28,473 --> 00:22:31,268
‫به همراهِ میزبان‌های غم‌انگیزترین
‫جشن افتتاحیۀ تاریخ!

450
00:22:32,978 --> 00:22:34,813
‫کافیه! کافیه.

451
00:22:35,564 --> 00:22:37,149
‫- طبقۀ دهم؟
‫- بله.

452
00:22:37,149 --> 00:22:38,775
‫حداقل این دفعه عقلت رسید

453
00:22:38,775 --> 00:22:41,195
‫که به موقع جسد رو
‫از ساختمون خارج کنی.

454
00:22:41,195 --> 00:22:43,447
‫همیشه می‌دونی چی بگی اوما.

455
00:22:43,447 --> 00:22:45,449
‫لعنتی یه موهبتـه.

456
00:22:57,044 --> 00:22:58,545
‫ای بابا.

457
00:22:59,505 --> 00:23:02,174
‫وای داری از هدیۀ
‫جشن افتتاحیۀ بن استفاده می‌کنی.

458
00:23:02,174 --> 00:23:03,800
‫آره، فکر نمی‌کردم به این زودی‌ها
‫به دردم بخوره.

459
00:23:05,886 --> 00:23:07,221
‫واقعا که هدیۀ زیباییـه.

460
00:23:08,138 --> 00:23:10,641
‫نمی‌دونستم به
‫دستیارها هم داده.

461
00:23:11,141 --> 00:23:12,976
‫چقدر بن بخشنده‌ست.

462
00:23:12,976 --> 00:23:15,562
‫منم نمی‌دونستم مدیرهای صحنه،
‫دماغـشون رو با هرچیزی

463
00:23:15,562 --> 00:23:17,648
‫به غیر از کف دستـشون می‌گیرن.

464
00:23:17,648 --> 00:23:19,316
‫ریشـت کثیف شده.

465
00:23:19,316 --> 00:23:22,152
‫و بیاید همت بلندی داشته باشیم...

466
00:23:25,113 --> 00:23:28,116
‫وای عالیه. هیچکس به خودش زحمت نداد
‫سلفون‌ها رو از روی غذا برداره.

467
00:23:29,201 --> 00:23:31,245
‫هی الیور، در چه حالی؟

468
00:23:31,703 --> 00:23:33,413
‫همین الان یه نون «دینر رول» رو دُرسته خوردم.

469
00:23:33,413 --> 00:23:34,957
‫انقدر بده؟

470
00:23:34,957 --> 00:23:38,168
‫نقش اصلیِ نمایشنامه‌ام
‫روی صحنۀ من جون داد،

471
00:23:38,168 --> 00:23:40,170
‫و حالا تنها چیزی که ذهنـم
‫رو درگیر کرده، شغل و حرفۀ منـه.

472
00:23:41,797 --> 00:23:43,632
‫نمی‌دونم میبل.

473
00:23:43,632 --> 00:23:46,343
‫واقعا «خودپَرستی» باید
‫باحالتـر از چنین وضعیتی باشه.

474
00:23:47,344 --> 00:23:50,722
‫- شایدم طلسم شده‌ام.
‫- خب لعنت بهش الیور.

475
00:23:52,349 --> 00:23:55,185
‫وقتی از حال رفت،
‫می‌دونی چی به ذهنـم رسید؟

476
00:23:55,185 --> 00:23:56,687
‫شاید مسمومش کردن.

477
00:23:57,479 --> 00:24:01,483
‫و یه پادکست درمورد مسموم شدنِ
‫یه ستارۀ سینمایی؟

478
00:24:01,483 --> 00:24:03,694
‫می‌تونه بترکونه.

479
00:24:03,694 --> 00:24:06,780
‫و شاید با تعطیل شدنِ نمایش،

480
00:24:06,780 --> 00:24:08,991
‫و به جریان افتادنِ یه پادکستِ جدید،

481
00:24:08,991 --> 00:24:12,202
‫شاید بتونم دوباره با
‫رفقام وقت بگذرونم.

482
00:24:14,705 --> 00:24:16,164
‫من بیشتر از اون دیگه، درسته؟

483
00:24:16,164 --> 00:24:18,458
‫با پیر پاتال‌ها کاری ندارم.

484
00:24:20,043 --> 00:24:21,336
‫بهتره ناگفته بمونه.

485
00:24:27,384 --> 00:24:29,386
‫حالت چطوره چارلی؟

486
00:24:29,386 --> 00:24:32,306
‫اوه ضربۀ روحی خوردم، گیج و سردرگمم.

487
00:24:32,306 --> 00:24:34,391
‫اجازه دارم بگم که خیالم راحت شده؟

488
00:24:34,391 --> 00:24:36,810
‫آخه اعصابم واسه هشت تا
‫اجرا در هفته نمی‌کشید.

489
00:24:36,810 --> 00:24:38,228
‫ولی این حرفـم رو به الیور نگو.

490
00:24:38,228 --> 00:24:41,231
‫وای این حرفت با من دفن می‌شه... وای چارلی.

491
00:24:41,231 --> 00:24:44,234
‫مشکلی نداره که بخاطر تموم شدنِ
‫نمایش خیالت راحت شده.

492
00:24:44,985 --> 00:24:46,904
‫به این معناست که
‫وقتِ بیشتری برای خودمون داریم.

493
00:24:46,904 --> 00:24:49,990
‫همینطوره.
‫هی، لوسی رو سالم به خونه رسوندی؟

494
00:24:49,990 --> 00:24:51,992
‫آره، تحمل اون دختر خیلی سخته.

495
00:24:51,992 --> 00:24:53,911
‫آمادۀ مست کردنـم.

496
00:25:05,130 --> 00:25:06,715
‫نمی‌دونم دستی توی نوازندگی داری.

497
00:25:06,715 --> 00:25:08,842
‫اوه، چجورم.

498
00:25:10,219 --> 00:25:12,054
‫بنواز پس.

499
00:25:12,054 --> 00:25:15,390
<i>‫و بزرگترین عشقِ</i>

500
00:25:15,390 --> 00:25:18,268
<i>‫جهان</i>

501
00:25:18,644 --> 00:25:21,813
<i>‫جایی منتظرم</i>

502
00:25:21,813 --> 00:25:24,107
<i>‫موندنـه</i>

503
00:25:24,107 --> 00:25:26,652
<i>‫جایی</i>

504
00:25:26,652 --> 00:25:29,238
<i>‫منتظرم</i>

505
00:25:29,238 --> 00:25:32,741
<i>‫منتظرم</i>

506
00:25:32,741 --> 00:25:36,703
<i>‫موندنه...</i>

507
00:25:40,165 --> 00:25:43,210
‫حس بهتری دارم. تو چطور؟

508
00:25:43,210 --> 00:25:45,671
‫مثل روز اول.

509
00:25:45,671 --> 00:25:48,674
‫هی، می‌تونی پشتِ گوشواره‌ام

510
00:25:48,674 --> 00:25:52,010
‫رو یه نگاهی بندازی؟
‫چیزش به اون یکی قفل شده اصلا؟

511
00:25:52,010 --> 00:25:53,846
‫- اصطلاح تخصصیـش بود؟
‫- نه.

512
00:25:53,846 --> 00:25:57,140
‫فقط خیلی سریع
‫لباسم رو عوض کردم،

513
00:25:57,140 --> 00:25:58,684
‫مطمئن نیستم
‫درست انداختمش یا نه.

514
00:25:58,684 --> 00:26:01,562
‫متوجه نمی‌شی مگه؟
‫اون چیزه رفت تو اون یکی چیز.

515
00:26:01,562 --> 00:26:03,605
‫خوبه.

516
00:26:03,605 --> 00:26:05,941
‫ممنون که باعث شدی
‫احساس بهتری پیدا کنم.

517
00:26:06,900 --> 00:26:08,318
‫حتی برای یک دقیقه.

518
00:26:08,861 --> 00:26:10,571
‫وای خدا.

519
00:26:11,405 --> 00:26:13,407
‫می‌خواستم امشب اتفاق بیفته.

520
00:26:14,741 --> 00:26:16,243
‫بیشتر از هرچیزی، برای دوتاییـمون.

521
00:26:19,037 --> 00:26:21,123
‫خب

522
00:26:21,123 --> 00:26:23,000
درسته که ‫نمایش تموم شده

523
00:26:24,168 --> 00:26:26,503
‫ولی معنیش این نیست که

524
00:26:26,503 --> 00:26:29,840
‫دیگه مجبور نیستیم با قوانینِ
‫نمایشیت پیش بریم؟

525
00:26:32,176 --> 00:26:34,178
‫قانونی که می‌گه همه‌چیز رو

526
00:26:34,761 --> 00:26:36,263
‫حرفه‌ای...

527
00:26:36,722 --> 00:26:39,850
‫و افلاطونی پیش ببریم؟

528
00:26:42,436 --> 00:26:45,147
‫بسیارخب! بسیارخب!

529
00:26:45,147 --> 00:26:46,398
‫کی گوزید؟!

530
00:26:48,358 --> 00:26:50,569
‫مامان برگشته جک و جنده‌ها!

531
00:26:50,569 --> 00:26:53,071
‫درسته. من زنده‌ام!

532
00:26:53,071 --> 00:26:55,449
‫- چطور تونستی... چی؟
‫- چه کوفتی شده؟

533
00:26:57,201 --> 00:26:58,785
‫من مُرده بودم رفقا.

534
00:26:58,785 --> 00:27:02,581
‫واسه یه یک ساعتی بود. خودشون گفتن
‫که توی بیمارستانـشون رکوردی بوده واسه خودش.

535
00:27:02,581 --> 00:27:05,000
‫- درسته دیکی؟
‫- خب همچین چیزی که نگفتن.

536
00:27:05,000 --> 00:27:07,586
‫معده‌ام رو شستشو دادن.
‫عجیب بالا آوردم.

537
00:27:07,586 --> 00:27:09,755
‫نمی‌دونم. گفتن احتمالا
‫بخاطر یه چیزی بوده که خوردم.

538
00:27:09,755 --> 00:27:11,840
‫ولی دهنت پُرِ خون بود!

539
00:27:11,840 --> 00:27:15,260
‫آره خب وقتی خوردم زمین،
‫زبونـم رو بدجور گاز گرفتم.

540
00:27:15,260 --> 00:27:16,512
‫هرچند الان دیگه حسش نمی‌کنم.

541
00:27:21,725 --> 00:27:23,143
‫وای بخشید.

542
00:27:23,143 --> 00:27:26,021
‫پرستارها... خدای من.
‫همه‌شون وحشت‌زده بودن.

543
00:27:26,021 --> 00:27:27,648
‫دکترها می‌گفتن: «از جات تکون نخور!»

544
00:27:27,648 --> 00:27:29,816
‫ولی باید برای دیدنـتون می‌اومدم بچه‌ها!

545
00:27:29,816 --> 00:27:31,318
‫بازیگرهام...

546
00:27:32,402 --> 00:27:33,445
‫من فقط...

547
00:27:37,950 --> 00:27:39,576
‫ای وای!

548
00:27:39,576 --> 00:27:40,994
‫ببخشید!

549
00:27:40,994 --> 00:27:43,789
‫لعنتی! فکرشم نمی‌کردم
‫که احساساتی بشم!

550
00:27:43,789 --> 00:27:45,707
‫ولی بچه‌ها، وقتی که مُردم...

551
00:27:46,959 --> 00:27:48,460
‫نور رو دیدم.

552
00:27:48,460 --> 00:27:51,046
‫آره، همون نور. نوری که مُرده‌ها می‌بینن.

553
00:27:51,588 --> 00:27:52,840
‫دیدمش.

554
00:27:54,341 --> 00:27:57,386
‫و همۀ بدی‌هایی که
‫توی این چند ماه اخیر

555
00:27:57,386 --> 00:27:58,929
‫در حقتـون کردم رو هم دیدم.

556
00:27:58,929 --> 00:28:00,931
‫و با خودم فکر کردم،
‫که نباید با این وضعیت بمیرم.

557
00:28:02,599 --> 00:28:06,019
‫و حالا برگشتم و
‫قراره خیلی بهتر از قبل باشم.

558
00:28:06,019 --> 00:28:09,106
‫و قراره با این نمایش بترکونیم.

559
00:28:09,106 --> 00:28:11,608
‫- شنیدی الیور؟
‫- یا پیغمبر.

560
00:28:12,568 --> 00:28:14,611
‫تو واقعا زنده‌ای...

561
00:28:16,113 --> 00:28:17,614
‫و خیلی نرمی.

562
00:28:21,910 --> 00:28:23,579
‫کیمبر...

563
00:28:25,289 --> 00:28:28,292
‫خیلی شرمنده‌ام که اوضاعِ
‫بینـمون رو بد به هم ریختم.

564
00:28:29,168 --> 00:28:30,502
‫گند بالا آوردم.

565
00:28:31,420 --> 00:28:32,921
‫ولی قراره درستـش کنم.

566
00:28:34,882 --> 00:28:37,593
‫تای لطفا من رو ببخش، بخاطر...

567
00:28:38,510 --> 00:28:40,929
‫اینکه از دستت کفری شدم
‫وقتی که می‌خواستی با مربی‌ام تمرین کنی.

568
00:28:40,929 --> 00:28:43,140
‫مسئله اینجاست که
‫هاچ اسلحۀ مخفیِ منـه.

569
00:28:43,140 --> 00:28:45,225
‫و می‌دونی امکان نداره
‫که بتونی از پسِ هزینه‌هاش بربیای،

570
00:28:45,225 --> 00:28:47,728
‫ولی گمون کنم که بتونم
‫شماره‌اش رو بهت بدم.

571
00:28:49,104 --> 00:28:50,355
‫جاناتان.

572
00:28:51,523 --> 00:28:52,774
‫جاناتان!

573
00:28:54,151 --> 00:28:55,527
‫بدلکار من.

574
00:28:55,527 --> 00:28:57,404
‫وقتی این ماجرا شروع شد،

575
00:28:57,404 --> 00:28:59,823
‫اصلا نمی‌خواستم اجازه بدم
‫پات به اون صحنه باز بشه،

576
00:28:59,823 --> 00:29:01,658
‫ولی با پیش رفتنـمون،

577
00:29:02,326 --> 00:29:03,702
‫می‌خوام بهش فکر کنم.

578
00:29:03,702 --> 00:29:05,370
‫شاید توی یه نمایش چهارشنب گذاشتم!

579
00:29:05,370 --> 00:29:08,665
‫- زیادی قول مول نده دیگه.
‫- ای دونا!

580
00:29:08,665 --> 00:29:10,667
‫تهیه کنندۀ عزیز من!

581
00:29:11,126 --> 00:29:12,628
‫تو و...

582
00:29:14,254 --> 00:29:16,256
‫- پسرجونت.
‫- کلیف‌ام.

583
00:29:16,256 --> 00:29:19,760
‫- می‌دونم، منم همین رو گفتم.
‫- ببین، آم...

584
00:29:20,594 --> 00:29:22,596
‫می‌دونم تحمل کردنـم کار سختی بوده،

585
00:29:22,596 --> 00:29:24,056
‫بخاطر غر زدن‌هام درمورد...

586
00:29:24,515 --> 00:29:26,266
‫اندازۀ رختکنـم،

587
00:29:26,266 --> 00:29:28,352
‫و... شکل و ظاهر رختکنم،

588
00:29:28,352 --> 00:29:30,145
‫و رنگ دیوارهای رختکنـم.

589
00:29:30,145 --> 00:29:32,981
‫عملا هرچیزی که تا حالا درمورد...

590
00:29:32,981 --> 00:29:34,775
‫رختکن ریدمانـم رو به زبون آوردم.

591
00:29:34,775 --> 00:29:36,235
‫همش رو پس می‌گیرم.

592
00:29:36,235 --> 00:29:37,778
‫آم...

593
00:29:37,778 --> 00:29:39,613
‫واقعا خیلی شرمنده‌ام دونا.

594
00:29:39,613 --> 00:29:40,948
‫خیلی شرمنده‌ام پسرجون.

595
00:29:40,948 --> 00:29:43,200
‫- کلیف.
‫- درسته.

596
00:29:43,951 --> 00:29:46,370
‫حالا خیلی خوب می‌شه اگه
‫یه دستی به سر و روی رختکنـم بکشیم.

597
00:29:46,370 --> 00:29:49,081
‫واسه آخرین بار به این موضوع
‫اشاره کردم، باشه؟

598
00:29:49,081 --> 00:29:50,874
‫قولِ قول. بوبو!

599
00:29:50,874 --> 00:29:53,418
‫به بوبو... نگاه کنید. می‌دونی چیه؟
‫تو...

600
00:29:53,418 --> 00:29:55,128
‫تو خیلی پسر باحالی هستی

601
00:29:55,128 --> 00:29:58,298
‫و منم همیشۀ خدا دارم دست رد به سینه‌ات می‌زنم.

602
00:29:58,298 --> 00:29:59,550
‫ولی بهت قول می‌دم.

603
00:30:00,509 --> 00:30:02,135
‫دیگه به بوبو جواب رد ندم.

604
00:30:03,887 --> 00:30:05,556
‫کی‌تی، اشتباه کردم

605
00:30:05,556 --> 00:30:08,100
‫که انگِ دزدیدنِ انبه‌هام رو بهت زدم.

606
00:30:08,100 --> 00:30:10,811
‫فصل انبه خیلی کوتاهـه
‫و خب تنها میوه‌ایه که

607
00:30:10,811 --> 00:30:12,437
‫می‌تونم توی رژیم «کوبرو» بخورم.

608
00:30:12,437 --> 00:30:15,023
‫می‌دونم نشأت گرفته از عشق و علاقه بوده.

609
00:30:15,023 --> 00:30:17,025
‫نبوده ولی ممنونم ازت.

610
00:30:19,820 --> 00:30:21,238
‫اوه.

611
00:30:21,238 --> 00:30:23,866
‫و لوردا.

612
00:30:24,283 --> 00:30:25,993
‫یه حرفه‌ایِ تموم عیار!

613
00:30:28,745 --> 00:30:30,163
‫ولی...

614
00:30:31,331 --> 00:30:33,625
‫«کوبرو» وقتی یه مار آشنا ببینه
‫خوب می‌شناستش.

615
00:30:43,093 --> 00:30:45,012
‫- و چارلز!
‫- نگران من نباش!

616
00:30:45,012 --> 00:30:48,599
‫می‌تونی از من بگذری! من درک می‌کنم!
‫تو یه آدم جدید شدی که واقعا هیجان‌انگیزه.

617
00:30:49,892 --> 00:30:52,060
‫من و تو اصلا شروع خوبی نداشتیم.

618
00:30:52,060 --> 00:30:53,854
‫- نوچ.
‫- و اگه یک نفر اینجا از مُردنـم

619
00:30:53,854 --> 00:30:57,566
‫خوشحال شده بوده،
‫شرط می‌بندم خودت بودی.

620
00:30:58,192 --> 00:30:59,651
‫- آره.
‫- می‌دونم سال‌های زیادی

621
00:30:59,651 --> 00:31:02,613
‫از عمرت باقی نمونده
‫که بخوای مهارتت رو توسعه بدی.

622
00:31:02,613 --> 00:31:05,073
‫و می‌فهمم که هر روز اهمیت داره.

623
00:31:05,073 --> 00:31:07,826
‫و بعد از این تجربه‌ای که داشتم،
‫واقعا دیگه درکت می‌کنم.

624
00:31:07,826 --> 00:31:09,077
‫پس،

625
00:31:09,828 --> 00:31:11,246
‫از نو شروع کنیم؟

626
00:31:12,956 --> 00:31:14,458
‫از نو شروع کنیم.

627
00:31:15,959 --> 00:31:18,879
‫بن باید جواب این تماس رو بدی.

628
00:31:18,879 --> 00:31:21,840
‫چی؟ اوه.
‫بن باید جواب این تماس رو بده.

629
00:31:22,841 --> 00:31:24,551
‫آم...

630
00:31:24,551 --> 00:31:26,553
‫آره، می‌رم یه جای خلوت‌تر.

631
00:31:27,513 --> 00:31:30,974
‫رفقا! من می‌رم توی اتاقـم
‫یه استراحتی بکنم،

632
00:31:30,974 --> 00:31:33,227
‫دوش بگیرم،
‫شایدم یه دلی از عزا دربیارم،

633
00:31:33,227 --> 00:31:35,020
‫ولی این هفته می‌بینمتون، خب؟

634
00:31:35,020 --> 00:31:36,522
‫جان کندن ادامه داره!

635
00:31:39,024 --> 00:31:40,234
‫وای.

636
00:31:40,234 --> 00:31:41,735
‫پخش شده که بن برگشته.

637
00:31:43,612 --> 00:31:46,740
‫رفقا داستان خفنیـه برای
‫شروع دوبارۀ یه نمایش.

638
00:31:48,116 --> 00:31:49,910
‫پس برگشتیم.

639
00:31:49,910 --> 00:31:51,912
‫برگشتیم سر «برادوی»!

640
00:31:57,167 --> 00:32:00,295
‫تبریک می‌گم. حتما هیجان‌زده‌اید.

641
00:32:00,295 --> 00:32:02,756
‫گفتم حتما هیجان‌زده‌اید.

642
00:32:02,756 --> 00:32:04,758
‫شاید بن برگشته باشه،

643
00:32:04,758 --> 00:32:06,343
‫ولی این موضوع تغییری توی

644
00:32:06,343 --> 00:32:09,137
‫لاشی بودنـش ایجاد نمی‌کنه.

645
00:32:09,161 --> 00:32:17,663
ترجمه و تنظیم از
«iredprincess, Hossein Hidden»

646
00:33:00,687 --> 00:33:08,952
‫[سلام، کسی بیداره آخر شبی خونۀ من با همدیگه یه چیزی بخوریم؟]

647
00:33:10,407 --> 00:33:11,992
‫نمی‌‌دونم باید چیکار کنم.

648
00:33:11,992 --> 00:33:14,453
‫اول مُرده بود، حالا زنده‌ست.
‫نمایش داشتیم، بعدش نداشتیم.

649
00:33:14,453 --> 00:33:17,122
‫وایسید ببینم، الان می‌خواید نمایش رو جوری
‫که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، دوباره راه بندازید؟

650
00:33:17,122 --> 00:33:18,749
‫وای بیخیال، شوخیت گرفته؟

651
00:33:18,749 --> 00:33:21,502
‫دونا و کلیف قراره درمورد اتفاقی که
‫افتاده، سور و سات به راه بندازن.

652
00:33:21,502 --> 00:33:23,712
‫- هیجان‌زده‌ای دوستِ من؟
‫- آره!

653
00:33:23,712 --> 00:33:26,673
‫هفته‌ای هشت تا نمایش! خداست!

654
00:33:26,673 --> 00:33:30,052
‫آها راستی یادم رفت ازت بپرسم.
‫سر عمۀ خلِ جوی چه بلایی اومد؟

655
00:33:30,052 --> 00:33:32,054
‫اوه، با اون یارو کاشتِ موییِ به هم زد.

656
00:33:32,054 --> 00:33:33,430
‫اوه چه شوکه‌کننده.

657
00:33:33,430 --> 00:33:36,433
‫راستی آخرش داداشش فهمید کی
‫اون زیربشقابی‌های مسخره رو واسش فرستاده؟

658
00:33:36,433 --> 00:33:38,685
‫- آره، کارِ ران بود.
‫- ران همونیه که فکِّـش اونطوری بود؟

659
00:33:38,685 --> 00:33:42,189
‫انصاف نیست رفقا!
‫شما همیشه با همدیگه‌اید.

660
00:33:42,189 --> 00:33:45,734
‫به منم درمورد عمۀ خلِ جوی
‫و... ران بگید.

661
00:33:45,734 --> 00:33:46,860
‫- نه، نه، نه.
‫- اوه، ران روانیـه.

662
00:33:46,860 --> 00:33:47,903
‫دلت نمی‌خواد اصلا بشناسیش.

663
00:33:47,903 --> 00:33:50,864
‫خب اگه بازم زیربشقابی درسته می‌کنه
‫بهم بگید.

664
00:33:50,864 --> 00:33:52,616
‫فقط من رو فراموش نکنید.

665
00:33:53,158 --> 00:33:55,077
‫- ها؟
‫- منظورش چیه؟

666
00:33:55,077 --> 00:33:57,704
‫می‌دونی، نمی‌تونم بیخیال
‫کاری که با اینجا کردی بشم.

667
00:33:57,704 --> 00:33:59,081
‫آره می‌دونم.

668
00:33:59,081 --> 00:34:01,083
‫آدم‌هایی که خریدنـش هم
‫همین حرف رو زدن.

669
00:34:02,876 --> 00:34:04,378
‫چی؟

670
00:34:04,378 --> 00:34:06,547
‫خاله‌ات آپارتمان رو فروخته؟

671
00:34:06,547 --> 00:34:08,257
‫تا چهار هفتۀ دیگه باید جُل و پَلاسم رو جمع کنم.

672
00:34:08,257 --> 00:34:09,800
‫- جداً؟
‫- داری از «آرکونیا» می‌ری؟

673
00:34:09,800 --> 00:34:12,219
‫می‌دونم، می‌دونم ولی...

674
00:34:12,219 --> 00:34:15,222
‫وقتـش رسیده دیگه.
‫یعنی باید زندگیِ خودم رو بسازم.

675
00:34:16,265 --> 00:34:18,725
‫و می‌تونید واسه دیدنـم
‫به بروکلین بیاید.

676
00:34:18,725 --> 00:34:20,727
‫یا شایدم کوئینز؟

677
00:34:22,062 --> 00:34:23,689
‫من میام دیدنتـون اصلا.

678
00:34:24,940 --> 00:34:27,943
‫مهمتـرین بخش از دنبال کردنِ آرزوها

679
00:34:27,943 --> 00:34:30,362
‫افرادی هستن که همراه و هم‌قدم شما هستند.

680
00:34:30,362 --> 00:34:32,197
‫خب چند روز پیش داشتم
‫پیام‌های سایت پادکستِ‌ـمون

681
00:34:32,197 --> 00:34:34,700
‫رو نگاه می‌کردم،

682
00:34:34,700 --> 00:34:37,327
‫و ملت می‌پرسیدن
‫که کجا رفتیم و چرا خبری ازمون نیست.

683
00:34:37,327 --> 00:34:39,079
‫یه جورایی حس خوبیـه که جای خالیـمون حس شده.

684
00:34:39,079 --> 00:34:41,373
‫- آره خوبه.
‫- آره، همینطوره. حس خوبیه.

685
00:34:41,373 --> 00:34:43,584
‫افرادی که جایی برای
‫شک و شبهه نمی‌ذارن

686
00:34:43,584 --> 00:34:46,003
‫و تصمیم می‌گیرن
‫باور کنن که به موقع آرزوهاتون...

687
00:34:46,003 --> 00:34:48,005
‫...تحقق پیدا می‌کنه.

688
00:34:51,925 --> 00:34:55,095
‫گمونم آسانسور رو درست کردن، نه؟

689
00:34:55,095 --> 00:34:57,097
‫باهاش بریم؟

690
00:34:58,348 --> 00:34:59,766
‫یه جورایی بخاطر سوار شدنـش استرس دارم.

691
00:34:59,766 --> 00:35:02,644
‫الان این چند ساعته فقط
‫یه حفرۀ بزرگ بوده‌ها.

692
00:35:03,812 --> 00:35:05,564
‫هی من یه چیزی رو می‌دونم

693
00:35:07,441 --> 00:35:09,443
‫که با زندگیِ پُر از ریسک
‫مشکلی واسمون پیش نمیاد.

694
00:35:13,864 --> 00:35:15,657
‫افرادی که با شما همراه می‌شوند

695
00:35:15,657 --> 00:35:18,202
‫تا برای ساختن لحظه‌ای که
‫به قلّۀ بلندی که آرزوش رو داشتید می‌رسید،

696
00:35:18,202 --> 00:35:20,787
‫همیارتون باشند...

697
00:35:28,504 --> 00:35:30,589
‫...این افراد تنها کسانی هستند که ارزشمندند.

698
00:35:31,548 --> 00:35:34,176
‫می‌دونی میبل، در هر صورت نمی‌شد
‫اون پادکست رو ساخت

699
00:35:34,176 --> 00:35:36,261
‫بخاطر اینکه بن توی ساختمون نمُرد.

700
00:35:46,980 --> 00:35:48,941
‫وایسا ببینم. اون چیه؟

701
00:35:48,941 --> 00:35:50,651
‫هوم؟

702
00:36:15,926 --> 00:36:18,470
‫ای لعنتی، حتما دارید شوخی می‌کنید.

703
00:36:18,494 --> 00:36:38,494
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

