﻿1
00:00:05,680 --> 00:00:08,230
‫[چهار سال پس از اشغال نازی‌ها...]

2
00:00:10,340 --> 00:00:12,650
‫[نیروهای متفقین پاریس را آزاد کردند.]

3
00:00:16,580 --> 00:00:19,200
‫[ژنرال دو گل از راه می‌رسد.]

4
00:00:19,210 --> 00:00:23,120
‫[دستگیری هم‌دستان فرانسوی دشمن]

5
00:00:23,130 --> 00:00:25,580
‫[نیروهای داخلی پلیس فرانسه]

6
00:00:26,360 --> 00:00:29,460
‫[شامپاین‌ها سر کشیده می‌شوند.]

7
00:00:32,080 --> 00:00:34,880
‫[جشن آغاز می‌‌شود.]

8
00:00:34,890 --> 00:00:38,300
‫[۲۹ اوت ۱۹۴۴]

9
00:00:41,870 --> 00:00:42,870
‫به‌ سلامتیِ...

10
00:00:43,660 --> 00:00:44,870
‫پاریس!

11
00:00:44,870 --> 00:00:45,960
‫دوباره آزاد شد!

12
00:00:47,630 --> 00:00:51,960
‫انشالله شهرمون دیگه شاهد غم و اندوه
‫و پناه دشمنان نباشه...

13
00:00:51,960 --> 00:00:55,260
‫و زبون مزخرف آلمانی‌ها رو هم نشنوه.

14
00:00:56,180 --> 00:00:57,850
‫- عزیزم.
‫- بدون من شروع کردی.

15
00:00:57,850 --> 00:01:01,720
‫می‌دونستیم اگه شامپاین باز کنیم،
‫خودت پیدات میشه. آخرش هم که اومدی!
[آرلتی - مشهورترین بازیگر زن زندۀ پاریس]

16
00:01:01,720 --> 00:01:04,240
‫چقدر خوشگل شدی.
‫موهاش رو نگاه، خیلی قشنگ شده.

17
00:01:04,730 --> 00:01:06,850
‫کارگردان ازم خواست بذارم بلند شه.

18
00:01:07,120 --> 00:01:08,610
‫خیلی به نقش میاد.

19
00:01:08,610 --> 00:01:11,690
‫باید با خواهرزاده‌ام آندره آشنا شی.

20
00:01:11,690 --> 00:01:12,900
‫آندره.

21
00:01:12,900 --> 00:01:15,280
‫خدای من.
‫دوشیزه.

22
00:01:15,280 --> 00:01:20,450
‫کوکو بهم گفته که چطور تونستی ‫از اون
 .زندان وحشتناک آلمان‌ها، جون سالم به در ببری

23
00:01:20,450 --> 00:01:21,490
‫چه قهرمانی.

24
00:01:21,490 --> 00:01:23,700
‫وای،
‫سرخ شد.

25
00:01:23,700 --> 00:01:27,460
‫ ایشون هم دوست باهوشش ‫از دوران
 .دانشجویی توی کمبریجن، اسکار دیویس

26
00:01:27,460 --> 00:01:30,040
‫مامانم حاضر بود جونش رو بده
‫تا امضاتون رو بگیره.

27
00:01:30,040 --> 00:01:35,260
‫من و اسکار اینقدر فیلم «هتل شمالی»
‫ رو دیدیم که خجالت می‌کشم بگم.

28
00:01:35,260 --> 00:01:37,510
‫نگفته بودی اینقدر خوشتیپه.

29
00:01:37,510 --> 00:01:40,300
‫هی،
‫حتی فکرش هم به سرت نزنه.

30
00:01:40,300 --> 00:01:41,850
‫مال خودمه.

31
00:01:44,020 --> 00:01:46,230
‫بعدش هم،
‫مگه دوست‌پسر آلمانی نداری؟

32
00:01:46,230 --> 00:01:47,690
‫با یه آلمانی قرار می‌ذارین؟

33
00:01:47,690 --> 00:01:49,610
‫پسرها،
‫هیچوقت این رو یادتون نره.

34
00:01:50,560 --> 00:01:54,360
‫قلب من فرانسویه،
‫اما کونم بین‌المللی.

35
00:01:55,860 --> 00:01:56,860
‫دیگه خوش و بش کافیه.

36
00:01:56,860 --> 00:02:02,930
‫آندره، نشونم بده ‫یه قهرمان واقعی جنگ،
.چطوری زمین رقص رو فتح می‌کنه

37
00:02:05,910 --> 00:02:07,000
.بلند نشین

38
00:02:07,000 --> 00:02:10,460
‫شنیده بودم دو گل قراره آتیش‌بازی کنه
‫اما این دیگه زیادیه.

39
00:02:10,460 --> 00:02:12,710
.تیر هوایی‌های این مردای مسته

40
00:02:12,710 --> 00:02:15,130
‫- به‌نظرت جامون امنه؟
‫- بله حتماً.

41
00:02:15,130 --> 00:02:18,180
‫ثروتمندها و سکسی‌ها
‫همیشه اون بالا مالاهان!

42
00:02:18,180 --> 00:02:20,840
‫بجنبین،
‫باز هم شامپاین بریزین!

43
00:03:12,750 --> 00:03:16,750
‫« ظاهر جدید »
‫" فصل اول - قسمت چهارم "

44
00:03:16,750 --> 00:03:27,760
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie ::..</font></b>

45
00:03:34,630 --> 00:03:36,500
‫فرزندانم،
‫دارم شما رو می‌بینم.

46
00:03:38,010 --> 00:03:42,470
‫امشب همگی فرزندان من هستین.

47
00:03:43,260 --> 00:03:44,260
‫تو این خونه.

48
00:03:45,260 --> 00:03:46,260
‫تو این اتاق.

49
00:03:47,310 --> 00:03:49,980
‫می‌تونیم بعد از جنگ
‫رویاپردازی کنیم.

50
00:03:50,730 --> 00:03:53,600
‫بعد از اون همه مرگ و ویرانی.

51
00:03:55,860 --> 00:03:58,480
‫در اون سمت رودخونۀ بزرگ تاریکی،

52
00:03:59,860 --> 00:04:02,910
‫سرنوشت ناشناختۀ بزرگی
‫در انتظار همه‌مونه.

53
00:04:06,030 --> 00:04:10,580
‫و توی اون شکاف،
‫ارواح فریاد می‌زنن.

54
00:04:11,410 --> 00:04:13,710
‫همگی این تاریکی رو دیدیم.

55
00:04:14,540 --> 00:04:17,040
‫زندگی‌هامون رو از پا درآورده.

56
00:04:17,040 --> 00:04:18,300
<i>‫کاترین!</i>

57
00:04:23,130 --> 00:04:24,550
‫کاترین!

58
00:04:26,430 --> 00:04:29,430
‫عزیزان‌مون رو از پا درآورده.

59
00:04:30,270 --> 00:04:33,890
‫امشب از شر این زهر راحت میشیم.

60
00:04:35,230 --> 00:04:40,480
‫جایی نور می‌تابونیم
‫که مدت زیادیه تاریک بوده.

61
00:04:43,280 --> 00:04:46,110
‫و این کار رو
‫ با کارت‌های تاروت انجام میدیم.

62
00:04:48,490 --> 00:04:50,200
‫اما کی حاضره نفر اول باشه؟

63
00:04:51,580 --> 00:04:55,870
‫کی مایله تا سفرمون
‫به اون سمت رودخونه رو شروع کنه؟

64
00:04:55,870 --> 00:04:56,960
‫من.

65
00:04:59,600 --> 00:05:03,640
‫[خانم دلاهی - فال‌گیر]

66
00:05:04,720 --> 00:05:05,970
‫لطفاً.

67
00:05:06,970 --> 00:05:08,350
‫کوکو،
‫در رو باز کن.

68
00:05:10,140 --> 00:05:11,560
‫- کیه؟
‫- آرلتی.

69
00:05:14,140 --> 00:05:16,600
‫جای دیگه‌ای واسه رفتن نداشتم.
‫باید کمکم کنی.

70
00:05:17,100 --> 00:05:20,650
‫یه گله آدم جلوی خونه‌ام بودن
‫و اسمم رو صدا می‌زدن.

71
00:05:20,650 --> 00:05:22,860
‫- باید قایمم کنی کوکو.
‫- خواب بد دیدی؟

72
00:05:22,860 --> 00:05:24,780
‫نه!
‫داشتم می‌رفتم خونه،

73
00:05:24,780 --> 00:05:28,700
‫که دیدم سنگ‌های گنده و سلاح دست‌شون بود
‫و می‌گفتن می‌خوان سرم رو بتراشن.

74
00:05:29,200 --> 00:05:31,740
‫خداروشکر اونجا نبودم.
‫باید قایمم کنی کوکو.

75
00:05:31,740 --> 00:05:35,410
‫یه تماس می‌گیرم. یه جا واست پیدا می‌کنیم.
‫اینجا دست‌شون بهت نمی‌رسه.

76
00:05:35,410 --> 00:05:37,680
‫چرا نمی‌فهمی؟
‫دارن به سمت خونه‌ها شلیک می‌کنن.

77
00:05:37,680 --> 00:05:40,310
‫نیروهای داخلی فرانسه از آلمانی‌ها بدترن.
‫می‌کُشنم.

78
00:05:40,320 --> 00:05:42,130
‫نه،
‫همچین کاری نمی‌کنن.

79
00:05:42,130 --> 00:05:43,880
‫نازی‌ها چندسال بهم فشار آوردن

80
00:05:43,880 --> 00:05:49,220
‫تا تو فیلم های مسخرۀ تبلیغاتی‌شون بازی کنم
‫اما قبول نکردم.

81
00:05:50,140 --> 00:05:51,390
‫می‌دونم نکردی.

82
00:05:51,390 --> 00:05:52,760
‫من خائن نیستم.

83
00:05:54,310 --> 00:05:55,520
‫عاشق شدم.

84
00:05:56,100 --> 00:05:57,100
.می‌دونم

85
00:05:58,400 --> 00:06:02,570
‫کوکو،
‫مطبوعات دارن کلی تهمت بهم می‌زنن.

86
00:06:02,570 --> 00:06:05,261
‫اعتبارم رو با دروغِ همکاری با نازی‌ها،
‫لکه‌دار می‌کنن.

87
00:06:05,740 --> 00:06:09,950
‫کوکو، به مردم باید یادآوری شه
‫که من عاشق شدم.

88
00:06:10,950 --> 00:06:11,990
‫عشق.

89
00:06:12,780 --> 00:06:15,480
‫به‌خاطر انسان بودن،
‫خائن به حساب نمیام.

90
00:06:28,130 --> 00:06:29,340
<i>‫کاترین!</i>

91
00:06:32,260 --> 00:06:33,810
‫کاترین!

92
00:06:41,730 --> 00:06:43,070
<i>‫ببخشید.</i>

93
00:06:43,070 --> 00:06:45,650
‫نیومدی واست فال بگیرم آقای...

94
00:06:45,650 --> 00:06:46,900
‫- اوهوم.
‫- آقای...

95
00:06:46,900 --> 00:06:47,990
‫دیور.
‫دیور.

96
00:06:48,700 --> 00:06:50,320
‫همه لیاقتش رو داریم آقای دیور.

97
00:06:50,990 --> 00:06:52,370
‫چرا احساس دیگه‌ای دارین؟

98
00:06:52,370 --> 00:06:56,870
‫من فقط باید... یه جایی برم.
‫همین.

99
00:06:57,870 --> 00:06:58,870
<i>‫ببخشید.</i>

100
00:07:02,000 --> 00:07:03,040
‫آقای دیور.

101
00:07:04,800 --> 00:07:06,210
‫میشه یه سوالی بکنم؟

102
00:07:07,800 --> 00:07:11,490
‫بزرگ‌ترین خواسته‌تون توی این دنیا چیه؟

103
00:07:13,720 --> 00:07:17,060
‫بزرگ‌ترین خواسته‌ام
‫توی این دنیا رو نمی‌تونم داشته باشم.

104
00:07:19,310 --> 00:07:21,040
‫خواهیم دید.

105
00:07:37,330 --> 00:07:39,000
‫یکی از عزیزان‌تون گیر افتاده.

106
00:07:44,540 --> 00:07:45,840
‫یه بچه کنارتون می‌بینم.

107
00:07:48,710 --> 00:07:50,590
‫شما بچه دارین؟

108
00:07:54,510 --> 00:07:55,510
‫نه.

109
00:07:57,470 --> 00:07:58,600
‫یه بچه نگه داشتین.

110
00:07:59,680 --> 00:08:01,100
‫یه نوزاد.

111
00:08:03,730 --> 00:08:04,900
‫من بچه‌ای ندارم.

112
00:08:10,400 --> 00:08:11,400
‫باید برم.

113
00:08:17,660 --> 00:08:20,140
‫اگه خواستین یه روز دیگه
‫ این کار رو بکنیم...

114
00:08:24,460 --> 00:08:26,300
‫اینجا می‌تونین پیدام کنین.

115
00:08:40,140 --> 00:08:41,730
‫صبح‌تون متعالی.

116
00:08:43,730 --> 00:08:45,980
‫متاسفانه یکم برای دوشیزه زود هست.

117
00:08:45,980 --> 00:08:48,020
‫هنوز صبحونه‌شون رو تموم نکردن.

118
00:08:50,190 --> 00:08:51,490
‫باورم نمیشه.

119
00:08:51,490 --> 00:08:54,220
‫فکر می‌کردم آرلتی
.به شوخی میگه دوست‌پسر آلمانی داره

120
00:08:54,220 --> 00:08:56,120
‫هیچ کدوم از چیزایی که
‫نوشتن رو باور نکن.

121
00:08:56,120 --> 00:08:59,120
‫چطور می‌تونه اینقدر احمق باشه؟
‫ناسلامتی یه چهرۀ سرشناسه.

122
00:08:59,580 --> 00:09:01,160
‫به هیشکی نمیشه اعتماد کرد.

123
00:09:01,160 --> 00:09:02,790
‫بارون وافرلاند دستگیر شده.

124
00:09:02,790 --> 00:09:05,210
‫هنوز از شوک اون بیرون نیومدم.

125
00:09:06,040 --> 00:09:08,770
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم
‫دستش با نازی‌ها تو یه کاسه باشه.

126
00:09:08,770 --> 00:09:10,800
‫اما اصرار دارم صبر کنین...

127
00:09:12,090 --> 00:09:13,090
‫الو؟

128
00:09:16,550 --> 00:09:19,100
‫دوشیزه،
‫چندنفر دارن میان.

129
00:09:20,260 --> 00:09:24,600
‫هنوز صبحونه‌ام رو تموم نکردم،
‫یه نوازت دیگه هم می‌خوام.

130
00:09:24,600 --> 00:09:28,560
‫اما اونا افسرهای نیروهای داخلی فرانسه‌ان.

131
00:09:28,560 --> 00:09:30,400
‫خب می‌تونن منتظر بمونن.

132
00:09:30,400 --> 00:09:32,110
‫- بس کنین!
‫- برو کنار!

133
00:09:32,110 --> 00:09:33,440
‫دوشیزه شنل،

134
00:09:34,360 --> 00:09:37,570
‫شما به اتهام همکاری با نازی‌ها
‫بازداشتین.

135
00:09:38,820 --> 00:09:39,660
‫این دروغه.

136
00:09:39,660 --> 00:09:43,580
‫پیشنهاد می‌کنم
‫با ژنرال پیر روردی صحبت کنین.

137
00:09:44,160 --> 00:09:46,460
‫امکان نداره
‫ اجازۀ چنین مزاحمتی رو داده باشن.

138
00:09:46,460 --> 00:09:49,500
‫نیروهای داخلی فرانسه
‫تحت فرمان ایشون نیستن.

139
00:09:49,500 --> 00:09:51,250
‫ما به شارل دو گل خدمت می‌کنیم.

140
00:09:51,250 --> 00:09:52,380
‫الم شنگه راه نندازین.

141
00:09:52,380 --> 00:09:54,510
‫چه الم شنگه‌ای؟

142
00:09:54,510 --> 00:09:55,970
‫دستت بهش نخوره!

143
00:09:55,970 --> 00:09:57,590
‫خیلی‌خب.
‫خیلی‌خب.

144
00:09:58,640 --> 00:10:01,100
‫عزیزم،
‫لازم نیست بزرگش کنیم.

145
00:10:01,100 --> 00:10:03,850
‫تو بشین.
‫خیلی طول نمی‌کشه. نگران نباش.

146
00:10:05,430 --> 00:10:06,890
‫ماشین منتظره.

147
00:10:06,890 --> 00:10:12,400
<i>‫زنده‌باد فرانسه!
‫زنده‌باد فرانسه!</i>

148
00:10:17,820 --> 00:10:18,910
‫خائن‌ها!

149
00:10:19,660 --> 00:10:20,740
‫بگیرین‌شون!

150
00:10:21,950 --> 00:10:22,950
‫شرم بهت!

151
00:10:22,950 --> 00:10:25,370
‫این بیرون دقیقاً چه خبره؟

152
00:10:26,160 --> 00:10:28,000
‫هی، نگاه کنین!
‫یکی دیگه!

153
00:10:31,170 --> 00:10:33,750
‫- کمک! کمک!
‫- بیا اینجا ببینم.

154
00:10:34,960 --> 00:10:36,130
‫تکون بخور،
‫تکون بخور!

155
00:10:40,590 --> 00:10:43,470
‫وقتی با دشمن دمخور میشی
‫حقت هم همینه.

156
00:10:45,350 --> 00:10:48,600
‫- خدایا.
‫- شرم بهت! شرم بهت!

157
00:10:57,190 --> 00:10:58,400
‫همه‌شون زنن.

158
00:10:59,910 --> 00:11:02,950
‫- با دشمن خوابیدن.
‫- حق‌تون همینه!

159
00:11:08,210 --> 00:11:09,410
‫- خائن!
‫- خدایا.

160
00:11:11,670 --> 00:11:13,540
‫عدالت برای هم‌دست‌ها.

161
00:11:33,110 --> 00:11:34,770
‫کریستین،
‫میشه بیام تو؟

162
00:11:34,770 --> 00:11:38,690
‫می‌خوام یه چیزی نشونت بدم
‫که مطمئنم خیلی حالت رو خوب می‌کنه

163
00:11:38,690 --> 00:11:41,110
‫و لبخند رو به لبت برمی‌گردونه.

164
00:11:42,240 --> 00:11:44,740
‫لوسین...
‫من...

165
00:11:44,740 --> 00:11:48,450
‫به‌خاطر اعتبار زیادی که برام داری

166
00:11:48,450 --> 00:11:52,830
‫و احترام زیادی که برای تو
‫و استعدادت قائلم،

167
00:11:52,830 --> 00:11:56,460
‫می‌خوام اولین باشی
‫که این رو می‌بینه.

168
00:11:56,460 --> 00:11:59,460
‫باهام به شورای طراحی کوتور میای؟

169
00:11:59,460 --> 00:12:02,340
‫باید قانع‌شون کنیم.

170
00:12:04,890 --> 00:12:07,930
‫خیلی‌خب.
‫شوخی خوبی بود.

171
00:12:07,930 --> 00:12:09,640
‫نه.
‫شوخی نیست.

172
00:12:10,890 --> 00:12:13,690
‫آیندۀ مد فرانسه‌اس.

173
00:12:15,900 --> 00:12:19,230
‫خانم‌ها و آقایون،
‫توجه کنین،

174
00:12:19,230 --> 00:12:23,570
‫اول از همه خیلی ازتون ممنونم
‫که لحظه‌آخری تشریف آوردین

175
00:12:23,570 --> 00:12:26,910
‫و قبول کردین
‫درخواستم رو بشنوین.

176
00:12:29,950 --> 00:12:34,330
‫هرکدوم‌مون
 یه لباس مینیاتوری طراحی می‌کنیم

177
00:12:34,330 --> 00:12:40,260
‫و به‌جای مدل‌های واقعی
‫لباس‌ها رو تن این مانکن‌ها می‌کنیم.

178
00:12:40,260 --> 00:12:44,840
‫باید واسه عروسک‌ها لباس طراحی کنیم؟

179
00:12:45,340 --> 00:12:50,270
‫می‌دونیم همه‌تون دارین با خودتون میگین که
‫«این دیوونگی محضه.»

180
00:12:51,270 --> 00:12:54,980
‫همه می‌دونیم که نازی‌ها
‫سانت به سانت پارچه‌ها رو نابود کردن،

181
00:12:54,980 --> 00:12:57,940
‫و هر انباری که
‫ جلوی چشم‌شون بود رو سوزوندن،

182
00:12:57,940 --> 00:13:04,450
‫پارچۀ کافی برای تک تک‌مون نیست که
‫ کالکشن‌های مخصوص خودمون رو تولید کنیم.

183
00:13:04,450 --> 00:13:08,490
‫درحال حاضر، تو کل فراسنه
‫پارچۀ کافی

184
00:13:08,490 --> 00:13:12,830
‫برای بقای حتمی
‫ یه دونه شرکت کوتور هم نیست.

185
00:13:13,330 --> 00:13:17,080
‫این مدل‌های مینیاتوری
‫پارچۀ کمتر،

186
00:13:17,080 --> 00:13:21,460
‫تجهیزات کمتر، هزینۀ کمتر
‫و در کل لوازم کمتری لازم دارن.

187
00:13:21,460 --> 00:13:25,590
‫سالن اصلی نمایشگاه کاخ لوور رو
‫ رزرو کردم.

188
00:13:26,180 --> 00:13:29,970
‫دکورها و
‫صحنۀ خیابون‌ها و سالن‌ها.

189
00:13:29,970 --> 00:13:32,850
‫اما فقط دو هفته وقت داریم
‫تا کار رو تموم کنیم.

190
00:13:32,850 --> 00:13:37,150
‫اگه همکاری کنیم
‫و بتونیم یه «شو» اجرا کنیم،

191
00:13:37,150 --> 00:13:40,980
‫شاید بتونیم فرصت نجات پیدا کنیم.

192
00:13:40,980 --> 00:13:45,700
‫لوسین، مردم حاضر نمیشن بیان لوور
‫تا چندتا عروسک مسخره ببینن.

193
00:13:46,450 --> 00:13:49,320
‫اما فقط عروسک‌های مسخره نمی‌بینن.

194
00:13:50,080 --> 00:13:52,580
‫خودشون رو می‌بینن،

195
00:13:52,580 --> 00:13:58,040
‫برگشت زندگی به پاریس،
‫قدم زدن مردم توی شانزه‌لیزه.

196
00:14:00,170 --> 00:14:01,840
‫نمایشگاهی از امید.

197
00:14:01,840 --> 00:14:03,300
‫امکانش هست.

198
00:14:03,300 --> 00:14:05,670
<i>‫زنده‌باد فرانسه!</i>

199
00:14:05,670 --> 00:14:07,840
‫در به در دنبال یه راه حلیم.

200
00:14:07,840 --> 00:14:09,900
‫شاید بتونه به ادامه کارمون کمک کنه.

201
00:14:09,900 --> 00:14:15,420
 کوکتو و برارد لطف کردن و قبول کردن
.که دکوراسیون رو برامون تهیه کنن

202
00:14:16,063 --> 00:14:19,345
[کریستین برارد - نقاش و طراح]
‫در ازای یه بطری کمیابِ آرمنیاک.

203
00:14:19,690 --> 00:14:23,940
‫درخواست خیلی عجیبیه
‫اما از کی تاحالا عجیب بودن، شکوهمند نیست؟
[ژان کوکتو - هنرمند و نمایشنامه‌نویس]

204
00:14:23,940 --> 00:14:26,950
‫نظرتون چیه دوشیزه شنل هم بیاریم؟

205
00:14:27,530 --> 00:14:28,530
‫اصلاً.

206
00:14:28,530 --> 00:14:30,780
‫نه، نه، گوش کن.
‫خیلی وقته طراحی نکرده.
[ژاک فث - طراح مد]

207
00:14:30,780 --> 00:14:33,700
‫اگه چیزی طراحی کنه،
‫مردم بیشتری میان.

208
00:14:33,700 --> 00:14:36,250
‫اگه اون باشه
‫من نیستم.

209
00:14:36,250 --> 00:14:37,960
‫دعوت نمیشه.

210
00:14:37,960 --> 00:14:43,880
‫این فرصت فقط برای اعضاس،
‫اون هم عضوی از ما نیست.

211
00:14:43,880 --> 00:14:47,670
‫لحظۀ کوتاهی بین خودتون
‫ درموردش بحث کنین،

212
00:14:48,300 --> 00:14:49,680
‫و بعدش رای می‌گیریم.

213
00:14:53,310 --> 00:14:55,770
‫[پیروزی]

214
00:15:12,160 --> 00:15:13,280
‫شغل‌تون؟

215
00:15:14,450 --> 00:15:15,830
‫جانم؟

216
00:15:19,250 --> 00:15:22,190
‫من لباس و عطر تولید می‌کنم.

217
00:15:23,380 --> 00:15:26,820
‫وقتی پاریس در اختیار نازی‌ها قرار گرفت
‫کسب و کارتون رو تعطیل کردین؟

218
00:15:28,420 --> 00:15:29,590
‫متاهلی؟

219
00:15:30,630 --> 00:15:32,220
‫هستی،
‫درست میگم؟

220
00:15:32,220 --> 00:15:35,390
‫یه بطری شمارۀ ۵ شنل میدم واسه زنت.

221
00:15:35,390 --> 00:15:38,230
‫می‌تونی بهش بگی
‫که شخصاً از دوشیزه شنل گرفتیش.

222
00:15:38,930 --> 00:15:40,520
‫تا آخر عمر عاشقت می‌مونه.

223
00:15:41,770 --> 00:15:42,770
‫جواب سوال من رو بدین.

224
00:15:42,770 --> 00:15:47,070
‫صد درصد. درهای سالنم رو بستم.
‫ترجیح می‌دادم از گرسنگی بمیرم تا لباس تن نازی‌ها کنم.

225
00:15:48,030 --> 00:15:51,150
‫به همراه دختر‌زاده‌ام آندره
‫و دخترش گابریل از پاریس رفتم.

226
00:15:51,150 --> 00:15:53,320
‫آندره توی سپاه‌های فرانسوی خدمت کرده،

227
00:15:53,320 --> 00:15:55,490
‫دستگیر شده
‫و نازی‌ها خیلی اذیتش کردن.

228
00:15:55,490 --> 00:15:57,830
‫- چقدر بد بود.
‫- اما آزاد شد.

229
00:15:58,830 --> 00:16:02,500
‫بیشتر کسایی که به اردوگاه‌های اسرا فرستاده شدن،
‫هیچوقت نتونستن زنده بیان بیرون.

230
00:16:02,500 --> 00:16:04,790
‫به گمونم شانسش گفته.

231
00:16:04,790 --> 00:16:06,250
‫شانس؟

232
00:16:07,170 --> 00:16:11,510
‫فکر می‌کنیم که بارون وافرلاند
‫توی این قضیه دخیل بوده.

233
00:16:11,510 --> 00:16:14,850
‫اگه ربطی به آزادی آندره داشته
‫من ازش بی‌خبرم.

234
00:16:18,970 --> 00:16:21,770
‫ توی دوران اشغال ‫شما توی
هتل ریتز اقامت داشتین، درسته؟

235
00:16:21,770 --> 00:16:25,980
‫عزیزم، من قبل جنگ اونجا،
‫موقع جنگ هم همینطور.

236
00:16:25,980 --> 00:16:27,480
‫هنوز هم مثل خونۀ خودم می‌دونمش.

237
00:16:27,480 --> 00:16:31,110
‫ریتز به این شهرت داشته
‫که محل تفریح سران نازی‌ها بوده.

238
00:16:31,110 --> 00:16:32,780
‫خیلی که اهل تفریح نبودن ولی...

239
00:16:32,780 --> 00:16:35,740
‫ شما با والتر شلنبرگ ملاقات داشتین؟

240
00:16:35,740 --> 00:16:37,950
‫نه.
‫تا جایی که اطلاع دارم.

241
00:16:37,950 --> 00:16:40,250
‫توی ریتز دیده شده بود،
‫جایی که شما زندگی می‌کردین.

242
00:16:40,250 --> 00:16:43,750
‫من که نمی‌تونم مسئول هرکسی که
‫پاش رو تو اون هتل می‌ذاشته، باشم.

243
00:16:43,750 --> 00:16:46,740
‫دلایلی هست که باور داریم
‫شما به دستور اون به اسپانیا سفر کردین.

244
00:16:46,740 --> 00:16:48,300
‫اون وقت چه دلایلی؟

245
00:16:48,300 --> 00:16:51,050
‫دوشیزه،
‫شما توی مادرید دیده شدین.

246
00:16:52,130 --> 00:16:55,140
‫رد شدن از مرزها
‫بدون دستور نازی‌ها ممکن نبود.

247
00:16:55,140 --> 00:16:58,060
‫مدارکی از سفر من دارین؟
‫می‌خوام بهم نشون بدین.

248
00:16:58,720 --> 00:17:00,930
‫به‌جز این شایعات
‫چه دلایل دیگه‌ای هست؟

249
00:17:02,810 --> 00:17:05,560
‫خب یا متهمم کنین،
‫یا بذارین برم.

250
00:17:07,770 --> 00:17:10,610
‫- روز خوش آقایون.
‫- حق ندارین جایی برین.

251
00:17:12,110 --> 00:17:15,570
‫اینجا تلفن دارین، درسته؟
‫می‌خوام سردرگمی‌ها رو برطرف کنم.

252
00:17:15,570 --> 00:17:17,410
‫بشین سر جات.

253
00:17:17,410 --> 00:17:19,790
‫با روش‌های نیروهای داخلی فرانسه
‫ آشنایی دارم.

254
00:17:20,330 --> 00:17:23,000
‫و مطمئنم که دوست خوبم
‫جناب وینستون چرچیل

255
00:17:23,000 --> 00:17:26,580
‫در قبال کسایی که حقوق اولیم رو
‫نادیده می‌گیرن، آروم نمی‌شینن.

256
00:17:26,580 --> 00:17:30,670
‫بله. جناب وینستون دقیقاً می‌دونن
‫که باهات چی‌کار کنن.

257
00:17:31,420 --> 00:17:32,420
‫با تو هم همینطور.

258
00:17:37,050 --> 00:17:38,820
‫فکر کردی دارم بلوف می‌زنم؟

259
00:17:46,730 --> 00:17:48,980
‫تهدید کرده که پای نخست‌وزیرتون رو
‫  به این ماجرا باز می‌کنه.

260
00:17:48,980 --> 00:17:50,070
‫شنیدم.

261
00:17:50,570 --> 00:17:52,400
‫امکان داره که به این قضیه کشیده شه؟

262
00:17:52,400 --> 00:17:53,440
‫متاسفانه بله.

263
00:17:54,030 --> 00:17:57,220
‫بازجویی ام‌آی‌۶ از السا لومباردی
‫توی مادرید هم گواه این کاره.

264
00:17:57,220 --> 00:18:00,080
‫راستش شنل و چرچیل
‫آشنایی زیادی با همدیگه دارن.

265
00:18:00,080 --> 00:18:02,240
‫نمی‌خوام چرچیل دخالت کنه.

266
00:18:02,240 --> 00:18:05,080
‫خب نذار تماسی بگیره
‫تا اون هم نتونه کاری کنه.

267
00:18:05,080 --> 00:18:06,250
‫قربان.

268
00:18:06,250 --> 00:18:08,000
.باید بشنوین چی داره میگه

269
00:18:08,000 --> 00:18:08,960
‫واقعاً؟

270
00:18:08,960 --> 00:18:13,460
‫همه نمی‌تونن با کمربند
‫کمرشون رو تنگ کنن.

271
00:18:13,460 --> 00:18:16,680
‫اگه یکم لباست رو گشادتر کنی
‫بیشتر بهت میاد.

272
00:18:16,680 --> 00:18:17,760
‫مطمئن باش.

273
00:18:22,720 --> 00:18:24,600
‫من رو می‌شناسی دیگه،
‫نه؟

274
00:18:32,230 --> 00:18:33,230
‫خدایا.

275
00:18:36,900 --> 00:18:39,620
‫آره،
‫خیلی بهتر شد.

276
00:18:41,370 --> 00:18:43,580
‫خب،
‫کی می‌تونم تماس بگیرم؟

277
00:18:46,410 --> 00:18:50,920
‫خانم‌ها و آقایون،
‫فقط یکی دو دقیقه دیگه زمان مونده.

278
00:18:50,920 --> 00:18:54,380
‫کریستین،
‫الان فرصت‌مونه.

279
00:18:54,380 --> 00:18:57,220
‫تونستم با چندتا از سرمایه‌گذارها
‫قرار ملاقات بذارم.

280
00:18:57,220 --> 00:18:59,970
‫باید رو پای خودمون وایسیم.

281
00:18:59,970 --> 00:19:03,760
‫با برنامه‌ریزی می‌تونیم تا فصل بعد
‫همه‌چی رو آماده کنیم.

282
00:19:03,760 --> 00:19:07,180
‫وقتی بقیه دارن واسه اسباب‌بازی‌های
 مسخرۀ له‌لانگ ‫لباس می‌دوزن

283
00:19:07,180 --> 00:19:09,650
‫ما کلی ازشون جلوتریم.

284
00:19:09,650 --> 00:19:12,560
‫میشه لطفاً دستاتون رو بالا بیارین؟

285
00:19:12,560 --> 00:19:16,650
‫کسانی که موافق ایجاد
‫این نمایش گروهی هستن.

286
00:19:21,990 --> 00:19:24,540
‫رای آوردیم.
‫خداروشکر.

287
00:19:25,830 --> 00:19:26,830
‫ایدۀ خوبیه.

288
00:19:26,830 --> 00:19:28,660
‫بله،
‫سریعاً بهشون اطلاع میدم.

289
00:19:28,660 --> 00:19:30,040
‫- قربان.
‫- بله؟

290
00:19:30,710 --> 00:19:32,670
‫نخست‌وزیر چرچیل
‫به‌خاطر خانم شنل

291
00:19:32,670 --> 00:19:34,080
‫با دفتر مرکزی لندن تماس گرفتن.

292
00:19:34,080 --> 00:19:35,500
‫چی؟

293
00:19:35,500 --> 00:19:37,090
‫اما ما که نذاشتیم زنگی بزنه.

294
00:19:37,090 --> 00:19:40,260
‫گفتن که خدمتکارشون تونستن
‫به گوش ایشون برسونن.

295
00:19:40,260 --> 00:19:43,620
‫و حالا هم بدون رضایت کتبی
‫اجازه نداریم از آشناهای ایشون

296
00:19:43,620 --> 00:19:44,640
‫بازجویی کنیم.

297
00:19:44,640 --> 00:19:47,060
‫نباید پای تو رو
 .به بازداشتش باز می‌کردیم

298
00:19:47,060 --> 00:19:49,600
‫تو که از سفرش به مادرید خبر نداشتی.

299
00:19:49,600 --> 00:19:53,480
‫اینجا همه دنبال یه نتیجه‌ایم،
‫هنوز هم می‌تونیم کمکت کنیم.

300
00:19:53,480 --> 00:19:54,900
‫چطوری؟

301
00:19:54,900 --> 00:19:57,030
‫خب،
‫یکی دیگه هم روی پرونده‌اش کار می‌کنه،

302
00:19:57,030 --> 00:19:58,940
‫که علیه خواهرزاد‌ه‌اش اهرم فشار داره.

303
00:19:59,740 --> 00:20:03,030
‫اگه بتونه اطلاعات کافی
‫واسه محکوم کردن شنل پیدا کنه،

304
00:20:03,030 --> 00:20:05,950
‫دیگه کاری از دست چرچیل برنمیاد.

305
00:20:06,740 --> 00:20:09,790
‫اون‌موقع دیگه می‌تونی
 .رسماً بازداشتش کنی

306
00:20:09,790 --> 00:20:12,120
‫اما فعلاً مجبوریم ولش کنیم.

307
00:20:15,750 --> 00:20:16,750
‫تماس بگیر.

308
00:20:30,020 --> 00:20:31,520
<i>‫وقتشه.</i>

309
00:20:31,520 --> 00:20:35,190
<i>‫وقتش رسیده که مقدمات آشنایی
‫با شنل رو فراهم کنی.</i>

310
00:20:36,730 --> 00:20:38,030
‫بله،
‫مفهومه.

311
00:20:52,830 --> 00:20:54,920
‫نمی‌دونستم برگشتی پاریس.

312
00:20:55,630 --> 00:21:00,760
‫دارم آخرین وسایلم رو برمی‌دارم
‫و گورم رو هم گم می‌کنم. نگران نباش.

313
00:21:08,060 --> 00:21:09,430
‫باید درمورد کاترین حرف بزنیم.

314
00:21:09,430 --> 00:21:10,930
‫و دقیقاً چی بگیم؟

315
00:21:13,020 --> 00:21:16,150
‫که تو راونسبروکه...
‫یا تو قبر؟

316
00:21:19,860 --> 00:21:21,530
‫تو جنوب پدرت رو دیدم.

317
00:21:22,530 --> 00:21:26,530
‫خبر نداره که...
‫چه اتفاقی واسه کاترین افتاده.

318
00:21:26,530 --> 00:21:27,820
‫چی بهش گفتی؟

319
00:21:27,820 --> 00:21:31,760
‫من تو جایگاهی نیستم که بهش بگم
‫چه اتفاقی واسه دخترش افتاده.

320
00:21:32,580 --> 00:21:35,710
‫- اما باید بدونه.
‫- می‌دونه دستگیر شده.

321
00:21:35,710 --> 00:21:37,380
‫بردنش اردوگاه.

322
00:21:37,880 --> 00:21:39,000
‫تو پسرشی.

323
00:21:40,550 --> 00:21:42,970
‫- بهش بگی.
‫- لعنت به این جنگ.

324
00:21:47,470 --> 00:21:50,600
‫لعنت به تو.
‫خونوادم رو پاشوندی.

325
00:21:50,600 --> 00:21:55,440
‫- کریستین...
‫- برو بیرون اروه. فقط برو بیرون.

326
00:22:05,150 --> 00:22:06,410
‫برو پدرت رو ببین.

327
00:22:13,790 --> 00:22:14,960
‫به فرانسه خوش‌اومدی.

328
00:22:14,960 --> 00:22:16,830
‫همگی خوش اومدین.

329
00:22:17,460 --> 00:22:19,750
‫- دوشیزه، حال‌تون خوبه؟
‫- اوه، بله.

330
00:22:19,750 --> 00:22:21,600
‫شنیدیم که به‌خاطر بازجویی
‫بردن‌تون.

331
00:22:21,600 --> 00:22:25,010
‫ممنونم.
‫جای نگرانی نداره.

332
00:22:25,010 --> 00:22:27,800
‫فعلاً باید حواس‌مون رو
‫ جمع رسوندن شیشه‌های عطر

333
00:22:27,800 --> 00:22:30,440
‫به دست این سربازهایی که
‫ بیرون وایسادن بکنیم.

334
00:22:35,430 --> 00:22:36,440
‫کوکو.

335
00:22:37,940 --> 00:22:39,100
‫- حالت خوبه؟
‫- آندره.

336
00:22:40,690 --> 00:22:41,860
‫خیلی نگران بودم.

337
00:22:41,860 --> 00:22:45,030
‫نیروهای داخلی نمی‌ذاشتن بیام پیشت.

338
00:22:45,030 --> 00:22:46,700
‫نه، من حالم خوبه عزیزم.

339
00:22:47,200 --> 00:22:51,990
‫نه... فقط دروغ‌ها
‫ و شایعه‌های شرم‌آور به گوش‌شون خورده.

340
00:22:51,990 --> 00:22:54,120
‫بیا.
‫ببرمت یه نوشیدنی بخوریم.

341
00:22:54,750 --> 00:22:57,500
‫اسکار منتظره،
‫می‌خوایم با یه نفر هم آشنا شی...

342
00:22:57,500 --> 00:23:00,040
‫- نوشیدنی؟
‫- ...که می‌تونه کمکت کنه تا ازت محافظت کنیم.

343
00:23:07,670 --> 00:23:10,930
‫- وای دوشیزه، چه مصیبتی.
‫- ممنون اسکار.

344
00:23:10,930 --> 00:23:13,246
‫چطوری تونستین قانع‌شون کنین
‫که آزادتون کنن؟

345
00:23:13,720 --> 00:23:15,220
‫راستش رو بهشون گفتم.

346
00:23:15,220 --> 00:23:17,600
‫- اونا هم باور کردن؟
‫- نه بابا.

347
00:23:17,606 --> 00:23:20,567
‫راستش نمی‌خواستن خودشون
‫رو قاطی کنن.

348
00:23:21,902 --> 00:23:23,612
‫منم تهدیدشون کردم که
‫به چرچیل زنگ می‌زنم.

349
00:23:24,112 --> 00:23:25,697
‫مطمئنم این رو که گفتن
‫حسابی ترسیدن.

350
00:23:25,697 --> 00:23:27,991
‫نیروهای داخلی فرانسه باید بدونن
‫این‌جا هیچ قدرتی ندارن.

351
00:23:27,991 --> 00:23:29,785
‫البته تا وقتی که «دگول» سر و کله‌ش
‫پیدا می‌شه.

352
00:23:29,785 --> 00:23:32,371
‫بیاید از وینستون چرچیل بابت
‫آزادی شنل تشکر کنیم!

353
00:23:32,371 --> 00:23:34,122
‫- به‌سلامتی چرچیل
‫- به‌سلامتی چرچیل

354
00:23:35,916 --> 00:23:37,292
‫مالکوم! بیا این‌جا.

355
00:23:39,169 --> 00:23:40,379
‫وقت‌تون بخیر.

356
00:23:40,379 --> 00:23:41,755
‫این کیه؟

357
00:23:41,755 --> 00:23:43,423
‫ببخشید؛ ایشون دوست من،
‫مالکوم مادریج هستن.

358
00:23:43,423 --> 00:23:45,092
‫از آشنایی‌تون خوشبختم؛ دوشیزه.

359
00:23:45,092 --> 00:23:48,595
‫مالکوم یه‌ خبرنگارهـه و اسکار چند
‫ماه پیش توی «ساووی» باهاش آشنا شده.

360
00:23:48,595 --> 00:23:50,597
‫پاریس زندگی می‌کنه و مقالات‌ش
‫درموردی آزادخواهی‌ـه.

361
00:23:50,597 --> 00:23:54,184
‫خبرنگار؟ خدای من.

362
00:23:54,852 --> 00:23:56,353
‫راستش من از روزنامه‌ها متنفرم.

363
00:23:56,353 --> 00:23:59,273
‫اکثر چیزهایی که توش نوشته می‌شه
‫خسارت‌های زیادی به‌بار میـاره.

364
00:23:59,273 --> 00:24:01,149
‫توی لندن و تلگراف از این خبرها نیست.

365
00:24:01,149 --> 00:24:03,402
‫ما مردم رو از اخبار مطلع می‌کنیم
‫نه خاله‌زنک‌بازی.

366
00:24:03,402 --> 00:24:04,570
‫کسی رو قضاوت نمی‌کنیم.

367
00:24:04,570 --> 00:24:06,822
‫بلکه فقط حقایق محض رو می‌نویسیم.

368
00:24:06,822 --> 00:24:09,157
‫خوشحالم که بلاخره یه آدم اینطوری پیدا شد!
‫آفرین.

369
00:24:10,784 --> 00:24:13,996
‫دوست دارم مقاله بعدی‌ام درمورد
‫کوکوشنل افسانه‌ای باشه

370
00:24:13,996 --> 00:24:15,622
‫بازگشت باشکوه‌ش!

371
00:24:16,206 --> 00:24:17,374
‫زیاد از این چیزها خوشم نمیاد.

372
00:24:18,208 --> 00:24:22,671
‫بارها بهم گفتن خبری بیش نیست و چه
‫تهمت‌هایی که بهم نزدن.

373
00:24:22,671 --> 00:24:24,756
‫خب قطعاً که تهمت زدن به شما
‫کار به‌شدت زشتیه.

374
00:24:25,340 --> 00:24:27,384
‫ولی دنبال‌کننده‌های من فقط
‫به دنبال واقعیت هستن.

375
00:24:28,218 --> 00:24:29,511
‫می‌خوان کوکو شنل واقعی رو بشناسن.

376
00:24:31,847 --> 00:24:33,348
‫خب همین الان از بوتیک‌ام اومدم،

377
00:24:33,348 --> 00:24:35,684
‫جایی که سربازهای آمریکایی
‫جلوش صف کشیدن.

378
00:24:36,393 --> 00:24:38,562
‫مردم همچین چیزی از من می‌خوان.

379
00:24:38,562 --> 00:24:41,273
‫چیزهای کلاسیک! عطر شنل.

380
00:24:43,025 --> 00:24:44,610
‫بهتره همین‌طوری هم بمونه.

381
00:24:44,610 --> 00:24:47,029
‫خاله، مقاله‌ایی که مالکوم می‌نویسه
‫می‌تونه خیلی به نفع‌تون باشه.

382
00:24:47,029 --> 00:24:49,698
‫می‌تونه به دنیا نشون بده
‫شما چه آدم فوق‌العاده‌ای هستین.

383
00:24:49,698 --> 00:24:51,742
‫صرفاً جون آدم معروفی هستی
‫و توی هتل ریـتز زندگی می‌کنی

384
00:24:51,742 --> 00:24:53,410
‫دلیل نمی‌شه مردم از تو بدشون بیاد.

385
00:24:53,410 --> 00:24:54,912
‫مردم چیزی نمی‌دونن!

386
00:24:54,912 --> 00:24:57,664
‫این‌که چطور وقتی نازی‌ها پاریس رو
‫اشغال کردن آتلیه‌ت رو بستی!

387
00:24:57,664 --> 00:24:59,750
‫این‌که قبول نکردی براشون طراحی کنی!

388
00:24:59,750 --> 00:25:01,835
‫دلم نمی‌خواد به سرنوشت
آرلتی دچار بشی

389
00:25:05,297 --> 00:25:07,049
‫ببینید، مقاله‌ام قراره این‌طوری باشه:

390
00:25:07,049 --> 00:25:10,052
‫موضوع‌ش درمورد سختی‌هاییـه که
‫در طول دوران جنگ متحمل شدین.

391
00:25:10,052 --> 00:25:11,637
‫مجبور شدین آتلیه‌تون رو ببندید.

392
00:25:11,637 --> 00:25:13,722
‫این‌که به‌خاطر پول
‫شرفت رو زیر پا نذاشتی.

393
00:25:13,722 --> 00:25:15,724
‫من دوست ندارم مورد تقدیر و تشویق
‫قرار بگیرم.

394
00:25:15,724 --> 00:25:19,937
‫بحثِ کار من وسطه. مردم باید کـارم
‫رو مورد قضاوت قرار بدن نه خودم رو.

395
00:25:19,937 --> 00:25:22,231
‫اما این دوتا موضوع به‌هم مرتبط‌‌ هستن،
‫شما و کارتـون.

396
00:25:22,231 --> 00:25:24,441
‫مردم خیلی زود فراموش می‌کنن
‫وقتی شما کارتون رو آغاز کردید

397
00:25:24,441 --> 00:25:27,319
‫اون موقع توی فرانسه زن‌ها حتی
‫نمی‌تونستن حساب بانکی داشته باشن.

398
00:25:27,319 --> 00:25:29,071
‫کار شما دری بود به عصر جدید.

399
00:25:29,821 --> 00:25:32,866
‫و شما دوشیزه، شما پیشگام
‫این عصر جدید هستین.

400
00:25:32,866 --> 00:25:34,493
‫مردم باید شما رو به‌یـاد داشته باشن.

401
00:25:37,746 --> 00:25:40,165
‫کارـش رو بلده‌ها! خوشم اومد.

402
00:25:40,749 --> 00:25:43,502
‫هرموقع که دوست داشتین داستان‌تون
‫رو برام تعریف کنید،

403
00:25:43,502 --> 00:25:46,046
‫باعث افتخارمه در خدمت‌تون باشم.

404
00:25:47,798 --> 00:25:49,883
‫تنهاتون می‌ذارم از نوشیدنی‌هاتون
‫لذت ببرین.

405
00:25:50,551 --> 00:25:51,552
‫به پیشنهادم فکر کنید.

406
00:25:52,135 --> 00:25:53,178
‫می‌تونم کمک‌تون کنم.

407
00:25:57,015 --> 00:25:58,267
‫باهاش حرف بزن.

408
00:25:58,851 --> 00:26:00,519
‫می‌شه بهش اعتماد کرد؟

409
00:26:00,519 --> 00:26:02,938
‫اسکار روزنامه‌هایی که باهاشون
‫توی لندن کار کرده رو می‌شناسه.

410
00:26:02,938 --> 00:26:04,565
‫مطمئنم یه آشنا پیدا می‌کنی
‫ازش بپرسی.

411
00:26:04,565 --> 00:26:06,316
‫حتماً از بقیه می‌پرسم چطور آدمیه.

412
00:26:06,316 --> 00:26:07,609
‫قبول کن دیگه!

413
00:26:07,609 --> 00:26:09,811
‫بذار همون‌طور که تو به‌مون کمک کردی
‫ما هم بهت کمک کنیم.

414
00:26:13,073 --> 00:26:14,074
‫حالا ببینیم چی می‌شه.

415
00:26:17,703 --> 00:26:19,830
‫این‌طوری بهتره، عالی می‌شه.

416
00:26:21,248 --> 00:26:23,584
‫لیلیان، شنیدی می‌گن
‫یه پارچه جدید تولید شده؟

417
00:26:23,584 --> 00:26:28,046
‫گفتم زیپی که کـار کنه، دکمه‌ای که محکم وایسه
‫و کرستی که لباس رو نگه‌داره!

418
00:26:28,839 --> 00:26:29,840
‫بیا این‌جا ببینم.

419
00:26:31,758 --> 00:26:34,678
‫فکرکن الان مشتری لباس رو پوشیده.

420
00:26:35,596 --> 00:26:37,306
‫لباس باید تو تن‌ش وایسه نه بیفته زمین!

421
00:26:37,306 --> 00:26:38,223
‫باید وایسه!

422
00:26:38,223 --> 00:26:41,935
‫اما قربان دوختن زیپ و کرست به این
‫لباس‌های کوچیک

423
00:26:41,935 --> 00:26:43,353
‫خیلی طول می‌کشه.

424
00:26:43,353 --> 00:26:47,149
‫طول کشیدن بهایـی‌ـیه که باید برای
‫به دست آوردن کمال پرداخته بشه

425
00:26:48,025 --> 00:26:49,234
‫یالا.

426
00:27:03,207 --> 00:27:05,792
‫پیر، باید درمورد این طرح صحبت کنیم.

427
00:27:05,792 --> 00:27:07,794
‫الان نه، می‌بینی که سرم شلوغه.

428
00:27:07,794 --> 00:27:10,047
‫از صبح تا الان چیکار می‌کردی پس؟

429
00:27:10,047 --> 00:27:15,177
‫واقعاً می‌خوای این رو به عنوان
‫کار نهایی‌ات ارائه کنی؟

430
00:27:15,177 --> 00:27:17,471
‫اصلاً مگه اهمیتی داره؟ عروسکه دیگه.

431
00:27:17,471 --> 00:27:19,932
‫پیر، می‌دونم که حسابی ناراضی‌ای،

432
00:27:19,932 --> 00:27:25,270
‫کاملاً مشخصه، اما این کار خیلی از
‫استانداردهای تو پایین‌ترـه.

433
00:27:25,270 --> 00:27:27,814
‫دلیل این حرف‌هات به من کاملاً شخصیه!

434
00:27:27,814 --> 00:27:31,568
‫داری آبروی خودت رو می‌بری!
‫من چنین اجازه‌ای نمی‌دم.

435
00:27:31,568 --> 00:27:34,196
‫ایده‌ش از ریشه اشتباهه.

436
00:27:35,197 --> 00:27:36,281
‫کریستین،

437
00:27:39,409 --> 00:27:43,580
‫من و کریستین برنامه‌مون برای
‫آینده شغل‌مون رو مشخص کردیم،

438
00:27:43,580 --> 00:27:45,290
‫و وقتشه که با تو در میون بذاریم.

439
00:27:45,290 --> 00:27:51,964
‫تو یه انسان کوته‌فکری که با انگشت‌های
‫چاقش به هیچ دردی نمی‌خوره.

440
00:27:51,964 --> 00:27:55,884
‫کریستین باید در رابطه با

441
00:27:55,884 --> 00:27:59,763
‫- «تئاتر د لا مـده» با هم صحبت کنیم.
‫- تئاتر د لا مـده؟

442
00:27:59,763 --> 00:28:03,809
‫این اسمیـه که برای این نمایش مسخره
‫با این اسباب‌بازی‌ها انتخاب کردی؟

443
00:28:03,809 --> 00:28:05,936
‫کیرم تو عروسک‌هـات.

444
00:28:07,479 --> 00:28:11,108
‫من و کریستین داریم از این‌جا می‌ریم
‫تا برند خودمون رو راه بندازیم.

445
00:28:11,859 --> 00:28:12,693
‫نه، نه...

446
00:28:12,693 --> 00:28:15,070
‫- پیر الان...
‫- کریستین، حقیقت داره؟

447
00:28:16,113 --> 00:28:17,114
‫پیر...

448
00:28:19,533 --> 00:28:21,118
‫می‌دونی مشکل تو چیـه؟

449
00:28:21,118 --> 00:28:22,744
‫آره می‌دونم! مشکل تویـی!

450
00:28:23,495 --> 00:28:26,290
‫تو و بقیه دولت‌مردهای حروم‌زاده‌ای که

451
00:28:26,290 --> 00:28:29,459
‫استعداد بقیه رو می‌دزدن و
‫می‌‌زنن به نام خودشون.

452
00:28:29,459 --> 00:28:33,672
‫کــاتـرین! کـاتـرین!

453
00:28:37,759 --> 00:28:39,303
‫نه، مشکل این نیست.

454
00:28:39,303 --> 00:28:43,265
‫مشکل تو اینه که فکر می‌کنی
‫یه‌چیزی هستی که درواقع نیستی...

455
00:28:43,265 --> 00:28:44,349
‫چی اون‌وقت؟

456
00:28:44,349 --> 00:28:45,434
‫مهم!

457
00:28:47,811 --> 00:28:49,479
‫کریستین، بیا بریم.

458
00:28:50,439 --> 00:28:53,025
‫- کریستین؟ کریستین!
‫- خواهش می‌کنم بس کن! الان نـه!

459
00:28:53,025 --> 00:28:55,736
‫نمی‌تونی به این آدم، به این مردک خفت‌روا

460
00:28:55,736 --> 00:28:58,989
‫به این خون‌آشام اجازه بدی بیش از این
‫استعدادهای مردم رو بدزده!

461
00:29:00,073 --> 00:29:01,617
‫تو باید طرف من باشی.

462
00:29:03,327 --> 00:29:04,328
‫ببخشید.

463
00:29:10,584 --> 00:29:13,545
‫همه به اندازه کافی مضطرب هستن،
‫این همه سر و صدا برای چیـه؟

464
00:29:14,546 --> 00:29:18,467
‫به‌نظر می‌رسه آقای بالمین
‫بلاخره و با اغماض...

465
00:29:18,467 --> 00:29:21,720
‫تصمیم گرفتن از این‌جا استعفا بدن.

466
00:29:21,720 --> 00:29:23,889
‫واقعاً؟ اما تا نمایشگاه چیزی نمونده!

467
00:29:23,889 --> 00:29:25,891
‫باید زمان بخریم.

468
00:29:25,891 --> 00:29:31,563
‫و کریستین، از الان به بعد طراحی
‫تمام لباس‌های خاندان للونگ با توئـه.

469
00:29:31,563 --> 00:29:35,984
‫وای! قطعاً دل‌مون برای بالمین تنگ می‌شه،
‫ولی تبریک می‌گم!

470
00:29:37,110 --> 00:29:40,405
‫من باید برم پدرم رو ببینم!
‫نمی‌تونم قبول کنم!

471
00:29:40,405 --> 00:29:44,451
‫کریستین، می‌دونم که الان توی زندگی‌ات

472
00:29:44,451 --> 00:29:48,247
‫داری با مشکلات زیادی
‫دست و پنجه نرم می‌کنی.

473
00:29:48,247 --> 00:29:51,750
‫اما کار، حَلال همه‌ی مشکلاته.

474
00:29:51,750 --> 00:29:53,585
‫به‌خودت باور داشته باش.

475
00:29:53,585 --> 00:29:55,379
‫از پسش برمیای کریستین؛ تو می‌تونی!

476
00:29:56,046 --> 00:29:57,297
‫عالی می‌شه!

477
00:29:59,132 --> 00:30:01,260
‫می‌دونم که نا اُمیدم نمی‌کنی.

478
00:30:44,428 --> 00:30:45,762
‫آره.

479
00:31:22,799 --> 00:31:24,760
‫خب لحن نوشتاری‌‌ش چطوریه؟

480
00:31:24,760 --> 00:31:28,305
‫خب، با توجه به چیزهایی که شنیدم
‫مادریج سابقه درخشانی داره.

481
00:31:28,372 --> 00:31:30,807
‫تمام ویراستارهایی که براشون کار
‫می‌کرده رو حسابی تحت تاثیر قرار داده

482
00:31:30,807 --> 00:31:32,518
‫خب اون‌ها که همکار خودش‌ـن.

483
00:31:33,018 --> 00:31:34,770
‫مصاحبه‌های اخیرـش چطوری‌ان؟

484
00:31:34,770 --> 00:31:40,192
‫چندتایی‌شون رو خوندم ساختار
‫پیچیده‌ای داره اما کاملاً عادلانه‌ست

485
00:31:40,192 --> 00:31:42,861
‫توی هیچ‌کدوم‌شون به کسی تهمت نزده بود.

486
00:31:43,612 --> 00:31:46,573
‫خیلی‌ خب اسکار، بهش زنگ می‌زنم.

487
00:31:58,460 --> 00:31:59,711
‫چطور بود؟

488
00:31:59,711 --> 00:32:02,840
‫اینقدر خوب بود که می‌تونی بیای برای
‫«سرویس اطلاعات مخفی آلمان» کار کنی.

489
00:32:02,840 --> 00:32:04,967
‫حیف که نازی‌ها زودتر پیدات کردن.

490
00:32:06,552 --> 00:32:08,220
‫مالکوم بهم قول داد
‫اگه کارش رو راه بندازم

491
00:32:08,220 --> 00:32:11,056
‫سازمان اطلاعات بریتانیا اتهامات همکاری
‫من با نازی‌ها رو از بین می‌بره.

492
00:32:11,640 --> 00:32:12,975
‫نگران نباش اسکار.

493
00:32:14,017 --> 00:32:15,227
‫خیالت از اون بابت راحت باشه.

494
00:32:16,144 --> 00:32:17,521
‫البته اگه بتونیم شنل رو بگیریم.

495
00:32:18,730 --> 00:32:19,898
‫اگه نتونیم چی؟

496
00:32:21,441 --> 00:32:22,526
‫خواهرزاده‌ش رو می‌گیریم.

497
00:32:25,487 --> 00:32:26,938
‫اون توی جنگ برای فرانسه
‫مبارزه کرده!

498
00:32:27,781 --> 00:32:29,366
‫جز دفاع از کشورش هیچ کار دیگه‌ای نکرده!

499
00:32:29,366 --> 00:32:32,202
‫بس کن توروخدا! از چیزی که
‫فکر می‌کنی بیشتر اطلاعات داره

500
00:32:33,245 --> 00:32:34,246
‫لعنت به‌تون!

501
00:32:35,289 --> 00:32:36,456
‫حالم رو به‌هم می‌زنی.

502
00:32:40,460 --> 00:32:41,461
‫خاک بر سرت!

503
00:32:41,461 --> 00:32:43,505
‫هم‌نشینی و هم‌خوابی با دشمن!

504
00:32:43,505 --> 00:32:45,549
‫- به کشورش خیانت کرده!
‫- باید تقاص کارش رو پس بده!

505
00:32:45,549 --> 00:32:50,888
‫- به‌نظرتون باهاش چیکار کنیم؟
‫- سرش رو بتراشیم!

506
00:32:55,434 --> 00:33:00,147
‫خانم؟ می‌گن آلرتی رو گرفتن...

507
00:33:11,867 --> 00:33:14,077
‫- خائن!
‫- خیانت‌کار!

508
00:33:14,077 --> 00:33:16,371
‫زنده باد فرانسه!

509
00:33:17,289 --> 00:33:20,250
‫- با دشمن همکاری کرده!
‫- زنده باد فرانسه!

510
00:33:29,760 --> 00:33:32,262
‫این افتضاح چرا تموم نمی‌شه؟

511
00:33:32,763 --> 00:33:35,057
‫حقته!

512
00:33:44,983 --> 00:33:47,861
‫- خاک بر سرت!
‫- خائن! خائن!

513
00:33:47,861 --> 00:33:49,196
‫ما عدالت می‌خوایم!

514
00:33:50,697 --> 00:33:53,242
‫به‌خاطر خیانتی که کردی!

515
00:33:53,242 --> 00:33:55,244
‫به سزای عملت می‌رسی.

516
00:34:39,121 --> 00:34:44,877
‫بردنش تو یه کمپ توی آلمان.

517
00:34:44,877 --> 00:34:46,210
‫«راونزبورک»

518
00:34:54,761 --> 00:34:56,346
دیگه داری چی رو مخفی می‌کنی؟

519
00:34:58,640 --> 00:35:04,563
‫یه چیزایی شنیدم؛ که فقط می‌خوام
‫آماده‌ت کنم.

520
00:35:04,563 --> 00:35:05,981
‫دوتامون رو آماده کنم...

521
00:35:07,149 --> 00:35:08,358
‫خب چی شنیدی؟

522
00:35:09,568 --> 00:35:13,822
‫این‌که آلمانی ها دارن اسیرها رو پای پیاده
‫تو مسیرهای طولانی می‌گردونن

523
00:35:13,822 --> 00:35:16,658
‫تا از پا بیفتن و بمیرن.

524
00:35:24,416 --> 00:35:25,959
‫از کارهای تو سر در نمیارم کریستین.

525
00:35:27,044 --> 00:35:31,715
‫تمام زندگی‌ات رو صرف هنر و نقاشی
‫و طراحی لباس کردی.

526
00:35:33,050 --> 00:35:34,801
‫از ما جدا شدی رفتی دنبال آرزوهات.

527
00:35:35,969 --> 00:35:37,304
‫اما وقتی بحث خانواده‌ات میاد وسط...

528
00:35:38,305 --> 00:35:44,144
‫چیزی که به حضور و توجه تو
‫به شدت نیاز داشت،

529
00:35:46,063 --> 00:35:47,314
‫هیچ کاری نمی‌کنی.

530
00:35:48,815 --> 00:35:51,568
‫الانم که خواهرت رو از دست دادیم.

531
00:35:54,446 --> 00:35:58,951
‫بارها به کاترین گفتم از نهضت بیاد بیرون.

532
00:36:00,035 --> 00:36:01,745
‫هرکاری از دستم برمی‌اومد
‫انجام دادم.

533
00:36:02,663 --> 00:36:03,956
‫تو برادر بزرگ‌ترش بودی.

534
00:36:03,956 --> 00:36:06,500
‫اگه مثل یه مرد واقعی رفتار می‌کردی،
‫به حرفت گوش می‌داد.

535
00:36:08,502 --> 00:36:10,254
‫هرکاری از دستم برمی‌اومد انجام دادم!

536
00:36:26,728 --> 00:36:28,063
‫خوش اومدین.

537
00:36:28,063 --> 00:36:29,815
‫- بفرمایین.
‫- ممنونم.

538
00:36:29,815 --> 00:36:33,861
‫وقت بخیر دوشیزه؛ ممنونم که این فرصت
‫رو برای صحبت مهیا کردین.

539
00:36:33,861 --> 00:36:35,821
‫- نوشیدنی می‌خورین؟
‫- بله بی‌زحمت.

540
00:36:39,199 --> 00:36:40,701
‫خبرهای وحشتناکی از آلرتی
‫به گوشم رسیده.

541
00:36:40,701 --> 00:36:45,873
‫انگار همه ریختن سرش! همچین
‫چیزی رو برای دشمنم هم آرزو نمی‌کنم

542
00:36:48,250 --> 00:36:50,085
‫به‌سلامتی این‌که موهامون
‫رو از ته نتراشن!

543
00:36:56,341 --> 00:36:59,595
‫خب به‌نظر شما باید باهاشون
‫چیکار کنیم؟

544
00:36:59,595 --> 00:37:03,640
‫با افراد خیانت‌کار، بهم بگین.

545
00:37:08,437 --> 00:37:12,733
‫آلرتی خودش چنین تصمیمی گرفت،
‫و متاسفانه باید تاوان‌ش رو پس بده.

546
00:37:15,402 --> 00:37:18,363
‫اما چیزی که از نظر من بسیار ناخوشاینده

547
00:37:18,363 --> 00:37:20,908
‫اینه که این رفتار خشن فقط
‫مختص خانم‌هاست.

548
00:37:22,117 --> 00:37:24,661
‫پس اون همه پلیس‌های فرانسوی که

549
00:37:24,661 --> 00:37:26,330
‫برای نازی‌ها کار کردن چی؟

550
00:37:27,122 --> 00:37:29,875
‫- یا اون همه آدم توی بازار سیاه؟
‫- موافقم!

551
00:37:29,875 --> 00:37:36,131
‫با این‌حال زن‌ها رو در ملاء عام
‫مورد تحقیر و توهین قرار می‌دن!

552
00:37:37,299 --> 00:37:41,345
‫روش نیروهای فرانسه در برخورد
‫با این امور قرون‌وسطایـه!

553
00:37:44,890 --> 00:37:48,143
‫چی اسکار؟ مستی چیزی هستی؟

554
00:37:48,644 --> 00:37:49,603
‫تموم شد.

555
00:37:49,603 --> 00:37:52,439
‫من یه عوضی‌ام! یه آدم بی‌شرف.

556
00:37:53,232 --> 00:37:54,233
‫کارـم تمومه!

557
00:37:54,900 --> 00:37:58,237
‫جونـت در خطره! باید از پاریس خارج بشی.

558
00:37:58,862 --> 00:38:00,781
‫- چی؟
‫- هرچه سریع‌تر از پاریس خارج شو.

559
00:38:00,781 --> 00:38:03,617
‫اسکار چی شده؟

560
00:38:04,117 --> 00:38:06,453
‫جون خاله‌ت در خطره!
‫اون‌ها گولم زدن.

561
00:38:07,829 --> 00:38:10,040
‫- کی؟
‫- سازمان اطلاعات بریتانیا.

562
00:38:10,040 --> 00:38:13,085
‫اول می‌خواستن شنل رو بگیرن؛
‫حالا هم تو رو می‌خوان.

563
00:38:13,085 --> 00:38:14,211
‫کی پشت این ماجراست؟

564
00:38:15,629 --> 00:38:16,630
‫مادریج!

565
00:38:17,381 --> 00:38:21,802
‫مادریج تو اطلاعات بریتانیا کار می‌کنه؟
‫الان پیش شنلـه!

566
00:38:21,802 --> 00:38:23,428
‫آندره از من بـدت میاد؟

567
00:38:23,428 --> 00:38:24,513
‫الان پیش خاله‌ـمه!

568
00:38:28,392 --> 00:38:31,103
‫می‌دونید؛، وقتی این ماجرا تموم شد

569
00:38:31,103 --> 00:38:35,274
‫تاریخ به یاد خواهد داشت که متفقین
‫هم فرق زیادی با نازی‌ها نداشتن.

570
00:38:35,858 --> 00:38:37,359
‫می‌شه بیشتر توضیح بدین؟

571
00:38:37,359 --> 00:38:40,904
‫خب؛ متفقین با وجود اون شرایط
‫همکاری‌شون رو با استالین ادامه دادن.

572
00:38:40,904 --> 00:38:42,906
‫قاتلِ مردم کشور خودشون.

573
00:38:43,490 --> 00:38:47,619
‫از اون سمت، آلمانی‌ها علیه
‫استالین جنگیدن.

574
00:38:48,245 --> 00:38:52,875
‫اما متاسفانه آلمانی ما معتقد هستن
‫هرچیزی که آلمانی نیست باید از بین بره.

575
00:38:52,875 --> 00:38:54,293
‫و این وسط...

576
00:38:54,293 --> 00:38:58,297
‫شما ظاهراً عاشقِ یه نازیِ جذاب می‌شین.

577
00:39:00,799 --> 00:39:02,426
‫منظورتون چیه؟

578
00:39:03,010 --> 00:39:05,804
‫خانم؛ شایعاتی هست که می‌گه

579
00:39:05,804 --> 00:39:08,557
‫شما با یه افسر نازی رابطه داشتین.

580
00:39:10,726 --> 00:39:12,519
‫شایعه‌ـن. نه بیشتر نه کمتر.

581
00:39:13,187 --> 00:39:15,856
‫- یعنی حقیقت نداره؟
‫- گفتم شایعه‌ست دیگه!

582
00:39:15,856 --> 00:39:18,859
‫آره اما نیروهای امنیت فرانسه
‫دنبال شماـن!

583
00:39:18,859 --> 00:39:21,111
‫پس بیاین بیشتر درمورد این
‫شایعه‌ها صحبت کنیم

584
00:39:21,111 --> 00:39:23,864
‫ببینیم اصلاً دلیل‌شون چیه و
‫جلوشون رو بگیریم!

585
00:39:23,864 --> 00:39:25,991
‫- با چی؟
‫- با حقایق.

586
00:39:27,242 --> 00:39:30,370
‫این افسری می‌گن باهاشون رابطه داشتین؛
‫اسم‌شون چی بوده؟

587
00:39:32,873 --> 00:39:35,209
‫اسم‌شون رو می‌خواین؟
‫به دردمون می‌خوره؟

588
00:39:36,877 --> 00:39:37,878
‫بله.

589
00:39:42,007 --> 00:39:43,175
‫می‌شه توی مقاله نباشه؟

590
00:39:48,805 --> 00:39:49,806
‫هرطور شما مایلید.

591
00:39:53,310 --> 00:39:55,812
‫ببخشید که مزاحم شدم.

592
00:39:55,812 --> 00:39:59,024
‫کوکو، باید همین الان بریم بوتیک.

593
00:39:59,024 --> 00:40:01,652
‫معترض‌ها ریختن توی خیابون «کمبون»
‫باید همین الان بریم.

594
00:40:01,652 --> 00:40:03,612
‫خدای من! به کلوئی خبر دادی؟

595
00:40:03,612 --> 00:40:05,948
‫آره. بهش زنگ زدم باید بریم و قبل
‫از این‌که اون‌جا رو با خاک یکسان کنن

596
00:40:05,948 --> 00:40:07,449
‫وسایل‌ مغازه رو جمع کنیم.

597
00:40:07,449 --> 00:40:09,826
‫- خدای من! مغازه‌ام.
‫- کمکی از دست من برمیاد؟

598
00:40:09,826 --> 00:40:11,203
‫فردا صبح باهام تماس بگیر.

599
00:40:11,203 --> 00:40:13,372
‫تلفنی حرف می‌زنیم.

600
00:40:13,372 --> 00:40:15,499
‫خانم دماژر شما رو تا بیرون
‫همراهی می‌کنن.

601
00:40:15,499 --> 00:40:17,084
‫خدای من یهو چی شد؟

602
00:40:19,753 --> 00:40:22,130
‫قبلاً فکر می‌کردم کارهام واقعاً ارزش‍‌منده،

603
00:40:22,130 --> 00:40:26,218
‫این‌که طراحی‌هام منحصربه‌فردن،
‫اما باید بگم...

604
00:40:29,555 --> 00:40:31,598
‫دیگه همچین احساسی ندارم.

605
00:40:31,598 --> 00:40:34,726
‫حتی دیگه حس نمی‌کنم...

606
00:40:34,726 --> 00:40:38,856
‫برای این‌کار مناسب باشم.

607
00:40:41,859 --> 00:40:46,280
‫اندوهی که به‌خاطر

608
00:40:47,197 --> 00:40:51,994
‫سرنوشت کاترین به سراغت اومده

609
00:40:53,495 --> 00:40:58,333
‫مثل یه مـوج بزرگ داره بارها و بارها
‫روی سرت خراب می‌شه.

610
00:41:01,461 --> 00:41:06,717
‫اما این آشوب بلاخره آروم می‌گیره.

611
00:41:07,301 --> 00:41:13,223
‫کریستین، نمایش دو روز دیگه‌ست
‫همه چشم‌مون به ماست

612
00:41:13,974 --> 00:41:16,602
‫و تلاش، تلاش کریستین

613
00:41:16,602 --> 00:41:18,604
‫تلاش می‌تونه ما رو به سمت جلو هل بده.

614
00:41:20,147 --> 00:41:24,860
‫شاید کاری زیادی از دست خلاقیت‌مون بر نمیاد،

615
00:41:24,860 --> 00:41:28,530
‫اما تنها راه پیشرفت‌مون خلاقیته.

616
00:41:29,781 --> 00:41:35,871
‫تنها راه حل و راه پیشرفت‌مون.

617
00:41:40,000 --> 00:41:42,211
‫واقعاً ازت ممنونم لوسین.

618
00:41:44,505 --> 00:41:47,090
‫اما ازت می‌خوام از طرف من

619
00:41:50,427 --> 00:41:53,972
‫از بقیه دوست‌هامون عذر خواهی کن.

620
00:41:56,517 --> 00:41:57,935
‫متاسفم. من فقط...

621
00:42:00,479 --> 00:42:05,192
‫دیگه نمی‌خوام طراحی کنم.
‫می‌خوام از این شهر برم.

622
00:42:09,446 --> 00:42:11,657
‫دیگه نمی‌تونم توی پاریس بمونم.

623
00:42:16,161 --> 00:42:17,788
‫اسکار حسابی خورده بود توی ذوق‌ش!

624
00:42:17,788 --> 00:42:20,207
‫یا می‌کشنش یا اون بقیه رو می‌کشه.

625
00:42:20,707 --> 00:42:21,917
‫خدایا.

626
00:42:25,295 --> 00:42:26,922
‫این‌جا دیگه واسه‌مون امن نیست.

627
00:42:27,923 --> 00:42:30,425
‫باید بریم. هرچه‌سریع‌تر.

628
00:42:30,425 --> 00:42:32,052
‫نباید از پاریس خارج شی کوکو!

629
00:42:32,052 --> 00:42:35,264
‫با رفتنت تمام اتهاماتت رو تائید می‌کنی.
‫تو هیچ کار اشتباهی مرتکب نشدی.

630
00:42:35,264 --> 00:42:36,765
‫اما این‌جا امن نیست!

631
00:42:39,977 --> 00:42:41,895
‫باهام بیا. گابریل هم بیار.

632
00:42:41,895 --> 00:42:42,980
‫کجا بریم؟

633
00:42:45,232 --> 00:42:46,608
‫جایی که همه‌مون در امان باشیم

634
00:44:12,945 --> 00:44:14,488
‫سلام.

635
00:44:23,997 --> 00:44:25,415
‫اسکار.

636
00:44:25,415 --> 00:44:27,084
‫اسکار؟ در رو باز کن.

637
00:44:28,335 --> 00:44:30,796
‫اسکار اون‌جایی؟ شنل
‫از دست‌مون فرار کرد.

638
00:44:31,463 --> 00:44:33,799
‫اسکار می‌دونی کجا رفته؟

639
00:44:33,799 --> 00:44:35,217
‫چه غلطی کردی تو اسکار؟

640
00:44:36,218 --> 00:44:39,137
‫اسکار اگه به‌مون کمک نکنی
‫همین الان دستگیرت می‌کنن.

641
00:44:39,137 --> 00:44:41,181
‫اسکار این در لعنتی رو باز کن!

642
00:44:41,181 --> 00:44:42,683
‫می‌دونیم اون‌جایی، صدات میاد!

643
00:44:52,568 --> 00:44:54,528
‫اســکار! نه! نه!

644
00:44:57,674 --> 00:45:04,938
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

645
00:45:27,769 --> 00:45:29,479
‫منتظرت بودم کریستین.

646
00:45:31,315 --> 00:45:32,316
‫بشین.

647
00:45:41,408 --> 00:45:44,786
‫گقتی من رو کنار یه بچه دیدی درسته؟

648
00:45:46,830 --> 00:45:47,915
‫آره.

649
00:45:49,041 --> 00:45:51,335
‫امروز صبح وقتی داشتم پاریس رو ترک می‌کردم...

650
00:45:54,254 --> 00:46:00,260
‫یه خانمی اومد و بچه‌ش رو
‫گذاشت جلوی کلیسا.

651
00:46:02,971 --> 00:46:05,891
‫من اون صحنه رو دیدم
‫و گریه‌ام گرفت.

652
00:46:05,891 --> 00:46:10,854
‫بچه رو برداشتم و بغل‌ش کردم.

653
00:46:13,148 --> 00:46:16,151
‫چیزی نیست، چیزی نیست.

654
00:46:17,319 --> 00:46:18,904
‫چقدر تو خوشگلی!

655
00:46:19,571 --> 00:46:20,572
‫آره.

656
00:46:24,826 --> 00:46:26,453
‫از کجا خبر داشتی؟

657
00:46:29,122 --> 00:46:31,124
‫- خداحافظ.
‫- ممنون.

658
00:46:34,920 --> 00:46:39,258
‫از کجا خبر داشتی؟ چطوری؟

659
00:46:39,258 --> 00:46:42,594
‫من خبردار نمی‌شم.
‫من می‌بینم!

660
00:46:44,680 --> 00:46:45,973
‫می‌ترسم...

661
00:46:47,558 --> 00:46:50,811
‫نگران کاترین‌ام.

662
00:46:54,481 --> 00:46:55,691
‫دائم!

663
00:46:58,277 --> 00:46:59,486
‫می‌تونی کمکم کنی؟

664
00:47:01,613 --> 00:47:04,533
‫هر چیزی که می‌خوای بدونی
‫رو از کائنات بپرس.

665
00:47:07,995 --> 00:47:10,539
‫زنده‌ست؟

666
00:47:25,220 --> 00:47:27,389
‫در قلبت رو باز کن کریستین.

667
00:47:29,141 --> 00:47:30,559
‫خواهرمه...

668
00:47:33,145 --> 00:47:37,357
‫در قلبم رو...باز کردم.

669
00:47:37,357 --> 00:47:43,197
‫نه. باز نیست. در قلبت باز نیست.

670
00:47:48,285 --> 00:47:51,955
‫در قلبم باز نیست؟ اتفاقاً هست.

671
00:47:53,040 --> 00:47:55,709
‫در قلبم...بازـه!

672
00:48:18,315 --> 00:48:23,779
‫کاترین. کجایی؟

673
00:48:23,779 --> 00:48:25,155
‫کجایی؟

674
00:48:28,367 --> 00:48:31,495
‫هر چیزی که می‌خوای بدونی
‫رو از کائنات بپرس.

675
00:48:32,788 --> 00:48:36,625
‫کاترین!

676
00:48:36,625 --> 00:48:39,920
‫کاترین. کجایی؟

677
00:48:43,632 --> 00:48:44,967
‫زنده‌ای؟

678
00:48:57,938 --> 00:48:59,189
‫اون برمی‌گرده!

679
00:49:01,859 --> 00:49:03,151
‫برمی‌گرده!

680
00:49:07,406 --> 00:49:09,741
‫در صورتی که تو راه رو بهش نشون بدی.

681
00:49:09,741 --> 00:49:13,912
‫استنشاق‌ت رو دنبال کن!
‫طراحی کن!

682
00:49:14,788 --> 00:49:17,457
‫باید قلبت رو پیدا کنی!

683
00:49:18,458 --> 00:49:23,463
‫باید زندگی‌ات رو پیدا کنی.
‫تنها راه نجاتت همینه!

684
00:49:24,590 --> 00:49:28,802
‫اون‌طوری ممکنه خواهرت دنبالت بگرده
‫و پیدات کنه.

685
00:49:33,724 --> 00:49:35,434
‫تنها راه نجاتت همینه.

686
00:50:50,110 --> 00:51:09,334
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

