﻿1
00:00:01,084 --> 00:00:03,086
‫«آنچه گذشت...»

2
00:00:03,086 --> 00:00:07,216
‫مطمئنم خواهرت خیلی خوشحال میشه
‫ که بالأخره میری پیشش

3
00:00:07,216 --> 00:00:08,467
‫همه باید کار کن

4
00:00:08,467 --> 00:00:10,469
‫مجازاتش مرگه، بابا

5
00:00:10,469 --> 00:00:12,888
‫ولی بردنش به کارخونه هم غیرقانونیه

6
00:00:12,888 --> 00:00:14,056
‫من چاره‌ی دیگه‌ای ندارم

7
00:00:14,056 --> 00:00:15,516
‫حکم تخلیه

8
00:00:15,516 --> 00:00:17,601
‫از خونه ببرش بیرون.
‫همین حالا!

9
00:00:17,601 --> 00:00:20,854
‫برو محله‌ی یهودی‌ها. خونه‌ی آیزاک.
‫ناراحت نمیشه.

10
00:00:20,854 --> 00:00:22,856
‫همیشه تصور بداخلاق‌تری ازت داشتم

11
00:00:22,856 --> 00:00:25,567
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم که اصلاً
‫تصوری ازم داشته باشی

12
00:00:28,111 --> 00:00:30,948
‫- آدی کورک هستم
‫- من مادام لوبیر هستم

13
00:00:30,948 --> 00:00:33,033
‫اینم دخترم الیزابت

14
00:00:33,033 --> 00:00:35,327
‫- الیزکا صدام کن
‫- الیزکا

15
00:00:35,327 --> 00:00:38,038
‫- این خشکیه؟
‫- داریم مسیر رو اشتباه میریم

16
00:00:38,497 --> 00:00:40,207
‫قبل از ادامه‌ی مسیر به سمت برزیل،

17
00:00:40,207 --> 00:00:41,583
‫باید به سمت شمال و کازابلانکا سفر کنیم

18
00:00:41,583 --> 00:00:44,753
‫چطوره دفعه‌ی بعد به فکر جایی باشی
‫که از یهودی‌ها متنفر نباشن

19
00:00:44,753 --> 00:00:46,672
‫- آدی!
‫- الیزکا!

20
00:00:47,840 --> 00:00:49,883
‫می‌تونیم دوست بمونیم؟

21
00:00:49,883 --> 00:00:51,260
‫حتماً

22
00:00:51,468 --> 00:00:53,929
لاکتیک اسید؟ -
میدونم سخت گیر میاد -

23
00:00:53,929 --> 00:00:55,806
‫این برای یه جاعل، مثل گنج می‌مونه

24
00:00:55,806 --> 00:00:57,391
‫هالینا

25
00:00:57,391 --> 00:00:59,476
‫باید با این مردها بری

26
00:01:02,132 --> 00:01:12,508
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

27
00:01:13,532 --> 00:01:15,742
‫قبول کن دیگه، گیتا.
‫اشتباه می‌کردی.
[گِتو (محلۀ یهودی‌نشینان) رادوم]
[لهستان اشغال‌شده توسط آلمان، ژوئن ۱۹۴۱]

28
00:01:15,742 --> 00:01:18,161
‫الآن همه‌شون، صحیح و سالم،
‫توی سرزمین اسرائیل‌ان

29
00:01:18,161 --> 00:01:21,248
‫آره، حتماً. شک ندارم
الآن دارن می‌زنن و می‌رقصن

30
00:01:21,248 --> 00:01:22,958
‫یعنی دوورا گاتلیب دروغگوئه؟

31
00:01:22,958 --> 00:01:25,836
‫خواهرش از تل‌آویو
‫یه نامه براش فرستاده

32
00:01:25,836 --> 00:01:28,130
‫برای زوکرهام نامه اومده

33
00:01:28,130 --> 00:01:30,799
‫- همه‌شون توی فلسطین خونواده دارن؟
‫- اینطوری می‌گفتن

34
00:01:30,799 --> 00:01:33,886
‫همینطوری بود که یونا فرنکل
‫فهمید ۱۸ تا برادر داره و خبر نداشته

35
00:01:33,886 --> 00:01:37,514
‫آم، این کیک واسه مامانی

36
00:01:38,098 --> 00:01:40,142
‫مرسی، ففه

37
00:01:40,142 --> 00:01:44,438
‫خب، این کیک واسه باباجونه

38
00:01:46,356 --> 00:01:48,192
‫قربون شما، ففله خانم

39
00:01:48,192 --> 00:01:50,652
‫واسه بابا کیک نداریم

40
00:01:51,111 --> 00:01:52,863
‫واسه بابا کیک نداری؟

41
00:01:52,863 --> 00:01:55,032
‫بابا چجور کیکی دوست داره؟

42
00:01:55,032 --> 00:01:57,618
‫- شاید کیک عسلی
‫- کیک عسلی

43
00:01:57,618 --> 00:02:00,204
‫- «شوتز اشتافل»
‫- دوستش دارم

44
00:02:00,204 --> 00:02:01,622
‫- آره
‫- «شوتز اشتافل»

45
00:02:01,622 --> 00:02:02,831
«شوتز اشتافل»

46
00:02:06,168 --> 00:02:07,628
‫بدو بیا، فِفه

47
00:02:08,128 --> 00:02:09,338
‫هورا!

48
00:02:11,089 --> 00:02:13,509
‫یادته با همدیگه
‫قایم‌موشک بازی کردیم؟

49
00:02:13,509 --> 00:02:14,801
‫چقدر خوب قایم شده بودی

50
00:02:14,801 --> 00:02:17,262
‫اینجا قایم شدی،
‫هیچکسی هم نتونست پیدات کنه

51
00:02:17,846 --> 00:02:21,350
‫یادت میاد؟
‫الآن هم باید همونطوری قایم بشی

52
00:02:21,350 --> 00:02:23,810
‫باشه؟ نباید تکون بخوری، مثل چی؟

53
00:02:23,810 --> 00:02:24,895
‫مجسمه

54
00:02:24,895 --> 00:02:27,272
‫- صدات درنیاد، مثل چی؟
‫- عروسک

55
00:02:27,272 --> 00:02:28,774
‫خیلی‌خب، می‌خوام بپوشونمت

56
00:02:28,774 --> 00:02:31,109
‫یکمی تاریک میشه،
‫ولی مامانی خیلی زود...

57
00:02:31,109 --> 00:02:32,861
‫برمی‌گرده پیشت، باشه؟

58
00:02:32,861 --> 00:02:36,865
‫حالآ دیگه صدات درنیاد.
‫هرچی شد، شد؛ تو تکون نخور.

59
00:02:46,083 --> 00:02:47,835
‫بازرسی داریم!

60
00:02:48,502 --> 00:02:49,503
‫همه بیرون!

61
00:03:13,150 --> 00:03:17,216
[لووف]
[لهستان اشغال‌شده توسط شوروی]

62
00:03:18,657 --> 00:03:20,337
‫[...بریم ایستگاه قطار!]

63
00:03:21,036 --> 00:03:24,414
‫[هرکی می‌تونه راه بره، هرکی می‌تونه سینه‌خیز بیاد.
‫مرده‌شورتون رو ببرن!]

64
00:03:27,500 --> 00:03:29,127
[بیارش اینجا]

65
00:03:29,127 --> 00:03:32,172
‫[آ مثبتـه. کسی که می‌خواستید، نبود.
‫بخاطر همین برادرش رو آوردیم.]

66
00:03:32,547 --> 00:03:36,343
‫[آ مثبت ریخته اینجا.
‫گروه خونی اُ می‌خوام. برام اُ بیار.]

67
00:03:36,717 --> 00:03:38,719
‫بجنب.
‫آستین‌هات رو بزن بالا.

68
00:03:39,386 --> 00:03:41,138
‫باید به خودت افتخار کنی، اُ منفی

69
00:03:41,930 --> 00:03:45,267
‫خونِت به ژنرال پاولوف می‌رسه،

70
00:03:45,267 --> 00:03:47,352
یک ‫قهرمانِ مردمی

71
00:03:48,979 --> 00:03:52,608
‫میشه قبل رفتن،
‫یه لیوان آب بخورم؟

72
00:03:52,608 --> 00:03:55,736
‫کجا بری، عزیزم؟
‫پاولوف خیلی رعناست

73
00:04:06,538 --> 00:04:08,957
‫به نظرت این کتزمن رو لو داده؟

74
00:04:09,458 --> 00:04:10,876
‫کار کی می‌خواست باشه جز این؟

75
00:04:25,724 --> 00:04:27,935
‫خیلی‌خب، خانم‌ها. برگردید سرِ کارتون.

76
00:04:27,959 --> 00:04:45,959
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

77
00:04:58,549 --> 00:05:00,384
‫آره. آره.

78
00:05:04,221 --> 00:05:06,557
‫عشقِ من، دختر شجاعم.

79
00:05:12,187 --> 00:05:20,961
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

80
00:06:05,782 --> 00:06:07,201
‫هالینا؟

81
00:07:19,773 --> 00:07:22,401
‫خونوادۀ وربر این کار رو کردن
‫و خیلی هم براشون آب خورده

82
00:07:22,401 --> 00:07:25,487
‫- ماهی چند؟
‫- می‌تونم ته و توش رو دربیارم، ولی...

83
00:07:26,572 --> 00:07:27,781
‫حالش چطوره؟

84
00:07:27,781 --> 00:07:30,284
‫بعد از اتفاق امروز،
‫به نظر خودت چه حالی داره؟

85
00:07:31,952 --> 00:07:34,371
‫همچنان دارن
‫توی پاسگاه از کتزمن بازجویی می‌کنن

86
00:07:34,371 --> 00:07:36,290
‫اگه می‌دونستم توی کار قاچاقه،

87
00:07:36,290 --> 00:07:39,126
‫تو و فیلیسیا رو خیلی وقت پیش،
‫از اونجا می‌آوردم بیرون

88
00:07:39,126 --> 00:07:41,670
‫فیلیسیا خودش قاچاقیه،

89
00:07:41,670 --> 00:07:44,756
‫بعدشم وقتی کتزمن داشته به من کمک می‌کرده،
‫پس به داد بقیه هم می‌رسیده.

90
00:07:44,756 --> 00:07:48,010
‫شایعه شده یکی از
پلیس‌های یهودی ‫آمارش رو داده

91
00:07:48,010 --> 00:07:50,387
‫- چرا...
‫- نشنیدی، نه؟

92
00:07:50,387 --> 00:07:52,472
‫نه، ولی بعید نیست

93
00:07:52,472 --> 00:07:57,769
‫خب، حالا که این مردک بیچاره نیست،
‫با فیلیسیا چیکار کنیم؟

94
00:07:57,769 --> 00:07:59,188
‫نمی‌دونم

95
00:07:59,188 --> 00:08:01,690
‫قطعاً دیگه نمی‌تونم ببرمش سر کار

96
00:08:01,690 --> 00:08:03,859
‫نمیشه کل روز هم توی خونه تنهاش بذاری

97
00:08:03,859 --> 00:08:07,237
‫تووا لوین همین کار رو کرد
‫و یه روز که برگشت دید دو تا بچه‌هاش آب شدن،

98
00:08:07,237 --> 00:08:08,822
‫رفتن توی زمین

99
00:08:08,822 --> 00:08:10,782
‫خب، میگی چیکار کنیم؟

100
00:08:10,782 --> 00:08:16,955
‫باید مخفیش کنی...
‫پیش یه خونواده‌ی لهستانی بیرونِ گتو

101
00:08:16,955 --> 00:08:18,332
‫خیلی‌ها این کار و کردن

102
00:08:18,332 --> 00:08:22,586
‫آیزاک می‌تونه کمک کنه
‫یه خونواده‌ی خوب پیدا کنیم

103
00:08:22,586 --> 00:08:25,714
‫الآن داری جدی صحبت می‌کنی؟
‫که چطوری از شرِّ بچه‌ام خلاص شم؟

104
00:08:25,714 --> 00:08:28,550
‫- خدا نکنه، میلا
‫- پس چطوری در امان باشه؟

105
00:08:28,550 --> 00:08:33,013
‫در امان؟ دور از مادرش،
‫پیش غریبه‌هایی که بهش اهمیتی نمیدن شد امن؟

106
00:08:33,013 --> 00:08:34,306
‫نیازی نیست
‫امشب تصمیم نهایی رو بگیریم

107
00:08:34,306 --> 00:08:38,018
‫- یکی از گزینه‌های روی میزمونه
‫- تنها گزینه‌ی روی میزمونه

108
00:08:38,727 --> 00:08:40,354
‫نه لزوماً

109
00:08:40,354 --> 00:08:42,564
‫به زودی هالینا مدارک رو میاره.
‫با اینکه...

110
00:08:42,564 --> 00:08:44,775
‫اون موقع می‌تونیم فیلیسیا رو برگردونیم

111
00:08:44,775 --> 00:08:46,860
‫یا شاید هم یه گروهِ دیگه
‫بفرستن فلسطین

112
00:08:46,860 --> 00:08:50,030
‫نمیشه دست رو دست بذاریم،
‫منتظر یه معجزه بشینیم

113
00:08:50,030 --> 00:08:53,575
‫آخرین بار چند نفر برای رفتن اقدام کردن؟
‫آیزاک، تو می‌دونی. چند نفر بودن؟

114
00:08:53,575 --> 00:08:57,329
‫برای ۴۰ منطقه ‫۲۰۰۰‏ تا متقاضی داشتن

115
00:08:57,329 --> 00:08:59,456
‫همه‌شون قوم و خویشی داشتن
‫که ازشون حمایت کنه

116
00:08:59,456 --> 00:09:02,417
‫پس اگه که توی کیبوتص،
‫آشنا ماشنا نداری...

117
00:09:02,417 --> 00:09:03,710
‫باید یه نقشه‌ی بهتر بریزیم

118
00:09:03,710 --> 00:09:06,129
‫شما با همدیگه صحبت کنید،
‫موقع تصمیم‌گیری...

119
00:09:06,129 --> 00:09:09,424
‫خودم دیدم آلمانی‌ها یه بچه رو
‫گرفتن و کله‌اش رو کوبوندن

120
00:09:09,424 --> 00:09:10,926
‫- به دیوار
‫- نخوما. نخوما.

121
00:09:10,926 --> 00:09:14,221
‫- داری زیاده‌روی می‌کنی. داری زیاده‌روی می‌کنی!
‫- اگه دست رو دست بذاریم، همچین اتفاقی میفته

122
00:09:54,219 --> 00:09:55,804
‫سلام

123
00:09:55,804 --> 00:09:58,307
‫سلام، حالت چطوره؟

124
00:09:59,224 --> 00:10:00,434
‫بیا

125
00:10:01,143 --> 00:10:03,645
‫یکمی آب بخور.
‫میرم دکتر بیارم.

126
00:10:03,645 --> 00:10:07,274
‫نه. خواهش می‌کنم، آدام.

127
00:10:07,274 --> 00:10:10,569
به اندازه‌ی کافی دکتر بالا سرم بوده

128
00:10:11,069 --> 00:10:12,487
‫چی شده؟

129
00:10:19,953 --> 00:10:22,372
‫بُردنم بیمارستان

130
00:10:24,124 --> 00:10:26,335
‫گمونم خون لازم داشتن

131
00:10:26,835 --> 00:10:28,837
‫واسه کل نیروهای ارتش سرخ

132
00:10:28,837 --> 00:10:30,923
‫مردم‌آزارهای حرومی

133
00:10:31,715 --> 00:10:35,719
‫- مثل حیوون با مردم برخورد می‌کنن
‫- خواهش می‌کنم آروم باش

134
00:10:36,553 --> 00:10:38,555
‫ممکن بود بدتر از این بشه

135
00:10:39,056 --> 00:10:41,683
‫نزدیک بود توی خیابون بی‌هوش بشم...

136
00:10:42,226 --> 00:10:44,311
‫ولی به ذهنم رسید که خونه‌ات نزدیکه

137
00:10:44,311 --> 00:10:47,606
‫خیلی خوشحالم که
‫به ذهنت رسید بیای اینجا

138
00:10:49,983 --> 00:10:52,277
‫میشه بهم آسپیرین بدی؟

139
00:10:52,277 --> 00:10:55,614
‫آسپیرین خون رو رقیق می‌کنه،

140
00:10:55,614 --> 00:10:58,575
‫برای شرایط فعلیت خوب نیست

141
00:11:00,369 --> 00:11:02,996
‫چرا همه‌چی رو می‌دونی تو؟

142
00:11:02,996 --> 00:11:05,582
‫خیلی آزاردهنده‌ست، می‌دونم

143
00:11:05,582 --> 00:11:07,668
‫خیلی‌خب

144
00:11:24,185 --> 00:11:26,980
‫[بازداشتگاه]
‫[مراکش، قصبه تادله]

145
00:11:28,146 --> 00:11:30,357
‫این بدبخت چیکار کرده حالآ؟

146
00:11:30,357 --> 00:11:35,279
‫وقتی داشتن ملت رو می‌بردن راه‌آهن ترانس‌صحرا
‫کار کنن، این یارو پنهون شده بود

147
00:11:35,946 --> 00:11:40,158
‫آها، حدأقل شاید بتونه از محفظه بیاد بیرون

148
00:11:43,620 --> 00:11:46,039
‫هی... نوبت توئه

149
00:12:07,811 --> 00:12:09,813
‫اجازه بدید بهم

150
00:12:14,693 --> 00:12:16,278
‫چه فندک باحالیه

151
00:12:16,278 --> 00:12:19,031
‫خوشتون اومده ازش؟
‫پس باشه مال شما، دوستِ من

152
00:12:19,448 --> 00:12:21,867
‫من ترک کردم.
‫لطف می‌کنی ازم بگیریش.

153
00:12:21,867 --> 00:12:23,160
‫استدعا می‌کنم

154
00:12:24,119 --> 00:12:25,454
‫ممنون

155
00:12:27,164 --> 00:12:28,373
‫به کارم میاد

156
00:12:28,916 --> 00:12:30,667
‫ظیری بودید، درسته؟

157
00:12:30,667 --> 00:12:32,377
‫ظیری؟

158
00:12:33,212 --> 00:12:35,964
‫احیاناً دستمال توالت نیاوردید؟

159
00:12:35,964 --> 00:12:38,383
‫بیخیال، می‌دونید که کارم این نیست

160
00:12:38,383 --> 00:12:39,468
‫من نامه‌ها رو میارم

161
00:12:39,468 --> 00:12:41,178
‫عادت مسخرمه

162
00:12:41,178 --> 00:12:44,097
‫بچه‌ها بهم می‌خندن،
‫ولی من ترجیح میدم نامه‌هام رو بخونم

163
00:12:44,097 --> 00:12:46,600
‫تا اینکه بخوام ماتحتم رو
‫باهاشون پاک کنم

164
00:12:46,600 --> 00:12:49,394
‫اسهال خونی رواج پیدا کرده،
‫مسئولین هم براشون مهم نیست

165
00:12:49,394 --> 00:12:52,189
‫شمایید که باید کثافتِ
‫این جماعت رو آب و جارو کنید

166
00:12:52,189 --> 00:12:55,108
‫و خطر انتقال بیماری
‫به خونواده‌هاتون رو به جون بخرید

167
00:12:55,108 --> 00:12:58,278
‫باور کن، ازشون خواستیم ولی
‫چیزی واسه مایحتاج بهمون نمیدن

168
00:13:01,031 --> 00:13:03,367
‫نظرتون چیه من با ظیری برم شهر؟

169
00:13:03,367 --> 00:13:07,454
‫واسه اردوگاه یکم دستمال توالت، صابون
‫و کلر واسه آب بخرم؟

170
00:13:08,664 --> 00:13:11,875
‫همه‌ی هزینه‌ها با خودم.
‫مشکلی نداره.

171
00:13:12,501 --> 00:13:15,045
‫باقی پولمم بخاطر خطری که می‌کنید،
‫میدم خدمتتون.

172
00:13:16,255 --> 00:13:17,673
‫ولی بازم به خودتون بستگی داره

173
00:13:18,590 --> 00:13:19,591
‫هوم؟

174
00:13:21,635 --> 00:13:24,721
‫هالینا... وقتشه بیدار بشی

175
00:13:24,721 --> 00:13:26,431
‫سلام

176
00:13:31,937 --> 00:13:33,939
‫- ممنون بابتِ...
‫- نمی‌خوام هُلت کنم ولی...

177
00:13:33,939 --> 00:13:37,985
‫- نه، شرمنده سربارت شدم
‫- هیتلر برعلیه استالین شده

178
00:13:37,985 --> 00:13:40,153
‫- چی؟
‫- همین الآن توی رادیو اعلام کردن

179
00:13:40,153 --> 00:13:41,989
‫آلمانی‌ها دارن حمله می‌کنن

180
00:13:41,989 --> 00:13:44,908
‫کل شب خارج شهر، بمباران بود

181
00:13:44,908 --> 00:13:47,327
‫پس بگو چرا اون همه سرباز
‫توی بیمارستان بودن

182
00:13:47,327 --> 00:13:49,788
‫شوروی کلاً یکه خورده

183
00:13:49,788 --> 00:13:51,957
‫دارن همه رو خارج می‌کنن،
‫کلاً عقب‌نشینی می‌کنن

184
00:13:51,957 --> 00:13:55,210
‫گمونم دیدم داشتن
‫وسایل رو جمع می‌کردن

185
00:13:55,210 --> 00:13:56,920
‫میگن که قراره غیرنظامی‌ها رو تخلیه کنن

186
00:13:56,920 --> 00:13:59,173
‫ولی فکر نمی‌کنم وقتی باشه
‫قبل از اینکه آلمانی‌ها از راه برسن

187
00:13:59,173 --> 00:14:01,049
‫آلمانی‌ها؟!

188
00:14:01,049 --> 00:14:03,677
‫- بیان اینجا، لووف؟
‫- آره... همین روزهاست که برسن.

189
00:14:03,677 --> 00:14:07,097
‫لعنتی... گندش بزنن

190
00:14:07,097 --> 00:14:10,058
‫فکر کردی خودم عقلم نمی‌رسه؟
‫می‌دونم این یعنی چی

191
00:14:10,058 --> 00:14:11,143
‫نامه‌های مامان رو خوندم،

192
00:14:11,143 --> 00:14:13,061
‫- مثل خودت
‫- ما رو توی یه گِتو محاصره می‌کنن

193
00:14:13,061 --> 00:14:15,939
‫بهمون گرسنگی میدن و
‫ازمون بیگاری می‌کشن!

194
00:14:15,939 --> 00:14:17,941
‫باید می‌ذاشتی همون چند ماه پیش می‌رفتم رادوم

195
00:14:17,941 --> 00:14:20,777
‫می‌ذاشتم؟!
‫مگه اصلاً به حرف‌های من گوش میدی تو؟

196
00:14:20,777 --> 00:14:22,779
‫می‌تونستیم براشون
‫مدارک جعلی گیر بیاریم که فرار کنن!

197
00:14:22,779 --> 00:14:26,116
‫- در عوض عاطل و باطل چرخیدیم!
‫- ما که خبر نداشتیم اینطوری میشه

198
00:14:26,116 --> 00:14:28,243
‫- هیچکس خبر نداشت
‫- ولی حالا می‌دونیم

199
00:14:28,243 --> 00:14:30,412
‫باید همین الآن بریم رادوم

200
00:14:30,412 --> 00:14:31,580
‫- الآن؟
‫- آره

201
00:14:31,580 --> 00:14:32,664
‫- زده به سرت؟
‫- بدون معطلی

202
00:14:32,664 --> 00:14:35,209
‫- هیچکس نمی‌تونه بره غرب...
‫- مستقیم می‌خوریم به ارتش آلمان

203
00:14:35,209 --> 00:14:37,211
‫- ...تا زمانی‌که آلمانی‌ها از اینجا عبور کنن
‫- آنا اینجاست

204
00:14:37,211 --> 00:14:39,379
‫- انتظار نداری که ولش کنم به امون خدا؟
‫- اصلاً خودم تنهایی میرم

205
00:14:39,379 --> 00:14:40,881
‫تنهایی راحت‌تر می‌تونم در برم

206
00:14:40,881 --> 00:14:42,299
‫- تنهایی بهتره. بس کن!
‫- تمومش کن، هالینا!

207
00:14:42,299 --> 00:14:44,218
‫- خودت خوب می‌دونی امکان نداره
‫- داری چیکار می‌کنی؟

208
00:14:44,218 --> 00:14:46,303
‫- حدأقل دارم زورم رو می‌زنم...
‫- بیاید همه آروم بشینیم!

209
00:14:47,721 --> 00:14:51,058
‫من هم نگران خونواده‌ی خودم هستم،

210
00:14:51,058 --> 00:14:53,602
‫ولی فدا کردن خودمون
‫که قرار نیست نجات‌شون بده

211
00:14:53,602 --> 00:14:58,440
‫آدام... در کمال احترام،
‫باید بگم که تو واسه خونواده‌ات مدارک جعلی جور کردی

212
00:14:58,440 --> 00:15:01,985
‫- ولی من نتونستم
‫- بخاطر اینکه یاروسلاو تا اینجا دو ساعت فاصله داره

213
00:15:01,985 --> 00:15:04,279
‫سفر به رادوم، هم خطرناکه و هم طولانی

214
00:15:04,279 --> 00:15:07,282
‫خب، پس میگی چیکار کنیم؟
‫بفرما بگو

215
00:15:07,783 --> 00:15:10,786
‫من و تو... مدارک داریم

216
00:15:11,245 --> 00:15:13,247
‫حالا وقتش رسیده
‫که ازشون استفاده کنیم

217
00:15:13,539 --> 00:15:17,626
‫از حالآ به بعد، دیگه به کسی نمی‌گیم
‫که یهودی هستیم

218
00:15:17,626 --> 00:15:19,586
‫امشب روی مدارکتون کار می‌کنم

219
00:15:19,586 --> 00:15:22,089
‫اگه می‌تونی برام عکس جور کن، یاکوب

220
00:15:22,464 --> 00:15:23,674
‫هرچی بیشتر شبیه یهودی‌ها نباشه بهتره

221
00:15:23,674 --> 00:15:26,176
‫احیاناً دماغ بنده رو مشاهده کردید؟

222
00:15:26,176 --> 00:15:28,929
‫حدأقل چشمت آبی روشن هست

223
00:15:28,929 --> 00:15:30,931
‫از صد فرسخی مشخصه من یهودی‌ام

224
00:15:30,931 --> 00:15:34,977
‫آره. آره، تشخیص بعضی‌هامون راحت‌تره

225
00:15:35,227 --> 00:15:37,229
‫ولی درواقع،

226
00:15:37,229 --> 00:15:39,857
‫اصلاً نمی‌دونن یهودی‌ها چه شکلی‌ان

227
00:15:39,857 --> 00:15:42,776
‫بخاطر همین مجبورمون می‌کنن
‫ستاره‌ی زرد بزنیم...

228
00:15:44,069 --> 00:15:45,487
‫که قرار نیست این کار رو بکنیم

229
00:15:59,585 --> 00:16:01,420
‫ده دقیقه وقت داری

230
00:16:01,420 --> 00:16:05,048
‫- حرف ندارید
‫- هی... معطل‌مون نکنی‌ها

231
00:16:05,048 --> 00:16:08,135
‫وگرنه صبح باید وسط شن و ماسه،
‫ریل قطار حفر کنی

232
00:16:27,112 --> 00:16:31,241
‫یادته عید «پِسَح»، باباجون داستانِ
‫موسی کوچولو رو برامون تعریف کرده؟

233
00:16:32,659 --> 00:16:37,080
‫خب، موسی یه بچه‌ی خوشگل بود

234
00:16:37,080 --> 00:16:42,419
‫که مامانش اون رو بیشتر از هرچیزی
‫توی دنیا دوست داشت

235
00:16:47,466 --> 00:16:51,637
‫ولی خونه‌شون یه جای خطرناک بود

236
00:16:51,637 --> 00:16:55,265
‫مامانش هم می‌دونست
‫که اگه یه خونه‌ی امنِ دیگه پیدا کنه،

237
00:16:55,265 --> 00:16:57,726
‫اونوقت دیگه موسی در امانه

238
00:17:00,479 --> 00:17:04,525
‫بخاطر همین هم، یه روز،
‫توی یه سبد قایمش می‌کنه

239
00:17:04,525 --> 00:17:07,903
‫و می‌ذارتش توی نی‌زارهای بغل رودخونه

240
00:17:07,903 --> 00:17:10,697
‫همونن جایی که همیشه
‫شاهدخت حموم می‌کرد

241
00:17:11,240 --> 00:17:15,827
‫- می‌دونی بعدش چی میشه؟
‫- آم، شاهدخت موسی رو پیدا می‌کنه

242
00:17:15,827 --> 00:17:18,372
‫آره. آره، ففله

243
00:17:18,372 --> 00:17:21,166
‫دلش به تو قرصه، دخترم

244
00:17:26,046 --> 00:17:27,256
‫بعدش شاهدخت گفت

245
00:17:27,256 --> 00:17:30,259
‫«وای، خدای من!
‫عجب نی‌نیِ ملوسی!»

246
00:17:30,259 --> 00:17:33,887
‫«با خودم می‌برمش قصر

247
00:17:33,887 --> 00:17:36,598
‫تا هرچی دلش می‌خواد
‫کیک عسلی بخوره»

248
00:17:38,684 --> 00:17:40,394
‫من هم می‌خورم پس! هورا!

249
00:17:40,394 --> 00:17:42,437
‫- یک، دو
‫- دو

250
00:17:42,437 --> 00:17:44,648
‫سه

251
00:17:46,192 --> 00:17:48,194
‫[ایست!]

252
00:18:02,082 --> 00:18:03,792
‫گیر کردم، مامان

253
00:18:03,792 --> 00:18:05,544
‫پاره میشه

254
00:18:10,507 --> 00:18:12,759
‫کجایی، مامانی؟

255
00:18:12,759 --> 00:18:15,137
‫- چیزی نیست، ففه. هیچی نیست.
‫- چیزی نیست؟

256
00:18:15,137 --> 00:18:16,471
‫باباجون همینجاست

257
00:18:16,471 --> 00:18:18,182
‫یه کوچولو گیر کردی

258
00:18:29,776 --> 00:18:32,738
‫خدایا شکرت...
‫خدایا شکرت

259
00:18:36,909 --> 00:18:40,078
‫حالش خوبه. خوبه. خوبه.

260
00:18:46,293 --> 00:18:48,128
‫شوروی مخالفین زیادی رو دستگیر کرده

261
00:18:48,128 --> 00:18:50,214
‫نصفِ بچه‌هامون توی زندون‌ان

262
00:18:50,214 --> 00:18:51,924
‫باید تلاش‌مون رو بکنیم.
‫حدأقل برای آزاد کردن‌شون.

263
00:18:51,924 --> 00:18:53,425
‫شرمنده ولی وقت تلف کردنـه

264
00:18:53,425 --> 00:18:55,260
‫شوروی موقع رفتن،
‫همه‌ی زندانی‌ها رو کشته

265
00:18:55,260 --> 00:18:56,970
‫آدم زنده پیدا نمی‌کنید

266
00:18:56,970 --> 00:18:58,889
‫- از کجا مطمئنی؟
‫- خواهش می‌کنم، تمرکز کنید

267
00:18:58,889 --> 00:19:01,058
‫- ممکنه چند نفری زنده مونده باشن
‫- باید روی یک چیز متمرکز باشیم

268
00:19:01,058 --> 00:19:03,143
‫قبل از رسیدن آلمانی‌ها،
‫تا می‌تونیم یهودی‌ها رو مخفی کنیم

269
00:19:03,143 --> 00:19:05,604
‫۱۵۰,۰۰۰‏ تا یهودی تو لووف هست

270
00:19:05,604 --> 00:19:07,898
‫انگشت‌شمار میشه این کار رو کرد

271
00:19:07,898 --> 00:19:11,652
‫پس از اون چندتا به نفع خودمون استفاده می‌کنیم
‫و دسته‌بندی میشیم

272
00:19:11,652 --> 00:19:13,362
‫وقتشه اسلحه بدست بشیم و بجنگیم

273
00:19:13,362 --> 00:19:15,614
‫- برای جنگیدن، زمان و منابع نیاز داریم
‫- کی رو دسته‌بندی کنیم؟ ننه‌بزرگ‌هامون؟

274
00:19:15,614 --> 00:19:18,534
‫- بعد با چی بجنگن؟ کفگیر ملاقه؟
‫- ببینید، بی‌راه نمی‌گه. بی‌راه نیست.

275
00:19:18,534 --> 00:19:20,619
‫توی بعضی گتوها، این حرف‌ها پیچیده

276
00:19:20,619 --> 00:19:22,704
‫بله، باید دسته‌بندی بشیم

277
00:19:22,704 --> 00:19:26,542
‫یعنی باید تفاوت‌هامون رو کنار بذاریم
‫و متحد بشیم

278
00:19:26,542 --> 00:19:29,920
‫ما رو پخش و پلا کردن،
‫هرکسی توی یه شهر یا محله رها شده

279
00:19:29,920 --> 00:19:32,798
‫ولی بیشتر از سه میلیون
‫یهودی توی لهستان هست

280
00:19:32,798 --> 00:19:36,051
‫هزاران ساله که اینجا زندگی می‌کنیم.
‫این کشور و سرزمین رو می‌شناسیم.

281
00:19:36,051 --> 00:19:38,136
‫- اگه متحد بشیم...
‫- هزاران ساله داریم قتل‌عام می‌شیم

282
00:19:38,136 --> 00:19:39,304
‫و بس.

283
00:19:39,304 --> 00:19:41,014
‫اینجا توی اروپا، هیچ آینده‌ای نداریم

284
00:19:41,014 --> 00:19:43,517
‫هیچ جایی آینده نداریم،
‫اگه نتونیم بخاطرش بجنگیم

285
00:19:43,517 --> 00:19:46,103
‫- باز این بشر حرف زد!
‫- راه حلش اینه که یهودی‌ها رو به فلسطین برسونیم

286
00:19:46,103 --> 00:19:48,021
‫الآن نیازی به توهمات صهیونیستی نیست

287
00:19:48,021 --> 00:19:50,315
‫- ولی به توهمات سوسیالیستی نیاز داریم، نه؟
‫- نیازمون اتحاده!

288
00:19:51,817 --> 00:19:54,403
‫کافیه!

289
00:19:54,403 --> 00:19:57,406
‫ماشالله تو نظر دادن کم نمیارید

290
00:19:58,282 --> 00:19:59,283
‫ولی آدام راست میگه

291
00:19:59,283 --> 00:20:01,577
‫باید سعی‌وتلاش‌هامون رو
‫با یه شبکه‌ی بزرگتر هماهنگ کنیم

292
00:20:01,577 --> 00:20:04,788
‫این هم یعنی تا وقت هست،
‫باید اعضای مهممون رو فوراً...

293
00:20:04,788 --> 00:20:06,498
‫ از شهر خارج کنیم

294
00:20:06,999 --> 00:20:09,251
‫آدام، تو بهترین جاعل مایی

295
00:20:09,251 --> 00:20:12,171
‫بچه‌های ورشو التماس می‌کنن
‫بری به دادشون برسی. الان وقتشه.

296
00:20:12,171 --> 00:20:15,424
‫راحل، از اینجا تا ورشو،
‫توی همه‌ی محله‌ها یه آشنا داری

297
00:20:15,424 --> 00:20:16,967
‫باید یه سفر دیگه بری

298
00:20:16,967 --> 00:20:19,052
‫الایجا، بهتر از هرکسی،
‫مسیرهای فرعی رو می‌شناسی

299
00:20:19,052 --> 00:20:20,345
‫چند نفر دیگه با خودت ببر

300
00:20:20,345 --> 00:20:21,847
‫به نظرم یه چندتا وسیله
‫با خودتون ببرید

301
00:20:21,847 --> 00:20:23,432
‫باید قبل از سپیده‌دم راه بیفتید

302
00:20:23,432 --> 00:20:25,559
‫می‌تونیم همه‌ی نظرات رو روی هم بذاریم
‫ولی باید...

303
00:20:29,521 --> 00:20:30,731
‫آدام؟

304
00:20:54,046 --> 00:20:56,048
‫شرمنده... ببخشید

305
00:20:56,048 --> 00:20:58,175
‫می‌دونم به اندازه‌ی کافی دغدغه داری

306
00:20:58,175 --> 00:20:59,843
‫من نمیرم، هالینا

307
00:20:59,843 --> 00:21:01,803
‫یعنی چی؟
‫باید، باید... باید بری

308
00:21:01,803 --> 00:21:03,222
‫تنهات نمی‌ذارم

309
00:21:03,680 --> 00:21:05,516
‫آدام

310
00:21:06,558 --> 00:21:10,312
‫نه، آدام. شنیدی... شنیدی ولف چی گفت.
‫توی ورشو بهت نیاز دارن.

311
00:21:10,312 --> 00:21:12,272
‫اینجا هم می‌تونم بدرد بخورم

312
00:21:12,272 --> 00:21:14,483
‫ولی ورشو مرکزِ مقاومت‌ـه

313
00:21:14,483 --> 00:21:17,819
‫اونجا کارت تأثیر بیشتری داره

314
00:21:17,819 --> 00:21:19,571
‫تو می‌خوای برم؟

315
00:21:19,863 --> 00:21:23,116
‫منظورم این نیست

316
00:21:23,116 --> 00:21:26,453
‫انگار که منظورت همینه

317
00:21:27,079 --> 00:21:30,123
‫واقعاً فکر کردی انقدر خودخواهم؟

318
00:21:30,123 --> 00:21:32,835
‫مردم روت حساب کردن

319
00:21:32,835 --> 00:21:36,338
‫- نمیشه که همه‌چیز رو بخاطر من به خطر بندازی
‫- چرا نشه؟

320
00:21:36,713 --> 00:21:39,466
‫توی رادوم همین رو ازم خواستی

321
00:21:39,967 --> 00:21:41,593
‫اون داستانش خیلی فرق داره

322
00:21:41,593 --> 00:21:44,805
‫اون موقع من بچه بودم.
‫هیچ مسئولیتی به گردنم نبود.

323
00:21:44,805 --> 00:21:46,890
‫هنوزم بچه‌ای

324
00:21:48,517 --> 00:21:51,770
‫مجبورم کردی توی ۱۸ ماه گذشته

325
00:21:51,770 --> 00:21:54,189
‫- تظاهر کنم هیچ احساسی بهت ندارم
‫- خواستم با همدیگه دوست باشیم!

326
00:21:54,189 --> 00:21:56,692
‫بعدش نصف شب اومدی دمِ خونه‌ام

327
00:21:56,692 --> 00:21:58,986
‫- حالم دست خودم نبود
‫- شایدم خود واقعیت بودی

328
00:21:58,986 --> 00:22:01,405
‫- هیچوقت حاضر نمی‌شدم بیام اگه فکر...
‫- یه بار توی عمرت روراست بودی

329
00:22:01,405 --> 00:22:03,907
‫- ...می‌کردم می‌زنیش تو صورتم
‫- خواهش می‌کنم، هالینا

330
00:22:04,867 --> 00:22:07,077
‫توروخدا بگو چی می‌خوای؟

331
00:22:10,080 --> 00:22:12,291
‫خواسته‌ی من چه اهمیتی داره؟

332
00:22:12,291 --> 00:22:14,001
‫چه اهمیتی؟

333
00:22:14,793 --> 00:22:17,421
‫دو تا از داداش‌هام گم شدن

334
00:22:18,422 --> 00:22:21,383
‫خواهرم... و پدر و مادرم

335
00:22:21,383 --> 00:22:23,677
‫توی یه گتو دارن گرسنگی می‌کشن...

336
00:22:24,303 --> 00:22:27,723
‫هرلحظه هم ممکنه
‫آلمانی‌ها وارد این شهر بشن

337
00:22:27,723 --> 00:22:30,434
‫و ما رو به همون روز بندازن

338
00:22:30,434 --> 00:22:33,562
‫انتظار داری
‫چشمم رو روی همه‌ی این‌ها ببندم؟

339
00:22:33,562 --> 00:22:35,981
‫نه، ازت می‌خوام که همراهم باشی

340
00:22:36,732 --> 00:22:39,484
‫- که چی؟
‫- که هیچی، که هیچی

341
00:22:39,484 --> 00:22:42,946
‫آخه توی همچین دنیایی،
‫چه کاری از دستم برات برمیاد؟

342
00:22:42,946 --> 00:22:46,783
‫نمی‌تونم جلوت وایسم و وعده و وعیدهایی
‫بهت بدم که عمراً بتونم بهشون عمل کنم

343
00:22:46,783 --> 00:22:49,494
‫اما می‌تونم بمونم و...

344
00:22:49,494 --> 00:22:51,788
‫- و می‌تونم بهت عشق بورزم
‫- آدام

345
00:22:52,664 --> 00:22:54,875
‫چرا؟ چرا؟

346
00:22:54,875 --> 00:22:57,377
‫چرا نمی‌ذاری دوستت داشته باشم؟

347
00:23:01,632 --> 00:23:03,634
‫بهت نیاز دارن، آدام

348
00:23:05,219 --> 00:23:06,428
‫ولی من ندارم

349
00:23:11,141 --> 00:23:12,768
‫که اینطور

350
00:23:17,940 --> 00:23:19,149
‫پس...

351
00:23:21,360 --> 00:23:22,569
‫با...

352
00:23:23,362 --> 00:23:25,864
‫با اجازه، من میرم

353
00:23:25,888 --> 00:23:30,909


354
00:24:09,533 --> 00:24:11,743
‫عه، آدی. ای شیطون!

355
00:24:11,743 --> 00:24:15,455
‫موسیو فابیان!
‫چقدر خوشحالم از دیدنتون.

356
00:24:15,455 --> 00:24:17,958
‫خدای من، کارتن‌خواب شدی؟

357
00:24:17,958 --> 00:24:20,252
‫باور کنید، خیلی بهتر از اقامتگاه قبلیـم بوده

358
00:24:20,252 --> 00:24:24,256
‫نگو که بردنت بازداشتگاه.
‫فکر می‌کردم با مسافرهای فقیر کِشتی این کار رو می‌کنن.

359
00:24:26,884 --> 00:24:30,095
‫- چطوری دَر رفتی؟
‫- توروخدا، خواهشاً انقدر بلند نگید

360
00:24:31,430 --> 00:24:33,932
‫- اگه پول لازم دارید...
‫- نه، نه، نه، ابداً

361
00:24:33,932 --> 00:24:36,435
‫من و همسرم شما رو خیلی دوست داریم، آدی

362
00:24:36,435 --> 00:24:39,730
واقعاً قدردان اون همه
شور و شعفی که ایجاد کردید، هستم

363
00:24:39,730 --> 00:24:41,565
‫متقابل بوده

364
00:24:42,941 --> 00:24:44,568
‫امشب می‌ریم کازابلانکا

365
00:24:44,568 --> 00:24:47,070
‫- به سمتِ قادص؟
‫- تو هم از شایعات خبر داری؟

366
00:24:47,070 --> 00:24:49,031
‫آره، آخرین بندری که کشتی‌ها میرن

367
00:24:49,031 --> 00:24:50,908
‫یه جای خالی داریم

368
00:24:51,825 --> 00:24:55,037
‫لطفاً همراهمون بیا

369
00:24:55,704 --> 00:24:58,916
‫شما خیلی لطف دارید... ولی نمی‌تونم

370
00:25:00,250 --> 00:25:02,252
‫احیاناً خبر ندارید
‫مادام لوبیر و دخترشون

371
00:25:02,252 --> 00:25:04,338
‫ممکنه کجا باشن؟
‫صد تا هتل رو گشتم

372
00:25:04,338 --> 00:25:06,632
‫آها... فهمیدم

373
00:25:07,132 --> 00:25:11,887
‫یادمه توی هتل مون‌رویال
‫خیابون «دلارمه» هستن

374
00:25:11,887 --> 00:25:15,641
‫- لطف‌تون رو فراموش نمی‌کنم
‫- ولی آدی، باید خودت رو برسونی قادص

375
00:25:15,641 --> 00:25:17,726
‫اونجا می‌بینمت، دوست من

376
00:25:25,692 --> 00:25:26,693
‫ممنون

377
00:25:27,569 --> 00:25:29,655
‫دو تا ۷۵ فرانسه، لطفاً

378
00:25:29,655 --> 00:25:31,073
‫الساعه، خانم

379
00:25:44,962 --> 00:25:46,547
‫وای خدا، آدی!

380
00:25:50,592 --> 00:25:53,011
‫- دلم هزار راه رفت
‫- چند روزه دنبالتـونم

381
00:25:53,011 --> 00:25:55,389
‫چی شد؟ آسیب دیدی؟

382
00:25:55,389 --> 00:25:57,766
‫نه، نه. من خوبـم.
‫فقط بدجور دوش لازمم.

383
00:25:57,766 --> 00:25:59,685
‫البته

384
00:26:00,060 --> 00:26:02,479
‫اگه توی شرایط دیگه‌ای بودم
‫هرگز همچین درخواستی نمی‌کردم،

385
00:26:02,479 --> 00:26:05,190
‫ولی التماس می‌کنم بریم توی اتاقتون

386
00:26:14,283 --> 00:26:16,118
‫مامان، داری ظلم می‌کنی

387
00:26:16,118 --> 00:26:17,870
‫تو هم ساده‌لوح بازی درمیاری

388
00:26:17,870 --> 00:26:20,539
‫خیریه یه داستانه
‫ولی وارد رابطه‌ی عاشقانه شدن

389
00:26:20,539 --> 00:26:23,208
‫- با آدمی که...
‫- بس کن، صدات رو می‌شنوه

390
00:26:23,208 --> 00:26:24,418
‫برام مهم نیست

391
00:26:24,418 --> 00:26:26,086
‫توروخدا، داری خجالت‌زده‌ام می‌کنی

392
00:26:26,086 --> 00:26:27,379
‫مشکل ما نیست

393
00:26:27,379 --> 00:26:29,339
‫چیزی ازمون نخواسته که

394
00:26:29,339 --> 00:26:31,925
‫- باور کن. بیشتر...
‫- چون می‌خوای...

395
00:26:33,051 --> 00:26:35,345
‫بازم عذرخواهی می‌کنم
‫که از محبت‌تون سوءاستفاده کردم

396
00:26:35,345 --> 00:26:37,139
‫و مزاحم حریم خصوصی‌تون شدم

397
00:26:37,139 --> 00:26:39,766
‫یه حسی بهم میگه قراره ادامه پیدا کنه

398
00:26:39,766 --> 00:26:41,310
‫- مامان
‫- مشکلی نیست

399
00:26:41,310 --> 00:26:42,936
‫نمی‌خوام نگران‌تون کنم

400
00:26:42,936 --> 00:26:46,815
‫ولی تنها کِشتی‌هایی که مقصدشون برزیله،
‫از بندر قادص حرکت می‌کنن

401
00:26:47,316 --> 00:26:49,693
‫- قادص، تو اسپانیا؟
‫- اسپانیا همچنان بی‌طرفه

402
00:26:49,693 --> 00:26:51,820
‫- می‌تونیم مخـ...
‫- ما برنمی‌گردیم اروپا

403
00:26:51,820 --> 00:26:53,822
انتخاب بین بد و بدتره

404
00:26:53,822 --> 00:26:54,990
‫به گفته‌ی شما، بله

405
00:26:54,990 --> 00:26:57,826
‫حرف همه‌ی آدم‌هاییه که دارن این کار رو انجام میدن

406
00:26:57,826 --> 00:27:00,621
‫- باید همین حالا اقدام کنیم
‫- اقدام؟ اونوقت چطوری؟

407
00:27:00,621 --> 00:27:02,915
‫به یه راننده پول می‌دیم ما رو تا «طَنجه» ببره،

408
00:27:02,915 --> 00:27:06,793
‫بعدش یه قایق کرایه می‌کنیم
‫ما رو تا اون طرف تنگه «جبل‌طارق» برسونه،

409
00:27:06,793 --> 00:27:09,379
‫بعدشم با قطار تا قادص میریم

410
00:27:09,379 --> 00:27:11,590
‫- فقط همین؟
‫- اگه راه دیگه‌ای بود،

411
00:27:11,590 --> 00:27:13,091
‫هیچوقت همچین پیشنهادی نمی‌دادم

412
00:27:13,091 --> 00:27:15,219
‫شاید برای شما بهترین راه باشه،

413
00:27:15,219 --> 00:27:18,263
‫ولی ما توی چندین سفارتخونه آشنا داریم که
‫دارن روی پرونده‌مون کار می‌کنن

414
00:27:18,263 --> 00:27:22,434
‫فکر نمی‌کنم متوجهِ
‫خطر اینجا بودن شده باشید

415
00:27:23,101 --> 00:27:25,312
‫باید فوراً بریم کازابلانکا

416
00:27:25,312 --> 00:27:27,940
‫تو، شاید.
‫چون یه فراری‌ای.

417
00:27:27,940 --> 00:27:29,233
‫همه‌مون فراری هستیم

418
00:27:29,233 --> 00:27:31,401
‫فکر می‌کنید چرا دارن توی بیابون اردوگاه میزنن؟

419
00:27:31,401 --> 00:27:35,364
‫نمی‌خوام ناامیدتون کنم
‫ولی رفتار خیلی خوبی با ما داشتن

420
00:27:35,739 --> 00:27:38,158
‫می‌دونم خیال می‌کنید
‫ثروت‌تون ازتون محافظت می‌کنه...

421
00:27:39,034 --> 00:27:40,244
‫اما اینطور نیست

422
00:27:40,702 --> 00:27:42,913
‫خونواده‌ی من هم پولدار بودن

423
00:27:44,581 --> 00:27:46,792
‫یک سال و نیمی هست که نه خبری ازشون دارم
‫و نه راه ارتباطی بین‌مون هست

424
00:27:46,792 --> 00:27:50,546
‫ای کاش می‌تونستم به عقب برگردم
‫و... التماس‌شون کنم باهام بیان

425
00:27:52,798 --> 00:27:54,299
‫چشم‌هام بسته بود

426
00:27:54,299 --> 00:27:56,385
‫نشونه‌ها رو ندیدم

427
00:27:57,344 --> 00:27:59,555
‫خیلی راحت تنهاشون گذاشتم

428
00:27:59,555 --> 00:28:03,016
‫- چاره‌ای نداشتی
‫- چرا، داشتم...

429
00:28:03,016 --> 00:28:04,434
‫ولی تنهاشون گذاشتم

430
00:28:07,563 --> 00:28:09,189
‫نمی‌تونم شما رو هم تنها بذارم

431
00:28:21,827 --> 00:28:23,245
‫هی

432
00:28:23,579 --> 00:28:26,415
‫- اگه می‌خوای تنها باشی، برم
‫- نه

433
00:28:32,212 --> 00:28:34,214
‫رفت دراز بکشه

434
00:28:35,716 --> 00:28:37,718
‫بعد از اینکه بهش گفتم باهات میام

435
00:28:38,093 --> 00:28:41,096
‫- چی؟ نه، نه، نگفتی
‫- چرا

436
00:28:41,096 --> 00:28:44,808
‫راستش رو بخوای...
‫به نظرم خودش خوب میدونه حرفت درسته

437
00:28:45,893 --> 00:28:48,520
‫صبح برنامه‌ها رو می‌چینیم

438
00:28:49,897 --> 00:28:51,732
‫چند روز اخیر...

439
00:28:52,816 --> 00:28:54,443
‫بخاطر تو تونستم سرپا بمونم

440
00:28:55,777 --> 00:28:58,405
‫فکر می‌کردم
‫اگه دوباره روی ماهت رو ببینم...

441
00:28:58,405 --> 00:28:59,907
‫یه جوری...

442
00:29:00,782 --> 00:29:02,784
‫همه‌چیز درست میشه

443
00:29:03,869 --> 00:29:05,913
‫خب، من اینجام...

444
00:29:05,913 --> 00:29:07,206
‫و...

445
00:29:08,123 --> 00:29:11,043
‫همیشه‌ی خدا،
‫روی ماهم جلوی چشمته

446
00:29:13,420 --> 00:29:15,839
‫می‌دونم مادرت فکر می‌کنه من...

447
00:29:17,174 --> 00:29:19,510
‫به هیچ دردیت نمی‌خورم
‫ولی من یه کارهایی بلدم

448
00:29:19,510 --> 00:29:21,512
‫- می‌تونم...
‫- آدی، نیازی نیست

449
00:29:21,512 --> 00:29:23,597
‫که خودت رو بهم ثابت کنی

450
00:29:24,014 --> 00:29:27,434
‫دقیقاً می‌دونم کی هستی
‫و بخاطر همین هم دوستت دارم

451
00:29:32,773 --> 00:29:34,399
‫شرمنده حلقه ندارم...

452
00:29:37,402 --> 00:29:39,238
‫...ولی دوستت دارم، الیزکا

453
00:29:39,821 --> 00:29:43,450
‫- می‌خوام باهات زندگی بسازم اگه...
‫- آدی، بله

454
00:29:44,117 --> 00:29:45,744
‫- بله؟
‫- بله!

455
00:29:45,744 --> 00:29:48,038
‫- بله؟!
‫- بله!

456
00:30:01,218 --> 00:30:03,428
‫میلا... واسه توئه

457
00:30:18,987 --> 00:30:22,157
‫[قرارداد فسخ شد]
‫[بسته‌ی امانتی، امشب مرجوع می‌گردد]

458
00:30:26,410 --> 00:30:28,495
‫فِفه!

459
00:30:28,871 --> 00:30:30,122
‫مامانی!

460
00:30:36,920 --> 00:30:40,549
‫چیزی نیست.
‫چیزی نیست، عشق دلم.

461
00:30:40,549 --> 00:30:42,259
‫مامانی پیشته

462
00:30:42,968 --> 00:30:45,596
‫گفتن قیافه‌ش خیلی شبیه یهودی‌هاست

463
00:30:50,058 --> 00:30:52,269
دعا کن بار جدید آورده باشن
‫وگرنه مجبور میشیم

464
00:30:52,269 --> 00:30:54,354
‫کل هفته کلم بخوریم

465
00:30:57,441 --> 00:31:00,861
‫گمونم با آغوش باز
‫دارن از آلمانی‌ها استقبال می‌کنن

466
00:31:01,320 --> 00:31:04,531
‫انقدر از مردم شوروی بدشون میاد
‫که احتمالاً فکر می‌کنن این کار بهتره

467
00:31:04,531 --> 00:31:06,617
‫شاید برای اونا همینطوری باشه

468
00:31:13,540 --> 00:31:16,418
‫دست بجنبون.
‫فکر نکنم مهمونی‌شون دعوت باشیم.

469
00:31:16,418 --> 00:31:18,504
‫چی باعث شد اینطوری فکر کنی؟

470
00:31:19,129 --> 00:31:21,340
‫میرم نونوایی و سریع میام خونه‌ی استوینسکی

471
00:31:21,340 --> 00:31:22,841
‫نون سبوس نگیر فقط

472
00:31:22,841 --> 00:31:24,551
‫پس نون سبوس می‌گیرم

473
00:31:34,311 --> 00:31:35,938
‫هی

474
00:31:36,855 --> 00:31:38,065
‫خیلی‌خب

475
00:31:41,693 --> 00:31:44,905
‫بابونه‌ی خشک،
‫درمونِ حالت تهوعه

476
00:31:45,489 --> 00:31:49,701
‫این روزها، همه‌چیز همین بو رو داره

477
00:31:49,701 --> 00:31:51,620
‫حال به‌هم‌زنه

478
00:31:52,621 --> 00:31:54,957
‫سوسیس دودی آوردم
‫برای اینکه آهن بدنت بالا بره

479
00:31:54,957 --> 00:31:58,919
‫بخاطرش با یه پیرزن دعوام شد،
‫پس درست ازش استفاده کن

480
00:31:58,919 --> 00:32:02,756
‫قول میدی چند هفته‌ی دیگه هم
‫صداش رو در نیاری؟

481
00:32:02,756 --> 00:32:05,676
‫هنوزم به دنیل نگفتی؟

482
00:32:06,301 --> 00:32:08,929
‫می‌خوام یکم دیگه صبر کن

483
00:32:09,847 --> 00:32:11,849
‫دفعه‌ی پیش خیلی ناامید شده بود

484
00:32:13,141 --> 00:32:14,977
‫نگران نباش، عزیزم

485
00:32:14,977 --> 00:32:16,812
‫همه‌چیز خوب پیش میره

486
00:32:17,646 --> 00:32:21,733
‫خیلی زود،
‫مثل توپ گِرد و قمبلی میشی

487
00:32:22,442 --> 00:32:23,861
‫بهت قول میدم

488
00:32:25,237 --> 00:32:27,239
‫- باش
‫- خب؟

489
00:32:27,239 --> 00:32:31,410
‫- باش... واقعاً سخته آخه
‫- بیا

490
00:32:33,370 --> 00:32:36,999
‫آم... یه نصفه نون، لطفاً

491
00:32:48,168 --> 00:32:49,169
‫ممنون

492
00:32:52,055 --> 00:32:55,058
‫دارن میان.
‫گمونم بهتره مغازه رو ببندم.

493
00:32:58,313 --> 00:33:07,193
‫[درود برقهرمانان!]
‫[درود بر مردم! درود بر اوکراین!]

494
00:33:16,275 --> 00:33:18,318
‫برید اجسادِ توی زندون رو ببینید!

495
00:33:18,343 --> 00:33:19,846
‫برید اجسادِ توی زندون رو ببینید!

496
00:33:19,901 --> 00:33:22,876
‫[این یهودی‌های بلشویک،
‫برادرهامون رو قتل‌عام کردن]

497
00:33:29,690 --> 00:33:33,402
‫[ما رو به استالین فروختن و
‫سرزمین‌مون رو غصب کردن]

498
00:33:37,017 --> 00:33:38,227
‫جونورها!

499
00:33:38,937 --> 00:33:41,848
‫[یهود مرضی‌ست در این کره‌ی خاکی!]

500
00:33:41,873 --> 00:33:42,481
‫نه، نه، نه، نه

501
00:33:43,385 --> 00:33:46,286
‫[وقتِ آن رسیده میهن خود را از این کثافت بزُداییم!]

502
00:33:49,738 --> 00:33:51,740
‫فوراً همه‌ی پرده‌ها رو بکشید!

503
00:33:52,658 --> 00:33:54,535
‫چه خبر شده، دنیل؟

504
00:33:54,535 --> 00:33:57,412
‫نمی... نمی‌دونم.
‫پشت در زندون بودم،

505
00:33:57,412 --> 00:34:01,124
‫که یهویی یهودی‌ها رو گرفتن
‫و شروع کردن به کتک زدنـشون،

506
00:34:01,124 --> 00:34:03,752
‫- و می‌کشیدنشون داخل زندون
‫- کی؟ آلمانی‌ها؟

507
00:34:03,752 --> 00:34:06,547
‫نه، همین مردم.
‫همین مردمِ عادی.

508
00:34:06,547 --> 00:34:08,632
‫فکر کنم قتل‌عام یهودی‌هاست

509
00:34:10,342 --> 00:34:12,761
‫- کجا داری میری؟
‫- یاکوب و هالینا رفتن خرید!

510
00:34:12,761 --> 00:34:15,013
‫- نه، نرو بیرون، بلا!
‫- باید خبرشون کنم!

511
00:34:15,013 --> 00:34:17,224
‫نزدیکِ زندون نمی‌شم.
‫چند قدمیِ همینجاست.

512
00:34:17,224 --> 00:34:19,393
‫- برمی‌گردم
‫- توروخدا بمون، نرو

513
00:34:19,393 --> 00:34:22,688
‫نمی‌تونم، آنا. نمی‌تونم.
‫شرمنده، نمی‌تونم.

514
00:34:30,362 --> 00:34:32,781
‫توروخدا! لطفا! کمکم کنید!

515
00:34:34,575 --> 00:34:37,452
‫توروخدا! لطفا! کمکم کنید!

516
00:34:38,370 --> 00:34:41,373
‫- هالینا! باید فوراً بریم!
‫- باشه

517
00:34:49,799 --> 00:34:52,719
‫[نجات‌شون بده، حضرت عیسی! به دادشون برس!]

518
00:34:58,891 --> 00:35:01,101
‫- توی زیرزمین مخفی شو، امن‌تره
‫- زیرزمین قفلـه!

519
00:35:01,101 --> 00:35:03,312
‫نه، بوریس با مردم شوروی رفت
‫و کلید رو داد بهم

520
00:35:03,312 --> 00:35:05,397
‫- تو کجا میری؟
‫- دنبال بلا

521
00:35:14,239 --> 00:35:18,869
‫- هی، افسر! کمکم کن! کمکم کن، افسر!
‫- بگیریدش! بگیریدش! یه یهودی کثافته!

522
00:35:18,869 --> 00:35:21,914
‫توروخدا! لطفاً کمکـم کن، افسر!
‫به دادم برس!

523
00:35:23,749 --> 00:35:27,377
‫منـم، بلا. منـم.

524
00:35:58,201 --> 00:36:01,871
‫[انتقال فوری به فلسطین]
‫[فقط افراد مستعد]

525
00:36:03,622 --> 00:36:04,623
‫نام؟

526
00:36:04,623 --> 00:36:06,375
‫ما یه خونواده‌ی چهار نفره‌ایم

527
00:36:06,375 --> 00:36:09,086
‫عه؟ اسم ندارید پس؟

528
00:36:09,086 --> 00:36:12,756
‫سول و نخورما کورک...

529
00:36:12,756 --> 00:36:17,845
‫- سن؟
‫- آم، ۵۴ و ۵۲

530
00:36:18,929 --> 00:36:20,556
شغل؟

531
00:36:22,099 --> 00:36:25,811
‫مالک بزرگترین تولیدی پارچه توی رادوم بودن

532
00:36:25,811 --> 00:36:28,897
‫و برای مشتری‌های انحصاری،

533
00:36:28,897 --> 00:36:31,859
‫لباس و دکوراسیون طراحی می‌کردن.
‫بعلاوه، سخاوتمندانه...

534
00:36:31,859 --> 00:36:37,155
‫مؤسسات فرهنگی زیادی
‫از جمله شورای یهودیان رو تأمین می‌کردن.

535
00:36:37,155 --> 00:36:39,032
‫یعنی خیاط‌ان؟

536
00:36:39,032 --> 00:36:41,410
‫استاد‌های ماهری هستن

537
00:36:41,410 --> 00:36:44,580
‫واجد شرایط این سفر نیستن

538
00:36:44,580 --> 00:36:47,666
‫ولی برای فرصت‌های آتی،
‫توی فهرست نگه‌شون می‌داریم

539
00:36:49,168 --> 00:36:50,586
‫شما چطور؟

540
00:36:54,673 --> 00:36:57,301
‫میلا کایلر، ۳۱ ساله

541
00:36:58,135 --> 00:37:03,348
‫توی هنرستان آموزش پیانو دیدم
‫و کارشناسی ریاضیات دارم و...

542
00:37:03,348 --> 00:37:07,352
‫- خانم، من...
‫- و اگه کافی نیستن...

543
00:37:07,352 --> 00:37:10,272
‫همسرم دکتره

544
00:37:10,939 --> 00:37:14,359
‫سیلیم کایلر، ۳۶ ساله

545
00:37:15,194 --> 00:37:17,196
‫میاد اونجا پیشمون

546
00:37:19,072 --> 00:37:21,700
‫خداوند به همراهتون در سرزمین اسرائیل

547
00:37:23,035 --> 00:37:24,161
‫ممنونم

548
00:37:24,161 --> 00:37:29,333
‫اول عمودی بگیریدش
‫بعد از تَه کجش کنید. خب؟

549
00:37:33,086 --> 00:37:35,297
‫بلندش کنید

550
00:37:35,714 --> 00:37:37,716
‫خیلی‌خب، بذارید پایین. بچرخونیدش.

551
00:37:44,181 --> 00:37:46,266
‫اون سربازه منو می‌شناسه، باید بریم

552
00:37:50,812 --> 00:37:52,439
‫ما آماده‌ایم، جناب

553
00:37:52,439 --> 00:37:55,150
‫- بیا بریم
‫- چی؟ صندوق چی؟

554
00:37:55,150 --> 00:37:57,236
‫صندوق رو بیخیال

555
00:38:04,159 --> 00:38:07,788
‫حرکت کن، برو!
‫پول بیشتری میدم.

556
00:38:09,540 --> 00:38:13,252
‫هی، وایسا! ماشین رو نگه دار!

557
00:38:29,685 --> 00:38:31,979
‫شاید برای تمیزکاری اومدن

558
00:38:33,272 --> 00:38:37,276
‫- اگه آنا باشه، چی؟
‫- برای اینجا اومدن، خطر نمی‌کنه

559
00:38:38,986 --> 00:38:41,697
‫- اگه به کمک‌مون نیاز داشته باشه، چی؟
‫- نه! صبر کن، بلا!

560
00:38:41,697 --> 00:38:45,534
‫- طرف شمام. طرف شمام. طرف شمام.
‫- ولف... مشکلی نیست

561
00:38:45,534 --> 00:38:47,494
‫مشکلی نیست، من می‌شناسمش

562
00:38:48,161 --> 00:38:49,788
‫باز نگهش دار

563
00:38:50,873 --> 00:38:52,082
‫بیا، اینو بگیرید

564
00:39:00,424 --> 00:39:02,634
‫شرمنده زیاد نیست

565
00:39:02,634 --> 00:39:04,803
‫سه روزِ تمومه بدون هیچی اینجاییم، ولف

566
00:39:04,803 --> 00:39:07,264
‫حکم ضیافت رو داره برامون.
‫ممنونم.

567
00:39:10,767 --> 00:39:12,769
‫کسی نیومد دنبالتون؟

568
00:39:14,730 --> 00:39:16,356
‫اومدن...

569
00:39:17,149 --> 00:39:18,358
‫و...

570
00:39:19,276 --> 00:39:23,030
‫یه خونواده رو کشیدن بیرون...
‫از طبقه‌ی بالایی...

571
00:39:24,031 --> 00:39:26,909
‫شنیدیم کشوندن‌شون توی خیابون

572
00:39:27,367 --> 00:39:29,953
‫همراه با بقیه‌ی همسایه‌ها

573
00:39:30,495 --> 00:39:34,124
‫بخت باهاتون یار بوده.
‫قتل عام تازه شروع ماجرا بود.

574
00:39:35,501 --> 00:39:38,587
‫دو روز پیش،
‫«آینزاتس‌گروپن» از راه رسید

575
00:39:39,296 --> 00:39:40,631
‫چی هست؟

576
00:39:41,632 --> 00:39:43,467
‫جوخه‌های مرگ

577
00:39:44,384 --> 00:39:46,803
‫هزاران نفر رو می‌کشن

578
00:39:47,596 --> 00:39:51,975
‫می‌برنشون زندون‌ها و ورزشگاه...

579
00:39:51,975 --> 00:39:57,481
‫بیرون... تو دلِ جنگل
‫تا کسی صداشون رو نشنوه...

580
00:39:57,481 --> 00:39:59,983
‫و به طرز فجیعی کارشون رو می‌سازن

581
00:40:06,406 --> 00:40:11,411
‫حدأقل بقیه رو به موقع فراری دادی، درسته؟

582
00:40:12,037 --> 00:40:13,247
‫آره...

583
00:40:14,081 --> 00:40:15,582
‫بعضی‌هاشون

584
00:40:18,752 --> 00:40:21,213
‫ولی امیدوار بودم آدام اینجا باشه

585
00:40:22,673 --> 00:40:25,092
‫آدام همراهشون بود، نبود؟

586
00:40:25,092 --> 00:40:27,636
‫نه... برگشت خونه

587
00:40:27,636 --> 00:40:30,013
‫آخرین باری که دیدمش،
‫داشت میومد اینجا پیشت

588
00:40:32,975 --> 00:40:34,184
‫نه

589
00:40:36,603 --> 00:40:38,981
‫- بابا چطوری پیدامون می‌کنه؟
‫- چطوری؟

590
00:40:38,981 --> 00:40:41,900
‫خودم بهش می‌گم، ففله جونم

591
00:40:41,900 --> 00:40:44,486
‫تا حالا کسی قلقلکت داده؟

592
00:40:45,362 --> 00:40:48,574
‫- شرمنده
‫- نه، مایلوشکا

593
00:40:48,574 --> 00:40:52,703
‫بدونیم جای تو و فلیسیا امنـه،
‫خیلی خوشحال می‌شیم

594
00:40:52,703 --> 00:40:54,955
‫حالا، دست‌هات رو بده تو

595
00:40:54,955 --> 00:40:58,792
‫- یک و دو. خیلی‌خب.
‫- ففله

596
00:40:59,918 --> 00:41:02,004
‫- بیا
‫- با مامان‌جون خداحافظی کن

597
00:41:17,811 --> 00:41:21,356
‫به محض اینکه رسیدیم،
‫یکی رو می‌فرستیم بیاد دنبالتون

598
00:41:22,024 --> 00:41:24,026
‫لطفاً مراقب خودتون باشید

599
00:41:25,319 --> 00:41:27,321
‫خداحافظی کن، ففه

600
00:41:27,321 --> 00:41:29,031
‫- خدافظ
‫- خدافظ

601
00:41:29,031 --> 00:41:32,117
‫- آره... ایشالله سال دیگه اورشلیم
‫- خدافظ

602
00:42:12,074 --> 00:42:14,284
‫احتمالاً توی قطار،
‫جای بیشتری داشته باشیم

603
00:42:14,618 --> 00:42:16,620
‫آره، شک ندارم
‫واسه‌مون بلیت فرست کلاس گرفتن

604
00:42:16,620 --> 00:42:19,331
‫من که به اندازه‌ی کافی هزینه کردم

605
00:42:22,709 --> 00:42:24,711
‫می‌خوای بیرون رو تماشا کنی، ففه؟

606
00:42:24,711 --> 00:42:26,630
‫آره؟ بیا ببین

607
00:42:42,688 --> 00:42:44,106
‫چرا داریم از جاده خارج می‌شیم؟

608
00:42:44,106 --> 00:42:45,607
‫نمی‌دونم

609
00:42:45,607 --> 00:42:48,527
‫تازه از رادوم خارج شدیم

610
00:42:48,527 --> 00:42:50,696
‫- من چیزی نمی‌بینم
‫- چه خبر شده؟

611
00:42:50,696 --> 00:42:53,031
‫درست نیست. یه کاری بکنید، لطفاً.

612
00:42:53,031 --> 00:42:54,867
‫حس خوبی ندارم

613
00:42:54,867 --> 00:42:59,162
‫- لطفاً بگید چیزی می‌بینید؟
‫- پیشم بمون، پیشم بمون، ففله

614
00:43:00,080 --> 00:43:02,708
‫- من چیزی نمی‌بینم
‫- می‌دونید چه خبر شده؟

615
00:43:02,708 --> 00:43:05,419
‫کسی می‌دونه؟
‫کسی می‌دونه جریان چیه؟ توروخدا

616
00:43:05,419 --> 00:43:08,130
‫- ففه
‫- لطفاً بهم بگید

617
00:43:08,130 --> 00:43:09,214
‫ففه

618
00:43:20,018 --> 00:43:22,687
‫[از ماشین پیاده شید، یالا!]

619
00:43:23,146 --> 00:43:25,357
‫[وسایل‌تون رو وِل کنید!]

620
00:43:32,697 --> 00:43:34,866
‫[وسایل‌تون رو وِل کنید!]

621
00:43:38,745 --> 00:43:40,789
‫[پیاده شید وگرنه پیاده‌تون می‌کنیم!]

622
00:43:54,134 --> 00:43:57,137
‫بذار کمکت کنم... نگران نباش.

623
00:44:28,304 --> 00:44:31,696
‫[بیاید بکَنید. یه جا خشک‌تون نزنه!]

624
00:44:34,050 --> 00:44:36,344
‫[بکَنید وگرنه بهتون شلیک می‌کنیم!]

625
00:44:39,888 --> 00:44:41,098
‫برید

626
00:44:42,809 --> 00:44:44,561
‫[تو واسه دو نفر بکَن]

627
00:45:04,663 --> 00:45:08,250
‫ففه... ففه

628
00:45:08,834 --> 00:45:10,127
‫بیا اینجا، بیا اینجا

629
00:45:10,127 --> 00:45:12,171
‫اینجا بشین، اینجا بشین

630
00:45:12,171 --> 00:45:14,882
‫کنار پای مامان بشین.
‫بشین، اینجا بشین.

631
00:45:14,882 --> 00:45:16,383
‫بشین

632
00:45:19,303 --> 00:45:20,596
‫اونجا رو نگاه کن

633
00:45:21,013 --> 00:45:23,223
‫- درخت‌ها رو می‌بینی؟
‫- آره

634
00:45:23,974 --> 00:45:25,809
‫نمی‌دونم درخت سیب‌ان یا نه

635
00:45:25,809 --> 00:45:27,311
‫آره

636
00:45:27,311 --> 00:45:28,604
‫خیلی‌خب، همینجا بمون

637
00:45:28,604 --> 00:45:30,522
‫همینجا بمون، تکون نخور

638
00:46:27,663 --> 00:46:32,125
‫کارِ فریدمن، دندون‌پزشکه‌ست.
‫یه کاری واسه اِس‌اِس کرده.
‫(یکی از سازمان‌های شبه‌نظامی تحت نظارت آدولف هیتلر و حزب نازی)

639
00:46:38,674 --> 00:46:41,301
‫حالا نمی‌کشنش تا باز هم کمک‌شون کنه

640
00:46:49,895 --> 00:46:53,315
‫[دیگه کی می‌خواد فرار کنه؟]

641
00:46:55,983 --> 00:46:57,609
‫نگاه نکن، ففه

642
00:46:57,609 --> 00:46:59,903
‫فقط به من نگاه کن، خب؟

643
00:46:59,903 --> 00:47:02,406
‫- باش
‫- فقط من، هیچ جای دیگه رو نگاه نکن

644
00:47:22,718 --> 00:47:24,720
‫شلیک نکنید، شلیک نکنید!

645
00:47:26,680 --> 00:47:28,765
‫یه سوال از افسر دارم

646
00:48:06,678 --> 00:48:09,306
‫ففه؟ بهم گوش کن، ففله

647
00:48:09,306 --> 00:48:11,475
‫اون خانمه رو می‌بینی اونجاست؟

648
00:48:13,060 --> 00:48:14,895
‫می‌خوام بدویی سمتش...

649
00:48:16,271 --> 00:48:18,273
‫و جوری رفتار کنی انگار مامانته

650
00:48:19,024 --> 00:48:20,651
‫خب؟ فهمیدی؟

651
00:48:21,652 --> 00:48:24,988
‫بدو برو پیشش و داد بزن «مامانی»

652
00:48:25,531 --> 00:48:27,366
‫وقتی هم که رسیدی پیشش...

653
00:48:28,700 --> 00:48:32,454
‫بغلش کن و بوسش کن
‫و اصلاً بخاطر هیچ چیزی ولش نکن

654
00:48:32,454 --> 00:48:33,747
‫فهمیدی؟

655
00:48:33,747 --> 00:48:35,332
‫مامان، تو هم بیا

656
00:48:35,332 --> 00:48:37,918
‫من نمی‌تونم الآن بیام

657
00:48:37,918 --> 00:48:41,421
‫خودت باید مثل یه دختر بزرگ
‫تنهایی انجامش بدی

658
00:48:41,839 --> 00:48:43,048
‫فهمیدی؟

659
00:48:43,841 --> 00:48:45,467
‫فهمیدی، فلیسیا؟

660
00:48:49,596 --> 00:48:52,516
‫مامانی و بابایی رو دوست داری؟

661
00:48:52,808 --> 00:48:54,643
‫و باباجون و مامان‌جون؟

662
00:48:55,435 --> 00:48:57,980
‫پس باید همین الآن بری.
‫دیگه وقت نداریم.

663
00:48:57,980 --> 00:49:00,691
‫- فهمیدی ففه؟
‫- آره

664
00:49:06,446 --> 00:49:09,867
‫اون خانم مامانته. فهمیدی فلیسیا؟

665
00:49:09,867 --> 00:49:11,869
‫پس بدو فلیسیا، بدو

666
00:49:11,869 --> 00:49:13,036
‫بدو!

667
00:49:16,206 --> 00:49:17,624
‫- بدو، بدو. چیزی نیست.
‫- باش

668
00:49:17,624 --> 00:49:18,709
‫بدو

669
00:49:18,709 --> 00:49:21,003
‫مامانی!

670
00:49:35,309 --> 00:49:38,770
‫بکَن دیگه
‫وگرنه می‌فهمن بچه‌ی توئه

671
00:49:52,576 --> 00:49:58,207
‫وای دلم برات تنگ شده بود، بیا بغلم.
‫بیا بغلم. وای، دختر خوشگلـم.

672
00:50:02,044 --> 00:50:03,879
‫بچه‌ی توئه؟

673
00:50:04,463 --> 00:50:05,672
‫بله

674
00:50:30,615 --> 00:50:33,493
‫[دیگه کافیه! کَندن بسه...]

675
00:50:33,493 --> 00:50:35,287
‫[لباس‌هاتون رو دربیارید!]

676
00:50:59,852 --> 00:51:02,062
‫لباس‌ها رو دربیارید!

677
00:51:45,270 --> 00:52:06,270
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

