﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:02,960
‫«آنچه گذشت...»

2
00:00:02,960 --> 00:00:05,170
‫ شما دشمن این ایالت تلقی شدین.

3
00:00:05,170 --> 00:00:08,090
‫وایسین!
‫ اگه اون دشمنه پس منم دشمنم.

4
00:00:08,090 --> 00:00:11,880
‫شما توی زمین‌ها کار می‌کنین،
‫ما هم روزی سه‌ وعده غذا بهتون میدیم.

5
00:00:11,880 --> 00:00:14,680
‫هیچ مدرکی از بارداری همسرت ارائه نکردی.

6
00:00:14,680 --> 00:00:15,970
‫- مدرک؟
‫- هرتا!

7
00:00:15,970 --> 00:00:17,350
<i>‫وسط جنگ بازی می‌کنین.</i>

8
00:00:17,350 --> 00:00:19,920
‫کجای اینا با عقل جور در میاد؟!

9
00:00:20,720 --> 00:00:22,350
‫آدام،
‫تو بهترین جاعلی هستی که داریم.

10
00:00:22,350 --> 00:00:24,300
‫بچه‌های ورشو التماس می‌کنن
‫ بری به دادشون برسی.

11
00:00:24,300 --> 00:00:26,770
‫بهت نیاز دارن، آدام.
‫من ندارم.

12
00:00:26,770 --> 00:00:29,230
‫باید فوراً از کازابلانکا بریم.

13
00:00:29,230 --> 00:00:30,730
‫بهش گفتم دارم باهات میام.

14
00:00:30,730 --> 00:00:33,570
‫شرمنده حلقه ندارم،
‫اما عاشقتم الیسکا.

15
00:00:34,740 --> 00:00:38,200
<i>‫یهویی یهودی‌ها رو گرفتن
‫و شروع کردن به کتک زدن‌ـشون</i>

16
00:00:38,200 --> 00:00:40,240
‫- برمی‌گردم.
‫- توروخدا بمون، نرو.

17
00:00:40,240 --> 00:00:41,330
‫آنا نمی‌تونم.

18
00:00:41,330 --> 00:00:42,700
<i>‫جوخه‌های مرگ.</i>

19
00:00:42,700 --> 00:00:44,870
<i>‫می‌برن‌شون جنگل</i>

20
00:00:44,870 --> 00:00:46,210
<i>‫تا کسی صداشون رو نشنوه.</i>

21
00:00:46,210 --> 00:00:47,880
‫ولی امیدوار بودم آدام اینجا باشه.

22
00:00:47,880 --> 00:00:50,050
‫آخرین باری که دیدمش
‫ داشت میومد اینجا پیشت.

23
00:00:50,050 --> 00:00:52,960
‫خداوند به همراه‌تون در سرزمین اسرائیل.

24
00:00:54,369 --> 00:00:55,643
‫تو واسه دو نفر بکَن.

25
00:00:56,050 --> 00:00:58,050
<i>‫اون زن مادرته.</i>

26
00:00:58,350 --> 00:01:00,470
‫پس بدو فلیسیا!
‫بدو!

27
00:01:02,520 --> 00:01:03,880
‫دیگه بسه!
‫نَکَنین...

28
00:01:03,880 --> 00:01:05,360
‫لباس‌هاتون رو در بیارین!

29
00:01:07,420 --> 00:01:15,420
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

30
00:01:18,070 --> 00:01:21,990
<i>‫«روش هشانا» زمانی برای انعکاسه.</i>
‫(نمود شروع سال یهودی)

31
00:01:24,790 --> 00:01:30,290
‫زمانی که درخواست بخشش می‌کنیم
‫و در پی بخشش دیگرانیم.

32
00:01:31,500 --> 00:01:36,260
‫البته اصلاً نمی‌دونم
‫که الان چطوری می‌تونیم این کار رو بکنیم.

33
00:01:38,680 --> 00:01:42,760
‫دعا می‌کنم که تو این تاریکی...

34
00:01:42,760 --> 00:01:45,180
‫خانواده نور راه‌مان باشد.

35
00:01:46,044 --> 00:01:52,040
‫مترجمین: «محمدعلی sm و iredprincess»

36
00:01:56,820 --> 00:02:00,320
‫دعا می‌کنم که امسال

37
00:02:00,320 --> 00:02:03,490
‫سالی خوب و پر از شادی باشه.

38
00:02:08,290 --> 00:02:10,500
‫بیا.
‫خیلی گرونه.

39
00:02:14,170 --> 00:02:15,590
<i>‫سال نو مبارک.</i>

40
00:02:23,600 --> 00:02:24,890
‫مامان!
‫مامان!

41
00:02:31,940 --> 00:02:33,150
‫ممنونم.

42
00:02:39,110 --> 00:02:42,070
‫به غازهای پارک کوشوشکو فکر کن عزیزم.

43
00:02:42,070 --> 00:02:44,450
‫-  می‌تونی این کار رو بکنی؟
‫- آره.

44
00:02:44,450 --> 00:02:45,540
‫خوبه.

45
00:02:46,580 --> 00:02:48,790
‫آره،
‫همینطوری خوبه.

46
00:02:53,520 --> 00:02:58,160
‫«ما خوش‌شانس بودیم»

47
00:03:53,190 --> 00:03:55,810
‫مسافرها پول بلیط‌ها رو دادن.

48
00:03:55,810 --> 00:03:58,110
‫بهمون امید فروختن.

49
00:03:58,900 --> 00:04:01,450
‫هی، بیا بغلم فِفه.

50
00:04:12,210 --> 00:04:14,960
‫با «یودن‌رات» حرف می‌زنم.
‫باید مطلع‌شون کنیم.
(شورای یهودی)

51
00:04:14,960 --> 00:04:16,540
‫وقتی ازشون خواسته شد فهرست درست کنن،

52
00:04:16,540 --> 00:04:19,380
‫- باید مطمئن باشیم که واسه چی‌ان.
‫- می‌دونستن فهرست‌ها واسه چی‌ان.

53
00:04:19,380 --> 00:04:22,050
‫- باورم نمیشه حقیقت داشته باشه.
‫- پس داری به خودت دروغ میگی.

54
00:04:22,050 --> 00:04:24,050
‫یودن‌رات‌ها آخرین خط دفاعی‌مون‌‌ـن.

55
00:04:24,050 --> 00:04:28,060
‫بیدار شو پسر! اونا شریک جرمن
‫و تو هم نوکرشونی.

56
00:04:28,060 --> 00:04:29,560
‫ما واسطه‌ایم.

57
00:04:29,560 --> 00:04:31,850
‫می‌خوایم به این آشوب یکم نظم بدیم.

58
00:04:31,850 --> 00:04:34,480
‫کدوم نظم؟
‫شما کنترل‌مون می‌کنین،

59
00:04:34,480 --> 00:04:37,310
‫با لباس‌های فرم و باتون‌هاتون
‫تو خیابون‌ها گشت می‌زنین،

60
00:04:37,310 --> 00:04:39,110
‫- فهرست درست می‌کنین.
‫- من... من نمی‌دونستم

61
00:04:39,110 --> 00:04:41,190
‫- که اینطوری میشه.
‫- فهرست‌ها واسه چی‌ان آیزاک؟!

62
00:04:41,190 --> 00:04:42,820
‫من فقط خواستم بهتون کمک کنم.

63
00:04:42,820 --> 00:04:46,240
‫و شرم بر من... ‫که قبولش کردم.

64
00:04:47,530 --> 00:04:49,160
‫شرم بر من...

65
00:04:50,910 --> 00:04:54,120
‫که جلوی سوار شدنش رو نگرفتم.

66
00:04:55,460 --> 00:04:57,880
‫شرم بر من که متوجه نشدم.

67
00:04:59,290 --> 00:05:02,800
‫میلا خواهش می‌کنم،
‫باید بدونی که تو و فیلیسیا چقدر برام مهمین.

68
00:05:02,800 --> 00:05:04,880
‫من هیچوقت حاضر نمیشم تا...

69
00:05:12,430 --> 00:05:15,060
‫تنها خواسته‌ام اینه که فعلاً صداش رو درنیارید.

70
00:05:16,560 --> 00:05:19,440
‫بهتره دیگه حواس آلمانی‌ها رو
‫ به خودمون جمع نکنیم.

71
00:05:19,440 --> 00:05:22,940
‫- برای امنیت خودتون.
‫- مگه کسی هم هست که جونش تو خطر نباشه؟

72
00:05:25,490 --> 00:05:27,110
‫لطفاً از خونه‌مون برو بیرون.

73
00:05:37,330 --> 00:05:38,960
‫ترسیده.

74
00:05:39,330 --> 00:05:40,960
‫همه‌مون ترسیدیم.

75
00:05:41,630 --> 00:05:45,880
‫وقتی زیرمون مدام درحال لغزشه...
‫چطوری می‌تونیم سر جامون وایسیم؟

76
00:06:11,030 --> 00:06:12,870
‫می‌خوام یه چیزی بهت بدم.

77
00:06:17,370 --> 00:06:18,370
‫همم.

78
00:06:19,120 --> 00:06:21,960
‫می‌دونم مثل اون نمیشه.

79
00:06:22,500 --> 00:06:25,260
‫ممنون ‫اما لازم نیست.

80
00:06:25,260 --> 00:06:28,880
‫بذار باهاش یاد اون بیفتی،
‫همیشه باهات باشه.

81
00:06:29,640 --> 00:06:31,970
‫امروز یه مرد و زن

82
00:06:31,970 --> 00:06:36,140
‫و دوتا بچه‌هاشون رو دیدم که تیر خوردن،
‫پشت سر همدیگه.

83
00:06:36,140 --> 00:06:40,730
‫بعد از دیدن همچین چیزی
‫چطوری باور کنم که سلیم هنوز زنده‌ست؟

84
00:06:46,680 --> 00:06:49,360
‫« سیبری، آلتانای »

85
00:06:49,360 --> 00:06:51,370
‫شنیدی آملیا چی شده؟

86
00:06:51,990 --> 00:06:55,120
‫آره. ‫رافا برام تعریف کرد.

87
00:06:55,620 --> 00:06:57,830
‫شیرش خشک شده.

88
00:06:57,830 --> 00:07:00,120
‫بچه‌ش فقط دو هفته‌شه.

89
00:07:00,120 --> 00:07:01,420
‫می‌دونم.

90
00:07:03,000 --> 00:07:05,000
‫شدیداً هم کمبود وزن داره.

91
00:07:09,590 --> 00:07:10,800
‫چیه؟

92
00:07:12,220 --> 00:07:16,310
‫همین الانش هم داری به یه بچه‌ی دیگه شیر میدی،
‫یوزف هم هست.

93
00:07:16,310 --> 00:07:18,640
‫نباید یادت بره
‫که باید مراقب خودت هم باشی.

94
00:07:18,640 --> 00:07:22,230
‫من چیزیم نیست...
‫حالم خوبه.

95
00:07:24,440 --> 00:07:27,070
‫چندتا قارچ پیدا کردم.

96
00:07:29,440 --> 00:07:32,530
‫پر از مواد مغذیه.

97
00:07:32,530 --> 00:07:35,620
‫واست خوبه،
‫واسه پسر کوچولوت هم خوبه.

98
00:07:43,170 --> 00:07:46,800
‫به‌نظرم یه خبراییه.
‫هیتلر برعلیه استالین شده.

99
00:07:48,510 --> 00:07:49,510
‫کارت رو بکن!

100
00:07:50,720 --> 00:07:53,390
‫- از کی شنیدی؟
‫- وانیا و بقیه.

101
00:07:53,390 --> 00:07:55,540
‫به‌خاطر این با هم سر و کله می‌زنن
‫که ما رو چی‌کار کنن.

102
00:07:55,540 --> 00:07:57,850
‫آتو...
‫اگه این راست باشه...

103
00:07:58,390 --> 00:08:01,020
‫- یعنی باید آزادمون کنن.
‫- باید ما رو با آلمانی‌ها جایگزین کنن!

104
00:08:01,020 --> 00:08:03,940
‫هنوز هم کلی راه به ذهنم می‌رسه
‫که ما به دردشون می‌خوریم.

105
00:08:03,940 --> 00:08:06,690
‫هی، هی، هی.
‫این خبر خوبیه گنک.

106
00:08:06,690 --> 00:08:07,980
‫خوشحال باش.

107
00:08:56,570 --> 00:08:57,990
‫من میرم خونه‌ی آدام.

108
00:08:57,990 --> 00:09:00,950
‫وقتی به آنا سر زدین،
‫تو آپارتمان هم رو می‌بینیم، خب؟

109
00:09:00,950 --> 00:09:02,450
‫برین، برین.

110
00:09:04,250 --> 00:09:06,330
‫آروم باش بلا، ‫آروم باش.

111
00:09:06,710 --> 00:09:09,550
‫بوی چیه؟

112
00:09:53,510 --> 00:09:54,920
‫آنا؟

113
00:09:55,090 --> 00:09:56,260
‫حیوونا.

114
00:10:19,910 --> 00:10:21,120
‫آنا؟

115
00:10:21,910 --> 00:10:23,120
‫آنا؟

116
00:10:24,750 --> 00:10:25,750
‫آنا؟

117
00:10:26,500 --> 00:10:27,710
‫آنا؟

118
00:10:28,920 --> 00:10:30,960
‫بلا، هیشکی تو ساختمون نمونده.

119
00:10:30,960 --> 00:10:32,250
‫نه،
‫معلوم نیست.

120
00:10:32,250 --> 00:10:35,340
‫شاید تو اتاق شیروونی
‫یا زیر خونه قایم شده باشن.

121
00:10:35,340 --> 00:10:37,470
‫اون چیه؟ ‫چی نوشته؟

122
00:10:39,220 --> 00:10:40,640
‫بگو، یاکوب.

123
00:10:44,180 --> 00:10:46,680
‫«دارن می‌برن‌مون.

124
00:10:46,680 --> 00:10:48,980
‫فکر کنم می‌خوان ما رو بکشن.»

125
00:11:02,200 --> 00:11:05,200
‫وای خدا!

126
00:11:14,840 --> 00:11:16,960
‫می‌خوای ژاکت جدیدت رو بپوشی، زِی؟

127
00:11:16,960 --> 00:11:21,760
‫آره. وقتشه از این خراب‌شده بریم.

128
00:11:21,760 --> 00:11:23,470
‫تناقضش رو نمی‌بینی؟

129
00:11:24,350 --> 00:11:26,560
‫- میشه لطفاً بهش شیر بدی؟
‫- حتماً.

130
00:11:38,650 --> 00:11:39,860
‫ممنون.

131
00:11:41,150 --> 00:11:45,200
‫داریم از اینجا میریم.
‫یعنی اتفاق خوبی نیست؟

132
00:11:47,330 --> 00:11:49,830
‫بهش میگن «عفو عمومی».

133
00:11:49,830 --> 00:11:53,540
‫اما دستور داریم
‫که اجباری عضو ارتش سرخ استالین بشیم.

134
00:11:55,290 --> 00:11:57,920
‫تصور این که تو
‫لباس فرم شوروی رو بپوشی خیلی سخته.

135
00:11:58,300 --> 00:11:59,800
‫شلوارهای تنگ‌تر لازم داری.

136
00:11:59,800 --> 00:12:01,840
‫حتی یه ذره هم به این جماعت اعتماد ندارم.

137
00:12:01,840 --> 00:12:04,930
‫بهمون دستور دادن
‫واسه سفر با قطار وسایل جمع کنیم.

138
00:12:05,470 --> 00:12:07,470
‫سفر با قطار به کجا؟

139
00:12:13,060 --> 00:12:14,690
‫انگار این صحنه رو قبلاً دیدم.

140
00:12:15,270 --> 00:12:19,780
‫شاید با یه زن و بچه‌ی دیگه
‫با واگن دامداری رفتی سفر.

141
00:12:19,780 --> 00:12:22,610
‫این قسمت بچه‌ش دیگه جدید بود.

142
00:12:22,610 --> 00:12:25,530
‫فقط کاش می‌دونستم کجا داریم میریم.

143
00:12:26,450 --> 00:12:28,620
‫کاش اشعار ریلکه همراهم بود.

144
00:12:30,790 --> 00:12:32,870
‫چیزی نیست.

145
00:12:33,420 --> 00:12:35,420
‫چیزی نیست.

146
00:12:35,420 --> 00:12:36,590
‫آروم باش.

147
00:13:04,450 --> 00:13:06,450
‫حداقل بارون قطع شد.

148
00:13:07,240 --> 00:13:09,450
‫این رو که دیگه نمی‌تونن ازمون بگیرن.

149
00:13:10,700 --> 00:13:12,200
فیلیسیا چطوره؟

150
00:13:14,000 --> 00:13:15,420
‫کنار اومده.

151
00:13:15,790 --> 00:13:19,420
‫بیشتر اوقات که تو کارخونه کار می‌کنم
‫تو خونه آروم می‌مونه.

152
00:13:21,090 --> 00:13:23,720
‫- جدیداً خیلی آروم شده.
‫- خوبه.

153
00:13:24,550 --> 00:13:25,970
‫همین که آرومه خوبه.

154
00:13:27,550 --> 00:13:29,300
‫آیزاک، سر و وضعت داغون شده.

155
00:13:30,100 --> 00:13:33,430
‫ممنون بابت صداقتت.

156
00:13:33,430 --> 00:13:35,060
‫اصلاً این چندوقت خوابیدی؟

157
00:13:35,890 --> 00:13:38,310
‫شیمون عین گاو خر و پف می‌کنه.

158
00:13:39,110 --> 00:13:41,320
‫دیگه پیش خونواده‌ات نیستی؟

159
00:13:45,360 --> 00:13:47,870
‫آیزاک... ‫نمی‌دونستم...

160
00:13:47,870 --> 00:13:50,660
‫خواهش می‌کنم میلا، ‫سر خدمت‌ـم.

161
00:13:50,660 --> 00:13:53,750
‫خب اینقدر باهام سرد نباش.

162
00:13:54,750 --> 00:13:57,960
‫از وقتی که هم‌سن فیلیسیا بودیم
‫همدیگه رو می‌شناسیم.

163
00:13:58,540 --> 00:14:01,460
‫پدرم منظوری نداشت.

164
00:14:02,300 --> 00:14:06,130
‫اگه بتونی به این که
‫ از پلیس استفعا بدی، فکر کنی...

165
00:14:06,430 --> 00:14:08,180
‫نمی‌تونم استعفا بدم.

166
00:14:08,180 --> 00:14:11,510
‫تو خونه‌مون یه جا واست هست.

167
00:14:14,220 --> 00:14:16,310
‫حتی اگه کنارتون هم می‌موندم،

168
00:14:17,020 --> 00:14:19,650
‫چه شرایطی داشت؟

169
00:14:20,940 --> 00:14:22,360
‫دوستت می‌شدم؟

170
00:14:24,400 --> 00:14:25,820
‫عموی فیلیسیا می‌شدم؟

171
00:14:27,400 --> 00:14:30,070
‫تو خیلی واسه‌ی ما مهمی.

172
00:14:30,910 --> 00:14:32,120
‫ما؟

173
00:14:35,830 --> 00:14:37,040
‫آیزاک.

174
00:14:42,920 --> 00:14:44,130
‫اشکالی نداره.

175
00:14:44,510 --> 00:14:45,710
‫فراموشش کن.

176
00:14:50,470 --> 00:14:54,100
‫این زن و بچه‌ها
‫چطوری دم دروازه‌های جهنم می‌رقصن؟

177
00:14:55,470 --> 00:14:57,100
‫از نظر اونا ما وجود نداریم.

178
00:14:57,980 --> 00:14:59,600
‫باید دیگه راه بیفتم.

179
00:14:59,600 --> 00:15:01,440
‫باید به یه خونواده یه خبر بد بدم

180
00:15:01,440 --> 00:15:03,400
‫چون پسرشون مدارکش همراهش نبوده.

181
00:15:04,570 --> 00:15:07,780
‫این کشتارها دیگه از کنترل خارج شدن.

182
00:15:08,570 --> 00:15:11,030
‫چندوقت دیگه گریبان خودمون رو هم می‌گیره.

183
00:15:47,110 --> 00:15:49,110
‫دنبال چی می‌گردی؟

184
00:15:51,950 --> 00:15:53,570
‫خواهرم گم شده.

185
00:15:54,740 --> 00:15:59,370
‫نباید بری اونجا.
‫یه هفته‌ست مدام دارن تیر شلیک می‌کنن.

186
00:16:11,630 --> 00:16:14,390
‫باید برگردیم سمت جنگل‌ها.

187
00:16:14,760 --> 00:16:18,390
‫- نه، نمی‌تونیم.
‫- نه، شاید آنا و دنیل فرار کردن.

188
00:16:18,390 --> 00:16:20,230
‫شاید تونستن یه جا مخفی شن.

189
00:16:20,230 --> 00:16:23,400
‫ بلا، خودت هم می‌دونی که چقدر احتمالش کمه.

190
00:16:23,400 --> 00:16:26,770
‫نه، ما فقط یه هفته‌س داریم می‌گردیم،
‫معلوم نیست.

191
00:16:26,770 --> 00:16:32,070
‫- هیچی معلوم نیست.
‫- چرا، معلومه.

192
00:16:32,070 --> 00:16:34,240
‫همین الانش هم خیلی اینجا موندیم.

193
00:16:34,240 --> 00:16:36,240
‫وقتشه برگردیم رادوم.

194
00:16:36,240 --> 00:16:38,740
‫نه... ‫الان نمی‌تونم برگردم...

195
00:16:38,740 --> 00:16:41,250
‫ولف تونسته یه ماشین واسه‌مون جور کنه.

196
00:16:42,500 --> 00:16:45,920
‫صبح زود یه وانت‌بار راه میفته سمت رادوم

197
00:16:45,920 --> 00:16:47,750
‫ما هم باید سوارش شیم.

198
00:16:49,710 --> 00:16:50,920
‫صبح زود؟

199
00:16:50,920 --> 00:16:54,680
‫این همه صبر کردی
‫تا الان این رو بهم بگی؟

200
00:16:54,680 --> 00:16:56,050
‫تازه قطعی شده.

201
00:16:56,550 --> 00:16:59,390
‫یعنی تو دیگه بیخیال شدی؟

202
00:16:59,390 --> 00:17:01,100
‫بیخیال آدام شدی؟

203
00:17:01,560 --> 00:17:02,770
‫بیخیال نشدم.

204
00:17:02,770 --> 00:17:04,770
‫اون به‌خاطر تو برگشت اینجا.

205
00:17:05,020 --> 00:17:06,230
‫می‌دونم.

206
00:17:07,060 --> 00:17:10,570
‫اما بلا،
‫اگه آدام بود می‌خواست کار درست رو بکنیم.

207
00:17:10,570 --> 00:17:14,070
‫شهر اصلاً‌ ثبات نداره.
‫دوباره خشونت‌هاشون فوران می‌کنه.

208
00:17:14,070 --> 00:17:17,370
‫- مطمئنیم. یه برنامه‌ی دیگه هم هست که...
‫- اون‌وقت می‌خواین برگردین پیش خونواده‌تون

209
00:17:17,370 --> 00:17:19,240
‫و اون مدارک جعلی رو تحویل بدین.

210
00:17:19,240 --> 00:17:20,950
‫اما بلا،
‫پدر و مادر خودت هم اونجان،

211
00:17:20,950 --> 00:17:23,040
‫اگه به فکر خودت نیستی
‫به فکر اونا باش.

212
00:17:23,040 --> 00:17:24,670
‫معلومه که به فکر اونام!

213
00:17:24,670 --> 00:17:27,290
‫اگه بدون اون برگردم
‫چی باید بهشون بگم

214
00:17:27,290 --> 00:17:28,590
‫بدون این که کامل مطمئن باشم؟

215
00:17:28,590 --> 00:17:31,090
‫- نمی‌تونم این کار رو باهاشون بکنم!
‫- اون مُرده. مُرده.

216
00:17:31,090 --> 00:17:32,300
‫خب؟

217
00:17:32,300 --> 00:17:34,800
‫آنا مرده.

218
00:17:37,090 --> 00:17:39,930
‫تک تک یهودی‌های اون ساختمون رو
‫ بردن استادیوم

219
00:17:39,930 --> 00:17:43,230
‫بعدش هم بردن‌شون جنگل،
‫هیشکی هم برنگشته.

220
00:17:43,230 --> 00:17:44,730
‫خب؟

221
00:17:46,980 --> 00:17:48,190
‫- کوبا.
‫- نه.

222
00:17:48,190 --> 00:17:49,570
‫نکن...

223
00:17:52,110 --> 00:17:54,820
‫- نه، نه،‌ نه!
‫- بلا!

224
00:17:59,070 --> 00:18:01,790
‫لطفاً ولم کن! ‫ولم کن!

225
00:18:05,710 --> 00:18:08,330
‫پول حمل و نقل.

226
00:18:09,380 --> 00:18:10,710
‫شرمنده.

227
00:18:10,710 --> 00:18:13,630
‫داری تصمیم درستی می‌گیری که میری.

228
00:18:14,340 --> 00:18:15,970
‫می‌دونم.

229
00:18:17,130 --> 00:18:19,550
‫پس چرا حس می‌کنم دارم جا می‌زنم؟

230
00:18:19,550 --> 00:18:21,560
‫اگه آدام بود
‫می‌خواست جات امن باشه.

231
00:18:21,560 --> 00:18:24,270
‫آدام ایمان داشت.

232
00:18:26,060 --> 00:18:29,560
‫همیشه بهم باور داشت، ‫به همه چیم.

233
00:18:30,810 --> 00:18:31,820
‫اون مرد کیه؟

234
00:18:33,280 --> 00:18:37,280
‫امروز پیداش شد.
‫فکر کنم از یه اردوگاه کار اجباری فرار کرده.

235
00:18:38,410 --> 00:18:39,620
‫کدوم اردوگاه؟

236
00:18:39,620 --> 00:18:41,780
‫اونی که تو خیابون یانووسکاس.

237
00:18:43,580 --> 00:18:47,210
‫منظورت همونیه که آلمانی‌ها
‫همه‌ی مردهای سرحال رو بردن؟

238
00:18:47,210 --> 00:18:48,290
‫اون فقط یه شایعه بود.

239
00:18:48,290 --> 00:18:50,380
‫- می‌دونی که ما...
‫- بهش می‌خوره سرحال باشه.

240
00:18:53,710 --> 00:18:55,550
‫ببخشید.
‫سلام.

241
00:18:57,340 --> 00:18:59,970
‫اسم من هالیناس. ‫اسم شما چیه؟

242
00:19:00,800 --> 00:19:02,010
‫اریک.

243
00:19:02,390 --> 00:19:05,600
‫اریک... ‫از آشنایی باهاتون خوشحالم.

244
00:19:06,810 --> 00:19:11,810
‫اشکالی نداره بپرسم که...
‫شما چطوری فرار کردین؟

245
00:19:13,610 --> 00:19:14,820
‫از فاضلاب.

246
00:19:19,450 --> 00:19:23,240
‫اریک... احیاناً...

247
00:19:23,240 --> 00:19:25,990
‫وقتی اونجا بودین، ‫اسم آدام آیکن‌والد

248
00:19:25,990 --> 00:19:27,160
‫به گوش‌تون نخورده بود؟

249
00:19:29,210 --> 00:19:32,190
‫نه؟ بژوزا چی؟

250
00:19:36,460 --> 00:19:40,680
‫یه مرد قدبلنده، ‫عینک گرد می‌زنه.

251
00:19:41,470 --> 00:19:44,680
‫این مرد بهترین جاعل زیرزمینیه.

252
00:19:44,680 --> 00:19:48,600
‫- اگه دیدیش...
‫- یه شایعاتی درمورد یه جاعل شنیدم ولی...

253
00:19:52,440 --> 00:19:58,070
‫نه، نه. مطمئن نیستم.
‫چند روز غذا نخوردیم.

254
00:20:00,070 --> 00:20:01,280
‫متوجهم.

255
00:20:03,200 --> 00:20:04,410
‫ممنونم.

256
00:20:13,330 --> 00:20:14,960
‫سوار شین.

257
00:20:29,310 --> 00:20:30,930
‫این چیه؟

258
00:20:31,560 --> 00:20:33,400
‫مدارک جعلی.

259
00:20:33,400 --> 00:20:36,570
‫لطفاً بده به پدر. ‫من نمیام.

260
00:20:39,360 --> 00:20:42,990
‫آدام ممکنه تو اون اردوگا‌ه‌ها زنده باشه.

261
00:20:44,110 --> 00:20:45,740
‫شایعه شده که یه جاعل اونجاست.

262
00:20:46,330 --> 00:20:49,540
‫به‌خاطر یه شایعه می‌خوای بمونی؟

263
00:20:52,540 --> 00:20:53,870
‫می‌دونم.

264
00:20:54,540 --> 00:20:56,880
‫- آدم دو رویی‌ام.
‫- نه، نمیشه بمونی.

265
00:20:56,880 --> 00:20:59,300
‫- مجبورم.
‫ - اما...

266
00:20:59,300 --> 00:21:02,470
‫اگه الان با ما برنگردی،
‫چطوری می‌خوای برگردی رادوم؟

267
00:21:04,760 --> 00:21:08,390
‫خودت گفتی که...
‫اگه آدام بود می‌خواست کار درست رو بکنیم.

268
00:21:08,390 --> 00:21:09,810
‫کار درست اینه؟

269
00:21:09,810 --> 00:21:13,640
‫می‌تونه باشه، ‫اگه نجاتش بدم.

270
00:21:13,640 --> 00:21:14,940
‫اگه ندی، چی؟

271
00:21:16,310 --> 00:21:18,940
‫حداقل می‌تونم با خودم کنار بیام.

272
00:21:18,940 --> 00:21:20,860
‫اگه زنده بمونی که با خودت کنار بیای.

273
00:21:21,490 --> 00:21:24,320
‫تو این شهر بوی مرگ پیچیده.

274
00:21:26,070 --> 00:21:27,280
‫عاشقشم.

275
00:21:28,240 --> 00:21:30,620
‫خورشید داره طلوع می‌کنه.
‫باید راه بیفتیم.

276
00:21:30,620 --> 00:21:32,330
‫باشه فقط یه کوچولو دیگه.

277
00:21:32,330 --> 00:21:35,370
‫هالینا،
‫خواهش می‌کنم...

278
00:21:35,370 --> 00:21:39,290
‫یاکوب... ‫باید بمونه.

279
00:21:44,840 --> 00:21:48,470
‫باشه... ‫هرچی تو بگی.

280
00:21:56,190 --> 00:21:57,860
‫نه.

281
00:22:31,720 --> 00:22:36,130
‫« جزیره‌ی فلورس »
‫« برزیل، ریو دو ژانیرو »

282
00:22:38,520 --> 00:22:40,520
<i>‫یه قدم دیگه.</i>

283
00:22:40,520 --> 00:22:42,020
‫- ممنون.
‫- آفرین.

284
00:22:44,698 --> 00:22:47,201


285
00:22:47,950 --> 00:22:49,620
‫جرئت دارم بگم خوش‌اومدین؟

286
00:22:49,620 --> 00:22:51,990
‫حالا از کجا اینقدر مطمئنی
‫که ازمون خوشامدگویی میشه؟

287
00:22:51,990 --> 00:22:54,580
‫همین که پرت‌مون نمی‌کنن
‫تو آب کافیه الیسکا.

288
00:22:54,580 --> 00:22:57,920
‫- قدردان این معجزه‌های کوچیک باش.
‫- هی، شما دونفر!

289
00:23:00,040 --> 00:23:02,340
‫جدی میگم.
‫چرا نزدیک یه جزیزه پیاده شدیم؟

290
00:23:02,340 --> 00:23:04,130
‫بندر ریو که اونجاست.

291
00:23:04,130 --> 00:23:05,760
‫هی!

292
00:23:05,760 --> 00:23:07,420
‫این سمت، ‫از سمت راست.

293
00:23:07,420 --> 00:23:09,930
‫بجنبین.
‫عجله کنین. از این سمت.

294
00:23:11,550 --> 00:23:13,720
‫برین. ‫عجله کنین.

295
00:23:13,720 --> 00:23:15,810
‫لطفاً عجله کنین.

296
00:23:16,770 --> 00:23:18,350
‫از این سمت. ‫از این سمت.

297
00:23:35,040 --> 00:23:36,250
‫اینجا زندانه؟

298
00:23:36,250 --> 00:23:37,660
‫ویزاهامون رو قبول می‌کنن؟

299
00:23:37,660 --> 00:23:39,370
‫تا کی‌ می‌خواین نگه‌مون دارین؟

300
00:23:39,370 --> 00:23:41,670
‫لطفاً اجازه بدین توضیح بدم.

301
00:23:41,670 --> 00:23:43,250
‫اسم من ژرژیوس.

302
00:23:43,250 --> 00:23:44,550
‫من به نمایندگی از

303
00:23:44,550 --> 00:23:47,130
‫انجمن خیرخواهانه‌ی یهودیان ریو اومدم اینجا.

304
00:23:48,550 --> 00:23:52,470
‫متاسفانه باید بهتون اعلام کنم که
‫ تمدید ویزاهاتون رد شده

305
00:23:52,470 --> 00:23:55,180
‫و الان بازداشتین.

306
00:24:00,060 --> 00:24:02,480
‫برادر من تو ریو زندگی می‌کنه.
‫اون حامی‌مون شده.

307
00:24:02,480 --> 00:24:04,440
‫بله،
‫اسامی رو جمع می‌کنم.

308
00:24:04,440 --> 00:24:08,110
‫به سربازخونه‌ها منتقل میشین،
‫زن‌ها و مردها هم جدا میشن.

309
00:24:08,110 --> 00:24:11,280
‫ویزاهای ما توسط شخص جناب سفیر
‫سوزا دانتاس صادر شده.

310
00:24:11,280 --> 00:24:13,450
‫حتماً میشه یه کاریش کرد.

311
00:24:13,450 --> 00:24:17,540
‫وارگاس، سوزا دانتاس رو مجبور کردن
‫که زودتر از موعد بازنشسته شن.

312
00:24:26,800 --> 00:24:29,550
‫می‌دونستم، می‌دونستم.
‫می‌دونستم نمی‌تونه کمک‌مون کنه.

313
00:24:29,550 --> 00:24:31,840
‫- اون تنها چاره‌مون نیست.
‫- چه چاره‌ی دیگه‌ای داریم؟

314
00:24:31,840 --> 00:24:34,640
‫- داییت عزیزم.
‫- می‌تونیم با هایاس تماس بگیریم.

315
00:24:34,640 --> 00:24:39,180
‫ به‌نظرت یه سازمان یهودی تو کشوری که
‫از یهودی‌ها بدشون میاد، قدرتی داره؟

316
00:24:39,180 --> 00:24:40,600
‫ای خدا،
‫چقدر تو ساده‌ای.

317
00:24:40,600 --> 00:24:43,520
‫ساده نیستم، ‫اما اونقدری راه اومدیم
 .که امیدم رو از دست ندم

318
00:24:43,520 --> 00:24:47,070
‫امید؟ یعنی میگی به‌خاطر امید تو
‫تا برزیل اومدم؟

319
00:24:47,070 --> 00:24:50,070
‫- امید کوفتیت رو پرت می‌کنم تو اقیانوس!
‫- الیسکا.

320
00:25:03,080 --> 00:25:04,920
‫دارن ناهار میدن.

321
00:25:04,920 --> 00:25:06,630
‫چایی ماته هم هست.

322
00:25:07,290 --> 00:25:09,510
‫مامانت میگه مزه خاک میده.
‫من که خوشم اومد.

323
00:25:09,510 --> 00:25:11,420
‫گشنم نیست آدی.

324
00:25:11,720 --> 00:25:13,720
‫اون وقت من فکر می‌کردم
‫وقتی نزدیک بود از اون قایق بیفتیم

325
00:25:13,720 --> 00:25:16,800
‫و موقع رد شدن از تنگه‌ی جبل‌اطارق،
‫ غرق شیم، بدترین اتفاق بود.

326
00:25:16,800 --> 00:25:18,510
‫نزدیک نبود غرق شیم.

327
00:25:19,180 --> 00:25:21,100
‫اون ماهی‌گیر پیره که
‫ به دعا متوسل شده بود.

328
00:25:21,100 --> 00:25:22,770
‫شاید همیشه دعا می‌خونه.

329
00:25:27,060 --> 00:25:28,480
‫حق با توئه.

330
00:25:31,490 --> 00:25:33,700
‫می‌تونیم از اون طرف
،براشون دست تکون بدیم

331
00:25:33,860 --> 00:25:37,030
‫می‌تونن بفهمن ما اینجا نشستیم
‫اما با این حال ما رو نمی‌خوان.

332
00:25:37,030 --> 00:25:40,240
‫رفیق صمیمیم، ترسا،
‫بهم حسودی می‌کرد

333
00:25:40,240 --> 00:25:41,950
‫که دارم میام ریو.

334
00:25:44,120 --> 00:25:49,340
‫به ساحل‌ها، آهنگ، کوپاکابانا،

335
00:25:50,460 --> 00:25:53,090
‫اگه بفهمن انداختنم زندان
‫خندش می‌گیره.

336
00:25:53,090 --> 00:25:55,550
‫نسبت به بقیه‌ی زندان‌ها
‫همچین بد هم نیست.

337
00:25:55,550 --> 00:25:58,260
‫- زندان قبلیم که کلی عقرب داشت.
‫- باشه بابا، یادم نمیره که

338
00:25:58,260 --> 00:25:59,720
‫بیشتر از من زجر شدی.

339
00:25:59,720 --> 00:26:01,310
‫منظورم این نبود.

340
00:26:02,930 --> 00:26:04,560
‫اشکال نداره.
‫ببخشید.

341
00:26:05,390 --> 00:26:07,020
‫نمی‌دونم چم شده.

342
00:26:07,980 --> 00:26:10,610
‫هیچیت نشده.

343
00:26:10,610 --> 00:26:13,070
‫با مامانم حرف بزن
‫تا یه لیست بلند و بالا تحویلت بده.

344
00:26:13,073 --> 00:26:14,825
‫خب، حتماً به چشم مامانِ من حرف نداری

345
00:26:14,825 --> 00:26:16,118
‫جدی؟

346
00:26:16,952 --> 00:26:20,956
‫- انقدر مطمئن نباش
‫- نخوما؟ شوخیت گرفته حتماً.

347
00:26:20,956 --> 00:26:24,001
‫عاشق خانم‌های باهوش
‫و دنیا دیده‌؛ مثل خودشه.

348
00:26:25,294 --> 00:26:29,798
‫انقدر با هالینا جور می‌شید
‫که تهِ‌ش من رو ول می‌کنی.

349
00:26:29,798 --> 00:26:32,134
‫گنک از خوشگلیت تعریف می‌کنه

350
00:26:32,134 --> 00:26:33,552
‫چون واقعاً قشنگی.

351
00:26:33,552 --> 00:26:39,266
‫میلا... میلا دنبال اینه که
‫من خوشحال باشم و سر و سامون بگیرم.

352
00:26:40,517 --> 00:26:43,937
‫یاکوب عاشقت میشه
‫چون کلا از همه خوشش میاد

353
00:26:43,937 --> 00:26:45,898
‫راستی یاکوب می‌تونه
‫توی عروسی‌مون عکاسی کنه

354
00:26:45,898 --> 00:26:47,816
‫بهت نگفتم؟
‫عکاسی‌ش فوق‌العاده‌ست

355
00:26:47,816 --> 00:26:49,735
‫اصلاً نمی‌دونم چرا ‫دانشکده‌ی حقوق رفته

356
00:26:49,735 --> 00:26:51,653
‫اگه قرار باشه برادرت
‫عکاس عروسی‌مون بشه،

357
00:26:51,653 --> 00:26:54,031
‫پس حالا حالا باید منتظر بمونم

358
00:26:55,199 --> 00:26:59,828
‫خب... آم، البته...

359
00:27:01,121 --> 00:27:03,540
‫همینطوری به ذهنم خطور کرد.
‫فکر مسخره‌ای بود.

360
00:27:03,540 --> 00:27:06,668
‫ببخشید. نمی، نمی‌دونم.
‫ببخشید، آدی.

361
00:27:06,668 --> 00:27:07,753
‫- من...
‫- نیازی به معذرت خواهی نیست

362
00:27:07,753 --> 00:27:09,880
‫از مامانم بپرسی
‫بهت میگه چقدر گَنده‌دماغم.

363
00:27:09,880 --> 00:27:13,175
‫گَنده‌دماغ نیستی، فقط روراستی.

364
00:27:38,325 --> 00:27:40,536
‫آهای... با شمام!

365
00:28:01,265 --> 00:28:02,766
‫من هالینا بژوزام.

366
00:28:02,766 --> 00:28:06,895
‫متأسفانه همسرم رو
‫با یک آدم یهودی اشتباه گرفتید.

367
00:28:06,895 --> 00:28:07,980
‫جدی؟

368
00:28:08,730 --> 00:28:11,358
‫اینجاست.

369
00:28:11,358 --> 00:28:13,652
‫اومدم دنبالش.

370
00:28:24,955 --> 00:28:27,374
‫این‌ها رو لازم دارم.

371
00:28:41,471 --> 00:28:43,807
‫اینجا کسی با اسم بژوزا نداریم.

372
00:28:50,314 --> 00:28:54,318
‫شاید لازم باشه
‫دوباره فهرست‌تون رو چک کنید.

373
00:28:55,360 --> 00:28:57,362
‫چی فکر کردی راجع به ما؟

374
00:28:58,363 --> 00:29:02,576
‫حالم به‌هم می‌خوره...
‫می‌بینم همسرم رو با یکی از این

375
00:29:02,576 --> 00:29:05,829
‫یهودی‌های لجن اشتباه گرفتید.

376
00:29:05,829 --> 00:29:09,208
‫اجبارم می‌کنید
‫خودم رو اینطوری خوار و خفیف کنم؟

377
00:29:09,208 --> 00:29:10,918
‫تحقیرآمیزه.

378
00:29:12,836 --> 00:29:17,841
‫پس، لطفاً آبروی رفته‌ی من
‫و شوهرم رو به ما برگردونید...

379
00:29:18,967 --> 00:29:20,802
‫و ما رو به حال خودمون رها کنید.

380
00:29:22,971 --> 00:29:24,264
‫نقره‌ات رو ببینم.

381
00:29:28,435 --> 00:29:31,772
‫باشه واسه وقتی که شوهرم رو بهم برگردوندید.

382
00:29:35,365 --> 00:29:38,515
‫« بگرد ببین «بژوزا» داریم! »

383
00:29:39,655 --> 00:29:44,159
‫فخا بژوزا... شب برگرد

384
00:29:49,581 --> 00:29:52,251
‫در هر صورت، باید آمادگی
‫یه اتفاق ناگوار رو داشته باشی.

385
00:29:52,251 --> 00:29:56,046
‫اگه افسرِ قصد بازداشت کردنـم رو داشت،
‫تا حالا کارش رو کرده بود.

386
00:29:56,046 --> 00:29:59,675
‫این مردم‌آزارها رو نمیشه شناخت.
‫خدا می‌دونه تو فکرشون چی می‌گذره.

387
00:30:04,972 --> 00:30:07,724
دارم به چند تا از دوستان زیرزمینی
 ملحق میشم.

388
00:30:07,724 --> 00:30:10,018
‫قراره بریم توی جنگل، ‫چون امن‌تره.

389
00:30:10,018 --> 00:30:11,353
‫امن‌تره؟

390
00:30:11,353 --> 00:30:13,605
‫توی جنگل امن‌تره؟
‫ولی از گرسنگی می‌میرید.

391
00:30:13,605 --> 00:30:14,773
‫نه، یه جوری سر می‌کنیم.

392
00:30:14,773 --> 00:30:18,151
‫اگه نقشه‌ات نقش بر آب شد، ‫بیاید پیش ما.

393
00:30:24,074 --> 00:30:28,078
‫نمی‌تونم تا اونجاش فکر کنم.

394
00:30:33,834 --> 00:30:39,381
‫این مال جدِّ مادری‌مون بود...

395
00:30:39,381 --> 00:30:43,468
‫- «برگورست»
‫- مثل بژوزا، عجب شانسی!

396
00:30:47,181 --> 00:30:51,935
‫باورش خیلی سخته که... سه سال پیش...

397
00:30:51,935 --> 00:30:55,022
‫با همین نقره‌،
‫داشتیم عید پِسَح رو دور هم جشن می‌گرفتیم،

398
00:30:55,480 --> 00:30:58,483
عجب ‫دغدغه‌های کوچیکی داشتیم.

399
00:30:59,443 --> 00:31:04,948
 ‫همیشه برادرمون، آدی رو بخاطر اینکه توی پاریس
‫ زندگی درست و حسابی‌ای داشت، اذیت می‌کردیم...

400
00:31:06,742 --> 00:31:10,829
‫وقتی‌که واقعاً آرزمون بود نصف روحیه‌اش
‫رو توی ماجراجویی می‌داشتیم.

401
00:31:12,039 --> 00:31:16,376
‫از کجا معلوم؟
‫شاید همین... باعث شد نجات پیدا کنه.

402
00:31:20,631 --> 00:31:23,342
‫اون موقع کسی به این اندازه
‫روی این نقره حساب نکرده بود.

403
00:31:24,885 --> 00:31:28,639
‫حالا مهم‌ترین چیز توی زندگیمه.

404
00:31:29,848 --> 00:31:32,059
‫میگی خوش‌شانسم...

405
00:31:33,477 --> 00:31:36,104
‫اما شاید شانس نسبی باشه.

406
00:31:37,194 --> 00:31:41,537
« قزاقستان، آکتیوبینسک »

407
00:31:45,529 --> 00:31:48,301
« ۱۱۲۶‏ کیلومتر تا سیبری »

408
00:31:48,325 --> 00:31:50,953
‫فکر کنم کم کم زِی سینه‌خیز بره.

409
00:31:55,082 --> 00:31:56,708
‫می‌خوای بری بغل بابایی؟

410
00:32:07,719 --> 00:32:10,931
‫این روسی‌ها چطوری انتظار دارن بجنگیم...

411
00:32:12,307 --> 00:32:14,935
‫وقتی انقدر ضعیف شدم
‫که حتی نمی‌تونم بچه‌ام رو بغل کنم؟

412
00:32:19,022 --> 00:32:20,524
‫لعنتی

413
00:32:20,691 --> 00:32:21,900
‫کجاییم؟

414
00:32:23,068 --> 00:32:24,945
‫نمی‌دونم

415
00:32:38,584 --> 00:32:40,419
‫درود، هم‌رزمان

416
00:32:40,586 --> 00:32:41,795
‫کی گرسنه‌ست؟

417
00:32:52,431 --> 00:32:54,641
‫سربازها لهستانی‌ان.

418
00:32:55,434 --> 00:32:59,271
‫برو تا تموم نشده. بدو.

419
00:33:03,692 --> 00:33:05,694
‫تجدید قوا کن، دوستِ من.

420
00:33:14,912 --> 00:33:17,748
‫چی شده؟ چه خبره؟

421
00:33:17,748 --> 00:33:22,336
‫ژنرال آندرس داره توی وروسکویه‌ی ازبکستان،
‫یه ارتش لهستانی جمع می‌کنه

422
00:33:22,336 --> 00:33:25,047
‫برای جنگیدن در کنار ایشون
‫احضار شدید.

423
00:33:25,047 --> 00:33:27,966
‫برای... برای لهستان بجنگیم؟

424
00:33:30,177 --> 00:33:33,180
‫- کجاییم؟
‫- قزاقستان. یه توقف کوتاه داریم.

425
00:33:33,180 --> 00:33:35,057
‫خیلی مونده ‫تا به پیاده نظام ملحق بشید

426
00:33:39,811 --> 00:33:41,647
‫نونش هنوز گرمه.

427
00:33:43,357 --> 00:33:45,859
‫بده دهنم. بده دهنم.

428
00:33:48,403 --> 00:33:49,613
‫همم!

429
00:33:50,447 --> 00:33:52,866
‫همم

430
00:33:54,535 --> 00:33:55,536
‫قهوه.

431
00:33:55,536 --> 00:33:57,621
.‫وای، قهوه

432
00:33:59,373 --> 00:34:00,582
‫همم

433
00:34:13,679 --> 00:34:16,306
.‫هی، داریم نزدیک می‌شیم

434
00:34:17,289 --> 00:34:21,063
‫« گتو رادوم »

435
00:35:11,278 --> 00:35:13,197
‫بدو، بدو. بیا.

436
00:35:31,882 --> 00:35:33,509
‫آنا کو؟

437
00:35:33,509 --> 00:35:38,430
‫ببخشید. خیلی معذرت می‌خوام.
‫خیلی شرمنده‌ام.

438
00:35:47,940 --> 00:35:50,692
‫یاکوب. وای.

439
00:35:55,405 --> 00:35:57,824
‫نه، اون نیو...

440
00:35:57,824 --> 00:36:00,536
‫اینجا نیست.

441
00:36:16,510 --> 00:36:18,136
‫این مال توئه.

442
00:36:18,136 --> 00:36:21,390
‫این هم مال تو. این مال تو.

443
00:36:21,765 --> 00:36:23,517
‫خدای من، فوق‌العاده‌ست.

444
00:36:24,309 --> 00:36:25,769
‫هالینا کو؟

445
00:36:48,505 --> 00:36:51,302
‫« دو ماه بعد »

446
00:37:28,957 --> 00:37:30,584
‫خوشمزه‌ست.

447
00:37:31,084 --> 00:37:32,920
‫پیازچه واسه باغچه‌ی یتیم‌خونه‌ست؟

448
00:37:32,920 --> 00:37:36,006
‫آره، بچه‌ها چیدن‌شون.

449
00:37:37,090 --> 00:37:39,927
‫خاک بازی کنن یا یه چیزی بکارن...

450
00:37:40,886 --> 00:37:43,514
‫به نظرم باعث میشه یادشون بره کجان.

451
00:37:43,514 --> 00:37:45,807
‫خب، خوشحالم از شنیدنش.

452
00:37:50,437 --> 00:37:52,189
‫خبری از هالینا نشد؟

453
00:37:52,773 --> 00:37:56,193
‫نه هنوز، ولی... ولی هالینا
‫می‌تونه گلیمش رو از آب بکشه بیرون.

454
00:37:56,193 --> 00:37:58,278
‫یه راهی پیدا می‌کنه.

455
00:37:58,278 --> 00:38:01,406
‫حتماً مادر و پدر بیچاره‌ات دل نگرون‌ان.

456
00:38:06,203 --> 00:38:09,206
‫آها راستی، خونواده‌ام برنامه دارن

457
00:38:09,206 --> 00:38:12,125
‫فردا شب عید «روش هشانا»
‫رو جشن بگیرن

458
00:38:12,125 --> 00:38:14,878
‫دلشون می‌خواد
‫شما هم تشریف بیارید.

459
00:38:14,878 --> 00:38:18,173
‫- خطرناک نیست؟
‫- بقیه هم انجام میدن.

460
00:38:18,173 --> 00:38:21,093
‫شنیدم چند نفری می‌خوان
‫یه «شوفار» درست کنن،
‫(نوعی ساز بادی در آیین‌های یهودی)

461
00:38:21,093 --> 00:38:24,721
‫پدرم معتقده باید همچین روزی رو جشن گرفت

462
00:38:24,721 --> 00:38:27,015
‫محتاطانه پیش میریم.

463
00:38:29,643 --> 00:38:31,270
‫ممنون، ولی...

464
00:38:32,354 --> 00:38:34,690
‫نمی‌تونیم قبول کنیم.

465
00:38:34,690 --> 00:38:36,859
‫ولی تو باید بری، عزیزدلم.

466
00:38:36,859 --> 00:38:39,945
‫نه، مامان. می‌خوام پیش تو بمونم.

467
00:38:39,945 --> 00:38:41,655
‫حق با سول‌ـه.

468
00:38:42,656 --> 00:38:46,493
‫این رسم و رسومات مهم‌ان.
‫مخصوصاً الان.

469
00:38:53,917 --> 00:38:55,919
‫انگار مادرت بهتر شده.

470
00:38:55,919 --> 00:38:58,005
‫جدی؟

471
00:38:58,839 --> 00:39:01,258
‫داشتم باهاش صحبت می‌کردم.

472
00:39:04,887 --> 00:39:10,309
‫شنیدم کارخونه‌ی ای‌وی‌ال
‫کارگر لازم داره.

473
00:39:12,477 --> 00:39:14,479
‫کارخونه‌ی ای‌وی‌ال؟

474
00:39:14,980 --> 00:39:16,481
‫- منظورت...
‫- همونی که بیرون شهره.

475
00:39:16,481 --> 00:39:19,568
‫همونی که پادگان داره؟

476
00:39:21,904 --> 00:39:25,115
‫تو... تو که شاغلی.

477
00:39:41,965 --> 00:39:45,177
‫- حالش چطوره امروز؟
‫- از جاش پا نشده.

478
00:39:45,177 --> 00:39:47,471
‫صبح خوبی نیست.

479
00:39:56,897 --> 00:39:59,399
.‫- صبح بخیر، آدی
‫- صبح بخیر، فلیپ.

480
00:39:59,399 --> 00:40:02,402
‫چطوری میشه آبمیوه گرفت؟

481
00:40:05,864 --> 00:40:08,283
‫از تلگرافم به «هایاس» خبری نشد؟

482
00:40:10,786 --> 00:40:14,873
‫خبرِ «وارگاس»... خبر خوبی نیست.

483
00:40:27,396 --> 00:40:31,324
‫« مرکز سربازگیری »
‫« ازبکستان، وروسکویه »

484
00:40:31,348 --> 00:40:33,183
‫شما واجد شرایط نیستید.

485
00:40:33,183 --> 00:40:34,351
‫مرخصید.

486
00:40:34,351 --> 00:40:37,229
‫- حتماً یه مشکلی پیش اومده.
‫- نه، شما صلاحیت ندارید.

487
00:40:37,229 --> 00:40:39,648
‫ارتش لهستان، یهودی‌ها رو نمی‌پذیره.

488
00:40:39,648 --> 00:40:43,402
‫ولی شنیدم سهمیه دارن.
‫خواهش می‌کنم جناب، من قصدم فقط جنگیدنه.

489
00:40:43,402 --> 00:40:45,153
‫بعدی؟

490
00:40:45,153 --> 00:40:48,323
‫بیاید جلو. نفر بعدی.

491
00:40:48,323 --> 00:40:49,825
‫مدارکتون رو آماده کنید.

492
00:40:51,994 --> 00:40:53,120
‫نفر بعدی.

493
00:40:56,707 --> 00:40:58,208
‫به تو گفتن؟

494
00:40:58,208 --> 00:41:00,794
‫نه، به یه بدبخت گفتن.
‫من هم دیگه واینستادم.

495
00:41:00,794 --> 00:41:02,713
‫خب خوبه، پس هنوز کسی بهت چیزی نگفته.

496
00:41:02,713 --> 00:41:05,132
‫- خب بالأخره اتفاق میفته.
‫- خب، ممکنه.

497
00:41:05,132 --> 00:41:07,634
‫- ما به ارتش نیاز داریم.
‫- انتخاب با ما نیست، هرتا!

498
00:41:08,468 --> 00:41:10,304
‫- سرِ من داد نزن.
‫- چرا، بخاطر بچه؟

499
00:41:10,304 --> 00:41:11,889
‫- بخاطر این بچه‌ی خوابیده؟
‫- گور سر بچه.

500
00:41:11,889 --> 00:41:14,099
‫سرم داد نزن
‫چون کارت زشت و بی‌ادبانه‌ست.

501
00:41:14,099 --> 00:41:15,809
‫حاضرم جونم رو بخاطرشون بذارم کف دستم

502
00:41:15,809 --> 00:41:18,353
‫- بعد میگن ما رو قبول نمی‌کنن!
‫- من اینجام، گنک. می‌تونی با من صحبت کنی؟

503
00:41:18,353 --> 00:41:20,856
‫- کون لق‌شون!
‫- کون‌لقِ کی؟ کون‌لقِ ارتش؟

504
00:41:20,856 --> 00:41:22,816
‫نخیر، این حرف‌ها به ما نیومده.

505
00:41:22,816 --> 00:41:25,652
‫قبول‌مون نکنن، باید دست از پا درازتر،
‫بریم وسط بیابون سرگردون باشیم

506
00:41:25,652 --> 00:41:27,905
‫برگردیم لهستان، می‌میریم.

507
00:41:27,905 --> 00:41:31,116
‫برگردونن‌مون سیبری،
‫زِی نمی‌تونه یه زمستون دیگه رو تاب بیاره.

508
00:41:31,116 --> 00:41:33,785
‫نمی‌تونیم ارتش رو بذاریم کنار، گنک.
‫نمی‌تونیم همچین تصمیمی بگیریم.

509
00:41:33,785 --> 00:41:35,078
‫تصمیمش رو برامون گرفتن!

510
00:41:35,078 --> 00:41:38,207
‫- گوش میدی چی میگم؟
‫- نه! خسته شدم از حرف‌هات!

511
00:41:42,127 --> 00:41:46,465
‫خسته شدم از حرف‌هات و غرزدن‌هات،
‫از تصمیم‌هات،

512
00:41:46,465 --> 00:41:49,718
‫از اون غرورِ کوفتی‌ات.
‫دیگه حالم به‌هم می‌خوره.

513
00:41:49,718 --> 00:41:52,471
‫درست مثل وقتی‌ که حاضر نشدی
‫بخاطر یه تیکه کاغذ بگی اهل شوروی هستیم،

514
00:41:52,471 --> 00:41:54,598
‫- و باعث شدی بریم «گولاگ».
‫- مجبورت نبودی بیای.
‫(اردوگاه‌های کار اجباری در نواحی دور افتاده اتحاد جماهیر شوروی)

515
00:41:54,598 --> 00:41:56,308
‫معلومه که مجبور بودم.

516
00:41:56,308 --> 00:41:59,228
‫بعدش اصرار داشتی با نگهبان‌ها
‫سرِ جیره‌ی بیشتر چک و چونه بزنی.

517
00:41:59,228 --> 00:42:02,105
‫بهت گفتم نکن، ولی به حرفم گوش نکردی
‫و تولد زی پیشش نبودی.

518
00:42:02,105 --> 00:42:04,816
‫- چند دقیقه دیر کردم.
‫- کتک خورده بودی، داشتی می‌مُردی!

519
00:42:04,816 --> 00:42:08,237
‫امکان داشت زیر کتک بمیری
‫و کلاً دیگه سر و کله‌ات پیدا نشه.

520
00:42:13,200 --> 00:42:14,201
‫وای

521
00:42:18,205 --> 00:42:20,832
‫بعد از تولد زی، از دستت دادم.

522
00:42:21,333 --> 00:42:23,460
‫اون خری هم که عاشقش شدم
‫از دستم در رفت،

523
00:42:23,460 --> 00:42:25,003
‫دیگه نمی‌تونم تاب بیارم.

524
00:42:25,003 --> 00:42:27,422
‫دیگه نمی‌تونم تنهایی
‫بار مسئولیت‌ها رو به دوش بکشم.

525
00:42:27,422 --> 00:42:31,301
‫بهت نیاز دارم. پس خودت رو جمع و جور کن
‫و یه راهی پیدا کن.

526
00:42:31,301 --> 00:42:33,637
‫واسه‌م هم مهم نیست ‫لهستانی‌ها

527
00:42:33,637 --> 00:42:35,389
‫یکی مثل توی بخت برگشته رو نمی‌پذیرن،

528
00:42:35,389 --> 00:42:37,891
‫ما باید یه جوری وارد ارتش بشیم.

529
00:42:37,891 --> 00:42:40,602
‫آره

530
00:42:41,645 --> 00:42:43,313
‫آره. آره، می‌دونم.

531
00:42:44,189 --> 00:42:46,608
‫می‌دونم، می‌دونم. می‌دونم.

532
00:43:01,665 --> 00:43:04,126
‫آدی! آدی!

533
00:43:04,126 --> 00:43:07,171
‫حل شد! ما میریم، آدی!

534
00:43:07,171 --> 00:43:11,717
‫مورد عفو عمومی قرار گرفتیم.
‫می‌ذارن بریم ریو!

535
00:43:11,717 --> 00:43:14,887
‫وای! تا یه ساعت دیگه،
‫یه قایق میاد دنبال‌مون.

536
00:43:14,887 --> 00:43:18,140
‫- چی؟ غیرممکنه.
‫- نه، معجزه‌ست.

537
00:43:18,140 --> 00:43:22,561
‫آم، ولی... ولی... ولـــی وارگاس
‫گفته یهودی‌ها «ناخوشایند» و

538
00:43:22,561 --> 00:43:24,479
‫- «غیرقابل‌تحمل»ان.
‫- دقیقاً همینطوره.

539
00:43:24,479 --> 00:43:28,609
‫ما آخرین نفراتی هستیم که وارد می‌شیم.
‫بعد از ما دیگه راهی به برزیل وجود نداره.

540
00:43:28,609 --> 00:43:32,112
‫- آخرین نفرات؟
‫- بخشی از قرارداد جوش خورده.

541
00:43:32,613 --> 00:43:34,823
‫فوق‌العاده نیست، عشقم؟

542
00:43:39,661 --> 00:43:40,662
‫نه.

543
00:43:41,872 --> 00:43:44,291
‫نه، نه، نه، نـــه.

544
00:43:47,044 --> 00:43:49,254
‫هفت ماهِ آزگاره دنبالشیـم.

545
00:43:49,838 --> 00:43:52,841
‫- چرا نه؟
‫- خیلی‌ها هنوز دارن می‌جنگن.

546
00:43:52,841 --> 00:43:56,845
‫می‌دونم ولی ما که مسئول
‫مشکلات کل دنیا نیستیم.

547
00:43:56,845 --> 00:44:00,140
‫درسته، ولی مسئولیتِ خونواده‌ام که با منه.

548
00:44:00,974 --> 00:44:03,393
‫خونواده‌ات چه ربطی به این جریان دارن؟

549
00:44:03,936 --> 00:44:06,563
‫توی کشوری عفو عمومی بخورم
‫که ورود خونواده‌ام غیرمجازه؟!

550
00:44:06,563 --> 00:44:08,649
‫اصلاً روحت هم خبر نداره
‫خونواده‌ات کجان.

551
00:44:11,109 --> 00:44:14,863
‫آدی، آدی... گوش کن بهم.

552
00:44:14,863 --> 00:44:17,866
‫باید به مشکلی نگاه کنی
‫که امروز میشه حلش کرد.

553
00:44:17,866 --> 00:44:19,952
‫باید جشن بگیریش.

554
00:44:20,536 --> 00:44:24,164
‫- اگه مادرت بود، همچین خواسته‌ای ازت داشت.
‫- تو چه می‌دونی مادرم چیه و کیه.

555
00:44:31,547 --> 00:44:34,758
‫درسته ولی مشخصاً بودن مادرت رو ترجیح میدی.

556
00:44:34,758 --> 00:44:36,844
‫پس چرا برنمی‌گردی اروپا؟

557
00:44:36,844 --> 00:44:40,597
‫- خب اصلاً همچین منظوری نداشتم.
‫- منظورت چی بود پس، آدی؟

558
00:44:40,597 --> 00:44:42,933
‫یا می‌خوای بخاطر اینکه دستت
‫از همه‌جا کوتاهه، من رو تنبیه کنی؟

559
00:44:42,933 --> 00:44:44,226
‫- تنبه‌ات کنم؟
‫- بله!

560
00:44:44,226 --> 00:44:47,145
‫تو همش داری بخاطر
‫اینجا گیر کردن‌مون تنبیه‌ام می‌کنی.

561
00:44:47,145 --> 00:44:50,482
‫ای خدا! شرمنده که نمی‌تونم
‫از زندونی بودن لذت ببرم!

562
00:44:50,482 --> 00:44:52,067
‫اینجا که اصلاً واقعاً زندون نیست

563
00:44:52,067 --> 00:44:54,361
‫توی رنج و عذاب واقعی،
‫یه لحظه هم دووم نمیاری!

564
00:44:54,361 --> 00:44:57,281
‫- چون مامانم پولداره؟
‫- بخاطر اینکه لوسی

565
00:44:57,281 --> 00:44:59,783
‫خب، انگار زیاد نگران پولم نیستی

566
00:44:59,783 --> 00:45:01,785
‫وقتی میشه خیلی راحت باهاش
‫از اسپانیا خارج بشیم.

567
00:45:01,785 --> 00:45:03,287
‫به نظرت خودم دوست داشتم
‫زیر بار منت کسی برم؟

568
00:45:03,287 --> 00:45:06,123
‫نه، از نظرم به غرورت برخورده.

569
00:45:06,123 --> 00:45:07,958
‫من همچین فکری می‌کنم.

570
00:45:07,958 --> 00:45:10,794
‫تو از کجا می‌دونی من چی کشیدم تو زندگیم؟
‫تو که اصلاً چیزی از من نمی‌دونی.

571
00:45:10,794 --> 00:45:12,713
‫- از چی حرف می‌زنی؟
‫- بدبختی!

572
00:45:12,713 --> 00:45:16,049
‫فکر کردی هیچکس جز آدی جون
 بدبختی نکشیده، نه؟

573
00:45:16,049 --> 00:45:17,342
‫من هم غم و غصه دیدم، آدی.

574
00:45:17,342 --> 00:45:18,969
‫فقط همیشه‌ی خدا نمی‌کنم توی چشم تو.

575
00:45:18,969 --> 00:45:21,054
‫انتظار داری بیست چهاری
‫ واست به‌به و چه‌چه بکنم؟

576
00:45:21,054 --> 00:45:23,891
‫نخیر، انتظار دارم رو به جلو باشی.

577
00:45:23,891 --> 00:45:26,310
‫انتظارم همچین چیزیـه،
‫وارد مرحله‌ی بعدی زندگیت بشی.

578
00:45:26,310 --> 00:45:28,604
‫من باید توی مرحله‌ی بعدی زندگیت باشم.

579
00:45:29,813 --> 00:45:31,231
‫هستی، الیسکا.

580
00:45:34,484 --> 00:45:36,904
‫پس گذشته رو بنداز دور!

581
00:45:49,791 --> 00:45:54,213
<i>‫«روش هشانا» زمانی برای انعکاسه.</i>

582
00:45:55,672 --> 00:45:59,301
‫زمانی که درخواست بخشش می‌کنیم

583
00:46:00,928 --> 00:46:03,138
‫و در پی بخشش دیگرانیم.

584
00:46:03,138 --> 00:46:08,810
‫البته اصلاً نمی‌دونم
‫که الان چطوری می‌تونیم این کار رو بکنیم.

585
00:46:10,604 --> 00:46:15,108
‫دعا می‌کنم که تو این تاریکی...

586
00:46:15,108 --> 00:46:17,736
‫خانواده نور راه‌مان باشد.

587
00:46:26,458 --> 00:46:28,177
‫دعا می‌کنم که امسال

588
00:46:29,138 --> 00:46:34,562
‫سالی خوب و پر از شادی باشه.

589
00:46:34,586 --> 00:46:36,004
‫آمین.

590
00:46:43,178 --> 00:46:45,180
‫تعداد زیادی از عزیزان‌مون...

591
00:46:46,223 --> 00:46:47,850
‫امشب در کنار ما نیستن.

592
00:46:48,600 --> 00:46:51,228
‫خیلی‌ها رو از دست دادیم.

593
00:46:51,895 --> 00:46:53,897
‫به قدری که تحمل داغ‌شون
‫به تنهایی ممکن نیست،

594
00:46:53,897 --> 00:46:57,985
‫بخاطر همین هم هست که
‫همگی دور این میز جمع شدیم.

595
00:46:59,319 --> 00:47:05,158
‫اما... یکی از ما که واقعاً در کنار ما نیست،

596
00:47:05,158 --> 00:47:07,619
‫یه راهی پیدا کرده
‫تا حضورش رو به ما نشون بده.

597
00:47:10,080 --> 00:47:13,750
‫قبل از اینکه دور هم جمع بشیم،
‫یه نامه از هالینا به دستم رسیده.

598
00:47:13,750 --> 00:47:15,002
‫چی؟

599
00:47:15,002 --> 00:47:16,795
‫هالینا و آدام حال‌شون خوبه.

600
00:47:16,795 --> 00:47:19,173
‫- چطور تونستی از من پنهونش کنی؟
‫- گفتم که، تازه به دستم رسیده!

601
00:47:19,173 --> 00:47:21,216
‫- چی؟
‫- چی؟

602
00:47:21,216 --> 00:47:22,676
‫- بذار ببینیم.
‫- خیلی‌خب.

603
00:47:22,676 --> 00:47:24,386
‫خیلی بدجنسی.

604
00:47:24,386 --> 00:47:27,055
‫- خاله‌جون هالینا، حالش خوبه.
‫- خیلی بدجنسی.

605
00:47:27,055 --> 00:47:28,765
‫خوشحالیم چون حالش خوبه.

606
00:47:28,765 --> 00:47:30,684
‫- خب؟
‫- میشه ببینیمش؟

607
00:47:30,684 --> 00:47:32,978
‫کجاست؟

608
00:47:32,978 --> 00:47:35,898
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.
‫«مادر و پدر عزیزم»

609
00:47:53,498 --> 00:47:54,917
‫وای!

610
00:47:54,917 --> 00:47:57,211
‫- چیزی نیست. طوری نیست.
‫- ببخشید.

611
00:47:57,211 --> 00:47:58,921
‫- خیلی معذرت می‌خوام.
‫- بلا.

612
00:47:58,921 --> 00:48:00,422
‫ببخشید.

613
00:48:07,387 --> 00:48:09,598
‫بلا. صبر کن. صبر کن. وایسا.

614
00:48:09,598 --> 00:48:12,935
‫خواهش می‌کنم وایسا. وایسا.
‫اشکالی نداره.

615
00:48:12,935 --> 00:48:15,812
‫اشکالی نداره، عشق من.
‫چیزی نیست.

616
00:48:15,812 --> 00:48:18,524
‫خونواده‌ام درکت می‌کنن.

617
00:48:18,524 --> 00:48:21,693
‫اشکالی نداره. هی.

618
00:48:21,693 --> 00:48:24,488
‫خیلی براشون مهمی.

619
00:48:26,114 --> 00:48:27,324
‫خب؟

620
00:48:28,033 --> 00:48:30,661
‫بیا برگردیم داخل، خب؟

621
00:48:31,286 --> 00:48:33,288
‫دنبال اون شغلم.

622
00:48:35,958 --> 00:48:38,794
‫- چی؟
‫- کارخونه‌ی ای‌وی‌ال.

623
00:48:38,794 --> 00:48:41,755
‫می‌خوام اونجا کار کنم.

624
00:48:41,755 --> 00:48:44,466
‫می‌خوام اونجا زندگی کنم.

625
00:48:45,801 --> 00:48:48,136
‫اینجا هیچ آسایشی برای
‫خونواده‌ام فراهم نمی‌کنم.

626
00:48:48,136 --> 00:48:52,724
‫- باری‌ام به دوشِ پدر و مادرم، تو.
‫- نیستی. باری به دوشم نیستی.

627
00:48:52,724 --> 00:48:56,019
‫نیستی.
‫خونواده‌ات بهت احتیاج دارن.

628
00:48:59,731 --> 00:49:01,358
‫من بهت احتیاج دارم.

629
00:49:04,236 --> 00:49:09,449
‫آنا... همه‌جا هست.

630
00:49:10,993 --> 00:49:13,495
‫- فردا پیگیر اون شغلِ میشم.
‫- نه، بلا. خواهش می‌کنم.

631
00:49:13,495 --> 00:49:16,290
‫- توروخدا...
‫- بس کن. داری بدترش می‌کنی.

632
00:49:18,125 --> 00:49:19,960
‫برو پیش خونواده‌ات باش.

633
00:49:19,960 --> 00:49:23,046
‫لطفاً از دورهمی‌تون لذت ببر.

634
00:49:23,630 --> 00:49:27,259
‫خیلی بخاطر هالینا و آدام خوشحالم.

635
00:49:32,890 --> 00:49:36,894
‫می‌خوای بهت یاد بدم...
‫چطوری کاتولیک باشی؟

636
00:49:36,894 --> 00:49:40,189
‫چند تا دعا یادم بده.
‫جوری باشه که باورشون بشه.

637
00:49:40,898 --> 00:49:43,400
‫تنها راهیه که می‌تونم
‫به ارتش لهستان ملحق شم.

638
00:49:43,400 --> 00:49:48,155
‫می‌تونم بهت یاد بدم،
‫ولی برات سخت نمیشه؟

639
00:49:48,155 --> 00:49:50,324
‫باورت بشه یا نه،
‫ولی همیشه بخاطر حافظه‌ام تشویق می‌شدم.

640
00:49:50,324 --> 00:49:53,243
‫- گمونم بتونم اونقدری حفظ کنم که سر کنم.
‫- نه، نه، نه، نه. منظورم این نیست.

641
00:49:53,243 --> 00:49:57,331
‫اگه... اگه ازم می‌خواستن
‫که به سمت یه خدای دیگه دست به دعا بشم...

642
00:49:57,915 --> 00:50:02,544
‫- نه، نه، تاوان زیادی داره.
‫- ببین، من مدرسه‌ی عبری رفتم.

643
00:50:03,545 --> 00:50:06,298
‫«بر میتصوا» شدم. ‫دعاها رو آموزش دیدم.
‫(جشن تکلیف یهودی‌ها)

644
00:50:06,298 --> 00:50:08,217
‫پدرم اهمیت می‌داد.

645
00:50:08,217 --> 00:50:12,304
‫خوشم میومد بهم افتخار می‌کرد،
‫ولی هیچوقت...

646
00:50:13,764 --> 00:50:15,849
‫هیچوقت از اعماق وجودم حسش نکردم.

647
00:50:17,059 --> 00:50:19,269
‫- چقدر بد.
‫- چرا؟

648
00:50:19,770 --> 00:50:21,855
‫شاید باعث تسلی دلت بشه.

649
00:50:23,690 --> 00:50:25,317
‫من تسلی دل لازم ندارم.

650
00:50:25,651 --> 00:50:27,653
‫حقوق لازم دارم.

651
00:50:37,621 --> 00:50:41,250
‫جورج؟!
‫وای، جورج!

652
00:50:42,000 --> 00:50:45,420
‫وای، جورج!

653
00:50:45,420 --> 00:50:49,216
‫خدای من!

654
00:50:55,097 --> 00:50:57,933
‫خیلی منتظر این ملاقات بودی. برو.

655
00:50:59,101 --> 00:51:01,728
‫برو پیش داییت. شب قشنگیه.

656
00:51:06,275 --> 00:51:10,028
‫دوست داری بیای؟
‫مطمئنم داییم ازت استقبال می‌کنه.

657
00:51:10,028 --> 00:51:12,531
‫نه. نه. من...

658
00:51:13,949 --> 00:51:17,953
‫میرم یه هتل پیدا کنم،
‫یه آب نارگیلی هم بزنم تو رگ.

659
00:51:19,663 --> 00:51:20,873
‫پول داری؟

660
00:51:22,040 --> 00:51:23,041
‫آره

661
00:51:23,625 --> 00:51:25,043
‫آره، معلومه که آره.

662
00:51:26,003 --> 00:51:27,838
‫فرانک‌هام رو پس‌انداز کردم.

663
00:51:29,798 --> 00:51:32,009
‫چیزیم نمی‌شه. برو.

664
00:51:33,927 --> 00:51:34,928
‫برو.

665
00:51:45,480 --> 00:51:47,482
‫جا پیدا کردی، خبرم کن.

666
00:52:15,844 --> 00:52:17,846
‫جایی برای موندن داری؟

667
00:52:22,935 --> 00:52:23,936
‫بیا.

668
00:52:25,229 --> 00:52:28,065
‫عید روش هشانا رو
‫با خونواده‌ی من جشن بگیر.

669
00:52:51,630 --> 00:52:53,841
‫«برای خانواده‌ی عزیزتر از جانم»

670
00:52:57,052 --> 00:53:01,557
‫«معجزه شد که تونستم
‫آدام عزیزمون رو پیدا کنم

671
00:53:01,557 --> 00:53:03,642
‫و از آزادیش مطمئن بشم.»

672
00:53:09,147 --> 00:53:13,235
‫«بلاهایی که از دستِ ارتش آلمان متحمل شده،

673
00:53:14,528 --> 00:53:16,780
‫غیر قابل تصوره.»

674
00:53:21,827 --> 00:53:25,497
‫«دیگه لووف امنیت نداره،
بنابراین ‫راهیِ حومه‌ی شهر شدیم

675
00:53:25,497 --> 00:53:28,584
‫و با جمعی از دوستان، آسایش پیدا کردیم.»

676
00:53:34,214 --> 00:53:36,175
‫«بهبودیِ آدام زمان بُرد،

677
00:53:36,175 --> 00:53:41,680
‫ولی ذره‌ای روحیه‌ی مصمم
‫و لطیفش متزلزل نشد.»

678
00:53:43,473 --> 00:53:45,392
‫«احترام زیادی براش قائلم.»

679
00:53:47,227 --> 00:53:51,982
‫«هرگز حاضر نیستم ازش جدا بشم
‫و آدام هم هرگز حاضر نیست از من دست بکشه.»

680
00:53:53,734 --> 00:53:56,361
‫«احترام زیادی برای دوستان شجاع‌مون
‫در جنگل قائل هستیم،

681
00:53:56,361 --> 00:53:59,031
‫اما مسیرمون ازشون جداست.»

682
00:54:00,115 --> 00:54:03,202
‫«توی ورشو یه زندگی جدید رو رقم می‌زنیم.»

683
00:54:03,226 --> 00:54:10,226
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

684
00:54:18,717 --> 00:54:23,680
‫«لطفاً اگه می‌تونید،
‫یه راهی برای ملحق شدن به ما پیدا کنید.»

685
00:54:24,014 --> 00:54:29,269
‫«ما آماده‌ایم و هروقت که تونستید
‫سفر کنید، ما منتظر شما هستیم.»

686
00:54:34,107 --> 00:54:37,319
‫«جواب سوالی که توی ذهن همه‌ست رو بدم...

687
00:54:38,070 --> 00:54:41,907
‫که به روش خودمون،
‫ رابطه‌مون رو رسمی‌اش کردیم.»

688
00:54:42,407 --> 00:54:45,410
‫«آدام و هالینا بژوزا»

689
00:54:45,994 --> 00:54:48,622
‫«با عشق، هالینا»

690
00:54:48,646 --> 00:54:55,646
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

691
00:54:57,506 --> 00:54:59,758
‫می‌خوام که کمکم کنی یه پالتوی جدید بدوزم.

692
00:54:59,758 --> 00:55:01,176
‫برای چی؟

693
00:55:05,180 --> 00:55:06,807
‫می‌خوام برم.

