﻿1
00:00:19,500 --> 00:00:21,560
‫این کنا بود،

2
00:00:21,560 --> 00:00:22,600
‫سگ‌مون.

3
00:00:26,900 --> 00:00:30,030
‫این هم دفترچه خاطرات مامانـه.

4
00:00:30,980 --> 00:00:33,820
‫هیچوقت جرات نکردم همه‌ش رو بخونم.

5
00:00:35,660 --> 00:00:38,280
‫«روزی رو که بنیتو رو دیدم
‫خوب یادمـه.»

6
00:00:38,910 --> 00:00:41,750
‫پس مانولو به همین زودی ۱۸‌سالش شد.

7
00:00:43,080 --> 00:00:44,540
‫برای خودش مردی شده.

8
00:00:45,370 --> 00:00:47,960
‫خونه بدون اون حال عجیبی داره.

9
00:00:47,960 --> 00:00:52,380
‫از خونه میرن اما توی قلب‌مون باقی می‌مونن.

10
00:00:54,220 --> 00:00:56,180
‫روزی که اومد اینجا رو یادتـه؟

11
00:00:56,180 --> 00:00:58,100
‫چقدر سردرگم بود.

12
00:00:59,180 --> 00:01:00,900
‫چطوری می‌تونم فراموش کنم؟

13
00:01:05,600 --> 00:01:07,730
‫- خدایا! حالت خوبـه؟
‫- بچه‌ی کوفتی!

14
00:01:07,730 --> 00:01:10,690
‫- بذار ببینم.
‫- ولش کن بنیتو.

15
00:01:10,690 --> 00:01:11,780
‫خدایا.

16
00:01:13,360 --> 00:01:15,530
‫بیا.
‫روش رو فشار بده!

17
00:01:15,530 --> 00:01:17,610
‫- برو درمونگاه.
‫- حرفش هم نزن.

18
00:01:17,610 --> 00:01:19,410
.نباید باهاش تنها بمونی

19
00:01:19,410 --> 00:01:21,080
‫اون یه حیوونـه!
‫چاقو دستشـه!

20
00:01:21,080 --> 00:01:23,750
‫اون حیوون نیست!
‫فقط یه بچه‌س که ترسیده!

21
00:01:23,750 --> 00:01:24,830
‫رُزا.

22
00:01:24,830 --> 00:01:28,630
‫- لوئیس، ببرش درمونگاه!
‫- اینجا تنهات نمی‌ذارم.

23
00:01:28,630 --> 00:01:30,540
‫- خودم از پسش برمیام.
‫- باشه رزا. ببخشید.

24
00:01:32,420 --> 00:01:33,420
‫بیا پدر.

25
00:01:53,980 --> 00:01:55,440
‫اسمت چیـه؟

26
00:01:57,490 --> 00:01:58,780
‫اسم من رزاس.

27
00:02:01,120 --> 00:02:03,870
‫با چاقویی که گرفتی تو دستت
‫به یه نفر آسیب رسوندی.

28
00:02:05,870 --> 00:02:07,040
‫میدیش بهم؟

29
00:02:08,920 --> 00:02:09,960
‫ترسیدی؟

30
00:02:11,790 --> 00:02:13,910
‫من هم تاحالا خیلی ترسیدم.

31
00:02:16,670 --> 00:02:20,240
‫و هروقت این اتفاق برام می‌افته،
‫برای خودم یه قصه تعریف می‌کنم.

32
00:02:21,390 --> 00:02:24,820
‫اون چاقو رو ازت می‌گیرم و
‫یه قصه برات تعریف می‌کنم،‌ معامله‌ی خوبیـه؟

33
00:02:26,600 --> 00:02:29,310
‫البته قبلش بهت بگم‌ها،
‫قصه‌های من خیلی خنده‌دارن.

34
00:02:35,360 --> 00:02:36,490
‫تو چشمام نگاه کن.

35
00:02:42,120 --> 00:02:43,950
‫بهت آسیبی نمی‌زنم.

36
00:02:46,750 --> 00:02:48,820
‫می‌تونی بهم اعتماد کنی.

37
00:02:59,800 --> 00:03:03,310
‫« زنان آبی‌پوش »

38
00:03:04,334 --> 00:03:15,334
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

39
00:04:02,700 --> 00:04:03,990
‫مامان توی جوونیش

40
00:04:04,950 --> 00:04:09,330
‫تصادفی کرد که باعث شد
‫نتونه بچه‌دار بشـه.

41
00:04:12,250 --> 00:04:15,880
‫با این فکر توی سرش بزرگ شد که
‫هیچوقت نمی‌تونه خونواده داشته باشـه.

42
00:04:18,210 --> 00:04:19,920
‫برای همین وارد صومعه شد.

43
00:04:19,920 --> 00:04:25,470
‫با بچه‌های یتیم و سر راهی کار می‌کرد،

44
00:04:25,470 --> 00:04:31,350
و بالاخره تونست خونواده‌ای که
‫ رویاش رو داشت رو داشته باشـه.

45
00:04:32,850 --> 00:04:33,850
ازدواج نکرد؟

46
00:04:35,810 --> 00:04:37,060
‫نوربرتوئـه.

47
00:04:38,480 --> 00:04:40,860
‫میشه گفت که هم اونجا بود
‫و هم نبود.

48
00:04:41,570 --> 00:04:43,610
‫اون با بچه‌ها ازدواج کرده بود.

49
00:04:44,110 --> 00:04:45,570
‫چندین سال پیش فوت کرد.

50
00:04:46,180 --> 00:04:50,240
‫می‌خواستم توی مراسم خاک‌سپاریش شرکت کنم
‫اما زنش پرتم کرد بیرون.

51
00:04:50,910 --> 00:04:53,830
‫انگار رازش فاش شده بود.

52
00:05:07,760 --> 00:05:09,050
‫کامیلا.

53
00:05:10,010 --> 00:05:11,100
‫مانولو.

54
00:05:13,480 --> 00:05:14,480
‫آنتونیو.

55
00:05:19,480 --> 00:05:20,900
‫«مامان رزا،

56
00:05:20,900 --> 00:05:24,040
‫ممنون که وقتی هیچکس باورمون نداشت،
‫تو بهمون ایمان داشتی.»

57
00:05:24,040 --> 00:05:26,990
‫«روز مادر مبارک.
‫از اینجا تا ماه دوستت دارم.»

58
00:05:26,990 --> 00:05:29,910
‫«مامان، ممنون بابت تمام عشقی که
‫به ما ورزیدی.

59
00:05:29,910 --> 00:05:31,870
‫وقتایی که مریض میشم،
‫مراقبمی.»

60
00:05:31,870 --> 00:05:33,830
‫این مال بنیتوئـه.

61
00:05:46,260 --> 00:05:49,430
‫پرسیدین که چرا پلیس رو خبر نکرده.

62
00:05:51,350 --> 00:05:52,430
‫به‌خاطر غرورش.

63
00:05:54,390 --> 00:05:57,230
‫خیلی مصمم شده بود که
‫از گذشته‌ی بنیتو خبردار بشـه.

64
00:05:57,810 --> 00:06:00,440
‫باور داشت تنها کسیـه که می‌تونه اون رو

65
00:06:00,440 --> 00:06:02,520
‫از هیولای درونش نجات بده.

66
00:06:03,610 --> 00:06:05,940
‫و همین به کشتنش داد.

67
00:06:08,820 --> 00:06:11,160
‫بنیتو شاید مادرخونده‌ش رو کشته باشه،

68
00:06:12,120 --> 00:06:14,290
‫اما دلیل نمیشـه که «لخت‌کن» باشـه.

69
00:06:14,290 --> 00:06:15,370
‫موافقم.

70
00:06:16,160 --> 00:06:19,330
‫باید یه ارتباطی بین این قتل‌ها و
‫«لخت‌کن» پیدا کنیم.

71
00:06:21,250 --> 00:06:22,250
‫یه انگیزه.

72
00:06:25,510 --> 00:06:27,260
‫هرشب تختش رو خیس می‌کنـه.

73
00:06:28,930 --> 00:06:32,350
‫کشیش مسئول خوابگاه‌شون فکر می‌کرد که
‫ باید ادبش کنـه و

74
00:06:32,350 --> 00:06:35,220
‫نزدیک بود چشمش رو از دست بده.

75
00:06:35,220 --> 00:06:36,730
‫خونواده‌ش چی؟

76
00:06:36,730 --> 00:06:37,940
‫هیچکس خبر نداره.

77
00:06:38,690 --> 00:06:41,980
‫پلیس گذاشتش اینجا و
‫چیز زیادی بهمون نگفت.

78
00:06:43,570 --> 00:06:44,780
‫خودش حرفی نزده؟

79
00:06:45,780 --> 00:06:49,030
‫از وقتی که اومده اینجا
‫یه کلمه هم حرف نزده.

80
00:06:51,570 --> 00:06:54,370
‫رزا، می‌دونم چی تو سرتـه.

81
00:06:55,240 --> 00:06:56,410
‫من که چیزی نگفتم.

82
00:06:57,960 --> 00:06:59,250
‫لازم نیست بگی.

83
00:06:59,250 --> 00:07:01,300
‫من بهتر از هرکسی می‌شناسمت.

84
00:07:02,420 --> 00:07:04,420
‫گوش کن،
‫بعد از اتفاق امروز،

85
00:07:04,420 --> 00:07:08,550
‫مجبورم بنیتو رو به یه تیمارستان معرفی کنم.

86
00:07:08,550 --> 00:07:10,260
‫تیمارستان لازم نداره.

87
00:07:11,470 --> 00:07:13,760
‫خونواده لازم داره.
‫فقط همین.

88
00:07:15,430 --> 00:07:19,640
‫رزا، برای بعضی از بچه‌ها
‫دیگه کاری از دست ما برنمیاد.

89
00:07:19,640 --> 00:07:22,520
‫چون نیازهای مخصوصی دارن.

90
00:07:22,520 --> 00:07:25,860
مادر، خودت خوب می‌دونی که
بچه‌هایی که به اونجا میرن

91
00:07:26,860 --> 00:07:28,400
.در آینده بهتر از قبل‌شون نمیشن

92
00:07:32,490 --> 00:07:34,580
‫اون جواب من رو داد.

93
00:07:34,580 --> 00:07:35,660
‫به حرفم گوش می‌کنـه.

94
00:07:36,450 --> 00:07:37,490
‫رزا.

95
00:07:39,960 --> 00:07:42,710
‫گفتی پلیسی که پیداش کرده
‫بهت چیزی نگفتـه.

96
00:07:42,710 --> 00:07:43,790
‫نه.

97
00:07:43,790 --> 00:07:45,840
‫بذار درمورد گذشته‌ش تحقیق کنم.

98
00:07:47,500 --> 00:07:51,800
‫خودت بهتر از هرکسی می‌دونی که وقتی
‫از زخم‌های گذشته باخبر بشیم،

99
00:07:52,470 --> 00:07:53,970
‫می‌تونیم درمان رو شروع کنیم.

100
00:08:03,940 --> 00:08:06,480
<i>‫«گذشته‌ برای من یه زخم باقی گذاشته بود.</i>

101
00:08:06,480 --> 00:08:11,320
<i>‫باعث شد هیچوقت نتونم مادر بشم،
‫اما فرزندخوندگی این اجازه رو بهم داد.</i>

102
00:08:12,890 --> 00:08:14,680
‫برای همین ته قلبم می‌دونم که

103
00:08:14,680 --> 00:08:21,210
بنیتو هم مثل من، حق داره که
‫ فرصتی برای خونواده داشتن،‌ داشته باشـه.

104
00:08:23,210 --> 00:08:24,580
‫مامان همچین آدمی بود.

105
00:08:26,460 --> 00:08:29,060
‫همون‌قدر که سخاوتمند بود،
‫همون‌قدر هم کور بود.

106
00:08:29,630 --> 00:08:31,630
‫بیاین بچه‌ها!

107
00:08:32,720 --> 00:08:34,380
‫می‌خوام با یکی آشنا شین.

108
00:08:36,470 --> 00:08:37,930
‫این‌ها خواهر برادرهاتن.

109
00:08:37,930 --> 00:08:39,260
‫ایشون آنتونیو هستن.

110
00:08:39,260 --> 00:08:40,930
‫سلام.
‫من ویسنته‌م.

111
00:08:42,560 --> 00:08:44,780
‫از آشنایی باهات خوشوقتم.
‫من کامیلام.

112
00:08:45,230 --> 00:08:46,980
‫چندسالتـه؟
‫من نه سالمـه.

113
00:08:49,900 --> 00:08:51,820
‫بنیتو هنوز آماده‌ی حرف زدن نیست

114
00:08:52,360 --> 00:08:55,820
‫اما دلیل نمیشـه که
‫ما باهاش حرف نزنیم، مگه نه؟

115
00:08:56,490 --> 00:08:58,580
‫یکی دیگه هم هست که
‫باید باهاش آشنا شی.

116
00:08:58,990 --> 00:09:03,160
‫کنا!
‫بیا دختر.

117
00:09:04,870 --> 00:09:07,920
‫خیلی آرومـه.
‫دیگه پیر شده اما با هم کنار میاین.

118
00:09:10,590 --> 00:09:12,090
‫کی گرسنه‌شـه؟

119
00:09:12,090 --> 00:09:13,550
‫- من.
‫- من.

120
00:09:13,550 --> 00:09:16,260
‫- بریم غذا بخوریم. بیاین میز رو بچینیم.
‫- بریم.

121
00:09:17,680 --> 00:09:20,470
<i>‫از همون روز اول هم ظاهر عجیبی داشت.</i>

122
00:09:21,100 --> 00:09:22,770
<i>‫همیشه‌ی خدا ساکت بود.</i>

123
00:09:24,270 --> 00:09:26,040
‫بهش نمی‌خورد خجالتی باشـه.

124
00:09:27,270 --> 00:09:28,730
‫جوری بود که انگار...

125
00:09:29,820 --> 00:09:32,900
‫داشت تو ذهنش نقشه‌ای طراحی می‌کرد.

126
00:09:35,900 --> 00:09:38,240
‫دوست دارم درمورد مادرت برام تعریف کنی.

127
00:09:39,620 --> 00:09:42,330
‫یه چیز قشنگ که تو رو یاد اون بندازه.

128
00:09:44,080 --> 00:09:45,910
‫یا چیزی که تو رو یاد بابات بندازه.

129
00:09:49,670 --> 00:09:50,670
‫سلام.

130
00:09:52,300 --> 00:09:53,880
‫پس بنیتو تویی.

131
00:09:55,590 --> 00:09:57,760
‫بنیتو، ایشون نوربرتو هستن.

132
00:09:58,840 --> 00:10:00,930
‫هر از گاهی میان و یه سری بهمون می‌زنن.

133
00:10:00,930 --> 00:10:02,350
‫هروقت که بتونم.

134
00:10:04,220 --> 00:10:05,850
‫بیرون منتظر می‌مونم.

135
00:10:11,690 --> 00:10:13,110
‫تو چت شده؟

136
00:10:14,780 --> 00:10:16,780
‫خودت خواستی.

137
00:10:37,550 --> 00:10:38,930
‫مجبور شدم بخوابونمش.

138
00:10:38,930 --> 00:10:40,090
‫روز اولشـه.

139
00:10:42,010 --> 00:10:44,890
‫گفته بودی دیگه بچه‌ای رو
‫به فرزندی قبول نمی‌کنی.

140
00:10:44,890 --> 00:10:47,270
‫تو هم گفته بودی از پیش زنت میری.

141
00:10:49,100 --> 00:10:50,690
‫این‌ها فرق دارن.

142
00:10:52,810 --> 00:10:55,020
‫خواست خدا بوده که من مادرش باشم.

143
00:10:56,860 --> 00:11:00,110
‫مانولو که بره،
‫سه تا بچه برات می‌مونـه.

144
00:11:01,070 --> 00:11:03,280
‫چهارمی رو دیگه برای چی می‌خوای؟

145
00:11:03,280 --> 00:11:04,620
‫تو هم می‌تونی کمکم کنی.

146
00:11:05,240 --> 00:11:06,700
‫اگه بیای پیش من زندگی کنی.

147
00:11:12,130 --> 00:11:13,340
‫صبر کن.

148
00:11:15,250 --> 00:11:17,010
‫هی، کجا میری؟

149
00:11:39,360 --> 00:11:40,530
‫چیزی نیست عزیزم.

150
00:11:41,280 --> 00:11:43,780
‫اشکال نداره.
‫آروم باش.

151
00:11:44,450 --> 00:11:45,450
‫باشه؟

152
00:11:49,710 --> 00:11:51,460
‫همه‌چی مرتبـه.

153
00:11:52,580 --> 00:11:53,580
‫بذار ببینم.

154
00:11:53,580 --> 00:11:54,840
‫یه ملافه برام بیار.

155
00:11:57,300 --> 00:11:59,300
‫شلوارت رو هم عوض کن.

156
00:12:03,800 --> 00:12:04,890
‫این رو تو کشیدی؟

157
00:12:05,510 --> 00:12:09,600
<i>‫چی اینقدر بهت آسیب زده؟
‫کی اذیتت کرده؟</i>

158
00:12:15,770 --> 00:12:21,650
‫باید بفهمم که اون
‫ از چی یا کی اینقدر می‌ترسـه.»

159
00:12:28,950 --> 00:12:30,370
‫چی پیدا کردی رزا؟

160
00:12:33,210 --> 00:12:34,710
‫چطور می‌تونم فراموشش کنم؟

161
00:12:35,830 --> 00:12:38,340
‫اما متاسفانه باید بگم که

162
00:12:39,130 --> 00:12:41,800
‫نمی‌تونم اطلاعاتی درمورد این پرونده رو
‫بهتون بدم.

163
00:12:41,800 --> 00:12:45,050
‫قول میدم هرچیزی که اینجا بهم بگین رو
‫تا گور با خودم ببرم.

164
00:12:45,050 --> 00:12:46,720
‫دستور دادگاهـه خانم.

165
00:12:47,300 --> 00:12:48,970
‫من که قانون‌ها رو نمی‌نویسم.

166
00:12:48,970 --> 00:12:51,140
‫یعنی پرونده هنوز بازه؟

167
00:12:52,390 --> 00:12:53,770
‫نه.

168
00:12:54,520 --> 00:12:56,520
‫هنوز نمی‌دونیم کار کی بوده.

169
00:12:56,520 --> 00:13:00,440
‫- شما هم فقط یه شهروندین...
‫- یه لحظه به حرفام گوش کنین.

170
00:13:00,940 --> 00:13:04,660
‫من تجربه‌ی چندین سال کار با بچه‌هایی رو
‫  دارم که با رنج و سختی روبرو شدن.

171
00:13:05,910 --> 00:13:09,160
‫برای کمک کردن بهشون،
‫به اطلاعاتی درمورد گذشته‌شون نیاز دارم.

172
00:13:12,120 --> 00:13:13,710
‫اگه از مریضی چیزی ندونم

173
00:13:15,460 --> 00:13:16,960
‫چطوری می‌تونم درمانش کنم؟

174
00:13:16,960 --> 00:13:18,460
‫خود بنیتو که چیزی نمیگـه.

175
00:13:19,630 --> 00:13:22,760
‫یه ماهه که یه کلمه هم حرفی نزده.

176
00:13:22,760 --> 00:13:25,630
‫اما هرشب جاش رو خیس می‌کنـه و

177
00:13:26,390 --> 00:13:29,430
‫به‌خاطر کابوس‌هایی که دیده
‫تموم بدنش خیس عرق میشـه.

178
00:13:29,430 --> 00:13:32,850
‫اگه بتونم به حرفش بیارم،
‫شاید بهمون بگه که

179
00:13:34,230 --> 00:13:35,890
‫چه اتفاقی برای مادرش افتاده.

180
00:13:36,440 --> 00:13:38,610
‫و حتی بتونه به تحقیقات شما هم کمک کنـه.

181
00:13:38,610 --> 00:13:39,690
‫خواهش می‌کنم.

182
00:13:43,150 --> 00:13:45,740
‫هیشکی نباید چیزی که اون دید رو ببینـه،

183
00:13:46,990 --> 00:13:48,740
‫چه برسه یه پسر با سن و سال اون.

184
00:13:51,160 --> 00:13:54,580
<i>‫اون شب از کارخونه‌ی تصفیه‌ی آب
‫باهامون تماس گرفتن.</i>

185
00:14:03,840 --> 00:14:05,170
‫بازرس مورالس.

186
00:14:05,670 --> 00:14:06,880
‫گارسیا.

187
00:14:08,430 --> 00:14:10,890
‫- مظنونی پیدا نکردین؟
‫- نه هنوز.

188
00:14:10,890 --> 00:14:13,220
‫داریم با تموم مدیرها و
‫ کارکن‌ها تماس می‌گیریم.

189
00:14:14,060 --> 00:14:16,020
‫کسی چیز غیرعادی‌ای ندیده.

190
00:14:16,810 --> 00:14:19,020
‫قربانی توی تصفیه‌خونه کار می‌کرده.

191
00:14:19,020 --> 00:14:21,610
‫اسمش خاسینتا پرراس.

192
00:14:21,610 --> 00:14:22,940
‫همراهم بیاین قربان.

193
00:14:29,200 --> 00:14:30,410
‫همینجاس قربان.

194
00:14:30,410 --> 00:14:32,080
‫همین یکی.
‫شماره‌ی ۳۷.

195
00:14:32,080 --> 00:14:35,700
‫- آوردینش بیرون؟
‫- نه هنوز. منتظر شما بودیم.

196
00:14:35,700 --> 00:14:37,410
‫یعنی چی گارسیا؟

197
00:14:37,410 --> 00:14:38,620
‫پس شرافت‌تون کجا رفتـه؟

198
00:14:39,540 --> 00:14:42,600
‫- بیارینش بیرون بابا!
‫- شنیدین که چی گفتن. بیارینش بیرون!

199
00:14:44,460 --> 00:14:46,170
‫هی پسر،
‫تو نباید اونجا باشی!

200
00:14:46,680 --> 00:14:48,050
‫این بچه اینجا چی‌کار می‌کنـه؟

201
00:14:48,050 --> 00:14:49,930
‫- برو دنبالش! بپرسین چی دیده!
‫- بله قربان.

202
00:14:49,930 --> 00:14:51,430
‫- بجنبین.
‫- بچه‌هه رو بگیرین!

203
00:14:51,430 --> 00:14:55,470
‫«اون شب بنیتو چیزی دید که
‫روح هرکسی رو متلاشی می‌کنـه.

204
00:14:56,350 --> 00:14:58,770
‫مادر خودش.
‫مرده بود.

205
00:14:59,810 --> 00:15:01,960
‫عین یه تیکه زباله دور انداخته شده بود.»

206
00:15:01,960 --> 00:15:05,980
‫دوستاش تو تصفیه‌خونه می‌گفتن که
‫اون خیلی ساکت بوده.

207
00:15:05,980 --> 00:15:08,990
‫وقتی پسره رو گرفتیم،
‫بردیمش خونه‌ش تا

208
00:15:08,990 --> 00:15:11,490
‫ببینیم کسی اونجا هست یا نه ولی

209
00:15:12,240 --> 00:15:13,240
.نبود

210
00:15:14,410 --> 00:15:15,780
‫تنها زندگی می‌کردن.

211
00:15:15,950 --> 00:15:18,160
‫پس یعنی چیزی از پدرش نمی‌دونیم؟

212
00:15:19,790 --> 00:15:21,040
‫میشه این رو نگه دارم؟

213
00:15:22,670 --> 00:15:24,340
‫اشیاء مربوط به گذشته...

214
00:15:26,420 --> 00:15:29,010
‫می‌تونن جرقه‌ای برای
‫ به یاد آوردن ایجاد کنن.

215
00:15:32,090 --> 00:15:37,020
‫وقتی که پسره رو بردیم صومعه

216
00:15:38,640 --> 00:15:41,480
‫قبلش برده بودیمش خونه‌ش تا
‫چمدونش رو ببنده.

217
00:15:43,520 --> 00:15:46,110
<i>‫احتمالاً بتونین اون تو
‫چیزای بیشتری پیدا کنین.</i>

218
00:16:19,930 --> 00:16:21,230
‫ببخشید بنیتو.

219
00:16:25,020 --> 00:16:29,480
‫من فقط می‌خوام بهت کمک کنم اما
‫تو هم باید اجازه بدی وارد زندگیت شم.

220
00:16:33,740 --> 00:16:34,950
‫مجبورت نمی‌کنم

221
00:16:35,820 --> 00:16:38,540
‫اما قول میدم اگه بهم اجازه بدی،
‫به نفع خودت میشـه.

222
00:16:41,370 --> 00:16:43,330
‫شاید حتی جلوی کابوس‌هات رو هم بگیره.

223
00:16:45,330 --> 00:16:47,800
‫مگه دلت همچین چیزی نمی‌خواد؟

224
00:16:51,420 --> 00:16:52,420
‫من رو ببخش، باشـه؟

225
00:16:55,090 --> 00:16:56,090
‫من رو ببخش.

226
00:17:00,060 --> 00:17:02,520
<i>‫«و با این که کنجکاوی داشت از درون
‫من رو می‌خورد،</i>

227
00:17:03,310 --> 00:17:07,020
<i>‫سر قولم وایسادم و دیگه هیچوقت بدون اجازه‌ش
‫نرفتم سر وسایلش.</i>

228
00:17:08,190 --> 00:17:12,610
‫گفتم شاید طناب‌درمانی اون رو به حرف بیاره
‫اما فایده‌ای نداشت.»

229
00:17:14,110 --> 00:17:15,410
‫طناب‌درمانی دیگه چیـه؟

230
00:17:18,990 --> 00:17:23,750
‫تمرینیـه که ذهنت رو مشغول نگه می‌داره و

231
00:17:24,670 --> 00:17:27,290
‫اینطوری کلمات راحت‌تر
.از دهنت خارج میشن

232
00:17:29,960 --> 00:17:32,210
‫نه ویسنته.
‫باید از اول شروع کنی.

233
00:17:33,010 --> 00:17:35,380
‫بهت که گفتم،
‫باید محکم‌تر ببندی.

234
00:17:36,180 --> 00:17:37,340
‫باشه مامان.

235
00:17:38,220 --> 00:17:41,100
‫دوست دارم یه نامه برای مامانم
‫ به بهشت بفرستم.

236
00:17:41,600 --> 00:17:42,600
‫شدنیـه؟

237
00:17:43,520 --> 00:17:44,890
‫معلومـه.

238
00:17:44,890 --> 00:17:46,480
‫وصلش می‌کنیم به یه بالون.

239
00:17:47,190 --> 00:17:48,730
‫اگه یه پرنده بخورتش چی؟

240
00:17:48,730 --> 00:17:51,570
‫اینجاش گیر می‌کنـه،
‫توی گردنش.

241
00:17:54,740 --> 00:17:58,070
‫تو چی بنیتو؟
‫نمی‌خوای چیزی بگی؟

242
00:18:01,950 --> 00:18:04,250
‫بافت بنیتو رو دیدی؟

243
00:18:04,250 --> 00:18:05,910
‫طناب قشنگیـه.
‫نگاه کن.

244
00:18:05,910 --> 00:18:08,790
‫تازه هم یاد گرفتـه.
‫می‌بینی؟

245
00:18:08,790 --> 00:18:11,300
‫خیلی قشنگـه.
‫کارت عالی بود.

246
00:18:16,590 --> 00:18:18,140
‫ویسنته.

247
00:18:18,140 --> 00:18:19,470
‫ویسنته!

248
00:18:19,470 --> 00:18:21,720
<i>‫«یه کوچولو نگران ویسنته‌م.</i>

249
00:18:21,720 --> 00:18:23,390
‫هنوز اون رو نپذیرفته.

250
00:18:24,810 --> 00:18:26,140
‫فکر می‌کنم حسودی می‌کنـه.»

251
00:18:26,140 --> 00:18:28,810
‫این درست نیست.
‫من حسودی نمی‌کردم.

252
00:18:29,810 --> 00:18:33,860
‫فقط می‌دونستم که یه اتفاق بد
‫قرار بود بیفته.

253
00:18:35,070 --> 00:18:36,490
‫چی باعث شد همچین فکری بکنی؟

254
00:18:40,200 --> 00:18:41,950
<i>‫طرز نگاه کردنش بهش.</i>

255
00:18:43,330 --> 00:18:44,540
<i>‫انگار ازش تنفر داشت.</i>

256
00:18:47,080 --> 00:18:48,460
‫دلت برام تنگ شده بود؟

257
00:18:51,170 --> 00:18:52,420
‫می‌دونی که تنگ شده بود.

258
00:18:53,380 --> 00:18:55,340
‫اما آخرین بار،
‫یه ماه پیش اومده بودی.

259
00:18:57,630 --> 00:18:58,760
‫انتظار نداشتم.

260
00:19:05,220 --> 00:19:06,230
‫دوستم داری؟

261
00:19:08,600 --> 00:19:09,600
‫خیلی دوستت دارم.

262
00:19:11,940 --> 00:19:13,070
‫الان کنارتم، مگه نه؟

263
00:19:18,408 --> 00:19:19,409
‫آره.

264
00:19:20,244 --> 00:19:23,205
‫شاید تمام چیزهایی رو که
‫می‌خواستیم نداشته باشیم،

265
00:19:24,706 --> 00:19:25,707
‫اما این لحظه،

266
00:19:26,416 --> 00:19:27,501
‫این رقص،

267
00:19:28,627 --> 00:19:30,337
‫هیچکس نمی‌تونه اینارو ازمون بگیره.

268
00:19:36,051 --> 00:19:37,761
‫بس‌کن! ولم کن.

269
00:19:39,304 --> 00:19:41,390
‫همیشه یواشکی نگاه‌ش می‌کرد؛ از مامانم متنفر بود.

270
00:19:42,099 --> 00:19:45,435
‫من می‌دونستم بنیتو پسر خطرناکیه؛
‫می‌دونستم.

271
00:19:46,603 --> 00:19:48,939
‫- ولم کن!
‫- آروم باشید! کافیه.

272
00:19:48,939 --> 00:19:51,066
‫کافیه. چی شده؟

273
00:19:51,066 --> 00:19:53,151
‫من کاری نکردم. تقصیر اون بود.
‫پسره‌ی وحشی!

274
00:19:53,151 --> 00:19:54,987
‫اینطوری نگو پسرم.

275
00:19:56,780 --> 00:19:59,157
‫پشت در قایم شده بود و یواشکی
‫شما رو نگاه می‌کرد.

276
00:19:59,157 --> 00:20:02,119
‫- راست می‌گه بنیتو؟ راست می‌گه؟
‫- آروم باشید.

277
00:20:04,746 --> 00:20:07,416
‫برید توی اتاق‌هاتون. همین الان.

278
00:20:07,416 --> 00:20:08,876
‫- حالت خوبه؟
‫- آره.

279
00:20:10,627 --> 00:20:11,628
‫برو پسرم.

280
00:20:16,800 --> 00:20:19,052
‫دیگه خسته شدم بنیتو. جدی می‌گم.

281
00:20:20,429 --> 00:20:23,056
‫توی این خونه خشونت هیچ جایی نداره.

282
00:20:24,224 --> 00:20:26,268
‫بعضی وقت‌ها می‌گم می‌خواد
‫حرف بزنه و همه‌چی رو بگه

283
00:20:28,979 --> 00:20:30,939
‫اما بعد می‌بینم نه خبری نیست.

284
00:20:32,691 --> 00:20:34,818
‫واقعاً نمی‌دونم چی توی کله‌ت می‌گذره.

285
00:20:36,445 --> 00:20:38,280
‫چرا اینقدر ترس و نفرت توی وجودته؟

286
00:20:41,116 --> 00:20:43,535
‫بعضی وقت‌ها با خودم می‌گم
‫حق با مادر سوپریور بود.

287
00:20:46,121 --> 00:20:49,333
‫شاید تو یه مشکل داری که من
‫از پسش برنمیام!

288
00:20:52,878 --> 00:20:55,797
‫و دقیقاً همون لحظه‌ای که
‫داشتم نا اُمید می‌شدم...

289
00:20:56,715 --> 00:20:59,510
‫اگه بهت بگم، قول می‌دی به کسی نگی؟

290
00:21:06,517 --> 00:21:07,726
‫قسم می‌خورم.

291
00:21:10,646 --> 00:21:12,648
‫اسم مامانم «خاسینتا» بود.

292
00:21:14,358 --> 00:21:16,610
‫این اولین باری بود که صحبت کرد.

293
00:21:17,444 --> 00:21:19,947
‫و آخرین باری که همه‌چی رو برام تعریف کرد.

294
00:21:21,365 --> 00:21:23,825
‫یه‌شب، مثل تمام بچه‌های دیگه...

295
00:21:24,535 --> 00:21:26,662
‫با جیغ‌های مادرش از خواب بیدار شده بود

296
00:21:32,459 --> 00:21:33,877
‫چرا بهم دروغ می‌گی؟

297
00:21:33,877 --> 00:21:35,445
‫توی صورتم نگاه می‌کنی و دروغ می‌گی!

298
00:21:38,549 --> 00:21:40,300
‫کدوم گوری بودی؟

299
00:21:40,300 --> 00:21:42,344
‫یک ساعت و نیمـه منتظرتم!

300
00:21:42,970 --> 00:21:43,971
‫یک ساعت و نیم.

301
00:21:43,971 --> 00:21:46,723
‫با کدوم حروم‌زاده‌ای بودی؟

302
00:21:48,016 --> 00:21:50,686
‫به کدوم بی‌شرفی می‌دادی؟

303
00:21:54,690 --> 00:21:56,233
‫بیدار شو بنیتو!

304
00:21:59,319 --> 00:22:01,029
‫همین‌جا وایسا. چشم‌هات رو باز نکن.

305
00:22:11,957 --> 00:22:13,483
‫اون‌ سمت رو نگاه نکن بنیتو.

306
00:22:17,171 --> 00:22:20,231
‫سعی کردم ازش بپرسم با دیدن اون
‫صحنه‌ها چه حسی بهش دست می‌داده...

307
00:22:20,382 --> 00:22:23,177
‫اما فقط ماجرا رو تعریف کرد و جواب نداد.

308
00:22:24,636 --> 00:22:27,139
‫خاسینتا کاری رو کرد که هر
‫مادر دیگه‌ای هم بود انجام می‌داد.

309
00:22:28,182 --> 00:22:30,642
‫می‌خواست پسرش زندگی
‫بهتری داشته باشه،

310
00:22:32,519 --> 00:22:34,479
‫برای همین برای همیشه از اون‌جا رفتن.

311
00:22:36,857 --> 00:22:41,153
‫خاسینتا از خطرات رفتن آگاه بود،

312
00:22:42,571 --> 00:22:46,116
‫اما می‌دونست موندن خطرناک‌ترـه.

313
00:22:47,868 --> 00:22:48,869
‫زن بیچاره...

314
00:22:53,893 --> 00:23:00,893


315
00:23:07,513 --> 00:23:09,640
‫مهم اینه که ما هم رو داریم.

316
00:23:10,682 --> 00:23:12,518
‫و هیچکس دیگه نمی‌تونه
‫به‌مون آسیب بزنه.

317
00:23:13,101 --> 00:23:14,102
‫هیچوقت!

318
00:23:27,282 --> 00:23:29,368
‫این رو بهت قول می‌دم.

319
00:23:30,035 --> 00:23:31,703
‫قول‌های واقعی...

320
00:23:32,746 --> 00:23:33,747
‫هیچوقت شکسته نمی‌شن.

321
00:23:43,257 --> 00:23:46,093
‫خاسینتا برای مدتی سر قولش وایستاد.

322
00:23:48,136 --> 00:23:51,306
‫توی یه شرکت تصفیه‌آب کار پیدا کرد.

323
00:23:52,432 --> 00:23:55,811
‫بنیتو هر روز صبح تا دم
ایستگاه اتوبوس همراهش می‌رفت.

324
00:24:03,277 --> 00:24:06,530
 عصر هم دوباره می‌رفت دنبالش؛
‫توی همون سن کم.

325
00:24:07,406 --> 00:24:10,284
‫بنیتو احساس مسئولیت می‌کرد
‫که باید از مادرش محافظت کنه.

326
00:24:13,120 --> 00:24:17,082
‫کم کم، اون مکان تاریک و سردی که
‫بهش پناه برده بودن،

327
00:24:17,583 --> 00:24:20,169
‫به خونه‌شون تبدیل شد.

328
00:24:20,919 --> 00:24:22,337
‫تا این‌که یه‌روز...

329
00:24:26,758 --> 00:24:31,430
‫بنیتو فکر کرد این اتوبوس مادرش نیست؛
‫منتظر اتوبوس بعدی موند

330
00:24:31,430 --> 00:24:35,017
‫اتوبوس‌ها اومدن و رفتن
‫تا این‌که شب شد.

331
00:24:36,393 --> 00:24:37,686
‫آهای بچه‌جون!

332
00:24:38,854 --> 00:24:39,855
‫سوار شو!

333
00:24:40,898 --> 00:24:42,816
‫من می‌برمت ایستگاهی که
‫مامانت پیاده می‌شه.

334
00:24:48,530 --> 00:24:51,408
‫بنیتو آخرین ایستگاه اتوبوس پیاده شد

335
00:24:52,242 --> 00:24:53,785
‫جایی که تصفیه‌خونه آب قرار داشت.

336
00:25:39,665 --> 00:25:42,793
‫اولش فکر کرد روح دیده،
‫اما بعد متوجه شد که...

337
00:25:43,585 --> 00:25:44,586
‫نه.

338
00:25:45,462 --> 00:25:48,173
‫اون پدرشه؛ رنـه.

339
00:25:48,966 --> 00:25:51,218
‫زنده بود و پیداشون کرده بود.

340
00:25:54,096 --> 00:25:56,765
‫خواهش می‌کنم! ولم کن.

341
00:25:58,141 --> 00:25:59,810
‫دست‌هام رو باز کن.

342
00:25:59,810 --> 00:26:00,978
‫گوش کن ببین چی می‌گم.

343
00:26:02,354 --> 00:26:04,439
‫کارهای پدرت هیچ‌ کدوم‌شون تقصیر تو نیست.

344
00:26:06,525 --> 00:26:07,526
‫واقعاً نیست.

345
00:26:12,030 --> 00:26:14,123
‫حالا دیگه می‌تونی با خیال راحت بخوابی.

346
00:26:15,784 --> 00:26:17,286
‫هیچکس دیگه نمی‌تونه اذیتت کنه.

347
00:26:20,956 --> 00:26:23,709
‫یعنی دیگه نمی‌رم بیمارستان درسته؟

348
00:26:25,169 --> 00:26:26,253
‫معلومه که نه.

349
00:26:31,758 --> 00:26:33,302
‫ممنون که بهم اعتماد کردی.

350
00:26:42,269 --> 00:26:44,521
‫الان استراحت کن و راحت بخواب.

351
00:27:06,543 --> 00:27:08,462
‫تا اون زمان هرگز زیر قولم نزده بودم،

352
00:27:09,087 --> 00:27:12,633
‫اما اون لحظه، با خودم فکر کردم
‫تنها راه کمک کردن به بنیتو

353
00:27:12,633 --> 00:27:14,760
‫در جریان گذاشتن پلیس‌ـه.

354
00:27:16,094 --> 00:27:17,889
‫به لطف چیزایی که بنیتو
‫دیده بود و تعریف کرد،

355
00:27:17,914 --> 00:27:21,354
‫پدرش کمتر از یک ماه زندانی شد.

356
00:27:21,808 --> 00:27:23,936
‫پسر کو ندارد نشان از پدر.

357
00:27:25,187 --> 00:27:27,022
‫هردوتاشون مریض بودن.

358
00:27:32,319 --> 00:27:33,820
‫می‌رم به سگ‌هام غذا بدم.

359
00:27:39,243 --> 00:27:44,122
‫بزرگ شدن توی همچین فضای
‫خشونت‌آمیزی روی هرکسی تاثیر می‌ذاره.

360
00:27:44,122 --> 00:27:45,499
‫اینطور نیست.

361
00:27:45,499 --> 00:27:47,209
‫چرا هست.

362
00:27:47,709 --> 00:27:51,296
‫- قطعاً...
‫- مادر و پدرم جلوی چشم‌هام به قتل رسیدن

363
00:27:53,006 --> 00:27:56,677
‫اما من هرگز به کسی آسیب نزدم.

364
00:27:58,512 --> 00:28:03,559
‫گذشته یک آدم نمی‌تونه رفتارش رو توجیه کنه.

365
00:28:07,062 --> 00:28:11,900
‫خب حالا بنیتو قاتل لخت‌کنـه با نـه؟

366
00:28:13,235 --> 00:28:14,236
‫نمی‌دونم.

367
00:28:15,988 --> 00:28:18,740
‫ما فقط می‌دونیم اون از کجا
‫طناب بافتن رو یاد گرفته بوده.

368
00:28:20,075 --> 00:28:21,827
‫این‌که آدم کم‌حرفی بوده،

369
00:28:22,494 --> 00:28:27,624
‫اما انگار بودن در کنار رُزا از خشونت‌ش
‫کم کرده بوده نه زیاد.

370
00:28:31,670 --> 00:28:33,130
‫واسه حدس زدن خیلی زوده...

371
00:28:34,548 --> 00:28:35,966
‫اطلاعات بیشتری نیاز داریم.

372
00:28:38,635 --> 00:28:42,097
‫قبل از این‌که ادامه بدیم نیاز دارم
‫برم بیرون یه هوایی تازه کنم.

373
00:29:13,170 --> 00:29:14,546
‫من منتظرت موندم...

374
00:29:15,797 --> 00:29:17,424
‫همون شبی که قرار بود با هم حرف بزنیم.

375
00:29:19,259 --> 00:29:21,720
‫این روزها زندگی‌ام خیلی به‌هم ریخته‌ست.

376
00:29:25,265 --> 00:29:26,350
‫از کارمون پشیمونی؟

377
00:29:29,311 --> 00:29:31,396
‫با توجه به چیزایی که توی زندگی‌ام یاد گرفتم

378
00:29:33,857 --> 00:29:37,569
‫اتفاقی که بین‌مون افتاد واقعاً اشتباه بود.

379
00:29:40,739 --> 00:29:41,740
‫اما...

380
00:29:44,243 --> 00:29:45,577
‫من اینطوری فکر نمی‌کنم.

381
00:29:46,411 --> 00:29:49,206
‫در حال حاضر توی شرایط
‫خیلی سخت و گیج‌کننده ای هستم.

382
00:29:51,250 --> 00:29:52,376
‫و نمی‌تونم...

383
00:29:53,710 --> 00:29:56,672
‫فقط احساسات‌ام رو در نظر بگیرم.

384
00:29:59,091 --> 00:30:03,220
‫باید قبل از انجام دادن کاری که

385
00:30:03,220 --> 00:30:07,057
‫ممکنه به دوتامون آسیب بزنه...

386
00:30:08,350 --> 00:30:10,561
‫درمورد آینده‌ی زندگی‌ام حسابی فکر کنم.

387
00:30:12,354 --> 00:30:13,522
‫نگرانِ من نباش.

388
00:30:16,733 --> 00:30:18,652
‫من کل زندگی‌ام با درد و عذاب گذشته.

389
00:30:20,362 --> 00:30:22,364
‫منظورت از این درد و عذاب چیـه؟

390
00:30:29,288 --> 00:30:30,289
‫یه پسر داشتم...

391
00:30:32,541 --> 00:30:33,834
‫اگه زنده بود الان پنج سالش بود.

392
00:30:36,003 --> 00:30:37,921
‫اما وقتی یازده ماهـش بود مُرد.

393
00:30:40,841 --> 00:30:41,884
‫جلوی چشم خودم.

394
00:30:43,969 --> 00:30:45,053
‫توی اتاقش.

395
00:30:46,889 --> 00:30:48,390
‫من کنارش...

396
00:30:51,810 --> 00:30:52,853
‫خوابم برد.

397
00:30:58,567 --> 00:31:04,239
‫با گریه‌‌های مادرش از خواب بیدار شدم،
‫داد می‌زد نفس نمی‌کشه!

398
00:31:16,835 --> 00:31:18,504
‫از نیروی انتظامی اخراج شدم.

399
00:31:20,380 --> 00:31:22,090
‫حقم بود.

400
00:31:25,135 --> 00:31:28,722
‫چطوری وقتی نمی‌تونم از بچه خودم محافظت
‫کنم، بیام مسئولیت یک شهر رو به عهده بگیرم؟

401
00:31:29,640 --> 00:31:30,891
‫واقعاً متاسفم...

402
00:31:36,438 --> 00:31:38,398
‫یه‌چیز مهم توی دفتر خاطرات پیدا کردم.

403
00:31:39,566 --> 00:31:42,903
‫یه مدت بعد، وقتی که بنیتو 17 سالش بوده

404
00:31:44,780 --> 00:31:48,659
‫بعد از این‌که بنیتو درمورد مرگ مادرش
‫با رُزا حرف می‌زنه...

405
00:31:48,659 --> 00:31:50,285
‫انگار اوضاع داشته بهتر می‌شده

406
00:31:50,994 --> 00:31:52,660
‫یا شاید هم رُزا اینطور فکر می‌کرده.

407
00:31:53,121 --> 00:31:55,499
‫تا وقتی که داستانِ اون سگـه پیش میاد.

408
00:31:56,250 --> 00:31:57,251
‫«کنا»

409
00:31:58,210 --> 00:32:00,629
‫آره کنا. این‌جا رو داشته باشید

410
00:32:08,679 --> 00:32:12,683
‫«هفت ساله که بنیتو این‌جاست و
‫من واقعاً از پیشرفت و تغییرات‌ش خوشحالم»

411
00:32:13,767 --> 00:32:15,394
‫بلاخره حس می‌کنم اون جزوی از ما شده.

412
00:32:16,228 --> 00:32:17,312
‫زیاد صحبت نمی‌کنه،

413
00:32:17,312 --> 00:32:21,191
‫ولی عاشقِ کوچیک‌ترین جزئیات زندگیه.
‫مثل گل‌ها.

414
00:32:21,775 --> 00:32:25,070
‫به‌شدت عاشق باغچه گل‌های رُز توی حیاطـه.

415
00:32:30,659 --> 00:32:33,036
‫من واقعاً از ته دل احساس می‌کنم اون پسر

416
00:32:33,036 --> 00:32:35,455
‫خشنی که توی صومعـه دیدم رو تغییر دادم.

417
00:32:36,206 --> 00:32:38,458
‫اما برای اتفاقی که یکم بعدتـر افتاد،
‫اصلاً آماده نبودم.

418
00:32:38,458 --> 00:32:39,793
‫مامان! اون من رو زد!

419
00:32:41,170 --> 00:32:42,421
‫من رو زد!

420
00:32:44,923 --> 00:32:46,925
‫آروم باش! تکون نخور عزیزم.

421
00:32:47,968 --> 00:32:48,969
‫کنـا!

422
00:32:51,138 --> 00:32:52,222
‫آروم باش عزیزم.

423
00:32:52,222 --> 00:32:53,307
‫کنـا!

424
00:32:54,016 --> 00:32:55,100
‫کـنا!

425
00:32:56,643 --> 00:32:57,936
‫تو کُشتیش!

426
00:32:57,936 --> 00:32:59,855
‫- خودش بهم حمله کرد.
‫- دروغگو! تو کنا رو کُشتی!

427
00:32:59,855 --> 00:33:01,857
‫- خودش بهم حمله کرد!
‫- توی یه هیولایی!

428
00:33:01,857 --> 00:33:03,400
‫قاتل!

429
00:33:21,335 --> 00:33:22,336
‫ویسنته؟

430
00:33:24,546 --> 00:33:25,547
‫ویسنته؟

431
00:33:26,548 --> 00:33:29,384
‫نباید بنیتو رو مقصر اتفاقی
‫بدونی که برای کنا افتاده.

432
00:33:30,761 --> 00:33:32,221
‫باید آشتی کنید.

433
00:33:35,265 --> 00:33:37,392
‫باهاش حرف بزن. اون برادرته.

434
00:33:40,187 --> 00:33:42,898
‫من با اون قاتل آشتی نمی‌کنم.

435
00:33:44,024 --> 00:33:46,902
‫ویسنته، اتفاقی که افتاده تقصیر کنا بود؛
‫نه بنیتو!

436
00:33:49,696 --> 00:33:51,031
‫این حقیقت نداره!

437
00:33:53,325 --> 00:33:55,327
‫کی دیدی کنا وحشی‌بازی دربیاره؟

438
00:33:55,327 --> 00:33:59,039
‫دست برادرت 52 تا بخیه خورد.
‫نزدیک بود بازوش قطع بشه!

439
00:33:59,039 --> 00:34:01,792
‫- اصلاً کاش می‌مُرد!
‫- کافیه!

440
00:34:01,792 --> 00:34:03,585
‫این چرت و پرت‌ها چیـه می‌گی؟

441
00:34:05,838 --> 00:34:08,757
‫بنیتو زندگی خیلی سختی داشته.
‫خودتم می‌دونی!

442
00:34:08,757 --> 00:34:09,842
‫من چی؟

443
00:34:11,426 --> 00:34:12,969
‫حداقل اون بابا داره!

444
00:34:12,969 --> 00:34:14,972
‫باباش آدم خوبی نیست.

445
00:34:14,972 --> 00:34:18,016
‫پس برای چی واسه
‫هم‌دیگه نامه می‌نویسن؟

446
00:34:19,518 --> 00:34:23,563
‫واقعاً از این‌که بنیتو و پدرش با هم
‫در ارتباط بودن تعجب کردم.

447
00:34:24,606 --> 00:34:26,692
‫اون آدم با بنیتو چیکار داره؟

448
00:34:28,318 --> 00:34:31,947
‫امیدوارم خدا من رو بابت شکستن قول‌ام
‫ببخشه اما هیچ چاره دیگه‌ای نداشتم.

449
00:34:34,824 --> 00:34:38,871
‫تنها مکانی هر روز به‌اونجا سر می‌زد،
‫ باغچه گل‌های رز بود.

450
00:35:23,874 --> 00:35:26,960
‫نامه‌هایی که پدرش از زندان براش
‫می‌فرستاد رو پیدا کردم.

451
00:35:34,635 --> 00:35:37,012
‫قول داده بودی که به حد و
حدود من احترام می‌ذاری!

452
00:35:46,522 --> 00:35:47,940
‫این چیزها حقیقت داره؟

453
00:36:04,623 --> 00:36:06,625
‫تو بهش گفته بودی مامانت کجاست؟

454
00:36:10,337 --> 00:36:11,713
‫آره.

455
00:36:15,175 --> 00:36:17,052
‫بهم بگو که نمی‌دونستی
‫قراره چیکار کنه...

456
00:36:20,013 --> 00:36:21,265
‫یکی باید اون رو می‌شوند سر جاش!

457
00:36:30,315 --> 00:36:31,692
‫خوشحالم که بهم زنگ زدی پسرم!

458
00:36:33,527 --> 00:36:34,820
‫مامانت کجاست؟

459
00:36:35,404 --> 00:36:36,405
‫سرکاره.

460
00:36:37,406 --> 00:36:38,699
‫سرکار...

461
00:36:38,699 --> 00:36:41,410
‫اینطوری ازت مراقبت می‌کنه؟ تنهات می‌ذاره

462
00:36:42,035 --> 00:36:43,537
‫و خودش می‌ره ظرف می‌شوره؟

463
00:36:44,705 --> 00:36:46,999
‫اگه دوستت داشت، تو رو تنها نمی‌ذاشت

464
00:36:47,624 --> 00:36:49,459
‫من رو هم ترک نمی‌کرد!

465
00:36:50,586 --> 00:36:53,297
‫زنای شاغل به خانواده‌شون کم توجهی می‌کنن.

466
00:36:53,297 --> 00:36:56,303
‫تو وقت‌هایی که بیشتر از همیشه
‫به‌شون نیاز داریم به‌مون پشت می‌کنن.

467
00:36:57,176 --> 00:36:58,177
‫می‌دونی چرا؟

468
00:36:59,970 --> 00:37:01,597
‫چون خودشون رو گم می‌کنن!

469
00:37:03,891 --> 00:37:05,350
‫چوب خط‌ های مادرت دیگه پُر شده.

470
00:37:06,435 --> 00:37:07,895
‫دیگه آدم نمی‌شه...

471
00:37:09,313 --> 00:37:13,358
‫پسر من رو دزدید و بُرد.
‫با ارزش ترین دارایی من.

472
00:37:14,568 --> 00:37:16,153
‫این‌کار قابل بخشش نیست.

473
00:37:16,778 --> 00:37:18,197
‫بابام می‌خواست بهش کمک کنه.

474
00:37:21,074 --> 00:37:22,326
سعی کرد آدمش کنه

475
00:37:24,369 --> 00:37:25,370
‫اما فایده‌ای نداشت.

476
00:37:27,706 --> 00:37:28,832
‫بعد...

477
00:37:30,334 --> 00:37:31,585
‫لباس‌هاش رو در آورد

478
00:37:32,461 --> 00:37:34,588
‫انداختـش توی یه تانک پر از آب.

479
00:37:37,925 --> 00:37:41,470
‫توی آب خفه‌ش کرد. ریه‌هاش پر از آب شد.

480
00:37:46,558 --> 00:37:47,976
‫این‌کارو به‌خاطر من انجام داد.

481
00:37:50,854 --> 00:37:52,314
‫پسرم، سگ هار رو باید

482
00:37:53,815 --> 00:37:55,192
‫از پا در آورد.

483
00:37:57,110 --> 00:37:58,946
‫همین الان از این خونه برو.

484
00:37:59,863 --> 00:38:01,365
‫من تو رو نمی‌شناسم!

485
00:38:01,365 --> 00:38:02,908
‫تو پسر من نیستی!

486
00:38:02,908 --> 00:38:04,117
‫تو پسر من نیستی!

487
00:38:05,494 --> 00:38:07,037
‫لعنت به‌روزی که تو رو دیدم.

488
00:38:08,997 --> 00:38:10,290
‫می‌شه جعبه‌ام رو بهم بدی؟

489
00:38:11,291 --> 00:38:12,709
‫لطفاً

490
00:38:19,132 --> 00:38:20,467
‫صبح زود می‌رم.

491
00:38:48,495 --> 00:38:51,540
‫حرف‌های بنیتو و مامانم رو شنیدم.

492
00:38:54,001 --> 00:38:56,879
‫وقت مامانم رفت توی اتاقش،
‫من رفتم پلیس خبر کنم.

493
00:38:57,713 --> 00:39:00,966
‫خودش اعتراف کرد که توی مرگ مادرش نقش داشته.

494
00:39:01,508 --> 00:39:03,802
‫همین برای دستگیری‌ش کافی بود

495
00:39:22,487 --> 00:39:26,074
‫« این اولین باریه که اینقدر ترسیدم »

496
00:39:57,731 --> 00:39:59,149
‫توروخدا کمکم کنید!

497
00:39:59,149 --> 00:40:00,817
‫آروم باش پسرجون. بشین.

498
00:40:00,817 --> 00:40:02,528
‫وقت نداریم!

499
00:40:02,528 --> 00:40:04,071
‫باید همین الان با من بیاین

500
00:40:04,071 --> 00:40:05,781
‫- جون مامانم در خطرـه!
‫- باشه

501
00:40:05,781 --> 00:40:09,076
‫اما باید به‌مون بگی چی شده.
‫برامون تعریف کن.

502
00:40:09,076 --> 00:40:11,078
‫الان مامانم رو می‌کشه!

503
00:40:12,454 --> 00:40:14,915
‫بنیتو می‌خواد مامانم رو بکشه!

504
00:40:35,769 --> 00:40:38,230
‫« وقتش رسیده »

505
00:41:16,685 --> 00:41:17,769
‫بنیتو؟

506
00:41:19,479 --> 00:41:20,480
‫ویسنته؟

507
00:41:47,382 --> 00:41:48,550
‫مامان؟

508
00:42:01,605 --> 00:42:04,525
‫نه! نه! نه!

509
00:42:05,984 --> 00:42:07,569
‫نـه!

510
00:42:08,862 --> 00:42:10,614
‫نـه! مامان!

511
00:42:14,993 --> 00:42:16,245
‫مامان!

512
00:42:17,329 --> 00:42:21,625
‫تو که این دفترچه رو داشتی؛
‫چرا به پلیس نشونش ندادی؟

513
00:42:21,625 --> 00:42:25,420
‫معلومه که نشون‌شون دادم.
‫برای همین زندانی نشدم.

514
00:42:25,420 --> 00:42:26,797
‫دست‌هات رو بذار پشت سرت.

515
00:42:26,797 --> 00:42:31,802
‫نتونستن بنیتو رو پیدا کنن؛
‫برای همین به من شک کردن

516
00:42:32,845 --> 00:42:34,721
‫رُزا اولین قربانیـش بود.

517
00:42:36,640 --> 00:42:39,685
‫باید قبل از این‌که جون یکی دیگه
‫رو بگیره به خراردو خبر بدیم!

518
00:42:52,447 --> 00:42:54,241
‫« آنچه در قسمت بعد خواهید دید »

519
00:42:54,241 --> 00:42:56,785
‫طبق چیزهایی که خوندیم
‫اون آدم یه روانـیه!

520
00:42:56,785 --> 00:42:58,787
‫این چیزها کمک‌مون نمی‌کنه
‫پیداش کنیم.

521
00:42:58,787 --> 00:43:00,881
‫اما کمک‌مون می‌کنه بفهمیم
‫چرا همچین کاری می‌کنه!

522
00:43:00,906 --> 00:43:03,268
‫ما یه عکس از پونزده سالگـیش داریم.

523
00:43:03,293 --> 00:43:05,127
‫شاید یکی شناختـش...

524
00:43:06,420 --> 00:43:08,413
‫لخت‌کن اون رو دزدیده!

525
00:43:08,437 --> 00:43:28,437
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

