﻿WEBVTT

00:00:06.036 --> 00:00:38.523
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: ZedMovie ::..</c></b>

00:00:56.036 --> 00:00:58.523
‫- ببخشید
‫- اشکال نداره

00:01:00.408 --> 00:01:02.157
چی می‌خوای بدونی؟

00:01:04.033 --> 00:01:06.366
یه لحظه، روی ضبط نبود

00:01:09.742 --> 00:01:10.716
ردیف شد

00:01:12.908 --> 00:01:15.699
...جوری که تصادف اون پسربچه رو توصیف کردی

00:01:16.158 --> 00:01:18.949
خوندنش واسه آدم سخته
چون می‌دونیم زندگی خودت بوده

00:01:19.200 --> 00:01:21.616
به نظرت یه نفر می‌تونه
فقط از روی تجربیاتش بنویسه؟

00:01:29.950 --> 00:01:31.657
یالا
بپر

00:01:34.367 --> 00:01:36.074
یالا
!بپر

00:01:40.658 --> 00:01:43.241
که من رو به سمت...
یه داستان جالب هدایت کرد

00:01:43.450 --> 00:01:45.399
و تصمیم گرفتم اون رو
وارد کتابی کنم که در حال نوشتنش بودم

00:01:45.492 --> 00:01:46.353
همین و بس

00:01:46.408 --> 00:01:48.407
چیز بیش‌تری نیست
خودت تو کتابم حضور داری

00:01:49.158 --> 00:01:51.116
و با این حال شناختی روت ندارم

00:01:51.450 --> 00:01:53.782
چیزی که می‌دونم
اینه که به نظرم آدم جالبی هستی و این واقعیه

00:01:53.992 --> 00:01:56.449
ولی در هر حال باید اول با من آشنا بشی

00:01:56.867 --> 00:01:59.491
من واقعیم
الان روبروت نشستم

00:01:59.908 --> 00:02:01.574
آره، واقعی هستی

00:02:01.908 --> 00:02:04.074
...پس، برای سرهم کردن داستانت

00:02:04.283 --> 00:02:06.116
اول از همه به یه چیز واقعی نیاز داری

00:02:06.325 --> 00:02:08.449
خودت همیشه میگی
کتابات ترکیبی از واقعیت و خیالن

00:02:08.658 --> 00:02:11.366
و همین باعث می‌شه بخوایم
واقعیت رو از خیال جدا کنیم

00:02:12.033 --> 00:02:13.282
هدفت همینه؟

00:02:18.283 --> 00:02:19.616
خیلی‌خب
برو بیرون

00:02:24.117 --> 00:02:25.282
!اسنوپ، بیا

00:02:26.825 --> 00:02:29.032
بذار خشکت کنم
حالا خوشگل و تمیز شدی

00:02:29.242 --> 00:02:30.491
دیگه گِلی نیستی

00:02:37.075 --> 00:02:38.866
اگه خودت جای من بودی
در مورد چی می‌نوشتی؟

00:02:39.492 --> 00:02:42.241
ساموئله داره طبقه‌ی بالا کار می‌کنه
شوهرمه

00:02:45.075 --> 00:02:47.407
خب، چی نظر تو رو
به خودش جلب می‌کنه؟

00:02:47.617 --> 00:02:49.907
چی تو رو در حد انفجار عصبانی می‌کنه؟

00:02:50.117 --> 00:02:52.449
پایان‌نامه و درست رو فراموش کن

00:02:52.658 --> 00:02:54.366
من نمی خوام نویسنده بشم

00:02:54.575 --> 00:02:57.949
مشکلی نیست، لازم نیست نویسنده بشی
فقط حرف بزن، همین‌جوری که الان داریم حرف می‌زنیم

00:02:58.158 --> 00:03:00.116
دیگه نمی خوای بازم ازت سوال بپرسم؟

00:03:00.325 --> 00:03:03.991
البته که می خوام
ولی می‌تونیم یه گپی هم بزنیم

00:03:04.492 --> 00:03:06.491
شاید بهتر باشه نفری
یه سوال از همدیگه بپرسیم

00:03:06.700 --> 00:03:10.449
تا اینجوری هیچ‌کس خسته نشه
مثل یه گفتگوی معمولی

00:03:11.658 --> 00:03:13.532
...واقعاً دوست داری بدونی

00:03:13.742 --> 00:03:16.366
که چی نظر تو رو جلب می‌کنه؟
بی‌خیال، معلومه که دوست دارم

00:03:17.075 --> 00:03:19.449
من هیچ‌وقت کسی رو نمی‌بینم
کُل طول روز اینجا کار می‌کنم

00:03:19.658 --> 00:03:21.807
این تویی که میای به دیدنم
معلومه که نظرم رو به خودت جلب می‌کنی

00:03:23.320 --> 00:03:25.320
خیلی‌خب

00:03:25.908 --> 00:03:26.991
من می‌دوئم

00:03:27.450 --> 00:03:29.782
جزو کارای موردعلاقه‌مه

00:03:29.992 --> 00:03:32.241
حس نشئه شدن بهم دست میده
انگار مواد زدم

00:03:33.617 --> 00:03:36.282
خب تا چه حد با مواد آشنایی داری؟

00:03:36.492 --> 00:03:37.866
این سوال بعدیمه

00:03:38.408 --> 00:03:39.616
موضوع مهمیه واقعاً

00:03:40.658 --> 00:03:42.657
شاید بهتر باشه همه چی رو ننویسی

00:03:42.908 --> 00:03:44.241
نه، مطمئناً این‌کار رو نمی‌کنم

00:03:53.033 --> 00:03:56.657
بهت که گفته بودم
باید می‌رفتیم گرونوبل

00:03:57.325 --> 00:03:59.949
اشکالی نداره
جواب‌هات رو یادداشت می‌کنم

00:04:00.158 --> 00:04:03.949
ولی خیلی ازت سوال دارم
شاید وقتش رو نداشته باشی

00:04:04.533 --> 00:04:07.949
نگران زمان نباش
اینجا هیچ مشکلی با زمان نداریم

00:04:08.450 --> 00:04:09.366
خیلی‌خب
ردیفه

00:04:09.575 --> 00:04:11.574
می خوام در مورد داستان‌پردازی
...باهات حرف بزنم

00:04:11.908 --> 00:04:13.282
من از ورزش خوشم نمیاد

00:04:13.492 --> 00:04:14.657
مهم‌ترینش همینه

00:04:14.908 --> 00:04:17.699
پیاده‌روی؟ شاید
دویدن؟ نه

00:04:18.575 --> 00:04:20.241
خیلی‌خب، صحیح
فهمیدم

00:04:21.408 --> 00:04:22.308
...پس

00:04:23.200 --> 00:04:24.366
...تو

00:04:33.408 --> 00:04:35.491
واقعاً دیگه ادامه دادنش ممکن نیست، نه؟

00:04:35.700 --> 00:04:37.074
آره، پیچیده شد

00:04:37.283 --> 00:04:39.366
فکر کنم بهتره تمومش کنیم، زویی

00:04:43.033 --> 00:04:46.199
خیلی زود میام گرونوبل
و باهات تماس می‌گیرم، چطوره؟

00:04:53.158 --> 00:04:54.532
شرمنده بابتش

00:04:58.658 --> 00:05:00.532
به زودی می‌بینمت -
آره، البته -

00:05:03.170 --> 00:05:11.170
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: ZedMovie ::..</c></b>

00:06:54.575 --> 00:06:55.699
مراقب باش

00:07:33.908 --> 00:07:34.608
....بابا

00:07:34.700 --> 00:07:35.782
مامان؟

00:07:36.228 --> 00:07:37.534
!مامان

00:07:42.450 --> 00:07:43.741
!مامان، زود باش بیا

00:08:29.492 --> 00:08:30.892
!بله

00:08:30.907 --> 00:08:32.241
نه، نمی‌دونم

00:08:32.450 --> 00:08:35.156
تکونش ندادم
اصلاً بهش دست نزدم

00:08:35.782 --> 00:08:38.282
نفس نمی‌کشه
واسه‌همین بهتون زنگ زدم

00:08:40.200 --> 00:08:43.241
نه، خواهش می‌کنم بیاید
نمی‌تونم همه‌ی سوالاتتون رو جواب بدم

00:08:46.242 --> 00:08:49.241
نه، تکون نمی‌خوره
خواهش می‌کنم فقط خودتون رو برسونید

00:08:58.450 --> 00:09:00.032
ساموئل مالسکی...

00:09:00.242 --> 00:09:02.491
جسدش زیر کلبه‌ی کوهستانیش پیدا شده

00:09:34.950 --> 00:09:36.532
برش گردونید

00:09:40.117 --> 00:09:41.366
تمام قد بگیر

00:09:42.492 --> 00:09:43.782
از نمای نزدیک هم بگیر

00:09:46.450 --> 00:09:48.324
من نظریات اولیه رو مطرح می‌کنم

00:09:48.533 --> 00:09:51.199
قبل از نتیجه‌گیری اِعمالشون کن

00:09:51.533 --> 00:09:55.366
خراش‌های سطحی و موازی روی دست‌
و ساعدش مشاهده می‌شه

00:09:55.575 --> 00:09:58.407
به نظر می‌رسه جسد یک یا دو متر
به خاطر برخوردی که داشته سُر خورده

00:09:58.617 --> 00:10:01.657
قبل از اینکه در وضعیت نهایی
و درازکش قرار بگیره

00:10:02.492 --> 00:10:06.074
هماتوم لوب گیجگاهی سمت چپ
که به دلیل ضربه‌ی مغزی کُشنده ایجاد شده

00:10:06.283 --> 00:10:09.699
که نشون‌دهنده‌ی برخورد سر
با یه جسم دارای لبه‌ی ضخیم در محیط بوده

00:10:09.908 --> 00:10:12.616
یا یه ضربه‌ی شدید به سر

00:10:13.658 --> 00:10:17.074
محل آسیب با موقعیتی که
جسد پیدا شده جور درنمیاد

00:10:17.283 --> 00:10:20.949
بنابراین ضربه قبل از برخورد بدن به زمین وارد شده

00:10:22.742 --> 00:10:24.824
در نتیجه هنوز نمی‌تونیم با قطعیت بگیم

00:10:25.033 --> 00:10:28.407
که جراحت در نتیجه‌ی یه شاخ به شاخ شدن بوده
یا در اثر یه ضربه بوده

00:10:28.742 --> 00:10:33.116
در این مرحله نمی‌تونیم
دخالت یه شخص ثالث رو رد کنیم

00:10:35.200 --> 00:10:36.991
پس، مثل همیشه پیش میریم

00:10:37.367 --> 00:10:39.407
علت مرگ: آسیب به سر

00:10:39.617 --> 00:10:41.407
:تشخیص پزشکی قانونی

00:10:41.783 --> 00:10:44.074
ممکنه تصادفی یا عمدی بوده باشه

00:10:44.617 --> 00:10:48.616
برای فهمیدن حقیقت
باید نتایج آزمایش سم‌شناسی رو ببینیم

00:11:52.700 --> 00:11:58.449
«تجزیه و تحلیل یک سقوط»

00:12:40.408 --> 00:12:41.699
مرسی که اومدی

00:12:43.283 --> 00:12:45.282
خیلی عجبیه که دوباره
تو این وضعیت همدیگه رو می‌بینیم

00:12:45.617 --> 00:12:46.817
همین‌طوره

00:12:49.200 --> 00:12:52.157
نمی‌دونستم انقدر ارتفاعش بلنده

00:12:54.783 --> 00:12:55.741
بیا

00:13:00.367 --> 00:13:02.782
خیلی وقته اینجا زندگی می‌کنی؟

00:13:03.408 --> 00:13:05.782
هنوز دو سال نشده

00:13:07.117 --> 00:13:08.824
ساموئل اینجا بزرگ شده بود

00:13:09.033 --> 00:13:10.282
...اینجا

00:13:21.742 --> 00:13:26.407
چطوری قراره انجامش بدیم؟
...قراره ازم یه چندتا سوال بپرسی

00:13:26.825 --> 00:13:30.366
واقعاً ببخشید که از آخرین‌باری که
همدیگه رو دیدیم فرانسویم بهتر نشده

00:13:30.575 --> 00:13:32.074
انگلیسی هم ردیفه

00:13:36.408 --> 00:13:38.407
چندبار ازت بازجویی کردن؟

00:13:39.075 --> 00:13:42.116
یه بار همین‌جا پلیس‌ها ازم بازجویی کردن

00:13:42.325 --> 00:13:44.866
و یه بار هم قاضی بازپرس ازم بازجویی کرد

00:13:46.533 --> 00:13:50.491
می‌تونی بهم بگی در مورد
روز مرگ اون چی بهشون گفتی؟

00:13:50.700 --> 00:13:51.366
آره، البته

00:13:51.575 --> 00:13:54.866
همه چی رو بهشون گفتم
از وقتی که پیش یه دانشجو بودم

00:13:55.075 --> 00:13:57.074
تا وقتی که آمبولانس رسید اینجا

00:13:57.408 --> 00:13:59.824
با یه دختره وسط یه جلسه بودم

00:14:00.033 --> 00:14:02.532
...و ساموئل

00:14:02.742 --> 00:14:06.116
شروع به پخش کردن یه آهنگ تکراری کرد
تا کفر من رو دربیاره و دختره رو مجبور کنه بره

00:14:06.158 --> 00:14:08.949
بهشون گفتی که آهنگ رو
پخش می‌کرده تا کفر تو رو دربیاره؟

00:14:09.158 --> 00:14:10.116
نه

00:14:11.033 --> 00:14:14.741
فقط گفتم با صدای خیلی بلندی
آهنگ گذاشته بود و بی‌خیال جلسه شدیم

00:14:14.950 --> 00:14:18.282
چون اون داشت مصاحبه رو ضبط می‌کرد
و اصلاً امکان‌پذیر نبود

00:14:19.700 --> 00:14:22.449
می خوام مو به مو واسم تعریف کنی

00:14:23.200 --> 00:14:26.199
همه چی رو بهم بگو
یعنی دقیقاً نحوه‌ی تعریف کردنت رو بگو

00:14:28.158 --> 00:14:31.699
بهشون گفتم
مصاحبه رو تموم کردم

00:14:32.700 --> 00:14:33.824
و اون دختره رفت

00:14:34.033 --> 00:14:36.449
...و رفتم طبقه‌ی بالا تو اتاق‌خوابم

00:14:36.658 --> 00:14:39.699
و از اونجا دیدم که دنیل
داره میره پیاده‌روی

00:14:40.075 --> 00:14:41.449
مدرسه نبود؟

00:14:41.658 --> 00:14:44.116
نه، فقط دو روز در هفته
در گرونوبل میره مدرسه

00:14:44.492 --> 00:14:45.699
الان چند سالشه؟

00:14:45.908 --> 00:14:46.866
یازده سالشه

00:14:50.783 --> 00:14:53.032
...خب، بعد از رفتن دختره

00:14:55.117 --> 00:14:57.157
ساموئل واسه دیدنم اومد به اتاق‌خواب

00:14:57.367 --> 00:15:00.491
و یه کم در مورد اینکه
قراره روزمون رو چطوری بگذرونیم حرف زدیم

00:15:00.700 --> 00:15:02.366
واقعاً حرف خاصی بین‌مون رد و بدل نشد

00:15:06.575 --> 00:15:10.199
برگشت طبقه‌ی بالا تا تو اتاق زیرشیروونی
کار کنه و منم تو تختخوابم کار می‌کردم

00:15:10.950 --> 00:15:13.282
می‌نوشتی؟
با کامپیوترت؟

00:15:13.492 --> 00:15:15.449
بله، یه ترجمه رو تموم کردم

00:15:15.700 --> 00:15:18.907
در ازای پول مضاعف واسه چندتا
روزنامه‌ی هفتگی آلمانی کار ترجمه انجام میدم

00:15:20.117 --> 00:15:21.241
...و

00:15:22.200 --> 00:15:25.657
صدای کار کردنش
و پخش آهنگش رو از بالا می‌شنیدم

00:15:25.908 --> 00:15:28.407
...به مدت حدوداً، فکر کنم

00:15:28.700 --> 00:15:29.866
یه ده دقیقه‌ای شد

00:15:30.242 --> 00:15:33.574
بعدش گوش‌گیر تو گوشم گذاشتم
چون می‌خواستم یه چرتی بزنم

00:15:34.950 --> 00:15:36.116
...بعدش

00:15:36.742 --> 00:15:38.116
خوابم برد

00:15:40.533 --> 00:15:42.532
...و یک ساعت بعدش بود فکر کنم

00:15:42.908 --> 00:15:45.241
...صدای جیغ دنیل رو شنیدم و

00:15:48.992 --> 00:15:52.574
حتماً یکی از گوش‌گیرا تو خواب افتاده بود
چون صداش من رو از خواب بیدار کرد

00:15:53.325 --> 00:15:56.449
و هنوز صدای آهنگ میومد
...رفتم طبقه‌ی پایین و

00:15:57.033 --> 00:15:58.157
آره
همین بود

00:15:59.408 --> 00:16:02.157
زنگ زدم به آمبولانس و
اونا 30 دقیقه بعد خودشون رو رسوندن

00:16:13.117 --> 00:16:15.199
می‌تونم یه نگاهی به دور و بر بندازم؟ -
البته -

00:16:21.158 --> 00:16:24.241
از کجا می خوای شروع کنی؟
باید چیزی رو توضیح بدم؟

00:16:25.325 --> 00:16:26.491
آره، شاید

00:16:26.992 --> 00:16:28.407
آره
...خب، اینجا

00:16:28.617 --> 00:16:30.366
اینجا غذا می‌خوریم

00:16:56.780 --> 00:16:57.680
...پس

00:16:58.283 --> 00:16:59.449
اینجا کار می‌کرده؟

00:16:59.658 --> 00:17:01.615
آره، اتاق زیرشیروونی رو عایق‌بندی می‌کرد

00:17:03.075 --> 00:17:06.449
و وقتی داشتی چرت می‌زدی
دقیقاً بالای سرت بود؟

00:17:19.491 --> 00:17:21.449
بعدش قرار بود به اینجا رسیدگی کنه

00:17:21.658 --> 00:17:23.907
می‌خواستیم اتاق‌هامون رو
به طور کوتاه‌مدت اجاره بدیم

00:18:04.200 --> 00:18:06.241
پس، در حال کار روی این قسمت بود؟

00:18:06.450 --> 00:18:07.741
سه روزی می‌شد، آره

00:18:10.575 --> 00:18:12.241
...و پنجره

00:18:12.783 --> 00:18:15.282
وقتی آمبولانس رسید باز بود؟

00:18:15.700 --> 00:18:16.866
آره، باز بود

00:18:18.658 --> 00:18:20.657
عادت داشت بازش بذاره؟

00:18:21.617 --> 00:18:23.741
...واقعاً در موردش مطمئن نیستم، چون که

00:18:23.950 --> 00:18:25.574
گاهی‌اوقات هوای اتاق رو عوض می‌کرد

00:18:25.783 --> 00:18:27.824
تا از شر گرد و غبار چوب‌ها راحت بشه

00:18:28.033 --> 00:18:31.407
آدم بی‌پروایی بود؟
یعنی تا حالا دیده بودی حین کار، خطر کنه؟

00:18:31.742 --> 00:18:35.657
نه، اون خیلی محتاط و دقیق بود
به آرومی کارش رو انجام می‌داد

00:18:44.742 --> 00:18:46.657
...هیچ دلیلی وجود داشته که اون

00:18:46.867 --> 00:18:49.824
...به پنجره تکیه بده تا تو

00:18:50.033 --> 00:18:50.782
یا دنیل رو صدا کنه؟

00:18:50.992 --> 00:18:55.907
نه، وقتی مشغول کارش می‌شد
مخصوصاً وقتی مشغول زدن آهنگش می‌شد

00:18:57.492 --> 00:18:59.657
یه جورایی ارتباط خودش رو
با دنیا قطع می‌کرد

00:18:59.908 --> 00:19:02.449
پس هیچ‌‌وقت من یا دنیل رو
از این بالا صدا نمی‌زد

00:19:04.325 --> 00:19:06.491
...به هر حال، با توجه به ارتفاعِ

00:19:09.617 --> 00:19:10.949
لبه‌ی پنجره

00:19:13.908 --> 00:19:15.241
مست نبود؟

00:19:15.450 --> 00:19:16.741
نه، هیچ‌وقت تو طول روز مشروب نمی‌خورد

00:19:17.200 --> 00:19:18.949
مخصوصاً موقع کارش

00:19:27.992 --> 00:19:28.991
...عزیزم

00:19:30.450 --> 00:19:33.574
پاشو دست و صورتت رو بشور و لباس بپوش
دیگه روز شده باید بیدار بشی

00:19:36.075 --> 00:19:38.741
عزیزم، می‌دونم سخته
واسه خودم هم سخته

00:19:39.158 --> 00:19:41.366
و یه مدتی همین‌جوری
قراره بهمون سخت بگذره

00:19:42.700 --> 00:19:46.699
ولی باید سعی‌مون رو بکنیم
...و به کارایی که قبلاً می‌کردیم ادامه بدیم چون

00:19:51.117 --> 00:19:54.157
ببین، مونیکا اومده دیدنت
واست ترامیسو درست کرده

00:19:57.117 --> 00:19:59.407
نمی‌تونی کُل روز رو
تو اتاقت بمونی و بیرون نری

00:19:59.617 --> 00:20:02.366
اون بیرون خیلی قشنگه
و اسنوپ هم نیاز داره بره بیرون

00:20:10.742 --> 00:20:13.074
دنیل، میای باهامون غذا بخوری؟

00:20:13.617 --> 00:20:14.741
می خوام بخوابم

00:20:14.950 --> 00:20:18.532
باشه، اول همراهمون غذا بخور
بعدش می‌تونی بخوابی

00:20:53.492 --> 00:20:54.991
درک نمی‌کنم

00:20:56.367 --> 00:20:58.407
هیچ‌کس درک نمی‌کنه

00:20:58.617 --> 00:21:00.157
نمی‌تونیم درک کنیم

00:21:05.117 --> 00:21:06.616
باید درکش کنم

00:21:12.783 --> 00:21:16.157
اون فال‌گیری که در موردش
واست تعریف کردم رو یادته؟

00:21:16.367 --> 00:21:18.532
همونی که وقتی آلن مُرد رفتم دیدنش؟

00:21:19.700 --> 00:21:20.991
مونیکا؟

00:21:21.283 --> 00:21:22.157
خودم دوست دارم

00:21:22.367 --> 00:21:24.157
...ترجیح میدم راجع به اون چیزی نگی

00:21:24.367 --> 00:21:26.366
اون خیلی بهم کمک کرد

00:21:26.575 --> 00:21:27.866
ولی اون بچه‌س

00:21:28.200 --> 00:21:29.407
همه چی رو با هم قاتی نکن

00:21:29.617 --> 00:21:30.991
من با مونیکا در موردش حرف می‌زنم

00:21:31.200 --> 00:21:33.241
اون قبلاً به بچه‌ها هم کمک کرده

00:21:36.450 --> 00:21:37.366
یه کم می خوای؟

00:21:47.450 --> 00:21:49.074
چی نیاز داری؟

00:21:49.700 --> 00:21:51.157
هیچی، همین‌جوری راحتم

00:22:01.825 --> 00:22:04.616
شک و تردیدت رو بذار کنار
ممکنه به پسره کمک کنه

00:22:04.825 --> 00:22:07.699
اون چیزایی رو حس می‌کنه
که ما قادر به حس کردنش نیستیم

00:22:09.450 --> 00:22:10.991
وینسنت، یه دوست قدیمیه
که وکیله

00:22:11.200 --> 00:22:13.282
مونیکا، مادرخونده‌ی دنیله

00:22:15.117 --> 00:22:17.532
بهت زنگ میزنم -
اگه غذا خورد بهم خبر بده -

00:22:22.908 --> 00:22:23.949
بشقاب؟

00:22:35.908 --> 00:22:37.699
خیلی از گریه کردن خسته شدم

00:22:37.908 --> 00:22:40.116
واقعاً مسخره‌س
خیلی خسته شدم

00:22:41.533 --> 00:22:43.407
پنیر پارمسان می‌خوای؟ -
آره، حرف نداره -

00:22:43.617 --> 00:22:46.741
نمی‌دونم فلفل کجاس -
نگرانش نباش، خودم پیداش می‌کنم -

00:22:49.575 --> 00:22:52.574
خب، همون‌طور که خودت هم می‌دونی
...گزارش کالبدشکافی در مورد علت مرگ

00:22:52.908 --> 00:22:54.324
قاطع نیست

00:22:54.700 --> 00:22:58.449
بخش پزشکی قانونی
شواهد دقیق و کافی نداره

00:22:58.658 --> 00:22:59.616
...ولی

00:23:01.408 --> 00:23:03.282
...چیزی که می‌تونیم ازش دفاع کنیم

00:23:03.367 --> 00:23:07.116
اینه که اون از پنجره‌ی
اتاق زیرشیروونی افتاده

00:23:08.117 --> 00:23:10.366
به سقف سوله برخورد کرده

00:23:10.575 --> 00:23:13.491
ممکنه سرش یه جایی همین‌جاها
به لبه‌‌ش برخورد کرده باشه

00:23:16.158 --> 00:23:17.199
می‌بینی؟

00:23:18.200 --> 00:23:20.407
،بعدش روی زمین فرود اومده

00:23:20.617 --> 00:23:22.032
تقریباً تو این ناحیه افتاده

00:23:22.450 --> 00:23:26.241
به نظر می‌رسه تواناییش رو
داشته که یک یا دو متر خودش رو روی زمین بکشه

00:23:26.450 --> 00:23:29.866
قبل از اینکه تو موقعیت نهاییش
نقش زمین بشه

00:23:30.075 --> 00:23:32.824
این‌جوری می‌تونیم
خون روی برف رو توضیح بدیم

00:23:33.658 --> 00:23:34.907
ولی یه چندتا مشکل داریم

00:23:35.117 --> 00:23:38.199
اول اینکه اونا هیچی روی سقف سوله
پیدا نکردن، نه دی‌اِن‌ایی نه چیزی

00:23:38.742 --> 00:23:42.366
و این سه تا لکه‌ی خونی که
اینجا روی دیوار پاشیده

00:23:43.450 --> 00:23:47.324
به نظر می‌رسه خیلی با فرضیه‌ی
ضربه‌ی سر به سقف سوله‌مون جور درنمیاد

00:23:48.033 --> 00:23:50.991
قاضی از یه متخصص می‌خواد
این مسئله رو روشن کنه

00:23:51.908 --> 00:23:54.657
و خودت وقتی دیدیش
چی به ذهنت رسید؟

00:23:56.992 --> 00:24:00.532
نمی‌دونم
من تحلیل‌گر الگوی پاشیده‌شدن خون نیستم

00:24:01.242 --> 00:24:04.449
ولی یکی رو می‌شناسم
که خیلی وارده

00:24:05.033 --> 00:24:06.616
میرم نظر اون رو می‌پرسم

00:24:19.825 --> 00:24:22.074
...یه مشکل دیگه هم داریم

00:24:22.283 --> 00:24:23.741
اون کبودی روی دستت

00:24:25.367 --> 00:24:28.991
ممکنه به نظر برسه
به خاطر دعوا یا تقلا ایجاد شده

00:24:31.200 --> 00:24:32.282
اونا هم دیدنش؟

00:24:32.742 --> 00:24:35.866
همون شب من رو موردبررسی قرار دادن
آستینام رو بالا زده بودم و دیدنش

00:24:36.075 --> 00:24:38.074
و فوراً واسه‌شون توضیح دادی؟

00:24:38.283 --> 00:24:40.241
دقیقاً می‌دونستم چطوری کبود شده
می‌خوای نشونت بدم؟

00:24:42.450 --> 00:24:45.616
وقتی تو آشپزخونه‌م
همیشه‌ی خدا دستام رو به اینجا می‌کوبم

00:24:45.950 --> 00:24:47.449
وقتی تکون می‌خورم

00:24:47.950 --> 00:24:51.491
مسخره‌س
چندین بار تو اون هفته این اتفاق افتاد

00:24:51.658 --> 00:24:53.824
و بهشون گفتم خیلی سریع
پوستم دچار کبودی می‌شه

00:24:54.033 --> 00:24:56.574
و می‌تونن از دنیل بپرسن چون همیشه‌ی خدا
صدای برخورد من با اُپن رو می‌شنوه

00:24:57.325 --> 00:24:58.324
خیلی‌خب
خوبه

00:25:02.867 --> 00:25:06.449
همون‌طور که متوجهی دفاع کردن
از یه سقوط تصادفی کار آسونی نیست

00:25:06.658 --> 00:25:09.824
با توجه به ارتفاع لبه‌ی پنجره

00:25:10.158 --> 00:25:13.199
...به خاطرهمین یه تحقیقات انجام می‌شه برای

00:25:15.783 --> 00:25:17.032
...و تو هم

00:25:17.867 --> 00:25:19.199
"مرگ مشکوک"

00:25:19.408 --> 00:25:22.616
و تو هم شاهدی هستی که تو پرونده درگیره
چون تنها فرد حاضر در صحنه‌ی جرم بودی

00:25:23.867 --> 00:25:25.657
و البته همسرش هم هستی

00:25:27.492 --> 00:25:29.491
حالا گشتن دنبال غریبه‌هایی
...که پا به اینجا گذاشتن

00:25:29.700 --> 00:25:33.699
و موقعی که تو خواب بودی و
دنیل بیرون در حال پیاده‌روی بوده اون رو کُشتن

00:25:33.908 --> 00:25:35.532
یه استراتژی به دردنخوره

00:25:35.742 --> 00:25:37.574
ساموئل هیچ دشمنی نداشته

00:25:37.575 --> 00:25:37.949
!بسه

00:25:37.950 --> 00:25:38.407
!بس کن

00:25:39.200 --> 00:25:40.616
من اون رو نکشتم

00:25:44.867 --> 00:25:46.366
مسئله این نیست

00:25:46.992 --> 00:25:48.157
جدی میگم

00:25:50.700 --> 00:25:54.199
باید شخصیت ساموئل رو
به دقت مرور کنیم

00:25:54.867 --> 00:25:56.282
این اواخر درگیر مشکل خاصی بوده؟

00:25:58.367 --> 00:26:01.699
...موردی هست که بشه با خودکشی

00:26:01.950 --> 00:26:03.074
تطابقش داد؟

00:26:09.367 --> 00:26:10.741
مشخصه که در موردش فکر کردم

00:26:10.950 --> 00:26:14.032
ولی نمی‌تونم تصور بکنم با حضور دنیل
این دور و بر یه همچین کاری بکنه

00:26:14.033 --> 00:26:17.032
نمی‌تونم این مورد رو
تو مغزم فرو کنم

00:26:20.367 --> 00:26:23.157
آره، ولی بهترین دفاعیه‌مون
احتمالاً همین باشه

00:26:23.158 --> 00:26:25.324
...یعنی اگه تو رو متهم کنن

00:26:25.950 --> 00:26:27.366
تنها دفاعیه‌مون همینه

00:26:28.367 --> 00:26:30.116
ولی به نظرم اون اُفتاده

00:26:31.908 --> 00:26:33.741
هیچ‌کس باور نمی‌کنه

00:26:35.408 --> 00:26:36.907
منم باور نمی‌کنم

00:26:39.617 --> 00:26:40.991
سیگار لازمم

00:27:10.408 --> 00:27:11.449
وینست

00:27:12.200 --> 00:27:14.949
یه چیزی می خوام بهت بگم

00:27:16.533 --> 00:27:18.199
...حدود شیش ماه پیش

00:27:18.992 --> 00:27:20.866
...نمی‌ دونم ساموئل

00:27:21.242 --> 00:27:23.824
!یه چندتا قرص خورده بود یا نه

00:27:24.200 --> 00:27:27.241
مست و پاتیل کف زمین پیداش کردم

00:27:27.450 --> 00:27:29.657
استفراغ کرده بود
صبح خیلی زود بود

00:27:30.575 --> 00:27:32.574
...داخل استفراغش یه سری

00:27:32.783 --> 00:27:33.699
...نقاط سفید بود

00:27:33.908 --> 00:27:37.324
و یادمه با خودم فکر کردم
نکنه اینا قرص باشه؟

00:27:39.158 --> 00:27:40.116
واقعاً؟

00:27:40.950 --> 00:27:42.907
در موردش با هم حرف زده بودید؟

00:27:43.117 --> 00:27:45.199
نه، نمی‌خواست راجع بهش حرف بزنه

00:27:45.867 --> 00:27:47.074
دنیل هم این صحنه رو دید؟

00:27:47.140 --> 00:27:47.304
.نه

00:27:48.700 --> 00:27:51.282
اونوقت با یه دکتر تماس نگرفتی؟

00:27:51.492 --> 00:27:54.907
نه، اون‌موقع چندان بهش توجهی نکردم
...ولی الان که بهش فکر می‌کنم

00:27:55.117 --> 00:27:58.699
به نظر می‌رسه احتمالاً اقدام به خودکشی بوده

00:28:04.408 --> 00:28:06.032
کسی از این ماجرا خبر داره؟

00:28:06.056 --> 00:28:06.236
نه

00:28:10.450 --> 00:28:11.824
بهت زنگ میزنم

00:28:11.848 --> 00:28:12.035
باشه

00:28:13.277 --> 00:28:13.558
خداحافظ

00:29:16.575 --> 00:29:17.991
نورش خیلی زیاده؟

00:29:19.158 --> 00:29:21.116
می خوای پرده‌ها رو یه کم بکشم؟

00:29:21.992 --> 00:29:23.282
من راحتم

00:29:23.492 --> 00:29:24.366
واقعاً؟

00:29:25.908 --> 00:29:29.366
در مورد دعواهای والدینت بهم نگفتی

00:29:31.908 --> 00:29:35.324
منظورت چیه؟
من واقعاً چیزی یادم نمیاد

00:29:37.450 --> 00:29:41.157
وقتی شروع به داد زدن می‌کردن
ترجیحم این بود که اونجا نباشم

00:29:41.617 --> 00:29:44.782
می‌تونی بهم بگی کدوم‌شون
بیش‌تر عصبانی می‌شد؟

00:29:46.158 --> 00:29:47.074
نه

00:29:50.075 --> 00:29:53.866
روزی که پدرت مُرد هم
به خاطرهمین رفتی پیاده‌روی؟

00:29:54.075 --> 00:29:56.616
نه، فقط حس پیاده‌روی داشتم

00:29:58.242 --> 00:30:01.199
گفتی وقتی داشتی می‌رفتی
صدای حرف زدن والدینت رو شنیدی؟

00:30:01.617 --> 00:30:03.991
یادته در مورد چی حرف می‌زدن؟

00:30:04.825 --> 00:30:07.116
کم و بیش
ولی دعوا نمی‌کردن

00:30:09.450 --> 00:30:12.324
نتونستم حرفاشون رو بشنوم
...ولی دعوا نمی‌کردنـ

00:30:12.533 --> 00:30:15.157
پس نمی‌دونی دعوا می‌کردن یا نه

00:30:15.367 --> 00:30:18.949
قابل تشخیص بود
می‌تونستم بفهمم که دعوا نمی‌کردن

00:30:19.283 --> 00:30:22.241
دنیل، صدای آهنگ بلند بود
تو بیرون بودی

00:30:22.450 --> 00:30:25.366
اونا طبقه‌ی دوم
داخل اتاق خواب‌ مادرت بودن

00:30:25.742 --> 00:30:27.616
چطور انقدر با اطمینان می‌تونی بگی؟

00:30:27.992 --> 00:30:30.699
اصلاً موندم صداشون رو
می‌شنیدی یا نه

00:30:30.908 --> 00:30:33.407
من زیر پنجره‌ی باز بودم

00:30:33.617 --> 00:30:35.282
می‌دونم چی شنیدم

00:30:44.367 --> 00:30:45.449
تموم شد؟

00:30:46.742 --> 00:30:50.157
از کجا می‌تونی انقدر مطمئن بگی
کجا بودی؟

00:30:50.617 --> 00:30:52.532
...چون که

00:30:52.742 --> 00:30:54.616
به چسب روی سوله دست زدم

00:30:56.033 --> 00:30:57.324
چسب؟

00:30:57.700 --> 00:30:59.157
...وقتی اومدیم اینجا

00:30:59.367 --> 00:31:02.491
بابا چسب‌هایی با بافت‌های مختلف
...همه جا کشید

00:31:02.700 --> 00:31:04.366
تا بتونم راهم رو پیدا کنم

00:31:05.117 --> 00:31:08.866
الان واقعاً نیازی بهشون ندارم
ولی هنوز هم بهشون دست می‌‌زنم

00:31:09.075 --> 00:31:10.824
هر تیکه‌ش حس متفاوتی بهم میده

00:31:11.033 --> 00:31:12.282
اشتباه نمی‌گیرم‌شون

00:31:13.533 --> 00:31:15.532
چسب روی سوله رو لمس کردم

00:31:17.325 --> 00:31:18.991
به خاطرهمین می‌دونم زیر پنجره بودم

00:31:19.325 --> 00:31:19.903
خیلی‌خب

00:31:26.533 --> 00:31:28.532
حرفایی که بهم زدی رو
واسه‌شون ترجمه کردم

00:31:28.742 --> 00:31:30.574
ولی فرانسوی حرف نمی‌زدم

00:31:30.783 --> 00:31:32.991
تو این مرحله میزان صدا اهمیت داره

00:31:33.200 --> 00:31:35.741
و زبان فرانسوی برای همه راحت‌تره

00:31:36.575 --> 00:31:38.782
هلن، آهنگ رو پخش کن

00:31:44.908 --> 00:31:45.991
خوب پیش رفت؟

00:31:46.200 --> 00:31:48.074
آره، خبر خاصی نبود

00:31:48.283 --> 00:31:49.866
بعدازظهر چیکاره‌ای؟

00:31:50.075 --> 00:31:53.949
نمی‌دونم، خسته‌م
باید کار کنم و بعدش هم استراحت کنم

00:31:54.325 --> 00:31:55.407
از من نمی‌پرسی؟

00:31:55.617 --> 00:31:58.449
پیش خودم فکر کردم می‌خوای
به کار کردن تو اتاق زیرشیروونی ادامه بدی؟

00:31:59.367 --> 00:32:00.616
آهنگ رو قطع کنید

00:32:00.992 --> 00:32:01.949
قطعش کن

00:32:02.617 --> 00:32:03.062
خب؟

00:32:03.538 --> 00:32:04.907
چیزی شنیدی؟

00:32:06.158 --> 00:32:08.782
دوباره انجامش میدیم
این دفعه صداش رو بلندتر کن

00:32:09.492 --> 00:32:12.699
بلندتر؟
ولی من اصلاً داد نمی‌زدم

00:32:12.908 --> 00:32:16.532
هدف بازآفرینی مجدد صحنه اینه که
یه درجه صدای قابل‌قبول ایجاد کنیم

00:32:17.533 --> 00:32:19.199
وینسنت، من اصلاً داد نمی زدم

00:32:20.117 --> 00:32:23.741
اون بلندتر از این میزان حرف نمی‌زده
پسرش میگه صداشون آروم بوده

00:32:23.950 --> 00:32:26.991
اینجوری مشخص نمی‌شه
موسیقی صداشون رو خفه می‌کرده

00:32:27.700 --> 00:32:29.116
موکلم میگه داد نمی‌زده

00:32:29.325 --> 00:32:30.824
الان هم داد نزنه

00:32:32.325 --> 00:32:33.282
خانم؟

00:32:33.492 --> 00:32:35.324
لطفاً سرجای خانم وویتر وایسا

00:32:35.533 --> 00:32:37.991
بیاید داخل، لطفاً

00:32:39.575 --> 00:32:40.907
آهنگ رو پخش کنید

00:32:41.200 --> 00:32:42.532
!آهنگ رو پخش کنید

00:32:45.200 --> 00:32:46.532
خوب پیش رفت؟

00:32:46.742 --> 00:32:48.074
آره، خبر خاصی نبود

00:32:48.533 --> 00:32:50.157
بعدازظهر چیکاره‌ای؟

00:32:50.367 --> 00:32:53.116
نمی‌دونم، خسته‌م
باید کار کنم و بعدش هم استراحت کنم

00:33:00.450 --> 00:33:02.282
دوباره بریم، بلندترش کن

00:33:03.283 --> 00:33:04.282
خوب پیش رفت؟

00:33:04.492 --> 00:33:06.032
آره، خبر خاصی نبود

00:33:06.908 --> 00:33:08.032
بعدازظهر چیکاره‌ای؟

00:33:08.242 --> 00:33:11.657
نمی‌دونم، خسته‌م
باید کار کنم و بعدش هم استراحت کنم

00:33:11.950 --> 00:33:13.741
از من نمی‌پرسی؟

00:33:13.950 --> 00:33:16.366
پیش خودم فکر کردم می‌خوای
به کار کردن تو اتاق زیرشیروونی ادامه بدی؟

00:33:17.367 --> 00:33:18.449
آهنگ رو قطع کن

00:33:19.825 --> 00:33:21.282
حالا صدا رو شنیدن

00:33:21.492 --> 00:33:22.324
خوبه

00:33:23.283 --> 00:33:25.282
می‌دونید که خیلی مسخره‌س؟

00:33:25.492 --> 00:33:27.574
نظرت رو واسه خودت نگه‌دار

00:33:28.575 --> 00:33:30.699
صداشون آرو‌م‌تر بود
همچین تُنی نداشت

00:33:30.908 --> 00:33:34.282
ولی خودت دیدی که صداشون رو نمی‌شنیدی

00:33:36.367 --> 00:33:37.616
درسته؟

00:33:40.075 --> 00:33:43.157
می‌تونیم واسه آخرین‌بار از داخل کلبه شروع کنیم؟

00:33:43.492 --> 00:33:45.282
دوباره با صداهای آروم‌تر؟

00:33:47.200 --> 00:33:47.991
شدنیه

00:34:13.075 --> 00:34:14.532
یه اشتباهی کردم

00:34:14.908 --> 00:34:15.657
آهنگ رو قطع کن

00:34:15.867 --> 00:34:18.991
من به این چسب دست زده بودم
داخل خونه بودم

00:34:21.033 --> 00:34:22.116
همه چی رو با هم قاتی کردم

00:34:22.325 --> 00:34:23.907
ولی با حرفی که بهمون زدی
فرق داره، دنیل

00:34:24.117 --> 00:34:27.532
زویی سولیدور موقع رفتن
دیده که تو رفتی بیرون

00:34:27.867 --> 00:34:31.116
و مامانت گفته بعد از رفتن زویی
با پدرت حرف زده

00:34:31.575 --> 00:34:33.032
همه چی رو با هم قاتی کردم

00:34:33.992 --> 00:34:35.407
همه چی رو با هم قاتی کردی

00:36:24.492 --> 00:36:26.866
بعدازظهر سختی بود، نه؟

00:36:33.033 --> 00:36:34.282
از دستم خودم عصبانیم

00:36:35.658 --> 00:36:38.199
...فکر می‌کردم مطمئنم و بعدش

00:36:38.533 --> 00:36:40.449
ولی دروغ نگفتی، مگه نه؟

00:36:45.242 --> 00:36:47.949
نمی خوام خاطراتت رو تغییر بدی

00:36:48.575 --> 00:36:51.616
باید دقیقاً همون چیزی رو
بهشون بگی که تو خاطرته

00:36:52.575 --> 00:36:53.866
من هیچ آسیبی بابتش نمی‌بینم

00:36:58.825 --> 00:37:00.199
دستت رو بده بهم

00:37:09.658 --> 00:37:11.157
الان چیکار کنیم؟

00:37:13.825 --> 00:37:15.116
مشروب می‌خوری؟

00:37:15.492 --> 00:37:16.491
ویسکی؟

00:37:19.117 --> 00:37:20.032
بیا اینجا

00:37:22.117 --> 00:37:23.157
ببخشید

00:37:27.575 --> 00:37:28.866
...فقط می‌تونم بگم که

00:37:29.283 --> 00:37:33.616
بازجویی ادامه داره
و ممکنه یه مدتی طول بکشه

00:37:33.825 --> 00:37:36.366
الان هشت ساعته که داخل هستن

00:37:36.575 --> 00:37:38.157
ایشون تو دردسر افتادن؟

00:37:38.533 --> 00:37:40.657
ساندرا وویتر تو هیچ دردسری نیفتاده

00:37:40.867 --> 00:37:42.574
اون روی ادعای بی‌گناهیش ایستادگی می‌کنه

00:37:42.783 --> 00:37:44.657
بنابراین خبری از هیچ‌گونه اعترافی نیس

00:37:44.867 --> 00:37:48.199
مطمئنید؟
چون ما در مورد یه فیلم ضبط شده شنیدیم

00:37:48.408 --> 00:37:49.907
این فیلم اتهام‌برانگیز نیست؟

00:37:50.450 --> 00:37:52.241
گوش نمی‌دید چی میگم

00:37:52.450 --> 00:37:56.532
ایشون در جایگاه متهم قرار نگرفته
پس هیچ چیز اتهام‌برانگیزی وجود نداره

00:37:56.742 --> 00:37:59.032
این به اصطلاح فیلمی که بهش اشاره می‌کنید
تا الان که افسانه‌ای بیش نبوده

00:37:59.242 --> 00:38:01.074
و ما هم هیچ دسترسی‌ای بهش نداریم

00:38:01.283 --> 00:38:03.699
پس تائید می‌کنید که
یه فیلم وجود داره؟

00:38:04.367 --> 00:38:08.241
نه. من هیچی رو تائید نمی‌کنم
دقیقاً برعکسش رو گفتم

00:38:08.450 --> 00:38:10.866
اگه چیز جدیدی پیدا نکردن
پس چرا ایشون احضار شدن؟

00:38:11.075 --> 00:38:13.241
دیگه نمی‌دونم چی بهتون بگم

00:38:13.450 --> 00:38:16.032
ما خودمون هم هنوز نفهمیدیم
ممنون

00:38:18.200 --> 00:38:19.407
ممنون که اومدید

00:38:20.575 --> 00:38:22.949
بیانیه‌ی دادستان رو اعلام می‌کنم

00:38:24.658 --> 00:38:28.366
خب، ساندرا وویتر امروز ساعت 8 صبح
متهم شناخته شد

00:38:28.742 --> 00:38:32.782
تحقیقات شواهدی رو نشون داده
که این تصمیم رو تصدیق می‌کنه

00:38:33.033 --> 00:38:34.574
...سه مورد شواهد منحصر به فرد

00:38:35.408 --> 00:38:38.574
از الگوی پاشیدگی خون آقای مالسکی داریم

00:38:38.783 --> 00:38:41.324
که در محل اقامت این زوج پیدا شده

00:38:41.533 --> 00:38:46.157
که نشون‌دهنده‌ی اینه که ممکنه
یه ضربه‌ی شدید به سرش وارد شده باشه

00:38:46.367 --> 00:38:49.407
اون هم وقتی که روی بالکن طبقه‌ی سوم بوده

00:38:49.908 --> 00:38:51.282
...به علاوه

00:38:51.533 --> 00:38:53.866
...بازآفرینی مجدد صحنه که سه روز پیش انجام شد

00:38:54.075 --> 00:38:57.241
چندین موردی که دارای مغایرت بود رو
واسه‌مون روشن کرد

00:38:57.575 --> 00:38:58.657
...در نهایت

00:38:58.867 --> 00:39:04.032
یه فایل روی فلشی که
متعلق به آقای مالسکی بوده پیدا شده

00:39:04.283 --> 00:39:06.782
...تنها چیزی که فعلاً می‌تونم راجع بهش بگم

00:39:06.992 --> 00:39:10.199
اینه که یه فایل صوتی
از صدای این زوجه

00:39:10.408 --> 00:39:12.616
که روز قبل از مرگ آقای مالسکی ضبط شده

00:39:15.492 --> 00:39:19.241
دارم بهت میگم اون خودش
نمی‌تونه واسه امضا بیاد

00:39:19.450 --> 00:39:23.032
چون اون رو تو ساختمان دادگستری نگه داشتن

00:39:23.325 --> 00:39:26.074
پس من، وینسنت رنزی
...به عنوان وکیلش

00:39:26.283 --> 00:39:29.157
میام مدارکش رو واسش می‌گیرم

00:39:29.950 --> 00:39:32.032
نه، ساعت 11 نمی‌تونم بیام

00:39:32.658 --> 00:39:34.949
تا 20 دقیقه‌ی دیگه می‌تونم اونجا باشم؟

00:39:35.950 --> 00:39:38.241
باشه
ممنون، خودم رو می‌رسونم

00:39:38.533 --> 00:39:39.866
خبرای خوب دارم

00:39:40.617 --> 00:39:44.282
قاضی امروز بعدازظهر دا سیلوا نیست
بولنه

00:39:45.700 --> 00:39:46.866
من میرم بانک

00:39:47.075 --> 00:39:48.699
می‌شه خونه رو وثیقه گذاشت؟

00:39:51.200 --> 00:39:54.741
ارزشش کم‌تر از حدانتظارمون بود
اونا مشکل مالی داشتن

00:39:54.950 --> 00:39:56.491
بحث اعتبار معوقه‌ش
و مسائل دیگه هم مطرحه

00:39:56.700 --> 00:39:59.574
بانک فقط تا سقف پنجاه هزار اعتبار میده

00:39:59.783 --> 00:40:02.991
وثیقه‌ش باید بالاتر از این حرفا بشه

00:40:04.117 --> 00:40:06.074
پسرش شاهده

00:40:06.283 --> 00:40:08.241
تو دادگاه شهادت میده

00:40:08.450 --> 00:40:12.657
مسلماً خطر این وجود داره که
از طرف مادرش تحت فشار قرار بگیره

00:40:12.867 --> 00:40:14.157
...به همین دلیل

00:40:14.367 --> 00:40:17.407
من با آزادی به قید وثیقه موافق نیستم

00:40:17.617 --> 00:40:22.116
ازتون تقاضا دارم خانم وویتر رو
تحت بازداشت در انتظار محاکمه قرار بدید

00:40:22.617 --> 00:40:25.116
ممنون
شما بفرمایید، خانم بوداود

00:40:25.325 --> 00:40:28.532
خانم قاضی، چطور می‌تونیم
...احتمال فرار رو در نظر بگیریم

00:40:28.742 --> 00:40:30.907
اون هم در حالی که ایشون
در قبال پسرش مسئوله

00:40:31.325 --> 00:40:32.574
اصلاً با عقل جور درنمیاد

00:40:32.783 --> 00:40:34.782
اون هم در قبال یه کودک کم‌بینا؟

00:40:34.992 --> 00:40:37.449
و چهره‌ی ایشون در تمومی
رسانه‌ها پخش شده

00:40:37.658 --> 00:40:40.657
جدا کردن این مادر و پسر
می‌تونه ضربه‌ی روحی پسر رو تشدید کنه

00:40:40.867 --> 00:40:44.074
اون تو سن چهار سالگی
دچار یه تصادف شده

00:40:44.283 --> 00:40:45.282
که به بیناییش آسیب زده

00:40:45.492 --> 00:40:47.241
،اون یه پسر آسیب دیده‌س

00:40:47.242 --> 00:40:49.824
هم از نظر روانی و هم از نظر عاطفی

00:40:52.783 --> 00:40:54.532
خانم بوداود، واکنش‌تون چیه؟

00:40:55.242 --> 00:40:58.907
تصمیم قاضی انقدر دور از انتظار بود
که شایسته‌ی تحسینه

00:40:59.117 --> 00:41:02.574
ایشون از تسلیم شدن در برابر
واکنش‌های سرکوب‌گرانه امتناع کردن

00:41:02.783 --> 00:41:05.241
که نشونه‌ی خوبیه
مخصوصاً در خصوص همچین پرونده‌ای

00:41:05.450 --> 00:41:08.824
...ما احساس می‌کنیم آزادی تحت نظارت مقام قضایی

00:41:09.033 --> 00:41:11.241
روی ضعف پرونده تاکید داره

00:41:11.450 --> 00:41:12.991
آیا خیال موکل‌تون راحت شده؟

00:41:15.950 --> 00:41:19.032
در رابطه با پرونده‌ی اتهام قتل
این یه تصمیم دور از انتظاره

00:41:19.242 --> 00:41:21.699
و به نظر می‌رسه قاضی ژانویه
این درخواست رو رد کرده

00:41:21.908 --> 00:41:24.824
واکنش‌های سالن دادگاه
واقعاً شدید بوده

00:41:25.200 --> 00:41:28.241
نقل قول می‌کنم
"این تصمیم خطرناکه"

00:41:28.450 --> 00:41:31.241
"مظنون، شاهد اصلی رو دوباره می‌بینه"

00:41:31.450 --> 00:41:34.657
"واقعاً محاکمه‌ی پیش رو نگران کننده‌س"

00:41:46.992 --> 00:41:48.782
چطور تونستی در موردش بهم نگی؟

00:41:48.992 --> 00:41:50.574
اصلاً خبر نداشتم ضبطش کرده

00:41:50.783 --> 00:41:51.824
!اصلاً هر چی

00:41:52.033 --> 00:41:54.616
روز قبل از مرگش با هم دعواتون شده بوده

00:42:12.325 --> 00:42:13.782
...اون فایل صوتی

00:42:14.367 --> 00:42:16.074
واقعیت نیست

00:42:17.450 --> 00:42:18.741
شاید بخشی از واقعیت باشه

00:42:18.992 --> 00:42:23.032
اگه آدم یه لحظه‌ی تنش‌زا رو تو زندگیش تجربه کنه
...یه اوج‌گیری به شدت احساسی، و روش متمرکز بشه

00:42:23.242 --> 00:42:25.324
معلومه که همه چی خرد و خاکشیر می‌شه

00:42:25.658 --> 00:42:29.574
ممکنه مثل یه مدرک انکارناپذیر به نظر برسه
ولی درواقع همه چی رو از مسیرش منحرف می‌کنه

00:42:29.867 --> 00:42:33.157
اون واقعیت نیست، فقط صداهامونه
درسته، ولی هویت‌مون نیست

00:42:33.367 --> 00:42:35.699
واقعیت واسه‌ی من پشیزی اهمیت نداره
باشه؟

00:42:36.492 --> 00:42:38.241
...باید همون درکی رو از خودت داشته باشی

00:42:38.492 --> 00:42:40.449
که دیگران نسبت بهت دارن

00:42:40.658 --> 00:42:42.491
و حقیقت واسه دادگاه اهمیتی نداره

00:42:42.700 --> 00:42:45.491
نمی‌دونستم محاکمه‌ای در کاره -
خب، در کاره -

00:42:56.492 --> 00:42:59.574
...حالا، چیزی که واقعاً می‌تونیم روش حساب کنیم

00:43:00.617 --> 00:43:02.574
اینه که چه کسایی دور و برت هستن

00:43:02.783 --> 00:43:04.157
کسی دور و بر من نیست

00:43:04.367 --> 00:43:05.616
چرا، دنیل هست

00:43:06.492 --> 00:43:07.991
دنیل مهمه

00:43:09.492 --> 00:43:12.074
...تو و ساموئل

00:43:12.283 --> 00:43:13.782
دوستی نداشتید؟

00:43:13.992 --> 00:43:18.074
هیچ‌وقت نباید میومدیم اینجا، من دوست نداشتم
تو لندن خیلی خوشحال بودم

00:43:20.992 --> 00:43:22.491
خواسته‌ی خودش بود
خیلی اصرار کرد

00:43:22.700 --> 00:43:25.616
می‌گفت هیچ‌جوره حواسش
از کارش پرت نمی‌شه

00:43:26.033 --> 00:43:28.449
مشکلات مالی‌مون حل می‌شه

00:43:34.533 --> 00:43:39.032
منم اون گوه‌دونیم رو تو آلمان ول کردم
و آخر و عاقبتم شد گیر کردن تو گوه‌دونی اون

00:43:39.242 --> 00:43:41.199
خیلی مسخره‌س، مگه نه؟

00:43:49.325 --> 00:43:50.241
سلام

00:43:52.700 --> 00:43:54.074
سلام، عزیزکم

00:43:55.950 --> 00:43:57.449
...ایشون خانم برگر هستن

00:43:57.658 --> 00:44:00.116
توسط وزیر دادگستری منصوب شدن

00:44:01.658 --> 00:44:03.407
وینسنت رنزی
با نور کار می‌کنم

00:44:03.867 --> 00:44:06.866
...اون مرتب میاد اینجا تا

00:44:07.617 --> 00:44:09.407
پیش تو و پیش دنیل باشه

00:44:09.992 --> 00:44:11.907
هر چند وقت یکبارش حالا مشخص می‌شه

00:44:12.117 --> 00:44:14.032
...ایشون اینجاس تا

00:44:15.033 --> 00:44:17.699
مطمئن بشه همه چی خوب پیش میره

00:44:18.075 --> 00:44:21.782
و اینکه هیچ‌کس سعی نکنه
دنیل رو تحت‌تاثیر قراره بده

00:44:21.992 --> 00:44:26.324
یا مجبورش کنه حرفی رو
توی دادگاه بزنه که دلش نمی‌خواد

00:44:26.950 --> 00:44:30.574
قاضی گفتن جلوی ایشون
باید فرانسوی صحبت کنید

00:44:32.908 --> 00:44:33.866
باشه

00:44:37.533 --> 00:44:38.616
همین دیگه

00:44:40.658 --> 00:44:42.866
می‌تونم خصوصی با دنیل صحبت کنم؟

00:44:46.117 --> 00:44:47.491
خیلی‌خب
ما هم بریم دیگه؟

00:44:47.783 --> 00:44:48.616
بهت زنگ میزنم

00:44:48.825 --> 00:44:51.991
مامانت بهمون فضا میده
تا با همدیگه آشنا بشیم

00:44:58.700 --> 00:45:00.366
اسم من مارجه

00:45:01.033 --> 00:45:02.824
قراره زیاد همدیگه رو ببینیم

00:45:03.783 --> 00:45:05.699
می‌دونی چرا اینجام؟

00:45:06.492 --> 00:45:07.824
مشکلی باهاش نداری؟

00:45:09.242 --> 00:45:11.116
می‌تونی من رو دوست خودت بدونی

00:45:12.200 --> 00:45:14.324
یا نه
هر طور میل خودته

00:45:14.575 --> 00:45:15.574
نظرت چیه؟

00:45:16.533 --> 00:45:17.991
...مشکلی نیست

00:45:18.950 --> 00:45:21.074
لزومی نداره با هم دوست باشیم

00:45:24.492 --> 00:45:27.324
خب، من اینجام تا از شهادت تو محافظت کنم

00:45:27.908 --> 00:45:30.116
...قانون من رو فرستاده

00:45:30.575 --> 00:45:32.907
و قانون نمی‌تونه با کسی دوست بشه

00:45:33.117 --> 00:45:36.199
وگرنه نمی‌تونست دوست بقیه هم باشه

00:45:36.408 --> 00:45:38.866
و قانون باید برای همه یکسان اجرا بشه

00:45:40.158 --> 00:45:42.699
پس تو راست میگی
من نمی‌تونم باهات دوست بشم

00:45:43.908 --> 00:45:47.324
اگه هر چیز غیرعادی‌ای رو حس کردی
باید با من درمیون بذاری

00:45:47.658 --> 00:45:50.324
اگه دیدی مشکلی وجود داره

00:45:50.533 --> 00:45:51.449
نمی‌دونم

00:45:51.783 --> 00:45:53.491
مثلاً با مامانت

00:45:53.700 --> 00:45:55.157
در رابطه با دادگاه

00:45:56.992 --> 00:46:00.741
من فقط با دوستام
در مورد مسائل این‌چنینی حرف می‌زنم

00:46:03.533 --> 00:46:04.491
درسته

00:46:05.158 --> 00:46:07.866
ولی شاید این‌دفعه چاره‌ی دیگه‌ای نداشته باشی

00:46:29.742 --> 00:46:31.949
...با چیپس شکلاتی...

00:46:34.200 --> 00:46:35.657
...با تمشک

00:46:36.950 --> 00:46:39.657
می‌دونم اینجا نیست
ولی می‌خوام

00:46:45.658 --> 00:46:48.157
...جوراب‌های دوشس

00:46:49.867 --> 00:46:50.741
چی؟

00:46:51.908 --> 00:46:54.949
...جوراب‌های دوشس

00:47:28.325 --> 00:47:30.657
اون یکی از معدود افرادی بود که می‌شناختمش

00:47:30.867 --> 00:47:32.449
...وقتی پا به داخل اتاق می‌ذاشت

00:47:32.908 --> 00:47:34.699
یه چیزی عوض می‌شد

00:47:34.908 --> 00:47:37.032
فضای اطراف عوض می‌شد

00:47:37.367 --> 00:47:40.324
و به نظرم جذابه، مگه نه؟

00:47:40.533 --> 00:47:43.032
من عاشق جذابیتش شدم

00:47:47.242 --> 00:47:51.907
کُل زندگیم رو بر پایه‌ی
درک نکردن خانواده و دوستام گذروندم

00:47:52.783 --> 00:47:56.157
...و اون سر رسید و من حس کردم

00:47:57.450 --> 00:48:01.324
حرفاش رو می‌فهمم
علامت‌هایی که واسم می‌فرسته رو درک می‌کنم

00:48:03.283 --> 00:48:05.157
لزوماً باهمدیگه اتفاق‌نظر نداشتیم

00:48:05.367 --> 00:48:07.032
...ولی

00:48:08.700 --> 00:48:10.741
ولی حرفایی داشتیم
که واسه همدیگه تعریف کنیم

00:48:11.700 --> 00:48:14.324
و بعداً وقتی که از پیشم رفت متوجهش شدم

00:48:14.992 --> 00:48:16.657
از پیشم رفت رو نگو

00:48:17.700 --> 00:48:19.782
فقط روی خودش تمرکز کن

00:48:20.533 --> 00:48:21.824
نحوه‌ی آشنایی‌تون رو بگو

00:48:23.825 --> 00:48:27.574
وقتی با همدیگه آشنا شدیم
اون تازه تو دانشگاه لندن مشغول به کار شده بود

00:48:29.075 --> 00:48:30.824
پس رفتیم با هم تو یه خونه زندگی کنیم

00:48:32.783 --> 00:48:34.741
اون معلم معرکه‌ای بود

00:48:35.242 --> 00:48:39.366
یه روش خاصی داشت که باعث می‌شد
همه چی سرزنده و امکان‌پذیر به نظر برسه

00:48:39.575 --> 00:48:40.824
معرکه بود

00:48:43.700 --> 00:48:45.907
ولی واقعاً تنها همین کفایت نمی‌کرد

00:48:46.700 --> 00:48:47.741
...پس

00:48:48.450 --> 00:48:51.824
در اعماق وجودش کاری که واقعاً
دلش می‌خواست انجام بده نویسندگی بود

00:48:52.450 --> 00:48:54.991
و چندین سال در حال کار روی یه رمان بود

00:48:55.200 --> 00:48:57.199
در حال تقلا کردن تماشاش می‌کردم
کار سختی بود

00:49:02.867 --> 00:49:04.491
...و به این نتیجه رسیدم که

00:49:04.700 --> 00:49:08.574
...رابطه‌ش با زمان، با کارش

00:49:09.700 --> 00:49:11.699
پیچیده‌س
...مثلاً برخلاف من

00:49:11.908 --> 00:49:14.241
نه، خودت رو باهاش مقایسه نکن

00:49:15.700 --> 00:49:17.532
برگرد به همون جریان رابطه‌تون

00:49:21.200 --> 00:49:25.949
رابطه‌ی ما حول محور
ایجاد انگیزه‌ در جهت فکر کردن می‌چرخید

00:49:26.200 --> 00:49:28.657
حتی اگه به معنی غفلت
در قبال چیزای دیگه بود

00:49:29.283 --> 00:49:30.491
چیزای دیگه؟

00:49:31.325 --> 00:49:32.241
منظورت دنیله؟

00:49:34.283 --> 00:49:36.116
همون اول دادگاه باید به دنیل اشاره کنیم

00:49:36.617 --> 00:49:38.116
منظورم همون تصادفه

00:49:38.325 --> 00:49:40.449
خیلی‌خب
...نمی‌دونستم تا این حد

00:49:44.575 --> 00:49:46.199
چیزی نیست -
چیزی نیست؟ -

00:49:46.950 --> 00:49:50.241
...فقط نمی‌دونستم تا این حد

00:49:50.825 --> 00:49:52.157
باید پیش بریم
خیلی‌خب

00:49:55.950 --> 00:49:58.574
بعد از اون تصادف همه چی عوض شد

00:50:00.200 --> 00:50:01.657
دنیل چهار سالش بود

00:50:03.992 --> 00:50:08.491
اون روز، ساموئل قرار بود
بره از مدرسه بیارتش

00:50:08.950 --> 00:50:11.782
...ولی حس نوشتن اومده بود سراغش و

00:50:12.283 --> 00:50:16.407
تو دقیقه‌ی نود به یه پرستاربچه زنگ زده بود
و پرستاربچه دیر خودش رو رسونده بود

00:50:17.617 --> 00:50:18.782
و اونا داشتن از خیابون رد می‌شدن

00:50:18.992 --> 00:50:20.324
که یه موتور به دنیل میزنه

00:50:20.533 --> 00:50:23.324
عصب بیناییش به طور دائمی آسیب دید

00:50:28.492 --> 00:50:29.699
...بعد از اون تصادف

00:50:30.700 --> 00:50:33.616
ساموئل نسبت بهش دچار وسواس فکری شد

00:50:33.825 --> 00:50:35.491
به طور مداوم خودش رو سرزنش می‌کرد

00:50:35.700 --> 00:50:37.907
که اگه من سر وقت رفته بودم دنبالش
و از این صحبتا

00:50:40.450 --> 00:50:42.907
به شدت احساس گناه می‌کرد

00:50:45.908 --> 00:50:48.324
و شاید واقعاً هیچ‌وقت نتونست
از شر اون احساس گناه راحت بشه

00:50:49.700 --> 00:50:52.532
ما یه سال کامل تو بیمارستان بودیم

00:50:53.200 --> 00:50:54.449
همراه با دنیل

00:50:55.742 --> 00:50:58.407
کم کم مشکلات مالی‌مون شروع شد

00:50:59.700 --> 00:51:02.907
و ساموئل شروع به مصرف
داروهای ضدافسردگی کرد

00:51:04.825 --> 00:51:07.199
می‌شه بی‌خیال این قسمت بشیم، وینسنت؟

00:51:07.408 --> 00:51:11.324
واقعاً دلم می‌خواد از اون و وجهه‌ش محافظت کنم
و دنیل رو هم قاتی ماجرا نکنم

00:51:13.700 --> 00:51:14.741
سعی‌مون رو می‌کنیم

00:51:16.575 --> 00:51:18.949
ولی به این سمت کشیده می‌شه
...من باید

00:51:20.033 --> 00:51:22.491
باید به یه سری چیزا اعتراف کنم

00:51:24.575 --> 00:51:27.032
...باید خودت رو آماده کنی

00:51:27.700 --> 00:51:31.157
که همه چی رو تعریف کنی و
سختی ماجرا اینجاس که فرانسوی باید حرف بزنی

00:52:13.158 --> 00:52:18.241
«یک سال بعد»

00:52:20.283 --> 00:52:22.074
...واقعاً دوست داری بدونی

00:52:22.283 --> 00:52:24.991
که چی نظر تو رو جلب می‌کنه؟
بی‌خیال، معلومه که دوست دارم

00:52:25.908 --> 00:52:28.241
من هیچ‌وقت کسی رو نمی‌بینم
کُل طول روز اینجا کار می‌کنم

00:52:28.450 --> 00:52:30.866
این تویی که میای به دیدنم
معلومه که نظرم رو به خودت جلب می‌کنی

00:52:31.310 --> 00:52:32.567
خیلی‌خب

00:52:34.117 --> 00:52:35.157
من می‌دوئم

00:52:35.783 --> 00:52:38.116
جزو کارای موردعلاقه‌مه

00:52:38.325 --> 00:52:40.532
حس نشئه شدن بهم دست میده
انگار مواد زدم

00:52:41.992 --> 00:52:45.157
خب تا چه حد با مواد آشنایی داری؟
این سوال بعدیمه

00:52:46.742 --> 00:52:47.866
موضوع مهمیه واقعاً

00:52:48.950 --> 00:52:50.366
شاید بهتر باشه همه چی رو ننویسی

00:52:50.575 --> 00:52:52.032
نه، مطمئناً این‌کار رو نمی‌کنم

00:52:56.825 --> 00:53:00.324
بهت که گفته بودم
باید می‌رفتیم گرونوبل

00:53:01.200 --> 00:53:02.116
اشکالی نداره

00:53:02.325 --> 00:53:03.991
جواب‌هات رو یادداشت می‌کنم

00:53:09.325 --> 00:53:12.824
تائید می‌کنید که این مصاحبه‌ی
شما با خانم وویتر بوده؟

00:53:13.158 --> 00:53:14.032
بله

00:53:14.325 --> 00:53:17.782
اون از حرف زدن در مورد خودش سر باز می زد
ولی با این حال به دیدنش رفتی

00:53:18.075 --> 00:53:20.282
رفته بودم تا در مورد کارش حرف بزنم

00:53:20.492 --> 00:53:23.782
درسته، ولی به طور مداوم
موضوع بحث‌تون عوض می‌شد

00:53:23.992 --> 00:53:26.741
به نظرتون ایشون دنبال چی بود؟

00:53:27.200 --> 00:53:30.282
شنیدیمش
اون در مورد من سوالاتی پرسید

00:53:30.950 --> 00:53:35.032
به نظر می‌رسید بیش‌تر از حرف زدن
در مورد من لذت می‌برد تا خودش

00:53:35.950 --> 00:53:38.532
شما رو تحریک کرد
تا در مورد خودتون حرف بزنید؟

00:53:38.950 --> 00:53:39.991
...تحریک

00:53:40.867 --> 00:53:42.824
نه، همچین‌چیزی نبود

00:53:43.033 --> 00:53:45.407
رفتارش فریب‌کارانه نبود
آروم بود

00:53:45.617 --> 00:53:49.032
به نظرم عادی بود
به نظر می‌رسید از این مکالمه داره لذت می‌بره

00:53:49.242 --> 00:53:53.407
شما می‌گید آروم بوده
ما شنیدیم ساعت 1:45 دقیقه با مشروب ازتون پذیرایی کرده

00:53:53.617 --> 00:53:56.157
قبل از رسیدن شما هم در حال خوردن مشروب بود؟

00:53:56.950 --> 00:53:57.741
گمون کنم

00:53:57.950 --> 00:54:00.949
...دارید می‌گید اون تموم تلاشش رو کرد

00:54:01.158 --> 00:54:02.449
تا به شما احساس راحتی دست بده

00:54:02.658 --> 00:54:07.282
بیش‌تر از اون چیزی بود که از مصاحبه
با یه نویسنده انتظار داشتید؟

00:54:07.492 --> 00:54:10.032
نه، به نظرم اینطور نبود

00:54:10.283 --> 00:54:13.241
...به نظر می‌رسید ساندرا
...یعنی خانم وویتر

00:54:13.450 --> 00:54:16.324
نیاز به فرار داره
نیاز به آروم و ریلکس شدن داره

00:54:16.533 --> 00:54:17.532
فرار؟

00:54:17.992 --> 00:54:21.407
،می‌دونستی ساندرا، البته به قول خودت
دوجنس‌گراس؟

00:54:23.200 --> 00:54:24.199
نه

00:54:24.242 --> 00:54:25.866
حسش هم نکردی؟

00:54:26.075 --> 00:54:26.991
.نه

00:54:28.117 --> 00:54:31.949
اگه با درکی که الان داری
...دوباره به فایل صوتی گوش بدی

00:54:32.908 --> 00:54:34.741
می‌تونی اسمش رو بذاری اغواگری؟

00:54:36.533 --> 00:54:40.407
حسش کردم و خودش بهم گفته که
...آنچنان

00:54:40.617 --> 00:54:44.157
زندگی اجتماعی پربار و
...فرصت چندانی برای حرف زدن

00:54:44.367 --> 00:54:45.574
با آدمای جدید نداره

00:54:45.825 --> 00:54:49.741
گمونم می‌تونید اسمش رو
...شکلی از اغواگری بذارید

00:54:50.533 --> 00:54:54.157
دادگاه می‌خواد بدونه
شما همچین اسمی روش می‌ذارید یا نه

00:54:55.075 --> 00:54:56.532
اغواگری، مفهوم‌های متفاوتی داره

00:54:56.742 --> 00:54:59.532
...ولی کلمه‌ی اغواگری همیشه اشاره به

00:55:00.075 --> 00:55:00.866
اغوا کردن داره

00:55:01.075 --> 00:55:02.407
...جواب شاهد

00:55:02.617 --> 00:55:06.324
به قدرکافی شفافه
و همین‌طور مفهومی که از اغوا کردن می‌گیره

00:55:06.533 --> 00:55:09.949
خانم وویتر به طور مداوم می‌گفت
شما نظرش رو به خودش جلب می‌کنید؟

00:55:10.158 --> 00:55:12.699
می‌خواست تو گرونوبل مصاحبه رو انجام بدید

00:55:13.450 --> 00:55:14.449
...احساس نکردید که

00:55:14.658 --> 00:55:16.074
جواب سوال‌تون رو داد

00:55:16.283 --> 00:55:18.782
خیلی واضح جواب نداد
لطفاً جواب سوال رو بدید، دوشیزه سولیدور

00:55:19.200 --> 00:55:20.949
می‌شه من رو خانم صدا کنید؟

00:55:21.492 --> 00:55:23.949
اصلاً دوست ندارم یه وضعیت متاهلی
من رو تقلیل بده

00:55:24.158 --> 00:55:26.324
البته
همچین قصدی نداشتم

00:55:26.658 --> 00:55:28.907
تو اون لحظه هیچ‌گونه اغواگری‌ای رو حس نکردم

00:55:29.117 --> 00:55:31.782
خب بعدش واست سوال پیش نیومد؟

00:55:32.825 --> 00:55:35.199
به نظرم غیرمعمول بود
همین و بس

00:55:35.408 --> 00:55:39.532
چه برداشتی از آهنگی که ساموئل مالسکی
پخش کرده بود داشتی؟

00:55:40.742 --> 00:55:42.699
به خاطر سرو صدا عصبی شده بودم

00:55:42.908 --> 00:55:47.282
انگار بدون اینکه خودش رو نشون بده
داشت حضورش رو تحمیل می‌کرد

00:55:47.617 --> 00:55:49.157
...و واکنش ساندرا

00:55:49.367 --> 00:55:50.907
واکنشش چی بود؟

00:55:53.033 --> 00:55:54.907
یه کم ناراحت شده بود

00:55:55.575 --> 00:55:58.157
و وقتی که آهنگ از اول پخش شد چی؟

00:55:58.783 --> 00:56:00.491
اون مدام داشت پخشش می‌کرد

00:56:01.783 --> 00:56:03.241
خب مشخصه

00:56:03.700 --> 00:56:04.866
استدلال خوبی بود

00:56:05.075 --> 00:56:08.074
ولی تو اون لحظه چه حسی رو
به شما القا کرد؟

00:56:08.742 --> 00:56:10.366
به عجیب و غریب بودنش اضافه کرد

00:56:11.117 --> 00:56:13.616
...احساس می‌کردم حضورم کمرنگ شده

00:56:15.283 --> 00:56:16.407
آرامشم کم شده

00:56:16.617 --> 00:56:18.282
پس مشخصه که عصبی شده بودی

00:56:18.492 --> 00:56:21.199
داری حرف تو دهنش می‌ذاری -
نه، فقط می‌خوام شفافش کنم -

00:56:21.408 --> 00:56:23.032
حس عصبی بودن بهت دست داد؟

00:56:23.283 --> 00:56:24.199
بله

00:56:25.950 --> 00:56:29.574
حس کردی آقای مالسکی
...با پخش کردن اون آهنگ

00:56:29.783 --> 00:56:32.907
می‌خواد برای مصاحبه‌ی تو
ایجاد مزاحمت کنه؟

00:56:33.742 --> 00:56:35.991
اولین فکری که به ذهنم رسید همین بود، آره

00:56:37.075 --> 00:56:41.199
ولی سخته از نیت کسی که
اصلاً ندیدیش باخبر بشی

00:56:41.825 --> 00:56:43.657
!به خاطرهمین بهم حقوق میدن دیگه

00:56:45.492 --> 00:56:46.782
...ساندرا وویتر

00:56:47.283 --> 00:56:50.366
شما به دنبال یه عاملی بودی
که مصاحبه رو منحرف کنی

00:56:50.742 --> 00:56:51.907
درسته؟

00:56:52.117 --> 00:56:53.616
سوالت تلقینیه

00:56:53.825 --> 00:56:55.532
هیچ اغواگری‌ای در کار نبود

00:56:55.867 --> 00:56:57.866
سوال من مربوط به اون عاملی می‌شه
که دنبالش بودید

00:56:58.075 --> 00:57:02.116
تو فایل صوتی شما خونگرم و صمیمی هستید
می‌خندید، مشروب می‌خورید

00:57:02.325 --> 00:57:05.282
از طریق ارتباط برقرار کردن
...با این خانم جوان

00:57:05.492 --> 00:57:07.532
دنبال فرار از یه زندگی خانوادگی طاقت‌فرسا بودید؟

00:57:07.742 --> 00:57:10.324
خانم وویتر درخواست ملاقات نداده بود

00:57:10.533 --> 00:57:12.491
لطفاً جواب بدید، خانم وویتر

00:57:14.325 --> 00:57:16.532
آره، اون واسم شگفت‌انگیز بود

00:57:16.825 --> 00:57:19.616
یه مدتی می‌شد که
آدم جدیدی رو تو زندگیم ندیده بودم

00:57:19.825 --> 00:57:22.074
و آره، مشروب نیاز داشتم

00:57:22.283 --> 00:57:26.449
ایشون خانم خیلی بااستعداد و خوبی بود
نه چیزی بیش‌تر از این

00:57:27.325 --> 00:57:31.116
واقعاً به سختی می‌شد از اون مصاحبه
!پایان‌نامه‌ای رو درآورد

00:57:31.325 --> 00:57:35.824
بگو بخند با دانشجویی که سوالاتش
اون رو به وجد نمیاره هیچ اشکالی نداره

00:57:36.033 --> 00:57:39.074
به نظرتون آهنگی که آقای مالسکی
...پخش کرده بود

00:57:39.283 --> 00:57:41.241
...به طور خیلی تهاجمی‌ای

00:57:41.450 --> 00:57:43.282
...نشون‌دهنده‌ی حسادتش نسبت به شما

00:57:43.492 --> 00:57:45.657
یا دوشیزه...خانم سولیدور نبود؟
ببخشید

00:57:45.867 --> 00:57:48.491
موسیقی کاوری از آهنگ پی آی اِم پی
از گروه فیفتی سنته

00:57:48.700 --> 00:57:50.907
و یه آهنگ عمیقاً زن‌ستیزانه‌س

00:57:51.117 --> 00:57:52.866
نسخه‌ی بی‌کلامش بود

00:57:53.075 --> 00:57:54.532
جواب بدید، لطفاً

00:57:54.742 --> 00:57:58.491
انتخاب آهنگ شوهرتون
برای ابراز حس حسادتش بود؟

00:57:58.700 --> 00:57:59.532
می‌تونم جواب بدم

00:58:01.158 --> 00:58:04.657
اون اغلب اون آهنگ رو پخش می‌کرد
شک دارم از عمد بوده باشه

00:58:05.700 --> 00:58:08.907
اون عاشق آهنگ‌های با صدای بلند بود
بهش آرامش می‌داد

00:58:10.575 --> 00:58:13.407
...اون از قصد روی

00:58:14.867 --> 00:58:16.741
اسپیکر به فرانسوی چی می‌شه؟

00:58:17.742 --> 00:58:20.366
یه اسپیکر قدرتمند پخشش می‌کرد
ببخشید

00:58:21.158 --> 00:58:23.116
اون خیلی کار می‌کرد
...همیشه پرسر و صدا بود

00:58:23.325 --> 00:58:26.616
خانم سولیدور گفتن
به خاطرش مصاحبه رو قطع کردید

00:58:26.825 --> 00:58:29.241
حقیقت داره؟ -
نه، اون همچین حرفی نزد -

00:58:29.450 --> 00:58:30.532
...اگه وکیل‌ها

00:58:31.367 --> 00:58:34.491
مرتب به هر سوال واکنش نشون بدن

00:58:34.700 --> 00:58:36.616
واقعاً عصبانی می‌شم

00:58:37.742 --> 00:58:39.699
خانم وویتر، سوال رو جواب بدید

00:58:42.367 --> 00:58:44.949
صدای آهنگ خیلی بلند بود

00:58:45.158 --> 00:58:47.282
..و وقتی از اول شروع شد

00:58:47.492 --> 00:58:50.532
فهمیدم که قرار نیست تموم بشه

00:58:52.033 --> 00:58:54.949
اینجوری نمی‌‌تونستیم راحت با هم گفتگو کنیم

00:58:55.158 --> 00:58:57.032
...پس من

00:58:58.075 --> 00:58:59.824
ترجیح دادم تموش کنم

00:59:00.158 --> 00:59:02.407
خسته بودم؟
آره

00:59:02.617 --> 00:59:03.866
...و یه کم احساس

00:59:05.700 --> 00:59:07.574
گیجی و منگی می‌کردم
به خاطر شراب

00:59:08.325 --> 00:59:11.866
وقتی با همدیگه تنها شدید
ازش نخواستید بابت رفتارش توضیحی بده؟

00:59:13.658 --> 00:59:15.824
همون‌طور که گفتم
عادتش همین بود

00:59:16.033 --> 00:59:16.907
نه

00:59:17.575 --> 00:59:20.657
شما میزبان یه خانم جوونِ جذاب بودید

00:59:20.867 --> 00:59:24.324
در حالی که شوهرتون اون بالا داشته زحمت می‌کشیده
که اصلاً نمی‌شه گفت از سر عادت بوده یا عادیه

00:59:24.533 --> 00:59:27.324
اون خبر داشته شما از زن‌ها خوشتون میاد
و دیر یا زود خیانت می‌کنید

00:59:27.533 --> 00:59:29.116
نامربوط به بحثه

00:59:29.325 --> 00:59:30.074
و تبعیض جنسیتیه

00:59:30.283 --> 00:59:33.116
اگه جذب یه مرد شده بود
دقیقاً همین حرفا رو می‌زدم

00:59:33.325 --> 00:59:37.032
ببخشید، ولی اختلافات این زوج
مسئله‌ی مهمیه

00:59:37.242 --> 00:59:40.074
این وضعیت به طور بی‌طرفانه‌ای عجیبه

00:59:40.283 --> 00:59:43.824
گفتید رفتید طبقه‌ی بالا تو اتاق‌تون
تا کار کنید و بخوابید

00:59:44.033 --> 00:59:47.491
دقیقاً زیر اتاق زیرشیروونی
با اون آهنگ کَر کننده

00:59:47.700 --> 00:59:50.824
آهنگی که مصاحبه رو خراب کرده بود

00:59:51.033 --> 00:59:53.282
تو همچین خونه‌ی بزرگی
واقعاً اونجا رو انتخاب کردی؟

00:59:53.700 --> 00:59:57.241
آره، جاییه که من کار می‌کنم
همیشه تو تختخواب کار می‌کنم

00:59:59.700 --> 01:00:02.907
وقتی ساموئل اومد باهات صحبت کرد
هیچ شکایتی بهش نکردی؟

01:00:03.117 --> 01:00:06.407
خیلی عجیبه که آدم به آهنگ کَرکننده‌ی
بالای سرش گوش بده

01:00:08.325 --> 01:00:09.782
من عادت دارم
مشکلی باهاش ندارم

01:00:09.992 --> 01:00:12.699
می‌خواستم کار کنم
گوش‌گیرهام رو گذاشتم

01:00:12.908 --> 01:00:13.949
واسم عادی بود

01:00:14.742 --> 01:00:16.741
من تو هر وضعیتی می‌تونم کار کنم

01:00:16.950 --> 01:00:19.657
گفتی خسته بودی
به خاطر شراب منگ بودی

01:00:19.783 --> 01:00:21.657
با این وضع باز هم می‌خواستی کار کنی؟

01:00:21.867 --> 01:00:22.616
آره

01:00:22.825 --> 01:00:24.699
و کار هم کردم
نه به مدت طولانی

01:00:24.908 --> 01:00:26.449
یه کاری بود که باید ترجمه‌ش می‌کردم

01:00:26.658 --> 01:00:29.032
می‌خواستم قبل از استراحتم تمومش کنم

01:00:29.450 --> 01:00:33.491
همون‌طور که گفتم من تو هر محیطی
تحت هر آشوبی می‌تونم کارم رو انجام بدم

01:00:33.700 --> 01:00:36.824
ظاهراً شما تو هر جایی و هر زمانی
استراحت هم می‌تونید بکنید

01:00:37.033 --> 01:00:39.157
پس همه چی گل و بلبل بوده دیگه؟

01:00:44.242 --> 01:00:44.949
حرف دیگه‌ای ندارم

01:00:48.867 --> 01:00:50.241
سوال دیگه‌ای ندارم

01:00:53.325 --> 01:00:55.449
دنیل، این حرفی نبود که بهمون زده بودی

01:00:55.658 --> 01:00:58.532
زویی سولیدور موقع رفتنش
دیده از خونه بیرون رفتی

01:00:58.742 --> 01:01:02.032
و مامانت گفته بعد از رفتن زویی
با بابات حرف زده

01:01:03.658 --> 01:01:04.866
همه چی رو با هم قاتی کردم

01:01:05.700 --> 01:01:06.949
همه چی رو با هم قاتی کردی

01:01:13.200 --> 01:01:15.366
مطمئناً یه مشکلی این وسط هس

01:01:15.575 --> 01:01:16.491
درسته؟

01:01:16.700 --> 01:01:19.407
نمی‌شه که همزمان تو دوتا جا باشی

01:01:20.908 --> 01:01:23.282
فکر کنم برگشتم داخل خونه

01:01:26.033 --> 01:01:30.199
چیزی که اذیتم می‌کنه اینه که
چطور قبل از بازآفرینی مجدد صحنه مطمئن بودی؟

01:01:30.575 --> 01:01:32.741
...بیانیه‌ت رو اظهار کردی

01:01:32.950 --> 01:01:35.657
"هر تیکه‌ش حس متفاوتی بهم میده"

01:01:35.867 --> 01:01:38.574
"اشتباه نمی‌گیرم‌شون"

01:01:39.200 --> 01:01:41.824
"من زیر پنجره‌ی باز بودم"

01:01:42.033 --> 01:01:43.824
"می‌دونم چی شنیدم"

01:01:44.033 --> 01:01:47.574
بعدش در طول بازآفرینی مجدد صحنه
یه حرف کاملاً متفاوت زدی

01:01:47.783 --> 01:01:49.532
چطور ممکنه؟

01:01:52.117 --> 01:01:55.157
...یادمه کجا بودم، ولی

01:01:57.658 --> 01:02:01.407
شاید شوک اتفاق باعث شده
همه چی رو با هم قاتی کنم

01:02:01.783 --> 01:02:03.866
...یه روانپزشک که دنیل رو معاینه کرده

01:02:04.075 --> 01:02:07.866
گفته شاید شوک احساسی باعث شده
بعضی از خاطراتش تغییر کنن

01:02:08.367 --> 01:02:09.116
البته

01:02:09.325 --> 01:02:12.157
چرا برگشتی داخل خونه؟

01:02:14.367 --> 01:02:16.366
...فکر کنم

01:02:17.033 --> 01:02:18.657
دستکش‌هام یا گوشیم رو جا گذاشته بودم

01:02:19.533 --> 01:02:20.866
ولی مطمئن نیستی؟

01:02:22.367 --> 01:02:24.074
دقیق یادم نمیاد

01:02:24.283 --> 01:02:27.741
...پس در مورد خاطرات اون روزت

01:02:27.950 --> 01:02:30.241
از یقین کامل رسیدی به شک و تردید؟

01:02:30.533 --> 01:02:32.449
این مسئله خیلی مشکل‌سازه

01:02:32.658 --> 01:02:35.574
فقط و فقط کلید کردی
...روی یه قسمت از حافظه‌ش

01:02:35.783 --> 01:02:38.324
تا بتونی کُل حافظه‌ش رو زیر سوال ببری

01:02:38.742 --> 01:02:40.407
می‌خوای چی رو باور کنیم؟

01:02:40.617 --> 01:02:43.907
که شوک حادثه، جیغ و داد رو
به حرف زدن آروم تبدیل کرده؟

01:02:44.117 --> 01:02:46.991
داری با کنایه اشاره می‌کنی که
داره دروغ میگه تا از مادرش محافظت کنه

01:02:47.200 --> 01:02:48.032
نه

01:02:48.867 --> 01:02:51.116
صرفاً دارم به تردیدهای شاهد اشاره می‌کنم

01:02:51.325 --> 01:02:53.532
ولی حق داریم تعجب کنیم

01:02:53.742 --> 01:02:57.532
دنیل مالسکی میگه هر وقت والدینش
دعوا می‌کردن از خونه ‌می‌زده بیرون

01:02:57.742 --> 01:03:00.907
از اونجایی که اون روز هم
...به طور اتفاقی رفته بیرون

01:03:01.117 --> 01:03:03.824
احتمالش زیاده که شاهد مشاجره‌ای بوده

01:03:04.033 --> 01:03:05.949
به خاطرهمین هیچی نشنیده

01:03:06.408 --> 01:03:08.991
به طوراتفاقی نرفتم بیرون
به خاطر صدای آهنگ فرار کردم

01:03:09.200 --> 01:03:13.157
و در مورد چیزی که شنیده بود خیلی واضح حرف زد

01:03:13.367 --> 01:03:15.032
اون هیچ‌وقت تغییر نظر نداد

01:03:15.617 --> 01:03:18.782
روان‌پزشک و کارشناس آسیب‌شناسی بینایی

01:03:18.992 --> 01:03:22.241
هر دو حافظه شنیداری دنیل رو
عالی اعلام کردن

01:03:28.408 --> 01:03:31.782
منشی دادگاه، لطفاً

01:03:31.992 --> 01:03:34.491
عناصر ارائه شده توسط آقای بالارد رو نشون بدین

01:03:36.867 --> 01:03:38.366
گوش میدیم

01:03:38.575 --> 01:03:42.074
عنصر قطعی اینه که لکه‌های خون

01:03:42.283 --> 01:03:43.574
روی انبار هیزم پیدا شده

01:03:43.783 --> 01:03:46.407
و این موضوع تو طرح دیده میشه

01:03:47.367 --> 01:03:50.116
می‌تونین روی انبار هیزم زوم کنید؟

01:03:51.450 --> 01:03:55.241
از روی شکل لکه‌ها میشه متوجه شد
خون از بالا روی انبار هیزم ریخته شده

01:03:55.658 --> 01:03:57.699
اونا طولانی و باریک هستن

01:03:57.908 --> 01:04:02.157
طولانی‌ترین لکه خون، 4 سانتی‌متر طول داره
که باید گفت خیلی زیاده

01:04:02.700 --> 01:04:04.324
بنابراین براساس آزمایشات انجام شده

01:04:04.533 --> 01:04:07.032
این لکه‌های خون در صورتی می‌تونستن
اینجا ریخته بشن

01:04:07.242 --> 01:04:09.741
که آقای مالسکی از ناحیه سر
دچار ضربه شده

01:04:09.950 --> 01:04:12.366
و تو بالکن طبقه سوم بوده باشن

01:04:13.408 --> 01:04:16.407
ایشون به نرده‌های بالکن تکیه داده بودن

01:04:16.617 --> 01:04:20.241
و وقتی به سرشون ضربه وارد شده
سرشون جلوتر از نرده‌ها بوده

01:04:20.450 --> 01:04:23.032
و لکه‌ها در اون نقطه ریخته شدن

01:04:23.242 --> 01:04:24.991
هیچ جور دیگه‌ای نمیشه توضیحش داد

01:04:25.200 --> 01:04:29.074
خشونت ناشی از ضربه
باعث افتادن آقای مالسکی شد؟

01:04:29.283 --> 01:04:30.407
تقریباً

01:04:30.617 --> 01:04:33.991
ترکیبی از خشونت ناشی از ضربه

01:04:34.200 --> 01:04:36.241
و یه هل دادن تعمدی بوده

01:04:36.450 --> 01:04:40.241
یعنی میگین فرد حمله‌کننده
خیلی عصبانی بوده؟

01:04:40.450 --> 01:04:44.074
و بعد از ضربه سعی کرده
مقتول رو از بالا به پایین بندازه؟

01:04:44.283 --> 01:04:46.366
باید بگم طرف خیلی خشمگین بوده

01:04:46.575 --> 01:04:48.199
نمیشه کمتر از این رو تصور کرد

01:04:48.617 --> 01:04:52.574
تو همچین حالتی، میزان قدرت فیزیکی افزایش پیدا میکنه

01:05:03.908 --> 01:05:08.616
نرده‌ها یک متر و بیست سانت ارتفاع دارن

01:05:08.825 --> 01:05:11.866
که میشن یه چیزی تا این حدود

01:05:12.367 --> 01:05:14.991
آقای مالسکی یک متر و هشتاد و دو سانت قد

01:05:15.200 --> 01:05:17.324
و هشتاد و پنج کیلو وزن داشتن

01:05:17.658 --> 01:05:20.657
بنابراین برای اینکه ایشون رو
از بالای نرده پرت کنن پایین

01:05:20.867 --> 01:05:24.574
باید خیلی محکم هلشون داد، درسته؟

01:05:24.783 --> 01:05:27.741
کل این‌کار باید حساب‌شده می‌بود

01:05:27.950 --> 01:05:30.116
همچین ضربه‌ای همیشه از روی عمد هست

01:05:30.325 --> 01:05:32.407
منظورم از حساب‌شده اینه که

01:05:32.617 --> 01:05:35.324
باید خیلی هماهنگ‌شده و دقیق بوده باشه

01:05:35.575 --> 01:05:37.949
براساس وزنشون
باید فرض کنیم

01:05:38.158 --> 01:05:41.574
که برای سقوط لازمه که پاشون رو بلند کرده باشن

01:05:41.783 --> 01:05:43.699
که خشم زیادی رو می‌طلبه

01:05:43.908 --> 01:05:45.657
نمیشه خشم رو رد کرد

01:05:45.867 --> 01:05:49.907
و احتمالاً اون موقع آقای مالسکی تعادل نداشتن

01:05:50.117 --> 01:05:51.657
...و ممکنه به خاطر شدت ضربه

01:05:51.867 --> 01:05:55.282
یا موقعیت نامناسبشون
سقوط کرده باشن

01:05:55.492 --> 01:05:58.157
...همون‌طور که گفتم، هیچ عنصری نداریم که

01:05:58.367 --> 01:06:00.491
فقط سه تا قطره خون داریم

01:06:01.575 --> 01:06:06.491
هر چیز دیگه‌ای که برای توضیح قضیه
به کار برده میشه، فرضیه، درسته؟

01:06:06.700 --> 01:06:09.991
خیلی‌خب، ولی تنها توضیحی که وجود داره
همونیه که من گفتم

01:06:10.200 --> 01:06:13.449
شما یه فرضیه بهمون دادین
نه توضیح

01:06:13.700 --> 01:06:15.157
راستش، دوتا فرضیه

01:06:15.367 --> 01:06:18.449
فرضیه هل دادن حساب‌شده
و بدون هل دادن حساب‌شده

01:06:19.158 --> 01:06:20.824
براساس فرضیه‌های شما

01:06:21.033 --> 01:06:23.032
از چجور آلتی برای زدن ضربه استفاده شده؟

01:06:23.242 --> 01:06:25.824
...یه آلت سنگین، احتمالاً فلز

01:06:26.033 --> 01:06:27.949
،یه قطعه چوب محکم بوده

01:06:28.158 --> 01:06:30.366
که بدون شک لبه‌ی تیزی داشته

01:06:30.908 --> 01:06:34.407
همچین وسیله‌ای رو تو خونه پیدا کردین؟

01:06:34.617 --> 01:06:37.199
می‌دونین که هیچ آلتی پیدا نشده

01:06:37.408 --> 01:06:39.199
اینطور چیزا رو راحت میشه از بین برد

01:06:39.825 --> 01:06:41.366
دیگه سوالی ندارم

01:06:43.533 --> 01:06:46.407
دو تا توضیح واسه سه تا لکه خون وجود داره

01:06:46.617 --> 01:06:50.741
یا بعد از یه ضربه خشونت‌آمیز
از اینجا اومدن

01:06:51.283 --> 01:06:54.116
یا وقتی که جمجمه

01:06:54.325 --> 01:06:55.991
به لبه سقف برخورد کرده

01:06:56.200 --> 01:06:57.616
یعنی تقریباً اینجا

01:06:57.950 --> 01:06:59.741
احتمال فرضیه اول خیلی کمه

01:06:59.950 --> 01:07:04.407
با شکل و جهت لکه‌های خون
همخونی نداره

01:07:05.367 --> 01:07:07.199
با تمرکز بر روی فرضیه دوم

01:07:07.408 --> 01:07:11.032
باید به ضربه‌ای که بر اثر برخورد به سقف انبار

01:07:11.242 --> 01:07:12.574
به وجود اومده، توجه کنیم

01:07:13.408 --> 01:07:16.574
ویدیویی رو که براثر تخمین محل قتل گرفته شده
بهتون نشون میدم

01:07:22.075 --> 01:07:22.866
اونجا

01:07:23.075 --> 01:07:26.699
همون‌طور که می‌بینید
،در بازسازی صحنه به وسیله یه عروسک

01:07:27.033 --> 01:07:30.116
همچین ضربه‌ای باعث میشه
بدن به شدت آسیب ببینه

01:07:30.325 --> 01:07:33.782
و در هنگام واژگونی و چرخش

01:07:34.158 --> 01:07:36.241
،ثانیه‌ای بعد از برخورد

01:07:36.450 --> 01:07:40.324
...این سه لکه خون

01:07:40.533 --> 01:07:41.991
بر روی سطح انبار ریخته شده

01:07:45.617 --> 01:07:47.366
...و تنها توضیح معتبر اینه که

01:07:47.575 --> 01:07:51.074
آقای مالسکی از پنجره اتاق زیرشیروانی سقوط کردن

01:07:51.283 --> 01:07:52.574
معتقدم تنها راه برای اینکه

01:07:52.783 --> 01:07:55.074
روی سقف انبار بیفته

01:07:55.533 --> 01:07:57.074
و همچین زخمی رو ایجاد کنه، همینه

01:07:57.283 --> 01:07:59.616
پس یعنی تنها معیارتون اعتقادتون هست

01:07:59.825 --> 01:08:01.116
پس یعنی این نظر شخصی شماست

01:08:01.700 --> 01:08:04.449
پس چطوری عدم وجود دی‌ان‌ای
یا بافت بدن مقتول رو

01:08:04.658 --> 01:08:08.032
در طی برخورد، توجیه می‌کنید؟

01:08:08.533 --> 01:08:10.074
الان بهتون نشون میدن

01:08:10.283 --> 01:08:12.407
این آزمایشیه که

01:08:12.617 --> 01:08:14.657
طی شرایط مشابه انجام دادیم

01:08:14.867 --> 01:08:17.991
در زمان حادثه
...یه لایه‌ای از یخ

01:08:18.200 --> 01:08:20.866
زیر لایه‌ی ضخیم از برف وجود داشته

01:08:22.075 --> 01:08:25.199
می‌بینیم که برف به سرعت در حال ذوب شدن هست

01:08:25.408 --> 01:08:26.699
و می‌بینیم که

01:08:26.908 --> 01:08:30.824
در مدت یک ساعت و پنجاه دقیقه
آب جاری شده

01:08:31.325 --> 01:08:34.907
تمام باقی‌مونده‌ی خون دفن شده رو
از محل برخورد پاک می‌کنه

01:08:35.117 --> 01:08:36.699
...و باعث میشه خون

01:08:36.908 --> 01:08:37.949
به اینجا بیاد

01:08:38.158 --> 01:08:41.741
شما فرضیه ضربه خشونت‌آمیز رو
بعید دونستید

01:08:41.950 --> 01:08:43.907
یعنی میگین غیرممکنه؟

01:08:45.200 --> 01:08:47.032
نه، ولی به شدت بعیده

01:08:47.242 --> 01:08:48.907
پس یعنی بازم احتمالش هست

01:08:49.325 --> 01:08:52.074
احتمالش مثل اینه که
که من رئیس‌جمهور بشم

01:08:52.283 --> 01:08:53.616
فهمیدم منظورتون چیه

01:08:53.825 --> 01:08:55.241
و یه دلیلی برای بعید بودنش وجود داره

01:08:55.450 --> 01:08:58.616
در فرضیه شما، برای توضیح زاویه

01:08:58.992 --> 01:09:00.199
سه لکه خون

01:09:00.408 --> 01:09:03.949
باید سر آقای مالسکی رو طوری تصور کنیم

01:09:03.950 --> 01:09:07.449
که انگار ایشون طوری به نرده تکیه دادن
که سرشون هشتاد سانتی‌متر از نرده فاصله داره

01:09:07.658 --> 01:09:10.616
این به معنیه که فرد ضارب
ایشون رو مجبور کرده

01:09:10.825 --> 01:09:12.824
تا به یه فضای خالی تکیه داده باشه

01:09:13.408 --> 01:09:15.824
و ایشون رو برخلاف نرده‌ها هل می‌داده

01:09:16.033 --> 01:09:19.032
و کل بالاتنه‌ش برعکس شده

01:09:19.367 --> 01:09:23.699
اینطوری ضارب باید یه جوری به ایشون نزدیک باشه

01:09:24.158 --> 01:09:26.241
که بتونه هم جسم سنگین رو در دست داشته باشه

01:09:26.450 --> 01:09:29.574
و خیلی محکم به سر مقتول ضربه زده باشه

01:09:29.783 --> 01:09:31.032
،همه این عناصر

01:09:31.242 --> 01:09:34.074
و به علاوه با درنظر گرفتن
توده بدنی متهم

01:09:34.283 --> 01:09:36.407
باعث میشن که این فرضیه به شدت بعید باشن

01:09:36.617 --> 01:09:37.782
ولی غیرممکن نیست

01:09:42.200 --> 01:09:45.282
،گوش کن دنیل
...به این دلیل می‌خواستم ببینمت

01:09:45.492 --> 01:09:48.699
چون می‌دونم ذی‌نفع این پرونده هستی

01:09:48.908 --> 01:09:51.574
و اجازه دادم تا به الان تو دادگاه
حضور داشته باشی

01:09:51.783 --> 01:09:53.157
...ولی فردا

01:09:53.367 --> 01:09:55.116
قضایا پیچیده‌تر میشه

01:09:55.325 --> 01:09:58.074
و قراره در مورد چندتا موضوع ناراحت‌کننده
صحبت کنیم

01:09:58.283 --> 01:10:00.782
بنابراین تصمیم گرفتم
اجازه حضورت رو در دادگاه صادر نکنم

01:10:01.908 --> 01:10:03.616
فکر کنم تحمل شنیدن هرچیزی رو داشته باشم

01:10:03.825 --> 01:10:04.532
چی؟

01:10:04.742 --> 01:10:06.699
فکر کنم تحمل شنیدن هرچیزی رو داشته باشم

01:10:07.117 --> 01:10:08.866
بله؟ -
من آماده‌م -

01:10:09.075 --> 01:10:12.116
درسته می‌تونی بشنوی
ولی آیا تحملش رو هم داری؟

01:10:12.325 --> 01:10:13.866
ما یه وظیفه‌ای داریم

01:10:14.075 --> 01:10:17.616
و باید کارمون رو در کمال آرامش
انجام بدیم

01:10:17.825 --> 01:10:19.407
من که تا حالا دادگاه رو مختل نکردم

01:10:19.617 --> 01:10:21.116
...مختل

01:10:21.450 --> 01:10:23.157
منظورم این نیست

01:10:24.492 --> 01:10:27.782
باید بتونیم حقیقت رو با صراحت بیان کنیم

01:10:29.033 --> 01:10:31.074
باید همه چیز رو مورد بررسی قرار بدیم

01:10:31.283 --> 01:10:33.657
اون هم بدون اینکه نگران باشیم
که آسیب ببینی

01:10:36.367 --> 01:10:38.116
من همین الانش هم آسیب دیدم

01:10:39.825 --> 01:10:42.032
...به خاطر همین هم

01:10:43.408 --> 01:10:45.532
باید بشنوم
تا بتونم به آسیبم غلبه کنم

01:10:45.742 --> 01:10:47.824
هدف از برگزاری دادگاه
شنیدن تو نیست

01:10:48.033 --> 01:10:50.366
واسه مشخص شدن حقیقته

01:10:50.575 --> 01:10:53.324
بدون اینکه مجبور بشیم
حرفامون رو سانسور کنیم

01:10:53.783 --> 01:10:56.282
از کی تا حالا کسی حرفاش رو سانسور می‌کنه

01:10:57.450 --> 01:11:00.116
حتی اگه نذارید وارد دادگاه بشم

01:11:00.533 --> 01:11:03.032
از طریق تلویزیون و رادیو و اینترنت

01:11:03.242 --> 01:11:05.074
می‌فهمم چه اتفاقی افتاده

01:11:05.950 --> 01:11:07.574
همه فکر و ذکرم میشه فهمیدن این قضیه

01:11:19.658 --> 01:11:21.491
خانم وویتر شما ادعا کردین

01:11:21.700 --> 01:11:25.032
شوهرتون شش ماه قبل از مرگش
اقدام به خودکشی کرد

01:11:25.408 --> 01:11:28.532
عجیب اینجاست که خیلی دیر
همچین چیزی رو به خاطر آوردین

01:11:28.742 --> 01:11:31.616
میشه وقایع اون اتفاق رو
با جزئیات توضیح بدین؟

01:11:38.867 --> 01:11:43.366
اون اتفاق چند هفته بعد از
قطع کردن داروهاش اتفاق افتاد

01:11:44.492 --> 01:11:46.991
اون روز صبح زود، داخل اتاقش

01:11:48.033 --> 01:11:50.366
در حالی پیداش کردم
که روی زمین افتاده بود

01:11:52.117 --> 01:11:53.282
...اون

01:11:53.658 --> 01:11:55.407
شب قبلش، الکل زیادی مصرف کرده بود

01:11:56.158 --> 01:11:58.866
و از حال رفته بود

01:12:00.450 --> 01:12:03.866
و بالا آورد
و توی استفراغش قرص آسپرین دیدم

01:12:04.742 --> 01:12:08.116
قرص‌ها هنوز هضم نشده بودن

01:12:10.200 --> 01:12:12.991
اولش متوجه نشدم چی هستن

01:12:13.742 --> 01:12:16.199
...ولی بعداً ورق‌های خالی قرص رو

01:12:16.908 --> 01:12:19.699
تو سطل زباله آشپزخونه پیدا کردم

01:12:20.825 --> 01:12:23.449
همه جا رو تمیز کردم
و خوابوندمش تو تخت

01:12:23.473 --> 01:12:25.426
بعد

01:12:25.450 --> 01:12:27.074
وقتی حالش بهتر شد

01:12:27.283 --> 01:12:29.157
حاضر نبود در موردش حرفی بزنه

01:12:29.367 --> 01:12:32.157
فقط گفت زودتر از موعد
داروهاش رو قطع کرده

01:12:33.825 --> 01:12:35.657
اتاق خواباتون از هم جدا بود؟

01:12:36.783 --> 01:12:40.199
اونجا دفترش بود و معمولاً هم
همون‌جا می‌خوابید، بله

01:12:41.700 --> 01:12:46.032
که اینطور. چی باعث شد که صبح به اون زودی
وارد اتاقشون بشین؟

01:12:46.325 --> 01:12:48.824
من همیشه صبح زود بیدار میشم
اونم بعضی وقتا زود بیدار می‌شد

01:12:49.033 --> 01:12:52.241
بعضی وقتا اون وقت روز رو با هم می‌گذروندیم
...و با هم حرف می‌زدیم

01:12:52.450 --> 01:12:53.824
ساعت 6 صبح؟

01:12:54.033 --> 01:12:56.491
آره، البته اگه می‌دیدم چراغ اتاقش روشنه

01:12:57.283 --> 01:13:00.324
،درسته تو یه تخت نمی‌خوابیدیم
ولی خیلی با هم صمیمی بودیم

01:13:00.533 --> 01:13:02.366
...من اغلب

01:13:03.450 --> 01:13:06.449
شب رو روی تخت دفترش می‌گذروندم

01:13:07.950 --> 01:13:09.824
رفتم پایین تا قهوه درست کنم

01:13:10.033 --> 01:13:13.032
...دیدم در اتاقش نیمه بازه و

01:13:13.575 --> 01:13:15.616
و دیدم روی زمین افتاده

01:13:16.033 --> 01:13:18.199
هیچ‌کس دیگه‌ای شاهد این قضیه نبود؟

01:13:18.223 --> 01:13:19.634
نه

01:13:19.658 --> 01:13:22.074
ممنونم، می‌تونید بشینید

01:13:24.367 --> 01:13:25.741
شما خبر داشتین؟

01:13:27.533 --> 01:13:29.241
چه نوع قرص ضدافسردگی تجویز کردین؟

01:13:29.450 --> 01:13:31.199
.اسیتالوپرام، روزی بیست گرم

01:13:31.423 --> 01:13:33.423
خودش تصمیم گرفت قطعشون کنه؟ -
.بله -

01:13:33.867 --> 01:13:37.032
حدود هفت ماه قبل از مرگش بود
و می‌خواست ترک کنه

01:13:37.242 --> 01:13:40.991
پیشنهاد دادم یواش یواش دزش رو بیاره پایین
و هر هفته مراجعه کنه

01:13:41.200 --> 01:13:42.699
به خودکشی هم فکر می‌کرد؟

01:13:43.450 --> 01:13:45.324
نه، ساموئل افسرده نبود

01:13:45.533 --> 01:13:48.699
اسیتالوپرام رو به خاطر این واسش تجویز کردم

01:13:49.533 --> 01:13:52.199
تا بتونه غم ناشی از تصادف پسرش رو تحمل کنه

01:13:52.408 --> 01:13:56.866
امکانش هست که به خاطر ترک کردن حتی با دُز پایین
اقدام به خودکشی کرده باشه؟

01:13:57.700 --> 01:13:59.907
در مورد این فرضیه، هر چیزی امکان‌پذیره

01:14:00.117 --> 01:14:04.324
ولی چرا باید ازم خواسته باشه
بهش کمک کنم تا ترک کنه؟

01:14:04.533 --> 01:14:07.449
و یه دفعه یواشکی بی‌خیال شده باشه؟
.با عقل جور درنمیاد

01:14:07.658 --> 01:14:10.449
و تازه تو جلسات هفتگیمون هم
اشاره‌ای بهش نکرده باشه؟

01:14:23.533 --> 01:14:26.741
...تا حالا بیماری داشتین که خودکشی کرده باشه

01:14:26.950 --> 01:14:28.449
یا حتی اقدام به خودکشی کرده باشه؟

01:14:28.742 --> 01:14:30.949
تو فرانسه جمله‌ی خودکشی کردن

01:14:31.158 --> 01:14:34.782
به معنای هم امتحان کردن
.و هم موفق شدن هست

01:14:34.992 --> 01:14:35.949
.یعنی انجام اون کار هست

01:14:36.158 --> 01:14:37.824
.ممنون بابت درس زبان

01:14:38.283 --> 01:14:39.699
تا حالا هیچ کدوم از بیمارام خودکشی نکردم

01:14:39.908 --> 01:14:42.199
البته به جز آقای مالسکی

01:14:42.408 --> 01:14:44.907
چون اینجاییم تا بفهمیم
قضیه چی بوده

01:14:45.117 --> 01:14:46.366
،در هر صورت

01:14:46.575 --> 01:14:49.324
نمی‌تونیم شما رو به عنوان کارشناس خودکشی معتبر بدونیم

01:14:49.533 --> 01:14:50.699
حالا چه خودکشی ناموفق بوده باشه
چه موفق

01:14:51.450 --> 01:14:54.824
گفتین ظاهراً شوهرتون از حرف زدن در این مورد
...با شما یا هر کس دیگه‌ای

01:14:55.033 --> 01:14:56.741
.خودداری کرده

01:14:56.950 --> 01:14:58.241
به نظرتون دلیلش چی بوده؟

01:15:00.700 --> 01:15:02.241
چون خجالت می‌کشید

01:15:02.450 --> 01:15:04.699
...اون خیلی

01:15:09.408 --> 01:15:11.657
.خیلی پیچیده‌ست
میشه لطفاً با یه زبون دیگه صحبت کنم؟

01:15:13.242 --> 01:15:14.324
.ممنون

01:15:16.408 --> 01:15:18.491
آره، فکر کنم به خاطر اینکه خجالت می‌کشید

01:15:19.658 --> 01:15:22.699
ساموئل مشکلات زیادی
در زمینه شرم داشت

01:15:22.908 --> 01:15:24.241
خیلی پیچیده‌ست

01:15:27.408 --> 01:15:31.366
.اون از درس دادن ناامید شده بود
...مثل یه باری روی دوشش سنگینی می‌کرد

01:15:32.117 --> 01:15:33.741
و دلش می‌خواست نویسندگی کنه

01:15:34.533 --> 01:15:36.616
چندین سال بود که روی یه رمان کار می‌کرد

01:15:36.825 --> 01:15:38.949
قبل و بعد تصادف دنیل، روی رمان کار می‌کرد

01:15:40.575 --> 01:15:41.824
هرچیزی رو که نوشته بود، خونده بودم

01:15:42.033 --> 01:15:44.324
و از نظرم رمانش واقعاً خوب بود
و این موضوع رو به خودش هم گفته بودم

01:15:44.533 --> 01:15:46.741
...ولی یه روز، یه دفعه

01:15:47.283 --> 01:15:49.907
نتونست نوشتن رو ادامه بده
و بی‌خیال شد

01:15:51.408 --> 01:15:53.491
این قضیه حس ترسو بودن بهش داد

01:15:54.283 --> 01:15:56.407
خودش رو کوچیک می‌دید

01:15:57.825 --> 01:16:00.574
و در نهایت خودش رو قانع کرد که
به خاطر وابستگی داروییش

01:16:00.783 --> 01:16:03.741
.نمی‌تونه دیگه بنویسه

01:16:03.950 --> 01:16:05.741
،و می‌خواست خودش رو از شر دارو آزاد کنه

01:16:05.950 --> 01:16:08.199
...و نمی‌تونست این‌کار رو بکنه، البته که نمی‌تونست

01:16:08.408 --> 01:16:09.991
.ببخشید، هنوز حرفم تموم نشده

01:16:10.200 --> 01:16:13.199
نمی‌تونست در مورد اقدام به خودکشی حرف بزنه

01:16:13.408 --> 01:16:16.366
چون حس شکست‌خوردگیش
واسش زیادی دردناک بود

01:16:16.575 --> 01:16:18.199
اون هیچ‌وقت به این قضیه اشاره نکرد

01:16:18.450 --> 01:16:19.282
حتی یه بار هم اشاره نکرد

01:16:19.492 --> 01:16:23.241
اون شما رو مقصر می‌دونست
چون از جلسه اول واسه‌ش دارو تجویز کردین

01:16:23.450 --> 01:16:24.574
داشت دیوونه می‌شد

01:16:24.783 --> 01:16:26.241
من و اون با هم تصمیم گرفتیم

01:16:26.450 --> 01:16:29.949
نمی‌تونید نقش مهمتون رو
تو این معادله انکار کنید

01:16:30.367 --> 01:16:33.741
ساموئل چون احساس گناه می‌کرد
سراغ من اومد

01:16:33.950 --> 01:16:36.574
ولی بیشتر به خاطر این بود
که شما اون رو مقصر می‌دونستید

01:16:36.783 --> 01:16:39.157
...رفتار شما رو

01:16:39.367 --> 01:16:41.449
.یه جور رفتار عقیم‌کننده توصیف می‌کرد

01:16:41.867 --> 01:16:43.824
...شما به خاطر اون حادثه

01:16:44.158 --> 01:16:45.907
...مجبورش کردین

01:16:46.117 --> 01:16:49.491
:مهم‌ترین چیزش رو کنار بذاره

01:16:49.700 --> 01:16:50.741
.یعنی نوشتن رو

01:16:51.575 --> 01:16:54.991
.از نظر احساسی اون رو تحت فشار گذاشتین

01:16:55.200 --> 01:16:57.241
،از نظری، حرفتون درسته

01:16:57.533 --> 01:17:00.407
تشویقش کردین که بنویسه
.و می‌خواستید موفق بشه

01:17:00.617 --> 01:17:03.991
،ولی اگه موفق می‌شد
چشم دیدن موفقیتش رو نداشتین

01:17:04.200 --> 01:17:07.032
.مشکل همین بود
شاید تو ضمیر ناخودآگاهش می‌دونسته

01:17:08.200 --> 01:17:11.491
..همه این مسائل و بار روانی‌ ناشی از

01:17:11.700 --> 01:17:14.199
حادثه، چیزی فراتر از تحملش بود

01:17:14.408 --> 01:17:17.282
همون‌طور که بهش گفته بودین
...این مشکل خودته»

01:17:17.492 --> 01:17:19.449
«.تو مسئولشی. باهاش کنار بیا

01:17:19.658 --> 01:17:22.449
و گفت می‌خواستم خودم رو آروم کنم و بنویسم

01:17:22.658 --> 01:17:24.199
بار روانی رو

01:17:24.408 --> 01:17:27.491
خانم وویتر و شوهرشون به یه اندازه مدیریت می‌کردن

01:17:27.700 --> 01:17:31.116
ما اظهاریه‌های بانک، رسیدها و غیره رو داریم

01:17:31.325 --> 01:17:33.907
من از بار عاطفی هم دارم صحبت می‌کنم

01:17:34.117 --> 01:17:36.824
،همین‌طور مسئولیت‌ها، انگیزه

01:17:37.492 --> 01:17:38.657
اضطراب

01:17:38.867 --> 01:17:43.241
ساموئل تو همچین مسائلی
تعادل روحی نداشت

01:17:43.450 --> 01:17:45.782
پس یعنی بیمارتون هر چی گفته
حقیقت داشته؟

01:17:45.992 --> 01:17:48.074
،به عنوان یه روان‌کاو

01:17:48.283 --> 01:17:50.949
هیچ‌وقت نشد فکر کنید
...ساموئل مالنسکی

01:17:51.158 --> 01:17:54.824
نیاز داشته که فکر کنه تعادل روحی نداشته

01:17:55.033 --> 01:17:57.199
تا فکر کنه که به همین خاطر
توانایی نوشتن نداره؟

01:17:57.200 --> 01:18:01.199
بعد از یه مدت، می‌تونم متوجه بشم
کدوم حرف بیمار حقیقت داره و کدوم حقیقت نداره

01:18:01.575 --> 01:18:02.574
پس خوش به حالتون

01:18:02.783 --> 01:18:04.532
ببخشید میون حرفتون می‌پرم

01:18:04.556 --> 01:18:05.458
....ولی

01:18:07.242 --> 01:18:08.949
...شما اومدی اینجا

01:18:09.200 --> 01:18:12.657
و یه نظری واسه خودتون دارین
...و بهم می‌گین

01:18:13.742 --> 01:18:17.574
که ساموئل کی بوده
و چه دورانی رو پشت سر میذاشته

01:18:18.242 --> 01:18:21.574
...ولی حرفای شما

01:18:22.158 --> 01:18:25.157
فقط بخش کوچیکی از این ماجرا رو نشون میده

01:18:25.181 --> 01:18:26.184
می‌دونید؟

01:18:27.408 --> 01:18:28.782
منظورم اینه که بعضی وقتا

01:18:29.492 --> 01:18:30.824
...بعضی وقتا یه زوج

01:18:32.408 --> 01:18:34.199
درگیر یه مسئله آشوب‌برانگیز میشه

01:18:34.408 --> 01:18:36.324
و هر کسی خود واقعیش رو گم می‌کنه

01:18:36.575 --> 01:18:39.324
و بعضی وقتا کنار هم می‌جنگیم
و بعضی وقتا تنهایی می‌جنگیم

01:18:39.533 --> 01:18:42.741
و بعضی وقتا بر علیه همدیگه می‌جنگیم
و هر اتفاقی ممکنه

01:18:42.950 --> 01:18:45.949
و به نظرم امکان داره که ساموئل

01:18:46.283 --> 01:18:49.991
نیاز داشته مسائل رو طوری ببینه
...که شما دارید میگید، ولی

01:18:51.533 --> 01:18:53.491
،اگه من هم پیش یه تراپیست رفته بودم

01:18:53.700 --> 01:18:57.741
ممکن بود اون هم اینجا باشه
و چیزای بدی رو در مورد ساموئل بگه

01:18:57.950 --> 01:18:59.949
ولی آیا اون چیزا حقیقت داشتن؟

01:19:08.617 --> 01:19:12.866
آیا بعد از اتفاقی که برای پسرتون افتاد
از شوهرتون عصبانی شده بودین؟

01:19:16.408 --> 01:19:18.574
...اون موقع هر دومون

01:19:18.783 --> 01:19:21.907
با احساسات متفاوتی سر و کله می‌زدیم

01:19:23.242 --> 01:19:24.824
آره یا نه؟

01:19:27.575 --> 01:19:29.157
آره، چند روزی عصبانی بودم

01:19:29.658 --> 01:19:31.532
قرار بود ساموئل مواظبش باش

01:19:32.700 --> 01:19:35.574
پسرتون عملاً بیناییش رو از دست داد

01:19:35.950 --> 01:19:38.407
و اون وقت شما فقط واسه چند روز
ازش عصبانی بودین؟

01:19:39.533 --> 01:19:42.907
آره، به خاطر اینکه مسئول حادثه بود

01:19:43.825 --> 01:19:44.991
معلومه

01:19:46.825 --> 01:19:51.116
دکتر کمی قبل‌تر در مورد موقعیت‌های فاجعه‌بار صحبت کردن

01:19:51.533 --> 01:19:54.532
من حاضر نبودم به اون دید بهش نگاه کنم

01:19:54.908 --> 01:19:57.574
هیچ‌وقت به دنیل به چشم یه معلول نگاه نکردم

01:19:58.992 --> 01:20:01.657
می‌خواستم ازش محافظت کنم
تا همچین برداشتی از خودش نداشته باشه

01:20:01.908 --> 01:20:05.699
چون به محض اینکه همچین برچسبی
به یه بچه بزنی، محکوم میشه

01:20:05.700 --> 01:20:08.449
به اینکه زندگیش رو دیگه مال خودش ندونه

01:20:08.658 --> 01:20:11.324
در صورتی که باید حس کنه
...اون بهترین زندگی‌ایه که داره

01:20:11.533 --> 01:20:13.116
چون فقط یه بار زندگی می‌کنه

01:20:13.325 --> 01:20:14.657
و زندگی خودشه

01:20:15.205 --> 01:20:16.072
...اون

01:20:16.950 --> 01:20:18.324
،اون کتاب می‌خونه

01:20:19.408 --> 01:20:21.824
مثل همه‌ی بچه‌های دیگه
،تو شبکات اجتماعی فعالیت داره

01:20:22.033 --> 01:20:23.366
پیانو می‌نوازه

01:20:23.575 --> 01:20:25.449
رویاپردازی می‌کنه، می‌خنده، گریه می‌کنه

01:20:25.658 --> 01:20:27.657
اون بچه‌ی سرزنده‌ایه

01:20:27.992 --> 01:20:29.199
حالش خوبه

01:20:33.575 --> 01:20:35.866
بنابراین شاید

01:20:37.492 --> 01:20:41.657
از دست ساموئل عصبانی بودم
چون داشت درد خودش رو از طریق دنیل منعکس می‌کرد

01:20:44.617 --> 01:20:45.407
ممنون

01:21:06.367 --> 01:21:08.491
دلم می‌خواد کل شب رو الکل بخورم

01:21:09.825 --> 01:21:10.991
آره، منم همین‌طور

01:21:11.825 --> 01:21:13.116
من که می‌خورم

01:21:13.867 --> 01:21:14.991
تا یادم بره

01:21:15.450 --> 01:21:17.282
...بی‌خیال، تو تنها وکیلی هستی که

01:21:19.825 --> 01:21:21.032
باشه، یه بار دیگه بگو

01:21:21.242 --> 01:21:23.782
تو تنها وکیلی هستی که می‌شناسم

01:21:25.242 --> 01:21:28.741
همچین دلیلی کافیه تا زندگیت رو
به دستای یه نفر بسپاری؟

01:21:29.158 --> 01:21:31.032
آره؟ -
نه، ولی وکیل خوبی هستی -

01:21:31.617 --> 01:21:33.199
درسته؟ وکیل خوبی هستی

01:21:33.408 --> 01:21:34.824
نمی‌دونم -
بی‌خیال -

01:21:36.825 --> 01:21:38.324
قیافه‌ت شبیه سگه

01:21:39.617 --> 01:21:40.741
جانم؟

01:21:40.950 --> 01:21:42.699
نه، منظورم از اون سگ خوشگلاست

01:21:43.700 --> 01:21:45.032
بهش چی میگن؟

01:21:46.075 --> 01:21:47.616
از این سگ پاکوتاها

01:21:47.825 --> 01:21:49.949
شنیدنش از زبون تو خنده‌داره
...اگه نتونم سر یه حیوون رو روی کله یه نفر تصور کنم

01:21:50.158 --> 01:21:52.532
نمی‌تونم بهش اعتماد کنم

01:21:52.742 --> 01:21:54.907
واقعاً؟ حالا من چه حیوونی هستم؟

01:21:57.742 --> 01:21:59.199
هنوز مطمئن نیستم

01:22:02.742 --> 01:22:04.157
بعد از این همه وقت

01:22:04.992 --> 01:22:06.491
هنوز نمی‌دونی؟

01:22:21.867 --> 01:22:25.824
اولین بار که من رو دیدی، یادته؟

01:22:26.367 --> 01:22:27.699
آره، معلومه که یادمه

01:22:28.450 --> 01:22:30.491
خودم یادم نیست. چطوری بودم؟

01:22:32.492 --> 01:22:34.991
تا جایی که یادمه

01:22:35.825 --> 01:22:37.449
انگار یه ذره سردرگم بودی

01:22:38.658 --> 01:22:39.699
تنها

01:22:40.742 --> 01:22:41.824
...و

01:22:43.075 --> 01:22:44.199
.بلندپرواز بودی

01:22:45.450 --> 01:22:47.866
و منم به طرز فجیعی عاشق بودم

01:22:55.825 --> 01:22:57.324
هیچی یادم نمیاد

01:23:00.355 --> 01:23:01.343
خیلی‌خب

01:23:09.242 --> 01:23:11.532
ولی من بی‌گناهم
خودت که می‌دونی، مگه نه؟

01:23:11.556 --> 01:23:12.520
آره

01:23:13.492 --> 01:23:14.866
جدی دارم میگم

01:23:18.033 --> 01:23:19.991
نمی‌دونم پیش خودت چی فکر می‌کنی

01:23:22.617 --> 01:23:25.616
من به خیلی چیزا فکر می‌کنم
ولی بهت نمیگم

01:23:25.950 --> 01:23:27.407
مگه اینکه بخوای اخراجم کنی

01:23:27.617 --> 01:23:28.449
نه، وینسنت

01:23:28.658 --> 01:23:30.616
...پیش خودت فکر می‌کنی
مگه نه؟

01:23:30.825 --> 01:23:34.157
،چون بعضی وقتا یه جوری نگام می‌کنی
...مثل الان که داری نگاهم می‌کنی

01:23:34.533 --> 01:23:36.449
حس می‌کنم داری قضاوتم می‌کنی

01:23:37.950 --> 01:23:39.824
نمی‌دونم چه فکری می‌کنی

01:23:40.158 --> 01:23:42.157
ساندرا، حرفت رو باور می‌کنم

01:23:42.867 --> 01:23:43.824
قضاوتت نمی‌کنم

01:24:05.450 --> 01:24:06.491
،عشقم

01:24:07.700 --> 01:24:09.032
...فقط می‌خوام بدونی

01:24:09.658 --> 01:24:10.741
...من

01:24:11.325 --> 01:24:14.699
من اونقدرا هم هیولا نیستم، می‌دونی؟

01:24:15.658 --> 01:24:18.032
،هر چیزی که تو دادگاه می‌شنوی

01:24:19.242 --> 01:24:20.699
...فقط

01:24:22.158 --> 01:24:23.741
قضیه پیچیده‌س

01:24:24.934 --> 01:24:25.765
...و

01:24:25.992 --> 01:24:27.824
اونطوریا نیست

01:24:28.408 --> 01:24:29.491
...پدرت

01:24:30.117 --> 01:24:32.366
پدرت نیمه گمشده من بود

01:24:32.992 --> 01:24:35.741
ما همدیگه رو انتخاب کردیم
و عاشقش بودم

01:24:39.242 --> 01:24:41.116
ولی چطوری میشه همچین چیزی رو ثابت کرد؟

01:24:46.992 --> 01:24:51.157
فقط ای کاش می‌تونستی از همه این قضایا
...مصون بمونی و می‌تونستی

01:24:52.200 --> 01:24:55.574
می‌تونستی کارای بچه‌گونه انجام بدی

01:24:56.325 --> 01:24:59.324
و یه کم دیگه بچه می‌موندی

01:25:14.700 --> 01:25:15.991
!قیام کنید

01:25:24.658 --> 01:25:26.449
بفرمایید بشینید

01:25:28.325 --> 01:25:29.282
...با فرا خوندن

01:25:29.492 --> 01:25:32.907
بازپرس ارشد به جایگاه
کار رو شروع می‌کنیم

01:25:37.700 --> 01:25:39.407
اصرار داره که قضیه مهمه

01:26:25.658 --> 01:26:27.449
بفرمایید بشینید

01:26:29.617 --> 01:26:31.991
،بازپرس ارشد رسیدن

01:26:32.200 --> 01:26:34.407
بنابراین می‌تونیم کارمون رو شروع کنیم

01:26:35.450 --> 01:26:38.991
منشی دادگاه، لطفاً سند شماره 31 رو نشون بدین

01:26:41.158 --> 01:26:44.199
ناظم جلسه، لطفاً رونوشت مدرک رو

01:26:44.408 --> 01:26:48.116
به دست اعضاء هیئت‌منصفه برسونید

01:26:54.950 --> 01:26:56.241
منشی دادگاه؟

01:26:57.575 --> 01:26:59.657
انتظار داری چیکار کنم؟
بخشی از کارمه

01:26:59.867 --> 01:27:01.866
مجبوری خودت ترتیبش رو بدی

01:27:02.075 --> 01:27:03.282
حاضر نیستم لغوش کنم

01:27:03.492 --> 01:27:05.282
آخه چطوری ترتیبش رو بدم؟

01:27:05.658 --> 01:27:07.991
می‌دونی که باید با همدیگه
برنامه‌ریزی کنیم

01:27:10.867 --> 01:27:13.241
حاضر نیستم به خاطر نبودنت
دنیل رو تنها بذارم

01:27:13.450 --> 01:27:15.657
،بذارش پیش مونیکا
چه اشکالی داره مگه؟

01:27:16.533 --> 01:27:17.491
سه روز در هفته؟

01:27:17.700 --> 01:27:19.282
باید به خاطرش بهش پول بدیم

01:27:19.492 --> 01:27:21.032
از پس هزینه‌ش برنمیایم

01:27:23.908 --> 01:27:25.366
زمان لازم دارم

01:27:25.575 --> 01:27:27.449
منظورم از زمان فقط چند ساعت نیست

01:27:28.075 --> 01:27:30.782
دارم از این حرف می‌زنم که کل سال رو
به خودم اختصاص بدم

01:27:31.867 --> 01:27:33.616
دیگه تحملش رو ندارم

01:27:37.825 --> 01:27:40.449
برنامه‌ریزی زمانیت به خودت بستگی داره

01:27:40.658 --> 01:27:43.324
آخرین باری که تو انجام تکالیفش
کمک کردی، کی بود؟

01:27:43.533 --> 01:27:47.199
خیلی چیزا هست که واست اهمیت نداره
منظورم از این زمان همینه

01:27:48.325 --> 01:27:51.907
عزیزم، کتابت تازه منتشر شده
خودت خوب می‌دونی که همین یه دفعه‌اس

01:27:52.117 --> 01:27:54.616
همیشه یه "همین یه دفعه"‌ای به کاره

01:27:56.742 --> 01:27:59.866
حالا چه کتاب آدم تازه منتشر شده باشه
یا در حال نوشتن باشه

01:28:00.075 --> 01:28:03.157
یا به فضا نیاز داشته باشه
که بفهمه در مورد چی بنویسه

01:28:05.492 --> 01:28:08.157
!من چند ساله که کاری رو می‌کنم که تو میگی

01:28:09.033 --> 01:28:11.116
نمی‌تونم با وقتم کاری کنم

01:28:11.658 --> 01:28:12.532
متوجه می‌شی؟

01:28:16.617 --> 01:28:18.991
!این وقت مال من نیست، مال توئه

01:28:23.492 --> 01:28:26.282
مگه من مجبورت کردم درس بدی؟

01:28:28.033 --> 01:28:30.991
من مجبورت کردم به دنیل تو خونه درس بدی؟

01:28:31.742 --> 01:28:33.241
هیچ‌کس مجبورت نکرده

01:28:33.658 --> 01:28:35.991
اگه یه کم زمان واسه خودت لازم داری
من کی باشم که جلوت رو بگیرم؟

01:28:36.200 --> 01:28:37.657
واقعاً جدی میگی؟

01:28:38.617 --> 01:28:41.241
زمان تدریسم رو نصف کردم
تا بیشتر وقت داشته باشم

01:28:41.450 --> 01:28:42.907
و بازم کافی نیست

01:28:43.117 --> 01:28:45.949
باید بازسازی خونه رو تموم کنم
!و با همه چی سر و کله بزنم

01:28:48.408 --> 01:28:50.824
چرا حاضر نیستی در موردش حرف بزنیم؟

01:28:51.033 --> 01:28:53.032
چرا نمی‌خوای اعتراف کنی که تقسیم‌بندی وظایفمون

01:28:53.242 --> 01:28:54.616
ایراد داره؟

01:28:54.825 --> 01:28:55.949
چون داری اشتباه می‌کنی

01:28:56.158 --> 01:28:58.907
من به تو زمان بدهکار نیستم
وظایف خودم رو انجام میدم

01:28:59.492 --> 01:29:02.491
بی‌خیال، بیا انقدر حساب و کتاب نکنیم، لطفاً

01:29:03.658 --> 01:29:04.866
بیا آروم باشیم

01:29:11.658 --> 01:29:12.866
دوستت دارم

01:29:19.658 --> 01:29:22.366
وقتی تصمیم گرفتی تو خونه
به دنیل درس بدی

01:29:22.575 --> 01:29:24.241
بهت گفتم مراقب باش

01:29:24.950 --> 01:29:27.491
انتخاب قشنگ و دست و دلبازانه‌ای بود
خیلی هم ازت ممنونم

01:29:27.700 --> 01:29:30.491
ولی مجبور نیستی این‌کار رو بکنی
...بهت گفتم اینطوری مجبور می‌شی

01:29:30.700 --> 01:29:33.866
چیه؟ چون باعث می‌شد
وقت بیشتری رو با پسرم بگذرونم؟

01:29:35.492 --> 01:29:36.782
خوشحالم این‌کار رو کردم

01:29:37.992 --> 01:29:41.116
اگه این‌کار رو نمی‌کردم
رابطه‌مون اینطوری نبود

01:29:44.200 --> 01:29:47.157
منظورت رابطه‌ایه که بین من و اون وجود نداره؟

01:29:47.367 --> 01:29:49.366
منظورم این نبود، نه

01:29:53.950 --> 01:29:55.324
دارم میگم شاید

01:29:57.158 --> 01:30:00.282
شاید ... اوضاعمون از تعادل خارج شده باشه

01:30:00.492 --> 01:30:03.074
و می‌خوام یه کم بهش فکر کنی
چرا حرف زدن در موردش انقدر واست سخته؟

01:30:03.325 --> 01:30:05.991
من به بده بستون بین زوج‌ها اعتقادی ندارم

01:30:06.117 --> 01:30:07.907
خیلی ساده‌لوحانه و ناراحت‌کننده‌ست

01:30:07.931 --> 01:30:09.468
آره

01:30:09.492 --> 01:30:12.407
و به نظرم حرف زدن در موردش، وقت تلف کردنه

01:30:12.617 --> 01:30:14.866
مخصوصاً با وضعیتی که تو توش قرار داری

01:30:15.825 --> 01:30:18.282
هرچقدر این چرت و پرتا رو بگی
بیشتر وقتت هدر میره

01:30:19.408 --> 01:30:20.866
این همه وقت رو صرف شر و ور گفتن کردی

01:30:21.075 --> 01:30:23.491
در حالی که می‌تونستی در سکوت
هر کاری که دوست داشتی انجام بدی

01:30:23.700 --> 01:30:25.074
فقط ای کاش می‌دونستی چی می‌خوای

01:30:25.283 --> 01:30:28.074
می‌خوام مثل خودت
واسه نوشتن وقت داشته باشم

01:30:28.825 --> 01:30:29.699
این‌کار رو بکن

01:30:29.908 --> 01:30:33.241
نویسنده‌ها به خاطر کارای خونه
و بچه‌داری، دست از نوشتن برنمی‌دارن

01:30:33.450 --> 01:30:35.824
انقدر در مورد کمبود وقتت ناله نکن

01:30:36.033 --> 01:30:39.741
و به خاطر کارایی که کردی و نکردی
من رو مقصر ندون

01:30:39.950 --> 01:30:42.907
من با تو زندگی می‌کنم
برنامه‌ریزی زندگیم حول محور تو می‌چرخه

01:30:44.367 --> 01:30:47.199
اگه مثل خودت بودم
در حقت اجحاف می‌کردم

01:30:47.908 --> 01:30:49.616
هیچ کدوممون نمی‌تونست نویسندگی کنه

01:30:49.825 --> 01:30:52.199
نگران من نباش
من همیشه واسه نوشتن وقت میذارم

01:30:52.700 --> 01:30:53.657
عالیه

01:30:54.533 --> 01:30:55.366
فوق‌العاده‌س

01:30:55.575 --> 01:30:57.574
،اگه انقدر از خودت مطمئنی
پس چندتا وظیفه قبول کن

01:30:57.783 --> 01:31:00.157
من وظیفه‌مو قبول کردم
دنیل رو می‌برم مدرسه

01:31:00.492 --> 01:31:02.699
هفته‌ای یه بار -
سه‌شنبه‌ها مونیکا هست -

01:31:02.908 --> 01:31:04.616
ساندرا، دغل‌بازی درنیار

01:31:04.825 --> 01:31:07.074
این تویی که مته به خشخاش میذاری -
من زیادی بهت اهمیت دادم -

01:31:07.283 --> 01:31:09.574
زیادی بهت زمان دادم
زیادی بهت امتیاز دادم

01:31:09.825 --> 01:31:11.491
حالا می‌خوام زمانم رو پس بگیرم

01:31:11.700 --> 01:31:13.407
و اون زمان رو بهم بدهکاری
انصاف داشته باش

01:31:13.617 --> 01:31:15.824
شرمنده، ولی نه
دیوونه شدی؟

01:31:16.033 --> 01:31:17.491
من هیچی بهت بدهکار نیستم

01:31:17.950 --> 01:31:18.907
واقعاً میگم

01:31:19.117 --> 01:31:21.032
همه اینا به خاطر رابطه‌ت با پسرته

01:31:21.242 --> 01:31:25.032
و اینکه از خودت محافظت کنی
چون می‌ترسی خودت رو تو این شرایط قرار بدی

01:31:25.742 --> 01:31:29.199
این تصمیم خودت بود که بیایم اینجا
تا اینجا رو بازسازی کنی

01:31:29.408 --> 01:31:31.449
خودت خودت رو تو تله انداختی

01:31:32.325 --> 01:31:36.157
من وقتت رو ازت نگرفتم
خودت به تنهایی حرومش کردی

01:31:36.367 --> 01:31:38.074
الان دیگه می‌خوام اوضاع عوض بشه

01:31:38.325 --> 01:31:40.491
می‌خوام وقت داشته باشم
تا دوباره نویسندگی کنم

01:31:40.700 --> 01:31:41.907
عالیه، دنبالش برو

01:31:42.617 --> 01:31:45.366
اگه نظر من رو می‌خوای
برگرد سر کتابی که ولش کردی

01:31:46.367 --> 01:31:49.657
همون کتابی که ایده‌ش رو ازم دزدیدی؟

01:31:50.450 --> 01:31:52.116
خیلی‌خب، حالا شد دزدی

01:31:52.325 --> 01:31:54.491
درباره‌ش حرف زدیم
خودت گفتی من برش دارم

01:31:55.908 --> 01:31:59.949
بهترین ایده کتاب رو واسه خودت برداشتی
چطوری برگردم دوباره بنویسمش؟

01:32:00.325 --> 01:32:02.282
متوجه می‌شی چقدر حرفت خودخواهانه‌س؟

01:32:02.492 --> 01:32:04.907
نسخه مخصوص به خودت رو چاپ کن
بگو کتابت الهام‌بخش من بوده

01:32:05.117 --> 01:32:06.282
منم اعتراف می‌کنم

01:32:06.742 --> 01:32:10.241
اگه نوشتن یه چیزی لازم باشه
باید یه نفر بتونه اون رو بنویسه

01:32:10.450 --> 01:32:13.491
تو دیدگاه حیوانی به قضیه داری
...وانمود می‌کنی داری لطف می‌کنی، در حالی که

01:32:13.825 --> 01:32:17.407
...خودت رو ببین، حتی اخلاقی‌سازی‌های مسخره‌‌ت
داری ادای آدمای اخلاقی رو درمیاری

01:32:17.658 --> 01:32:21.324
و از این طریق داری وقت بیشتری رو تلف می‌کنی

01:32:21.533 --> 01:32:23.699
باید خوشحال باشی که
ازت الهام گرفتم

01:32:23.908 --> 01:32:26.199
زندگی همینه
همه چیز بین آدما در تکاپوئه

01:32:28.325 --> 01:32:31.407
و راستش رو بخوای، ای کاش از من الهام می گرفتی
و کار من رو می‌دزدیدی

01:32:31.617 --> 01:32:34.241
تو تو جنگلت تنها نیستی
ولی همه چیز رو تحمیل می‌کنی

01:32:34.450 --> 01:32:37.241
،ریتم کارت رو مشخص می‌کنی
اینکه چه استفاده‌ای از وقتت کنی

01:32:37.700 --> 01:32:38.699
حتی زبانمون رو هم تو بهمون تحمیل کردی

01:32:38.908 --> 01:32:41.949
بحث زبان که پیش میاد
باید طبق خواسته تو پیش بریم

01:32:42.158 --> 01:32:43.699
تو خونه انگلیسی حرف می‌زنیم

01:32:43.908 --> 01:32:46.116
،من تحمیل نکردم
من که به زبان مادریم حرف نمی‌زنم

01:32:46.533 --> 01:32:48.532
منم همین‌طور، ولی داریم اینجا زندگی می‌کنیم

01:32:48.742 --> 01:32:51.157
آره، در واقع حد وسط گرفتیم

01:32:51.742 --> 01:32:54.199
چون من فرانسوی نیستم
تو هم آلمانی نیستی

01:32:54.408 --> 01:32:57.657
بنابراین یه حد وسط درست کردیم
تا هیچ‌کس چیزی رو به یکی دیگه تحمیل نکنه

01:32:57.867 --> 01:33:01.657
به خاطر همین هم انگلیسی حرف می‌زنیم
من رو مقصر این قضیه ندون

01:33:01.867 --> 01:33:04.866
ولی داریم تو فرانسه زندگی می‌کنیم
واقعیت قضیه اینه

01:33:05.075 --> 01:33:07.824
دنیل داره حرفای تو رو به زبونی می‌شنوه
که هیچ ربطی به زندگیش نداره

01:33:08.033 --> 01:33:11.282
چون تو مجبورش می‌کنی
درست مثل بقیه چیزایی که بهش تحمیل می‌کنی

01:33:11.492 --> 01:33:13.407
ما همیشه به میل تو عمل کردیم

01:33:13.617 --> 01:33:15.157
!ما تو کشور توییم

01:33:15.950 --> 01:33:20.532
هر روز خدا باید قبول کنم
!که تو سرزمین تو زندگی می‌کنم

01:33:20.950 --> 01:33:23.116
آدمایی که باهاشون بزرگ شدی
هر بار که نتونم به اجبار بهشون لبخند بزنم

01:33:23.325 --> 01:33:26.241
از بالا بهم نگاه می‌کنن

01:33:27.492 --> 01:33:31.032
فکر نمی‌کنی زندگی تو اینجا به این معناست
که داریم به میل تو زندگی می‌کنیم؟

01:33:31.825 --> 01:33:33.699
تو هیچ‌وقت به کسی لبخند نمی‌زنی

01:33:34.742 --> 01:33:36.532
به خاطر همین عاشقم شدی، مگه نه؟

01:33:36.742 --> 01:33:40.157
چون اگه دنبال یه سلیطه احمق بودی
،که به دوستات نیشخند بزنه

01:33:40.367 --> 01:33:42.366
یه نفر دیگه رو انتخاب می‌کردی

01:33:47.325 --> 01:33:48.657
واقعاً حیا ندای

01:33:48.867 --> 01:33:50.282
خودش یه استعداد محسوب میشه

01:33:50.492 --> 01:33:52.241
هیچ‌کس جز خودت واست مهم نیست

01:33:52.450 --> 01:33:55.366
من کاملاً تو رو شناختم
فقط فکر نمی‌کنم قربانی قضیه باشی

01:33:56.325 --> 01:33:57.324
تو مشخص کردی

01:33:57.825 --> 01:34:01.116
چطوری زندگی کنیم، حرف بزنیم، غذا بخوریم

01:34:01.325 --> 01:34:02.074
حتی سکس کنیم

01:34:02.325 --> 01:34:04.824
حتی حق ندارم پوزیشن سکسمون رو عوض کنم

01:34:05.033 --> 01:34:07.949
چون انتظار داری هرچی تو میگی قبول کنم
برداشت تو از زوج بودن همینه

01:34:07.973 --> 01:34:09.973
...من باور ندارم که

01:34:10.242 --> 01:34:14.116
من هیچ برداشتی ندارم
کارای زوج‌ها به یه ورم هم نیست، واقعاً میگم

01:34:17.158 --> 01:34:19.657
پس یعنی میگی من جلوت رو گرفتم

01:34:19.658 --> 01:34:21.824
و نمیذارم هر طور که می‌خوای
با من سکس کنی

01:34:21.848 --> 01:34:23.848
جدی میگی؟ -
آره -

01:34:23.992 --> 01:34:26.491
راستش رو بگو، اونی که از زمان حادثه
حاضر نیست سکس کنه، کیه؟

01:34:26.700 --> 01:34:28.116
منظورم قبلنه

01:34:28.325 --> 01:34:31.532
من از لحاظ جنسی
با چه کاری مخالفت کردم؟

01:34:34.325 --> 01:34:35.324
با همه چی

01:34:37.158 --> 01:34:39.949
با همه چی، به علاوه اینکه مجبورم قبول کنم
با آدمای دیگه‌ای می‌خوابی

01:34:40.158 --> 01:34:41.741
من با کسی نمی‌خوابم

01:34:41.950 --> 01:34:42.907
انکارش نکن

01:34:43.117 --> 01:34:46.407
فقط یه بار بود، و یه جوری گیر دادی بهش
که انگار می‌خوای خودت رو عذاب بدی

01:34:46.617 --> 01:34:49.532
تو چندین بار بهم خیانت کردی -
می‌خوای خودت رو قربانی نشون بدی -

01:34:49.742 --> 01:34:52.491
من قربانی نیستم
فقط یه مردم که بهش خیانت شده

01:34:52.700 --> 01:34:54.199
ازش دزدی و بهش خیانت شده

01:34:59.117 --> 01:35:02.324
من می‌تونم بدون سکس دووم بیارم
ولی نه تا ابد

01:35:03.367 --> 01:35:05.866
حالا من مقصرم؟
این منم که تو رو سرخورده کردم؟

01:35:06.075 --> 01:35:08.282
مهم نیست کی مقصره

01:35:08.992 --> 01:35:11.407
کی اون یکی رو مقصر می‌دونه
یا کدوممون اون یکی رو سرخورده کرده

01:35:11.617 --> 01:35:14.116
سرخوردگی واسه جفتمونه
و جفتمون داریم باهاش سر و کله می‌زنیم

01:35:15.033 --> 01:35:18.407
شخصاً حاضر نیستم
از درون نابود بشم

01:35:18.617 --> 01:35:19.574
به خاطر همین همه‌ش دنبال راه حل هستم

01:35:19.825 --> 01:35:22.907
و تو این مورد، سکس یه جور بهداشت روانی حساب میشه

01:35:23.367 --> 01:35:26.949
این تویی که راه حل میده
و راه حل‌هات فقط به درد خودت می‌خورن

01:35:27.158 --> 01:35:29.324
به یه ورت هم نیست
که به من و دنیل آسیب می‌زنن

01:35:29.533 --> 01:35:32.324
پای دنیل رو وسط نکش
الان بحث دنیل نیست

01:35:32.533 --> 01:35:34.116
من هیچی رو بهش تحمیل نمی‌کنم

01:35:34.325 --> 01:35:36.282
این تو بودی که مجبورمون کردی
لای یه مشت غاز زندگی کنیم

01:35:36.492 --> 01:35:38.616
داری از زندگی‌ای شکایت می‌کنی
که خودت انتخاب کردی

01:35:38.825 --> 01:35:40.407
تو یه قربانی نیستی

01:35:40.742 --> 01:35:42.449
!اصلاً هم نیستی

01:35:42.658 --> 01:35:46.366
سخاوتت به خاطر اینه که
می‌خوای یه چیز کثیف و بد رو ماله بکشی

01:35:47.533 --> 01:35:50.407
تو نمی‌تونی با بلندپروازی‌هات روبرو بشی
و به خاطر همین از دست من عصبانی هستی

01:35:50.617 --> 01:35:54.741
ولی من تو رو تو این موقعیت قرار ندادم
هیچ ربطی به من نداره

01:35:55.158 --> 01:35:57.657
اون‌طور که میگی
خودت رو فدا نکردی

01:35:57.867 --> 01:36:01.199
تو خودت رو نیمکت‌نشین کردی
!چون می ترسی

01:36:01.408 --> 01:36:03.241
چون انقدر مغزت از غرور و خودخواهی پر شده

01:36:03.450 --> 01:36:06.449
که نمیذاری یه ایده طلایی به ذهنت خطور کنه

01:36:06.658 --> 01:36:09.241
و حالا چهل سالت شده
و می‌خوای انگشت اتهام رو به سمت یه نفر بگیری

01:36:09.450 --> 01:36:10.907
و مقصر این قضیه خودتی

01:36:13.325 --> 01:36:15.949
تو از استاندارای کوفتی خودت وحشت کردی

01:36:16.158 --> 01:36:17.407
و از شکست می‌ترسی

01:36:17.617 --> 01:36:18.866
حقیقت اینه

01:36:19.075 --> 01:36:21.157
تو آدم باهوشی هستی
خودت می‌دونی که حق با منه

01:36:21.575 --> 01:36:24.657
و دنیل هیچ ربطی به این قضایا نداره
!دیگه بس کن

01:36:29.408 --> 01:36:30.824
تو یه هیولایی

01:36:32.242 --> 01:36:34.324
حتی دنیل هم همین رو میگه

01:36:34.533 --> 01:36:36.574
حرفت رو پس بگیر، آشغال عوضی

01:36:36.825 --> 01:36:39.574
هزار بار بهم گفته که
چقدر سخت‌گیری

01:36:39.825 --> 01:36:41.824
اون چیزی رو میگه
که دوست داری بشنوی

01:36:42.033 --> 01:36:45.116
اون حس می‌کنه خودت رو گناهکار می‌دونی
و می‌خواد بهت قوت قلب بده

01:36:45.200 --> 01:36:46.532
واقعاً متوجه نمی‌شی؟

01:36:46.742 --> 01:36:49.241
هیچ‌وقت به خاطر اون حادثه
حس گناهکاریت از بین نرفت

01:36:49.450 --> 01:36:50.574
خیلی سنگدلی

01:36:50.867 --> 01:36:51.907
اصلاً دلسوزی حالیت نیست

01:36:52.117 --> 01:36:53.741
ولی تو زیادی دلت به حال خودت می‌سوزه

01:36:53.950 --> 01:36:56.866
دیگه نمی‌تونم همچین آدم سرد و تخمی‌ای رو
تحمل کنم

01:36:59.325 --> 01:37:00.949
تو خیلی خشنی -
آره، هستم -

01:37:29.508 --> 01:37:30.408
...خُب

01:37:31.533 --> 01:37:35.116
میشه بگین این فایل صوتی رو کجا پیدا کردین؟

01:37:37.033 --> 01:37:39.657
تو یه فلش که متعلق به قربانی بود

01:37:39.867 --> 01:37:44.116
ده دوازده‌تا فایل صوتی
داخل گوشیش داشت

01:37:44.867 --> 01:37:48.699
به مدت 6 ماه، لحظاتی از زندگیش
رو ضبط کرده بود

01:37:48.908 --> 01:37:50.657
ظاهراً واسه یه پروژه ادبیاتی بوده

01:37:50.992 --> 01:37:53.116
از همه اون فایل‌ها، رونوشت برداشته بود

01:37:53.325 --> 01:37:55.366
آره، البته جز آخرین بحثشون

01:37:56.158 --> 01:37:59.782
آیا در تحقیقاتتون این بحث و دعوا
با مرگ ایشون ارتباطی داشت؟

01:37:59.908 --> 01:38:03.491
بله. بیست ساعت بعد از این قضیه مرد
و وجه اشتراکاتی وجود داشت

01:38:03.700 --> 01:38:05.657
اون به خاطر خیانت خانم، بهش غر می‌زد

01:38:05.742 --> 01:38:08.157
روز بعد سر و کله یه دختر خوشگل پیدا شد

01:38:08.492 --> 01:38:10.866
دانشجوی ادبیات بود

01:38:11.075 --> 01:38:14.032
و می‌خواست با ساندرا وویتر
در مورد کتابش مصاحبه کنه

01:38:14.825 --> 01:38:17.282
شاید یه تنشی وجود داشته

01:38:17.492 --> 01:38:18.699
...دوتا زن

01:38:18.908 --> 01:38:22.991
داشتن با هم خوش می‌گذروندن
در حالی که اون تو طبقه بالا اوقات سختی داشته

01:38:24.367 --> 01:38:28.157
میشه این بحث رو به عنوان آخرین تمرین
برای اتفاق روز بعد در نظر گرفت

01:38:28.367 --> 01:38:32.741
خشونت وارده رو چطور توصیف می‌کنید؟

01:38:33.200 --> 01:38:34.741
صدای ضربات رو شنیدیم

01:38:35.533 --> 01:38:38.741
یه مشاجره فیزیکی بود
که انگار متهم داشت شوهرش رو کتک می‌زد

01:38:38.950 --> 01:38:42.574
چی باعث شد که به همچین نتیجه‌ای برسید؟

01:38:43.450 --> 01:38:46.199
به نظر می‌رسید میزان خشم خانم خیلی زیاد بود

01:38:49.325 --> 01:38:51.949
بله؟ -
به سمت دادگاه صحبت کنید -

01:38:52.242 --> 01:38:55.616
به نظر می‌رسید میزان خشم خانم خیلی زیاد بود

01:38:57.117 --> 01:39:01.657
داد و فریاد ایشون در انتهای فایل صوتی
آخرین چیزی بود که

01:39:01.867 --> 01:39:04.282
قبل از درگیری فیزیکی شنیده شد

01:39:04.700 --> 01:39:08.199
صداها به قدری آشفته بود
...که سخت می‌شد تجزیه تحلیلش کرد، ولی

01:39:08.617 --> 01:39:11.699
و صدای ضربات به بدن یا صورت شنیده می‌شد

01:39:11.908 --> 01:39:14.532
...و صدای داد و فریاد خفه‌ای رو شنیدیم

01:39:14.742 --> 01:39:16.366
که از طرف آقای مالسکی شنیده می‌شد

01:39:16.575 --> 01:39:18.741
گفتید خاتم وویتر کبود شده بود

01:39:18.950 --> 01:39:21.157
مدرک شماره 9 رو نشون بدین، لطفاً

01:39:21.908 --> 01:39:25.241
این عکس یک روز بعد از مرگ شوهر ایشون گرفته شده

01:39:25.575 --> 01:39:26.949
گفتن چطوری کبود شدن؟

01:39:27.158 --> 01:39:30.866
اولش گفتن به پیشخوان آشپزخونه برخورد کردن

01:39:31.492 --> 01:39:34.574
به این موضوع اشاره کردیم که کبودی‌ها
اطراف مچ دستشون بوده

01:39:34.783 --> 01:39:37.824
و به نظر می‌رسید
کبودی بر اثر درگیری به وجود اومده

01:39:38.533 --> 01:39:41.116
بعداً وقتی فایل رو برای ایشون پخش کردیم

01:39:41.325 --> 01:39:43.907
اعتراف کردن که موقع درگیری مختصرشون

01:39:44.408 --> 01:39:46.032
کبود شدن

01:39:46.242 --> 01:39:48.157
پس یعنی اعتراف کردین که دروغ گفتید؟

01:39:49.075 --> 01:39:50.032
آره

01:39:50.825 --> 01:39:52.074
...چون

01:39:52.408 --> 01:39:56.324
می‌ترسیدم اگه به این قضیه اشاره کنم

01:39:57.242 --> 01:40:00.157
آره، می‌دونستم که مظنون حساب میشم
و ترسیده بودم

01:40:00.367 --> 01:40:03.199
و نمی‌دونستین که صدای دعواتون رو ضبط کرده

01:40:03.450 --> 01:40:04.741
به خاطر همین دو بار دروغ گفتین

01:40:04.950 --> 01:40:08.449
،هم در مورد کبودی دروغ گفتین
هم اشاره‌ای به دعواتون نکردین

01:40:08.658 --> 01:40:11.282
به نظرم فقط یه بار دروغ گفتم

01:40:11.492 --> 01:40:15.657
،چون اگر در مورد کبودی‌ها راستش رو می‌گفتم
باید به دعوا اشاره می‌کردم

01:40:16.075 --> 01:40:18.491
نمی‌خواستم گناهکار شناخته بشم

01:40:18.700 --> 01:40:20.532
همون‌طور که یه فرد گناهکار دلش نمی‌خواد گناهکار شناخته بشه

01:40:20.742 --> 01:40:23.116
می‌تونیم زمان دقیق کبودی رو تخمین بزنیم؟

01:40:23.325 --> 01:40:25.657
دکتر روز بعد معاینه‌ش کرد

01:40:26.450 --> 01:40:30.699
دیگه واسه تخمین دقیق زمانش دیر شده بود

01:40:30.908 --> 01:40:32.407
...پس یعنی امکان داره

01:40:32.617 --> 01:40:36.532
دعوای دوم سبب ایجاد کبودی شده باشه
و همون روزی کبود شده باشه که آقای مالسکی فوت کردن

01:40:46.075 --> 01:40:48.907
قراره در انتهای دعوا
چه چیزایی بشنویم؟

01:40:49.658 --> 01:40:51.866
اول صدای شکسته شدن شیشه میاد

01:40:52.075 --> 01:40:54.491
و من یه لیوان رو به سمت دیوار پرتاب می‌کنم

01:40:54.700 --> 01:40:57.241
یه لیوان شراب بود که روی میز قرار داشت

01:40:58.033 --> 01:41:02.491
و بعدش به سمت شوهرم رفتم
و یه سیلی به صورتش زدم

01:41:03.117 --> 01:41:06.282
و اون موقع بود که به طرز خشونت‌باری
مچ دستم رو گرفت

01:41:06.492 --> 01:41:08.657
درگیریمون همین بود و صداش رو هم می‌شنویم

01:41:09.242 --> 01:41:13.574
و بعد سعی کردم جلوش رو بگیرم
و نذارم قاب عکسا رو روی زمین بندازه

01:41:13.783 --> 01:41:15.491
ولی نتونستم
و به خاطر همین صدای شکستگی میاد

01:41:16.533 --> 01:41:18.657
،به غیر از اون سیلی
کتک دیگه‌ای هم زدین؟

01:41:18.934 --> 01:41:19.630
نه

01:41:21.658 --> 01:41:22.949
بعدش می‌شنویم

01:41:23.158 --> 01:41:27.532
که ساموئل پشت سر هم به سر و صورتش می‌زنه

01:41:28.200 --> 01:41:30.657
و بعد با مشت می‌زنه تو دیوار

01:41:30.867 --> 01:41:32.699
هنوز هم جاش روی دیوار مونده

01:41:33.492 --> 01:41:37.449
چندتا از این فرورفتگیا تو خونه دیده میشه
اولین باری نبود که این‌کار رو کرد

01:41:37.992 --> 01:41:41.282
چند سال پیش، موقع دعوا یه مشت به دیوار زد

01:41:41.783 --> 01:41:44.157
و یکی از انگشتاش شکست

01:41:46.200 --> 01:41:47.699
از اون فرورفتگی‌های روی دیوار

01:41:47.700 --> 01:41:48.824
چندتا عکس داریم

01:41:49.033 --> 01:41:49.866
ممنون

01:41:49.950 --> 01:41:50.574
بفرمایید

01:41:50.783 --> 01:41:53.116
و این هم یه عکس ایکس ری
از انگشت شکسته شده

01:41:53.533 --> 01:41:56.949
که در ژوئن سال 2017
در بیمارستان گرونوبل گرفته شده

01:41:58.158 --> 01:41:59.407
منصفانه‌ست که بگیم

01:41:59.617 --> 01:42:04.449
ترسیم شما از خشونت تعبیریه نه عینی؟

01:42:06.242 --> 01:42:08.907
ایشون مکرراً به ما دروغ گفته
...بنابراین باور کردن حرفاشون

01:42:09.117 --> 01:42:10.907
...بنابراین قضیه باور کردن

01:42:11.117 --> 01:42:12.491
و باور نکردن حرفای ایشونه

01:42:12.825 --> 01:42:14.657
یه نظر خیالی دارین

01:42:14.867 --> 01:42:17.116
که براساس یه فایل صوتی مبهم شکل گرفته

01:42:18.075 --> 01:42:20.907
شما این دعوا رو به روز مرگ ارتباط دادین

01:42:21.117 --> 01:42:23.782
"و اسمش رو گذاشتین "تمرین نهایی

01:42:23.992 --> 01:42:25.741
مدرک محکمی هم دارین؟

01:42:25.950 --> 01:42:28.949
فایل صوتی مدرک محکمی مبنی بر مشاجره‌س

01:42:29.158 --> 01:42:30.949
منظورم دعواییه که روز مرگ رخ داده باشه

01:42:32.117 --> 01:42:35.366
بدون شاهد و اعتراف، باید خودمون برداشت کنیم

01:42:37.992 --> 01:42:41.074
...در حقیقت این دعوای خشونت‌آمیز

01:42:41.283 --> 01:42:44.366
یه چیز خیالیه
فقط تو خیالات رخ داده

01:42:44.992 --> 01:42:46.407
این ایده رو به جریان میندازین

01:42:46.617 --> 01:42:48.241
و دادستان هم اون رو به جریان میندازه

01:42:48.450 --> 01:42:51.199
و هیچ حقیقتی پشتش نیست

01:42:51.408 --> 01:42:54.741
....و این رو تو دادگاه شایع می‌کنید، ولی

01:42:56.575 --> 01:42:59.699
و ریسک می‌کنید و این خیالات رو راحت
به واقعیت تبدیل می‌کنید

01:42:59.908 --> 01:43:03.241
چون واقعاً یه دعوایی شکل گرفته بوده

01:43:03.617 --> 01:43:06.324
منتهی اون دعوا روز قبل از مرگ آقای مالسکی رخ داده

01:43:06.867 --> 01:43:10.741
روز قبل از مرگ رو جایگزین روز مرگ نکنید

01:43:11.950 --> 01:43:15.574
نمی‌تونیم جاهای خالی رو
با فرض و خیال پر کنیم

01:43:15.783 --> 01:43:19.491
چون صداها مربوط به روز قبل هستن
نه روز مرگ

01:43:19.700 --> 01:43:20.574
خانم وویتر

01:43:20.783 --> 01:43:24.574
آیا قبل از اینکه بهتون بگن
از وجود فایل‌های صوتی اطلاع داشتید؟

01:43:26.283 --> 01:43:29.866
نه ولی می‌دونستم بعضی وقتا حرفامون رو ضبط می‌کنه

01:43:30.242 --> 01:43:32.324
قبلش بهتون اطلاع نمی‌داد؟

01:43:32.533 --> 01:43:34.782
اینکه داره حرفاتون رو ضبط می‌کنه؟

01:43:35.867 --> 01:43:37.699
اوایل، به این قضیه اشاره می‌کرد

01:43:37.908 --> 01:43:40.532
ولی بعد از مدتی، بدون اطلاع ما
این‌کار رو انجام می‌داد

01:43:40.742 --> 01:43:43.407
،اون مکالماتمون رو ضبط می‌کرد

01:43:43.617 --> 01:43:45.491
همین‌طور درس‌های پیانوی دنیل رو

01:43:45.783 --> 01:43:49.324
و بعضی وقتا صدای خودش رو ضبط می‌کرد
که داشت با خودش حرف می‌زد

01:43:49.533 --> 01:43:54.116
فکر کنم داشت موضوع جمع می‌کرد
تا بتونه دوباره نوشتن رو شروع کنه

01:43:55.325 --> 01:43:58.616
حالا میشه فهمید که امکان داشته

01:43:58.825 --> 01:44:02.116
قصدش از دامن زدن به دعواها این بوده
که بتونه ضبطشون کنه

01:44:02.450 --> 01:44:06.574
صبر کنید، یعنی دارید می‌گید
که شما قربانی یه آدم پیچیده بودین؟

01:44:06.825 --> 01:44:07.991
واقعاً؟

01:44:08.533 --> 01:44:11.907
مخفیانه صداش رو ضبط می‌کرده
فرضیه معتبریه

01:44:12.117 --> 01:44:14.699
یادتون رفته این موقعیت یه موقعیت غیراخلاقیه

01:44:15.533 --> 01:44:16.782
!یعنی میگین قربانی دادگاهی شده

01:44:16.992 --> 01:44:18.866
نه، ولی حرف موکلم بیراه نیست

01:44:19.075 --> 01:44:22.324
میشه توضیح بدین که منظور همسرتون
از خیانت چی بوده؟

01:44:22.533 --> 01:44:23.866
و اینکه چطوری متوجه خیانتتون شدن؟

01:44:26.200 --> 01:44:29.157
گوشیم رو گشته بود
و پیام‌هام رو دیده بود

01:44:29.367 --> 01:44:32.032
پیام‌هایی که در ابتدای اون سال
برای زنی که باهاش ملاقات کرده بودم، فرستاده بودم

01:44:32.242 --> 01:44:34.449
منظورتون از ملاقات چیه؟

01:44:34.867 --> 01:44:37.157
منظورم از لحاظ جنسی بود
ما دو بار با همدیگه خوابیده بودیم

01:44:37.367 --> 01:44:38.199
دوبار؟

01:44:38.408 --> 01:44:39.366
بله

01:44:39.575 --> 01:44:42.199
تو فایل صوتی گفته بودین یه بار

01:44:43.117 --> 01:44:45.449
منظورم این بود که با یه نفر رابطه داشتم

01:44:46.158 --> 01:44:47.449
..صبر کنید

01:44:47.950 --> 01:44:51.616
ساموئل به چندتا خیانت در گذشته
اشاره کرد

01:44:51.617 --> 01:44:54.282
به نظر میومد مکرراً خیانت کرده بودین

01:44:54.492 --> 01:44:56.116
حقیقت نداره

01:44:56.658 --> 01:45:00.157
همون سالی که دنیل تصادف کرد
چندباری رابطه بدون تعهد داشتم

01:45:00.367 --> 01:45:02.574
ولی خیانت حساب نمیشه
چون ساموئل خودش خبر داشت

01:45:02.783 --> 01:45:04.324
هر بار خودش متوجه می‌شد؟

01:45:04.658 --> 01:45:06.199
نه، خودم بهش می‌گفتم

01:45:06.867 --> 01:45:08.366
سال سختی بود

01:45:08.617 --> 01:45:10.866
یعنی می‌خواید باور کنیم
که با کارتون موافق بود؟

01:45:11.492 --> 01:45:15.449
همچین چیزی نگفتم
گفتم در مورد این قضیه باهاش صادق بودم

01:45:16.200 --> 01:45:17.866
برداشت جالبی از صداقت دارید

01:45:18.075 --> 01:45:21.366
ولی تو سال مرگشون، خیلی باهاشون صادق بودین
دلیلش چیه؟

01:45:24.533 --> 01:45:25.991
اوضاع تغییر کرده بود

01:45:26.200 --> 01:45:29.616
حس کردم تو اون برهه زیاد آسیب دیده

01:45:29.825 --> 01:45:32.657
چون به اون زن احساس داشتین؟

01:45:32.867 --> 01:45:35.866
نه، حس می‌کردم بهش آسیب می‌زنم
چون خیلی شکننده شده بود

01:45:37.575 --> 01:45:40.491
و همون‌طور که گفتم
فقط یه رابطه جنسی بینمون بود

01:45:40.700 --> 01:45:43.449
تنها کسی که بهش احساس داشتم
ساموئل بود

01:45:43.658 --> 01:45:45.491
برداشت جالبی از احساسات دارید

01:45:45.700 --> 01:45:46.991
فقط سعی دارم بفهمم چی به چیه

01:45:47.200 --> 01:45:50.366
در ابتدا موافق یه رابطه آزاد بودین

01:45:50.575 --> 01:45:52.282
و بعد این موضوع تغییر کرد؟

01:45:53.408 --> 01:45:56.324
حتی نمی‌دونم معنی جرفتون چیه
شرمنده

01:45:56.533 --> 01:45:59.949
نه، هیچ‌وقت سر همچین چیزی توافق نکردیم

01:46:00.158 --> 01:46:04.449
بعد از قضیه تصادف، هر دومون سعی داشتیم
حالمون رو بهبود بدیم

01:46:04.658 --> 01:46:06.824
و نیاز داشتم خونسردیم رو حفظ کنم

01:46:07.033 --> 01:46:08.157
و خیلی صادق بودم

01:46:08.367 --> 01:46:11.657
ولی بعد بی‌خیال صداقت شدین
و مجبور شد شما رو متعهد نگه داره

01:46:11.867 --> 01:46:14.241
به نظر شکننده نمیومد

01:46:14.265 --> 01:46:16.265
اعتراف می‌کنید که حسادت می‌کرد؟ -
بله -

01:46:16.992 --> 01:46:18.907
همه فکر و ذکرش این شده بود؟

01:46:19.117 --> 01:46:20.782
...نه. نمی‌دونم

01:46:21.200 --> 01:46:23.324
اون آسیب دیده بود
حقیقت همینه

01:46:24.742 --> 01:46:26.949
و بعضی وقتا موقع دعوا
موضوعش رو پیش می‌کشید

01:46:27.158 --> 01:46:29.616
ولی همه فکر و ذکرش این نبود

01:46:30.158 --> 01:46:34.157
‫اگه طبق منطق شما پیش بریم،
‫تمام مشکلات ساموئل تقصیر من بود

01:46:34.367 --> 01:46:37.199
‫چنین چیزی نیست
‫دردش ریشه عمیق‌تری داشت

01:46:37.408 --> 01:46:41.574
‫بنا به منطق «ایشون»،
‫و چیزی که شنیدیم، شما مقصری

01:46:41.783 --> 01:46:45.157
‫منظورش از غارت کارش دقیقا چیه؟

01:46:45.367 --> 01:46:48.324
‫نه، هیچ غارتی در کار نبود.

01:46:48.617 --> 01:46:52.782
‫توی کتابی که رها کرد،
‫بخش جالبی داشت...

01:46:52.992 --> 01:46:54.782
‫بخش؟ چند صفحه بود؟

01:46:55.117 --> 01:46:56.157
‫تقریبا بیست صفحه بود.

01:46:58.283 --> 01:47:01.616
‫فقط طرح خلاصه بود
‫که از نظرم هوشمندانه اومد.

01:47:01.825 --> 01:47:02.907
‫می‌تونین خلاصه تعریف کنین؟

01:47:03.117 --> 01:47:05.657
‫باید وارد بحث ادبی بشیم؟

01:47:05.867 --> 01:47:07.866
‫این که ادبی نیست، عینیه.

01:47:08.075 --> 01:47:09.824
‫این مسئله قلب درگیریشونه.

01:47:10.158 --> 01:47:13.366
‫نمی‌دونم دیگه چطور می‌شه
‫به تصمیم هیئت منصفه کمک کرد.

01:47:13.575 --> 01:47:14.491
‫من هم نمی‌دونم.

01:47:14.700 --> 01:47:15.782
‫ادامه بدین.

01:47:17.242 --> 01:47:20.199
‫این قسمت درمورد مردی بود
‫که داشت تصور می‌کرد،

01:47:20.408 --> 01:47:22.782
‫اگر تصادفی که منجر به مرگ برادرش شد،
‫هیچ‌وقت رخ نمی‌داد چی می‌شد؟

01:47:23.117 --> 01:47:25.907
‫یه روز از خواب بیدار می‌شه
‫و خودش رو توی دو دنیا می‌بینه.

01:47:26.117 --> 01:47:28.074
‫توی یکیشون اون حادثه
‫مرکز زندگیش رو شکل داده.

01:47:28.283 --> 01:47:30.241
‫توی یکی دیگه این اتفاق نیفتاده.

01:47:30.492 --> 01:47:32.907
‫به ساموئل گفتم که عاشق این بخشم.

01:47:33.117 --> 01:47:36.241
‫قبلا می‌ذاشت هر متنی
‫که نوشته رو بخونم.

01:47:36.575 --> 01:47:39.782
‫کمی بعد، کل کتاب رو بی‌خیال شد.

01:47:39.992 --> 01:47:42.741
‫بعد من ازش پرسیدم می‌تونم
‫از این ایده استفاده کنم؟ گفت آره.

01:47:44.658 --> 01:47:47.282
‫امکان نداره.
‫کار شما رو غارتگری اطلاق کرده.

01:47:47.492 --> 01:47:49.241
‫استدلاله.

01:47:49.492 --> 01:47:52.699
‫آدم‌ها درمورد وقایع مختلف
‫غلونمایی می‌کنن.

01:47:52.908 --> 01:47:55.699
‫ولی اینکه کتاب «کسوف»
‫در نهایت مال شما شد، غلو نیست.

01:48:00.033 --> 01:48:03.699
‫من فقط از ایده‌اش استفاده کردم.

01:48:03.908 --> 01:48:06.449
‫شخصیت‌های من خانمی و دخترش هستن،

01:48:06.658 --> 01:48:07.824
‫و من سیصد صفحه،

01:48:08.033 --> 01:48:09.866
‫به داستان عمق دادم.

01:48:11.992 --> 01:48:16.199
‫باورم نمی‌شه باید توضیح بدم
‫که فرق خلاصه و رمان در چیه.

01:48:16.408 --> 01:48:17.699
‫خودش موافقت کرد.

01:48:17.908 --> 01:48:22.074
‫وقتی هم که خوندش،
‫بهم گفت این کتاب من متفاوته.

01:48:22.283 --> 01:48:25.991
‫بعضی وقت‌ها هم آره،
‫توی بحث‌هامون مطرح می‌شد. چون...

01:48:26.200 --> 01:48:28.949
‫ناراحت بود که نمی‌تونه بنویسه.

01:48:29.158 --> 01:48:32.866
‫تنها چیزی که ما ازش مطمئنیم،
‫«مطرح‌شدن» همین بحثه.

01:48:33.075 --> 01:48:34.782
‫احیانا شما دو نفر...

01:48:35.367 --> 01:48:38.282
‫قبل اینکه ایشون فوت کنن،
‫دوباره درموردش بحث داشتین؟

01:48:38.492 --> 01:48:40.574
‫شک ندارم خیلی پرتنش بوده.

01:48:43.283 --> 01:48:44.366
‫داشتیم...

01:48:45.617 --> 01:48:47.324
‫جفتمون بدجور تعجب کرده بودیم.

01:48:47.533 --> 01:48:50.949
‫جفتمون درون‌ریزی می‌کردیم،
‫و ساموئل...

01:48:52.200 --> 01:48:53.699
‫نمی‌دونم، یه مشکلی بود.

01:48:53.908 --> 01:48:56.657
‫انگار تمام انرژیش تخلیه شده بود.

01:48:56.867 --> 01:49:00.241
‫توی صوت ضبط‌شده،
‫می‌شه صدای بحث ساموئل مانسکی رو شنید.

01:49:00.450 --> 01:49:03.699
‫من که صدای مردی رو شنیدم
‫که می‌خواد کنترل زندگیش رو دست بگیره.

01:49:03.908 --> 01:49:06.824
‫امکان نداره همون آدم باشه
‫که کم آورده باشه.

01:49:07.033 --> 01:49:11.532
‫روان‌پزشک ساموئل گفته
‫طی آخرین جلساتش رقابت‌طلب بوده.

01:49:11.742 --> 01:49:16.324
‫به نظر شما آدمی بود که بعد دعوایی،
‫برای زمان و اعتماد به نفس خودکشی کنه؟

01:49:16.533 --> 01:49:21.032
‫تا حالا آدمی رو دیدین
‫که با سماجت و انرژی،

01:49:21.242 --> 01:49:24.741
‫برای حفظ تعادل و برابری
‫توی رابطه می‌جنگه، خودکشی کنه؟ نه.

01:49:25.742 --> 01:49:28.491
‫بزرگترین مشکل این تئوری خودکشی همینه.

01:49:28.700 --> 01:49:31.866
‫حتی می‌تونین بگین «تخلیه شده بود».

01:49:32.075 --> 01:49:33.657
‫یعنی انرژیش رو به ته رسونده بود.

01:49:33.992 --> 01:49:37.949
‫اجازه هست از کتاب «خانه سیاه»
‫به قلم خانم وویتر براتون بخونم؟

01:49:38.158 --> 01:49:39.949
‫ما وقایع رو قضاوت می‌کنیم، نه کتاب.

01:49:40.158 --> 01:49:42.824
‫قاضی، این کار عاقبت خوشی نداره.

01:49:43.033 --> 01:49:46.407
‫ساندرا وویتر در سال ۲۰۱۷
‫شخصا اعلام کرد:

01:49:46.617 --> 01:49:49.657
‫«کتاب‌های من به زندگی خودم
‫و افراد نزدیکم مرتبط‌اند.»

01:49:49.867 --> 01:49:52.782
‫اعتراض! ایشون همیشه گفتن
‫که کتاب‌هاشون تخیلیه.

01:49:53.408 --> 01:49:55.824
‫اولین کتابش درمورد فوت مادرشه.

01:49:56.033 --> 01:49:57.741
‫دومی درمورد اختلافاتش با پدرشه.

01:49:57.950 --> 01:50:00.116
‫سومی درمورد تصادف پسرشه و غیره.

01:50:00.325 --> 01:50:02.366
‫کتاب‌های ایشون بخشی
‫از این محاکمه‌ان.

01:50:02.575 --> 01:50:05.407
‫تمام زندگیش توی این کتاب‌هاست،
‫مخصوصا رابطه‌ای که داشته.

01:50:05.617 --> 01:50:07.449
‫ادامه بدین، ولی خلاصه باشه.

01:50:08.117 --> 01:50:11.241
‫این بخش درمورد زنیه
‫که داره با شوهرش حرف می‌زنه.

01:50:14.075 --> 01:50:17.032
‫«مرد لب از غر زدن دوخت،
‫دیگر کم آورده بود.»

01:50:17.533 --> 01:50:20.824
‫«همسرش رفتارش را تحت نظر گرفت.
‫احساس طردشدگی می‌کرد.»

01:50:21.533 --> 01:50:24.741
‫«ایده‌ای در سر زن جوانه زد،
‫که بذر رستگاری بود.»

01:50:25.075 --> 01:50:26.449
‫«رستگاری در احتمال مرگ شوهرش بود.»

01:50:26.658 --> 01:50:27.699
‫پیش‌زمینه داستان چی بوده؟

01:50:27.908 --> 01:50:29.699
‫در ادامه: «چطور می‌شه آدم کشت؟»

01:50:29.908 --> 01:50:32.657
‫«جنازه رو چیکار باید کرد؟ چقدر سنگینه؟»

01:50:32.867 --> 01:50:35.157
‫«فکر و ذکر خانم همین شده بود.»

01:50:35.575 --> 01:50:39.282
‫«شوهرش رو مرده فرض کرده بود.
‫عین تن‌لشی بود که دیگه دوستش داشت.»

01:50:39.492 --> 01:50:41.282
‫«بدنی که روزی عاشقش بود...»

01:50:41.492 --> 01:50:43.657
‫«الان مانع خوشبختیش شده بود،
‫و باید از سر راه حذف می‌شد.»

01:50:43.867 --> 01:50:45.574
‫بذارین پیش‌زمینه این تیکه
‫از داستان رو بگم.

01:50:46.033 --> 01:50:49.199
‫این بخش درمورد یکی
‫از شخصیت‌های کوچیکه،

01:50:49.408 --> 01:50:51.366
‫که دیوانه می‌شه و منطقی عمل نمی‌کنه.

01:50:51.575 --> 01:50:53.949
‫رمان با زندگی فرق داره!
‫نویسنده، شخصیت نیست!

01:50:54.158 --> 01:50:57.407
‫ولی نویسنده می‌تونه احساساتش رو
‫در قالب شخصیتش ابراز کنه.

01:50:57.617 --> 01:50:59.032
‫این بخش رو از قلم انداختین.

01:50:59.242 --> 01:51:01.032
‫چطور ممکنه همچنان
‫متوجه این ارتباط نشیم؟

01:51:01.242 --> 01:51:03.199
‫الان استیون کینگ قاتل سریالیه؟

01:51:03.408 --> 01:51:06.366
‫آیا زن ایشون تحت شرایط
‫مشکوکی کشته شده؟

01:51:06.575 --> 01:51:07.657
‫روی وقایع تمرکز کنین!

01:51:07.867 --> 01:51:11.199
‫جناب رنزی، توصیه می‌کنم
‫خونسردی خودتون رو حفظ کنین.

01:51:11.408 --> 01:51:14.657
‫جناب دادستان، ازتون می‌خوام
‫توصیه جناب رنزی رو گوش کنین.

01:51:15.325 --> 01:51:17.491
‫بر اساس وقایع صحبت کنین.

01:51:20.742 --> 01:51:22.324
‫به جز اون سیلی،

01:51:22.533 --> 01:51:25.282
‫که خودتون اعتراف کردین،
‫جور دیگه‌ای شوهرتون رو زدین؟

01:51:25.742 --> 01:51:26.824
‫اصلا؟

01:51:27.450 --> 01:51:28.699
‫همون یه بار بود؟

01:51:29.033 --> 01:51:32.282
‫شما که همیشه روحیات
‫تحسین‌برانگیزی داشتین.

01:51:32.742 --> 01:51:34.491
‫ایثارگرانه و معقول بودین.

01:51:34.700 --> 01:51:36.782
‫همیشه سعی داشتین
‫از دست خودش نجاتش بدین.

01:51:36.992 --> 01:51:39.616
‫ولی توی این نوار چطور؟
‫بدشانسی آوردین!

01:51:41.117 --> 01:51:43.074
‫سوال دیگه‌ای از شاهد ندارین؟

01:51:43.283 --> 01:51:45.407
‫اگه اشکال نداره
‫من یه سوال دیگه دارم.

01:51:46.700 --> 01:51:49.199
‫می‌خواستم بدونم آیا مالسکی،

01:51:49.408 --> 01:51:51.449
‫رونوشت‌ها رو برای کسی فرستاده بود؟

01:51:51.658 --> 01:51:54.157
‫برای دوست ناشرش،
‫به نام پال ناچز فرستاده بود.

01:51:54.367 --> 01:51:56.282
‫قرار بود اولین رمانش رو منتشر کنه.

01:51:56.492 --> 01:51:58.116
‫ایمیل از نهم اوت ۲۰۱۷:

01:51:58.325 --> 01:52:01.824
‫«ایده جدیدی دارم می‌نویسم.
‫دلم نظر تو رو می‌خواد. مشتاق دیدارم.»

01:52:02.033 --> 01:52:03.282
‫ناچز جواب داد:

01:52:03.408 --> 01:52:05.699
‫«باشه. برام بفرست تا بخونمش.»

01:52:05.908 --> 01:52:08.824
‫مالسکی تا زمان مرگش،
‫بهش هفته‌ای چهار پیغام می‌فرستاد.

01:52:09.033 --> 01:52:10.824
‫نوع ارتباطشون به چه شکل بود؟

01:52:11.033 --> 01:52:13.199
‫ناشرش هیچ‌موقع جواب نمی‌داد.

01:52:13.533 --> 01:52:16.241
‫ظاهرا خیلی مشغله داشت
‫و این کتاب گیجش کرده بود.

01:52:16.950 --> 01:52:18.532
‫سکوت دوستش...

01:52:18.742 --> 01:52:22.907
‫قطعا ضربه‌ای به عزت نفس
‫آقای مالسکی وارد کرد.

01:52:23.117 --> 01:52:24.657
‫احساس طردشدگی کرد.

01:52:25.158 --> 01:52:27.866
‫اگه تمام متونی که برای
‫دوستش فرستاده رو بخونیم،

01:52:28.075 --> 01:52:30.324
‫سخته که بخوایم داستانی از توش پیدا کنیم.

01:52:30.533 --> 01:52:32.074
‫در بهترین حالت می‌شه گفت پروژه‌ایه.

01:52:32.283 --> 01:52:33.741
‫مالسکی آدمی بود
‫که زیاد پروژه درست می‌کرد.

01:52:33.950 --> 01:52:36.449
‫اولین رمانی که ولش کرد،
‫اسمش «کلبه» بود.

01:52:37.158 --> 01:52:41.074
‫خب، از اونجا که قراره
‫ادبیات رو با دادخواهی ترکیب کنیم،

01:52:41.283 --> 01:52:43.116
‫تا تصوری از اونچه که نمی‌دونیم
‫داشته باشیم،

01:52:43.325 --> 01:52:47.074
‫بیاید سال آخر زندگی
‫ساموئل مالسکی رو تصور کنیم.

01:52:47.283 --> 01:52:49.032
‫بعد به من گفتین خیالاتی استدلال نکن؟

01:52:49.367 --> 01:52:53.116
‫من نصف همون زمانی که شما
‫کتاب رو خوندی، لازم دارم!

01:52:53.325 --> 01:52:54.699
‫سراغ اصل مطلب برین.

01:52:55.283 --> 01:52:57.491
‫آخرین سال زندگی
‫ساموئل مالسکی چطور بود؟

01:52:58.908 --> 01:53:03.032
‫بعد زیر قرض رفتن برای
‫خدمات پزشکی توی لندن،

01:53:03.242 --> 01:53:06.241
‫اصرار می‌کنه که به شهر مادریش برگرده.

01:53:06.450 --> 01:53:09.991
‫کلبه‌ای پیدا می‌کنه و بعد از تعمیر
‫اجاره‌اش می‌ده و بدهیش رو صاف می‌کنه.

01:53:10.200 --> 01:53:13.157
‫تمام مدت مشغول نویسندگی،
‫یا تدریس نویسندگی بود.

01:53:13.575 --> 01:53:17.282
‫نوسازی هم کار آسونی نیست.
‫باید براش وام گرفت.

01:53:18.075 --> 01:53:20.032
‫چرخه باطلی آغاز می‌شه.

01:53:20.242 --> 01:53:24.199
‫ساموئل به دستمزد تدریس نیاز داره.
‫نوسازی همچنان ادامه داره.

01:53:24.408 --> 01:53:26.532
‫یک سال و نیم بعد،

01:53:26.742 --> 01:53:28.116
‫احساس می‌کنه توی چاله‌ای گیر کرده.

01:53:28.450 --> 01:53:29.991
‫آدم زخم‌خورده‌ای شده.

01:53:30.200 --> 01:53:31.949
‫تصادف فرزندش،
‫رمان‌های رهاشده‌اش،

01:53:32.158 --> 01:53:34.532
‫و اینکه همسرش کتابش رو چاپ کرده بود.

01:53:35.283 --> 01:53:36.699
‫باید همچنان می‌نوشت!

01:53:39.033 --> 01:53:42.324
‫قرص‌های ضدافسردگی رو ول می‌کنه
‫و تمام مدت صداش رو ضبط می‌کهُ

01:53:42.533 --> 01:53:45.074
‫تا به نوعی بتونه از گفته‌های خودش،
‫داستانی خلق بکنه.

01:53:45.283 --> 01:53:48.282
‫احتمالا از متد ساندرا الهام گرفته.

01:53:48.492 --> 01:53:51.366
‫چرا نباید بگیره؟
‫زندگی‌هاشون رو از هم الهام گرفتن.

01:53:51.575 --> 01:53:53.491
‫ایشون هم این متد رو
‫از کس دیگه‌ای یاد گرفته بود.

01:53:53.700 --> 01:53:54.949
‫این حرف‌ها رو واسه تقاضاتون نگه دارین.

01:53:55.158 --> 01:53:59.074
‫داره تلاشش رو می‌کنه.
‫ولی نمی‌تونه بفهمه که اون رونوشت،

01:53:59.283 --> 01:54:00.324
‫کتاب اصلی نیست.

01:54:00.533 --> 01:54:03.199
‫سکوت ناشر بهش احساس حقارت می‌ده.

01:54:04.575 --> 01:54:07.366
‫در دعوای چهارم مارس چی شنیدیم؟

01:54:07.700 --> 01:54:10.657
‫کلی انرژی، اراده...
‫چی بود؟

01:54:11.033 --> 01:54:12.574
‫فقط انرژی ناامیدی بود.

01:54:12.783 --> 01:54:15.616
‫آخرین تقلا قبل از بریدن بود.

01:54:18.908 --> 01:54:23.157
‫این آدم در روزهای آخر عمرش،
‫در زندگی زناشوییش با جنگ روبه‌رو نبود.

01:54:24.367 --> 01:54:26.449
‫بلکه با شکست‌های خودش روبه‌رو شده بود.

01:54:28.158 --> 01:54:30.241
‫تنها گناه ساندرا وویتر،

01:54:30.450 --> 01:54:33.116
‫اینه که جایی موفق شد،
‫که شوهرش شکست خورده بود.

01:54:37.158 --> 01:54:41.574
‫برخلاف اونچه به نظر می‌رسید،
‫این‌ها استدلال نهایی آقای رنزی نبود.

01:54:43.325 --> 01:54:45.032
‫شبیه ساموئل نبود.

01:54:45.242 --> 01:54:48.366
‫الان که غروب جمعه است.
‫آخرهفته‌ای پیش رو داریم.

01:54:49.033 --> 01:54:51.532
‫قبل تعویق جلسه
‫می‌خوام اطلاعیه‌ای بهتون بدم.

01:54:51.742 --> 01:54:55.074
‫روز دوشنبه می‌خوام
‫دنیل دوباره در دادگاه وارد بشه.

01:54:55.492 --> 01:54:57.741
‫اطلاعات جدید جالبی داره.

01:54:57.950 --> 01:55:01.491
‫از اونجا که شاهد، فرزند متهمه،

01:55:01.950 --> 01:55:03.824
‫و با مادرش زندگی می‌کنه،

01:55:04.033 --> 01:55:07.532
‫از همگی تقاضا دارم
‫که از تماس با دنیل خودداری کنین.

01:55:07.992 --> 01:55:11.366
‫اگه قطع ارتباط با دنیل
‫براتون مقدور نبود،

01:55:11.575 --> 01:55:14.449
‫فقط از صحبت درمورد دادگاه خودداری کنین.

01:55:14.658 --> 01:55:15.866
‫خانم برگر،

01:55:16.075 --> 01:55:19.157
‫شما آخرهفته پیش دنیل بمونین.

01:55:20.158 --> 01:55:23.532
‫اطمینان حاصل کنین
‫که از مقررات تبعیت کردن.

01:55:23.742 --> 01:55:25.574
‫اصرار دارم که هیچ‌کس،

01:55:25.783 --> 01:55:30.074
‫مطلقا هیچ‌کس نباید
‫درمورد شهادتش چیزی بپرسه.

01:55:30.950 --> 01:55:33.116
‫آخرهفته خوبی داشته باشین.
‫استراحت کنین.

01:55:33.325 --> 01:55:35.032
‫دادگاه رو به تعویق می‌ندازیم.

01:56:23.075 --> 01:56:25.282
‫- بیا گرم شو.
‫- ده دقیقه دیگه حاضرم.

01:56:31.575 --> 01:56:32.699
‫خوبی؟

01:56:40.033 --> 01:56:42.116
‫گمونم بهتره تنها باشم.

01:56:43.575 --> 01:56:44.782
‫باشه.

01:56:46.450 --> 01:56:48.699
‫- می‌تونی توی اتاق غذات رو بخوری.
‫- نمی‌خوام.

01:56:48.908 --> 01:56:50.782
‫می‌خوام کل این آخرهفته تنها باشم.

01:56:51.283 --> 01:56:52.366
‫قبل اینکه شهادت بدم.

01:56:52.575 --> 01:56:53.449
‫تنها باشی؟

01:56:53.658 --> 01:56:55.282
‫فقط خودم و خودت باشیم؟

01:56:56.283 --> 01:56:57.199
‫همین رو می‌خوای؟

01:56:58.908 --> 01:57:00.532
‫مطمئنی؟

01:57:01.742 --> 01:57:04.991
‫می‌شه راه حل دیگه‌ای پیدا کرد.
‫خونه خیلی بزرگه.

01:57:05.617 --> 01:57:07.157
‫دلم نمی‌خواد اینجا باشه.

01:57:18.075 --> 01:57:19.657
‫الان با دنیل صحبت کردم.

01:57:20.700 --> 01:57:23.324
‫می‌خواد این آخر هفته تنها باشه.

01:57:23.533 --> 01:57:25.241
‫تا زمان پایان محاکمه.

01:57:39.700 --> 01:57:41.949
‫واقعا چنین خواسته‌ای داری؟

01:57:46.908 --> 01:57:49.366
‫به خاطر چیزیه که امروز شنیدی؟

01:57:49.575 --> 01:57:52.741
‫آخه قبلش فرصت نبود
‫که درموردش باهات صحبت کنم.

01:57:52.992 --> 01:57:55.282
‫اجازه نداریم تا درمورد...

01:57:56.533 --> 01:57:57.616
‫دادگاه صحبت کنیم.

01:57:57.825 --> 01:58:00.532
‫می‌دونم، دارم با پسرم حرف می‌زنم.

01:58:03.367 --> 01:58:05.866
‫کاملا درک می‌کنم که می‌خوای آروم باشی.

01:58:06.075 --> 01:58:08.449
‫ولی من که سرم به کار خودمه،
‫کاری ندارم.

01:58:08.658 --> 01:58:11.699
‫اگه دلت نمی‌خواد صحبت نمی‌کنیم.
‫دلت می‌خواد اینطوری باشیم؟

01:58:12.117 --> 01:58:13.324
‫انگلیسی صحبت نکنین.

01:58:14.367 --> 01:58:16.449
‫می‌تونی باهام حرف بزنی‌ها.

01:58:17.492 --> 01:58:21.657
‫نمی‌شه اول درموردش صحبت کنیم،
‫بعد تصمیمت رو بگیری؟

01:58:23.825 --> 01:58:25.866
‫به نظرم تصمیم قطعیش رو گرفته.

01:58:36.825 --> 01:58:39.032
‫باشه، برم وسایلم رو جمع کنم.

01:59:05.408 --> 01:59:06.991
‫یکی گفته بود:

01:59:07.825 --> 01:59:10.199
‫درسته که پول خوش‌بختی نمیاره،

01:59:10.533 --> 01:59:14.574
‫ولی بهتره آدم سوار ماشین باشه، تا مترو.

01:59:17.992 --> 01:59:18.991
‫کی گفته بود؟

01:59:19.200 --> 01:59:20.532
‫یادم نیست.

02:00:21.742 --> 02:00:23.032
‫معذرت می‌خوام.

02:00:48.575 --> 02:00:49.657
‫بفرما.

02:00:56.492 --> 02:00:57.782
‫بخور.

02:01:26.992 --> 02:01:28.116
‫اسنوپ...

02:01:40.367 --> 02:01:41.532
‫مارج!

02:01:43.950 --> 02:01:46.241
‫مارج، تو رو خدا زود بیا!

02:01:52.825 --> 02:01:53.699
‫چی شده؟

02:01:56.700 --> 02:01:59.199
‫بهش آسپیرین دادم.
‫اشتباه کردم.

02:02:02.492 --> 02:02:03.616
‫چقدر دادی؟

02:02:04.200 --> 02:02:06.532
‫هشت یا ده تا، یادم نیست.

02:02:06.742 --> 02:02:07.657
‫زیاد بود.

02:02:08.617 --> 02:02:09.949
‫یه کار کن بالا بیاره.

02:02:10.158 --> 02:02:11.324
‫چرا چنین کاری کردی؟

02:02:12.117 --> 02:02:12.949
‫کاری کن بالا بیاره!

02:02:13.158 --> 02:02:14.949
‫- تو رو خدا!
‫- باشه، صبر کن.

02:02:17.283 --> 02:02:18.407
‫«چگونه سگ استفراغ کند؟»

02:02:19.158 --> 02:02:20.032
‫وایستا.

02:02:20.533 --> 02:02:23.199
‫باید آب‌نمک بیارم.
‫الان برمی‌گردم.

02:02:33.367 --> 02:02:34.449
‫تکون نمی‌خوره.

02:02:34.658 --> 02:02:36.241
‫دنیل، کمکم کن.

02:02:37.492 --> 02:02:38.866
‫دهنش رو باز کن.

02:02:39.742 --> 02:02:40.741
‫آروم.

02:02:50.325 --> 02:02:51.866
‫آفرین.

02:02:57.367 --> 02:02:58.574
‫آفرین.

02:03:01.242 --> 02:03:02.991
‫داره به هوش میاد.

02:03:05.533 --> 02:03:08.074
‫- چی شد؟
‫- قراره استفراغ کنه.

02:03:13.992 --> 02:03:14.866
‫آفرین.

02:03:15.075 --> 02:03:16.407
‫چیزیت نیست.

02:03:20.200 --> 02:03:21.574
‫سگ خوب.

02:03:29.700 --> 02:03:32.491
‫حالش خوبه. نفس می‌کشه.
‫داره نگاهمون می‌کنه.

02:03:37.908 --> 02:03:39.157
‫می‌تونی توضیح بدی؟

02:03:43.158 --> 02:03:44.366
‫آخه...

02:03:45.033 --> 02:03:47.074
‫اصلا نشنیده بودم...

02:03:48.533 --> 02:03:50.699
‫که بابام خواسته خودکشی کنه.

02:03:51.825 --> 02:03:54.157
‫اصلا درمورد...

02:03:54.908 --> 02:03:57.657
‫روان‌پزشک و خودکشی،

02:03:58.575 --> 02:03:59.657
‫و استفراغ و آسپیرین نشنیده بودم.

02:04:00.950 --> 02:04:03.616
‫وقتی مامانم داشت می‌گفت،
‫یاد خاطره‌ای...

02:04:03.825 --> 02:04:05.407
‫از اون زمان افتادم.

02:04:06.492 --> 02:04:07.616
‫یه روز صبح،

02:04:07.825 --> 02:04:10.032
‫اسنوپ کف اتاقم خوابیده بود.

02:04:10.242 --> 02:04:12.407
‫تکون نمی‌خورد.
‫بوی استفراغ می‌داد.

02:04:14.408 --> 02:04:16.449
‫با خودم گفتم لابد بالا آورده.

02:04:17.908 --> 02:04:19.741
‫پوزه‌اش رو تمیز کردم.

02:04:20.783 --> 02:04:22.949
‫گفتم لابد...

02:04:23.450 --> 02:04:27.199
‫نمی‌دونم، حتما ویروس گرفته،
‫چون...

02:04:27.992 --> 02:04:30.532
‫چند روز رفتارش خیلی عجیب بود.

02:04:30.783 --> 02:04:32.699
‫فقط می‌خوابید و آب می‌خورد.

02:04:33.867 --> 02:04:38.074
‫الان دارم فکر می‌کنم
‫شاید استفراغ بابام رو خورد،

02:04:38.283 --> 02:04:39.741
‫و برای همین مریض شد،

02:04:39.950 --> 02:04:41.991
‫تا اینکه مامانم واقعیت رو گفت!

02:04:43.533 --> 02:04:46.324
‫برای همین بهش آسپیرین دادم،

02:04:46.533 --> 02:04:48.449
‫که ببینم چطور واکنش می‌ده.

02:04:48.658 --> 02:04:49.699
‫خودت هم دیدی.

02:04:49.908 --> 02:04:53.491
‫چهارده ساعت خواب بود.
‫الان هم فقط آب می‌خوره.

02:04:53.700 --> 02:04:55.699
‫دقیقا همون بو رو می‌ده!

02:04:56.450 --> 02:04:57.157
‫همه‌چی!

02:04:57.367 --> 02:04:59.407
‫همه علائمش شبیهه!

02:05:00.992 --> 02:05:02.491
‫ولی از اون موقع...

02:05:03.117 --> 02:05:06.449
‫از دیروز که این حرف‌ها رو شنیدم،
‫به مامانم اعتماد ندارم.

02:05:06.700 --> 02:05:08.574
‫می‌دونم دعواشون می‌شد، ولی...

02:05:13.075 --> 02:05:14.616
‫اصلا...

02:05:15.742 --> 02:05:18.366
‫فکر نمی‌کردم انقدر خشن باشه.

02:05:20.367 --> 02:05:22.699
‫خاطراتت تنها چیزی هستن
‫که ازشون مطمئنی،

02:05:22.908 --> 02:05:24.866
‫و مهمه که به هیئت منصفه
‫درموردشون بگی.

02:05:25.075 --> 02:05:26.824
‫ولی تو فقط شاهدی.

02:05:27.033 --> 02:05:29.366
‫به نظرت ممکنه کار مامانم باشه؟

02:05:32.867 --> 02:05:34.199
‫من نباید قضاوت کنم.

02:05:34.408 --> 02:05:37.324
‫می‌دونم، ولی حداقل
‫نظر خودت رو بهم بگو!

02:05:37.533 --> 02:05:40.782
‫نمی‌تونم جوابی بدم.
‫کار من اینه ازت مراقبت کنم...

02:05:40.992 --> 02:05:42.782
‫تو رو خدا کمکم کن!

02:06:20.075 --> 02:06:21.241
‫راستش رو بخوای،

02:06:21.450 --> 02:06:23.616
‫وقتی عناصر کافی برای...

02:06:23.825 --> 02:06:26.282
‫قضاوت وجود نداره،
‫و کمبود شواهد داریم،

02:06:27.450 --> 02:06:29.532
‫فقط می‌تونیم تصمیم‌گیری کنیم.

02:06:31.033 --> 02:06:32.199
‫متوجهی؟

02:06:32.867 --> 02:06:35.657
‫برای اینکه به شک غلبه کنیم.
‫بعضی وقت‌ها باید...

02:06:35.867 --> 02:06:38.532
‫تصمیم بگیریم که شرایط چطور پیش بره.

02:06:40.492 --> 02:06:44.366
‫از اونجا که تو نظر خودت رو داری،
‫ولی دو تا انتخاب داری،

02:06:44.575 --> 02:06:46.074
‫باید بینشون انتخاب کنی.

02:06:47.158 --> 02:06:49.366
‫پس آدم باید نظراتش رو ابداع کنه؟

02:06:49.700 --> 02:06:51.741
‫خب... به نوعی درسته.

02:06:51.950 --> 02:06:54.782
‫پس یعنی با اینکه مطمئن نیستم،

02:06:55.700 --> 02:06:59.116
‫باید وانمود کنم که مطمئنم؟

02:07:00.117 --> 02:07:02.116
‫نه، من می‌گم انتخاب کنی.

02:07:03.783 --> 02:07:05.366
‫این فرق داره.

02:07:36.992 --> 02:07:40.616
‫اونچه که من فکر می‌کنم،
‫اینه که نمی‌دونیم کدوم پرشورتره.

02:07:40.825 --> 02:07:43.616
‫- نویسنده یا خود شخصیت؟
‫- بدون شک جفتش!

02:07:43.825 --> 02:07:45.574
‫وویتر با سردرگمی بازی می‌کنه.

02:07:45.783 --> 02:07:47.616
‫کتاب دومش ادامه پیدا می‌کنه،

02:07:47.825 --> 02:07:50.949
‫به پدرش می‌گه
‫که تحمل اولی رو نداره.

02:07:51.158 --> 02:07:52.241
‫بدون شک درسته.

02:07:52.450 --> 02:07:56.324
‫انقدر از همه‌چی بریده بود،
‫که به ناچار از کشورش خارج می‌شه.

02:07:56.408 --> 02:08:00.449
‫انقدر از خشم پدرش می‌ترسه،
‫که تصورات ترسناک بهش دست می‌ده.

02:08:00.658 --> 02:08:04.907
‫من توی مصاحبه‌ای
‫جمله گیج‌کننده‌ای شنیدم. گفته بود:

02:08:05.117 --> 02:08:07.157
‫«شغل من اینه که مرزها رو ناپدید کنم،»

02:08:07.367 --> 02:08:10.116
‫«تا تخیلات بتونه واقعیت رو نابود کنه.»

02:08:11.700 --> 02:08:13.491
‫آره، دقیقا همین باعث می‌شه،

02:08:13.700 --> 02:08:15.741
‫که مردم از یکی از کتاب‌های ایشون،

02:08:15.950 --> 02:08:18.782
‫درمورد پرونده مالسکی هیجان‌زده بشن.

02:08:18.992 --> 02:08:21.407
‫انگار از قبل این داستان رو نوشته.

02:08:21.617 --> 02:08:25.241
‫حتی شبهه‌های مرگ ایشون،
‫جوری که ایشون مردن،

02:08:25.450 --> 02:08:28.741
‫شخصیت کدر وویتر،
‫صفات غیراخلاقی و فریبنده...

02:08:28.950 --> 02:08:30.282
‫انگار به حدی درگیرش شده،

02:08:30.492 --> 02:08:32.907
‫که مطابق کتاب‌های خودش شده.

02:08:33.117 --> 02:08:35.491
‫فکر نکنم مسئله این باشه
‫که ایشون چطور مرده.

02:08:35.700 --> 02:08:39.241
‫این نظر که ایشون همسرش رو کشته،

02:08:39.450 --> 02:08:43.116
‫متقاعدکننده‌تر از اینه
‫که معلمی خودش رو کشته.

02:10:53.825 --> 02:10:56.532
‫اگه تصور کنم مادرم چنین کاری کرده،
‫برام با عقل جور در نمیاد.

02:10:58.908 --> 02:11:00.824
‫ولی اگه تصور کنم پدرم چنین کاری کرده،

02:11:03.075 --> 02:11:05.282
‫تا حدی برام قابل درکه.

02:11:11.492 --> 02:11:13.657
‫دادستان، شما سوالی ندارین؟

02:11:16.617 --> 02:11:19.282
‫آزمایشی که روی سگش انجام داده
‫چیزی رو اثبات نمی‌کنه.

02:11:19.492 --> 02:11:21.241
‫مکتوب و ثبت‌شده که نیست.

02:11:21.450 --> 02:11:24.324
‫بیشتر مشکل این خاطرات مشروط هستن،

02:11:24.533 --> 02:11:27.907
‫که بر اساس چیزهایی درست‌شده
‫که طی دادگاه شنیده.

02:11:28.533 --> 02:11:31.616
‫هیچ رویدادی رو با قاطعیت
‫نمی‌شه توی این جدول زمانی جا داد.

02:11:31.825 --> 02:11:34.366
‫دوره زمانی شش ماه
‫قبل از مرگ مالسکی،

02:11:34.575 --> 02:11:38.699
‫تنها از شهادت متهم برای ما مطرح شده.

02:11:42.450 --> 02:11:43.866
‫دوست دارم بدونم...

02:11:50.533 --> 02:11:51.907
‫احیانا برات سوال شده بود،

02:11:52.117 --> 02:11:55.032
‫اوردوزی که ظاهرا پدرت کرده بود،

02:11:55.242 --> 02:11:58.616
‫ناشی از اقدام به خودکشی نبوده باشه،

02:11:58.825 --> 02:12:01.616
‫بلکه به خاطر اقدامی باشه
‫که مادرت برای مسموم کردنش داشته؟

02:12:01.825 --> 02:12:04.491
‫کسی رو متهم نکردم،
‫صرفا می‌خوام به کل مطلب برسیم.

02:12:04.700 --> 02:12:07.074
‫خب، با وجود چنین شک و ظن‌هایی،

02:12:07.283 --> 02:12:09.824
‫چرا باید یک گزینه رو
‫در مقابل اون یکی انتخاب کرد؟

02:12:10.033 --> 02:12:14.116
‫خاطرات تو پیامدها رو نشون می‌ده،
‫نه علت‌های مرگ ایشون.

02:12:15.325 --> 02:12:17.699
‫آره، درموردش فکر کرده بودم.
‫ولی...

02:12:18.617 --> 02:12:21.032
‫درک نمی‌کنم چرا باید چنین کاری بکنه.

02:12:21.575 --> 02:12:23.949
‫انگار وقتی کمبود شواهد داریم،

02:12:24.158 --> 02:12:26.824
‫برای پیش‌برد روند محاکمه،

02:12:27.367 --> 02:12:30.282
‫باید جلوتر از خودمون رو ببینیم.

02:12:31.033 --> 02:12:34.324
‫وقتی همه‌جا رو گشتیم
‫و همچنان درکی نداریم،

02:12:34.533 --> 02:12:36.949
‫که چطور این اتفاق افتاده،

02:12:37.158 --> 02:12:40.032
‫به نظرم باید بپرسیم
‫که چرا چنین اتفاقی افتاده.

02:12:45.033 --> 02:12:46.324
‫متشکرم دنیل.

02:12:47.158 --> 02:12:48.116
‫حرفت تموم شد؟

02:12:56.700 --> 02:12:57.657
‫نه.

02:12:59.575 --> 02:13:01.324
‫می‌خواستم چیز دیگه‌ای هم بگم.

02:13:08.408 --> 02:13:12.824
‫از اونجا که سگم چند روز مریض بود،
‫من و پدرم پیش دامپزشک رفتیم.

02:13:14.283 --> 02:13:16.366
‫بابام توی ماشین خیلی ساکت بود.

02:13:16.575 --> 02:13:19.866
‫حتی آهنگی هم نذاشته بود،
‫که معمولا می‌ذاشت.

02:13:22.450 --> 02:13:25.407
‫بعد اینکه مدتی گذشت،
‫شروع کرد با اسنوپ حرف زدن.

02:13:26.992 --> 02:13:27.657
‫بهش گفت:

02:13:28.200 --> 02:13:29.866
‫«می‌دونی، ممکنه مریض بشه.»

02:13:30.617 --> 02:13:33.866
‫«یا حتی ممکنه بمیره.
‫باید خودت رو برای اون روز آماده کنی.»

02:13:35.450 --> 02:13:37.074
‫دلم نمی‌خواست بشنوم.

02:13:37.825 --> 02:13:41.032
‫اسنوپ داشت بهتر می‌شد.
‫هنوز جوان بود.

02:13:41.242 --> 02:13:42.366
‫تا حالا مریض نشده بود.

02:13:42.575 --> 02:13:44.824
‫بهش گفتم قرار نیست بمیره.

02:13:46.908 --> 02:13:48.282
‫ولی بابام ادامه می‌داد.

02:13:48.825 --> 02:13:53.074
‫بهم گفت «حداقل واسه روزی
‫که قراره بمیره، خودت رو آماده کن.»

02:13:54.033 --> 02:13:56.991
‫«تعجبی هم نداره که اسنوپ
‫یه روز خسته بشه.»

02:13:57.200 --> 02:13:59.199
‫«به نسبت سن سگ‌ها،
‫اونقدر هم جوان نیست.»

02:14:02.408 --> 02:14:04.116
‫«می‌تونی زندگیش رو تصور کنی؟»

02:14:06.283 --> 02:14:07.991
‫«هر سگی که نیست.»

02:14:08.950 --> 02:14:10.532
‫«خیلی سگ خوبیه.»

02:14:12.075 --> 02:14:13.949
‫«سگ فوق‌العاده‌ایه.»

02:14:14.950 --> 02:14:17.907
‫«درموردش فکر کن.
‫نیازهات رو پیشبینی می‌کنه،»

02:14:18.325 --> 02:14:20.532
‫«حرکاتت رو از پیش می‌بینه،»

02:14:21.117 --> 02:14:22.866
‫«تو رو از خطر نجات می‌ده.»

02:14:24.658 --> 02:14:26.866
‫«کل عمرش نیازهای تو رو تصور می‌کنه،»

02:14:27.075 --> 02:14:29.366
‫«و مدام به این فکر می‌کنه
‫که چی رو از قلم انداخته؟»

02:14:32.950 --> 02:14:34.366
‫«شاید صرفا خسته است.»

02:14:34.783 --> 02:14:36.449
‫«انقدر که به بقیه اهمیت داده.»

02:14:37.242 --> 02:14:39.199
‫«شاید یه روز تموم کنه.»

02:14:40.075 --> 02:14:41.366
‫«حداقل احتمالش که هست.»

02:14:46.450 --> 02:14:48.324
‫بعد یادمه آخرش،

02:14:50.158 --> 02:14:52.074
‫بهم گفت «یه روز،»

02:14:52.283 --> 02:14:55.241
‫«وقتی عمرش تموم بشه، قراره بمیره.»

02:14:56.367 --> 02:14:59.824
‫«تو هم نمی‌تونی کاریش کنی.
‫فقط خودت رو برای سختی بعدش آماده کن.»

02:15:00.033 --> 02:15:02.449
‫«ولی پایان عمر اون،
‫پایان زندگی تو نیست.»

02:15:09.033 --> 02:15:10.574
‫منظورش خودش بود.

02:15:11.408 --> 02:15:12.657
‫الان دیگه...

02:15:14.075 --> 02:15:16.199
‫فهمیدم منظورش خودش بود.

02:15:22.908 --> 02:15:26.199
‫لطفا اعضای هیئت منصفه
‫این مسئله رو لحاظ کنن،

02:15:26.283 --> 02:15:28.532
‫که این داستان وابسته
‫به امور درونی و فاعلیه.

02:15:28.950 --> 02:15:32.866
‫به هیچ عنوان مدرک
‫قابل استنادی نیست.

02:15:53.242 --> 02:15:57.074
‫آره سرج، همچنان بیرون
‫دادگاه گرونوبل منتظریم.

02:15:57.283 --> 02:16:00.157
‫قرار بود محاکمه روز جمعه تموم بشه،

02:16:00.367 --> 02:16:02.782
‫ولی دنیل، فرزند ساندرا وویتر،

02:16:02.992 --> 02:16:05.282
‫قراره که امروز دوباره شهادت بده.

02:16:05.492 --> 02:16:07.074
‫هیئت منصفه همچنان...

02:16:24.283 --> 02:16:27.657
‫خانم وویتر، چه حسی دارین...

02:16:28.075 --> 02:16:30.199
‫از اینکه تبرئه شدین؟

02:16:31.450 --> 02:16:34.865
‫توی این دادگاه حرف‌های زیادی زده شد.

02:16:35.200 --> 02:16:36.615
‫هیچ حرف دیگه‌ای ندارم.

02:16:37.241 --> 02:16:40.365
‫فقط می‌خوام به پسرم زنگ بزنم
‫و برم خونه پیشش باشم.

02:16:41.450 --> 02:16:45.449
‫مسلما از وکیل‌هام تشکر می‌کنم
‫که همیشه بهم ایمان داشتن.

02:16:45.658 --> 02:16:48.240
‫آقای رنزی، این حکم خیالتون رو راحت کرد؟

02:16:48.450 --> 02:16:50.615
‫من هیئت منصفه رو تحسین می‌کنم،

02:16:50.950 --> 02:16:53.532
‫که تونستن واقعیت
‫ساندرا وویتر رو ببینن...

02:17:55.283 --> 02:17:57.157
‫مارج، منم ساندرا.

02:17:59.241 --> 02:18:01.782
‫آره، واقعا محشره.
‫بالاخره خلاص شدیم.

02:18:05.825 --> 02:18:08.032
‫دنیل می‌خواد باهام صحبت کنه؟

02:18:10.491 --> 02:18:12.740
‫آره، حتما خیلی خسته است.

02:18:12.950 --> 02:18:14.157
‫درک می‌کنم.

02:18:15.991 --> 02:18:18.907
‫اشکالی نداره امشب خونه بیام؟

02:18:19.116 --> 02:18:20.990
‫اگه دوست داره فردا برگردم یا...

02:18:28.325 --> 02:18:31.907
‫اول می‌ریم شام بخوریم.
‫بعد برمی‌گردم خونه. می‌بینمت.

02:18:35.450 --> 02:18:36.907
‫نوشیدنی می‌خوام.

02:18:41.616 --> 02:18:42.699
‫یکی دیگه!

02:18:51.533 --> 02:18:52.865
‫شما همیشه...

02:18:53.075 --> 02:18:56.157
‫وقتی توی دادگاه پیروز می‌شین،
‫از این کارها می‌کنین؟

02:18:56.366 --> 02:18:57.740
‫ما که تا حالا پیروز نشدیم.

02:18:59.450 --> 02:19:02.199
‫اولین بار بود که پیروز شدیم!

02:19:02.408 --> 02:19:03.699
‫- نگو!
‫- جدی.

02:19:03.908 --> 02:19:05.907
‫تو که گفتی وکیل مجربی هستی.

02:19:09.408 --> 02:19:10.657
‫نه، دروغ میگی!

02:19:10.866 --> 02:19:11.657
‫اونقدر تند نیست.

02:19:11.866 --> 02:19:13.657
‫حتما این رو امتحان کن.

02:19:14.033 --> 02:19:15.115
‫خیلی خوردیم.

02:19:15.325 --> 02:19:16.407
‫الانه که بالا بیارم.

02:19:16.616 --> 02:19:18.240
‫بریم یه سیگار بکشیم.

02:19:18.575 --> 02:19:19.657
‫الان برمی‌گردیم.

02:19:24.408 --> 02:19:25.699
‫شما بفرما.

02:19:39.575 --> 02:19:41.366
‫اونقدر آسون نیست، نه؟

02:19:43.033 --> 02:19:44.866
‫انقدر استخوان داره که...

02:19:49.533 --> 02:19:50.699
‫بعدش بریم؟

02:19:51.033 --> 02:19:52.574
‫حاضری بری خونه؟

02:19:53.408 --> 02:19:55.991
‫خودم می‌تونم... تا خونه برسونمت.

02:19:57.158 --> 02:19:58.199
‫یکی دیگه.

02:19:59.242 --> 02:20:00.407
‫که توی راه سر حال باشیم.

02:20:01.742 --> 02:20:03.616
‫موافقم، واسه راننده.

02:20:04.700 --> 02:20:05.782
‫از همون بریزم؟

02:20:13.950 --> 02:20:15.657
‫امکانش هست...

02:20:15.867 --> 02:20:18.074
‫دو تا دیگه از همین بدین؟ مرسی.

02:20:34.242 --> 02:20:35.157
‫به سلامتی خودت.

02:20:50.575 --> 02:20:51.616
‫حالت خوبه؟

02:20:55.950 --> 02:20:56.907
‫تعریف کن.

02:20:57.867 --> 02:20:59.866
‫آخه، فکر می‌کردم...

02:21:01.450 --> 02:21:03.991
‫قراره احساس خلاص‌شدن بکنم.

02:21:07.658 --> 02:21:09.491
‫انقدر زود که احساسش نمی‌کنی.

02:21:11.617 --> 02:21:12.616
‫مطمئنی؟

02:21:12.950 --> 02:21:13.907
‫نه اونقدر.

02:21:17.408 --> 02:21:19.866
‫اینطوریه که وقتی آدم ببازه، باخته.

02:21:20.450 --> 02:21:22.366
‫بدترین حالتیه که ممکنه رخ بده.

02:21:22.575 --> 02:21:23.991
‫اگر هم آدم ببره...

02:21:26.575 --> 02:21:29.532
‫انتظار جایزه‌ای داره.

02:21:31.075 --> 02:21:32.532
‫ولی جایزه‌ای در کار نیست.

02:21:36.408 --> 02:21:37.824
‫فقط... همه‌چی تموم می‌شه.

02:21:42.783 --> 02:21:45.574
‫شاید بعضی وقت‌ها
‫انتظارات زیادی داریم.

02:21:48.867 --> 02:21:50.116
‫آره، احتمالا.

02:22:58.117 --> 02:22:59.449
‫ببخشید.

02:23:01.408 --> 02:23:03.991
‫می‌خواست منتظر بمونه،
‫ولی خوابش برد.

02:23:53.283 --> 02:23:54.699
‫من دیگه برم.

02:23:54.992 --> 02:23:56.157
‫نمی‌خوای بمونی؟

02:23:56.367 --> 02:23:58.241
‫نه، شما رو تنها می‌ذارم.

02:24:04.575 --> 02:24:05.657
‫خداحافظ.

02:24:22.908 --> 02:24:25.032
‫می‌ترسیدم برگردی خونه.

02:24:26.783 --> 02:24:29.907
‫می‌دونم. من هم می‌ترسیدم برگردم.

02:24:29.931 --> 02:24:49.931
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.