﻿WEBVTT FILE

00:00:48.448 --> 00:01:02.548
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.org ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: ZedMovie.com ::..</c></b>

00:01:04.273 --> 00:01:05.562
وقتی پای فیلم میاد وسط باید بگم

00:01:05.574 --> 00:01:07.656
.من بازیگر نبودم بلکه یه رقاص بودم

00:01:12.364 --> 00:01:14.650
...هیچ راهی نبود بفهمم

00:01:14.658 --> 00:01:16.899
که آیا واقعا میتونم بازیگر بشم یا نه

00:01:19.329 --> 00:01:23.493
...ولی اونا میدونستن که همین کافیه

00:01:23.500 --> 00:01:25.616
که به عنوان یک انسان ظاهر بشم

00:01:30.841 --> 00:01:34.379
و از این بابت شکرگزارم
چون فکر میکنم چه راهی میتونست

00:01:34.386 --> 00:01:36.547
اینقدر برام خوشبختی بیاره؟

00:01:43.645 --> 00:01:46.102
از مرکز سینمای جهان

00:01:46.106 --> 00:01:49.098
آکادمی علوم و هنرهای سینمایی

00:01:49.109 --> 00:01:52.067
بیست و ششمین دوره اسکار

00:02:05.375 --> 00:02:08.162
و حالا برای شما که در
لس آنجلس زندگی می کنید

00:02:16.053 --> 00:02:17.213
بخونمش؟

00:02:18.263 --> 00:02:19.343
بخونمش؟

00:02:20.891 --> 00:02:22.006
فکر نکنم بتونم

00:02:24.102 --> 00:02:25.387
خانمها و آقایان حاضر در نیویورک

00:02:25.395 --> 00:02:27.056
"خانم آدری هپبورن در "تعطیلات رومی

00:03:01.306 --> 00:03:02.591
این خیلی زیاده

00:03:04.601 --> 00:03:09.595
میخوام از تمام کسانی

00:03:09.981 --> 00:03:12.939
که در ماهها و سالهای گذشته

00:03:14.152 --> 00:03:17.986
کمکم کردند، راهنمایی کردند

00:03:17.989 --> 00:03:20.071
.و خیلی چیزها یادم دادند، تشکر کنم

00:03:20.075 --> 00:03:22.407
صادقانه سپاسگزارم

00:03:22.411 --> 00:03:23.617
.وخیلی خوشحالم

00:03:30.293 --> 00:03:31.954
امروزه نام آدری هپبورن
(تعطیلات رومی1953)

00:03:31.962 --> 00:03:34.044
در بالای سالن تئاتر میدرخشد

00:03:34.047 --> 00:03:36.379
...از جلد مجلات ملی تا

00:03:36.383 --> 00:03:39.967
.ستونهای روزنامه اخبار جنجالی نوشته شد

00:03:39.970 --> 00:03:43.303
و همه در مورد اولین ستاره شورانگیز

00:03:43.306 --> 00:03:45.968
.تعطیلات رومی" پارامونت، صحبت میکنند"

00:03:54.860 --> 00:03:58.318
آدری هپبورن مثل هیچ بازیگر زن یا مرد

00:03:58.321 --> 00:04:00.027
دیگه ایی نبود

00:04:02.075 --> 00:04:04.987
اون جاذبه داشت

00:04:04.995 --> 00:04:06.485
مردم عاشقش بودن

00:04:09.374 --> 00:04:11.581
تازه واردی بود که خیلی محکم

00:04:11.585 --> 00:04:13.576
.و تاثیرگذار بود

00:04:21.428 --> 00:04:24.215
تو بعد از تعطیلات رومی یک شبه

00:04:24.222 --> 00:04:26.213
به شهرت جهانی رسیدی

00:04:26.224 --> 00:04:28.931
فکر کنم خیلی از دخترای اینجا

00:04:28.935 --> 00:04:30.891
دوست دارند مثل تو ستاره بشند

00:04:30.896 --> 00:04:32.852
براشون توصیه ای داری؟

00:04:33.899 --> 00:04:37.141
تنها نصیحتی که میتوانم بکنم اینه که

00:04:37.152 --> 00:04:40.019
همین که مطمئن باشند که
می خواهند باشند کافیه

00:04:40.030 --> 00:04:44.569
چون همانطور که اغلب گفته میشه

00:04:44.576 --> 00:04:48.444
کار سخت وقتی با عشق انجام بشه
.دیگه اونقدر سخت نیست

00:04:49.456 --> 00:04:52.823
نگاه آدری یه چیزجدیدی بود

00:04:52.834 --> 00:04:55.917
...دخترمعمولی مثل "دوریس دی" و

00:04:55.921 --> 00:04:58.913
بمب های سکسی مثل "مرلین مونرو" به وفور بود

00:04:58.924 --> 00:05:02.382
در آن زمان ستاره های زن
فوق العاده ای وجود داشت

00:05:02.385 --> 00:05:04.091
اما هیچ شباهتی به اون نداشتند

00:05:05.096 --> 00:05:09.180
او زنی رو خلق کرد
که در واقع وجود نداشت

00:05:09.184 --> 00:05:10.390
.خودش بود

00:05:14.147 --> 00:05:17.230
آدری برای مردم سراسر دنیا

00:05:17.234 --> 00:05:18.565
.یک نماد بود

00:05:21.905 --> 00:05:26.490
تصویرش، روش زندگیش

00:05:27.994 --> 00:05:30.986
.این زیبایی فوق العادش

00:05:32.582 --> 00:05:37.576
مردم دوستش دارند، و به دلیل چهره
دوست داشتنیش یا لبخندش که

00:05:37.796 --> 00:05:40.037
می شناسندش

00:05:41.424 --> 00:05:46.418
اما یک آدری واقعی بود
که مردم نمی شناختند

00:05:48.348 --> 00:05:51.431
اون فقط آدم توی عکس چاپی نبود

00:05:53.395 --> 00:05:56.808
.زندگی آدری خیلی بیشتر از اینها بود

00:06:00.127 --> 00:06:01.990
<c.colorff8080><b><i>آ</i></b></c>

00:06:01.991 --> 00:06:03.854
<c.colorff8080><b><i>آد</i></b></c>

00:06:03.855 --> 00:06:05.718
<c.colorff8080><b><i>آدر</i></b></c>

00:06:05.719 --> 00:06:07.582
<c.colorff8080><b><i>آدری</i></b></c>

00:06:07.583 --> 00:06:09.583
<c.color80ff00><i><b>آدری</b></i></c>

00:06:17.127 --> 00:06:18.583
یک عبارت زیبا

00:06:18.587 --> 00:06:21.954
در کتاب آرتور روبنشتاین وجود داره

00:06:21.965 --> 00:06:23.830
سالها پیش

00:06:23.842 --> 00:06:26.584
وقتی زندگی خیلی سختی رو شروع کرد

00:06:27.637 --> 00:06:32.006
او باید تصمیم می گرفت که
زندگی را رد کنه یا عاشقش بشه

00:06:33.184 --> 00:06:35.971
او میگه: همون موقع تصمیم گرفتم
.بدون قید و شرط دوستش داشته باشم

00:06:36.897 --> 00:06:37.977
.من به این حرف ایمان دارم

00:06:54.581 --> 00:06:58.620
والدین آدری در هند هلند با هم آشنا شدند
(اندونزی)

00:07:01.838 --> 00:07:04.079
پدر آدری دیپلمات بود
(کلمنس بلوکیو، نویسنده بیوگرافی)

00:07:06.551 --> 00:07:10.294
و مادرش بارونس همسترا بود

00:07:10.305 --> 00:07:12.512
.که پدرش فرماندار بود

00:07:14.434 --> 00:07:16.925
آدری هپبورن هیچوقت به این موضوع اشاره نکرد

00:07:16.937 --> 00:07:21.146
.ولی در خانوادش اشراف هلندی وجود داشتن

00:07:23.360 --> 00:07:25.521
پدربزرگم، جوزف راستن هپبورن
(شون هپبورن فرر،پسر آدری)

00:07:25.528 --> 00:07:27.189
یک نجیب زاده بلند پرواز بود

00:07:28.198 --> 00:07:32.111
یک پرتره رسمی از دهه بیست ازش هست

00:07:32.118 --> 00:07:34.404
که اونو همانطوری که بوده، نشان میده

00:07:34.412 --> 00:07:36.573
همیشه سبیل کوچکش رومرتب میکرد

00:07:36.581 --> 00:07:38.663
.موهای مشکی صاف با کت و شلواری آراسته

00:07:41.169 --> 00:07:43.000
او یک نجیب زاده بلند پرواز بود

00:07:43.004 --> 00:07:45.871
با یه پیشینه مبهم

00:07:45.882 --> 00:07:49.170
یه شجره نامه درست کرده بود
...که اون رو

00:07:49.177 --> 00:07:51.919
به وارث دور پادشاه اسکاتلند میرساند

00:07:53.223 --> 00:07:55.134
او درباره خودش خیلی فکر کرده بود

00:07:55.141 --> 00:07:58.053
.ولی واقعا چیزی به حقیقت نپیوست

00:07:59.896 --> 00:08:02.057
زمانیکه آنها در هند هلند زندگی می کردند

00:08:02.065 --> 00:08:07.059
حس کرد که مارکسیست ها و کمونیست ها
قراره زمام امور رو به دست بگیرند

00:08:07.237 --> 00:08:09.068
پس به بلژیک برمیگردن

00:08:10.240 --> 00:08:13.482
.و این زمانیه که مادرم در سال 1929 متولد شد

00:08:19.124 --> 00:08:21.410
پدر آدری فورا از حزب فاشیست بلژیک

00:08:21.418 --> 00:08:24.034
.که دوباره حیات گرفته، استقبال میکنه

00:08:25.296 --> 00:08:28.584
اون همچنین به شدت مخالف یهوده

00:08:30.427 --> 00:08:33.419
پدر و مادر آدری به آلمان نازی میرند

00:08:33.430 --> 00:08:35.421
و از دیدن راهپیمایی ها به وجد میاند

00:08:37.600 --> 00:08:40.967
اونا تحت تاثیر جوان سالاری ملت آلمان

00:08:40.979 --> 00:08:44.392
.که زیر سلطه نازی ها بود قرار میگیرند

00:08:46.443 --> 00:08:49.276
و مادر آدری، حتی چند تا مقاله

00:08:49.279 --> 00:08:53.104
برای مجلاتی که رژیم نازی رو
.ستایش میکردن، نوشت

00:08:55.535 --> 00:08:57.196
این سال 1935 بود

00:08:57.203 --> 00:09:01.913
دقیقا همون موقعی که پدر آدری
خانواده اش را ول میکنه

00:09:02.917 --> 00:09:05.454
.و میره انگلستان

00:09:05.462 --> 00:09:08.204
و اونجا عضو فعال پیراهن سیاه ها میشه

00:09:08.214 --> 00:09:09.875
.حزب فاشیست بریتانیا

00:09:13.470 --> 00:09:14.585
وقتی جنگ شروع شد

00:09:14.596 --> 00:09:17.963
آدری دریک مدرسه شبانه روزی
در انگلستان بود

00:09:18.975 --> 00:09:21.637
خیلی از لندن، جایی که پدرش زندگی می کرد
.فاصله نداشت

00:09:22.645 --> 00:09:25.978
پدرش حق ملاقات داشت
که هرگز ازش استفاده نکرد

00:09:25.982 --> 00:09:29.270
پس او تنها بود و بچه های دیگه

00:09:29.277 --> 00:09:31.438
آخر هفته ها با پدرو مادرشان بودن

00:09:31.446 --> 00:09:35.609
و تابستانها را با کارگرانی که مادرش
.پیدا میکرد، میگذروند

00:09:37.410 --> 00:09:40.197
مادرش حس کرد که رفتن اون

00:09:40.205 --> 00:09:41.911
به هلند براش امن تره

00:09:41.915 --> 00:09:45.328
چون خیال می کردن انگلستان ممکنه بمباران بشه

00:09:48.171 --> 00:09:51.459
پدرش اونو به فرودگاه برد

00:09:51.466 --> 00:09:53.457
.واین آخرین دیدار اونا بود

00:09:53.468 --> 00:09:56.084
سپتامبر سال 1939 بود

00:09:57.180 --> 00:10:00.217
که او با آخرین هواپیمایی که از
انگلیس خارج شد پرواز کرد

00:10:00.225 --> 00:10:02.591
.و به آمستردام رفت

00:10:04.270 --> 00:10:07.387
اون اسم کوچک خودش رو عوض کرد

00:10:07.398 --> 00:10:10.356
-اسمش "اِدا" بود، نه آدری-

00:10:10.360 --> 00:10:14.694
.تا کسی شک نکنه که اون انگلیسی ـه

00:10:20.370 --> 00:10:22.611
10ساله بودم که جنگ شروع شد

00:10:24.165 --> 00:10:25.575
ماه سپتامبر و می بود

00:10:25.583 --> 00:10:28.450
که آلمانی ها به هلند لشگرکشی کردند

00:10:30.922 --> 00:10:33.462
چند ماه اول
نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده

00:10:35.385 --> 00:10:37.125
اگه در6 ماه اول جنگ می دانستیم

00:10:37.137 --> 00:10:40.220
که قراره پنج سال اشغال بشیم

00:10:40.223 --> 00:10:42.305
ممکن بود همه خودمان رو بکشیم

00:10:42.308 --> 00:10:44.094
.فکر می کردیم هفته دیگه تموم میشه

00:10:47.230 --> 00:10:48.060
هلند بدترین جا بود

00:10:48.064 --> 00:10:50.851
چون اسیر اس.اس شده بودیم

00:10:50.859 --> 00:10:52.850
.نه ارتش

00:10:52.861 --> 00:10:56.228
همه بی سر و صدا به زیرزمین می رفتن

00:10:56.239 --> 00:10:57.319
نمی تونستی آزادانه حرف بزنی

00:10:57.323 --> 00:10:59.029
مجاز نبودی به رادیو گوش بدی

00:10:59.033 --> 00:11:00.569
ما اینجوری بزرگ شدیم

00:11:00.577 --> 00:11:02.158
.با علم به اینکه همه زندانی هستیم

00:11:04.581 --> 00:11:06.196
زمانی فرا رسید که مجبور شدیم

00:11:06.207 --> 00:11:08.414
تو زیرزمین زندگی کنیم
چون قسمتهایی ازخانه

00:11:08.418 --> 00:11:09.658
.مدام مورد اصابت گلوله بود

00:11:11.129 --> 00:11:12.539
روی تشک ها می خوابیدیم

00:11:12.547 --> 00:11:15.664
و منتظر بودیم تا تیراندازی متوقف بشه

00:11:17.594 --> 00:11:20.006
دایی هام را از خانه شون بردند

00:11:20.013 --> 00:11:21.378
و تیرباران کردن

00:11:21.389 --> 00:11:23.550
یکی به آلمان اعزام شد

00:11:23.558 --> 00:11:25.423
اون یکی همیشه مخفی بود

00:11:27.270 --> 00:11:30.307
دایی هام اولین اسیرانی بودن
که در هلند تیرباران شدند

00:11:30.315 --> 00:11:32.271
و این نقطه عطف بود

00:11:32.275 --> 00:11:34.357
چون از آن روز به بعد

00:11:34.360 --> 00:11:35.896
.تشکیلات مخفی شکل گرفت

00:11:36.821 --> 00:11:39.437
ازش خواستن برای نیروی مقاومت پیام ببره
(شون هپبورن فرر، پسر آدری)

00:11:39.449 --> 00:11:41.280
.اونم داخل کفشش

00:11:42.493 --> 00:11:44.108
و از آن زمان تلگراف شهر بود

00:11:44.120 --> 00:11:46.406
امن ترین مسیر! یک بچه رو
روی دوچرخه سوار کن

00:11:46.414 --> 00:11:48.405
پیامی زیر کفی کفشش بذار

00:11:48.416 --> 00:11:52.125
فرز و سریع! هیچ کس هم
جلوی بچه ها رو نمی گیره

00:11:53.963 --> 00:11:57.205
او برای نیروی مقاومت هلند بازی میکرد

00:11:58.301 --> 00:11:59.541
نه تنها برای جمع کردن پول

00:11:59.552 --> 00:12:02.339
بلکه برای سرگرم کردن مردم
و رها کردن ذهن اونا

00:12:02.347 --> 00:12:04.258
.از ترس و وحشتی که درش زندگی میکردن

00:12:06.776 --> 00:12:08.386
از بچگی که در هلند بودم
(افراد مرموز1952)

00:12:08.394 --> 00:12:10.385
می خواستم بالرین بشم

00:12:13.191 --> 00:12:14.191
به عنوان یک کودک

00:12:17.111 --> 00:12:18.601
این رویای من بود

00:12:18.613 --> 00:12:21.320
باله ، باله ، باله
.چیزی که خیلی دوستش دارم

00:12:25.536 --> 00:12:29.324
اونا نمایشنامه و اپراهای کوچکی اجرا میکردند

00:12:29.332 --> 00:12:31.948
و سعی می کردن احتیاط کنند

00:12:31.960 --> 00:12:34.497
تا توجه سربازان مهاجم را به خود جلب نکنند

00:12:34.504 --> 00:12:35.869
در پایان اجرا

00:12:35.880 --> 00:12:38.997
هیچ کس دست نمی زد
فقط در تاریکی لبخند می زدند

00:12:40.593 --> 00:12:44.051
رقص، طناب نجاتی در طول جنگ بود

00:12:46.140 --> 00:12:49.598
این امر باعث می شد تا اون
.به جایی که هست نگاه نکنه

00:12:51.521 --> 00:12:54.012
این حس رقصیدن راهی

00:12:54.023 --> 00:12:55.979
برای پرواز بود

00:12:57.652 --> 00:13:01.861
.رقص براش، راه فرار بود

00:13:04.534 --> 00:13:06.525
در طول جنگ خیلی لاغر بودم

00:13:06.536 --> 00:13:07.901
...چون کم کم

00:13:07.912 --> 00:13:09.392
عملا چیزی برای خوردن وجود نداشت...

00:13:11.541 --> 00:13:12.906
همه بچه ها از سوء تغذیه

00:13:12.917 --> 00:13:14.077
.عذاب می کشیدن

00:13:15.586 --> 00:13:18.578
هیچ تدارکاتی وجود نداشت و مواد غذایی
درمغازه ها موجود نبود

00:13:20.133 --> 00:13:23.216
اونم آخرین زمستان و خب
چیزی در زمستان رشد نمی کنه

00:13:23.219 --> 00:13:26.881
میشد هویج و سیب زمینی رو برای مدتی
نگه داری و همینطور شلغم

00:13:26.889 --> 00:13:28.220
اما داشتیم تمومش میکردیم

00:13:30.268 --> 00:13:33.385
.و این واقعا خیلی خیلی سخت بود

00:13:35.106 --> 00:13:38.894
اون از قحطی هلند با نانی که از پیاز گل لاله
درست میشد جان سالم به در برد

00:13:38.901 --> 00:13:41.062
و وقتی هلند آزاد شد
(اما کاتلین هپبورن فرر، نوه آدری)

00:13:41.070 --> 00:13:44.062
اون تو زیرزمینش درهلند زندگی می کرد

00:13:44.073 --> 00:13:47.486
و اولین نمایندگان یونیسف که بعد از جنگ

00:13:47.493 --> 00:13:51.894
برای کمک به زنها و بچه ها اومدن
حقیقتا اونو از قحطی بیرون کشیدند

00:13:51.898 --> 00:13:53.488
او همیشه درمورد نحوه ورود
آنها حرف میزد

00:13:53.499 --> 00:13:56.958
و بسته شکلاتی که بهش دادند
.مثل یه نقطه عطف براش بود

00:14:04.510 --> 00:14:05.545
وقتی آزاد شدیم

00:14:05.553 --> 00:14:09.091
خیلی هیجان انگیز بود انگار
زندگی دوباره شروع شده بود

00:14:09.098 --> 00:14:11.589
تمام چیزهایی که تاحالا نداشتی و ندیدی

00:14:11.601 --> 00:14:14.843
تاحالا نخوردی و نپوشیدی... دوباره برگشت

00:14:14.854 --> 00:14:16.060
همچین هیجانی بود

00:14:17.231 --> 00:14:18.937
همین که تونستم

00:14:18.941 --> 00:14:20.306
خیلی مشتاق بودم رقاص بشم

00:14:20.318 --> 00:14:23.151
و درمدرسه باله رمبرت لندن

00:14:23.154 --> 00:14:24.314
.بورسیه شدم

00:14:26.616 --> 00:14:29.858
.یه قرون هم نداشتم و او من رو ثبت نام کرد

00:14:29.869 --> 00:14:33.487
من در خانه اش تو یه اتاق زندگی می کردم
و در آشپزخانه اش غذا می خوردم

00:14:33.498 --> 00:14:36.205
.وقتی که با گروهش به تور رفته بود

00:14:36.209 --> 00:14:39.542
ماهها در مدرسه اش آموزش دیدم

00:14:40.880 --> 00:14:42.461
اما به خاطر جنگ

00:14:42.465 --> 00:14:44.956
و وقفه ایجاد شده و سوءتغذیه

00:14:44.967 --> 00:14:47.424
یه دوسالی از تمرین دور بودم

00:14:47.428 --> 00:14:49.840
.تا اینکه به مدرسه رمبرت رفتم

00:14:49.847 --> 00:14:53.305
دیرشده بود و من حتی به
مهارتهای دخترای همسنم

00:14:53.309 --> 00:14:54.640
نزدیک نبودم

00:14:55.853 --> 00:14:59.596
او با ماری رمبرت صحبت می کنه و ماری میگه

00:14:59.607 --> 00:15:03.520
همه این عوامل باعث ازبین رفتن

00:15:03.528 --> 00:15:06.110
درصدی از شانست

00:15:06.114 --> 00:15:08.400
برای تبدیل شدن به یه بالرین اول شده

00:15:08.408 --> 00:15:10.490
وخب اون ویران شد

00:15:10.493 --> 00:15:13.906
ولی چاره ای جز افسوس خوردن
برای خودش نداشت

00:15:13.913 --> 00:15:15.369
.و باید به راهش ادامه می داد

00:15:18.251 --> 00:15:19.991
هیچ پولی نداشتم و باید کار می کردم

00:15:20.002 --> 00:15:21.993
.و رفتم تو یکی از این گروهای نوازنده

00:15:23.423 --> 00:15:25.288
در لندن غرق درکار نمایش شدم

00:15:25.299 --> 00:15:26.914
این بهترین درمان بود

00:15:26.926 --> 00:15:29.008
در یک گروه کُر، تو یه اتاق بزرگ

00:15:29.011 --> 00:15:30.126
با دخترای دیگه

00:15:30.138 --> 00:15:32.424
تمرین و رقص می کردیم
و شبی دو تا اجرا میرفتیم

00:15:32.432 --> 00:15:33.592
و از اون به بعد

00:15:33.599 --> 00:15:35.009
زندگیم همین بود

00:15:36.185 --> 00:15:37.516
کی سیگارمیخواد؟
(خنده در بهشت1951)

00:15:37.520 --> 00:15:39.385
سلام عزیزم؟ -
...من یه رقاص بودم

00:15:39.397 --> 00:15:41.388
این چیزی بود که همیشه
.دلم میخواست انجام بدم

00:15:43.901 --> 00:15:45.857
اصلا دوست نداشتم بازیگربشم
...یا جراتش رو نداشتم

00:15:45.862 --> 00:15:47.523
.که به این کار فکر کنم

00:15:47.530 --> 00:15:48.895
واقعا آلفرد
(بی بندو بار1951)

00:15:48.906 --> 00:15:50.988
بازیگرشدم چون باید امرار معاش می کردم

00:15:50.992 --> 00:15:53.608
و شروع کردم به کارهای کوچیک درفیلم ها

00:15:53.619 --> 00:15:55.359
.تا کمک هزینه ایی دربیارم

00:15:57.874 --> 00:16:00.035
هرکاری که کردی من می دیدمت

00:16:00.042 --> 00:16:03.309
در جنوب فرانسه سر یه فیلم فرانسوی بودم

00:16:03.321 --> 00:16:04.376
"کودک مونت کارلو"
(1953)

00:16:04.380 --> 00:16:09.374
و اتفاقا داشتیم صحنه ای را
در هتل پاریس کار می کردیم

00:16:11.304 --> 00:16:13.386
و اون با شوهرش آنجا بود
(کولت نویسنده ژی ژی)

00:16:14.891 --> 00:16:16.973
فقط چند کلمه گفت

00:16:16.976 --> 00:16:20.218
دوست دارم " ژی ژی" رو
.در برادوی اجرا کنم

00:16:20.229 --> 00:16:23.392
پرده آخر
موفقیت بزرگ ژی ژی

00:16:23.399 --> 00:16:26.562
و آدری هپبورن
...زیبای تازه کار قاره

00:16:26.569 --> 00:16:29.060
.کسی که آخرین ستاره برادوی است...

00:16:29.071 --> 00:16:30.277
این شانس من بود

00:16:30.281 --> 00:16:33.444
که درعرض یک ماه
دوتا فرصت بزرگ نصیبم شد

00:16:35.161 --> 00:16:36.241
ویلیام وایلر

00:16:36.245 --> 00:16:38.907
به انگلستان آمد تا یه بازیگر
ناشناس پیدا کنه

00:16:38.915 --> 00:16:42.954
دستور داده بود تست های زیادی بگیرند

00:16:42.960 --> 00:16:44.245
و منم یکی از اونا بودم

00:16:45.338 --> 00:16:48.876
و این تست هم نقش رو برام آورد

00:16:48.883 --> 00:16:51.795
.و هم یه شغل عالی رو برام رقم زد

00:16:56.521 --> 00:16:58.907
"تعطیلات رومی"
فیلمی از ویلیام وایلر

00:17:10.530 --> 00:17:13.488
12ساله بودم که تعطیلات رومی را دیدم

00:17:13.491 --> 00:17:14.947
مثل یه الهام بود

00:17:16.285 --> 00:17:19.118
من مثل اکثر دوستام پسرونه بودم
(مالی هسکل، منتقد فیلم)

00:17:19.121 --> 00:17:21.612
در برابر لباس زنونه مقاومت میکردم

00:17:21.624 --> 00:17:23.114
...و می دونید که

00:17:23.125 --> 00:17:24.956
اونروزها، به گمانم

00:17:24.961 --> 00:17:26.877
همه دخترا دوست داشتن شاهزاده خانم باشند

00:17:26.888 --> 00:17:28.453
ولی من هیچ وقت دوست نداشتم پرنسس باشم

00:17:28.464 --> 00:17:29.874
واین آدری هپبورن بود

00:17:29.882 --> 00:17:32.498
که یجورایی جایگاه
پرنسسی اش رو ترک میکنه

00:17:32.510 --> 00:17:35.001
.و این خیلی هیجان انگیز بود

00:17:36.597 --> 00:17:37.882
گریگوری پک و آدری هپبورن

00:17:37.890 --> 00:17:40.176
یه ترکیب بی نظیر بودند

00:17:41.060 --> 00:17:43.642
اون یه کاوشگرـه، یه ماجراجو

00:17:43.646 --> 00:17:47.138
موهاش رو کوتاه می کنه، که این
تقریبا یه رهایی بزرگ ـه

00:17:47.149 --> 00:17:50.516
خودش رو از زیر بار سنگین
تاج و مو خلاص میکنه

00:17:50.528 --> 00:17:52.940
وبا گریگوری پک پشت موتور سیکلت میشینه

00:17:52.947 --> 00:17:54.653
و این تنها تجلی نهایی درجهت

00:17:54.657 --> 00:17:56.898
.آزادی خود خواسته است

00:17:58.494 --> 00:17:59.609
اون فعال ـه

00:17:59.620 --> 00:18:03.112
منتظر کسی نیست که بیاد

00:18:03.124 --> 00:18:05.410
اون از جوجه اردک زشت به قو

00:18:05.418 --> 00:18:07.659
و از قو به اردک زشت در رفت و آمده

00:18:07.670 --> 00:18:10.628
واینها نقش های شگرفی هستند
که اوخیلی با شکوه

00:18:10.631 --> 00:18:13.247
.ایفا میکنه و بهشون تجسم می بخشه

00:18:16.470 --> 00:18:20.383
من میرم اون گوشه و برمیگردم

00:18:22.560 --> 00:18:24.425
توهم با ماشین دور میشوی

00:18:24.437 --> 00:18:27.053
او واقعا به عنوان بازیگر آموزش ندیده بود

00:18:27.064 --> 00:18:29.555
اما برای اجرا تربیت شده بود

00:18:29.567 --> 00:18:32.604
...مجبور بود از تجربیات واقعی زندگیِ

00:18:32.612 --> 00:18:34.352
غم انگیز و دشوار خودش استفاده کنه

00:18:34.363 --> 00:18:37.025
بطوریکه احساس میکردیم
به او نزدیکتر و مأنوس تر هستیم

00:18:38.117 --> 00:18:39.857
ازناکجا آباد
(پیتر باگدانویچ، کارگردان)

00:18:39.869 --> 00:18:42.406
.این ستاره درآن فیلم متولد شد

00:18:54.675 --> 00:18:56.916
وقتی چنین اتفاقی براتون میوفته

00:18:56.927 --> 00:18:59.509
با خودش تبعاتی به همراه داره

00:18:59.513 --> 00:19:01.970
همه میخواستن مصاحبه کنند و من کار داشتم

00:19:01.974 --> 00:19:04.215
.و باید یکسره کار میکردم

00:19:05.561 --> 00:19:06.596
همچی برام تازه بود

00:19:06.604 --> 00:19:08.890
.به همه جواب مثبت میدادم
تو نمایش بودم

00:19:08.898 --> 00:19:10.559
....مصاحبه میکردم، تو تلویزیون

00:19:12.193 --> 00:19:15.356
فقط 4 سال بود که هلند رو ترک کرده بودم

00:19:15.363 --> 00:19:17.069
و اشغال طولانی آلمان

00:19:17.073 --> 00:19:20.065
باعث شده بود که نتونم سینما رو دنبال کنم

00:19:20.076 --> 00:19:21.031
وخیلی عقب افتاده بودم

00:19:21.035 --> 00:19:23.401
خیلی چیزا بود که نمی دونستم

00:19:23.412 --> 00:19:26.074
چه رسد به اینکه بخوام به آینده فکر کنم

00:19:26.082 --> 00:19:29.040
حتی نمی دانستم که قراره
به فیلم دیگه ای منجر بشه

00:19:30.586 --> 00:19:35.580
من یه اسکارغیرعادی زود هنگام گرفته بودم

00:19:35.591 --> 00:19:38.298
.و واقعا نمی دانستم چی منو مشهور کرده

00:19:40.179 --> 00:19:42.261
موقع کار در تعطیلات رومی

00:19:42.264 --> 00:19:44.971
پیشنهاداتی از طرف ویلی وایلر

00:19:44.975 --> 00:19:47.091
.فرد زینه من و بیلی وایلدر ارائه شد

00:19:51.315 --> 00:19:54.933
...آدری احتمالا یکی از آخرین ستاره های

00:19:54.944 --> 00:19:56.935
دوران طلایی هالیوود بود

00:19:58.948 --> 00:20:01.655
اگه در آن دوره با همه
ستاره های سینما ملاقات میکردی

00:20:03.452 --> 00:20:06.452
می دیدی خیلی شبیه شخصیت هایی بودن
که بازی کردند

00:20:06.455 --> 00:20:08.036
.نکته همین بود

00:20:09.291 --> 00:20:11.532
هنرپیشگی رو توسط نظام استودیویی

00:20:11.544 --> 00:20:13.660
که به نظر در آخرین روزهای

00:20:13.671 --> 00:20:15.502
.سینمای کلاسیک بود، آغاز کرد

00:20:17.341 --> 00:20:20.959
آدری در دهه 50 و 60 تحت قرارداد بود
(جنگ و صلح1956)

00:20:20.970 --> 00:20:23.461
وفیلمهای زیادی برای قلعه پارامونت کارکرد

00:20:23.472 --> 00:20:27.097
"از جمله "جنگ و صلح و سابرینا
(اندرووالد، تهیه کننده و دوست خانوادگی)

00:20:27.101 --> 00:20:29.683
.که اولین فیلمش با وایلدر بود

00:20:29.687 --> 00:20:34.101
اولین روزی که سرصحنه اومد، حاضر و آماده بود
(صدای بیلی وایلدر-کارگردان)

00:20:34.108 --> 00:20:36.190
متنش رو از حفظ بود

00:20:36.193 --> 00:20:39.560
نیازی نبود به زور ازش بیرون بکشم

00:20:39.572 --> 00:20:42.063
همه عاشقش شدن

00:20:42.074 --> 00:20:43.154
.منم همینطور

00:20:45.870 --> 00:20:47.576
او بمب هالیوودی نبود

00:20:47.580 --> 00:20:49.946
که فکر کنم بیشتر بازیگرای زن

00:20:49.957 --> 00:20:51.538
.درآن زمان بودن

00:20:51.542 --> 00:20:54.329
یهو مثل شیر وارد شد

00:20:55.171 --> 00:20:59.665
چشمهای بادامی درشت و زیبا، موهای پرکلاغی

00:21:00.843 --> 00:21:02.299
به "اوبر" که فکر میکنم میبینم

00:21:02.303 --> 00:21:07.221
...او واقعا بطور متمرکز روی این کار میکرد

00:21:07.224 --> 00:21:11.308
که خطوط زیبایی که او در
...بدنش داشت را برجسته کند

00:21:11.312 --> 00:21:15.180
و این کارش نظیر نداشت

00:21:15.191 --> 00:21:17.978
.بطوریکه کاملا ابتکار نوینی شد

00:21:23.365 --> 00:21:26.323
اوبر و آدری درهمین اتاق
همدیگه رو ملاقات کردن

00:21:26.327 --> 00:21:27.863
تو همین سالن بزرگ

00:21:28.662 --> 00:21:31.449
اوبر فکر میکرد قراره کاترین هپبورن رو ببینه

00:21:31.457 --> 00:21:34.824
از این رو یک دیدارغافلگیر کننده براش بود

00:21:34.835 --> 00:21:37.076
کاملا گیج شده بود

00:21:37.087 --> 00:21:41.421
!پس گفت: تو کسی نیستی که انتظارشو داشتم

00:21:41.425 --> 00:21:45.384
اون کاملا کوچیک، ظریف و بسیار زیبا بود

00:21:45.387 --> 00:21:48.049
دختری با حیا و منحصر به فرد

00:21:48.057 --> 00:21:51.598
اولش کاملا مجذوبش نشد

00:21:51.602 --> 00:21:55.220
اما بعد که آدری اومد و ازش خواست که

00:21:55.231 --> 00:21:57.973
لباس های سابرینا رو درست کنه

00:21:59.068 --> 00:22:01.059
او تمایلی نداشت، اما موقع شام

00:22:01.070 --> 00:22:03.607
آدری یجورایی افسون و متقاعدش میکنه

00:22:03.614 --> 00:22:07.106
و روز بعد همکاری اونا برای فیلم شروع میشه

00:22:07.117 --> 00:22:08.573
و حدس می زنم بینشون

00:22:08.577 --> 00:22:11.068
.یه رابطه عاشقانه به وجود اومد

00:22:11.080 --> 00:22:17.249
مد وقتی وارد زندگیم شد که
لباس طراح درجه یک، اوبر دو ژیوانشی

00:22:17.253 --> 00:22:22.088
را که برای فیلم "سابرینا" دوخت، پوشیدم

00:22:22.091 --> 00:22:23.501
باید بگم مایوس نشدم

00:22:23.509 --> 00:22:27.218
قشنگ بود و عالی دوخته شده بود

00:22:27.221 --> 00:22:31.349
و من همیشه عاشق چیزای زیبا
.و لباسهای شکیل بودم

00:22:32.226 --> 00:22:35.343
بنظرم چیزی که اوبر
در مورد آدری خوشش میومد

00:22:35.354 --> 00:22:37.345
.این بود که اون یه دختر معمولی بود

00:22:38.816 --> 00:22:40.898
در واقع او خیلی خبره بود

00:22:40.901 --> 00:22:43.100
فکر کنم خیلی خوب میخواند
یه رقاص بود

00:22:43.112 --> 00:22:45.148
و بلد بود چطوری رفتار کنه

00:22:45.155 --> 00:22:47.441
اونا کاملا همدیگر رو می فهمیدن

00:22:47.449 --> 00:22:53.034
از خیلی جهات فکر می کنم براش جالب
بود که برای کسی مثل اون لباس بدوزه

00:22:53.038 --> 00:22:55.996
اون خیلی ریزنقش بود، و اسکلت کوچیکی داشت

00:22:56.000 --> 00:22:59.367
بهرحال او از طریق لباسها و

00:22:59.378 --> 00:23:01.209
با خطوطی که ایجاد میکرد

00:23:01.213 --> 00:23:03.169
.به او اندامی رعنا بخشید

00:23:05.301 --> 00:23:08.008
من و اوبر خیلی شبیه هم هستیم

00:23:08.012 --> 00:23:11.254
ما چیزایی رو دوست داریم
و از همان ها لطمه میخوریم

00:23:11.265 --> 00:23:13.005
جفتمون حساس هستیم

00:23:15.644 --> 00:23:18.101
یه کلمه خوب فرانسوی هست: دپویی

00:23:19.356 --> 00:23:22.063
که یعنی بدون زیورآلات

00:23:22.067 --> 00:23:23.978
-از همچی محروم-

00:23:23.986 --> 00:23:26.898
در لباسهاش خلوصی وجود داره

00:23:26.906 --> 00:23:28.442
.اما همیشه با حس شوخ طبعی

00:23:29.491 --> 00:23:31.482
اوبر کار را خیلی ساده انجام می داد

00:23:31.493 --> 00:23:34.360
فقط یک قوس کوچیک، یه گل رز کوچیک

00:23:34.371 --> 00:23:39.115
یا یه همچین چیزی به طرح اضافه می کرد

00:23:39.126 --> 00:23:41.287
همانطور که گفتم با
.یه حس شوخ طبعی و یکم خوشمزگی

00:23:42.379 --> 00:23:46.497
آدری و ژیوانشی سبکی را ابداع کردن

00:23:47.927 --> 00:23:49.133
.به نام سبک آدری

00:23:50.471 --> 00:23:53.884
وقتی هنرمندی با هنرمند دیگه ای همنشین میشه

00:23:54.892 --> 00:23:58.601
.بهترین چیزها خلق میشه و اونا اینگونه بودن
(میتا اونگرو، دوست خانوادگی)

00:24:00.439 --> 00:24:03.306
وقتی عکسهاش رو می بینید

00:24:03.317 --> 00:24:06.354
اون بلده چطوری خودش رو در لباس نگه داره

00:24:06.362 --> 00:24:10.446
و بنظرم داره از طریق لباسها

00:24:10.449 --> 00:24:11.529
شخصیتش رو نشان میده

00:24:11.533 --> 00:24:15.993
و این واقعیتِ که آنها
ارتباط افسانه ایی رو داشتند

00:24:15.996 --> 00:24:18.328
که اینقدر منحصر به فرد بود

00:24:18.332 --> 00:24:19.617
به ویژه در آن دوره

00:24:19.625 --> 00:24:21.866
چون بنظرم اتفاق نادری بود

00:24:21.877 --> 00:24:23.663
تقریبا هیچ بازیگر زن هالیوودی نبود

00:24:23.671 --> 00:24:25.627
که با طراحی در دهه50

00:24:25.631 --> 00:24:27.963
رابطه صمیمی داشته باشه

00:24:27.967 --> 00:24:31.425
.و خب اونا حقیقتا تو این مورد پیشگام بودند

00:24:31.428 --> 00:24:33.544
بیشترین نگرانیم همیشه این بوده

00:24:33.555 --> 00:24:35.261
روی صحنه با چه کسانی خوب باشم؟

00:24:35.265 --> 00:24:37.506
آیا می تونم کار رو انجام بدم؟

00:24:37.518 --> 00:24:39.429
آماده می شدم که کارم رو درست انجام بدم

00:24:39.436 --> 00:24:41.552
و صحنه را خوب بشناسم و

00:24:41.563 --> 00:24:43.224
تا بعدش که کارگردان میگفت

00:24:43.232 --> 00:24:45.393
تمومه بره برای چاپ. عالی بود، آدری

00:24:45.401 --> 00:24:46.857
.فقط همین رو میخواستم

00:24:49.154 --> 00:24:50.360
بهش لقب هنرمند عشق داده بودند

00:24:50.364 --> 00:24:52.195
که بنظرم کاملا بجاست

00:24:53.325 --> 00:24:55.611
اون داشت شخصا عشق رو تجربه می کرد

00:24:56.620 --> 00:25:00.112
فکر می کنم بخشیش بخاطر اینه که
درکودکی محبتی ندیده بود

00:25:00.124 --> 00:25:03.287
مادرش خشن و ناخوشایند بود

00:25:03.293 --> 00:25:06.080
و حدس میزنم ...باعث شد احساس کند که زشته

00:25:06.088 --> 00:25:08.579
پس عقده ایی دراون بوجود اومده بود

00:25:08.590 --> 00:25:10.126
ولی باعث نشده بود اوقاتش تلخ بشه

00:25:10.134 --> 00:25:14.252
یا از مسیرمنحرفش کنه
یا حالت تدافعی بهش بده

00:25:14.263 --> 00:25:17.096
در عوض، مرتبا شکوفا می شد

00:25:18.267 --> 00:25:20.883
و در سابرینا، البته که یه جوان احساساتیه

00:25:20.894 --> 00:25:21.929
یه نوجوانِ

00:25:21.937 --> 00:25:24.269
و نوجوونا همیشه بخاطرعشق می میرند

00:25:24.273 --> 00:25:25.513
اما او واقعا اینطوره

00:25:25.524 --> 00:25:27.014
و واقعا این کار رو انجام می ده

00:25:28.068 --> 00:25:29.933
اون کسی ـه که به عشق اعتراف می کنه

00:25:29.945 --> 00:25:32.311
و اینقدر شجاع هست که

00:25:32.322 --> 00:25:38.279
خطرطرد شدن رو بپذیره
و آغوشش رو قبل ازمرد باز کنه

00:25:38.279 --> 00:25:41.619
و این یا بخاطر بدبینی مردهاست
یا به عشق اعتقادی ندارن

00:25:41.623 --> 00:25:43.909
.و اون کسی ـه که بیدارشون می کنه

00:25:44.793 --> 00:25:46.454
دیوید دوست داری منو ببوسی؟

00:25:47.880 --> 00:25:49.620
میشه؟ -
آره -

00:25:49.631 --> 00:25:51.792
یه بوسه دلپذیر و ابدی

00:25:51.800 --> 00:25:54.132
واضحه که همه جا در جستجوی عشق بود

00:25:54.136 --> 00:25:57.503
.چه در فیلم هاش و همینطور در زندگیش

00:26:00.809 --> 00:26:02.970
سلام ، من آدری هپبورن هستم

00:26:04.063 --> 00:26:06.896
اوندین یه داستان عاشقانه زیباست

00:26:06.899 --> 00:26:09.481
که در آن مل فرر و من با هم بازی کردیم

00:26:10.319 --> 00:26:12.526
مل نقش شوالیه سرگردان رو بازی می کنه

00:26:12.529 --> 00:26:14.315
منم نقش حوری دریایی رو بازی می کنم

00:26:14.323 --> 00:26:16.905
آن نقش خیلی شادیه

00:26:16.909 --> 00:26:20.117
گریگوری پک و پدرم دوستای صمیمی بودن

00:26:20.120 --> 00:26:22.076
وقتی "گرگ" از رم برمیگرده

00:26:22.081 --> 00:26:25.956
میگه که تو باید این دختر رو ببینی
که من تو فیلم باهاش بودم

00:26:25.959 --> 00:26:28.996
.و اونا همدیگه رو میبینن و بقیه ماجرا

00:26:42.559 --> 00:26:44.265
فکر می کنم همدیگه رو که دیدند

00:26:44.269 --> 00:26:45.600
عاشق هم میشند

00:26:45.604 --> 00:26:47.014
و خیلی خوشبخت بودن

00:26:48.023 --> 00:26:50.139
هر دوشون دوست داشتنی بودن

00:26:51.360 --> 00:26:55.353
،پدرم معلمی بااستعداد بود
به پنج زبان صحبت می کرد

00:26:55.364 --> 00:26:57.946
همچنین تباری نیمه اروپایی داشت

00:26:57.950 --> 00:27:00.908
و از خیلی جهات شبیه هم بودند

00:27:01.829 --> 00:27:04.241
هر دو آدمایی خیلی قوی بودن

00:27:04.248 --> 00:27:06.489
درهر موردی با هم مشورت می کردن

00:27:06.500 --> 00:27:08.365
و پدرم باهاش همکاری میکرد

00:27:08.377 --> 00:27:10.868
.سرشام در مورد همه چی صحبت می کردن

00:27:10.879 --> 00:27:13.291
"نظرت در مورد فیلمنامه چیه؟"
"همان چیزیه که فکر می کنم"

00:27:13.298 --> 00:27:15.835
"درمورد گروه فیلم بعدی چیه"

00:27:15.843 --> 00:27:17.049
"...فیلمبردارش"

00:27:17.052 --> 00:27:18.258
"درمورد موسیقی چی؟"

00:27:18.262 --> 00:27:20.048
"چه حسی نسبت به این و آن داری؟"

00:27:21.048 --> 00:27:22.463
مل بازیگر خوبی بود
(صدای اندرو والد)

00:27:22.474 --> 00:27:25.966
خودشو به پروژه ها می چسبوند و می ساختشون

00:27:25.978 --> 00:27:28.515
.درواقع خودش تولید کننده بود

00:27:29.940 --> 00:27:32.272
اون واقعا مردی مهربان و دلسوز بود

00:27:32.276 --> 00:27:34.187
و از ته دل دوستش داشت

00:27:37.239 --> 00:27:40.902
اونا از نظر تجاری خیلی باهوش بودن

00:27:40.909 --> 00:27:45.285
در مورد انتخاب اسمش و یا نوع انتخاب کاری
.که در حرفه اش بهش نیاز داشت

00:27:46.635 --> 00:27:49.818
"چهره بامزه 1957"
فیلمی از استنلی دانن

00:27:50.460 --> 00:27:53.042
صحنه هایی از "چهره بامزه" به یاد دارم

00:27:53.046 --> 00:27:55.378
عاشق این کار بودم چون آنها
برای موسیقی می رفتند

00:27:55.382 --> 00:27:57.088
ولی در اصل رقاص میشن

00:27:57.092 --> 00:27:58.923
اونم نه یه رقاص خوب، اما من رقاص بودم

00:27:58.927 --> 00:28:01.418
و همه نمایشهای موزیکال رو دوست دارم

00:28:05.100 --> 00:28:08.433
خیلی نگران این کار بودم

00:28:11.190 --> 00:28:12.350
یادمه اولین بار

00:28:12.357 --> 00:28:14.313
فرد آستر روسرصحنه دیدم

00:28:16.486 --> 00:28:20.320
می دانستم که برای رقصیدن
با فرد آستر چقدرباید خوب باشم

00:28:20.324 --> 00:28:21.324
ومی دانستم که نیستم

00:28:24.536 --> 00:28:26.618
من یک نوع تکنیک بسیار ضعیفی داشتم

00:28:28.123 --> 00:28:30.830
و ابدا یه حرفه ایی نبودم

00:28:30.834 --> 00:28:34.577
و بازی در مقابل او بسیارهیجان انگیزبود

00:28:34.588 --> 00:28:36.453
.اما من خیلی دلهره داشتم

00:28:39.301 --> 00:28:40.962
در بیشترنقش هاش

00:28:40.969 --> 00:28:44.086
ممکنه مثل یه دختر احمق بنظر برسه

00:28:44.097 --> 00:28:49.057
اما او نوعی جاذبه در آن نقش ها پیدا میکرد

00:28:49.269 --> 00:28:51.225
در "چهره بامزه" او جوری میرقصه

00:28:51.230 --> 00:28:54.643
که کاملا ساختارشکنی ست

00:28:54.650 --> 00:28:57.357
.این همون سبکی ِ که او با خودش میاره

00:28:58.362 --> 00:28:59.477
خیلی خب حرکت کن

00:29:03.492 --> 00:29:04.492
همینجوری بیا

00:29:06.078 --> 00:29:08.285
به وضوح دارای استعداد در هر زمینه بود

00:29:09.373 --> 00:29:12.160
این مهارت فوق العاده اش
برای بازی جلو دوربین ـه که

00:29:13.502 --> 00:29:17.415
میتونه پرنسس باشه یا کتابدار یا
حتی یه مانکن برجسته
(صدای مایکل اودان، عکاس و نوه ریچارد اودان)

00:29:21.176 --> 00:29:29.132
"پدربزرگم ریچارد اودان بود و "چهره بامزه
برداشتی آزاد از ازدواج اولش با دو اودان بود

00:29:31.520 --> 00:29:34.387
پدربزرگم از کسایی که با احساس

00:29:34.398 --> 00:29:37.640
بازی می کردن، عکس می گرفت

00:29:37.651 --> 00:29:40.188
آدری آخر زیبایی بود

00:29:40.195 --> 00:29:43.062
.هم باطنی و هم ظاهری

00:29:43.073 --> 00:29:45.564
واضحه که چنین استعدادی جلوی دوربین

00:29:45.575 --> 00:29:48.442
پدربزرگم رو مات و مبهوت بکنه

00:29:48.453 --> 00:29:53.037
و وقتی به عکس هایی که از آدری گرفته
نگاه می کنی

00:29:53.041 --> 00:29:56.492
قطعا متوجه میشی که
چه جور آدمی بوده

00:29:56.503 --> 00:29:59.995
شاید به همین دلیل این استعداد پریشانش میکرد

00:30:00.007 --> 00:30:02.999
چون خیلی عکس با دامنه بسیار زیادی داشت

00:30:03.010 --> 00:30:07.219
چه نشان دهنده غم و اندوه
و عشق و هوس باشد

00:30:07.222 --> 00:30:10.055
.یا فقط بروز یک شگفتی به وجد آمده باشد

00:30:11.059 --> 00:30:13.016
او عاشق ریچارد اودان بود

00:30:13.020 --> 00:30:15.352
چون طول موج هردوشون یکی بود

00:30:15.355 --> 00:30:18.555
مجبور نبود به آدری بگه چی کار کنه
.او خودش می دانست

00:30:18.567 --> 00:30:21.024
او از ابعاد مختلفی تشکیل شده بود

00:30:21.028 --> 00:30:22.234
،همراه با تجربیات زندگیش

00:30:22.237 --> 00:30:24.478
از رنجی که متحمل شده بود

00:30:24.489 --> 00:30:27.026
تا خوشبختی که داشت تجربه می کرد

00:30:27.034 --> 00:30:29.320
.و استعداد هنری که مدعیش بود

00:30:33.915 --> 00:30:35.906
اگر به بایگانی نگاهی بندازید

00:30:35.917 --> 00:30:39.250
متوجه میشید که مهمترین لباسهایی که مردم

00:30:39.254 --> 00:30:43.418
برسمیت شناختن، اکثرشون لباسهایی بوده
که او با "اوبر" کار کرده

00:30:48.305 --> 00:30:50.091
لباسی که در "چهره بامزه" پوشید

00:30:50.098 --> 00:30:53.340
یکی از نمادی ترین فیلم مد

00:30:53.352 --> 00:30:54.558
.درآن دوران بود

00:30:55.520 --> 00:30:59.263
اوبر چیزی جاودانه و سمبلیک خلق کرد

00:31:00.233 --> 00:31:03.441
وقتی به گذشته برمیگردم

00:31:03.445 --> 00:31:05.527
میبینم اولین بار که فیلم های آدری را دیدم

00:31:05.530 --> 00:31:09.323
عاشق اون
.و طرز نگاهش درفیلم ها شدم

00:31:09.326 --> 00:31:12.113
"لباس "صبحانه در تیفانی

00:31:12.120 --> 00:31:15.112
.یکی از نمادی ترین لباسهای تمام دوران هاست

00:31:23.048 --> 00:31:27.458
از لحظه اول فیلم که از تاکسی پیاده میشه
(صبحانه در تیفانی1961)

00:31:27.469 --> 00:31:30.927
نماد تمام پاریس رو بنوعی درخودش داره

00:31:30.931 --> 00:31:33.013
نون شیرینی توی دستش، گردنبند مروارید

00:31:33.016 --> 00:31:34.472
موهای جمع شدش

00:31:34.476 --> 00:31:36.967
و اون شبح سیاه افسانه ایی

00:31:36.978 --> 00:31:39.139
.که خیلی ظریف و برازنده بود

00:31:41.191 --> 00:31:44.479
و اون شد سمبل لباس یکدست سیاه

00:31:48.156 --> 00:31:50.943
.و خودشم تبدیل به تندیسی از آن شد

00:31:59.501 --> 00:32:01.332
همه الان فکر می کنند

00:32:02.170 --> 00:32:07.164
اینکه هیچ چیزاستثنایی یا غیرعادی
(ریچارد دریفویس، بازیگر)

00:32:07.884 --> 00:32:10.591
.یا منحصر به فردی نداره، مزخرفه

00:32:11.888 --> 00:32:16.882
!یعنی کسی نبود که بهتر از آدری باشه

00:32:17.519 --> 00:32:19.009
حتی نمی خواهم چیزی داشته باشم

00:32:19.020 --> 00:32:21.477
فقط اینکه جایی پیدا کنم
تا با همه چیزام بریم توش

00:32:21.481 --> 00:32:23.096
این یه اجرای واقعی بود

00:32:24.443 --> 00:32:27.685
او این نوع دیوانگی رو در دخترعاقلی که

00:32:27.696 --> 00:32:31.154
ترومن کاپوتی نوشته بود، ثبت کرد

00:32:31.158 --> 00:32:33.240
و بسیار درخشان شخصیت پردازیش کرد

00:32:33.243 --> 00:32:34.904
درواقع این شکلی نبود

00:32:35.620 --> 00:32:37.531
اما اون فتحش کرد

00:32:37.539 --> 00:32:39.951
.اون یکی از بهترین بازی هاشه

00:32:39.958 --> 00:32:41.994
در واقع، فکر می کنم این
نمادین ترین تصویرشه

00:32:42.002 --> 00:32:44.209
اون همیشه هالی گولایتلی ـه

00:32:44.212 --> 00:32:46.544
و برای تعریف کردن ازآدری
اغلب از این نقش استفاده می شه

00:32:47.883 --> 00:32:49.248
چه جوردختری ـه؟

00:32:49.259 --> 00:32:53.172
اون چیزیه که این روزا در آمریکا
(بهش میگند کوک(خل

00:32:53.180 --> 00:32:54.545
یعنی چی؟

00:32:54.556 --> 00:32:56.046
فکر کنم با "ک" نوشته میشه

00:32:56.057 --> 00:33:00.300
یعنی عیاش سردرگم

00:33:00.312 --> 00:33:02.052
.یه نوع دختره

00:33:02.063 --> 00:33:03.644
شبیه شماست؟

00:33:03.648 --> 00:33:05.980
.نه، من اینطوری نیستم

00:33:05.984 --> 00:33:10.398
در واقع ترومن کاپوتی فکر می کرد
اون بیش از حد شیک است

00:33:10.405 --> 00:33:13.147
و کسی رو میخواست که به نظر برسه

00:33:13.158 --> 00:33:16.901
زن شب ـه نه کسی که زیبا و

00:33:16.912 --> 00:33:18.197
با وقار باشه

00:33:18.205 --> 00:33:22.539
و فی الواقع تو اتاق مثل باکلاسها بدرخشه

00:33:22.542 --> 00:33:25.955
.برخلاف یه همراه تزئینی بودن

00:33:26.880 --> 00:33:28.916
....او داستانی رو

00:33:28.924 --> 00:33:31.256
که مخصوص مرلین مونرو نوشته شده بود
...گرفت

00:33:32.344 --> 00:33:36.587
و از اون نوع نقش سفارشی فراتر بردش

00:33:36.598 --> 00:33:40.432
.و تبدیلش کرد به آنچه که می بینید

00:33:40.435 --> 00:33:43.973
درواقع دوست داشت به این
شخصیت هالی گولایتلی

00:33:43.980 --> 00:33:46.938
بافتی کاملا متفاوت بده

00:33:46.942 --> 00:33:49.433
.اساسا اون یه روسپی بود

00:33:49.444 --> 00:33:50.433
هر جنتلمنی واسه رفتن

00:33:50.445 --> 00:33:53.357
به اتاق آرایش یه دختر 50 دلار میده

00:33:53.365 --> 00:33:55.606
و آدری این عمق را به نقش داد

00:33:55.617 --> 00:33:57.573
من هالی نیستم
لولا مای هم نیستم

00:33:57.577 --> 00:33:59.113
نمی دانم کی هستم

00:33:59.120 --> 00:34:00.826
مثل این گربه ام

00:34:00.830 --> 00:34:01.615
جفتمون بدون اسمیم

00:34:01.623 --> 00:34:03.614
به هیچ کس تعلق نداریم و
هیچ کس هم به ما

00:34:03.625 --> 00:34:06.241
حتی به همدیگه هم تعلق نداریم

00:34:06.253 --> 00:34:12.998
رودخانه ماه، ترانه عالی بود که برای
آدری هپبورن نوشته شده بود
(جان لورینگ، طراح صحنه تیفانی)

00:34:13.009 --> 00:34:14.840
او خیلی خوب آواز خواند

00:34:14.844 --> 00:34:17.335
اما صدایش گام بالایی نداشت

00:34:17.347 --> 00:34:21.135
این آواز حس افسردگی ایجاد میکرد

00:34:21.142 --> 00:34:25.636
اما امیدی در انتهای رنگین کمان بهت میده

00:34:25.647 --> 00:34:27.854
.بطوریکه میخوای به آنجا برسید

00:34:28.567 --> 00:34:30.649
بعد از نمایش آزمایشی

00:34:30.652 --> 00:34:33.018
با مدیراستودیو نشسته بودند که یکیشون میگه

00:34:33.029 --> 00:34:36.567
اون آهنگ لعنتی رودخانه ماه باید حذف بشه

00:34:36.575 --> 00:34:39.863
اون از روی صندلی میپره

00:34:39.869 --> 00:34:43.157
و میگه: مگه از رو نعشم رد بشید

00:34:44.165 --> 00:34:47.077
چون می دانست این آهنگ محبوب میشه

00:34:47.085 --> 00:34:49.201
و میدونست بخاطرش چقدر زحمت کشیده

00:34:49.212 --> 00:34:51.248
.تا بتونه اجراش کنه

00:34:51.256 --> 00:34:54.089
این همون اتفاقیه که در تاریخ به عنوان

00:34:54.092 --> 00:34:57.459
یکی از معروف ترین لحظات
صبحانه در تیفانی ثبت شد

00:34:57.470 --> 00:35:01.179
پس درک میکرد که چه چیزی مهمیه

00:35:01.182 --> 00:35:05.471
احساسی که شاید خیلی از
.تهیه کننده ها نداشتن

00:35:07.188 --> 00:35:09.600
یه شیر زن بود

00:35:11.192 --> 00:35:13.524
در موردش اینو نگفتن

00:35:15.864 --> 00:35:19.402
فقط بعنوان مشت آهنین و
دستکش مخملی توصیفش کردن

00:35:19.409 --> 00:35:21.274
وباید ملتفت باشید که

00:35:21.286 --> 00:35:26.121
ناسلامتی از تبار قوی ویکتوریایی بود

00:35:26.124 --> 00:35:29.241
بعلاوه سالها تمرین باله

00:35:29.252 --> 00:35:34.212
.سخت کوشیش و کارهای جسمی و روحی سخت

00:35:34.382 --> 00:35:37.840
به همین خاطره که برای باقی ماندن
...درعالم هالیوود

00:35:37.844 --> 00:35:41.302
به این قدرت و فرهنگ و پس زمینه احتیاج داشت

00:35:41.306 --> 00:35:44.924
یجایی مجبوری برای اعتقاداتت بجنگی

00:35:45.852 --> 00:35:49.561
او مجبور بود با ژیوانشی بجنگه تا

00:35:49.564 --> 00:35:52.852
تمام چیزایی اضافی رو از لباس برداره
چه یه پاپیون باشه یا هرچی

00:35:52.859 --> 00:35:57.853
تا لباس سیاه پاک و عالی جلوه کنه

00:35:58.490 --> 00:36:01.027
اون دوربین و نمای متوسط رو میشناخت

00:36:01.034 --> 00:36:03.446
میدونست چی لازمه یا

00:36:03.453 --> 00:36:04.863
چی لازم نیست دیده بشه

00:36:06.456 --> 00:36:08.321
فقط هنرپیشه نبود

00:36:08.333 --> 00:36:09.493
.ستاره سینما بود

00:36:12.003 --> 00:36:15.166
بنظرتون نمیاد که او
یک بازیگر پیچیده باشد

00:36:15.173 --> 00:36:17.585
اما چیزی کاملا پیچیده در مورد او وجود داشت

00:36:17.592 --> 00:36:21.050
من دوستت دارم اما من دیگر
اون لولا می نیستم

00:36:21.054 --> 00:36:22.043
در صبحانه در تیفانی

00:36:22.055 --> 00:36:25.013
او یک شخصیت عجیب و غریب بود

00:36:25.016 --> 00:36:28.850
منظور او، چیزی فراتر از
زیبایی و مد روز بود

00:36:28.853 --> 00:36:30.309
او کنجکاوی ایجاد کرد

00:36:32.524 --> 00:36:36.767
این خودمختاریه که
او بعنوان یک نماد مد مطرح میکنه

00:36:36.778 --> 00:36:38.769
اما این تعریف محدودی از او است

00:36:38.780 --> 00:36:40.395
زیرا او بیش از این حرفاست

00:36:41.366 --> 00:36:43.448
او مثل ستاره هایی نیست که
...یجورایی احساس کنید

00:36:43.451 --> 00:36:44.531
او آزادی بیشتری داشته

00:36:44.536 --> 00:36:45.992
...احساس نمی کردی او اصلا برده

00:36:45.995 --> 00:36:48.361
سیستم استودیویی باشه

00:36:48.373 --> 00:36:51.285
این احتمالا بیش از هر چیز دیگه
او را بزرگ کرد

00:36:52.293 --> 00:36:55.080
بنظرم بیش از
هر ستاره ای بهش فکرمیکنم

00:36:55.088 --> 00:36:56.498
....و برای همینه که میگند

00:36:56.506 --> 00:36:59.501
.وقتی او در اتاق ـه نمیتونی ازش چشم برداری

00:37:11.896 --> 00:37:14.854
آرزوم این بود که یک بالرین بشم

00:37:14.858 --> 00:37:18.521
و این آرزو واقعا برای سالهای زیادی ماند

00:37:23.658 --> 00:37:26.821
بیش از هر چیزی در دنیا دوست داشتم رقاص بشم

00:37:40.467 --> 00:37:45.339
اما این حرفه خوشبختی و خوش
شانسی زیادی برام به ارمغان آورد

00:37:46.347 --> 00:37:47.928
این برای من بسیار ارزشمنده

00:38:50.537 --> 00:38:51.652
مردم او را دوست داشتند

00:38:54.082 --> 00:38:57.245
بودن در کنار او مانند
مسافرت با یک ستاره راک ـه

00:38:58.253 --> 00:38:59.334
بهت خوش میگذره

00:39:00.880 --> 00:39:03.292
...اول بار که با آدری آشنا شدم نمی دانستم

00:39:03.299 --> 00:39:05.665
او یکی از بزرگترین
ستاره های سینمای جهانه

00:39:07.262 --> 00:39:11.221
او یه خانم خوبی بود که به خانه ما میومد
(عکس کانی والد-مادر آندرو والد و دوست آدری)

00:39:12.559 --> 00:39:15.301
آدری، خیلی عادی بود

00:39:15.311 --> 00:39:18.098
مثل هر شخص دیگر

00:39:18.106 --> 00:39:20.563
یادت میره که او یک ستاره سینما بوده

00:39:21.526 --> 00:39:25.110
پسرم جیووانی شش ساله بود
(آنا کاتالدی-تهیه کننده بیرون آفریقا-دوست)

00:39:25.113 --> 00:39:27.354
...یادم میاد که ازم پرسید مامان

00:39:27.365 --> 00:39:30.607
درسته که آدری
یک ستاره سینما است

00:39:30.618 --> 00:39:31.903
و من گفتم ، بله

00:39:31.911 --> 00:39:34.152
او یک ستاره سینماست و بسیار مشهوره

00:39:34.163 --> 00:39:36.495
و او ناامید شد و گفت

00:39:36.499 --> 00:39:39.115
چرا مانند یک ستاره سینما زندگی نمی کنه؟

00:39:39.127 --> 00:39:40.333
چرا اینطوری زندگی می کنه؟

00:39:40.336 --> 00:39:44.124
...زیرا شیوه زندگی آدری ساده ترین چیزی بود

00:39:44.132 --> 00:39:45.212
که تصورش رو بکنی

00:39:46.426 --> 00:39:49.042
دو بار او را در اسکار همراهی کردم

00:39:49.053 --> 00:39:51.965
او بهترین بازیگر و بهترین فیلم را ارائه داد

00:39:51.973 --> 00:39:55.261
هر چقدر زود میرفتیم
بازم دیر بود

00:39:55.268 --> 00:39:58.055
یکبار به دلیل ترافیک
...مجبور بودیم

00:39:58.062 --> 00:39:59.973
دو بلوک آخر را پیاده بریم

00:39:59.981 --> 00:40:01.972
...اونم با جمعیتی که فریاد می کشیدند

00:40:01.983 --> 00:40:04.190
این آدری هپبورن ـه

00:40:05.320 --> 00:40:06.355
...آن زمان

00:40:06.362 --> 00:40:09.274
تمام برنامه های گفتگوی
آخر شب می خواستند از او دعوت کنند

00:40:09.282 --> 00:40:12.570
و سلطان آخرشب جانی کارسون بود

00:40:12.577 --> 00:40:16.661
بیشتر افراد مشهور
از رفتن پیش جانی کارسون وحشت داشتند

00:40:16.664 --> 00:40:21.332
چون او سلطان بود و می تونست زندگی
حرفه ای شان را بسازد یا بشکند

00:40:21.336 --> 00:40:26.000
اما این جانی کارسون بود که خیلی
از آدری هپبورن ترسیده بود

00:40:26.007 --> 00:40:27.668
به سختی حرف می زد

00:40:27.675 --> 00:40:28.505
چی؟

00:40:28.509 --> 00:40:31.005
فکر می کنید حالا که حرف از
شوهرم شده باید دست نگه داریم؟

00:40:31.012 --> 00:40:33.424
آدری تنها کسی بود که او ازش ترسید

00:40:34.307 --> 00:40:36.468
چون یک ستاره بزرگ بود

00:40:37.477 --> 00:40:40.514
هنوزم اون سطح شهرت را درک می کنم

00:40:41.522 --> 00:40:44.559
که به نظرم یک
...شهرت منحصر به فرد است

00:40:44.567 --> 00:40:49.561
چون تعداد کمی به این
موفقیت رسیدند و حفظش کردند

00:40:50.531 --> 00:40:53.068
او بطورمشهودی دارای
...شخصیت قدرتمندی بود که

00:40:53.076 --> 00:40:55.237
خیلی جذاب بود و
...شما کاری نمی توانستید بکنید

00:40:55.244 --> 00:40:56.359
جزاینکه عاشقش بشید

00:40:56.371 --> 00:40:59.613
.اما همین نقطه ضعف باورنکردنی اش بود

00:41:05.922 --> 00:41:10.040
...علاقه ای که با موفقیتم و با

00:41:10.051 --> 00:41:11.916
...فیلمهایی که کار کردم بهش رسیدم

00:41:11.928 --> 00:41:13.043
...همیشه ادامه داره

00:41:14.597 --> 00:41:16.679
که باعث خوشحالی منه

00:41:19.936 --> 00:41:23.554
موفقیت نیز
خیلی زیاد به چشم ناظرین میاد

00:41:24.941 --> 00:41:27.432
این طور نیست که هر روز صبح بلند میشم

00:41:27.443 --> 00:41:29.900
و به آینه نگاه میکنم و میگم
خب، تو چی موفق بشم

00:41:29.904 --> 00:41:31.064
اونجا فقط منم

00:41:33.032 --> 00:41:35.899
من فرد ایده آل شما برای نقش نیستم

00:41:36.911 --> 00:41:40.115
می توانید خجالتی باشید و رقاص باشید
خیلی بهتر از بازیگر شدنه

00:41:41.249 --> 00:41:43.160
همیشه برای دیدن راش هایم میرفتم

00:41:43.167 --> 00:41:44.247
...چون حس میکردم باید ببینم

00:41:44.252 --> 00:41:46.951
به این دلیل که شاید
چیزی باشه که بتوانم اصلاحش کنم

00:41:48.423 --> 00:41:51.335
...اگر من موفق بودم

00:41:51.342 --> 00:41:54.550
تماشاگران و مردم اند که
چیزی را می بینند که من نمی بینم

00:41:55.596 --> 00:41:58.108
عصر بخیر، پروفسور هیگینز
حال شما کاملا خوب ـه؟

00:41:58.154 --> 00:41:59.409
"بانوی زیبای من"
(جورج کوکر)

00:41:59.434 --> 00:42:03.097
آنچه همیشه به من خیلی کمک کرده
لباس ـه

00:42:03.104 --> 00:42:05.265
آیا شما برای کمی چایی میل دارید؟

00:42:05.273 --> 00:42:08.106
چقدر لطف کردی اجازه بدی بیام

00:42:08.109 --> 00:42:11.067
...غالبا(لباس)کمک بزرگی بود که

00:42:11.070 --> 00:42:13.106
بتونی به نقش برسی

00:42:13.114 --> 00:42:15.105
خوش وقتم

00:42:20.663 --> 00:42:23.871
...بجز برای بار اول پایین رفتن از آن پله ها

00:42:23.875 --> 00:42:27.208
..."اونم با لباسی زیبا در "بانوی زیبای من

00:42:27.211 --> 00:42:30.044
بقیه اش دیگر خیلی سخت نبود

00:42:30.048 --> 00:42:31.584
دوشیزه دولیتل، زیبا به نظر می رسید

00:42:32.550 --> 00:42:34.256
ممنونم سرهنگ پیکرینگ

00:42:34.260 --> 00:42:36.797
من کاملا نسبت به خودم آگاهم

00:42:36.804 --> 00:42:40.638
و لباس همیشه به من
اعتماد به نفس زیادی میده

00:42:40.641 --> 00:42:42.051
نه، بد نبود

00:42:43.311 --> 00:42:45.097
فکر می کنم او واقعا نگران بود

00:42:46.647 --> 00:42:51.232
...بخاطر همین با پروژه هایی که

00:42:51.235 --> 00:42:53.897
ازش یک تصویر کاملا
بی عیب میساختن، جنگید

00:42:58.493 --> 00:43:00.609
زیبایی در نگاه بیننده است

00:43:02.413 --> 00:43:05.405
و چیزیه که من نمیتونم ببینمش

00:43:08.002 --> 00:43:10.914
صبح ها که
بلند میشم عیوب را می بینم

00:43:10.922 --> 00:43:13.459
تمام تلاشم را می کنم تا خوب به نظر بیایم

00:43:17.970 --> 00:43:19.631
دوست داشتم
اینقدر قد بلند نباشم

00:43:19.639 --> 00:43:21.630
دوست دارم پای کوچکتری داشتم

00:43:21.641 --> 00:43:23.552
دوست داشتم یه شکل دیگه داشتم

00:43:24.560 --> 00:43:26.221
مثلا بینی کوچکتری داشتم

00:43:26.229 --> 00:43:29.938
دوست داشتم بلوند باشم و

00:43:30.942 --> 00:43:33.183
.دوست داشتم همچیو تغییر بدم

00:43:37.532 --> 00:43:39.614
این یک لحظه بسیار جالب زندگیش ـه

00:43:39.617 --> 00:43:42.359
جاییکه او از بسیاری جهات خیلی شکننده شد

00:43:42.370 --> 00:43:46.363
این هفته ها قبل از
انتشار "بانوی زیبای من" رخ داد

00:43:46.374 --> 00:43:49.912
او را متهم به سرقت نقش
از جولی اندروز کردند

00:43:49.919 --> 00:43:52.376
چون جولی این نقش را در برادوی داشت

00:43:54.382 --> 00:43:55.997
،وقتی آنها فیلمبرداری را شروع کردند

00:43:56.008 --> 00:43:58.545
از نظر فیزیکی کار دشواری بود

00:43:59.554 --> 00:44:02.921
او در تمام کلاسهای آوازش شرکت کرد

00:44:02.932 --> 00:44:05.890
و بعد بهش گفتند که دوبله میشه

00:44:05.893 --> 00:44:09.511
(صدای آدری)

00:44:09.522 --> 00:44:11.638
...استودیو، نگران صدای او

00:44:11.649 --> 00:44:13.640
در مقایسه با صدای جولی اندروز بود

00:44:13.651 --> 00:44:15.312
چون یک گام پایین تر بود

00:44:18.897 --> 00:44:21.449
(صدای مارنی نیکسون)

00:44:21.951 --> 00:44:26.160
بنابراین مارنی نیکسون را گذاشتند که
.آوازهای این نقش را بخواند

00:44:28.583 --> 00:44:32.417
وقتی او از این موضوع شکایت کرد
جک وارنر او را مسخره کرد

00:44:32.420 --> 00:44:35.457
گفت که حتی سگ رینتن تن هم دوبله شده

00:44:36.424 --> 00:44:38.164
...برای اولین بار احساس کرد که

00:44:38.176 --> 00:44:41.543
مطبوعات قصد دارند بهش پشت بکنند
...و این باعث

00:44:41.554 --> 00:44:44.921
تشدید اضطراب و ناامنی شد

00:44:44.932 --> 00:44:48.516
احساس کرد که چیزی
روی او سنگینی می کند

00:44:51.397 --> 00:44:53.604
...او یک ستاره بزرگ بود

00:44:55.151 --> 00:44:57.893
.اما این زخم عمیقی بوجود آورد

00:45:04.118 --> 00:45:06.450
پدر و مادرم
در شش سالگیم طلاق گرفتند

00:45:08.122 --> 00:45:10.613
مطمئنا این تا آخر عمر با من هست

00:45:15.963 --> 00:45:20.127
،پدرم ما را ترک کرد و منو بی یاور گذاشت
.شاید برای تمام عمر

00:45:24.096 --> 00:45:25.632
او پدرش را می پرستید

00:45:28.017 --> 00:45:30.804
یک عکس از
مادرم هست که کنار پدرش ـه

00:45:31.812 --> 00:45:33.268
عکسی که فقط یک عکس ساده است

00:45:33.272 --> 00:45:34.808
احتمالا توسط مادرش گرفته شده

00:45:36.025 --> 00:45:38.357
اما نمیتونید بگید که چقدر آن را دوست داشت

00:45:40.196 --> 00:45:41.811
.و سپس یه روز او ناپدید شد

00:45:44.075 --> 00:45:45.440
...مادرم خیلی با ملایمیت توضیح داد

00:45:45.451 --> 00:45:48.158
...که او رفته سفر

00:45:48.162 --> 00:45:50.448
و فکر نمی کنه که برگردد

00:45:55.253 --> 00:45:58.996
فکر میکردم مادرم
هرگز گریه را قطع نکند

00:45:59.006 --> 00:46:00.462
او شب ها هق هق می کرد

00:46:00.466 --> 00:46:02.548
صدای هق هق گریه اش را در اتاق مجاورمیشنیدم

00:46:04.345 --> 00:46:06.176
و فقط سعی می کردم با او باشم

00:46:10.184 --> 00:46:12.846
از روزی که رفت خیلی دلم برایش تنگ شده بود

00:46:16.107 --> 00:46:18.098
در بچگی نمیشه کاملا این حس را درک کرد

00:46:20.152 --> 00:46:22.188
حس درماندگی

00:46:26.284 --> 00:46:28.650
و همینطور بیگانگی

00:46:30.288 --> 00:46:34.076
واقعا درک نمیکردم و
فقط میدونستم که پدر رفته

00:46:41.924 --> 00:46:44.506
این اولین ضربه بزرگی بود
که در کودکی بهم وارد شد

00:46:46.929 --> 00:46:51.218
این یکی از آسیب هایی بود که
.تاثیر خیلی عمیقی برمن گذاشت

00:46:54.061 --> 00:46:56.427
...او واقعا در طول زندگیش

00:46:56.439 --> 00:46:57.975
کمبود پدر را احساس می کرد

00:47:00.443 --> 00:47:03.606
می دانم که این چیزی بود که
واقعا با آن دست و پنجه نرم کرد

00:47:05.614 --> 00:47:07.400
ولی راستش نتونست اونو حل کند

00:47:07.408 --> 00:47:09.899
و در روابط عاشقانه اش بی تاثیر نبود

00:47:09.910 --> 00:47:13.073
...اوقات سخت زیادی با پارتنرهایی که

00:47:13.080 --> 00:47:14.080
.داشت میگذراند

00:47:14.915 --> 00:47:17.076
...این سوال مطرح ـه که آیا آدری

00:47:17.084 --> 00:47:23.003
در روابط خود به دنبال یک شخصیت پدر بوده

00:47:23.007 --> 00:47:26.090
مل فرر یجورایی راهنمای حرفه اش بود

00:47:26.093 --> 00:47:29.335
.اونجور که عکسهای چاپ شده نشون میدن

00:47:29.347 --> 00:47:33.215
او و مل یک ازدواج طولانی
وکاملا خوشبخت داشتند

00:47:33.225 --> 00:47:35.557
.اما آنها به نوعی از هم دور شدند

00:47:35.561 --> 00:47:39.349
آنها خوشبخت بودند و
در ده سال اول یا بیشتر

00:47:39.357 --> 00:47:43.646
در رایلی زندگی می کردند

00:47:43.652 --> 00:47:47.190
من از این دو خاطره فوق العاده ایی دارم

00:47:47.198 --> 00:47:48.563
...آدری با لباس خانه

00:47:48.574 --> 00:47:51.361
...و مل خیلی برازنده زیر نور شمع

00:47:51.369 --> 00:47:53.610
و رقصیدن با صدای ضبط صوت

00:47:54.622 --> 00:47:59.616
اما آنها بمدت 17 سال
با هم زندگی و کار کردند

00:48:00.961 --> 00:48:05.671
پدرم مردی بسیار
توقعی و سختگیر بود

00:48:05.674 --> 00:48:10.675
و فکر کنم که این در
.فرسایش آرام روابط آنها نقش داشت

00:48:12.056 --> 00:48:13.671
او یک حرفه عالی داشت

00:48:13.682 --> 00:48:18.051
اما بنظرم در زندگی خصوصی
.زیاد خوش شانس نبود

00:48:18.062 --> 00:48:22.522
...این احساس اضطراب و ناامنی

00:48:22.525 --> 00:48:24.891
...که به وفور در او بود

00:48:24.902 --> 00:48:27.985
در واقع ناشی از سوالات غیرقابل حل

00:48:27.988 --> 00:48:29.148
و ازبین نرفتنی بود

00:48:30.616 --> 00:48:35.485
آدری تمایل خود را برای
دیدن پدرش به مل فرر ابراز کرد

00:48:36.539 --> 00:48:41.533
.اونم در سال 1964، پس از 25 سال غیبت کامل

00:48:43.129 --> 00:48:44.915
دیگه کنجکاوی غلبه کرد

00:48:44.922 --> 00:48:49.165
می خواستم بدانم کجاست؟
هنوز زنده است؟

00:48:49.176 --> 00:48:51.588
...از طریق صلیب سرخ

00:48:51.595 --> 00:48:55.508
محل زندگی پدرم را پیدا کردم
.که یه جزیره بود

00:48:55.516 --> 00:48:59.384
او از سال 1939 پدرش را ندیده بود

00:48:59.395 --> 00:49:01.010
...از قبل از جنگ جهانی

00:49:01.021 --> 00:49:03.353
درواقع چند روز قبل از شروع جنگ

00:49:03.357 --> 00:49:07.396
...و حالا او که ستاره بزرگی شده

00:49:07.403 --> 00:49:10.019
با یک فرد کاملا غریبه
....که او را رها کرده بود

00:49:10.990 --> 00:49:13.151
در یک مکان غیر قابل توصیف
تجدید دیدار میکرد

00:49:13.159 --> 00:49:16.526
به همراه شوهری
که داشت ازش جدا میشد

00:49:17.997 --> 00:49:19.487
و وقتی با پدرش ملاقات کرد

00:49:19.498 --> 00:49:22.456
هرگز پاسخی برای سوالهاش نیافت

00:49:22.460 --> 00:49:25.327
و همینطور نتونست
.چیزی از او درخواست کند

00:49:26.547 --> 00:49:29.539
وقتی داشت برام ماجرا را
تعریف می کرد، گریه میکرد
(جان ایزاک-عکاس و دوست)

00:49:30.676 --> 00:49:33.543
میگفت که پدرش بسیار سرد بود

00:49:33.554 --> 00:49:35.090
و اینکه تحویلش نگرفته

00:49:36.265 --> 00:49:38.426
.گفت که واقعا این آزرده اش کرده

00:49:41.103 --> 00:49:45.221
اون نوع بروز احساسات
...و ادراکی که

00:49:45.232 --> 00:49:50.226
او انتظارش را داشت، پدرش بهش نداد

00:49:54.450 --> 00:49:58.534
به رغم همچی
آدری تصمیم گرفت او را ببخشد

00:49:58.537 --> 00:50:01.495
...و اینکه هیچ اشاره ایی به تلاش

00:50:01.499 --> 00:50:04.241
...برای رفع اشتباهاتش

00:50:04.251 --> 00:50:08.290
یا سعی در اینکه او
را به کاری که کرده اعتراف کند، نکرد

00:50:08.297 --> 00:50:11.460
...احساس ناامنی که در او وجود داشت

00:50:11.467 --> 00:50:14.959
در روابط او با مردان معنی پیدا کرد

00:50:14.970 --> 00:50:17.256
...ترس از رها شدن

00:50:17.264 --> 00:50:19.255
...یقینا چیزی بود که

00:50:19.266 --> 00:50:21.632
.او در سراسر روابطش حس میکرد

00:50:24.438 --> 00:50:26.895
هیچ کس هرگز کامل نیست

00:50:28.150 --> 00:50:31.142
...اگر رفاقت و عشق کافی باشد

00:50:31.153 --> 00:50:32.939
شما بر هر چی که باشه غلبه می کنید

00:50:34.114 --> 00:50:36.821
اما بدیهی ست وقتی
..ازدواج دیگر جواب ندهد

00:50:36.825 --> 00:50:38.486
.پس همه چیز ویران کننده می شود

00:50:42.540 --> 00:50:46.579
آدری زیاد با مردان خوشبخت نبود. همین

00:50:46.585 --> 00:50:50.043
من هفته آینده به کالیفرنیا میرم
تا در این مورد بیشتر صحبت کنم

00:50:50.047 --> 00:50:52.379
با همسرت یا بدون همسرت؟ -
...بدون همسرم میرم -

00:50:53.300 --> 00:50:55.291
او آماده انجام چنین کاری نیست

00:50:57.429 --> 00:51:00.967
آدری در سال 68 از مل طلاق گرفت

00:51:00.975 --> 00:51:03.557
.اما ازدواج از قبل تمام شده بود

00:51:05.646 --> 00:51:07.637
...پدرم بقیه عمرش را در

00:51:07.648 --> 00:51:09.980
حسرت از دست دادن این رابطه گذراند

00:51:09.984 --> 00:51:12.225
این رابطه، زندگیش بود

00:51:12.236 --> 00:51:15.023
.زن زندگیش بود، شکی در آن نیست

00:51:17.199 --> 00:51:20.157
تا آنجا که می توانستم ادامه دادم

00:51:20.160 --> 00:51:23.402
به خاطر بچه، به خاطرهمینه که ادامه میدیم

00:51:24.498 --> 00:51:28.662
...همچنین بخاطر احترام به ازدواج وعشق به

00:51:28.669 --> 00:51:31.957
کسی که مطمئنا زمانی دوستش داشتید

00:51:33.882 --> 00:51:36.168
همیشه امیدوارید که اگر
...یکی را بقدر کافی دوست بداری

00:51:36.176 --> 00:51:38.337
...همه چیز درست میشه

00:51:38.345 --> 00:51:39.926
...و همچی دوباره روبراه میشه

00:51:39.930 --> 00:51:42.012
.اما این همیشه درست نیست

00:52:10.210 --> 00:52:11.871
من می خواستم مادر بشم

00:52:13.172 --> 00:52:15.208
...از همان بچگی بچه ها را دوست داشتم

00:52:15.215 --> 00:52:17.922
و وقتی بزرگ شدم
می خواستم بچه های زیادی داشته باشم

00:52:21.555 --> 00:52:26.345
فکر کنم این موضوع محرک
زندگی من بوده

00:52:26.352 --> 00:52:28.559
این همان چیزیه که همیشه
در تصمیمات من دخیل بود

00:52:31.482 --> 00:52:33.605
چون خیلی دوستش داشتم و
...می خواستم بسیار شاد باشه

00:52:33.609 --> 00:52:36.817
نه اینکه تمام مدت از خودم جداش کنم

00:52:36.820 --> 00:52:38.811
.پس شروع کردم به عقب نشینی

00:52:43.077 --> 00:52:44.687
"هنگام ساخت فیلم "صبرکن تا تاریک شود

00:52:44.695 --> 00:52:46.577
شان به شش سالگی رسیده بود

00:52:46.580 --> 00:52:50.072
و مجبور شد به مدرسه برود
و دیگر با من سفر نمیکرد

00:52:51.543 --> 00:52:53.534
.و من همش دلم برایش تنگ میشد

00:52:54.817 --> 00:52:56.427
"صبر کن تا تاریک شود"
فیلمی از ترنس یانگ

00:52:56.507 --> 00:53:00.921
استودیو ازم می خواست
که عینک تیره بزنم

00:53:00.928 --> 00:53:04.011
و یک زخم هم نزدیک چشمم داشتم

00:53:04.014 --> 00:53:06.130
به نوعی کور باشم

00:53:07.601 --> 00:53:09.182
که مرا به شدت نگران کرد

00:53:11.605 --> 00:53:14.096
به خانه زنگ زدم و او تب داشت

00:53:14.108 --> 00:53:16.440
او خیلی دور بود
و خیلی دلم برایش تنگ شده بود

00:53:18.904 --> 00:53:21.111
من آرزوی این بچه را داشتم

00:53:21.115 --> 00:53:23.231
این منو خیلی دلخور کرد

00:53:23.242 --> 00:53:26.075
بنابراین، کم و بیش
.فیلم ها را کنار گذاشتم تا در خانه بمانم

00:53:28.163 --> 00:53:29.494
...وقتی پیش خانواده اش بود

00:53:29.498 --> 00:53:31.489
یه جورایی به اوج خودش رسیده بود

00:53:31.500 --> 00:53:33.411
او واقعا آن زندگی را نمی خواست

00:53:33.419 --> 00:53:36.001
واقعا دوست داشت در کنار خانواده اش باشد

00:53:36.004 --> 00:53:38.416
فقط می خواست
.بطور ناشناس زندگی کند

00:53:38.424 --> 00:53:39.834
واقعا بی سابقه بود

00:53:39.842 --> 00:53:43.334
او به مدت 10 سال به هالیوود و
فیلم های سینمایی پشت کرد

00:53:43.345 --> 00:53:45.552
.10سال مهم

00:53:45.556 --> 00:53:48.093
...نمیتونم به افراد زیادی فکر کنم

00:53:48.100 --> 00:53:51.843
که شغلشون را ول کردند تا فقط
درهالیوود باشن، چه رسد به شغل او

00:53:51.854 --> 00:53:54.561
او درآن جا افتاده بود. اونو میشناخت

00:53:54.565 --> 00:53:57.102
اولین بازیگری بود
که یک میلیون دلار درآمد داشت

00:53:57.109 --> 00:53:58.815
...همراه با الیزابت تیلور

00:53:58.819 --> 00:54:00.980
...فرش قرمز براش پهن میشد

00:54:00.988 --> 00:54:03.650
و نقشهایی که بهش پیشنهاد میشد
.و او همه را متوقف کرد

00:54:03.657 --> 00:54:06.069
...وقتی به اوج زندگی حرفه ایش رسید گفت

00:54:06.076 --> 00:54:10.160
تصمیم دارم خانواده را به جای
نقشهای بزرگ دیگر به انجام برسانم

00:54:10.164 --> 00:54:15.146
چه نقشهایی که به او پیشنهاد شد. او
همیشه در صدر فهرستی از خانمهای برجسته بود

00:54:15.169 --> 00:54:18.286
اما به دلیل زندگی سختی که
...،در دوران بلوغ داشت

00:54:18.297 --> 00:54:21.084
...،در دوران نوجوانی

00:54:21.091 --> 00:54:23.958
.خانواده در اولویت اول همچی بود

00:54:25.137 --> 00:54:27.469
نمی خواهم بافضیلت جلوه کنم

00:54:27.473 --> 00:54:29.054
...خیلی آگاهانه بود

00:54:29.057 --> 00:54:33.391
شاید تصمیم خودخواهانه باشه
ولی باعث خوشحالی منه

00:54:33.395 --> 00:54:34.931
که با فرزندانم در خانه بمانم

00:54:34.938 --> 00:54:38.021
این فداکاری نبود زیرا
...فکر می کردم باید

00:54:38.025 --> 00:54:39.390
.از فرزندانم مراقبت کنم

00:54:42.905 --> 00:54:46.397
احساس خانواده حس بسیار مهمی ـه

00:54:48.619 --> 00:54:50.530
فکر کردم ضروری ـه

00:54:55.834 --> 00:54:59.125
من از بچگی یاد گرفتم که برای
یه بچه خیلی مهمه که پدر داشته باشد

00:55:00.923 --> 00:55:02.379
محروم شدن من از پدرم

00:55:02.382 --> 00:55:04.998
...یا محروم کردن خودش از ما

00:55:05.010 --> 00:55:06.010
باعث ناامیدی من شد

00:55:09.139 --> 00:55:10.845
...اگر میشد مرتبا او را ببینم

00:55:10.849 --> 00:55:12.885
...حس می کردم که مرا دوست دارد

00:55:12.893 --> 00:55:14.633
.و منم پدر دارم

00:55:17.397 --> 00:55:21.060
من ناامیدانه سعی کردم که
.از این کار برای فرزندانم جلوگیری کنم

00:55:25.531 --> 00:55:28.568
...وقتی از نظرعاطفی بسیار متزلزل میشید

00:55:28.575 --> 00:55:31.237
بسیار قدرش را میدونی

00:55:31.245 --> 00:55:34.908
.و تمایل زیادی به دادنش دارید

00:55:36.792 --> 00:55:38.578
فکر کنم او باید به نوعی
...به خودش ثابت میکرد

00:55:38.585 --> 00:55:41.167
که عشق بی قید و شرط هم ممکنه

00:55:43.215 --> 00:55:47.333
.بنظرم تمام زندگیش فقط در حال فرار بود

00:56:05.487 --> 00:56:07.148
...در سال 1969

00:56:07.155 --> 00:56:11.277
دوست مشترک آندره و آدری
آنها را به یک سفر دریایی دعوت کرد

00:56:11.285 --> 00:56:16.200
و پس از این ملاقات
تصمیم گرفتند که ازدواج کنند

00:56:20.502 --> 00:56:22.163
...در ابتدای ازدواج

00:56:22.170 --> 00:56:26.129
او خیلی خوشحال بود
که همسر یک دکتر شده

00:56:28.135 --> 00:56:30.467
...به یاد دارم که آدری به آندره

00:56:30.470 --> 00:56:34.383
در تهیه دوز لیتیوم برای بیمارش کمک میکرد

00:56:34.391 --> 00:56:36.222
.او خیلی به این موضوع علاقه داشت

00:56:45.819 --> 00:56:48.481
در سال 1970 لوکا متولد شد

00:56:48.488 --> 00:56:53.482
و ما به رم جاییکه او تا
.سال 83 یا 84 زندگی کرد نقل مکان کردیم

00:56:56.997 --> 00:56:59.238
...آدری و آندره

00:56:59.249 --> 00:57:01.331
آنها پیوند بسیار محکمی داشتند

00:57:01.335 --> 00:57:05.544
با اینکه خیلی با هم متفاوت بودند

00:57:05.547 --> 00:57:09.165
.اما پیوند بین این دو بسیار قوی بود

00:57:14.014 --> 00:57:18.633
من آندره دوتی را می شناختم، او
یکی از دوستان ایتالیایی ام بود

00:57:18.644 --> 00:57:23.638
وقتی آندره با آدری ازدواج کرد
.ما بلافاصله دوست شدیم

00:57:25.943 --> 00:57:29.060
...آدری زمانی که در رم زندگی میکرد

00:57:29.071 --> 00:57:31.858
در اوایل دهه 70، همسایه من بود

00:57:31.865 --> 00:57:36.359
.مادرم دوست بزرگ آدری بود

00:57:36.370 --> 00:57:40.321
او عاشق رم بود
آنجا خانه ساده ایی داشت

00:57:40.332 --> 00:57:43.369
که پر از گل بود و
عاشق بودن در رم بود

00:57:43.377 --> 00:57:45.493
.و رم هم او را دوست داشت

00:57:45.507 --> 00:57:47.793
می توانست کاملا ایتالیایی صحبت کند
(نیلو لاکوپونی-گریمور)

00:57:47.800 --> 00:57:50.593
پس من این احساس را نمیکردم

00:57:53.377 --> 00:57:57.293
که با یک بازیگر یا یک خواننده باشم
...بلکه بیشتر

00:57:57.377 --> 00:57:59.903
.احساس یکی از اعضای خانواده ام را داشتم

00:57:59.935 --> 00:58:02.642
جاهای زیادی بود که همدیگر را میدیدیم

00:58:02.646 --> 00:58:07.356
مثل سبزی فروشی، قصابی

00:58:08.235 --> 00:58:12.069
او فقط شلوار و تیشرت میپوشید

00:58:12.072 --> 00:58:16.236
.و مثل دیگران به خرید می رفت

00:58:18.662 --> 00:58:20.243
سال 1972 بود

00:58:21.164 --> 00:58:25.123
...و ما یک خانه بسیار ساده

00:58:25.127 --> 00:58:27.118
در مکانی به نام بولگاری اجاره کردیم

00:58:28.213 --> 00:58:30.579
یک خانه کوچک کنار ساحل بود

00:58:30.590 --> 00:58:33.423
و ما یکی از
این خانه ها را با آدری مشترک شدیم

00:58:34.845 --> 00:58:37.302
آدری با آندره ازدواج کرده بود

00:58:37.305 --> 00:58:39.421
و لوکا کوچولو رو هم داشتند

00:58:39.433 --> 00:58:42.049
شان هم هر از گاهی به دیدنشون میومد

00:58:43.562 --> 00:58:45.598
او دو فرزندش را میپرستید

00:58:45.605 --> 00:58:47.641
واقعا عاشق آنها بود

00:58:49.359 --> 00:58:50.849
همینطورم عاشق آندره

00:58:54.114 --> 00:58:55.399
.آدری خیلی خوشبخت بود

00:58:59.119 --> 00:59:02.361
...اما آندره

00:59:02.372 --> 00:59:05.239
،بخشی بسیار مخربی در خودش داشت

00:59:06.418 --> 00:59:10.957
او شخصیت پیچیده ایی بود

00:59:12.257 --> 00:59:15.294
از طرفی یه پزشک جدی بود

00:59:15.302 --> 00:59:17.088
.و بسیار حرفه ای

00:59:17.095 --> 00:59:18.960
او روانپزشک بود

00:59:18.972 --> 00:59:20.928
و واقعا خوب بود

00:59:20.932 --> 00:59:25.676
.ولی بلاخره، یه رومی، یک مرد جوان بود

00:59:27.147 --> 00:59:28.978
او خیلی زنا می کرد

00:59:28.982 --> 00:59:32.099
...و یکی ازاین پاپاراتزی های ایتالیایی

00:59:32.110 --> 00:59:34.066
.از او بیش از 200 عکس با زنهای مختلف داشت

00:59:36.448 --> 00:59:39.986
ویرانگر بود، کاملا ویران کننده بود

00:59:43.080 --> 00:59:45.662
و آدری خیلی رنج می برد

00:59:46.958 --> 00:59:49.370
.به من گفت که من این همه رنج کشیدم

00:59:49.377 --> 00:59:51.368
...اما مطمئن باشید که دکترها هیچ وقت

00:59:51.379 --> 00:59:54.166
بفکر خانواده شان نیستند
دستکم خانواده خودشان

00:59:54.174 --> 00:59:56.005
آنها با بیمارانشان عالی هستند

00:59:56.009 --> 00:59:58.500
اما نمی خواهند مراقب خانواده شون باشند

01:00:03.975 --> 01:00:05.556
فقط قلب شما را می شکنن، همین

01:00:06.603 --> 01:00:11.597
مردان انسانهایی هستند با
تمام ضعف هایی که زنان دارند

01:00:13.652 --> 01:00:15.984
شاید بیشتراز زنان آسیب پذیر باشند

01:00:16.863 --> 01:00:19.946
بنظرم راحت میشه مردی را آزار داد

01:00:19.950 --> 01:00:22.532
نمی توانید قضاوت کنید
نمی توانید با انگشت اشاره کنید

01:00:22.536 --> 01:00:24.447
نمی توانید کسی را قالب بزنید

01:00:26.039 --> 01:00:29.076
...فقط باید شانس بیارید کسی را پیدا کنید

01:00:29.084 --> 01:00:30.119
که بتونید خوشبختش کنید

01:00:31.920 --> 01:00:34.457
.و اگر خوش شانس باشید بتونه خوشبختت کنه

01:00:40.053 --> 01:00:42.544
...وقتی از رم دیدن کردم با آندره آشنا شدم

01:00:44.891 --> 01:00:47.303
آدری با لوکا در حال استراحت بود

01:00:47.310 --> 01:00:50.894
...آن موقع دکتر معتقد بود

01:00:50.897 --> 01:00:52.137
بعد بارداری بهتره بخوابی

01:00:52.149 --> 01:00:54.891
پس گفتیم، یالا، بریم به یه کلوب

01:00:54.901 --> 01:00:56.983
پس منو برد به کلوبی در رم

01:00:58.363 --> 01:01:02.652
.که فکر نکنم فکرخوبی بود

01:01:03.660 --> 01:01:05.525
باید اون عکسای آدری را ببینید

01:01:05.537 --> 01:01:10.406
در آن زمان بود که
.برق امید از چشمانش رفت

01:01:11.877 --> 01:01:16.416
واقعا نمی توانستم درک کنم
...که چرا چنین بانوی نازنینی

01:01:17.257 --> 01:01:20.090
...مثل او مجبور باشه

01:01:20.093 --> 01:01:24.086
...با مردی که لیاقتش را ندارد سر کنه

01:01:24.097 --> 01:01:25.587
.اصلا درکش نمیکرد

01:01:27.184 --> 01:01:30.347
می خواست تمام تلاش خود
...را برای آشنایی

01:01:30.353 --> 01:01:32.890
با مردم رم بکند

01:01:32.898 --> 01:01:33.978
...و مردم رم

01:01:33.982 --> 01:01:37.019
آنها ذهنیتی
بسیار متفاوت با آدری داشتند

01:01:37.027 --> 01:01:38.608
.بسیار بسیار متفاوت

01:01:39.487 --> 01:01:42.354
آنها غیبت می کردند
سطحی نگر بودند

01:01:43.283 --> 01:01:46.150
.بنابراین درکش برای او دشوار بود

01:01:46.161 --> 01:01:49.198
وقتی پسر دومم به دنیا آمد

01:01:49.206 --> 01:01:51.993
در آن زمان در رم زندگی می کردم

01:01:52.000 --> 01:01:54.412
نمیتونستم او را به
...جایی ببرم، نه به پارک

01:01:54.419 --> 01:01:57.206
...نه خیابان، نه حتی در تراس بذارمش

01:01:57.214 --> 01:01:58.579
.بخاطر وجود پاپاراتزی

01:01:58.590 --> 01:02:00.171
خیلی تودار بود

01:02:00.175 --> 01:02:03.838
و همچنین خیلی
از مطبوعات عصبانی بود

01:02:03.845 --> 01:02:06.962
مثل اوناییکه از درخت بالا میرن
و عکس می گیرند

01:02:06.973 --> 01:02:10.136
همه دوست داشتند عکسی ازش داشته باشند

01:02:10.143 --> 01:02:15.137
.حتی در خانه خودش به او آزادی ندادند

01:02:15.315 --> 01:02:20.309
زندگی آدری تحت تأثیر
...افرادی قرار گرفت که

01:02:22.155 --> 01:02:25.113
می خواستند حریم خصوصیش را بدزدند

01:02:25.116 --> 01:02:27.448
.و این چیزیه که هیچ کس تحملش را ندارد

01:02:28.662 --> 01:02:33.531
این چیزی نیست که شما آرزو
...کنید خانواده تان و

01:02:33.541 --> 01:02:37.500
.زندگی خصوصیتان همیشه در صفحه اول باشه

01:02:38.505 --> 01:02:41.338
...من با آدری بودم، رفته بودیم خرید

01:02:41.341 --> 01:02:44.048
...و یک زن ازمیان مردم بهم نزدیک شد

01:02:44.052 --> 01:02:46.464
و گفت آیا او آدری هپبورن ـه؟

01:02:46.471 --> 01:02:48.382
...می خواستم بگم بله

01:02:48.390 --> 01:02:51.427
...اما آدری را دیدم که رنگش پرید

01:02:51.434 --> 01:02:54.597
و به من خیره شد و گفت نه ، نه ، نه

01:02:54.604 --> 01:02:57.311
پس من گفتم ، نه ، نه
او آدری هپبورن نیست

01:02:57.315 --> 01:02:59.180
فقط شبیهش ـه

01:02:59.192 --> 01:03:03.435
اونموقع تقریبا داشت می لرزید
و گفت خدا را شکر

01:03:03.446 --> 01:03:05.528
نمیدونی چه اتفاقی ممکنه بیفته

01:03:05.532 --> 01:03:07.614
.منظورم اینه که خیلی وحشت کرده بود

01:03:10.370 --> 01:03:13.494
فکر می کنم با این ازدواج
.زندگی دشواری داشت

01:03:13.498 --> 01:03:18.537
فکر میکردم که او
واقعا نمی خواهد دیگه بازی کند

01:03:18.545 --> 01:03:21.312
واز اینکه اورا برای فیلمم داشتم
.هیجانزده بودم

01:03:21.351 --> 01:03:22.881
"اونا همه دلقک اند1981"
پیتر باگدانوویچ

01:03:22.882 --> 01:03:24.463
...وقتی او جلوی دوربین رفت

01:03:24.467 --> 01:03:27.049
فوق العاده حرفه ای بود

01:03:27.053 --> 01:03:28.338
...و بعد وقتی گفتم کات

01:03:28.346 --> 01:03:30.428
او با یه سیگار آدری میشد

01:03:31.224 --> 01:03:34.057
...نسبتا عصبی بود. زیاد سیگار میکشید

01:03:34.060 --> 01:03:37.268
.بسیار خوش مشرب اما مضطرب و شکننده

01:03:38.440 --> 01:03:40.806
میدانستم که ازدواجش مشکل داره

01:03:40.817 --> 01:03:43.604
...و اینکه اصلا با اون ازدواج

01:03:43.611 --> 01:03:46.819
.خوشبختی میسر نبود

01:03:46.823 --> 01:03:50.361
او مجبور بود که
این ازدواج رو ادامه بده

01:03:50.368 --> 01:03:54.361
به ویژه به این دلیل که آنها
...لوکا را داشتند و آندره می خواست

01:03:54.372 --> 01:03:57.956
ازدواجی موفق داشته باشد

01:03:57.959 --> 01:03:59.915
.اما نهایتا غیرممکن بود

01:04:02.589 --> 01:04:05.547
وقتی شنیدم که آدری دوباره
...قصد داره طلاق بگیره

01:04:07.635 --> 01:04:09.921
.اصلا غافلگیر نشدم

01:04:12.223 --> 01:04:17.263
...او بر ایده یک خانواده کامل تلاش میکرد

01:04:19.189 --> 01:04:22.272
...داشتن زندگی یه کدبانوی کامل

01:04:23.651 --> 01:04:28.236
چیزای بسیار ساده ای که
.یه زندگی ساده را میسازد

01:04:29.532 --> 01:04:31.272
و فکر نکنم او چنین چیزی داشت

01:04:32.994 --> 01:04:36.452
.برای هر چیزی مجبور بود بجنگد

01:04:39.292 --> 01:04:42.079
داشتن یه سقط جنین غیرعمدی خیلی جانگدازه

01:04:44.964 --> 01:04:48.081
مطمئنا یکی از
دردناک ترین تجربه هایی که داشتم

01:04:52.013 --> 01:04:53.013
اما طلاق هم همینطوره

01:04:56.643 --> 01:04:59.134
...و احتمالا یکی از بدترین تجربیاتی است

01:04:59.145 --> 01:05:01.477
که یک انسان می تواند از سر بگذروند

01:05:03.942 --> 01:05:06.809
...بنظرم وقتی با مشکل روبرو میشید

01:05:06.820 --> 01:05:09.436
...می توانید تنهایی را احساس کنید

01:05:09.447 --> 01:05:12.359
...چون این تویی که باید اینکارو بکنی

01:05:12.367 --> 01:05:14.278
یا تویی که باید تصمیم بگیری

01:05:16.621 --> 01:05:18.077
...همه ما یک تنهایی ذاتی داریم

01:05:18.081 --> 01:05:22.541
چون بالاخره وقتی ژتن ها
.تموم بشه دیگه تنهایی

01:05:22.544 --> 01:05:26.253
پدرم چیزی در مورد مادربزرگم میگه

01:05:27.173 --> 01:05:31.416
اینکه مرموزترین چیزی که در مورد آدری مخفی
نگهداشته شده این بود که غمگین بود

01:05:36.015 --> 01:05:38.256
راستش فکر کردن در این باره منو ناراحت میکنه

01:05:38.268 --> 01:05:41.010
...اینکه فکر کنم او

01:05:41.020 --> 01:05:45.184
من واقعا فکر می کنم که او فقط
می خواست دوست بدارد و دوست داشته شود

01:05:48.361 --> 01:05:50.818
و بنظرم که او در زندگیش محبت کرد

01:05:50.822 --> 01:05:53.279
اما فکر کنم که این محبت را
از خیلی ها دریافت نکرد

01:05:54.534 --> 01:05:56.570
برای زنی که
...محبوب ترین زن جهان است

01:05:56.578 --> 01:06:00.321
داشتن چنین کمبود محبتی
.بسیار ناراحت کننده است

01:07:29.379 --> 01:07:34.169
....آرامش و سکوت

01:07:35.134 --> 01:07:36.134
فقط اینا رو میخواست

01:07:39.347 --> 01:07:43.181
لا پیزیبل انرژی بسیار مثبتی بهش میداد

01:07:44.352 --> 01:07:47.185
میتونست در خانه باشد...
(صدای ماریلنا پیلات-دوست و همخانه)

01:07:47.188 --> 01:07:52.182
و فقط با طبیعت باشه و
...بسیار دور از هالیوود و

01:07:52.986 --> 01:07:54.351
.مشکلات پاپاراتزی

01:07:56.239 --> 01:07:59.322
نام لا پیزیبل در فرانسوی به معنای آرامش است
(پیرلوئیجی اورونسو-دوست و همخانه)

01:08:00.201 --> 01:08:04.035
لا پیزیبل
...یه خانه بسیار زیبا، یه مزرعه قدیمی

01:08:04.038 --> 01:08:06.996
کاملا بازسازی شده در یک روستای زیبا بود

01:08:07.000 --> 01:08:09.662
.ساخته شده در قرن هجدهم در سوئیس بود

01:08:11.129 --> 01:08:14.246
در سال 84 لوکا که به مدرسه شبانه روزی رفت

01:08:14.257 --> 01:08:15.963
آن زمان او رم را ترک کرد

01:08:15.967 --> 01:08:17.673
.و برای همیشه به سوئیس نقل مکان کرد

01:08:19.178 --> 01:08:24.013
بعد از یک زندگی پر کار، از
....وقتیکه یادش میومد

01:08:24.017 --> 01:08:26.508
اون خوشایندترین چیزی بود که
...باعث شد دور بشه

01:08:26.519 --> 01:08:29.602
.و در مکانی آرام و پرآسایش قرار بگیره

01:08:31.107 --> 01:08:34.315
خانه ای بسیار جذاب و زیبایی بود

01:08:34.319 --> 01:08:36.184
خانه رویایی او بود

01:08:37.196 --> 01:08:42.190
بهم گفت می خواهم فقط
آرامش داشته باشم

01:08:43.202 --> 01:08:46.535
.بهمین دلیل پیشنهادات زیاد فیلمی را رد کرد

01:08:47.540 --> 01:08:50.953
او ستاره ای نبود
که مردم احمقانه بهش زل بزنند

01:08:50.960 --> 01:08:53.246
اگر در خیابانی در نیویورک قدم میزد

01:08:53.254 --> 01:08:54.994
مردم دیوانه اش میشدند

01:08:55.006 --> 01:08:57.873
.اما در سوئیس، او شخص دیگری بود

01:08:59.006 --> 01:09:05.873
عادت داشت سگ ها را در روستا
بگردونه و از دهکده عبور کنه
(هوبرت گلین-محیط بان)

01:09:05.906 --> 01:09:13.873
.همیشه لبخند میزد و میگفت: سلام
.حرف زدن با او همیشه جالب بود

01:09:14.442 --> 01:09:18.355
من الان یک زندگی دارم، که مال منه

01:09:18.363 --> 01:09:21.321
خانواده ام، فرزندانم

01:09:22.283 --> 01:09:25.901
شخصا سعی میکنم کمتر در جامعه دیده شوم

01:09:25.912 --> 01:09:30.030
تا بتونم زندگی واقعی داشته باشم
یه زندگی خصوصی مثل شما

01:09:30.041 --> 01:09:32.908
.فقط یک زندگی عادی روزمره

01:09:35.941 --> 01:09:40.908
وقتی اوضاع تغییر کرده بود
وارد سینما و هالیوود شدم

01:09:43.041 --> 01:09:47.908
بله، اکران اول نمایشهای بزرگ، خانه های زیبا
شام های شگفت انگیزی دیدم

01:09:51.041 --> 01:09:55.908
اما در پایان امروز در خانه ام و با

01:09:56.041 --> 01:09:59.908
افرادی که برایم مهم هستند
.سگهایم، بویژه با فرزندانم زندگی میکنم

01:10:05.410 --> 01:10:09.119
خانواده ما زندگی در لا پیزیبل را شروع کردند

01:10:09.122 --> 01:10:12.455
و از همان ابتدا با آدری رابطه برقرار کردند

01:10:13.626 --> 01:10:16.242
مادرم آشپز شخصی آدری بود

01:10:16.254 --> 01:10:18.586
.و آنها خیلی با هم غذا می پختند

01:10:18.589 --> 01:10:22.127
پدر و مادرم به او نزدیک بودند

01:10:22.135 --> 01:10:23.921
.چون همه با هم زندگی میکردیم

01:10:25.471 --> 01:10:28.133
پدرم باغبان شخصی بود

01:10:28.141 --> 01:10:31.850
آدری و پدرم
کاملا به باغ علاقمند بودند

01:10:31.853 --> 01:10:36.062
و او بسیار افتخار میکرد که قادره
...سبزیجاتی را بپزد که

01:10:36.065 --> 01:10:37.271
.از باغ میچیند

01:10:41.070 --> 01:10:42.355
من عاشق آن خانه و باغ هستم

01:10:42.363 --> 01:10:45.150
درختان میوه و همچی در آن رشد می کند

01:10:45.158 --> 01:10:46.489
چندتا سگ دارم

01:10:46.492 --> 01:10:48.278
...چیز زیادی در مورد باغبانی نمی دانم

01:10:48.286 --> 01:10:50.322
اما من دوست دارم در باغ پرسه بزنم

01:10:50.329 --> 01:10:54.538
به نظرم بسیار خوشایند، بسیار
.آرامش بخش، یک درمان خوب است

01:10:57.170 --> 01:10:59.661
من با خوشحالی بی نظیر
به حرفه خود نگاه می کنم

01:11:02.508 --> 01:11:04.248
اما هر چیزی زمانی دارد

01:11:05.428 --> 01:11:07.259
...و فکر می کنم در این مرحله از زندگیم

01:11:08.181 --> 01:11:09.181
نمیتونی نادیده بگیریش

01:11:15.271 --> 01:11:17.136
من دختر خوش شانسی هستم

01:11:20.067 --> 01:11:21.978
...با اینکه اغلب در جهنم بودم

01:11:21.986 --> 01:11:24.352
اما همیشه خدا از
در طرف دیگر بیرون میام

01:11:27.158 --> 01:11:29.444
.یا با کمک کسی، یا اتفاقی

01:11:33.206 --> 01:11:35.162
.رابی یک مثال زنده آن است

01:11:39.212 --> 01:11:43.000
رابرت رفیق مرل اوبرون بود

01:11:43.007 --> 01:11:44.998
...و وقتی مرل درگذشت

01:11:45.009 --> 01:11:47.500
تمام داراییش را به رابرت واگذار کرد

01:11:48.846 --> 01:11:50.427
...بنابراین رابرت تصمیم گرفت

01:11:50.431 --> 01:11:54.424
...تمام جواهرات مرل را برای خیریه

01:11:54.435 --> 01:11:55.550
به حراج بگذارد

01:11:56.646 --> 01:12:00.104
.و در این حراج رابرت و آدری آشنا شدند

01:12:03.569 --> 01:12:05.560
هر دو خیلی خیلی غمگین بودیم

01:12:05.571 --> 01:12:08.358
و در مورد بدبختی مون صحبت کردیم

01:12:08.366 --> 01:12:10.322
...من در یکی از بدترین دورانم

01:12:10.326 --> 01:12:12.066
در پایان ازدواجم بودم

01:12:12.078 --> 01:12:13.989
بنابراین هر دو با آبجوهامون گریه میکردیم

01:12:17.917 --> 01:12:20.579
او بسیار دوست داشتنی ـه
.یک مرد بسیار خونگرم و با محبت

01:12:22.630 --> 01:12:25.337
میتونم بهش اعتماد کنم، به عشقش اعتماد کنم

01:12:25.341 --> 01:12:27.923
اصلا نمی ترسم که از دست بدمش

01:12:27.927 --> 01:12:30.088
.او از هر نظر به من اطمینان میده

01:12:33.975 --> 01:12:37.593
آنها هرگز ازدواج نکردند
اما واقعا بنظرم که آنها عاشق یکدیگر بودند

01:12:37.603 --> 01:12:40.310
.واقعا همینطور بودند

01:12:41.858 --> 01:12:43.598
رابرت آن چیزی که آدری نیاز داشت بود

01:12:44.944 --> 01:12:48.107
مهربان، همدم، حاضر

01:12:49.282 --> 01:12:50.897
.و امنیت

01:12:52.243 --> 01:12:54.074
عجیبه، که ما همدیگر را پیدا کردیم

01:12:54.078 --> 01:12:56.820
...هر دو تبار هلندی داریم

01:12:56.831 --> 01:13:01.291
اما این امر قدری روابط ما را خاص کرده

01:13:01.294 --> 01:13:04.252
...این به صمیمیت عشق ما نسبت به هم

01:13:04.255 --> 01:13:05.335
.و به دوستی ما می افزاید

01:13:07.550 --> 01:13:10.633
ما چیزهای یکسانی دوست داریم
و یجور زندگی را دوست داریم

01:13:11.971 --> 01:13:14.883
ما یک زندگی آرام دوست داریم
ما عاشق روستا و سگ هایمان هستیم

01:13:16.642 --> 01:13:19.884
و هر کاری که با هم انجام میدیم
بسیار سرگرم کننده میشه

01:13:22.189 --> 01:13:23.850
.ما با هم خیلی خوشبختیم

01:13:29.280 --> 01:13:32.488
مادرم بهم گفته بود که
...آدری خیلی خوشحال بود

01:13:32.491 --> 01:13:34.027
...و برای خانواده م توضیح داد

01:13:34.035 --> 01:13:35.991
چگونه با مردان خارق العاده آشنا شدم

01:13:35.995 --> 01:13:40.409
...و او از آنچه خواهرم

01:13:40.416 --> 01:13:44.284
درباره یک مرد جدید تصور میکرد
تعجب کرد

01:13:44.295 --> 01:13:46.832
...،بنابراین از مادرم پرسید

01:13:46.839 --> 01:13:49.831
به نظرت اشکالی نداره؟

01:13:49.842 --> 01:13:52.254
آنها دوست داشتند در خانه مادرم بمانند

01:13:52.261 --> 01:13:55.344
یک گوشه برای مادربزرگم جور کردند

01:13:55.348 --> 01:13:57.839
و بهش اتاق آدری میگفتند

01:13:58.851 --> 01:14:01.558
آنها میومدند پایین
و در آشپزخانه شون می نشستند

01:14:01.562 --> 01:14:04.178
و قهوه میخوردند و در مورد
لیست غذا صحبت میکردند

01:14:04.190 --> 01:14:05.946
و اینکه چه کسی را میخواد برای شام دعوت کند

01:14:05.950 --> 01:14:08.487
.اونجا همیشه محبت زیادی وجود داشت

01:14:11.155 --> 01:14:13.191
او خیلی خیلی خوشبخت بود

01:14:13.199 --> 01:14:16.191
و می خواست
.لحظاتی آرام در زندگیش داشته باشد

01:14:18.454 --> 01:14:23.039
دایی زاده او کنسول هلند در ماکائو بود

01:14:23.042 --> 01:14:26.534
....و از او دعوت کرد که بیاید و به

01:14:26.545 --> 01:14:30.215
این کنسرت زیبا ملحق شود
تا آنرا با هم برای یونیسف برگزار کنند

01:14:31.592 --> 01:14:33.378
و گفت چرا چند کلمه در مورد کودکان نمیگی

01:14:33.386 --> 01:14:34.967
در مورد تجربه هات از جنگ

01:14:34.971 --> 01:14:37.462
او اینکار را در یک سالن پر کرد

01:14:37.473 --> 01:14:40.886
و بعد اینکه او صحبت کرد
...معلوم شد رئیس یونیسف

01:14:40.893 --> 01:14:43.225
جیم گرانت، در بین
تماشاگران ـه و به ما نزدیک شد

01:14:43.229 --> 01:14:47.232
نظرت در مورد سفیر تمام وقت"
"یونیسف بودن چیه؟

01:14:50.236 --> 01:14:52.397
...من مشتاقانه منتظر دورانی بودم

01:14:52.405 --> 01:14:54.942
که بعد از اونهمه
...دوندگیهایی که

01:14:54.949 --> 01:14:56.189
...از بچگی

01:14:56.200 --> 01:14:59.158
...تا روز بازنشستگی کردم، بتونم

01:14:59.161 --> 01:15:02.244
...از باغ و سگها

01:15:02.248 --> 01:15:03.579
و هر آنچه دوست دارم مراقبت کنم

01:15:03.582 --> 01:15:07.416
که بنظرم بهشت بود

01:15:07.420 --> 01:15:11.038
اینکه یه بار دیگر به تمام جهان
...سفر کنم

01:15:11.048 --> 01:15:13.835
واقعا خوشحالم که این کار را انجام بدهم
...زیرا من بخاطر کودکان

01:15:13.843 --> 01:15:14.923
.به کره ماه هم میرم

01:15:18.639 --> 01:15:20.425
در تمام زندگی یونیسف را می شناختم

01:15:20.433 --> 01:15:23.550
...و این یک اتفاق شگفت انگیزی برای منه

01:15:23.561 --> 01:15:25.552
.که آنها بهم اجازه می دهند این کار را بکنم

01:15:27.356 --> 01:15:30.564
او بابت این حمایت خوشحال بود
افتخار میکرد و سعادتمند بود

01:15:30.568 --> 01:15:34.277
او به دلیل خوبی پیشنهادهایش را
.ارائه می داد

01:15:35.281 --> 01:15:38.239
فکر کنم اونهمه عشقی که
...او به بچه ها

01:15:38.242 --> 01:15:40.824
...و مادران سراسر دنیا داشت

01:15:40.828 --> 01:15:43.444
و بنظرم این راهی
.برای بهبودی خودشم بود

01:15:44.874 --> 01:15:46.455
او در طول جنگ زندگی کرده بود

01:15:46.459 --> 01:15:51.453
و به این دلیل نه تنها
...گرسنگی جسمانی را میفهمید

01:15:52.131 --> 01:15:54.167
بلکه گرسنگی روح را هم میشناخت

01:15:54.175 --> 01:15:58.464
که این امر او را قادر میساخت تا با
.این کودکان ارتباط برقرار کند

01:16:01.335 --> 01:16:04.344
گرسنگی مشکلی بود که

01:16:04.344 --> 01:16:07.834
در کودکی او را آزار داده بود

01:16:09.082 --> 01:16:14.527
من معتقدم این چیزی بود که
.او هرگز فراموش نکرد

01:16:17.114 --> 01:16:20.572
اولین چیزی که
بعد از آزادی در هلند به یاد میارم

01:16:20.576 --> 01:16:23.909
...ورود صلیب سرخ و یونیسف

01:16:23.913 --> 01:16:26.905
و پیدا کردن تمام ساختمانهای خالی
...و پر کردن آنها

01:16:26.916 --> 01:16:28.656
.با غذا و لباس و دارو بود

01:16:31.003 --> 01:16:33.995
...وقتی جنگ تموم شد من

01:16:34.006 --> 01:16:36.918
از سو تغذیه نسبتا زیادی رنج می بردم

01:16:36.926 --> 01:16:39.292
بنابراین خدا می داند که ارزش غذا را می دانم

01:16:41.889 --> 01:16:46.849
فکر کنم کل زندگیم
با آن خاطرات شکل گرفته

01:16:48.604 --> 01:16:50.094
به عنوان یک کودک

01:16:50.106 --> 01:16:52.142
من یک طرف زندگی را می شناختم

01:16:53.067 --> 01:16:55.183
که همون رنج زیاد و فقر شدید بود

01:16:56.529 --> 01:16:59.020
.آن تصاویر هرگز و هرگز مرا رها نکردند

01:17:01.575 --> 01:17:03.861
اما بنظرم شاید
...مهمترین چیزی

01:17:03.869 --> 01:17:07.327
که در طول زندگی
...آن دوره خاص به آن دست یافتم

01:17:07.331 --> 01:17:09.367
...اینه که با بدتر شدن اوضاع

01:17:09.375 --> 01:17:12.458
...چیز شگفت انگیزی در بشریت وجود دارد که

01:17:12.461 --> 01:17:15.828
...تحت شرایطی مانند آن

01:17:15.840 --> 01:17:17.296
.شما بیشتر به همدیگر نیاز دارید

01:17:19.635 --> 01:17:24.630
و اگر این حرفه چیز
خاصی را برای من به ارمغان گذاشته

01:17:25.057 --> 01:17:28.641
این حقیقت است که
این صدا را برایم گذاشته

01:17:28.644 --> 01:17:32.478
چیز غریبیه، مردم
بازم مرا میبینند تا با من صحبت کنند

01:17:32.481 --> 01:17:34.972
.تا من بتوانم به نفع کودکان استفاده کنم

01:17:43.117 --> 01:17:44.857
کجا بشینم؟ -
میتونی اینجا بشینی -

01:17:44.869 --> 01:17:45.904
اینجا

01:17:51.959 --> 01:17:56.123
خب واقعا بعنوان یه سفیر
اگر طرفدار یونیسفباشید

01:17:58.465 --> 01:18:02.174
چیزای خیلی پیچیده ایی هست
...علاوه بر دیدن

01:18:02.178 --> 01:18:07.138
و ملاقات با رسانه ها و
...و به طور کلی صحبت با مردم

01:18:08.976 --> 01:18:12.694
پشتش حمایت از نیازهای کودک است

01:18:12.705 --> 01:18:15.321
و کودک زیادی وجود دارد
.بنابراین کارهای زیادی برای انجام دادن هست

01:18:16.609 --> 01:18:19.897
آدری این تعهد را بسیار جدی گرفت

01:18:19.904 --> 01:18:23.613
و قبل از هر ماموریتی
وضعیتش را بررسی میکرد

01:18:23.616 --> 01:18:27.029
از لحاظ سیاسی مطالعه میکرد
...و خیلی با مشکلات

01:18:27.036 --> 01:18:29.368
اجتماعی درگیر میشد

01:18:29.371 --> 01:18:32.113
و برخلاف تمایل آنها میخواست صلح برقرار باشد

01:18:32.124 --> 01:18:35.616
و درگیر یک
.مأموریت پر تنش شد

01:18:37.922 --> 01:18:41.005
در پایان جنگ، او جامعه را دیده بود
...و قولی که

01:18:41.008 --> 01:18:42.919
دیگر هرگز این اتفاق نخواهد افتاد

01:18:42.927 --> 01:18:46.135
و اینکه ما برای جلوگیری از
آن تضمین میدهیم

01:18:47.306 --> 01:18:51.265
و حالا به 35 سال بعد اومده بود

01:18:51.268 --> 01:18:53.384
.و خود را در اردوگاهی در سومالی میبینه

01:18:55.147 --> 01:18:58.139
...در سپتامبر سال 1992
(ادیت لدرر-خبرنگار جنگی)

01:18:58.150 --> 01:19:03.190
من در سومالی بودم و برای
آسوشیتدپرس گزارش می دادم

01:19:03.864 --> 01:19:08.858
در مورد قحطی که آن
کشور را فرا گرفته بود

01:19:09.245 --> 01:19:14.239
آدری در حال بازدید از برنامه هایی بود
...که یونیسف

01:19:15.251 --> 01:19:18.038
برای سوتغذیه کودکان درآن شرکت داشت

01:19:18.045 --> 01:19:22.334
در جایی مانند سومالی
...میتونی ببینی که

01:19:22.341 --> 01:19:26.129
واقعا غذای کافی برای کمک رسانی نیست

01:19:26.136 --> 01:19:31.096
و فکر کنم او از
.این همه مرگ بسیار ناراحت بود

01:19:35.136 --> 01:19:41.096
...در ورود به یک مرکز غذا برای بچه ها

01:19:43.136 --> 01:19:47.096
بوی مرگ را حس میکنید
و اجساد را می بینید که می برند

01:19:49.136 --> 01:19:51.096
با اون صورتهای کوچک

01:19:51.936 --> 01:19:54.096
.غیرقابل تحملـه

01:19:55.542 --> 01:19:59.579
...بعدش به عظمت آن پی برد

01:19:59.586 --> 01:20:03.044
فاجعه ایی که ما هم دیدیم

01:20:04.550 --> 01:20:06.916
درواقع روی تو اثری میگذارد

01:20:06.927 --> 01:20:10.966
که مدام میخوای برگردی و برگردی

01:20:10.973 --> 01:20:13.134
.یجورایی اعتیاد آوره

01:20:13.163 --> 01:20:14.301
"همیشه 1989"
استیون اسپیلبرگ

01:20:14.326 --> 01:20:19.320
می دانستم که او بخاطر
اضطراب و اینا غر می زند

01:20:21.567 --> 01:20:24.650
می خواست دردش را تسکین دهد

01:20:26.363 --> 01:20:27.363
.اما نتوانست

01:20:28.240 --> 01:20:31.824
او از این واقعیت
...که میگذاشتند این اتفاق اونم

01:20:31.827 --> 01:20:33.158
در قرن بیستم رخ دهد، عصبانی بود

01:20:33.162 --> 01:20:36.154
اونم بعد از محرومیتهایی
...که به دلیل جنگ جهانی

01:20:36.165 --> 01:20:37.575
از سر گذرونده بود

01:20:37.583 --> 01:20:39.369
ما در جنگ جهانی نیستیم

01:20:39.376 --> 01:20:42.493
و هیچ دلیلی برای اینکه
.کودکانی در جایی گرسنه باشند، وجود ندارد

01:20:44.590 --> 01:20:48.549
دیدن کودکان کوچکی که
در مقابل چشمان شما می میرند

01:20:49.928 --> 01:20:51.213
فقط چون گرسنه اند

01:20:52.097 --> 01:20:54.964
کاملا غیر قابل قبول است

01:20:57.561 --> 01:21:02.180
و من از دست خودمان خشمگینم

01:21:05.027 --> 01:21:07.018
من به گناه جمعی اعتقاد ندارم

01:21:07.029 --> 01:21:09.441
.اما به مسئولیت جمعی معتقدم

01:21:12.284 --> 01:21:15.321
بنظرم از لحظه ای که
...پا به عرصه میذاری

01:21:15.329 --> 01:21:16.660
...منظورم

01:21:16.663 --> 01:21:20.406
لحظه ای که کودکی در
حال نفس نفس زدن می بینید

01:21:20.417 --> 01:21:22.624
اونم در آخرین لحظات زندگیش

01:21:23.587 --> 01:21:26.454
شما با عجله به خانه می روید تا
.هر کاری که می توانید بکنید

01:21:26.465 --> 01:21:28.126
من آدری هپبورن هستم

01:21:28.133 --> 01:21:31.045
این یک درخواست فوری
.برای کودکان است

01:21:40.196 --> 01:21:41.260
او یک زن بشردوست بود

01:21:41.271 --> 01:21:44.138
و معتقد بود که
...پایه و اساس هرچیز

01:21:44.149 --> 01:21:46.185
...آموزش به کودکان

01:21:46.193 --> 01:21:47.979
و مراقبت از آنهاست

01:21:48.862 --> 01:21:52.605
.او خیلی به بچه ها علاقه داشت

01:21:52.616 --> 01:21:56.859
من به خیلی از کشورها میرفتم
و ما با همدیگر دیدار کردیم

01:21:56.870 --> 01:22:00.829
او میخواست بداند
در مالی چه دیدید؟

01:22:00.833 --> 01:22:03.870
در سومالی چه دیدید؟

01:22:03.877 --> 01:22:06.619
خب او همیشه می خواست
بداند چه خبر است

01:22:08.132 --> 01:22:11.624
یه بار می خواست به بنگلادش برود
...میگفت

01:22:11.635 --> 01:22:14.593
همه از بنگلادش منصرف می شوند

01:22:14.596 --> 01:22:18.009
زیرا آنها هر ساله در موسم
...بارندگی دچار سیل

01:22:18.016 --> 01:22:19.347
و لغزش زمین می شوند

01:22:19.351 --> 01:22:20.511
...بنابراین گفت

01:22:20.519 --> 01:22:24.182
اونا کسانی اند که
دوست دارم برم و ازشون حمایت کنم

01:22:24.189 --> 01:22:26.430
او سعی کرد با هرچی که میشه

01:22:26.442 --> 01:22:28.358
.آدمای مهم را درگیر اهدافش کند

01:22:28.442 --> 01:22:31.498
باید به مردم توضیح داد که

01:22:31.542 --> 01:22:34.558
روش های دیگری برای
کمک وجود داره

01:22:35.162 --> 01:22:40.558
نه فقط با دادن پول
.بلکه با تحت فشار قرار دادن دولتهایشان

01:22:40.831 --> 01:22:43.948
او یک بار
مقابل کنگره آمریکا حاضر شد

01:22:43.959 --> 01:22:48.544
و درخواست بودجه اضافی
برای شرایط اضطراری خاص کرد

01:22:48.547 --> 01:22:52.039
و در عرض یک ساعت 60 میلیون دلار
از آنها دریافت کرد

01:22:53.385 --> 01:22:56.627
این نشان داد که
.او چه قدرت شگفت انگیزی دارد

01:22:57.890 --> 01:23:01.178
او از اسم خود برای چیزای خوب استفاده کرد

01:23:01.185 --> 01:23:03.050
...اگر همه این کار را می کردن

01:23:03.061 --> 01:23:06.178
.دنیا کمی بهتر میشد

01:23:06.261 --> 01:23:10.720
بنظرم یک مزیت بزرگ اینه
...که با گشت و گذار در

01:23:10.746 --> 01:23:15.203
جهان همانطور که در
،هفته های اخیر انجام دادم

01:23:15.261 --> 01:23:19.179
میتونم به حفظ گروه فوق العاده ایی
...از جوانان بین المللی که

01:23:19.205 --> 01:23:23.203
در اتیوپی کارهای
زیادی میکنند، کمک کنم

01:23:24.061 --> 01:23:30.178
پزشکان ، پرستاران ، مددکاران جوانی
که کودکان را نجات می دهند

01:23:30.261 --> 01:23:32.638
بهتر است که آنها در
...آنجا بمانند و من با

01:23:32.664 --> 01:23:35.203
سخن گفتن با شما این کلمات
.را در سراسر جهان نشر دهم

01:23:36.220 --> 01:23:39.178
از خود گذشته بود و متوقف نمیشد

01:23:39.181 --> 01:23:42.548
فقط می خواست ادامه دهد
و ماموریتش را به اتمام برساند

01:23:43.894 --> 01:23:45.850
...رابرت بهم می گفت

01:23:45.854 --> 01:23:48.095
...ای کاش بین این کارها

01:23:48.106 --> 01:23:49.312
...کمی وقت بهش میدادند

01:23:49.316 --> 01:23:51.432
...اگر یونیسف می گفت

01:23:51.443 --> 01:23:54.025
...فکر کنم اگر به سودان بروید خوب باشه

01:23:54.029 --> 01:23:55.610
خب او می خواست بره اونجا

01:23:57.491 --> 01:24:00.608
...و منم نگران بودم. و گاهی میخواستم نره

01:24:00.619 --> 01:24:02.109
او میگفت نه، نه، نه، من قوی ام

01:24:02.120 --> 01:24:04.281
میتونم انجام بدم. میخواهم برم

01:24:04.289 --> 01:24:05.289
بنابراین رفت

01:24:06.625 --> 01:24:07.831
...گاهی میگفت

01:24:07.834 --> 01:24:12.123
بعضی اوقات فکر میکنم
که آیا این کار فایده ای دارد

01:24:12.130 --> 01:24:15.122
میخواستم بهش حرف همیشگی یه
...روزنامه نگارعکاس را بگم که

01:24:15.133 --> 01:24:18.125
...بعضی وقتا تعجب میکنم که

01:24:18.136 --> 01:24:20.001
با عکسهای من اتفاقی بیافتد

01:24:22.099 --> 01:24:26.342
اما بعد هر بار که او می رفت
...و یک کار تبلیغاتی انجام می داد

01:24:26.353 --> 01:24:30.471
یونیسف همیشه می گفت که آنها
...بابت حضورش

01:24:30.482 --> 01:24:33.188
در هر برنامه گفتگویی
...یا نمایش تلویزیونی

01:24:33.192 --> 01:24:35.309
بیش از یک میلیون دلار
درآمد کسب میکردند

01:24:35.320 --> 01:24:38.107
.همین باعث خوشحالی او میشد

01:24:38.991 --> 01:24:42.825
...از وقتی به یونیسف پیوست تا پنج سال بعدش

01:24:42.828 --> 01:24:45.240
رشد یونیسف دو برابر شده بود

01:24:45.247 --> 01:24:48.614
و فکر نکنم این اتفاق
.از زمان جنگ به بعد رخ داده باشد

01:24:52.004 --> 01:24:55.542
عزت و عشق چیزیه که
ما همیشه در موردش صحبت میکردیم

01:24:57.134 --> 01:25:00.126
فکر کنم برای یافتن عشق تلاش میکرد

01:25:00.137 --> 01:25:03.345
و دلیل اینکه خیلی برمحبت تأکید داشت

01:25:03.348 --> 01:25:06.090
...احتمالا همین بود

01:25:07.561 --> 01:25:10.018
با اونهمه رنجی
که او متحمل شده بود

01:25:10.856 --> 01:25:15.850
بخشی از آن نوع عشقی
که انتظارش را داشت از دست داد

01:25:16.278 --> 01:25:17.518
ولی او می خواستش

01:25:17.529 --> 01:25:20.191
و به همین دلیل ـه که فکرکنم
...می خواست این را

01:25:20.198 --> 01:25:21.358
با بچه ها سهیم باشد

01:25:22.618 --> 01:25:25.030
او همیشه می گفت: دوستت دارم

01:25:25.037 --> 01:25:26.948
و هرگز جلوی خود را نمیگرفت

01:25:27.998 --> 01:25:32.367
او در مورد کودکانی که رنج
می بردند بسیار دلسوز بود

01:25:34.212 --> 01:25:37.830
.او واقعا عاشق انسانیت بود

01:25:39.551 --> 01:25:43.009
بشر دوستی یعنی رفاه انسان

01:25:43.013 --> 01:25:44.594
و پاسخی به رنج بشر

01:25:44.598 --> 01:25:47.260
چیزی که سیاست باید باشد

01:25:49.895 --> 01:25:52.386
...بنظرم شاید با گذشت زمان

01:25:52.397 --> 01:25:55.013
...به جای سیاسی شدن

01:25:55.025 --> 01:26:00.019
کمک های بشردوستانه
مردمی شدن سیاست بوجود بیاد

01:26:00.072 --> 01:26:02.484
.من روزی را میبینم اینا همه یکی شوند

01:26:07.412 --> 01:26:09.903
نمی توانیم تسلیم شویم

01:26:10.874 --> 01:26:12.614
...ما امکاناتی داریم وقت داریم

01:26:12.626 --> 01:26:14.332
و باید دوست بداریم

01:26:14.336 --> 01:26:17.373
.ومراقب این میلیونها کودک باشیم

01:26:28.336 --> 01:26:33.373
در فوریه ، یک سال قبل از مرگ
خانم آدری، طوفانی رخ داد

01:26:33.386 --> 01:26:39.373
این طوفان باعث سقوط این درخت بید بزرگ شد

01:26:40.336 --> 01:26:46.373
بسیار ناراحت شد زیرا عاشق
وقت گذرانی زیر این درخت بید بود

01:26:47.336 --> 01:26:53.373
یکم باهاش قدم زدم، او گفت، من بعدی هستم

01:26:54.336 --> 01:26:59.773
خیلی ناراحت شدم اما نمی توانستم جواب بدهم
.و جواب هم ندادم، فقط گوش دادم

01:27:01.883 --> 01:27:05.171
خوب، فهمیدم که
...چیزی در جریان ـه

01:27:05.178 --> 01:27:07.260
به ویژه در یک هفته

01:27:07.264 --> 01:27:10.131
چون آدری در باغ قدم میزد

01:27:11.059 --> 01:27:14.142
و پدرم در باغ کار می کرد

01:27:14.146 --> 01:27:19.108
او از آدری پرسید پس کی
میخواهی دوباره بیایی کمک من؟

01:27:20.318 --> 01:27:21.899
...و او گفت من بهت کمک میکنم

01:27:21.903 --> 01:27:24.485
اما نه آنطور که قبلا کمکت میکردم

01:27:24.489 --> 01:27:26.275
.من جور متفاوتی کمکت خواهم کرد

01:27:27.159 --> 01:27:29.992
...وقتی با هم در سومالی بودیم

01:27:29.995 --> 01:27:34.989
بخاطر مالاریا قرص میخوردم
ولی اونا مرا بیمار کردند

01:27:35.250 --> 01:27:36.956
...بنابراین به آدری گفتم

01:27:36.960 --> 01:27:41.499
بنظرم این قرص را کنار بگذارم چون بیمار شدم

01:27:41.506 --> 01:27:44.043
او گفت منم همین فکر را میکنم

01:27:44.050 --> 01:27:46.416
درد زیادی در معده ام دارم

01:27:46.428 --> 01:27:50.012
و فکر کنم از قرص مالاریا است

01:27:50.015 --> 01:27:51.175
منم ولش کردم

01:27:52.184 --> 01:27:54.220
...اما این قرص مالاریا نبود

01:27:54.227 --> 01:27:57.185
.که این درد معده را ایجاد میکرد

01:27:59.232 --> 01:28:02.099
قطعا می دانست که مشکلی پیش آمده

01:28:02.110 --> 01:28:03.691
ولی هرگز در موردش صحبت نکرد

01:28:05.030 --> 01:28:07.362
.و پیش خودش نگه داشت

01:28:08.450 --> 01:28:09.690
...برای یونیسف

01:28:09.701 --> 01:28:12.864
...برای تهیه یک مأموریت به سارایوو

01:28:12.871 --> 01:28:14.577
شهری که محاصره شده بود، رفتم

01:28:14.581 --> 01:28:19.621
بدون تماس با کسی دو ماه آنجا بودم

01:28:20.420 --> 01:28:22.285
چون در محاصره بودیم

01:28:22.297 --> 01:28:26.916
و بعد از دو ماه
به یک خط تلفن دست یافتم

01:28:26.927 --> 01:28:31.045
بنابراین به خانه اش زنگ زدم و
جیووانا پاسخ داد

01:28:31.056 --> 01:28:33.388
گفتم جیووانا خانم را صدا بزن

01:28:33.391 --> 01:28:38.055
جیووانا گفت سینیورا اینجا نیست

01:28:39.314 --> 01:28:42.977
شما نمی دانید
همه مطبوعات پر شده

01:28:42.984 --> 01:28:45.225
او خیلی مریضه
و در لس آنجلس است

01:28:45.237 --> 01:28:47.444
گفتم نه نمیدونستم

01:28:48.406 --> 01:28:52.194
جیوانا مدام گریه می کرد
و من خشکم زده بود

01:28:53.286 --> 01:28:58.076
پس با رابرت تماس گرفتم و
او گفت که او سرطان دارد

01:28:58.083 --> 01:29:01.291
گفت که باید شیمی درمانی کنه
که گفته، نه، شیمی درمانی نه

01:29:01.294 --> 01:29:03.080
بنابراین وقتی بگی شیمی درمانی نه

01:29:03.088 --> 01:29:06.455
.می دانستم اوضاع واقعا بد است

01:29:07.968 --> 01:29:12.673
از مادرم خواستم که اگر میخواد
با او به سوئیس پرواز کند

01:29:12.681 --> 01:29:15.593
اما مادرم گفت نه، من اینجا
خداحافظی می کنم

01:29:16.935 --> 01:29:19.426
می خواهم ببینم که
با لبخندی بر لب میری

01:29:20.897 --> 01:29:22.433
چیزی بین آن دو بود

01:29:22.440 --> 01:29:23.680
...او می دانست که این

01:29:25.944 --> 01:29:27.935
.آنها دیگر یکدیگر را نخواهند دید

01:29:29.072 --> 01:29:31.984
...هیچ کس فکر نمی کرد خیلی بد

01:29:31.992 --> 01:29:33.607
و خیلی سریع باشد

01:29:34.870 --> 01:29:37.111
او بسیار آرام بود

01:29:37.122 --> 01:29:40.410
...معمولا شما می ترسید

01:29:40.417 --> 01:29:41.452
اما او اینطور نبود

01:29:42.377 --> 01:29:43.958
او بسیار بیمار بود

01:29:43.962 --> 01:29:45.873
ازم پرسید که من چجوری ام

01:29:47.090 --> 01:29:49.251
چیزی در دلش داشت

01:29:49.259 --> 01:29:52.046
در غیر این صورت
...در آخرین لحظات زندگی

01:29:52.053 --> 01:29:54.465
.اینگونه عکس العمل نشان نمی دهید

01:29:55.849 --> 01:29:57.180
او در اتاق خوابش بود

01:29:58.351 --> 01:30:00.467
و همه دورش ایستاده بودیم

01:30:02.355 --> 01:30:03.561
برای آخرین بار بوسیدمش

01:30:05.400 --> 01:30:08.312
.و این آخرین باری بود که او را می دیدم

01:30:12.400 --> 01:30:16.312
من عاشق حرفه ام بودم و عاشق کار
فیلم و همه دوستام وغیره بودم

01:30:17.400 --> 01:30:22.312
اما بنظرم هر کاری زمانی دارد

01:30:22.400 --> 01:30:24.997
آرزو دارم مدتی به کارهایی
...که دارم میکنم ادامه بدم

01:30:25.023 --> 01:30:27.337
تا اینکه دیگر
انرژی کافی نداشته باشم

01:30:27.400 --> 01:30:30.312
.و همین. که یعنی وقت تمومه

01:30:34.179 --> 01:30:39.173
مادرم 20 ژانویه 1993 در
ساعت 8 شب درگذشت

01:30:43.063 --> 01:30:46.602
وقتی پرستار آنجا را ترک
...میکرد من میموندم تا

01:30:46.608 --> 01:30:49.395
...مراقب نحوه استفاده از داروهای ضد درد

01:30:49.402 --> 01:30:51.438
و تعویض پانسمانهایش باشم

01:30:53.448 --> 01:30:55.279
...روی صندلی حصیری ایی می نشستم که

01:30:55.283 --> 01:30:58.867
.در چند هفته آخر زندگیش کنار تختش بود

01:31:00.455 --> 01:31:03.242
من آنجا می نشستم
و یجورایی چرت می زدم

01:31:03.249 --> 01:31:05.535
او نیمه شب بیدار می شد

01:31:06.544 --> 01:31:09.957
و در مورد چیزهایی صحبت
کردیم که برایش مهم بود

01:31:11.591 --> 01:31:16.426
فکر کنم او همیشه
...در طول زندگیش احساس

01:31:16.429 --> 01:31:18.010
کمبودهایی داشت

01:31:19.057 --> 01:31:21.594
احساس کرد که اشتباهه اینجا بنشینه

01:31:21.601 --> 01:31:25.389
و تا ابد غبطه این لحظات رو بخوره

01:31:26.898 --> 01:31:29.389
او مجبور بود با زندگی صلح کند

01:31:29.401 --> 01:31:31.062
چون چاره ای نداشت

01:31:32.487 --> 01:31:36.071
اغلب می گفت که
...نداشتن حق انتخاب یک شانس ـه

01:31:36.074 --> 01:31:38.156
.تا به جلو حرکت کنی

01:31:40.453 --> 01:31:42.569
....از کودکی به من آموختند

01:31:42.580 --> 01:31:46.289
رفتار بدی ـه که
توجه دیگران را به خودت جلب کنید

01:31:46.292 --> 01:31:49.830
و هرگز نباید
از خود منظره تماشایی بسازی

01:31:50.922 --> 01:31:53.959
...بعدش رفتم و یک زندگی نسبتا خوبی با

01:31:53.967 --> 01:31:54.967
.انجام این کار ساختم

01:31:57.345 --> 01:31:59.927
آدری هپبورن
قطعا یک انقلابی بود

01:32:00.932 --> 01:32:03.048
میراثی از هنر

01:32:03.059 --> 01:32:05.220
...میراثی از شادی که

01:32:07.063 --> 01:32:09.224
.از او بسیار نیرومند ساطع می شد

01:32:10.942 --> 01:32:14.935
او چنان بر چیزی بی منتها اصرار داشت

01:32:14.946 --> 01:32:16.607
.که فکر نمی کردم هرگز پیر شود

01:32:18.616 --> 01:32:20.982
حتی امروز هم بنظرم
هنوز الهام بخش ـه

01:32:20.994 --> 01:32:22.530
.او یک نماد کامل است

01:32:25.457 --> 01:32:28.039
او همیشه همه جا هست

01:32:28.043 --> 01:32:32.082
و بنابراین به نوعی، بخشی
از او هنوز اینجاست

01:32:34.632 --> 01:32:35.963
.میراث او هنوزم اینجاست

01:32:40.972 --> 01:32:44.430
او مطمئنا ضربه دید
.و آن را به عشق تبدیل کرد

01:32:50.982 --> 01:32:53.098
بسیاری از مردم عشقی دریافت نمیکنند

01:32:53.109 --> 01:32:54.599
...و وقتی بزرگ میشند

01:32:54.611 --> 01:32:56.442
واقعا ناراضی و کینه توز میشند

01:32:59.240 --> 01:33:02.528
اما من فکر می کنم او
در عشق ورزیدن بهترین بود

01:33:02.535 --> 01:33:04.617
به این دلیل که عاشق مردمی شد که

01:33:04.621 --> 01:33:05.861
.واقعا به آن نیاز دارند

01:33:09.375 --> 01:33:11.331
...عشقی که او بدست نیاورد

01:33:11.336 --> 01:33:16.046
او را به یک دهنده و گیرنده
عالی عشق تبدیل کرد

01:33:16.049 --> 01:33:20.338
و این حدس منه که چطور
.تا به امروز او اینقدردوست داشتنی مانده

01:33:25.141 --> 01:33:28.929
...او لحظات سختی را پشت سر گذاشت

01:33:28.937 --> 01:33:32.805
...اما انسانیت و منش اش

01:33:32.816 --> 01:33:36.980
...در شکرگزاری از زندگی را

01:33:38.154 --> 01:33:41.863
.می خواست با دیگران به اشتراک بگذارد

01:33:43.618 --> 01:33:45.028
.راهش را هم پیدا کرد

01:33:51.876 --> 01:33:56.870
او یک بار گفت که کریسمس1992

01:33:58.550 --> 01:34:01.417
بهترین کریسمس او بود

01:34:02.470 --> 01:34:07.464
زیرا که
.مطمئنه که ما دوستش داریم

01:34:12.230 --> 01:34:15.097
او کسی بود که قادر به دوست داشتن بود

01:34:16.985 --> 01:34:18.270
او رابرت را بسیار دوست داشت

01:34:19.404 --> 01:34:21.565
و البته بچه هایش را دوست داشت

01:34:23.241 --> 01:34:25.027
...و تا پایان زندگیش

01:34:26.619 --> 01:34:28.109
.خودش را دوست داشت

01:34:41.885 --> 01:34:46.879
در پایان زندگیش
به افراد حاضر در اتاق توضیحی داد

01:34:48.933 --> 01:34:50.594
...که کسایی آن اطرافند

01:34:50.602 --> 01:34:53.683
که قصد داشتند او را
ببرند،گفت شما نمی توانید

01:34:53.709 --> 01:34:56.353
آنها را ببینید اما
آنها همان جا نشستند

01:34:56.357 --> 01:34:57.597
.و منتظر من هستند

01:37:03.860 --> 01:37:05.020
...شاید مهمترین کاری

01:37:05.028 --> 01:37:06.814
که من در طول زندگی کردم

01:37:08.197 --> 01:37:10.438
اینه که هرآنچه رنج کشیدم

01:37:11.951 --> 01:37:13.382
.بهم کمک کرده تا بعدها جبران کنم

01:37:15.121 --> 01:37:17.077
وقتی دوست بدارم، بدون قید و شرط دوست میدارم

01:37:18.902 --> 01:37:30.402
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.