﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:06.000
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.org ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: ZedMovie.com ::..</c></b>

00:00:06.423 --> 00:00:10.260
‫طی چند سال اخیر،
‫حسابی روی خودم کار کردم.

00:00:11.094 --> 00:00:16.224
‫متوجه شدم مادامی که دائما مرکز توجه باشم،
‫هیچ مشکلی نخواهم داشت.

00:00:17.726 --> 00:00:19.394
‫جدی می‌گم، عاشق توجه بقیه‌ام.

00:00:20.061 --> 00:00:21.730
‫همیشه دلم توجه بقیه رو می‌خواست.

00:00:24.708 --> 00:00:27.419
‫زمانی که بچه‌ای بیش نبودم،
‫توجه کافی بهم داده نمی‌شد.

00:00:27.444 --> 00:00:29.112
‫سومین فرزند خانواده‌ی چهار فرزنده بودم.

00:00:29.195 --> 00:00:31.656
‫خواهر و برادری داشتم
‫که از خودم بزرگ‌تر بودن.

00:00:31.740 --> 00:00:35.118
‫وقتی سه سالم بود،
‫خواهر و برادرم من رو کشیدن کنار،

00:00:35.201 --> 00:00:38.413
‫و بهم گفتن که من رو به سرپرستی گرفته بودن.

00:00:40.498 --> 00:00:44.252
‫همچنین گفتن قاتل مادر واقعیم...

00:00:46.880 --> 00:00:48.173
‫دختر شایسته‌ی آمریکاست.

00:00:51.301 --> 00:00:54.971
‫گفتن: «اگه از مامانمون درموردش بپرسی،
‫خیلی دلش می‌شکنه.»

00:00:55.764 --> 00:00:59.517
‫«اگه نمی‌خوای مامانمون رو ناراحت کنی،
‫صحت و سقمش رو ازش نپرس.»

00:01:00.239 --> 00:01:04.896
‫بعد گفتن: «اگه از بابامون درموردش بپرسی،
‫بهت می‌گه که حرف ما دروغه.»

00:01:05.382 --> 00:01:06.880
‫«در صورتی که خودش دروغ می‌گه.»

00:01:08.860 --> 00:01:10.779
‫به تمام جوانب سناریو فکر کرده بودن.

00:01:12.238 --> 00:01:15.074
‫ضمنا مسئله‌ای که باعث تشدید
‫اضطراب کودکیم شد،

00:01:15.418 --> 00:01:17.211
‫این بود که در سه سالگی،

00:01:17.662 --> 00:01:21.750
‫فکر می‌کردم مجسمه‌ی آزادی،
‫همون دختر شایسته‌ی آمریکاست.

00:01:24.584 --> 00:01:26.878
‫که اون زمان می‌شد تابستان سال ۱۹۸۶.

00:01:26.903 --> 00:01:31.074
‫روز مراسم چهارم ژوئیه اون سال،
‫ریگان که رئیس‌جمهور وقت بود،

00:01:31.216 --> 00:01:34.135
‫درست جلوی مجسمه‌ی آزادی سخنرانی کرد.

00:01:34.219 --> 00:01:36.721
‫پیرهن سفیدی پوشیده بود
‫و باد توی موهاش می‌وزید،

00:01:36.746 --> 00:01:40.233
‫ریگان هم می‌گفت:
‫«این بانو... بانوی ارجمندی بود.»

00:01:40.725 --> 00:01:43.269
‫من هم توی خونه نشسته بودم
‫و با خودم می‌گفتم: «یا خدا!»

00:01:45.002 --> 00:01:47.001
‫«پس قتل مادرم کار خودشون بوده.»

00:01:48.858 --> 00:01:51.027
‫«دیگه عمرا بتونم حق مادرم رو پس بگیرم.»

00:01:52.607 --> 00:01:54.692
‫حتی در دوران مدرسه هم...

00:01:55.003 --> 00:01:56.421
‫مرض جلب توجه داشتم.

00:01:57.492 --> 00:02:01.746
‫آخه... نمی‌دونم شما هم
‫چنین حسی داشتین یا نه،

00:02:01.830 --> 00:02:05.834
‫ولی سال‌های دبستان و ابتدایی
‫خودتون رو یادتون میاد؟

00:02:06.160 --> 00:02:09.872
‫مثلا یه روز یکی از بچه‌های
‫کلاستون می‌اومد مدرسه،

00:02:10.130 --> 00:02:13.633
‫بعد می‌فهمیدین که یکی از
‫والد بزرگشون فوت کرده.

00:02:14.801 --> 00:02:18.138
‫بعد هم از کل کلاس...
‫یه عالمه توجه کسب می‌کرد.

00:02:20.047 --> 00:02:23.384
‫مثلا معلمتون می‌گفت:
‫«پدربزرگ آرون فوت کرده».

00:02:23.409 --> 00:02:25.578
‫اون هم با ناراحتی می‌گفت: «آره».

00:02:25.662 --> 00:02:28.123
‫بعد همه بهش می‌گفتن: «آرون طفلکی».

00:02:28.148 --> 00:02:31.317
‫کلا اون روز تمام توجه بقیه رو
‫برای خودش می‌دزدید.

00:02:31.401 --> 00:02:35.947
‫بعد می‌گفت: «می‌شه سر کلاس بخوانیم،
‫روی صندلی بادی بشینم؟»

00:02:36.030 --> 00:02:38.700
‫همه هم می‌گفتن: «آره توله‌سگ بی‌چاره.
‫برو بشین.»

00:02:40.244 --> 00:02:43.789
‫علی‌رغم فهرست صفی که معلم
‫درست کرده بود،

00:02:43.814 --> 00:02:47.485
‫تا هر روز نوبت یه نفر بشه
‫که روی صندلی بادی بشینه،

00:02:47.573 --> 00:02:50.117
‫و همه‌مون کلی صبر کرده بودیم
‫تا نوبتمون برسه.

00:02:50.214 --> 00:02:53.884
‫تازه بماند که فهرست صندلی بادی
‫برای این بوده که صبور بودن رو یاد بگیریم.

00:02:54.551 --> 00:02:56.321
‫جنابعالی هم وسط صف پریدی.

00:02:58.430 --> 00:03:05.229
‫تا حالا دقت کردین اون بچه‌ای که
‫والد بزرگش می‌میره، چقدر توجه می‌گیره؟

00:03:07.056 --> 00:03:08.350
‫تا حالا هم شده که...

00:03:09.397 --> 00:03:10.481
‫عین من...

00:03:13.377 --> 00:03:14.510
‫امیدوار بشین؟

00:03:21.659 --> 00:03:23.040
‫یا حتی شده...

00:03:26.706 --> 00:03:27.790
‫دعا کنین؟

00:03:34.589 --> 00:03:37.759
‫«تو رو خدا یکی از والدهای بزرگ
‫من هم بمیره که در مرکز توجه باشم.»

00:03:37.842 --> 00:03:39.243
‫من داشتم. چنین آرزویی داشتم.

00:03:40.053 --> 00:03:41.429
‫عده‌ای از شما هم داشتین.

00:03:42.126 --> 00:03:45.337
‫شک ندارم که داشتین.
‫چون وقتی جوکم تازه شروع شده بود،

00:03:45.475 --> 00:03:47.393
‫داشتین از خنده روده‌بر می‌شدین.

00:03:49.020 --> 00:03:52.523
‫اگه چنین آرزویی داشتین،
‫حس بدی نداشته باشین. خب؟

00:03:52.607 --> 00:03:54.817
‫آره، واقعا خاطره تلخیه.

00:03:55.526 --> 00:03:57.028
‫ولی آخه اون زمان بچه بودین.

00:03:57.737 --> 00:03:59.739
‫تازه بماند که وقتی شما بچه بودین،

00:04:00.204 --> 00:04:03.957
‫احتمالا چهار والد بزرگتون هنوز زنده بودن.

00:04:05.954 --> 00:04:07.622
‫چهار تا عدد کمی نیست.

00:04:08.590 --> 00:04:10.208
‫تازه ممکنه زیادی هم باشه.

00:04:10.291 --> 00:04:12.543
‫من که حرفی نزدم، دارم از شما می‌پرسم.

00:04:13.137 --> 00:04:15.639
‫یه لحظه گوش کنین! من که نمی‌گم...

00:04:15.797 --> 00:04:18.258
‫برای مرگ یکی از اعضای
‫مهم خانواده‌تون دعا کنین.

00:04:19.884 --> 00:04:23.439
‫آدم که نمی‌خواد مادربزرگ مادریش رو بکشه.
‫آخه رابطه خاصی باهاش داره.

00:04:24.305 --> 00:04:28.810
‫تازه پدربزرگ پدری هم نمی‌شه کشت.
‫چون بعدش رفتار پدرتون عجیب می‌شه.

00:04:30.937 --> 00:04:34.524
‫خطاب به بچه‌ها می‌پرسم:
‫به نظرتون رفتار باباتون عجیبه؟

00:04:34.607 --> 00:04:36.728
‫تازه ندیدین بعد مرگ پدرش چطوری می‌شه.

00:04:37.130 --> 00:04:39.523
‫بعدش تازه سفر اکتشافی زندگیش شروع می‌شه.

00:04:40.655 --> 00:04:44.659
‫دلش می‌خواد بیشتر عکس خانوادگی بگیرین،
‫ولی توی همه عکس‌ها عصبانی‌تره.

00:04:46.119 --> 00:04:49.372
‫«می‌شه حداقل یه عکس خانوادگی بگیریم
‫که همه توش شاد به نظر میایم؟»

00:04:49.455 --> 00:04:52.542
‫ما هم می‌گیم: «به نظر نمیاد این جاکش
‫اونقدرها هم شاد باشه.»

00:05:03.781 --> 00:05:06.450
‫پس بهتره که آدم اعضای مهم
‫خانواده‌اش رو نکشه.

00:05:12.812 --> 00:05:14.072
‫ولی می‌شه یکی از...

00:05:17.483 --> 00:05:19.110
‫اعضای غیرمهم رو کشت.

00:05:23.573 --> 00:05:24.711
‫فهمیدین کی رو می‌گم.

00:05:29.245 --> 00:05:30.245
‫می...

00:05:35.376 --> 00:05:37.587
‫می‌تونین مادربزرگ پدریتون رو بکشین.

00:05:44.231 --> 00:05:47.776
‫اصلا مگه کسی دلش برای
‫مادربزرگ پدریتون تنگ می‌شه؟

00:05:51.225 --> 00:05:55.313
‫در زمان حیاتش که چندان مفید نبوده.

00:06:00.068 --> 00:06:04.363
‫اصلا برین از مامان خودتون بپرسین،

00:06:05.624 --> 00:06:10.379
‫که به نظرش مادربزرگ پدریتون
‫خوب بارش آورده...

00:06:11.547 --> 00:06:13.603
‫و لایق زنده بودن هست یا نه.

00:06:15.454 --> 00:06:17.138
‫معلومه که می‌گه نه.

00:06:18.628 --> 00:06:20.914
‫مادربزرگ پدری پیرزن نچسبیه.

00:06:21.631 --> 00:06:23.466
‫تا حالا هم به کسی خیری نرسونده.

00:06:24.759 --> 00:06:26.219
‫ولی الان می‌تونه‌ها.

00:06:28.221 --> 00:06:29.388
‫می‌تونه بره بمیره.

00:06:30.466 --> 00:06:32.302
‫مرگش هم باید بین سپتامبر و مه باشه.

00:06:33.810 --> 00:06:35.228
‫اهالی بوستون، صادقانه بگم:

00:06:35.353 --> 00:06:39.065
‫زمانی که من بچه دبستانی بودم،
‫مادربزرگم توی تابستون مرد!

00:06:41.405 --> 00:06:42.611
‫دیگه مرگش سودی نداشت.

00:06:44.841 --> 00:06:47.094
‫آخه نمی‌شه روز ملی کارگر بری مدرسه،

00:06:47.990 --> 00:06:50.535
‫بگی مادربزرگمون هفدهم ژوئیه فوت کرده.

00:06:50.618 --> 00:06:53.830
‫«تا الان باید با مرگش کنار می‌اومدی،
‫از روی صندلی بادی گم‌شو ببینم!»

00:06:59.502 --> 00:07:03.381
‫معذرت می‌خوام که اجرای امشب رو
‫با چنین خاطره تلخی شروع کردم.

00:07:04.404 --> 00:07:07.628
‫آخه نمی‌خواستم خیلی خوش‌بینانه
‫نمایش رو شروع کنم.

00:07:08.110 --> 00:07:09.891
‫چند سال اخیرم خیلی عجیب گذشت.

00:07:10.543 --> 00:07:12.170
‫مسلما برای شما هم عجیب گذشته.

00:07:12.682 --> 00:07:14.892
‫نمی‌خواستم با احساسات ساختگی
‫ازتون استقبال کنم.

00:07:14.976 --> 00:07:19.564
‫مثلا بگم: ♪ سلام اهالی بوستون،
‫وقتشه که بخندیم! ♪

00:07:19.647 --> 00:07:21.441
‫♪ ماسک‌هاتون رو بدین پایین، ♪

00:07:21.607 --> 00:07:23.067
‫♪ که لبخندتون رو ببینم ♪

00:07:23.192 --> 00:07:24.694
‫♪ می‌دونین که منظورم چیه ♪

00:07:24.819 --> 00:07:26.112
‫♪ همگی قرنطینه شدیم ♪

00:07:26.195 --> 00:07:29.449
‫♪ همگی مرکز ترک اعتیاد رفتیم
‫و طلاق گرفتیم، ♪

00:07:29.532 --> 00:07:32.994
‫♪ دیگه شهرت و آبروی سابقمون رو نداریم ♪

00:07:37.248 --> 00:07:39.250
‫♪ آدم دیگه می‌مونه چی بگه ♪

00:07:39.417 --> 00:07:40.918
‫♪ آره بابا! ♪

00:07:41.002 --> 00:07:44.130
‫♪ الان بچه‌ها زدن تو خط بو برنهام ♪

00:07:44.797 --> 00:07:49.635
‫♪ چون در حال حاضر کمتر از بقیه مشکل‌داره ♪

00:07:49.719 --> 00:07:54.432
‫♪ محبوبیت در نوع خودش زندانه، اَه ♪

00:07:54.515 --> 00:07:56.225
‫خلاصه نمی‌شد این‌جوری شروع کنم.

00:07:57.852 --> 00:07:59.812
‫لطف دارین. خودم ترانه‌اش رو نوشتم.

00:08:03.816 --> 00:08:04.901
‫قبل اینکه اجرا رو شروع کنم،

00:08:04.930 --> 00:08:08.100
‫از اون آقا کوچولو توی ردیف سوم سوالی دارم.

00:08:08.237 --> 00:08:09.530
‫عه، اسمت چیه؟

00:08:09.614 --> 00:08:11.782
‫- هنری.
‫- هنری؟ خیلی‌خب هنری.

00:08:11.807 --> 00:08:13.934
‫- الان چند سالته؟
‫- یازده.

00:08:14.076 --> 00:08:16.996
‫یازده سالته؟ خیلی‌خب.
‫هه‌هه، خیلی هم عالی.

00:08:19.916 --> 00:08:22.668
‫اصلا هم با اونجا نشستن...

00:08:22.752 --> 00:08:25.671
‫طی اجرا قرار نیست حواسم رو پرت کنی.

00:08:26.214 --> 00:08:27.215
‫هنری جان...

00:08:28.116 --> 00:08:29.742
‫الهی بمیرم.

00:08:30.897 --> 00:08:34.609
‫هنری، نمی‌خوام از اون سوال‌های
‫«می‌دونی من کی‌ام؟» بپرسم.

00:08:34.864 --> 00:08:37.742
‫ولی احیانا من رو می‌شناسی؟

00:08:37.767 --> 00:08:41.312
‫یا نکنه برنامه پرستار بچه بهم خورد
‫و تو از اینجا سر در آوردی؟

00:08:43.257 --> 00:08:46.260
‫من رو می‌شناسی؟ خیلی‌خب.
‫قبلا اجراهام رو دیده بودی؟

00:08:46.484 --> 00:08:47.568
‫خیلی‌خب، باشه.

00:08:47.593 --> 00:08:50.137
‫دستت درد نکنه که اومدی. اِم...

00:08:51.668 --> 00:08:53.962
‫خب...

00:08:54.500 --> 00:08:58.045
‫مسائلی که قراره امشب...

00:08:59.397 --> 00:09:00.606
‫ازشون صحبت کنم...

00:09:00.949 --> 00:09:03.034
‫درمورد کارهایی که اخیرا کردم...

00:09:06.229 --> 00:09:07.897
‫معمولا چنین حرفی نمی‌زنم هنری.

00:09:07.922 --> 00:09:10.591
‫یعنی به صراحت چنین حرفی نمی‌زنم،
‫ولی تو نکن.

00:09:12.664 --> 00:09:13.749
‫متوجه شدی؟

00:09:13.886 --> 00:09:16.180
‫تو این کارها رو نکن.

00:09:18.641 --> 00:09:20.268
‫الان کلاس ششم هستی؟

00:09:21.394 --> 00:09:22.520
‫پنجم؟

00:09:29.402 --> 00:09:30.402
‫خیلی‌خب.

00:09:31.467 --> 00:09:34.360
‫خب هنری، اگه با اجراهای قبلیم آشنایی داری،

00:09:34.907 --> 00:09:36.742
‫الان حال و هوای اجراهام عوض شده.

00:09:38.040 --> 00:09:41.585
‫اون زمان که هنوز جوان بودم،
‫رفتارم روی صحنه این‌جوری بود.

00:09:44.959 --> 00:09:46.502
‫که خودم هم نمی‌دونم علتش چی بود.

00:09:51.683 --> 00:09:53.685
‫ولی اون دوران دیگه گذشته.

00:09:55.507 --> 00:09:57.056
‫همین، دیگه حرفی ندارم.

00:10:03.871 --> 00:10:04.871
‫خیلی‌خب.

00:10:06.897 --> 00:10:08.524
‫بریم که براتون تعریف کنم.

00:10:08.560 --> 00:10:12.000


00:10:46.582 --> 00:10:52.785
‫«جان مولانی: جی کوچولو»

00:10:57.114 --> 00:11:00.993
‫هجدهم سپتامبر سال ۲۰۲۰ بود.

00:11:02.370 --> 00:11:05.331
‫هنری، اون زمان تو کلاس سوم بودی و...

00:11:06.874 --> 00:11:08.209
‫عازم تعطیلات کریسمس شده بودی.

00:11:16.092 --> 00:11:20.596
‫من در همون حین توی نیویورک
‫داشتم ول می‌چرخیدم و...

00:11:21.149 --> 00:11:22.943
‫چندان حال خوبی نداشتم.

00:11:23.219 --> 00:11:24.219
‫بهم ریخته بودم.

00:11:24.683 --> 00:11:27.937
‫در شب هجدهم دسامبر ۲۰۲۰،

00:11:28.488 --> 00:11:31.700
‫دوستم به صرف شام من رو
‫به آپارتمانش دعوت کرده بود.

00:11:31.857 --> 00:11:32.857
‫هیجان‌انگیزه، مگه نه؟

00:11:33.317 --> 00:11:34.317
‫اصلا.

00:11:35.361 --> 00:11:37.696
‫همین که رسیدم فهمیدم گول خوردم.

00:11:39.240 --> 00:11:40.783
‫قصدشون اصلا مهمونی شام نبود.

00:11:41.826 --> 00:11:43.661
‫بلکه دورهمی پادرمیونی بود.

00:11:44.703 --> 00:11:45.703
‫اون هم برای من.

00:11:46.670 --> 00:11:48.224
‫پادرمیونی کردن برای من...

00:11:48.833 --> 00:11:51.136
‫از نظرم بدترین نوع پادرمیونی کردنه.

00:11:53.003 --> 00:11:54.797
‫وقتی وارد دورهمی پادرمیونی شدم،

00:11:55.192 --> 00:11:58.112
‫فورا متوجه شدم که دورهمی ترک دادن منه.

00:11:58.400 --> 00:12:01.737
‫می‌دونین چقدر باید مشکل اعتیاد داشته باشین،

00:12:01.762 --> 00:12:05.015
‫که وقتی در خونه رو باز می‌کنین
‫و می‌بینین رفقاتون جمع شدن،

00:12:05.099 --> 00:12:07.059
‫اولین برداشتتون اینه که:

00:12:07.143 --> 00:12:09.812
‫«لابد دورهمی تشکیل دادن تا من رو ترک بدن».

00:12:12.148 --> 00:12:14.900
‫«وگرنه دلیلی نداره که
‫ملت پشت در منتظرم باشن».

00:12:17.443 --> 00:12:21.405
‫اون شب که راهی دورهمی خودم شده بودم،
‫چنین فکری می‌کردم:

00:12:21.615 --> 00:12:23.576
‫«می‌رم که با رفقای دانشکده شام بخورم!»

00:12:23.659 --> 00:12:25.578
‫«می‌رم که با رفقای دانشکده شام بخورم!»

00:12:25.661 --> 00:12:27.538
‫«می‌رم که با رفقای دانشکده شام بخورم!»

00:12:27.621 --> 00:12:29.290
‫«ست مایرز رو چرا دعوت کردن؟»

00:12:29.373 --> 00:12:30.666
‫«کثافت‌ها!»

00:12:37.534 --> 00:12:40.759
‫ضمنا دو ساعت هم دیر به دورهمی رسیدم.

00:12:42.928 --> 00:12:45.222
‫آخه خبر نداشتم کلی آدم منتظرم بودن.

00:12:45.764 --> 00:12:46.807
‫کاش خبر داشتم.

00:12:46.832 --> 00:12:48.959
‫در اون صورت هزار ساعت دیرتر می‌رسیدم.

00:12:51.061 --> 00:12:53.397
‫خلاصه دو ساعت دیر رسیدم،
‫وقتی هم که رسیدم...

00:12:53.422 --> 00:12:55.743
‫همه از دستم «کفری‌تر» شده بودن.

00:12:56.817 --> 00:12:58.736
‫می‌گفتن: تازه دیر هم کردی!

00:12:59.278 --> 00:13:01.906
‫من هم گفتم: گوش کنین،
‫اگه می‌خواستین زودتر بیام،

00:13:01.989 --> 00:13:04.992
‫باید بهم پیام می‌دادین و می‌گفتین
‫«جان، امشب برنامه کوکائینه.»

00:13:07.244 --> 00:13:10.122
‫حتی نیم ساعت زودتر می‌اومدم
‫که صندلی‌ها رو بچینیم.

00:13:12.082 --> 00:13:16.045
‫علت اینکه دو ساعت دیر کردم،
‫این بود که دو تا توقف شدیدا مهم داشتم.

00:13:16.629 --> 00:13:20.049
‫در اولین توقفم،
‫رفتم خونه‌ی ساقی موادم.

00:13:20.841 --> 00:13:22.426
‫متأسفانه باید بگم که...

00:13:22.496 --> 00:13:23.788
‫رفته بودم مواد بخرم.

00:13:24.803 --> 00:13:28.265
‫باید به ساقیم پول نقد می‌دادم،
‫همچنین بابت موادهایی که...

00:13:28.290 --> 00:13:30.917
‫چند شب پیش خریده بودم،
‫باید بهش پول نقد می‌دادم.

00:13:31.060 --> 00:13:33.187
‫چون محدودیت حساب
‫ونموی گوشیم تموم شده بود.

00:13:33.896 --> 00:13:35.689
‫اصلا می‌دونستین محدودیت داره؟

00:13:36.190 --> 00:13:39.193
‫می‌شه حساب ونمو رو
‫به صورت هفتگی به حداکثر رسوند.

00:13:39.902 --> 00:13:41.862
‫راستی، حالا که اینجا جمع شدین،

00:13:42.696 --> 00:13:45.449
‫بذارین به نمایندگی از جامعه‌ی معتادان،

00:13:46.784 --> 00:13:48.994
‫درمورد ونمو نکته‌ای رو متذکر بشم.

00:13:50.621 --> 00:13:53.749
‫برنامه‌ی ونمو برای خرید و فروش مواده.

00:13:54.776 --> 00:13:56.277
‫اصلا برای همین ساخته شده.

00:13:56.502 --> 00:14:00.130
‫هیچ‌کدوم ما که توی جهان مواد مخدریم،
‫روحمون هم خبر نداشت...

00:14:00.214 --> 00:14:02.258
‫که شما شهروندان عادی،

00:14:03.384 --> 00:14:05.469
‫دارین از برنامه‌ی مخصوص ما...

00:14:07.096 --> 00:14:10.724
‫برای معاملات مسخره خودتون استفاده می‌کنین.

00:14:13.143 --> 00:14:16.814
‫مگه بازار عهد بوق سال ۱۵۵۵ میلادیه؟

00:14:16.897 --> 00:14:19.525
‫«بشتابید! بشتابید!»

00:14:19.568 --> 00:14:20.568
‫«مرا بنگرید!»

00:14:20.609 --> 00:14:23.696
‫«حاضرم غاز چاق و چله‌ی خویش را
‫با ده تربچه معاوضه بنمایم!»

00:14:24.196 --> 00:14:25.364
‫«بردار مال خودت.»

00:14:28.409 --> 00:14:31.954
‫دومین توقفی که اون شب داشتم،
‫برای خودم هم خیلی جالبه.

00:14:32.830 --> 00:14:35.291
‫برنامه شام قرار بود ساعت هفت غروب شروع بشه.

00:14:35.958 --> 00:14:37.626
‫من هم رأس ساعت هفت غروب...

00:14:39.295 --> 00:14:40.629
‫رفتم موهام رو اصلاح کنم.

00:14:43.048 --> 00:14:45.676
‫کاملا هم باور داشتم که می‌تونم
‫به قرار شام برسم.

00:14:47.924 --> 00:14:50.389
‫برای اصلاح آخر شب موهام...

00:14:51.891 --> 00:14:54.018
‫وارد استودیوی اس‌ان‌ال شدم.

00:14:54.061 --> 00:14:55.396
‫که از قضا استودیوی تلویزیونیه،

00:14:55.871 --> 00:14:58.957
‫و اصلا آرایشگاه شبانه‌روزی نیست.

00:15:00.983 --> 00:15:03.611
‫ولی توی استودیو بخش گریم دارن، خب؟

00:15:03.636 --> 00:15:06.264
‫من هم از زمانی که اونجا کار می‌کردم،
‫همچنان کارت ورودم رو داشتم.

00:15:06.405 --> 00:15:08.574
‫خلاصه، ساعت هفت غروب بود،

00:15:09.325 --> 00:15:10.868
‫در حالی که حسابی کوکائین زده بودم،

00:15:11.493 --> 00:15:15.414
‫به طبقه هشتم ساختمان «مرکز راکفلر ۳۰» رفتم،

00:15:15.497 --> 00:15:19.126
‫وارد بخش گریم و اصلاح موی
‫برندگان جایزه‌ی اِمی شدم،

00:15:20.085 --> 00:15:22.880
‫گفتم: «سلام، می‌شه موهام رو اصلاح کنین؟»

00:15:24.258 --> 00:15:28.485
‫جواب دادن: «خیلی شیطونی جان.
‫تو که این هفته میزبان برنامه نیستی.»

00:15:28.510 --> 00:15:31.913
‫بعد گفتم: «هه‌هه، سلام،
‫می‌شه موهام رو اصلاح کنین؟»

00:15:32.905 --> 00:15:34.617
‫برای شما هم پیش اومده که یه معتاد بیاد...

00:15:34.642 --> 00:15:36.852
‫وارد دفتر کارتون بشه
‫و ازتون بخواد موهاش رو اصلاح کنین،

00:15:36.877 --> 00:15:39.288
‫شما هم با خودتون بگین:
‫«ای بابا، موهاش رو بزنیم زودتر بره»؟

00:15:39.445 --> 00:15:40.488
‫در مورد من هم صدق کرد.

00:15:43.192 --> 00:15:45.819
‫من با دو ساعت تأخیر به دورهمی خودم رسیدم.

00:15:46.362 --> 00:15:49.531
‫به نقل از دوستانم که اونجا بودن،
‫موقع ورود چنین حرفی زدم:

00:15:50.240 --> 00:15:53.535
‫«خیـ...لی‌خب.»

00:15:55.663 --> 00:15:57.831
‫تازه از خونه ساقی موادم خارج شده بودم،

00:15:57.915 --> 00:15:59.333
‫برای همین فورا داد زدم:

00:15:59.416 --> 00:16:02.002
‫«قبل اینکه شروع کنیم،
‫می‌شه یه سر برم مستراح؟»

00:16:03.754 --> 00:16:06.131
‫گفتن نمی‌شه. من هم گفتم...

00:16:07.299 --> 00:16:09.927
‫بعد خانمی که آورده بودن
‫تا مجابم کنه ترک کنم،

00:16:09.952 --> 00:16:11.370
‫اومد سمتم و گفت:

00:16:11.512 --> 00:16:12.596
‫«سلام.»

00:16:13.180 --> 00:16:15.057
‫من هم گفتم: «از انرژیت خوشم نیومد.»

00:16:19.128 --> 00:16:20.964
‫با پای خودم وارد دورهمی ترک دادنم شدم.

00:16:21.188 --> 00:16:23.399
‫البته گوش کنین،
‫تمام کسایی که توی دورهمی بودن،

00:16:23.424 --> 00:16:24.842
‫حسابی نگرانم شده بودن.

00:16:24.917 --> 00:16:27.669
‫یعنی به شدت نگران سلامت جسمی من بودن.

00:16:27.694 --> 00:16:32.835
‫ولی وقتی که وارد شدم، از فرط مصرف کوکائین
‫لاغرمردنی شده بودم و مدل موی جدید داشتم.

00:16:33.913 --> 00:16:38.626
‫تک‌تکشون نه ماه تمام توی قرنطینه بودن.

00:16:39.601 --> 00:16:41.394
‫سر و وضعشون کثافت بود.

00:16:43.460 --> 00:16:47.715
‫من توی دورهمی ترک دادنم،
‫بهترین سر و وضع جمع رو داشتم.

00:16:48.382 --> 00:16:49.925
‫با اختلاف زیاد.

00:16:53.804 --> 00:16:56.098
‫تک‌تکشون عین جری گارسیا بودن.

00:16:58.142 --> 00:16:59.560
‫خلاصه وارد اتاق شدم،

00:16:59.643 --> 00:17:04.273
‫شش نفر از دوستانم شخصا
‫به نیویورک اومده بودن.

00:17:04.356 --> 00:17:08.777
‫شش نفر دیگه از لس‌آنجلس،
‫توی تماس تصویری زوم بودن.

00:17:09.611 --> 00:17:11.321
‫شاید با خودتون بگین: «اگه من جات بودم،»

00:17:11.405 --> 00:17:13.615
‫«می‌گفتم اگه سلامتی من انقدر براتون مهمه،»

00:17:13.640 --> 00:17:15.328
‫«چرا زحمت ندادین بلیت هواپیما بگیرین؟»

00:17:16.076 --> 00:17:17.077
‫اصلا نگران نباشین.

00:17:17.578 --> 00:17:20.080
‫خودم به دفعات به روشون آوردم.

00:17:23.167 --> 00:17:25.544
‫طی همون شب که چند بار اشاره کردم.

00:17:26.378 --> 00:17:27.504
‫خانمی که اونجا بود گفت:

00:17:27.588 --> 00:17:29.715
‫«بیا، بذار صندلیت رو بیارم.»

00:17:29.798 --> 00:17:31.258
‫حتی صندلی مخصوص داشتم.

00:17:31.925 --> 00:17:33.552
‫چون گل سرسبد مجلس بودم.

00:17:34.261 --> 00:17:38.307
‫وقتی می‌خواستم روی صندلیم بشینم،
‫یکی از دوستانم که اون گوشه بود گفت:

00:17:38.974 --> 00:17:40.809
‫«مگه قرار نبود باهاش گلاویز بشیم؟»

00:17:45.082 --> 00:17:46.875
‫«قرار نبود چی کار کنین؟»

00:17:47.799 --> 00:17:50.218
‫«آخه عین برنامه تلویزیونی دورهمی دیگه...»

00:17:51.528 --> 00:17:53.197
‫«فکر کردم قراره باهات گلاویز بشن.»

00:17:55.240 --> 00:17:56.950
‫«اون که برنامه شکارِ شکارچیه.»

00:18:01.955 --> 00:18:04.685
‫«الان ناراحتی که قرار نیست
‫باهام گلاویز بشن؟»

00:18:05.125 --> 00:18:07.169
‫اون هم گفت: «آره، راستش کمی ناراحت شدم.»

00:18:08.462 --> 00:18:12.432
‫خلاصه روی صندلیم نشستم.
‫با اون موش‌های خبرچین چشم تو چشم شدم.

00:18:14.256 --> 00:18:15.256
‫ببینید.

00:18:15.815 --> 00:18:18.757
‫بذارین مسئله‌ای رو بهتون بگم،
‫نمی‌خوام عجیب رفتار کنم‌ها.

00:18:19.348 --> 00:18:22.434
‫ولی واقعا دورهمی پرستاره‌ای بود.

00:18:23.550 --> 00:18:25.969
‫گروه خوبی شرکت کرده بودن.
‫خیلی گروه خوبی بود.

00:18:26.688 --> 00:18:28.732
‫علی‌رغم اینکه وقتی رسیدم خیلی عصبانی شدم،

00:18:28.757 --> 00:18:31.009
‫گفتم: «بچه‌های باحالی اومدن.
‫خیلی خوبن...»

00:18:31.151 --> 00:18:33.278
‫حتی به نوعی غرورآفرین بود.

00:18:33.362 --> 00:18:37.783
‫عین برنامه‌ی «ما دنیا هستیم»،
‫با حضور تمام کمدین‌های...

00:18:38.617 --> 00:18:40.285
‫بالای چهل سال بود.

00:18:41.829 --> 00:18:43.080
‫تمام کمدین‌ها بودن.

00:18:43.789 --> 00:18:46.917
‫ولی هیچ‌کدومشون کل اون شب...

00:18:47.876 --> 00:18:50.129
‫هیچ حرف خنده‌داری نزد.

00:18:51.296 --> 00:18:55.217
‫چون قبل سر رسیدن من،
‫به همدیگه قول داده بودن...

00:18:55.300 --> 00:18:57.344
‫که هیچ جوک و شوخی‌ای نکنن.

00:19:01.598 --> 00:19:03.600
‫داشتم دیوانه می‌شدم.

00:19:04.309 --> 00:19:07.020
‫روی اون صندلی مسخره نشسته بودم،

00:19:07.938 --> 00:19:09.356
‫حسابی نشئه‌ی کوکائین بودم،

00:19:10.315 --> 00:19:13.152
‫هیچ‌کس هم اجازه نداد برم مستراح
‫که آبی به سر و صورتم بزنم.

00:19:14.862 --> 00:19:18.657
‫بعد بامزه‌ترین آدم‌های جهان
‫بهم زل زده بودن،

00:19:18.740 --> 00:19:20.617
‫ولی هیچ شوخی‌ای نمی‌کردن!

00:19:21.493 --> 00:19:22.856
‫هر آدمی رو کفری می‌کنه!

00:19:24.090 --> 00:19:26.425
‫حتی رفتار فرد آرمیسن جدی بود.

00:19:28.083 --> 00:19:30.995
‫اصلا می‌دونین جدی بودن فرد آرمیسن
‫چقدر ضد حال می‌زنه؟

00:19:32.381 --> 00:19:34.798
‫نه تقلید صدا کرد، نه صدای شخصیتی رو درآورد.
‫بهم گفت:

00:19:34.823 --> 00:19:36.699
‫«ببین جان،»

00:19:36.724 --> 00:19:40.561
‫«من عمیقا نگران مشکلاتی‌ام
‫که درگیرشون شدی.»

00:19:40.586 --> 00:19:42.589
‫من هم می‌گفتم: «وای، برو بعدی! برو بعدی!»

00:19:46.310 --> 00:19:49.229
‫ضمنا این رو بگم،
‫طی برگزاری این دورهمی،

00:19:49.688 --> 00:19:53.859
‫تمام تلاشم رو کردم که مرکز ترک اعتیاد نرم.
‫یا به عبارت دیگه: «شکست نخورم».

00:19:56.695 --> 00:19:59.656
‫نقشه‌ام این بود که اقتدار اون
‫خانم رهبره رو متزلزل کنم.

00:20:03.368 --> 00:20:06.371
‫با خودم گفتم اگه بتونم بقیه رو
‫مجاب کنم تا اقتدارش رو زیر سوال ببرن،

00:20:07.581 --> 00:20:10.751
‫لابد کل نقشه‌شون عین
‫خانه‌ای پوشالی خراب می‌شه.

00:20:11.251 --> 00:20:13.045
‫به این امید بودم که بگن:

00:20:13.128 --> 00:20:15.797
‫«آخه با این مدل مو و اعتماد به نفسش
‫انگار مشکل خاصی نداره،»

00:20:15.822 --> 00:20:18.950
‫«اصلا بهتره خودش رو رهبر کنیم
‫و این خانمه رو بفرستیم مرکز ترک اعتیاد.»

00:20:21.573 --> 00:20:26.286
‫به جایی رسید که جلوی پنجره‌ی باز
‫ایستاده بودم و پشت هم سیگار می‌کشیدم.

00:20:26.375 --> 00:20:28.419
‫اون هم تو دسامبرهای نیویورک.

00:20:28.644 --> 00:20:30.729
‫از اون کارهایی که افراد
‫بدون مشکل اعتیاد می‌کنن.

00:20:31.785 --> 00:20:35.205
‫برگشتم به خانمه نگاه کردم و گفتم:
‫«اصلا برای صحبت با من آماده شده بودی؟»

00:20:38.530 --> 00:20:40.532
‫اون هم گفت: «آره،»

00:20:40.557 --> 00:20:43.643
‫«ولی همه که می‌گفتن خیلی آدم مهربونی هستی.»

00:20:45.244 --> 00:20:46.995
‫نذار این چهره گولت بزنه.

00:20:48.131 --> 00:20:50.466
‫بعد به جایی رسید که ضربه‌ی مهلکم رو زدم.

00:20:51.299 --> 00:20:53.509
‫گفتم: «به شرطی می‌رم مرکز ترک اعتیاد،»

00:20:53.627 --> 00:20:56.296
‫«که شما هم دیگه مشروب نخورین،»

00:20:56.922 --> 00:20:58.674
‫«و دیگه گل نکشین.»

00:21:05.306 --> 00:21:07.558
‫سکوتی به کل مجلس حاکم شد.

00:21:08.684 --> 00:21:09.935
‫بعد نیک کرول یهو داد زد:

00:21:10.018 --> 00:21:12.604
‫«جانی، الکی از مسئله طفره نرو!»

00:21:14.102 --> 00:21:17.105
‫آخه روی مخ آدمه که عده‌ای
‫برای ترک کردنش پادرمیونی کنن،

00:21:17.182 --> 00:21:19.017
‫در صورتی که خودشون کم مشکل ندارن.

00:21:20.142 --> 00:21:22.269
‫عین وقتیه که یکی برای آدم پیام می‌فرسته،

00:21:22.332 --> 00:21:24.584
‫ولی پیامشون رو از طریق ایمیل فرستادن.

00:21:26.948 --> 00:21:30.076
‫آدم با خودش می‌گه: «باشه،
‫متوجه پیغامت که شدم،»

00:21:30.414 --> 00:21:32.749
‫«ولی خواهشا یه تکونی به زندگیت بده.
‫آخه این...»

00:21:32.833 --> 00:21:35.460
‫«واقعا از این وضع بدم میاد.
‫با اسم آی‌کلودت پیام اومده.»

00:21:35.544 --> 00:21:38.422
‫«اصلا چرا پیامک دادی؟ دیگه نبینم
‫این‌جوری پیامک بدی. خیلی مسخره است.»

00:21:38.505 --> 00:21:39.798
‫چون بعدش دو تا صفحه پیامک می‌شه.

00:21:39.881 --> 00:21:42.801
‫یکیش همون صفحه پیامک اصلیه،
‫که اسمت رو جوری که می‌خوام ذخیره کردم.

00:21:42.884 --> 00:21:45.637
‫اون‌یکی هم همون صفحه‌ی کثافته
‫که تمام حروف اسمت کوچیکه.

00:21:46.263 --> 00:21:48.932
‫انقدر هم حروفش زیاده که توی
‫بخش پیش‌نمایش جا نمی‌شه.

00:21:49.016 --> 00:21:52.102
‫بعدش هم کلی بهت پیام می‌دن
‫تا بپرسن همچنان از ایمیلشون میاد یا نه:

00:21:52.185 --> 00:21:54.980
‫«سلام، هنوز پیام‌هام از ایمیلم برات میاد؟»

00:21:55.063 --> 00:21:56.231
‫«ها، چه عجیب.»

00:21:56.315 --> 00:21:58.233
‫«هنوز پیام‌هام از ایمیلم برات میاد؟»

00:21:58.317 --> 00:21:59.568
‫«ها، چه عجیب.»

00:21:59.651 --> 00:22:04.072
‫حتی با آدرس ایمیلشون
‫با آدم تماس تصویری فیس‌تایم می‌گیرن.

00:22:06.491 --> 00:22:09.077
‫مگه دارین از آی‌پد یه بچه تماس می‌گیرین؟

00:22:13.582 --> 00:22:16.626
‫اون شب واقعا رفتار زشتی داشتم.
‫خودم هم متوجهم.

00:22:16.651 --> 00:22:19.570
‫آخه ببینید، خیلی از دستشون عصبانی بودم.

00:22:20.295 --> 00:22:23.040
‫خیلی از دستشون کفری بودم.

00:22:24.009 --> 00:22:25.761
‫چون گولم زده بودن.

00:22:26.720 --> 00:22:29.848
‫آخه شما به اصل ماجرا که نگاه کنی،
‫می‌فهمی دورهمی ترک دادن شوخی خرکیه.

00:22:33.185 --> 00:22:36.955
‫باهام شوخی خرکی کردن،
‫می‌خواستن بهم بگن زندگیم رو چطور پیش ببرم،

00:22:36.980 --> 00:22:41.151
‫می‌خواستن اختیار زندگیم دستشون باشه
‫و چند ماه من رو به مرکز ترک اعتیاد بفرستن.

00:22:41.234 --> 00:22:44.196
‫حس می‌کردم مقابلشون اختیار ندارم،
‫کلی هم ازشون عصبانی بودم.

00:22:44.821 --> 00:22:47.157
‫ولی الان که به اون شب فکر می‌کنم،

00:22:47.741 --> 00:22:51.286
‫الان که بیست و ششم فوریه ۲۰۲۳ است،

00:22:52.621 --> 00:22:54.463
‫که از قضا یکی از بدترین روزهای ساله،

00:22:57.899 --> 00:23:01.737
‫اینکه الان کنار شما جماعت محشر هستم،
‫همراه شاگرد اول کلاس پنجمی‌مون...

00:23:11.681 --> 00:23:13.558
‫خلاصه این اجرا و اینکه الان اینجام،

00:23:13.642 --> 00:23:17.562
‫باور کنین، تازه می‌فهمم که دوستانم
‫چه لطفی بهم کردن.

00:23:17.646 --> 00:23:21.983
‫دورهمی تشکیل دادن، مشکلاتم رو بازگو کردن،
‫زندگیم رو هم نجات دادن.

00:23:23.110 --> 00:23:25.278
‫خب حالا. بسه، دست نزنید.

00:23:27.691 --> 00:23:29.777
‫نمی‌خواد به افتخار اون‌ها وایستین...

00:23:31.222 --> 00:23:32.734
‫ازشون به اندازه کافی تقدیر شده.

00:23:36.222 --> 00:23:37.307
‫ضمنا،

00:23:37.457 --> 00:23:41.419
‫خودشون هم مطلع هستن
‫که چه کار خوبی کردن.

00:23:42.671 --> 00:23:46.341
‫چون خیلی بحثش رو پیش می‌کشن.

00:23:48.635 --> 00:23:49.635
‫همچنین...

00:23:51.221 --> 00:23:54.766
‫آخه هنوز از دستشون کفری‌ام.

00:23:55.448 --> 00:23:58.243
‫ازشون ممنونم‌ها. خیلی هم ممنونم.

00:23:58.649 --> 00:24:02.617
‫آخه کاش همین یه حس رو داشتم، ولی ندارم.

00:24:03.848 --> 00:24:05.639
‫بلکه دو احساس رو دارم.

00:24:06.695 --> 00:24:08.530
‫همچنان از دستشون عصبانی‌ام.

00:24:09.322 --> 00:24:10.574
‫آخه... بذارین بگم.

00:24:12.784 --> 00:24:14.119
‫می‌دونین چه حسی داره که...

00:24:14.744 --> 00:24:18.081
‫دوازده نفر زندگیتون رو نجات بدن؟

00:24:19.749 --> 00:24:21.084
‫تعدادشون خیلی زیاده.

00:24:23.211 --> 00:24:25.422
‫با چهار نفر هم که می‌تونستن موفق بشن.

00:24:26.506 --> 00:24:28.592
‫حالا اون هشت نفری که
‫اضافه بودن رو نام نمی‌برم.

00:24:32.682 --> 00:24:35.936
‫در عوض، الان تا آخر عمرم،

00:24:37.058 --> 00:24:39.561
‫دوازده نفر رو توی زندگیم دارم،

00:24:39.644 --> 00:24:41.813
‫که اگه باهاشون شام برم بیرون، باید بگم:

00:24:41.897 --> 00:24:44.900
‫«نکن، خودم حساب می‌کنم. بس کن!»

00:24:45.859 --> 00:24:47.819
‫«عه! می‌گم بسه. تعارف نکن.»

00:24:48.653 --> 00:24:50.322
‫«ناسلامتی جونم رو نجات دادی...»

00:24:54.034 --> 00:24:55.943
‫«اون هم از پشت تماس تصویری.»

00:25:08.924 --> 00:25:11.259
‫اگه از شما کسی مرکز ترک اعتیاد رفته،

00:25:11.343 --> 00:25:12.677
‫احتمالا این مسئله رو می‌دونه،

00:25:13.261 --> 00:25:15.847
‫ولی هیچ‌کس حق نداره با خودش
‫مواد توی مرکز ترک اعتیاد ببره.

00:25:17.298 --> 00:25:20.710
‫نمی‌دونم یادتونه قبل اینکه
‫وارد مجلس دورهمی بشم،

00:25:21.240 --> 00:25:22.991
‫اول کجا توقف کردم یا نه،

00:25:23.241 --> 00:25:25.618
‫ولی بعد همون دورهمی رفتم مرکز ترک اعتیاد،

00:25:25.643 --> 00:25:28.604
‫کلی هم مواد مخدر همراهم بود.

00:25:29.593 --> 00:25:33.263
‫جونم براتون بگه در اون زمان به کوکائین،

00:25:33.385 --> 00:25:36.472
‫آدرال، زاناکس، کلونازپام،

00:25:36.576 --> 00:25:37.702
‫با اکسی‌کدون اعتیاد داشتم.

00:25:38.550 --> 00:25:40.202
‫ملقب به مواد ویژه‌ی پراویدنس.

00:25:43.661 --> 00:25:45.580
‫منظورم پراویدنس توی رود آیلنده.

00:25:45.710 --> 00:25:48.463
‫برای مخاطبان سرتاسر جهانمون بگم،
‫اسم شهری همین حوالیه،

00:25:49.286 --> 00:25:51.163
‫که هیچ‌کدوممون جدی نمی‌گیرمش.

00:25:54.427 --> 00:25:55.428
‫اِم...

00:25:56.763 --> 00:25:57.973
‫خیلی شهر مسخره‌ایه.

00:26:01.434 --> 00:26:04.020
‫خلاصه رفتم مرکز ترک اعتیاد.
‫در همون حین همراهم...

00:26:04.104 --> 00:26:07.440
‫یه کیسه سی میلی‌گرمی آدرال بود،

00:26:07.524 --> 00:26:10.110
‫یه کیسه پر زاناکس بود،

00:26:10.193 --> 00:26:11.987
‫سه گرم کوکائین بود،

00:26:12.696 --> 00:26:15.282
‫به همراه دو هزار دلار نقد.

00:26:16.658 --> 00:26:19.995
‫پس فهمیدین که اون آخر هفته
‫برنامه‌ام رفتن به مرکز ترک اعتیاد نبود.

00:26:22.430 --> 00:26:25.183
‫خلاصه ساعت چهار صبح
‫رسیدم به مرکز ترک اعتیاد،

00:26:25.259 --> 00:26:27.220
‫به مست میز پذیرش رفتم.

00:26:27.377 --> 00:26:30.964
‫خانمی که پشت میز بود گفت:
‫«در حال حاضر مواد همراهتون ندارین؟»

00:26:31.047 --> 00:26:33.383
‫جواب دادم: «بله که ندارم.»

00:26:34.259 --> 00:26:36.845
‫«امکانش هست یه سر برم مستراح؟»

00:26:37.971 --> 00:26:40.890
‫دو نفر من رو محکم گرفتن.
‫کت زمستونی‌ام رو از تنم در آوردن،

00:26:40.974 --> 00:26:42.517
‫شروع کردن جیب‌های کتم رو گشتن.

00:26:42.600 --> 00:26:45.437
‫حتی جیب زیپ‌دار داخل کتم رو گشتن.

00:26:45.462 --> 00:26:48.340
‫با خودم گفتم: «از کجا فهمیدن
‫که داخل کتم جیب زیپ‌دار داره؟»

00:26:49.566 --> 00:26:51.985
‫«به عمرم نشده بود کسی
‫اون جیب مخفیه رو پیدا کنه.»

00:26:52.902 --> 00:26:53.987
‫اون جیب رو هم گشتن.

00:26:54.012 --> 00:26:59.017
‫بعد تمام قرص‌هام و پول‌های نقدم
‫و کل دو گرم کوکائینم رو پیدا کردن.

00:26:59.159 --> 00:27:01.161
‫یادتونه گفتم سه گرم داشتم؟

00:27:01.244 --> 00:27:03.204
‫خب، کلی ازش رو توی ماشین زدم.

00:27:03.288 --> 00:27:05.749
‫کلی دیگه هم...

00:27:05.832 --> 00:27:07.542
‫توی مستراح پمپ بنزین که بودم،

00:27:07.625 --> 00:27:10.170
‫روی جایگاه عوض کردن پوشک بچه
‫که عکس کوالا داره، زدم.

00:27:12.339 --> 00:27:13.339
‫به چی می‌خندین؟

00:27:13.965 --> 00:27:15.592
‫اصلا واسه همین درستشون کردن.

00:27:17.302 --> 00:27:20.513
‫خیال کردین قراره بچه آدم رو...

00:27:20.597 --> 00:27:23.266
‫بذارن روی اون دستگاه که شبیه تله موشه؟

00:27:25.518 --> 00:27:28.276
‫ندیدین ملت چقدر علامت‌های گانگستری
‫روی سطحش حکاکی می‌کنن؟

00:27:29.686 --> 00:27:31.771
‫واسه این ساختن کوکائین رو روش با دماغ بکشی.

00:27:32.233 --> 00:27:36.778
‫آدم وقتی معتاد کوکائین باشه،
‫جهان رو به چشم سطوح مصرفش می‌بینه.

00:27:39.657 --> 00:27:42.452
‫خلاصه توی جیبم رو گشتن،
‫تمام قرص‌هام و...

00:27:42.535 --> 00:27:46.122
‫کوکائین و پول نقدم رو پیدا کردن.
‫بعد که بهم زل زدن،

00:27:46.206 --> 00:27:51.461
‫من گفتم: «عه، امان از این
‫کت‌های زمستونی قدیمی.»

00:27:55.840 --> 00:27:57.675
‫با این پدیده که آشنایی دارین.

00:27:57.759 --> 00:28:00.470
‫مثل وقتی که می‌رین سراغ ژاکت‌های قدیمیتون،

00:28:00.553 --> 00:28:03.556
‫یهو می‌گین: «پنج هزار دلار نقد
‫و سه و نیم گرم کوکائین توشه؟»

00:28:06.476 --> 00:28:08.603
‫«مال شبیه که رفته بودیم سرود بخونیم.»

00:28:12.223 --> 00:28:14.684
‫«امان از این کت‌های زمستونی قدیمی.»

00:28:16.736 --> 00:28:20.824
‫بعد حتی داروهای تجویزیم رو ازم گرفتن.

00:28:21.658 --> 00:28:22.951
‫که برام تجویز شده بود.

00:28:23.648 --> 00:28:26.276
‫منظورم قرص‌هایی که توی خیابون خریدم نیست.

00:28:26.301 --> 00:28:30.138
‫داروهای تجویزشده‌ای
‫که اسمم روش نوشته شده بود.

00:28:30.333 --> 00:28:32.460
‫همه‌شون رو ازم گرفتن،

00:28:32.485 --> 00:28:33.736
‫صرفا به این خاطر...

00:28:34.257 --> 00:28:37.844
‫که اصلا کسی حق نداشته
‫چنین دارویی رو برام تجویز کنه.

00:28:41.094 --> 00:28:43.012
‫ولی آخ، چه کلکسیون قرصی داشتم.

00:28:44.265 --> 00:28:47.853
‫چقدر زحمت کشیدم.
‫چقدر پای اون نسخه‌ها وقت گذاشتم.

00:28:49.269 --> 00:28:52.605
‫اصلا می‌دونین چقدر سخته
‫که آدم یه دکتر رو مجاب کنه،

00:28:53.481 --> 00:28:57.610
‫تا دارویی رو براش تجویز کنه،
‫که بهش نیازی نداره؟

00:28:59.863 --> 00:29:01.531
‫اصلا هم سخت نیست.

00:29:03.032 --> 00:29:05.535
‫خیلی هم آسونه. عین آب خوردنه.

00:29:05.618 --> 00:29:08.538
‫بذارین بگم چطوری انجام بدین.
‫البته شما چنین کاری نکنین.

00:29:08.563 --> 00:29:10.774
‫ولی اگه کردین، شک نکنین جواب می‌ده.

00:29:12.208 --> 00:29:13.209
‫اِم...

00:29:13.246 --> 00:29:16.165
‫وارد سایت خدمات درمانی وب‌ام‌دی بشین.

00:29:17.500 --> 00:29:20.586
‫فهرست دکترهای محلی رو باز کنین.

00:29:20.717 --> 00:29:23.636
‫خب؟ بعد ترتیب‌بندی فهرست رو...

00:29:24.137 --> 00:29:27.432
‫بر اساس کمترین امتیازها تنظیم کنین.

00:29:28.892 --> 00:29:30.894
‫لازم نیست زیاد بگردین.

00:29:33.062 --> 00:29:36.149
‫فقط کافیه توی محل خودتون،
‫دکتری رو پیدا کنین...

00:29:36.941 --> 00:29:39.319
‫که کمترین امتیاز رو داره.

00:29:40.445 --> 00:29:43.907
‫چون این آدم از خداشه که شما به مطبش برین.

00:29:46.576 --> 00:29:48.119
‫آیا این شخص دکتر بدیه؟

00:29:48.912 --> 00:29:49.954
‫نه‌خیر.

00:29:52.207 --> 00:29:53.792
‫بلکه بهترین دکتره.

00:29:57.118 --> 00:29:58.118
‫پسر...

00:30:02.425 --> 00:30:04.010
‫وقتی وارد مطبش می‌شین،

00:30:04.583 --> 00:30:06.793
‫عین فیلم «ناخدا فیلیپس» می‌شه.

00:30:06.829 --> 00:30:10.328
‫می‌تونین بهش بگین:
‫«ببین من رو... الان دکتر منم!»

00:30:13.112 --> 00:30:14.780
‫می‌تونین از کامپیوترش استفاده کنین.

00:30:17.172 --> 00:30:18.798
‫برین اخبار یاهو رو بخونین.

00:30:19.797 --> 00:30:23.635
‫من دکتری توی نیویورک داشتم،
‫که فقط برام نسخه می‌نوشت.

00:30:23.905 --> 00:30:25.156
‫به نام دکتر مایکل.

00:30:25.240 --> 00:30:26.449
‫فامیلی هم نداریم.

00:30:27.704 --> 00:30:29.873
‫البته منظورم این نیست که
‫نمی‌خوام هویتش رو فاش کنم.

00:30:30.453 --> 00:30:32.497
‫آخه خودش فامیلیش رو بهم نگفت.

00:30:33.998 --> 00:30:35.500
‫حتی قبل دوران کووید،

00:30:35.583 --> 00:30:39.045
‫دکتر مایکل همیشه توی آپارتمانش
‫واقع در سکِند اَوِنو کار می‌کرد.

00:30:39.587 --> 00:30:40.797
‫واقعا عجیبه دیگه.

00:30:42.382 --> 00:30:44.133
‫وقتی پیش دکتر مایکل می‌رفتم،

00:30:44.217 --> 00:30:47.629
‫در مطبش رو می‌زدم،
‫همیشه موقع باز کردن می‌گفت:

00:30:47.654 --> 00:30:50.574
‫«همسرم مینروا خوابیده.»

00:30:51.432 --> 00:30:53.977
‫با لحن شکاکانه‌ای می‌گفت.
‫ولی منظورش این نبود که...

00:30:54.060 --> 00:30:56.229
‫«زیاد سر و صدا نکن.»
‫انگار می‌خواست بگه:

00:30:56.305 --> 00:30:59.801
‫«من اصلا پیش پات همسرم مینروا رو نکشتم!»

00:31:01.818 --> 00:31:04.153
‫بعد وارد آشپزخانک آپارتمان می‌شدیم.

00:31:04.988 --> 00:31:07.657
‫اگه بگم «آشپزخانه» که اغراق کردم.

00:31:08.783 --> 00:31:10.285
‫قرارمون رو هم اونجا می‌ذاشتیم.

00:31:10.994 --> 00:31:13.580
‫بهش می‌گفتم: «کلونازپام می‌خوام».

00:31:14.497 --> 00:31:16.165
‫اون هم می‌گفت: «باشه».

00:31:17.792 --> 00:31:19.377
‫بعد حین نوشتن اسم دارو و...

00:31:19.402 --> 00:31:22.030
‫پاره کردن کاغذش می‌پرسید:
‫«عه، راستی برای چی می‌خوای؟»

00:31:22.755 --> 00:31:25.008
‫من هم می‌گفتم: «مشکل اضطراب دارم.»

00:31:25.091 --> 00:31:27.218
‫اون هم می‌گفت:
‫«آها، پس حتما باید مصرف کنی.»

00:31:29.431 --> 00:31:31.725
‫بعد دکتر مایکل همیشه می‌گفت:

00:31:31.890 --> 00:31:34.809
‫«راستی، می‌خوای برات واکسن آنفلوانزا بزنم؟»

00:31:35.977 --> 00:31:37.061
‫آخی...

00:31:38.479 --> 00:31:41.357
‫خیلی دلش می‌خواست عین دکترهای واقعی باشه.

00:31:42.859 --> 00:31:44.485
‫من هم می‌گفتم: «نه مایکل جان،»

00:31:44.569 --> 00:31:47.572
‫«همین‌جوریش این ماه دو تا
‫واکسن آنفلوانزا بهم زدی.»

00:31:47.655 --> 00:31:49.073
‫«خیلی حالم عجیب شده.»

00:31:50.325 --> 00:31:51.701
‫«حس می‌کنم ناخوش‌احوالم.»

00:31:53.870 --> 00:31:56.623
‫بعد می‌پرسید: «آمپول ب‌دوازده نمی‌خوای؟»

00:31:56.706 --> 00:31:58.458
‫«آمپول تقویتی نمی‌خوای؟»

00:31:58.541 --> 00:32:02.754
‫خلاصه همیشه می‌خواست یه آمپولی بهم بزنه.

00:32:02.837 --> 00:32:06.257
‫چون ظاهرا... علاقه عجیبی داشت.

00:32:07.008 --> 00:32:10.637
‫آخه ببینید، یکی به اسم دکتر مایکل
‫که مطبش توی خونه‌اش هست،

00:32:10.720 --> 00:32:11.888
‫قطعا علایق عجیبی داره.

00:32:12.931 --> 00:32:16.601
‫علاقه عجیب مایکل این بود که
‫خوشش می‌اومد آقایون...

00:32:16.684 --> 00:32:19.729
‫توی آپارتمانش لباسشون رو در بیارن.

00:32:20.695 --> 00:32:24.115
‫شما با شنیدنش حالتون بد می‌شه،
‫ولی من خیلی وقته باهاش کنار اومدم.

00:32:24.305 --> 00:32:27.892
‫ضمنا اگه فکر کردین آخر این داستان،

00:32:28.029 --> 00:32:31.574
‫قراره بگم که بهش گفتم:
‫«معلومه که در نمیارم»،

00:32:31.658 --> 00:32:34.118
‫قراره کلی توی ذوقتون بخوره.

00:32:35.986 --> 00:32:38.489
‫خلاصه ما دو نفر همیشه بازی
‫مخصوص خودمون رو داشتیم.

00:32:38.706 --> 00:32:41.084
‫من آستین تی‌شرتم رو بالا می‌زدم،

00:32:41.167 --> 00:32:44.837
‫بعد مایکل با سرنگ می‌اومد و می‌گفت:

00:32:44.921 --> 00:32:45.964
‫«اِم...»

00:32:47.215 --> 00:32:49.550
‫«باید کلا لباست رو در بیاری.»

00:32:55.306 --> 00:32:58.101
‫من با خودم می‌گفتم در ازای
‫سی میلی‌گرم کلونازپام و دو تا نسخه؟

00:33:00.730 --> 00:33:04.157
‫البته از حق نگذرم بعد این کارم
‫داستان تعرض جنسی تموم می‌شد.

00:33:04.182 --> 00:33:05.725
‫پس لابد علاقه عجیبش همین بود.

00:33:05.858 --> 00:33:08.820
‫صرفا می‌خواست آقایون لباسشون رو در بیارن.

00:33:08.903 --> 00:33:12.657
‫یا شاید من جوری هستم که
‫تا لباسم رو در میارم،

00:33:13.282 --> 00:33:15.326
‫بقیه رو از تعرض جنسی منصرف می‌کنم.

00:33:19.205 --> 00:33:21.290
‫راستش از این داستان می‌شه
‫دو درس زندگی گرفت.

00:33:21.916 --> 00:33:24.335
‫درس اول: دیگه روشش رو فهمیدین.

00:33:26.629 --> 00:33:27.797
‫قبلا که بلد نبودین.

00:33:29.479 --> 00:33:31.356
‫درس دوم اینه:

00:33:31.592 --> 00:33:36.139
‫درسته که آدم باید واکسن و تقویتی
‫و کلی دارو مصرف کنه. ولی...

00:33:37.890 --> 00:33:40.435
‫امروزه وقتی از ملت می‌شنوین:

00:33:40.518 --> 00:33:42.895
‫«حرف دکتر رو گوش کن»...

00:33:45.440 --> 00:33:49.527
‫هر موقع که شنیدین یکی گفته
‫«حرف دکتر رو گوش کن»، یادتون باشه...

00:33:50.278 --> 00:33:52.864
‫گوشه‌ای از این جهان،
‫در یک آشپزخانک آپارتمان...

00:33:54.115 --> 00:33:55.783
‫دکتر مایکل نشسته.

00:33:56.855 --> 00:33:58.774
‫اگر هم انقدر آدم معتمدیه،

00:33:59.704 --> 00:34:02.582
‫پس چرا مینروا همیشه خوابه؟

00:34:06.461 --> 00:34:08.212
‫خلاصه نسخه‌هام رو گرفتن.

00:34:10.965 --> 00:34:12.216
‫کل نسخه‌هام رو ازم گرفتن.

00:34:12.300 --> 00:34:14.969
‫این اتفاقات مال ساعت چهار صبحیه...

00:34:15.053 --> 00:34:16.763
‫که برای بار اول وارد مرکز ترک اعتیاد شدم.

00:34:16.846 --> 00:34:19.057
‫حالا دوازده ساعت به جلو برسیم.

00:34:19.140 --> 00:34:21.017
‫به ساعت چهار عصر همون روز می‌رسیم.

00:34:21.100 --> 00:34:25.104
‫بهم توی درمانگاه اتاق دادن.
‫درمانگاه سم‌زدایی مرکز ترک اعتیاد.

00:34:25.188 --> 00:34:28.733
‫به خاطر موادی که توی سیستم بدنم بود،
‫چهار پنج روز اولی که اونجا بودم،

00:34:28.816 --> 00:34:31.861
‫باید بدنم سم‌زدایی می‌شد.
‫خلاصه توی اتاق درمانگاه بودم.

00:34:31.944 --> 00:34:34.781
‫تا اون لحظه دوازده ساعت می‌شد
‫که توی مرکز ترک اعتیاد بودم.

00:34:34.864 --> 00:34:37.158
‫طی این دوازده ساعت که نخوابیدم.

00:34:37.299 --> 00:34:39.969
‫که سر جمع تا اون لحظه می‌شد...

00:34:39.994 --> 00:34:41.746
‫پنجاه ساعت که بیدار بودم.

00:34:41.829 --> 00:34:46.334
‫دکترها هم سعی داشتن کلی دارو بهم بدن
‫که من آروم بشم.

00:34:46.417 --> 00:34:51.464
‫ولی در اون مرحله از زندگیم،
‫تحمل فرابشری نسبت به آرام‌بخش داشتم.

00:34:51.547 --> 00:34:54.050
‫هر دارویی که بهم می‌دادن،
‫ذره‌ای روی آروم شدنم تأثیر نداشت.

00:34:54.133 --> 00:34:57.929
‫مثل راسپوتین کبیر شده بودم،
‫هیچ‌کس من رو به زانو در نمی‌آورد.

00:35:00.723 --> 00:35:04.602
‫در همون لحظه، دکتر مجرب و کاربلدی...

00:35:05.353 --> 00:35:07.396
‫وارد اتاق درمانگاهم شد.

00:35:07.480 --> 00:35:10.024
‫اگه شما هم چند سال متوالی...

00:35:10.942 --> 00:35:12.568
‫فقط پیش دکتر مایکل رفته باشین،

00:35:12.652 --> 00:35:16.447
‫از دیدن دکتر مجرب و کاربلند وحشت می‌کنین.

00:35:17.156 --> 00:35:18.783
‫عین جنگیرها بود.

00:35:19.450 --> 00:35:22.286
‫طرف وارد شد و گفت:
‫«سلام، من دکتر هنری فورد اسکو هستم.»

00:35:22.370 --> 00:35:25.039
‫من هم گفتم: «نه! دو تا اسم داره!»

00:35:26.165 --> 00:35:28.543
‫«نه!»

00:35:28.626 --> 00:35:31.003
‫«آخ! راستی...»

00:35:31.921 --> 00:35:35.174
‫«می‌خوای پیرهنم رو برات در بیارم؟ ها؟»

00:35:36.008 --> 00:35:37.802
‫«خوشت اومد؟»

00:35:38.803 --> 00:35:40.596
‫«عشق می‌کنی؟»

00:35:41.931 --> 00:35:45.184
‫«تو دیگه چه دکتری هستی؟ ها؟»

00:35:46.477 --> 00:35:48.855
‫«خانمت مرده؟»

00:35:56.237 --> 00:35:57.947
‫سر دکتره داد و بیداد کرده بودم.

00:35:58.879 --> 00:36:01.048
‫می‌گفتم:‌ «کلونازپام من چی شد؟»

00:36:02.218 --> 00:36:05.137
‫«نمی‌شه که بهتون کلونازپام بدیم.»

00:36:05.288 --> 00:36:06.664
‫«چرا نشه؟»

00:36:07.947 --> 00:36:09.449
‫«اینجا مرکز ترک اعتیاده.»

00:36:11.333 --> 00:36:14.503
‫«طبق قانون ایالتی پنسیلوانیا،»

00:36:14.714 --> 00:36:16.841
‫«حق ندارم بهتون مخدر درجه دو بدم.»

00:36:17.425 --> 00:36:18.509
‫من هم گفتم:

00:36:18.593 --> 00:36:20.344
‫«قانون ایالتی پنسیلوانیا؟»

00:36:20.428 --> 00:36:23.097
‫«خب، اصلا می‌خوای یه داروخونه
‫توی نیو جرسی پیدا کنیم؟»

00:36:24.657 --> 00:36:26.742
‫آخه من فکر می‌کردم...

00:36:26.893 --> 00:36:30.104
‫داشت از مشکلی حرف می‌زد،

00:36:31.480 --> 00:36:33.316
‫که بینمون مشترک بود.

00:36:37.737 --> 00:36:39.155
‫فکر می‌کردم منظورش اینه: «ببین...»

00:36:39.238 --> 00:36:41.782
‫«از خدامه قرصی که می‌خوای رو بهت بدم.»

00:36:41.866 --> 00:36:44.535
‫«معلومه که جوان به شدت سالمی هستی،»

00:36:45.244 --> 00:36:48.581
‫«که طی دوازده ساعت اخیر،»

00:36:48.664 --> 00:36:50.875
‫«توی لباس بیمارستان
‫و کتونی‌های نیو بالانست،»

00:36:50.958 --> 00:36:53.002
‫«داری ورجه‌وورجه می‌کنی.»

00:36:53.085 --> 00:36:55.880
‫«ولی قوانین پنسیلوانیا دستم رو بسته!»

00:36:55.963 --> 00:37:01.552
‫«عه، عه، عه. جناب دکتر!
‫اصلا می‌خوای بریم داروخانه نیوجرسی؟»

00:37:02.136 --> 00:37:05.306
‫«وای خدا. تا به حال کسی
‫چنین نقشه‌ای نکشیده بود.»

00:37:06.182 --> 00:37:09.435
‫«به عمرم معتادی به باهوشی تو ندیده بودم.»

00:37:11.354 --> 00:37:13.522
‫«بدو که بریم سوار ماشینم بشیم.»

00:37:13.606 --> 00:37:16.776
‫«کاملا مشخصه که صلاحیت ترخیص رو داری.»

00:37:18.444 --> 00:37:20.112
‫این‌ها که گفتم چهار عصر بود.

00:37:20.821 --> 00:37:24.742
‫سه ساعت بعد، یعنی ساعت هفت عصر،
‫بالأخره به خواب رفتم.

00:37:25.368 --> 00:37:28.746
‫انقدر دارویی به اسم لیبریوم بهم دادن،
‫که بالأخره بیهوش شدم.

00:37:29.705 --> 00:37:32.750
‫حتی پرستاری توی اتاق گذاشتن،

00:37:33.334 --> 00:37:34.877
‫تا مطمئن بشه که خوابیدم،

00:37:35.419 --> 00:37:37.004
‫چون خیلی دردسر درست کرده بودم.

00:37:38.172 --> 00:37:42.176
‫نمی‌دونم از چه بابت انقدر نگران شده بودن.

00:37:42.885 --> 00:37:45.513
‫ولی ممکنه نگرانیشون
‫از این بابت باشه که گفتم:

00:37:46.639 --> 00:37:48.683
‫«می‌خوام وانمود کنم که خوابم برده.»

00:37:49.725 --> 00:37:53.688
‫«بعد که شما فکر کردین خوابیدم
‫و از اتاقم خارج شدین،»

00:37:53.771 --> 00:37:56.646
‫«دمم رو می‌ذارم روی کولم
‫و از این مرکز فرار می‌کنم.»

00:37:57.358 --> 00:38:01.612
‫شاید اینکه چنین حرفی رو دو بار،

00:38:01.696 --> 00:38:03.864
‫با صدای بلند به دو پرستار زدم،

00:38:04.573 --> 00:38:06.534
‫باعث شد کمی بهم شک کنن.

00:38:07.994 --> 00:38:10.496
‫ولی واقعا خوابم برده بود.
‫کاملا بیهوش شده بودم.

00:38:10.579 --> 00:38:14.292
‫پرستاری توی اتاقم بود که
‫مطمئن بشه بیدار نشم.

00:38:14.375 --> 00:38:17.962
‫بغل میز کنار تختم روی صندلی نشسته بود.
‫من هم که روی صندلی خواب بودم.

00:38:18.045 --> 00:38:22.008
‫گوشی من روی میزی بود
‫که بین تخت و صندلی پرستاره بود.

00:38:22.091 --> 00:38:25.553
‫خب؟ درست در همون لحظه،
‫یعنی ساعت هفت عصر،

00:38:25.636 --> 00:38:28.681
‫پیت دیویدسون که دوست خوبم باشه،
‫باهام تماس می‌گیره.

00:38:28.764 --> 00:38:31.809
‫پیت... بله، همون رو می‌گم.
‫پیت...

00:38:31.934 --> 00:38:34.687
‫از اونجا که اون شب بلیت پرواز داشت،
‫توی دورهمی من حضور نداشت.

00:38:34.770 --> 00:38:38.190
‫ولی هواپیماش فرود اومده بود، متوجه شد
‫که مرکز ترک اعتیادم و نگرانم شده بود.

00:38:38.274 --> 00:38:39.734
‫برای همین باهام تماس گرفت.

00:38:39.817 --> 00:38:41.027
‫نکته جالبی رو درمورد پیت بگم.

00:38:41.736 --> 00:38:44.613
‫این آدم به طور دائم سیم‌کارت عوض می‌کنه.

00:38:45.239 --> 00:38:47.616
‫من که علتش رو نمی‌دونم.
‫مربوط به زندگی خودشه.

00:38:50.036 --> 00:38:52.413
‫ولی هر یک ماه و نیم پیش میاد که
‫پیامی از پیت برام بیاد:

00:38:52.438 --> 00:38:54.274
‫«داداش، پیتم. خط جدیدم اینه.»

00:38:55.082 --> 00:38:57.043
‫من جواب می‌دم: «یه عکس بفرست تا باورم بشه.»

00:38:57.126 --> 00:38:58.753
‫اون هم یه عکس این‌شکلی می‌فرسته.

00:39:00.046 --> 00:39:01.547
‫بعد هم شماره‌اش رو ذخیره می‌کنم.

00:39:01.630 --> 00:39:05.551
‫به مدت طولانی با هر خطی پیام می‌داد
‫من همون «پیت دیویدسون» ذخیره می‌کردم.

00:39:05.634 --> 00:39:09.263
‫به جایی رسیده بود که توی فهرست مخاطبانم،
‫نُه تا پیت دیویدسون داشتم.

00:39:09.347 --> 00:39:13.392
‫که تعداد زیادی پیت دیویدسون محسوب می‌شه.

00:39:15.811 --> 00:39:16.896
‫خلاصه...

00:39:19.106 --> 00:39:23.319
‫محض اینکه انقدر یه‌جور نباشه،
‫با اسم اشخاص مشهور دیگه،

00:39:23.402 --> 00:39:24.653
‫شماره‌اش رو ذخیره می‌کردم.

00:39:24.737 --> 00:39:28.699
‫مثلا یه مدت شماره‌اش رو به اسم
‫رادنی دنجرفیلد توی گوشیم داشتم.

00:39:29.712 --> 00:39:31.589
‫هفته‌ای که رفتم مرکز ترک اعتیاد،

00:39:31.626 --> 00:39:34.712
‫شماره‌اش رو به اسم
‫آل پاچینو ذخیره کرده بودم.

00:39:37.541 --> 00:39:38.751
‫خلاصه...

00:39:38.776 --> 00:39:40.069
‫من که روی تخت خواب بودم.

00:39:40.795 --> 00:39:42.296
‫پرستاره هم مواظبم بود.

00:39:42.880 --> 00:39:44.715
‫گوشی من دقیقا کنار پرستاره بود.

00:39:45.216 --> 00:39:47.551
‫بعد پیت دیویدسون...

00:39:47.635 --> 00:39:51.013
‫به دفعات زیادی باهام تماس می‌گیره.

00:39:51.889 --> 00:39:54.266
‫ولی صحنه‌ای که پرستار دیده بود،

00:39:59.313 --> 00:40:01.565
‫این بود که این بیمار بیهوش...

00:40:02.316 --> 00:40:03.901
‫نه فقط یکی...

00:40:04.777 --> 00:40:06.070
‫نه حتی دو تا...

00:40:07.029 --> 00:40:10.491
‫بلکه دو تماس از دست رفته...

00:40:11.534 --> 00:40:13.202
‫از بازیگر برنده‌ی اسکار...

00:40:15.496 --> 00:40:17.081
‫یعنی آل پاچینو داره.

00:40:19.333 --> 00:40:23.754
‫پس... یک‌راست بیدارم می‌کنه.

00:40:29.860 --> 00:40:31.111
‫البته تقصیری هم نداره.

00:40:31.262 --> 00:40:33.013
‫من هم بودم کنجکاو می‌شدم.

00:40:34.598 --> 00:40:38.185
‫از خواب بیدار شدم،
‫دیدم داره تکونم می‌ده و می‌گه:

00:40:38.269 --> 00:40:40.646
‫«یکی داره بهت زنگ می‌زنه!»

00:40:42.773 --> 00:40:44.900
‫انقدر بی‌حال بودم که واکنشم این بود.

00:40:45.651 --> 00:40:47.528
‫خسته و بی‌حال برگشتم سمتش.

00:40:47.611 --> 00:40:48.779
‫به گوشیم نگاه انداختم.

00:40:48.863 --> 00:40:51.824
‫دیدم که روش نوشته: «تماس از آل پاچینو».

00:40:52.375 --> 00:40:55.670
‫متوجه شدم که یعنی پیت دیویدسون
‫داره بهم زنگ می‌زنه.

00:40:56.203 --> 00:40:59.123
‫ولی این رمز پیچیده رو
‫به پرستاره توضیح ندادم.

00:41:00.332 --> 00:41:02.209
‫صرفا جلوش جواب دادم.

00:41:03.118 --> 00:41:04.600
‫گفتم: «الو؟»

00:41:06.855 --> 00:41:08.232
‫«آخ، ستون...»

00:41:10.301 --> 00:41:12.011
‫«خیلی حالم خرابه.»

00:41:14.889 --> 00:41:17.224
‫«نه بابا، تو که تقصیری نداشتی.»

00:41:19.403 --> 00:41:20.403
‫خب...

00:41:24.648 --> 00:41:29.111
‫علت اینکه جمله آخر رو گفتم
‫این بود که عده‌ای خیال می‌کردن...

00:41:29.195 --> 00:41:31.530
‫که من و پیت با همدیگه مواد می‌زنیم.

00:41:31.614 --> 00:41:33.324
‫صرفا چون اون تتو داره و...

00:41:35.326 --> 00:41:36.660
‫من هم بدنم سفیده.

00:41:41.999 --> 00:41:43.777
‫لابد خیال کردن اهل جادو جنبل هستیم.

00:41:45.794 --> 00:41:47.421
‫من هیچ‌وقت با پیت مواد مصرف نکردم.

00:41:47.505 --> 00:41:50.090
‫از قدیم هم هوام رو داشت
‫که کمتر سمت مواد برم.

00:41:50.174 --> 00:41:52.343
‫خلاصه چنین مکالمه‌ای با پیت داشتم.

00:41:52.843 --> 00:41:56.639
‫ولی مکالمه‌ای که پرستاره برداشت می‌کرد...

00:41:58.766 --> 00:42:00.601
‫هر موقع بهش فکر می‌کنم روده‌بر می‌شم.

00:42:02.958 --> 00:42:03.992
‫«الو؟»

00:42:04.017 --> 00:42:06.394
‫«جانی!»

00:42:08.442 --> 00:42:09.443
‫«منم آل!»

00:42:11.987 --> 00:42:13.989
‫«رفیق شفیق خودم.»

00:42:16.242 --> 00:42:18.827
‫«شنیدم تن لشت توی مرکز ترک اعتیاده.»

00:42:20.829 --> 00:42:22.414
‫«حالت چطوره ستون؟»

00:42:25.339 --> 00:42:27.842
‫«آخ، ستون...»

00:42:29.004 --> 00:42:30.506
‫«خیلی حالم خرابه.»

00:42:31.340 --> 00:42:32.466
‫«عه!»

00:42:33.676 --> 00:42:35.511
‫«گوگولی مگولی من.»

00:42:37.972 --> 00:42:41.308
‫«علت اینکه پنج بار بهت زنگ زدم...»

00:42:45.836 --> 00:42:48.464
‫«اینه که به خیالم مقصر این ماجرا منم.»

00:42:49.567 --> 00:42:52.778
‫«آره، سر همین مشکوک شدم،»

00:42:53.988 --> 00:42:59.285
‫«که وقتی مطبوعات آمریکایی
‫بفهمن جان مولانی باز زده تو خط مواد،»

00:43:01.161 --> 00:43:02.746
‫«بنا به منطق خودشون...»

00:43:06.041 --> 00:43:11.839
‫«فورا تنها شریک‌جرمی که
‫کنارت می‌چسبونن...»

00:43:14.717 --> 00:43:16.343
‫«من هستم!»

00:43:17.970 --> 00:43:20.723
‫«برنده‌ی اسکار...»

00:43:23.142 --> 00:43:24.476
‫«هفتاد و نه ساله،»

00:43:25.811 --> 00:43:27.354
‫«آل پاچینو!»

00:43:28.272 --> 00:43:31.483
‫«پاچینوی... ایتالیایی.»

00:43:32.401 --> 00:43:34.153
‫«پا که یعنی بابا،»

00:43:35.487 --> 00:43:38.157
‫«چینو هم یعنی شلوار خاکی‌رنگ.»

00:43:42.536 --> 00:43:44.852
‫«می‌گن بابا شلوار خاکی مقصره.»

00:43:53.005 --> 00:43:55.049
‫«دیگه به این خط زنگ نزن که شنود می‌شه.»

00:43:58.594 --> 00:44:03.474
‫من دو ماه مرکز ترک اعتیاد بودم.
‫از هجدهم دسامبر تا بیستم فوریه.

00:44:03.557 --> 00:44:06.352
‫ششم ژانویه که طغیان کووید بود هم مرکز بودم.

00:44:06.674 --> 00:44:08.551
‫اگه بیرون بودم که نمی‌ذاشتم طغیان بشه.

00:44:10.439 --> 00:44:11.940
‫چون اطمینان حاصل می‌کردم.

00:44:12.441 --> 00:44:14.109
‫اطمینان حاصل می‌کردم که طغیان نکنه.

00:44:15.235 --> 00:44:18.197
‫آیا قبل اینکه من برم مرکز ترک اعتیاد،
‫ویروسی طغیان کرد؟

00:44:18.268 --> 00:44:19.268
‫خیر.

00:44:19.305 --> 00:44:21.432
‫آیا بعد اینکه آزاد شدم،
‫ویروسی طغیان کرد؟

00:44:21.909 --> 00:44:23.285
‫به هیچ وجه.

00:44:23.994 --> 00:44:25.287
‫اصلا جرئت نکردن.

00:44:25.371 --> 00:44:27.790
‫چون می‌دونن جی کوچولو برگشته.

00:44:33.545 --> 00:44:37.633
‫تمام مدتی که مرکز ترک اعتیاد بودم،
‫به خاطر کووید همه جا بسته بود.

00:44:37.716 --> 00:44:39.843
‫خلاصه فرصت نشد اردو بریم.

00:44:39.927 --> 00:44:41.512
‫ولی شنیده بودم توی بعضی مراکز،

00:44:41.595 --> 00:44:43.055
‫ملت رو می‌برن اردوی تفریحی.

00:44:43.555 --> 00:44:45.891
‫گمون کنم همون مرکزی که من بودم،
‫در حالت عادی...

00:44:45.974 --> 00:44:48.394
‫ملت رو می‌بره مزرعه تا اسب ببینن.

00:44:49.603 --> 00:44:51.855
‫زیاد از این کارها می‌کنن.
‫بهش می‌گن اسب‌درمانی.

00:44:51.939 --> 00:44:55.692
‫اسمش که به نظر خیلی جالبه،
‫ولی تصور کنین اسبه چه حالی داره.

00:44:57.277 --> 00:45:02.157
‫لابد موقع تولدش گفته: «من یه روز
‫برنده‌ی دربی کنتاکی خواهم شد!»

00:45:02.241 --> 00:45:04.660
‫بعد کل عمرش باید مشتی معتاد رو
‫تحمل کنه که میان پیشش:

00:45:04.743 --> 00:45:06.745
‫«عجب.»

00:45:08.163 --> 00:45:09.706
‫«خیلی‌خب.»

00:45:11.453 --> 00:45:14.581
‫«ناز کردن پای قدرتمندت
‫بهم اعتماد به نفس می‌ده.»

00:45:18.507 --> 00:45:22.845
‫اگه بتونم سم‌ات رو بلند کنم،
‫یعنی دیگه وقتشه مستقل زندگی کنم.»

00:45:30.727 --> 00:45:34.857
‫اول که وارد مرکز ترک اعتیاد شدم،
‫یکی از بزرگترین ترس‌هام...

00:45:36.024 --> 00:45:39.027
‫این بود که ملت اونجا من رو بشناسن.

00:45:41.572 --> 00:45:42.781
‫به تدریج...

00:45:44.741 --> 00:45:45.993
‫ترس جدیدی به دلم افتاد.

00:45:51.665 --> 00:45:54.751
‫ببینین... واسه خنده‌دار شدن
‫نمی‌خوام اغراق کنم.

00:45:56.462 --> 00:45:59.548
‫هیچ پدرسگی...

00:46:04.845 --> 00:46:08.432
‫اینکه هیچ‌کس من رو نمی‌شناخت...

00:46:09.183 --> 00:46:13.729
‫داشت بدجوری روی مخم می‌رفت.

00:46:19.067 --> 00:46:20.527
‫نگید این رو از من شنیدین‌ها.

00:46:22.362 --> 00:46:24.156
‫خبر مرکز اعتیاد رفتنم...

00:46:24.656 --> 00:46:28.059
‫توی روزنامه پخش شده بود،
‫من هم عمدا گذاشتمش بیرون.

00:46:30.380 --> 00:46:33.133
‫با این لحن: «وای خدا. روزنامه آوردن!»

00:46:33.290 --> 00:46:35.709
‫«بیاین اینجا جماعت معتاد. وای خدا!»

00:46:37.002 --> 00:46:39.377
‫«بیاین... ببینیم اخبار امروز چیه!»

00:46:49.515 --> 00:46:52.226
‫قبل اینکه متوجه بشم که کسی من رو نمی‌شناسه،

00:46:52.309 --> 00:46:53.852
‫پیش گروه خوش‌آمدگویی رفته بودم.

00:46:54.353 --> 00:46:56.730
‫خلاصه بعد بخش سم‌زدایی،
‫من رو به بخش آقایون بردن،

00:46:56.755 --> 00:46:58.466
‫قرار بود چند ماهی اونجا بمونم.

00:46:58.607 --> 00:47:00.484
‫وقتی رسیدم دیدم گروه خوش‌آمدگویی دارن.

00:47:00.567 --> 00:47:03.487
‫دقیقا قبل اینکه پیش گروهشون برم،

00:47:03.570 --> 00:47:05.531
‫با خودم می‌گفتم: «خاکی رفتار کن!»

00:47:08.492 --> 00:47:11.286
‫خلاصه رفتم و نشستم.

00:47:11.370 --> 00:47:15.249
‫بهشون گفتم: «سلام، من جان م. هستم.»

00:47:20.712 --> 00:47:23.840
‫بقیه با نگاهشون داشتن می‌گفتن:
‫«حالا چرا منتظری تشویقت کنیم؟»

00:47:26.218 --> 00:47:30.055
‫بعد این یارو لنی که بعدا باهاش رفیق شدم،

00:47:30.138 --> 00:47:32.641
‫ازم پرسید: «کار و بارت چیه؟»

00:47:33.267 --> 00:47:35.811
‫بقیه هم گفتن: «آره، کار و بارت چیه؟»

00:47:35.894 --> 00:47:37.354
‫من هم گفتم اَه.

00:47:39.898 --> 00:47:42.901
‫بعد گفتم: «استندآپ کمدینم دیگه.»

00:47:43.485 --> 00:47:45.988
‫بعد لنی پرسید: «مگه با این کار
‫می‌شه زندگی رو اداره کرد؟»

00:47:49.283 --> 00:47:51.243
‫من هم گفتم: «آره، برو از دخترت بپرس.»

00:47:54.913 --> 00:47:57.165
‫«یا از پسرت، به شرطی که ورزشکار نباشه.»

00:48:01.962 --> 00:48:03.755
‫فقط از پسرهای به‌خصوصی بپرس.

00:48:06.055 --> 00:48:08.574
‫هفته دومی که وارد مرکز شدم،
‫دسته گل به آب دادم.

00:48:09.363 --> 00:48:12.267
‫چون از استیک‌فروشی اوت‌بک
‫با برنامه پست‌میت غذا سفارش دادم.

00:48:14.224 --> 00:48:16.268
‫این شهر پنسیلوانیا که توش
‫مرکز ترک اعتیاد رفتم،

00:48:16.293 --> 00:48:17.419
‫دو تا چیز وجود داشت.

00:48:17.561 --> 00:48:19.688
‫یه اوت‌بک داشت، یه مرکز ترک اعتیاد.

00:48:20.397 --> 00:48:23.650
‫ولی وقتی از اوت‌بک سفارش دادم،
‫نمی‌دونم چرا فکر کردم...

00:48:23.675 --> 00:48:25.718
‫که پیک نمی‌دونه مرکز ترک اعتیاد چیه.

00:48:25.861 --> 00:48:29.948
‫برای همین آدرس خیابون رو جوری دادم
‫که انگار آدرس خونه‌امه.

00:48:30.490 --> 00:48:32.909
‫بعد توی بخش توضیحات سفارش...

00:48:32.993 --> 00:48:35.120
‫نوشتم: «جلوی ساختمون بزرگه توقف نکن.»

00:48:36.747 --> 00:48:40.959
‫«تا تپه مستقیم برو، بعد به خوابگاه آجری
‫می‌رسی که یه مرد سی و هشت ساله،»

00:48:40.984 --> 00:48:43.903
‫«جلوش با حوله بلند نشسته و چهره شادی داره.»

00:48:47.299 --> 00:48:50.886
‫خلاصه غذا رو تحویل می‌ده،
‫ولی مسئول مرکز مصادره‌اش می‌کنه.

00:48:50.911 --> 00:48:52.288
‫بهم می‌گه برم توی دفترش،

00:48:52.313 --> 00:48:55.162
‫بعد می‌گه: «این کثافت‌کاری چیه؟
‫این مسائل شوخی‌برداره؟»

00:48:55.579 --> 00:48:57.351
‫من گفتم: «اوت‌بک مگه چشه؟»

00:49:01.271 --> 00:49:03.607
‫گفت: «اگه عملیات تمرینی اوت‌بک باشه چی؟»

00:49:04.333 --> 00:49:06.168
‫گفتم: «عملیات تمرینی اوت‌بک چیه؟»

00:49:07.169 --> 00:49:10.339
‫گفت: «درسته این بار صرفا از اوت‌بک
‫غذا سفارش دادی،»

00:49:10.364 --> 00:49:12.491
‫«ما هم با خنده چشم‌پوشی می‌کنیم،»

00:49:12.574 --> 00:49:14.743
‫«ولی از کجا معلوم
‫براش انعام تپل نذاشته باشی،»

00:49:14.826 --> 00:49:17.663
‫که دفعه بعد خواستی سفارش بدی،
‫بگی: «سلام، من رو یادته؟»

00:49:17.746 --> 00:49:19.665
‫«برات انعام تپل گذاشته بودم.»

00:49:19.748 --> 00:49:23.293
‫«اگه برام یواشکی مواد بیاری،
‫انعام تپل‌تری هم به می‌دم.»

00:49:24.711 --> 00:49:27.047
‫من گفتم: «وای خدا، عجب فکر بکری کرد.»

00:49:33.512 --> 00:49:35.013
‫توی مرکز خیلی تلاش کردم.

00:49:35.323 --> 00:49:37.241
‫به حرف مشاورهام گوش می‌دادم.

00:49:37.641 --> 00:49:40.477
‫همون اوایل که اونجا بودم،
‫مشاورم ازم خواست...

00:49:40.502 --> 00:49:44.381
‫تاریخچه‌ای از مصرف
‫و سوء مصرف موادهام بنویسم.

00:49:44.536 --> 00:49:45.704
‫پرسیدم: «منظورت چیه؟»

00:49:45.729 --> 00:49:49.524
‫گفت: «تمام تاریخچه‌ای که در طول عمرت
‫الکل و مواد مصرف کردی رو بنویس.»

00:49:50.404 --> 00:49:53.115
‫گفتم: «منظورت اواخره؟ یا از شش سالگی؟»

00:49:53.990 --> 00:49:55.867
‫پرسید: «مگه از شش سالگی الکل می‌خوری؟»

00:49:55.951 --> 00:49:58.203
‫گفتم: «آره.»
‫بعدش کلی کاغذ دیگه بهم داد.

00:50:00.333 --> 00:50:02.541
‫آخه من شش سالگی الکل رو امتحان کردم.

00:50:02.566 --> 00:50:05.361
‫جوری نبود که برم بار
‫و ککتل منهتن سفارش بدم.

00:50:05.938 --> 00:50:07.732
‫اجازه داشتیم آبجو و شراب امتحان کنیم.

00:50:07.757 --> 00:50:09.425
‫وقتی بچه بودیم بابامون می‌گفت:

00:50:09.450 --> 00:50:12.828
‫«خانواده ما نسبت به الکل
‫رویکرد اروپایی داره.»

00:50:13.233 --> 00:50:15.489
‫فقط در همین مورد رویکرد اروپایی داشتیم.

00:50:15.976 --> 00:50:18.273
‫در باقی مسائل رویکردمون
‫مایل به ایالات مرکزی بود.

00:50:18.682 --> 00:50:21.101
‫در خصوص اروپا این‌جوری بود که
‫«نه بابا، اونجا رو بی‌خیال.»

00:50:23.743 --> 00:50:27.247
‫وقتی که سیزده سالم شد،
‫آخر هر هفته برنامه‌ام مست کردن بود.

00:50:27.357 --> 00:50:30.277
‫من و رفقام می‌رفتیم توی خیابون‌های شیکاگو،

00:50:30.302 --> 00:50:31.302
‫می‌رفتیم خیابون لینکلن،

00:50:31.403 --> 00:50:33.405
‫جلوی مشروب‌فروشی‌ها منتظر می‌موندیم،

00:50:33.488 --> 00:50:36.116
‫تا یه بزرگسال رو مجاب کنیم
‫برامون مشروب بخره.

00:50:36.199 --> 00:50:38.535
‫خیلی فرآیند پرماجرایی داشت.

00:50:38.618 --> 00:50:41.705
‫چون توی سیزده سالگی،
‫قیافه‌مون عین نه ساله‌ها بود.

00:50:41.788 --> 00:50:44.875
‫عین بچه‌های تخس قصه‌های
‫چارلز دیکنز می‌نشستیم.

00:50:45.297 --> 00:50:47.424
‫می‌گفتیم: «جناب! تو رو خدا! جناب، جناب!»

00:50:48.044 --> 00:50:49.713
‫گاهی اوقات به خودم پول می‌دادن،

00:50:49.738 --> 00:50:51.323
‫می‌گفتم: «نه، من به تو پول می‌دم!»

00:50:52.132 --> 00:50:55.802
‫«تو هم از این فروشگاه برام آبجو بخر.
‫همین که صندوق‌دارش داره...»

00:50:55.827 --> 00:50:58.746
‫«کل این معامله رو از پشت
‫شیشه فروشگاه می‌بینه.»

00:50:59.681 --> 00:51:01.892
‫کلاس هشتم به دوست‌هام می‌گفتم:

00:51:01.975 --> 00:51:05.353
‫«باید از زوج‌هایی که رفتن سر قرار
‫بخوایم برامون مشروب بخرن،»

00:51:05.437 --> 00:51:09.566
‫«چون پسره برای اینکه
‫جلوی دختره خودی نشون بده،»

00:51:09.649 --> 00:51:11.193
‫«قطعا برامون آبجو می‌خره.»

00:51:14.112 --> 00:51:17.073
‫اون زمان کلا درک نمی‌کردم
‫قرار رفتن افراد بالغ چطوریه.

00:51:18.867 --> 00:51:21.244
‫تصور می‌کردم انگار دختره
‫موقع خداحافظی به پسره می‌گه:

00:51:22.204 --> 00:51:23.497
‫«راستش...»

00:51:26.958 --> 00:51:29.044
‫«امشب که رفتیم بیرون...»

00:51:30.003 --> 00:51:33.298
‫«مطمئن نبودم آدم خوبی باشی. ولی...»

00:51:34.883 --> 00:51:41.807
‫«وقتی دیدم برای اون دو بچه
‫پک ۲۴تایی ناتی‌لایت خریدی که...»

00:51:42.808 --> 00:51:44.976
‫«فقط سکه و پول خرد داشتن،»

00:51:47.312 --> 00:51:52.067
‫«با اون بطری بونزفام برای اون
‫بچه کوچیکه که خریدی...»

00:51:57.614 --> 00:51:59.866
‫«با خودم گفتم شاید مرد زندگی باشی.»

00:52:02.744 --> 00:52:05.622
‫من از چهارده سالگی مصرف موادم رو شروع کردم.

00:52:05.705 --> 00:52:08.208
‫با دو تا از دوست‌های صمیمیم
‫به اسم جان و جان.

00:52:09.417 --> 00:52:11.294
‫خودم رو نمی‌گم. دو نفر دیگه بودن.

00:52:12.796 --> 00:52:14.381
‫اسم جفتشون جان بود.

00:52:14.464 --> 00:52:16.925
‫یه جان اوبرایان داشتیم،
‫یه جان مک‌نالتی، من هم جان بودم.

00:52:17.008 --> 00:52:18.385
‫اسم من جان مولانیه.

00:52:18.468 --> 00:52:21.606
‫اگه نمی‌دونستین اسمم چیه،
‫پس احتمالا باهام مرکز ترک اعتیاد بودین.

00:52:24.850 --> 00:52:26.226
‫یه بار...

00:52:26.852 --> 00:52:29.688
‫یه بار که شونزده سالمون بود،
‫همراه جان و جان،

00:52:29.771 --> 00:52:32.691
‫آخر شب رفته بودیم توی یه پارکینگ
‫تا گل بکشیم،

00:52:32.774 --> 00:52:36.319
‫داشتم چِت می‌کردیم.
‫بعد یهو ماشین پلیس پیدا شد،

00:52:36.403 --> 00:52:39.364
‫ما هم گفتیم: «پشم‌هام.»
‫گلمون رو انداختیم توی فاضلاب،

00:52:39.447 --> 00:52:40.949
‫باقی موادمون هم دور ریختیم.

00:52:41.032 --> 00:52:42.492
‫ولی همچنان پلیسه ما رو کشید کنار،

00:52:42.576 --> 00:52:44.536
‫بعد مجبورمون کرد دستمون رو
‫روی ماشینش بذاریم.

00:52:44.619 --> 00:52:46.496
‫می‌گفت: «به صف بشین
‫و دستتون روی کاپوت باشه.»

00:52:46.580 --> 00:52:50.250
‫خلاصه سه نفرمون به صف شدیم
‫و دستمون روی کاپوت بود.

00:52:50.333 --> 00:52:53.003
‫افسر پلیسه اول رفت سمت جان اوبرایان،

00:52:53.086 --> 00:52:54.880
‫شروع کرد از پایین گشتن.

00:52:54.963 --> 00:52:56.506
‫پرسید: «اسمت چیه؟»

00:52:57.090 --> 00:52:58.675
‫اون هم گفت: «جان.»

00:53:04.806 --> 00:53:06.892
‫بعد سراغ جان مک‌نالتی رفت.

00:53:08.351 --> 00:53:10.186
‫اون رو هم از پایین گشت.

00:53:10.270 --> 00:53:11.813
‫پرسید: «اسم تو چیه؟»

00:53:11.897 --> 00:53:13.106
‫اون هم گفت: «جان.»

00:53:16.568 --> 00:53:17.861
‫بعدش نوبت من بود.

00:53:19.112 --> 00:53:21.615
‫قبل اینکه من رو بگرده،

00:53:21.698 --> 00:53:24.993
‫خم شد توی گوشم گفت:

00:53:25.076 --> 00:53:28.663
‫«به نفعته اسم تو جان نباشه!»

00:53:37.464 --> 00:53:39.591
‫«رفقای خیابونم جی کوچولو صدام می‌کنن.»

00:53:47.641 --> 00:53:51.227
‫یکی از فرآیند مرکز ترک اعتیاد،
‫اینه که مشاورتون میاد کنارتون،

00:53:51.311 --> 00:53:52.729
‫بعد گوشیتون رو بهتون می‌ده،

00:53:52.812 --> 00:53:55.398
‫تا شماره کل فروشنده‌های موادتون...

00:53:55.482 --> 00:53:58.026
‫یا کسایی که وسوسه‌تون می‌کنن
‫سمت مواد برین رو...

00:53:58.109 --> 00:53:59.194
‫مسدود کنین و پاک کنین.

00:53:59.277 --> 00:54:01.780
‫توی بعضی موارد،
‫اول باید بهشون پیام بدین و بگین:

00:54:01.863 --> 00:54:04.449
‫«سلام، می‌خوام شماره‌ات رو
‫مسدود کنم و پاک کنم.»

00:54:04.532 --> 00:54:06.618
‫واسه اینکه بعدا دوباره بهتون پیام ندن.

00:54:06.701 --> 00:54:08.787
‫بهش می‌گن قطع رابطه کردن با ساقی.

00:54:09.371 --> 00:54:11.498
‫یه روز برنامه من همین بود.
‫کنار مشاورم نشسته بودم،

00:54:11.581 --> 00:54:12.832
‫توی گوشیم رو می‌گشتم.

00:54:12.916 --> 00:54:15.502
‫اول به ساقی اصلیم
‫که اسمش آروین بود پیام دادم.

00:54:16.086 --> 00:54:17.879
‫توی پیامم براش نوشتم:

00:54:17.963 --> 00:54:20.757
‫«سلام، دارم شماره‌ات رو مسدود
‫و پاک می‌کنم.»

00:54:21.299 --> 00:54:23.301
‫«دیگه نمی‌خوام ازت مواد بخرم.»

00:54:23.843 --> 00:54:24.928
‫«ترک کردم.»

00:54:25.595 --> 00:54:27.555
‫نمی‌دونستم چطور پیامم رو تموم کنم.

00:54:28.223 --> 00:54:30.809
‫واسه همین ادامه دادم:
‫«ولی متشکرم که...»

00:54:32.227 --> 00:54:35.063
‫«این‌همه سال با خدمات تأثیرگذار
‫و حرفه‌ای کمکم کردی،»

00:54:36.314 --> 00:54:38.692
‫«همچنین بابت تمام شب‌هایی
‫که با موادت صبح کردم.»

00:54:40.443 --> 00:54:41.987
‫پیام رو ارسال کردم.

00:54:42.070 --> 00:54:45.073
‫قبل اینکه شماره رو مسدود و پاک کنم،
‫آروین جواب پیامم رو داد.

00:54:45.949 --> 00:54:49.828
‫نوشت: «سلام، خیلی بهت افتخار می‌کنم
‫که تصمیم گرفتی ترک کنی.»

00:54:51.287 --> 00:54:52.497
‫بعد ادامه داد:

00:54:52.580 --> 00:54:56.918
‫«راستش من فقط مواد می‌خریدم
‫که به تو بفروشم.»

00:54:57.711 --> 00:54:59.587
‫«چون نگرانت بودم،»

00:55:00.130 --> 00:55:03.216
‫«دلم نمی‌خواست توی خیابون
‫جنس‌های ناجور بهت بدن.»

00:55:06.302 --> 00:55:07.554
‫همین رو بگو!

00:55:07.637 --> 00:55:10.181
‫بعد انتظار داشتن با این آدم قطع رابطه کنم؟

00:55:15.685 --> 00:55:17.188
‫آخه... دیگه نمی‌شد شماره رو پاک کنم.

00:55:17.213 --> 00:55:18.561
‫جواب پیامش رو دادم.

00:55:19.125 --> 00:55:20.476
‫نوشتم: «چقدر مهربونی.»

00:55:22.986 --> 00:55:27.157
‫بعد... نوشتم: «واقعا فقط برای
‫فروش به من، مواد می‌خریدی؟»

00:55:28.033 --> 00:55:29.033
‫جواب داد: «آره.»

00:55:30.076 --> 00:55:34.039
‫نوشتم: «به کس دیگه‌ای مواد نمی‌فروشی؟»

00:55:35.476 --> 00:55:36.563
‫جواب داد: «نه.»

00:55:38.960 --> 00:55:43.590
‫بعد نوشتم: «ببین، شاید دارم دیر می‌پرسم،»

00:55:44.716 --> 00:55:46.384
‫«ولی مطمئنی ساقی موادی؟»

00:55:48.762 --> 00:55:52.223
‫جواب داد: «نه، من نقاشم.
‫قبلا که صحبت کرده بودیم.»

00:55:57.437 --> 00:56:00.398
‫ملت، تا به امروز...

00:56:01.441 --> 00:56:06.112
‫همچنان نمی‌دونم چطور با این آدم آشنا شدم.

00:56:11.826 --> 00:56:13.369
‫بعد جوابش رو دادم.

00:56:14.496 --> 00:56:15.538
‫نوشتم:

00:56:16.247 --> 00:56:20.293
‫«پس چطور شد که...»

00:56:23.588 --> 00:56:25.632
‫«به من مواد فروختی؟»

00:56:26.925 --> 00:56:28.009
‫اون هم جواب داد:

00:56:28.968 --> 00:56:30.011
‫«خودم هم نمی‌دونم.»

00:56:30.929 --> 00:56:32.639
‫«از بس که اصرار کردی.»

00:56:35.558 --> 00:56:36.935
‫خیلی از این داستان خوشم میاد.

00:56:37.811 --> 00:56:41.272
‫چون قصه‌های زیادی درمورد
‫فروشنده‌های مواد داریم...

00:56:41.356 --> 00:56:44.859
‫که آدم‌های پاک رو معتاد کردن.

00:56:47.529 --> 00:56:49.823
‫گمون کنم من اولین معتاد باشم،

00:56:51.032 --> 00:56:52.784
‫که یه آدم پاک رو...

00:56:54.410 --> 00:56:55.829
‫تبدیل به فروشنده مواد کردم.

00:56:57.330 --> 00:56:59.124
‫حکمت آشنایی با جی همینه.

00:57:06.840 --> 00:57:09.134
‫توی مرکز ترک زیاد پیش می‌اومد
‫که نشست گروهی داشته باشیم.

00:57:09.717 --> 00:57:11.719
‫دور همدیگه از ناجورترین داستان‌هایی...

00:57:11.803 --> 00:57:15.014
‫که برای جور کردن مواد انجام دادیم رو
‫تعریف می‌کردیم.

00:57:15.807 --> 00:57:18.601
‫که من هم مایلم یکی از
‫این داستان‌ها رو براتون تعریف کنم.

00:57:19.394 --> 00:57:21.438
‫بذارین اول پیش‌زمینه‌ای بهتون بدم.

00:57:22.188 --> 00:57:25.066
‫ژانویه سال ۲۰۲۰...

00:57:25.608 --> 00:57:27.777
‫شدیدا به کوکائین اعتیاد داشتم.

00:57:27.861 --> 00:57:29.028
‫می‌خواستم ترک کنم.

00:57:29.612 --> 00:57:32.490
‫بعد به جای اینکه با مشاور ترک صحبت کنم،

00:57:32.574 --> 00:57:34.200
‫یا اصلا با مشاوری صحبت کنم،

00:57:34.284 --> 00:57:37.954
‫یا اصلا با تراپیست و دکتری
‫یا اصلا با آدمی صحبت کنم،

00:57:38.455 --> 00:57:40.165
‫به حسابدارم زنگ زدم.

00:57:41.583 --> 00:57:43.626
‫بهش گفتم: «ببین، من معتاد کوکائینم.»

00:57:44.419 --> 00:57:46.379
‫«دیگه نباید بهم پول بدی.»

00:57:46.921 --> 00:57:49.007
‫«هیچ پول نقدی بهم نده.»

00:57:49.090 --> 00:57:51.217
‫اون می‌گفت: «ای خدا،
‫این همه درس خوندیم که تهش این؟»

00:57:52.927 --> 00:57:57.348
‫گفتم: «فقط وقتی که به تو و دکترم
‫ایمیل مشترک زدم، حق داری بهم پول نقد بدی.»

00:57:57.432 --> 00:57:58.808
‫«قانون جدیدم اینه.»

00:57:59.309 --> 00:58:00.477
‫بعد تلفن رو قطع کردم.

00:58:01.269 --> 00:58:03.062
‫بلافاصله از قانون جدیدم عصبانی شدم.

00:58:05.106 --> 00:58:06.691
‫با خودم گفتم: «آخه پول خودمه.»

00:58:07.942 --> 00:58:11.321
‫«پدرسگ می‌خواد ایمیل مشترک
‫با دکترم بهش بزنم؟»

00:58:13.114 --> 00:58:15.450
‫بعد جای اینکه گوشی رو بردارم
‫و بهش زنگ بزنم،

00:58:15.533 --> 00:58:17.619
‫بگم: «راستی، بی‌خیال اون قانون بشو»،

00:58:17.702 --> 00:58:19.704
‫از اونجا که آدم بالغی هستم و...

00:58:19.787 --> 00:58:21.039
‫اون هم کارمند منه،

00:58:21.122 --> 00:58:23.750
‫به جاش، شش ماه آینده عمرم رو...

00:58:24.250 --> 00:58:28.046
‫وقف پیدا کردن روش‌هایی کردم
‫که چطوری پول خودم رو...

00:58:29.047 --> 00:58:30.047
‫از خودم بدزدم.

00:58:32.341 --> 00:58:36.220
‫ماه اوت ۲۰۲۰، شدیدا بی‌قرار شده بودم.

00:58:36.679 --> 00:58:38.181
‫بدجور کوکائین لازم داشتم.

00:58:38.973 --> 00:58:43.019
‫بعد یادم افتاد هنوز کارت اعتباری‌ای دارم
‫که می‌تونم باهاش خرید کنم.

00:58:43.895 --> 00:58:47.690
‫گفتم اگه با این کارت اعتباری،

00:58:48.233 --> 00:58:49.442
‫برم یه ساعت رولکس بخرم،

00:58:49.984 --> 00:58:51.694
‫و در ازای پول نقد بفروشمش،

00:58:52.320 --> 00:58:53.655
‫پنج دقیقه‌ای جنسم رو جور کردم.

00:58:55.290 --> 00:58:57.287
‫من خوب حس و حال جمع رو می‌فهمم.

00:58:58.201 --> 00:59:00.995
‫مشخصه کفتون از این نقشه‌ام بریده.

00:59:04.082 --> 00:59:06.543
‫خلاصه یکی از روزهای ماه اوت ۲۰۲۰،

00:59:06.626 --> 00:59:09.796
‫در حالی که هوا چهل درجه بود،

00:59:09.879 --> 00:59:14.842
‫وارد فروشگاه رولکسی توی
‫خیابون مدیسونِ منهتن شدم.

00:59:14.867 --> 00:59:15.871
‫وارد شدم.

00:59:15.896 --> 00:59:17.814
‫کلی آقای کت و شلواری اونجا بودن.

00:59:17.929 --> 00:59:21.349
‫با خودشون می‌گفتن:
‫«هوم، ساعت! سوئیس!»

00:59:21.539 --> 00:59:23.476
‫حرکاتشون عین ربات بود.

00:59:24.363 --> 00:59:25.411
‫خلاصه وارد شدم.

00:59:25.436 --> 00:59:29.107
‫شلوار جین روشن پام بود،
‫پایینش هم دو بار تا زده بودم،

00:59:29.190 --> 00:59:33.027
‫کتونی سفید ریباک پام بود،
‫با جوراب سفید، تی‌شرت سفید بلند،

00:59:33.111 --> 00:59:34.445
‫کلاه سفید بیس‌بال هم روی سرم بود.

00:59:34.529 --> 00:59:36.114
‫آدامس نیکورت توی دهنم بود.

00:59:36.197 --> 00:59:41.035
‫یه کوله‌پشتی جن‌اسپورت هم روی دوشم بود
‫که تا حد امکان بندش رو کشیده بودم.

00:59:41.119 --> 00:59:43.496
‫ضمنا سی و هشت سالم بود.

00:59:46.165 --> 00:59:47.333
‫وارد فروشگاه شدم،

00:59:47.417 --> 00:59:50.169
‫رفتم سمت ویترین ساعتی که دیدم.

00:59:50.253 --> 00:59:52.380
‫گفتم: «همینه. سلام!»

00:59:52.463 --> 00:59:53.965
‫«همینه. همین ساعت رو می‌خوام.»

00:59:54.048 --> 00:59:55.758
‫«این ساعت رو لطف کنین.»

00:59:55.842 --> 00:59:58.469
‫فروشنده برگشت سمتم.
‫هیچی نشده دستمالش هم در آورد،

00:59:58.494 --> 00:59:59.620
‫انگار مثلا شعبده‌بازه.

01:00:00.325 --> 01:00:01.764
‫برگشت گفت: «آها...»

01:00:03.248 --> 01:00:05.834
‫«می‌بینم که ساعت رزگلد ما
‫چشمتون رو گرفته.»

01:00:06.185 --> 01:00:08.605
‫«مایل هستین گاه‌شمار دیگه‌ای نشونتون بدم؟»

01:00:08.930 --> 01:00:11.149
‫گفتم: «نه، نه، گاه‌شمار که نخواستم.»

01:00:11.174 --> 01:00:13.468
‫«فقط ساعت می‌خوام. فقط همین.»

01:00:13.516 --> 01:00:14.549
‫«درموردش تحقیق کردم.»

01:00:14.574 --> 01:00:16.779
‫«همه‌جوره پسند کردم. لطفا ساعته رو بدین.»

01:00:17.322 --> 01:00:20.033
‫بعد ویترین رو باز کرد،
‫ساعت رو از توش در آورد.

01:00:20.116 --> 01:00:22.660
‫ساعته واسه خودش یه تخت کوچیک هم داشت.

01:00:23.453 --> 01:00:26.581
‫بعد پرسید: «مایل هستین امتحانش کنین
‫تا ببینین اندازه است یا نه؟»

01:00:26.606 --> 01:00:28.400
‫گفتم: «وقت ندارم. لزومی هم نداره.»

01:00:29.042 --> 01:00:30.168
‫«واسه خودم که نیست.»

01:00:30.251 --> 01:00:33.588
‫«می‌خوام هدیه به برادرم بدم.
‫اندازه مچش هم از حفظم.»

01:00:35.048 --> 01:00:36.591
‫«آخه آدم با برادرش جوریه که...»

01:00:36.616 --> 01:00:38.343
‫«توی یه اتاق می‌خوابه. خودم مچش رو دیدم.»

01:00:38.426 --> 01:00:40.762
‫«پس شک ندارم که همین عالیه.»

01:00:41.346 --> 01:00:43.931
‫بعد گفت: «آها، هدیه‌ای برای برادرتونه.»

01:00:44.599 --> 01:00:49.479
‫«می‌شه بدونم برادرتون
‫چه انگشتری دست می‌کنه؟»

01:00:49.562 --> 01:00:50.562
‫«جان؟»

01:00:52.440 --> 01:00:54.150
‫«بیست‌سوالی راه انداختین؟»

01:00:56.569 --> 01:01:00.156
‫«مگه می‌خوام برای عضو شدن توی
‫انجمن سفیدپوستان یِیل معرفیش کنم؟»

01:01:01.491 --> 01:01:04.177
‫«یعنی چی که چه انگشتری دست می‌کنه؟»

01:01:04.202 --> 01:01:05.620
‫اون هم گفت: «خب...»

01:01:05.745 --> 01:01:10.375
‫«اگه برادرتون انگشتر طلای سفید
‫یا زرد رنگ دست می‌کنن،»

01:01:10.689 --> 01:01:13.461
‫«بهتره ساعت رزگلد براشون نگیرین.»

01:01:14.003 --> 01:01:17.590
‫«از اونجا که احتمالا اطلاع دارین،
‫نباید از فلزات ترکیبی استفاده کرد.»

01:01:18.341 --> 01:01:21.594
‫گفتم: «اولا خیلی بهم بر خورد که
‫گفتی احتمالا اطلاع دارم.»

01:01:23.137 --> 01:01:26.057
‫«قطعا مثل تمام حقایق مهم دیگه،
‫از این مسئله اطلاع دارم.»

01:01:28.059 --> 01:01:29.102
‫«معلومه که هیچ‌وقت...»

01:01:29.185 --> 01:01:32.271
‫«قوطی آلومینیومی رو
‫کنار کتری چای نمی‌ذارم.»

01:01:32.355 --> 01:01:35.400
‫«معلومه که ترومپتم رو
‫روی رادیاتور نمی‌ذارم.»

01:01:35.942 --> 01:01:39.862
‫«اصلا تو بگو من خیلی سنتی‌ام،
‫ولی من به جداسازی کامل اعتقاد دارم.»

01:01:39.946 --> 01:01:43.658
‫«درست شنیدی. جداسازی کامل فلزاتی
‫که توی خونه‌ی آدمه.»

01:01:44.742 --> 01:01:48.121
‫«دوما که برادرم نه انگشتر داره،
‫نه قراره که دستش کنه.»

01:01:48.204 --> 01:01:50.373
‫«هیچ‌وقت دستش نمی‌کنه.
‫اصلا برادرم انگشت نداره.»

01:01:50.456 --> 01:01:51.958
‫«دستش فقط کف داره.»

01:01:52.041 --> 01:01:53.668
‫«جز کف دستش چیزی نداره.»

01:01:53.751 --> 01:01:56.629
‫«اصلا واسه همین می‌خوام
‫براش ساعت بگیرم، متوجه شدی؟»

01:01:56.713 --> 01:01:59.882
‫«ساعته باعث می‌شه دستش خوشگل بشه،
‫بعد هر موقع که بخواد...»

01:01:59.966 --> 01:02:02.885
‫«به دست زشتش نگاه کنه،
‫این ساعت خوشگله هم می‌بینه.»

01:02:02.969 --> 01:02:06.347
‫«فقط به مهربونی و سخاوت برادرش فکر می‌کنه.»

01:02:06.431 --> 01:02:10.893
‫«دیگه یاد اون دستگاه خردکن ترسناک
‫که انگشت‌هاش رو برید، نمیفته.»

01:02:10.977 --> 01:02:12.478
‫«پس خواهشا ساعته رو بهم بفروش!»

01:02:15.022 --> 01:02:19.193
‫طرف یه جعبه سبز رولکس در آورد،
‫بازش کرد و ساعت رو داخلش گذاشت.

01:02:19.218 --> 01:02:21.387
‫توی جعبه کاغذ مقوایی کوچیکی بود.

01:02:21.529 --> 01:02:24.449
‫یه خودنویس برداشت و شروع کرد
‫روی اون کاغذه نوشت...

01:02:24.991 --> 01:02:26.659
‫که یادمه خیلی طولانی بود.

01:02:27.744 --> 01:02:31.164
‫با خودم گفتم: «یا خدا.
‫داره واسه ساعت نامه می‌نویسه؟»

01:02:31.247 --> 01:02:32.790
‫«نکنه فهمیده می‌خوام آبش کنم؟»

01:02:32.874 --> 01:02:35.209
‫«می‌خواد براش نامه بنویسه
‫و بگه کجا پیش صاحبش برگرده.»

01:02:35.293 --> 01:02:38.504
‫«تمام کسایی که اینجا هستن
‫می‌دونن می‌خوام ساعته رو آب کنم.»

01:02:38.588 --> 01:02:41.299
‫«لابد فکر می‌کنن کثافتم.
‫ولی کور خوندن، من خدام!»

01:02:41.324 --> 01:02:43.201
‫چنین افکاری داشتم.

01:02:44.385 --> 01:02:46.053
‫طرف روبان درآورد،

01:02:46.078 --> 01:02:48.038
‫سریع گفتم: «نه، نمی‌خواد کادوش کنی!»

01:02:48.899 --> 01:02:52.194
‫اون گفت: «مگه نگفتین که هدیه است؟»

01:02:52.244 --> 01:02:55.081
‫گفتم: «نه بابا، من و برادرم که
‫از این حرف‌ها نداریم.»

01:02:55.164 --> 01:02:57.958
‫«از این کارها نمی‌کنیم.
‫قراره سریع ببرم بهش تحویل بدم،»

01:02:58.149 --> 01:03:00.276
‫«می‌خوام ساعت رو پرت کنم سمتش،»

01:03:00.301 --> 01:03:02.679
‫«با همون کف دستش می‌گیره.»

01:03:02.720 --> 01:03:05.223
‫«اصلا زشته بخوام کادوی ربان‌دار بهش بدم.»

01:03:05.406 --> 01:03:09.035
‫«اصلا برادرم چطوری قراره بازش کنه؟
‫خیر سرم بهت اعتماد کردم!»

01:03:09.452 --> 01:03:14.081
‫«بهت درمورد شرایط برادرم گفتم،
‫این‌جوری بهم اهانت می‌کنی؟»

01:03:14.165 --> 01:03:16.709
‫«اون‌وقت چطوری بازش کنه؟
‫نکنه با دندون پاره‌اش کنه؟»

01:03:16.793 --> 01:03:18.586
‫«ساعت رو بده که باهاش کوکائین بخرم!»

01:03:22.840 --> 01:03:25.259
‫طرف کارت اعتباریم رو گرفت، توی دستگاه کشید.

01:03:26.427 --> 01:03:29.680
‫کارتم رو پس داد.
‫سبد خرید رولکس درآورد.

01:03:29.764 --> 01:03:34.227
‫من هم فورا کوله‌پشتی جن‌اسپورتم
‫که زیپش باز رو آوردم جلو،

01:03:34.310 --> 01:03:35.728
‫گفتم: «لازم نیست.»

01:03:38.314 --> 01:03:40.691
‫طرف ساعت رو توی کوله‌پشتیم گذاشت.

01:03:41.317 --> 01:03:44.946
‫زیپش رو بستم. قبل اینکه پام رو
‫از فروشگاه بیرون بذارم،

01:03:45.029 --> 01:03:47.657
‫گوشیم رو در آوردم و توی گوگل نوشتم:

01:03:47.740 --> 01:03:50.660
‫«کجا می‌شود در نیویورک
‫همین الان ساعت فروخت؟»

01:03:51.702 --> 01:03:56.582
‫نتیجه‌ای که برام آورد فروشگاهی به اسم:
‫«همین الان ساعتت رو در نیویورک بفروش» بود.

01:03:56.666 --> 01:03:59.439
‫با خودم گفتم: «بالأخره یکی توی این شهر
‫عین خودم پیدا کردم!»

01:04:00.670 --> 01:04:02.839
‫با خریدار تماس گرفتم و گفتم:

01:04:02.922 --> 01:04:05.800
‫«سلام. اِم، بله.
‫می‌خواستم ساعت رولکس بفروشم.»

01:04:05.825 --> 01:04:07.068
‫«می‌شه امروز مزاحمتون بشم؟»

01:04:07.093 --> 01:04:09.720
‫طرف گفت: «آره، آره.
‫چه ساعتی می‌رسین اینجا؟»

01:04:09.804 --> 01:04:13.474
‫گفتم: «من دو دقیقه باهاتون فاصله دارم
‫و الان دارم می‌دوم سمت فروشگاهتون.»

01:04:13.558 --> 01:04:14.892
‫«یک دقیقه دیگه رسیدم اونجا.»

01:04:14.976 --> 01:04:17.228
‫گفت: «باشه، من هم اون‌طرف خیابون
‫داشتم ناهار می‌خورم.»

01:04:17.311 --> 01:04:18.646
‫«من هم می‌دوم تا زود برسم.»

01:04:18.729 --> 01:04:22.024
‫جفتمون داشتیم خیابون ۴۷ رو می‌دویدیم.

01:04:22.108 --> 01:04:25.611
‫کوله‌پشتیم به این‌طرف و اون‌طرف پرت می‌شد.

01:04:25.695 --> 01:04:27.363
‫عین سینه‌های پیرزنی که...

01:04:27.446 --> 01:04:30.199
‫توی برنامه تلویزیونی حدس بزن
‫و پول برنده شو، بپر بپر می‌کنه.

01:04:31.492 --> 01:04:34.745
‫رسیدیم مغازه طرف که روی
‫یکی از اون الماس‌فروشی‌های بزرگ بود،

01:04:34.829 --> 01:04:36.747
‫ولی دفترش طبقه بالا بود.
‫خلاصه رفتیم بالا.

01:04:36.831 --> 01:04:38.875
‫من رو از دو لایه در شیشه‌ای
‫ضد گلوله رد کرد.

01:04:38.958 --> 01:04:40.866
‫خودتون که «الماس‌های تراش‌نخورده» رو دیدین.

01:04:41.460 --> 01:04:46.257
‫همین که وارد دفتر شدیم و نشستیم،
‫گفتم دیگه باید رویه رو عوض کنم.

01:04:46.340 --> 01:04:48.718
‫چون درسته که از صبح بی‌قرار بودم،

01:04:48.801 --> 01:04:50.678
‫ولی الان قراره ساعت رو بفروشم.

01:04:50.761 --> 01:04:53.306
‫نباید نشون بدم از روی
‫بی‌چارگی دارم می‌فروشمش.

01:04:53.389 --> 01:04:55.057
‫باید به قیمت درخوری بفروشمش.

01:04:55.514 --> 01:04:57.602
‫پس باید خیلی خونسرد باشم.

01:04:58.227 --> 01:05:00.104
‫خیلی آروم کوله‌پشتیم رو در آوردم،

01:05:00.771 --> 01:05:05.026
‫که باعث شد خطوط خیسی عرقم
‫از زیر بغل تا پشت کمرم آشکار بشه.

01:05:06.370 --> 01:05:09.349
‫بهم آب تعارف کرد.
‫من هم بلافاصله رد کردم.

01:05:10.031 --> 01:05:13.200
‫علی‌رغم اینکه لب‌هام به دندونم چسبیده بود.

01:05:14.892 --> 01:05:18.483
‫گفتم: «سلام، قصد داشتم
‫ساعت قشنگم رو بهتون بفروشم.»

01:05:18.748 --> 01:05:20.355
‫«هیچ عجله‌ای برای فروشش ندارم.»

01:05:20.958 --> 01:05:22.668
‫«چندین ساله که دارمش.»

01:05:23.850 --> 01:05:27.020
‫«ولی هیچ‌وقت دستم نکردم،
‫پس فرقی با نو نداره.»

01:05:27.256 --> 01:05:29.467
‫پرسید: «گفتی چند ساله این ساعت رو داری؟»

01:05:29.550 --> 01:05:30.885
‫گفتم: «درسته.»

01:05:30.968 --> 01:05:32.762
‫پرسید: «پس چرا دستت نکردی؟»

01:05:32.887 --> 01:05:36.182
‫گفتم: «آخ، من که دلم می‌خواد دستم کنم.»

01:05:37.058 --> 01:05:40.019
‫«ولی متأسفانه انگشترهای من...»

01:05:42.021 --> 01:05:46.400
‫«طلای زرد و طلای نقره‌ای هستن.»

01:05:49.487 --> 01:05:51.238
‫«از اونجا که جفتمون اطلاع داریم،»

01:05:53.491 --> 01:05:55.317
‫«نباید فلزات رو توی همدیگه ریخت.»

01:05:58.204 --> 01:06:03.084
‫طرف جعبه رولکس رو باز کرد و نگاه انداخت.
‫به اون کاغذه نگاه کرد...

01:06:03.167 --> 01:06:05.544
‫که فروشنده با خودنویس نوشته بود.

01:06:05.767 --> 01:06:09.354
‫یه نگاه به کارت انداخت، یه نگاه به من.
‫یه نگاه به کارت.

01:06:10.383 --> 01:06:12.922
‫برگشت گفت: «گفتی چند ساله
‫این ساعت رو داری؟»

01:06:13.654 --> 01:06:14.947
‫گفتم: «آها.»

01:06:15.157 --> 01:06:17.284
‫گفت: «این که تاریخ امروزه.»

01:06:19.715 --> 01:06:23.062
‫من هم گفتم: «بله که امروزه.»

01:06:25.856 --> 01:06:27.149
‫بعد بهش خیره شدم.

01:06:28.442 --> 01:06:32.655
‫با تمام کاریزما و جذبه‌ای که توی
‫بدن معتادم مونده بود بهش خیره شدم،

01:06:33.739 --> 01:06:36.306
‫به این امید که جوری منطق رو خم کنم،

01:06:37.284 --> 01:06:39.921
‫تا در آن واحد، هر دو جمله درست به نظر بیان.

01:06:40.913 --> 01:06:43.290
‫جمله‌ی چند سالیه که این ساعت رو دارم،

01:06:44.083 --> 01:06:47.461
‫با جمله‌ی بله که تاریخ امروزه.

01:06:50.131 --> 01:06:55.845
‫خریدار در اون لحظه فهمیده بود
‫که دست بالا رو توی این معامله داره.

01:06:57.893 --> 01:07:01.062
‫من اون ساعت رو دوازده هزار دلار خریده بودم.

01:07:03.185 --> 01:07:06.022
‫قبل اینکه برق از کله‌تون بپره،

01:07:08.315 --> 01:07:12.945
‫باید یادآوری کنم که ساعت
‫از لحظه‌ای که خریداری می‌شه،

01:07:15.156 --> 01:07:17.074
‫شروع می‌کنه به استهلاک پیدا کردن.

01:07:21.537 --> 01:07:23.706
‫من اون ساعت رو دوازده هزار دلار خریدم.

01:07:24.285 --> 01:07:27.084
‫گفت: «پنج هزار دلار.»
‫گفتم: «نه بابا!»

01:07:27.168 --> 01:07:30.755
‫گفت «شش هزار دلار.»
‫گفتم: «آره بابا!»

01:07:32.481 --> 01:07:33.935
‫فهمیدم چه فکر بدی درموردم کردین.

01:07:35.509 --> 01:07:37.219
‫پیش خودتون می‌گین این دیگه چه احمقیه.

01:07:38.490 --> 01:07:39.867
‫ولی بذارین سوالی ازتون بپرسم.

01:07:41.265 --> 01:07:43.356
‫شما چه راه بهتری به ذهنتون می‌رسید،

01:07:44.185 --> 01:07:46.145
‫که شش هزار دلار رو...

01:07:47.146 --> 01:07:48.439
‫در عرض پنج دقیقه...

01:07:50.098 --> 01:07:51.600
‫فقط با هزینه‌ی...

01:07:53.683 --> 01:07:55.927
‫دوازده هزار دلاری در بیارین؟

01:07:58.783 --> 01:07:59.784
‫ضمنا...

01:08:02.244 --> 01:08:06.624
‫در همین حین که دارین این داستان ناخوشایند،

01:08:07.500 --> 01:08:11.545
‫بیهوده و مزخرف رو هضم می‌کنین،

01:08:12.880 --> 01:08:14.266
‫این مسئله رو یادتون باشه...

01:08:15.257 --> 01:08:17.389
‫که روم نشد بقیه داستان‌ها رو تعریف کنم.

01:08:29.105 --> 01:08:31.232
‫حس عجیبیه که آدم معتاد رو به بهبودی باشه.

01:08:31.774 --> 01:08:34.860
‫حتی معتاد بودن هم حس عجیبی داشت،
‫ولی حداقل اون زمان مواد مصرف می‌کردم.

01:08:36.112 --> 01:08:39.031
‫بعضی وقت‌ها خیلی عجیب می‌شه،
‫البته حالم که خوبه.

01:08:39.115 --> 01:08:43.077
‫ولی وقت‌هایی که تنها هستم،
‫کنار کسی‌ام که قصد جونم رو کرده بود.

01:08:44.245 --> 01:08:47.014
‫بعضی وقت‌ها که از جلوی آیینه رد می‌شم،
‫می‌گم: «باز این پدرسگ اومد.»

01:08:47.039 --> 01:08:48.039
‫«ای خدا.»

01:08:48.958 --> 01:08:51.627
‫واسه همین بعضی وقت‌ها حس ترسناکی داره.

01:08:52.346 --> 01:08:53.847
‫ولی همچنان حس خوبی هم داره.

01:08:54.156 --> 01:08:56.966
‫بعضی وقت‌ها حس اعتماد به نفس
‫عجیبی ازش می‌گیرم.

01:08:57.675 --> 01:09:03.222
‫آخه ببینید، من قبلا خیلی برام مهم بود
‫که بقیه درموردم...

01:09:04.098 --> 01:09:06.016
‫چه فکری می‌کردن.
‫فقط همین برام مهم بود.

01:09:06.100 --> 01:09:08.853
‫فقط درگیر این مسئله بودم که
‫بقیه چه فکری درموردم می‌کنن.

01:09:09.395 --> 01:09:10.771
‫ولی دیگه برام مهم نیست.

01:09:11.438 --> 01:09:18.070
‫به این علت مهم نیست که با خودم می‌گم:
‫یعنی بقیه می‌خوان با من چی کار کنن،

01:09:18.545 --> 01:09:21.783
‫که بدتر از کاریه که خودم
‫حاضرم با خودم بکنم؟

01:09:22.658 --> 01:09:25.035
‫شما فوقش می‌خواین
‫جان مولانی رو طرد اجتماعی کنین؟

01:09:25.418 --> 01:09:27.336
‫من می‌تونم بکشمش!

01:09:31.750 --> 01:09:33.273
‫یه بار که نزدیک بود بکشم.

01:09:37.028 --> 01:09:40.240
‫یادمه با پسرم به موزه‌ای
‫توی دیترویت رفته بودیم.

01:09:40.384 --> 01:09:43.053
‫داشتم کالسکه‌اش رو هل می‌دادم
‫و وارد اتاق بزرگی شدیم...

01:09:43.078 --> 01:09:45.622
‫که توش پر از نقاشی دیواری‌های
‫دیگو ریورا بود.

01:09:46.640 --> 01:09:50.728
‫من هم داشتم برای مالکوم توضیح می‌دادم،
‫که اون زمان نه ماهش بود.

01:09:50.811 --> 01:09:53.272
‫می‌گفتم دیگو ریورا نابغه بود،
‫ولی کمونیست بود.

01:09:56.817 --> 01:10:00.404
‫مالکوم هم واسه خودش
‫اجسام بی‌جان رو می‌بوسید و...

01:10:00.487 --> 01:10:03.908
‫جوری چشم‌هاش رو می‌چرخوند
‫که انگار توی پوشکش ریده بود.

01:10:07.036 --> 01:10:11.415
‫تا حالا هم پیش نیومده بود که توی فضای عمومی
‫لازم باشه پوشکش رو عوض کنم.

01:10:11.498 --> 01:10:14.460
‫واسه همین سراغ مدرس موزه رفتم و پرسیدم:

01:10:14.543 --> 01:10:16.712
‫«جایی هست که بتونم پوشک بچه‌ام رو عوض کنم؟»

01:10:16.795 --> 01:10:19.048
‫اون هم گفت: «آره، توی سرویس آقایون می‌شه.»

01:10:19.131 --> 01:10:21.550
‫گفتم: «باشه».
‫با همون کالسکه بردمش توی سرویس،

01:10:22.134 --> 01:10:24.762
‫بعد که وارد شدم و نگاهم به دیوار افتاد...

01:10:32.770 --> 01:10:33.979
‫«سلام ای یار قدیمی.»

01:10:42.988 --> 01:10:45.366
‫زندگی الانم به نسبت قبل خیلی خیلی بهتره.

01:10:46.033 --> 01:10:52.164
‫ولی اگه لازم باشه به خودم یادآوری کنم...

01:10:52.248 --> 01:10:53.332
‫دستتون درد نکنه.

01:10:53.958 --> 01:10:57.920
‫...که اوضاع زندگیم چقدر داغون بوده،

01:10:58.629 --> 01:11:00.798
‫از شانس خوبم، این رو دارم.

01:11:01.465 --> 01:11:06.470
‫این مصاحبه‌ایه که من با مجله جی‌کیو داشتم.

01:11:08.264 --> 01:11:13.269
‫که حتی ذره‌ای جزئیاتش رو به خاطر ندارم.

01:11:15.896 --> 01:11:19.817
‫تا حالا شده تحت تأثیر موارد
‫مکالمه‌ای رو فراموش کرده باشین؟

01:11:19.900 --> 01:11:23.529
‫مال شما هم مصاحبه طولانی‌ای بوده؟

01:11:25.239 --> 01:11:29.827
‫تاریخ این مصاحبه برمی‌گرده
‫به پونزدهم دسامبر ۲۰۲۰.

01:11:29.910 --> 01:11:32.079
‫دورهمی ترک دادنم هجدهم دسامبر بود.

01:11:33.539 --> 01:11:35.635
‫پس خیلی بد شد که قبل اون تاریخ بود.

01:11:36.875 --> 01:11:40.004
‫حدس می‌زنم این‌جوری بود که
‫خبرنگار باهام تماس گرفت و گفت:

01:11:40.087 --> 01:11:44.022
‫«سلام، می‌خوام باهات مصاحبه کنم.»
‫من هم حسابی کوکائین زده بودم.

01:11:44.633 --> 01:11:47.052
‫نمی‌دونم از تأثیر کوکائین
‫روی رفتار آدم اطلاع دارین یا نه،

01:11:47.136 --> 01:11:49.142
‫ولی این حرف کیف آدم رو کوک می‌کنه.

01:11:50.931 --> 01:11:53.976
‫خلاصه می‌خوام بخش‌های برگزیده‌ای
‫از این مصاحبه رو براتون بخونم،

01:11:54.059 --> 01:11:56.103
‫که هیچ‌کدومش خاطرم نیست.

01:11:56.186 --> 01:11:59.231
‫با خط مقدمه مقاله شروع کنیم که نوشته:

01:11:59.315 --> 01:12:05.279
‫«جی‌کیو این‌بار با موضوعی گسترده و اساسی،
‫با کمدین معروفی تماس گرفته است.»

01:12:09.658 --> 01:12:14.079
‫سوال اول.
‫جی‌کیو: «امروز حالتون چطوره؟»

01:12:14.663 --> 01:12:17.875
‫مولانی: «همین الان از کنار جایی رد شدم،»

01:12:17.958 --> 01:12:20.377
‫«که ظاهرا ترسناک‌ترین
‫ساختمان تسخیرشده‌ی نیویورکه.»

01:12:27.217 --> 01:12:29.511
‫جی‌کیو: «آها!»

01:12:32.806 --> 01:12:34.183
‫«کدوم ساختمون؟»

01:12:34.266 --> 01:12:36.727
‫مولانی: «یه فروشگاه جاروبرقیه،»

01:12:36.810 --> 01:12:41.190
‫«که توی خیابون چهاردهم، بین پنجم و ششمه.
‫قبلا هم پانسیون بوده.»

01:12:41.273 --> 01:12:45.110
‫«وای بر من! ظاهرا پر از روحه،»

01:12:45.194 --> 01:12:47.696
‫«یعنی در حد فیلم ارواح خبیثه ترسناکه.»

01:12:52.368 --> 01:12:54.995
‫جی‌کیو: «بسیارخب.»

01:12:59.917 --> 01:13:02.878
‫«مورمورتون شد یا موج منفی حس کردین؟»

01:13:02.961 --> 01:13:06.423
‫مولانی: «دیگه موج منفیش رو حس نمی‌کنم.»

01:13:06.507 --> 01:13:09.802
‫«گمون کنم وقتی از کنارش رد شدم،
‫یهو فهمیدم که تسخیر شده.»

01:13:09.885 --> 01:13:11.720
‫«پس شاید موج منفی رو به خودم تلقین کردم.»

01:13:12.763 --> 01:13:13.764
‫جان؟

01:13:18.852 --> 01:13:20.479
‫این چه حرفی بود زد؟

01:13:21.897 --> 01:13:24.525
‫ضمنا مجله‌شون ویراستار داره.
‫بد نبود کمکم می‌کردن.

01:13:26.610 --> 01:13:29.696
‫«گمون کنم وقتی از کنارش رد شدم،
‫یهو فهمیدم که تسخیر شده.»

01:13:29.780 --> 01:13:31.990
‫«پس شاید موج منفی رو به خودم تلقین کردم.»

01:13:32.074 --> 01:13:35.411
‫«البته یه بار که لس‌آنجلس بودم
‫از کنار خونه تسخیرشده‌ای رد شدم،»

01:13:35.494 --> 01:13:36.745
‫«ولی خبر نداشتم که تسخیر شده.»

01:13:36.829 --> 01:13:38.956
‫«فقط یهو گفتم عه، این چه خونه‌ایه؟»

01:13:39.039 --> 01:13:41.583
‫«بعد کم‌کم گفتم نه، از اینجا خوشم نمیاد.»

01:13:41.708 --> 01:13:43.836
‫«بعد همراه سگم از اونجا دور شدم.»

01:13:43.919 --> 01:13:46.839
‫«بعد فهمیدم که اون خونه اسمش
‫قتلگاه لوس فیلز بوده.»

01:13:46.964 --> 01:13:49.383
‫«بعد فهمیدم که تاریخچه‌ی ناجوری داره.»

01:13:49.466 --> 01:13:51.844
‫«آره، فقط اون‌موقع بود که به طرز عجیبی،»

01:13:51.927 --> 01:13:55.514
‫حضور ناگهانی ارواح و غول‌ها رو حس کردم،»

01:13:55.639 --> 01:13:57.891
‫«که کاشف به عمل اومد درست حس کردم.»

01:14:04.356 --> 01:14:05.356
‫خیر.

01:14:06.859 --> 01:14:11.655
‫در طول این مصاحبه،
‫هنوز سوالی پرسیده نشده،

01:14:12.948 --> 01:14:15.033
‫من هنوز دارم جواب اون سوال...

01:14:16.535 --> 01:14:18.730
‫«امروز حالتون چطوره» رو می‌دم.

01:14:23.041 --> 01:14:26.712
‫ضمنا، واقعا عشق کردم که
‫از کلمه‌ی «غول» استفاده کردم.

01:14:29.089 --> 01:14:30.591
‫همیشه که آدم استفاده نمی‌کنه.

01:14:34.303 --> 01:14:36.221
‫سوال بعد. جی‌کیو:

01:14:36.947 --> 01:14:40.951
‫«می‌خواستم از روند خلاقیتتون
‫در سالی که گذشت بپرسم.»

01:14:41.101 --> 01:14:42.853
‫«چون پارسال همین موقع بود...»

01:14:42.936 --> 01:14:45.105
‫«که تئاتر سَک لانچ بانچ شما اجرا شد،»

01:14:45.189 --> 01:14:49.485
‫«که شاید بشه گفت از خطرناک‌ترین تصمیمات
‫حرفه‌ای شما بوده و نتیجه داده.»

01:14:49.568 --> 01:14:53.530
‫«طی سالی که گذشت چه تأثیراتی رو
‫روی فرآیند خلاقیتتون حس می‌کنین؟»

01:14:53.614 --> 01:14:56.325
‫مولانی: «اگه صدای افتادن قاشق رو شنیدی،»

01:14:56.408 --> 01:14:59.019
‫«به این خاطره که دارم یه کاسه
‫فروت‌لوپز صبحانه می‌خورم.»

01:15:07.628 --> 01:15:08.628
‫فوق‌العاده.

01:15:09.505 --> 01:15:10.797
‫فوق‌العاده‌ترین جواب ممکن...

01:15:12.216 --> 01:15:13.884
‫به تمام سوالات زندگی.

01:15:15.385 --> 01:15:19.973
‫آدم همیشه باید به صداهای اطرافش
‫توجه و اشاره کنه.

01:15:21.058 --> 01:15:22.935
‫اصلا هم آدم رو متوهم...

01:15:23.810 --> 01:15:24.810
‫جلوه نمی‌ده.

01:15:29.316 --> 01:15:30.317
‫سوال بعد.

01:15:30.978 --> 01:15:36.734
‫مجله جی‌کیو: «موقع تماشای برنامه‌ی
‫آخر شب با ست مایرز برام سوال شد،»

01:15:36.759 --> 01:15:39.064
‫«تا حالا نخواستین برنامه‌ی
‫گفت‌گو محور خودتون رو بسازین؟»

01:15:39.089 --> 01:15:41.299
‫مولانی: «خب، گوش کن...»

01:15:42.079 --> 01:15:44.916
‫«یه بار دو تا ایده‌ی
‫برنامه‌ی گفت‌گو محور داشتم.»

01:15:45.027 --> 01:15:48.322
‫بیاین یه لحظه از این جمله تقدیر کنیم.

01:15:48.418 --> 01:15:51.922
‫«یه بار... دو تا ایده‌ی
‫برنامه‌ی گفت‌گو محور داشتم.»

01:15:52.737 --> 01:15:54.155
‫«منظورم از ایده...»

01:15:54.180 --> 01:15:57.183
‫«اینه که توی خلوت اتاق خودم
‫درموردشون فکر کرده بودم.»

01:16:01.056 --> 01:16:04.977
‫«یکیش این بود با کسایی مصاحبه کنم
‫که کارشون برام جالبه.»

01:16:05.060 --> 01:16:08.313
‫«نه که بخوام به صورت اختصاصی
‫برای من اجرایی انجام بدن.»

01:16:08.438 --> 01:16:10.274
‫«بلکه حالت گفت‌گو محور داشته باشه.»

01:16:10.357 --> 01:16:13.360
‫«بقیه رو به برنامه دعوت می‌کنم.
‫گروه موسیقی هم باید داشته باشه.»

01:16:13.443 --> 01:16:15.571
‫خب، یه توقف کوتاه بدیم.

01:16:15.654 --> 01:16:17.281
‫تا اینجا رو جمع‌بندی کنیم.

01:16:18.156 --> 01:16:21.994
‫یه بار... دو تا ایده‌ی برنامه‌ی
‫گفت‌گو محور داشتم.

01:16:23.120 --> 01:16:26.790
‫که یکی از ایده‌ها،
‫همون برنامه‌ی گفت‌گو محور بود.

01:16:31.169 --> 01:16:33.589
‫«اون‌یکی درمورد اینه که
‫برنامه‌ای درست کنم،»

01:16:33.614 --> 01:16:35.866
‫«و فقط افراد مسن رو توش دعوت کنم.»

01:16:37.684 --> 01:16:41.688
‫«که مسلما با این وضعی که پیش اومده،
‫خیلی کار خطرناکیه.»

01:16:50.063 --> 01:16:53.358
‫«ولی به نظرم خیلی جالب می‌شه که
‫با افراد مسن گفت‌گو کنم.»

01:16:53.383 --> 01:16:55.301
‫«مخصوصا اگه مشکلی نداشته باشن...»

01:16:55.337 --> 01:16:58.507
‫«که درمورد دوره‌ی پایانی عمرشون بحث کنیم.»

01:17:04.411 --> 01:17:05.829
‫سوال بعد.

01:17:06.997 --> 01:17:09.583
‫جی‌کیو: «صحبت از تلویزیون شد،»

01:17:11.614 --> 01:17:16.494
‫«شما سیت‌کامی ساختین که شکست خورد،
‫ولی اون مال خیلی وقت پیش بود.»

01:17:16.632 --> 01:17:20.469
‫«امروزه توی عصری زندگی می‌کنیم که شبکه‌ها
‫و سرویس‌های پخش مختلف،»

01:17:20.552 --> 01:17:25.474
‫«ظاهرا دست سازندگان رو بازتر گذاشتن
‫تا برنامه‌های دلخواهشون رو بسازن.»

01:17:25.557 --> 01:17:28.226
‫«با این اوصاف،
‫حاضرین سریال دیگه‌ای بسازین؟»

01:17:28.310 --> 01:17:32.397
‫مولانی: «منظورت اون سیت‌کام چند دوربینه
‫با تماشاگر زنده است که اسمش...»

01:17:32.422 --> 01:17:33.965
‫«"به روش من" بود؟»

01:17:34.107 --> 01:17:36.193
‫جی‌کیو: «نه.»

01:17:39.696 --> 01:17:41.281
‫«نه لزوما.»

01:17:41.948 --> 01:17:45.827
‫مولانی: «حاضرم همون سریال رو دوباره بسازم،»

01:17:45.911 --> 01:17:49.081
‫«تنها چیزی هم که توش تغییر می‌دم،
‫تماشاگرهای زنده است!»

01:17:59.424 --> 01:18:00.884
‫آخرش این‌جوری تموم می‌شه.

01:18:02.427 --> 01:18:07.766
‫جی‌کیو: «گمونم از این مکالمه
‫می‌شه برداشت کرد...»

01:18:08.433 --> 01:18:12.604
‫«که انبوهی از ایده‌های مختلف
‫توی ذهن شما وجود داره،»

01:18:13.271 --> 01:18:15.357
‫«که حتما باید اجراشون کنید.»

01:18:16.149 --> 01:18:21.530
‫مولانی: «اگه ملت واقعا چنین برداشتی کنن،
‫خیلی خوشحال می‌شم!»

01:18:24.616 --> 01:18:27.077
‫جی‌کیو: «بسیارخب،»

01:18:30.122 --> 01:18:31.540
‫«دیگه تلفن رو قطع می‌کنم.»

01:18:32.666 --> 01:18:36.670
‫«مزاحم فروت‌لوپز خوردن شما هم نشم.»

01:18:38.255 --> 01:18:41.091
‫مولانی: «چی می‌گی واسه خودت؟»

01:18:45.262 --> 01:18:46.972
‫«خیلی وقته خوردمشون!»

01:18:47.702 --> 01:18:50.121
‫اهالی بوستون، شبتون بخیر.
‫خیلی هم ازتون ممنونم.

01:18:50.523 --> 01:19:04.000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

01:19:08.883 --> 01:19:16.148
‫[با تشکر از فرِد، جو، بِرک، کارا، مایک، دیوید،
‫بیل، سِت، اریکا، کوین، نیک، ماریکا، ناتاشا]

01:19:16.173 --> 01:19:18.955
‫[زندگیم رو به شما مدیونم.]