﻿WEBVTT

00:00:02.016 --> 00:00:15.016
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: ZedMovie ::..</c></b>

00:00:15.340 --> 00:00:17.850
‫پشیمونی دارم؟
‫معلومه که پشیمونی دارم

00:00:17.930 --> 00:00:20.850
‫اما این چیزی هم هست

00:00:22.390 --> 00:00:25.020
‫که بهم انگیزه میده
‫تا به پشیمونی‌هام غلبه کنم

00:00:25.020 --> 00:00:25.850
‫که مثلاً...
‫درستش کنم

00:00:25.850 --> 00:00:28.900
‫و با نقاشی و نوشتن این کار رو می‌کنم

00:00:28.980 --> 00:00:30.690
‫چون به‌طور فیزیکی
‫نمیشه کاریش کرد

00:00:30.780 --> 00:00:31.610
‫دیگه گذشته

00:00:31.690 --> 00:00:34.400
‫این چیز تخمی به اسم زمان

00:00:34.490 --> 00:00:35.780
‫فقط...

00:00:35.860 --> 00:00:39.530
‫یهو میره...
‫مثلاً اگه سوار یه قطار باشی،

00:00:39.620 --> 00:00:42.910
‫تو هر پنجره...
‫منظره سریع از کنارت رد میشه

00:00:43.000 --> 00:00:44.620
‫مثل یه عکس می‌مونه

00:00:44.710 --> 00:00:46.370
‫و دیگه هم تکرار نمیشه

00:00:46.460 --> 00:00:48.000
‫زندگی آدمیزاد هم همین شکلیه!

00:00:48.080 --> 00:00:51.130
‫تصاویر مثل یه شلاق رد میشن

00:00:51.210 --> 00:00:53.060
‫و دیگه نمیشه کاریش کرد.
‫گذشته.

00:00:53.060 --> 00:01:00.060
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

00:01:00.060 --> 00:01:07.060
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.

00:01:07.060 --> 00:01:14.060


00:02:20.540 --> 00:02:23.830
‫[اسلای]

00:02:33.440 --> 00:02:36.030
‫بیخیال شدن خیلی کار راحتیه

00:02:37.650 --> 00:02:40.200
‫با خودم گفتم،
‫«باید یه کار جدی بکنم

00:02:40.280 --> 00:02:42.910
‫همیشه‌چیز داره از پیش‌پا افتاده
‫و تکراری میشه»

00:02:42.990 --> 00:02:46.330
‫بعضی‌وقتا ممکنه یکم احساس پژمردگی
‫و خشک شدن داشته باشم،

00:02:46.410 --> 00:02:49.460
‫مثل یه انجیر گندیده
‫که از یه درخت می‌افته و خشک میشه

00:02:49.540 --> 00:02:52.170
‫ای خدا، مگه چقدر دیگه قراره اینجا باشم؟
‫بیست سال دیگه؟

00:02:52.250 --> 00:02:53.920
‫نمی‌خوام تا ۲۰ سال دیگه بیخیال باشم

00:02:54.000 --> 00:02:57.550
‫پس با خودم گفتم،
‫«واقعاً می‌خوای بدنت آدرنالین ترشح کنه؟»

00:02:58.050 --> 00:02:58.970
‫«برو»

00:02:59.800 --> 00:03:02.300
‫و برای همینه که باید برم شرق

00:03:03.510 --> 00:03:08.640
‫فکر کنم هیچی بیشتر از این که
‫خونه و خاطراتت رو برداری

00:03:09.520 --> 00:03:11.460
‫و بریزیش دور،
‫ الهام‌بخش‌تر نیست

00:03:16.730 --> 00:03:18.990
‫این سیلوستر استالونه کیه؟

00:03:19.070 --> 00:03:21.280
‫هنرمند، نویسنده، شاعر، مجری،

00:03:21.360 --> 00:03:22.990
‫سلبریتی مشهور

00:03:23.660 --> 00:03:25.120
‫چطوری اینطوری شده؟

00:03:25.740 --> 00:03:28.490
‫اسلای کسیه که
‫همیشه راه خودش رو میره

00:03:28.580 --> 00:03:31.870
‫و اگه همچین راهی وجود نداشته باشه
‫خودش یکی می‌سازه

00:03:32.710 --> 00:03:34.380
‫اون خودساخته بود

00:03:34.960 --> 00:03:37.880
‫بهش نمی‌خورد بازیگر خوبی باشه

00:03:37.960 --> 00:03:40.510
‫اون کاریزمای فاحش رو نداشت

00:03:40.590 --> 00:03:42.590
‫اما یه چیز دیگه خلق کرد

00:03:43.180 --> 00:03:46.720
‫بازیگری که خودش می‌نویسه و
‫خودش هم کارگردانی می‌کنه

00:03:46.800 --> 00:03:52.560
‫اولین کسی نیست که همچین کاری می‌کنه
‫اما اولین سوپراستاری بود که این کار رو کرد

00:03:52.640 --> 00:03:57.730
‫واقعاً فهمیده بود
‫که مردم می‌خوان چی ببینن

00:03:57.820 --> 00:04:00.490
‫جوری غرق داستان استالونه شدم

00:04:00.570 --> 00:04:02.530
‫که انگار داستان خودمه

00:04:02.610 --> 00:04:06.910
تصور همچین اتفاقی توی
سابقه‌ی کاری مثل رویاست

00:04:06.990 --> 00:04:12.040
‫تاحالا توی سه تا فیلم‌ دنباله‌‌دار بازی نکرده

00:04:12.540 --> 00:04:14.250
‫چه نابغه‌ای پشت این کارها بوده

00:04:16.040 --> 00:04:18.090
‫تصادفی نبوده

00:04:21.620 --> 00:04:25.340
‫میشه چندتا از اون نوار کاست‌هایی که
‫موقع جمع کردن وسایل پیدا کردی رو نشون بدی؟

00:04:25.340 --> 00:04:26.430
‫آره،
‫یه چندتاش اینجاس

00:04:27.720 --> 00:04:28.810
‫بذار ببینم

00:04:29.680 --> 00:04:31.640
‫این نیویورک تایمزه

00:04:39.570 --> 00:04:41.400
‫میشه یه لطفی بکنی؟

00:04:41.480 --> 00:04:43.860
‫من با یه نقل‌قول
‫ از بیانۀ مطبوعاتیت شروع می‌کنم

00:04:43.950 --> 00:04:47.070
‫بعدش هرجا ول کردم،
‫تو ادامش رو بگو، خب؟

00:04:47.070 --> 00:04:50.520
‫سیلور استالونه توی تابستون داغ سال ۱۹۴۶

00:04:50.520 --> 00:04:54.230
‫توی محلۀ خشن ِهلز کیچن ِنیویورک به دنیا اومد

00:05:02.130 --> 00:05:03.340
‫پشمام

00:05:05.010 --> 00:05:09.800
‫اصلاً و ابداً فکر نمی‌کردم
‫که یه روزی برگردم اینجا

00:05:10.430 --> 00:05:14.020
‫من توی هلز کیچن به دنیا اومدم.
‫نیویورکی بودم.

00:05:15.730 --> 00:05:18.400
‫۶۵ ساله که نیومدم اینجا.

00:05:19.690 --> 00:05:21.020
‫شماها اینجا زندگی می‌کنین؟

00:05:21.110 --> 00:05:22.780
‫نه،
‫من خیابون چهل و پنجمم

00:05:22.860 --> 00:05:24.240
‫- جدی؟
‫- آره

00:05:25.110 --> 00:05:27.660
‫- من قبلاً اینجا زندگی می‌کردم
‫- تو این بلوک زندگی می‌کردی؟

00:05:27.660 --> 00:05:30.410
‫- آره، مطمئنم
‫- اون‌موقع‌ها محله چطوری بود؟

00:05:30.490 --> 00:05:31.620
‫- خشن بود
‫- آره؟

00:05:31.700 --> 00:05:34.250
‫آره خب اون‌ موقع‌ها واقعاً آشپزخونۀ جهنم بود
(معنی هلز کیچن)

00:05:35.120 --> 00:05:37.620
‫یادمه اون پنجره همیشه باز بود

00:05:38.500 --> 00:05:40.880
‫اینطوری خیلی چیزا
‫ از طبیعت انسان یاد می‌گیری،

00:05:40.960 --> 00:05:43.090
‫و زندگی رو می‌بینی

00:05:43.170 --> 00:05:44.550
‫انگار داری فیلم می‌بینی

00:05:44.630 --> 00:05:47.300
‫«هی، میای این‌ور؟»
‫«فردا میام»

00:05:47.380 --> 00:05:48.680
‫«پنجره کوفتیت رو ببند»

00:05:48.760 --> 00:05:50.640
‫روبرو همدیگه‌ست

00:05:53.430 --> 00:05:57.190
‫یادمه که بابام همیشه
‫یه تی‌شرت ایتالیایی می‌پوشید

00:05:57.270 --> 00:06:01.650
‫مثل شخصیت‌ داستان‌های آرتور میلر بود

00:06:01.730 --> 00:06:04.480
‫نمایش «چشم‌اندازی از پل»...
‫زندگی من اینه

00:06:06.400 --> 00:06:09.240
‫بابام اومد نیویورک.
‫اونجا بود که با مامانم آشنا شد

00:06:09.320 --> 00:06:12.280
‫اول فقط مو کوتاه می‌کرد
‫اما بعد آرایشگر بزرگ تری شد

00:06:12.370 --> 00:06:14.830
‫چون پول توی آرایشگری بود

00:06:14.910 --> 00:06:19.830
‫پدرمون خیلی خجالتی هم بود
‫چون فکر نمی‌کنم که تحصیل کرده باشه

00:06:19.920 --> 00:06:22.920
‫هر توهین یا فحشی که می‌شنید...

00:06:20.400 --> 00:06:22.900 line:20%
[فرانگ استالونه، برادر]

00:06:23.000 --> 00:06:24.000
‫عصبانی می‌شد

00:06:24.090 --> 00:06:25.800
‫مامان‌مون هم خیلی خفن بود

00:06:25.880 --> 00:06:29.470
‫کارش با برس‌های قدیمی
‫و برس حموم خیلی خوب بود

00:06:29.550 --> 00:06:31.900
‫یه ناخن‌های بلندی داشت
‫که هیچوقت نمی‌شکست.

00:06:31.900 --> 00:06:33.850
‫می‌گفت «بیا ببینم!»

00:06:33.850 --> 00:06:38.640
‫مامانم تو رستوران «دایموند هورس‌شو» بیلی رز
‫سیگار می‌فروخت

00:06:39.390 --> 00:06:42.230
‫درآمد اصلیش از اونجا بود

00:06:43.310 --> 00:06:49.320
‫بابام بهم گفته بود...
‫که اون از بچه‌دار شدن می‌ترسید

00:06:50.070 --> 00:06:54.780
‫با این که ۹ ماهه حامله بوده
‫همش سوار اتوبوس می‌شده

00:06:54.870 --> 00:06:57.040
‫و همونجا دردش می‌گیره

00:06:57.120 --> 00:06:59.660
‫یکی اینقدر باهوش بوده
‫که از اتوبوس پیاده‌اش کنه

00:06:59.750 --> 00:07:01.960
‫بردنش به یه بخش بیمارستان خیریه

00:07:02.920 --> 00:07:06.250
‫و اونجا بود که من
‫به دنیا اومدم

00:07:06.340 --> 00:07:07.550
‫به‌خاطر این تصادف

00:07:07.630 --> 00:07:11.760
‫تموم عصب‌های این سمت دهنم
‫فلج شده

00:07:11.840 --> 00:07:14.060
‫و از وقتی به دنیا اومدم گرفتارش بودم

00:07:18.430 --> 00:07:20.940
‫یه زن عجیب، جالب

00:07:21.020 --> 00:07:25.020
‫و شدیداً رک و غیرقابل‌پیشبینی بود

00:07:26.730 --> 00:07:28.570
‫می‌دونم که یکم...

00:07:32.320 --> 00:07:35.370
‫وحشی‌گری رو از پدرم به ارث بردم،
‫شکی نیست

00:07:37.450 --> 00:07:40.200
جنگ و دعوای مامان و
بابا‌مون سر ساعت بود

00:07:40.290 --> 00:07:44.630
‫از خواب بیدار می‌شدم
‫و صدای جیغ و داد می‌شنیدم

00:07:44.710 --> 00:07:46.590
‫بابام این صداها رو در می‌آورد...

00:07:46.670 --> 00:07:51.130
‫و من مثل سگ می‌ترسیدم
‫چون اون لرز و صداها رو حس می‌کردم

00:07:54.340 --> 00:07:58.560
‫فکر می‌کنم پدر و مادرمون
‫ اینقدر سرگرم مسائل خودشون بودن

00:07:58.640 --> 00:08:00.220
‫که ما رو نادیده می‌گرفتن

00:08:00.310 --> 00:08:04.690
‫بیشتر وقتم رو توی پانسیون بودم

00:08:04.770 --> 00:08:06.690
‫عملاْ ۱۲ ماه سال رو اونجا بودم

00:08:06.770 --> 00:08:09.320
‫هیچوقت نمی‌رفتم خونه،
‫چون اونا وقت نداشتن

00:08:09.400 --> 00:08:10.780
‫جفت‌شون کار می‌کردن

00:08:10.860 --> 00:08:15.990
‫مردم میگن، «وای، بیچاره.
‫هیچوقت تربیت نشدی.»

00:08:16.070 --> 00:08:17.740
‫و من می‌گفتم،
‫«آره خب، درسته.»

00:08:18.780 --> 00:08:23.080
‫و شاید این تربیت رو

00:08:23.160 --> 00:08:25.210
‫از احترام و عشق غریبه‌ها یاد گرفتم

00:08:25.290 --> 00:08:27.840
‫این که مخاطب بهت عشق بورزه

00:08:28.460 --> 00:08:30.460
‫و در آغوشت بگیره،

00:08:30.550 --> 00:08:32.010
‫هیچوقت سیرت نمی‌کنه

00:08:33.170 --> 00:08:37.350
‫کاش میشد فراموشش کرد
‫اما نمیشه

00:08:42.640 --> 00:08:46.360
‫فکر می‌کنم که فیلم‌ها برای من و اون
‫تنها راه فرارمون از واقعیت بود

00:08:48.610 --> 00:08:52.240
‫من چندین ساعت رو تو سینما سپری می‌کردم
‫و برام هم مهم نبود چه فیلمیه،

00:08:52.320 --> 00:08:54.860
‫می‌نشستم اونجا
‫یه فیلم رو ۵، ۶ بار می‌دیدم

00:08:54.860 --> 00:08:57.620
‫و بعدش ساعت ۴ بعد از ظهر
‫می‌رفتم خونه

00:08:58.950 --> 00:09:02.580
‫این زندگی‌ای بود که می‌خواستم.
‫زندگی ایده‌آل و باشکوهم بود.

00:09:02.660 --> 00:09:06.790
‫سخت‌کوشی و پیروزی در برابر شر بود

00:09:08.460 --> 00:09:10.040
‫همیشه قهرمان‌ها رو می‌پرستیدم

00:09:10.040 --> 00:09:13.020
‫کاش کسی بودم
‫که یه اتوبوس پر از بچه رو نجات می‌داد

00:09:13.020 --> 00:09:19.620
‫دلم می‌خواد همچین کسی باشم.
‫می‌خوام همون کسی باشم که مردم رو نجات میده.

00:09:24.020 --> 00:09:26.690
‫تنهایی تو اتاق مامان بابام می‌موندم

00:09:26.770 --> 00:09:31.190
‫و اونا یه آینۀ وول‌ورث ارزون
‫ سه دلاری داشتن

00:09:31.980 --> 00:09:35.240
‫کل روز رو اونجا می‌موندم
‫و جلوی آینه کلی کار می‌کردم،

00:09:35.320 --> 00:09:37.030
‫یا تقلید می‌کردم...

00:09:37.110 --> 00:09:39.700
‫مثلا وقتی یکی آواز می‌خوند
‫لب‌ می‌زدم

00:09:39.780 --> 00:09:41.870
‫یا مثلا می‌رفتم یه فیلم مثل هرکول می‌دیدم

00:09:41.950 --> 00:09:44.910
‫و بعد برمی‌گشتم
‫و سعی می‌کردم از استیو ریوز تقلید کنم

00:09:49.750 --> 00:09:52.880
‫تو یکی از صحنه‌های فیلم «هرکول آزادشده»
‫که بلند میشه

00:09:52.960 --> 00:09:55.010
‫و معبد رو خراب می‌کنه،

00:09:55.090 --> 00:09:58.680
‫این مرد خوش‌هیکل و عضلانی

00:09:58.760 --> 00:10:02.720
‫تبدیل به الگوی من میشه...

00:10:02.810 --> 00:10:03.890
‫کار اون بود

00:10:04.600 --> 00:10:06.810
‫با خودم گفتم،
‫«همینه. مسیرم اینه.»

00:10:06.890 --> 00:10:10.310
‫چون بالاخره یه الگو
‫برای تقلید پیدا کرده بودم

00:10:10.900 --> 00:10:13.690
‫«برای تحقق سرنوشتم!»

00:10:13.770 --> 00:10:17.280
‫بابام فهمیده بود
‫که تو نیویورک دوام نمیاره،

00:10:17.360 --> 00:10:19.820
‫برای همین رفتن مریلند

00:10:22.370 --> 00:10:24.040
‫ما حاصل یه ازدواج شکست‌خورده بودیم

00:10:24.120 --> 00:10:27.000
‫وقتی از مدرسه میومدم
‫هیشکی خونه نبود

00:10:27.080 --> 00:10:28.710
‫مامانم رفته بود

00:10:29.500 --> 00:10:31.920
‫رفتن دادگاه.
‫خیلی بد بود.

00:10:32.750 --> 00:10:34.550
‫من با مامانم رفتم فیلادلفیا،

00:10:34.630 --> 00:10:37.090
‫و برادرم با بابام موندن توی مریلند

00:10:37.170 --> 00:10:40.550
‫یه روستای خیلی دور افتاده بود

00:10:41.220 --> 00:10:43.180
‫و تنها چیزی که می‌دیدی
‫اسب بود

00:10:54.400 --> 00:10:56.440
‫از وقتی که ۵، ۶ سالم بود

00:10:56.440 --> 00:10:59.420
‫بنا به دلایلی،
‫رابطۀ صمیمی‌ای با اسب‌ها داشتم

00:10:59.420 --> 00:11:02.070
‫اسب‌های خوب نه،
‫فقط اسب‌هایی که بابام می‌خرید

00:11:02.160 --> 00:11:03.910
‫۲۰ یا ۲۵ دلار

00:11:03.990 --> 00:11:09.330
‫پول زیادی نداشت
‫اما یه‌جوری با یه تیم چوگان رابطه داشت

00:11:11.370 --> 00:11:15.540
‫و هرکسی که تو کار چوگان بود،
‫اسب‌های خوشگل و بارکش‌های بزرگ و مزرعه داشت

00:11:15.630 --> 00:11:18.210
‫اون‌وقت ما...
‫تو دخمه زندگی می‌کردیم

00:11:18.210 --> 00:11:20.260
‫بیشتر اسب‌ها مشکلات پزشکی داشتن

00:11:20.340 --> 00:11:22.970
‫اگه زود افسار بعضی‌هاشون رو می‌کشیدی
‫کور می‌شدن

00:11:24.550 --> 00:11:26.060
‫من چوگان‌‌بازی رو شروع کردم

00:11:26.140 --> 00:11:28.810
‫اما غیرحرفه‌ای و آماتوری

00:11:28.890 --> 00:11:32.440
‫اما یاد گرفتم.
‫کم کم کارم بهتر و بهتر شد

00:11:32.520 --> 00:11:35.560
‫و وقتی ۱۳ سالم بود،
‫داشتم وارد رنکینگ می‌شدم

00:11:35.650 --> 00:11:37.190
‫قرار بود وارد رنکینگ ملی بشم

00:11:38.150 --> 00:11:39.320
‫بابام

00:11:40.240 --> 00:11:42.100
‫خیلی این از این کار خوشش نمی‌اومد

00:11:42.100 --> 00:11:44.160
‫و وسط یکی از بازی‌ها،

00:11:44.240 --> 00:11:46.080
‫و یه بار یه ضربۀ بک‌هند زدم

00:11:46.780 --> 00:11:49.620
‫و کاملاً هم درست انجام دادم

00:11:49.700 --> 00:11:52.160
‫گفتش که،
‫«افسار اسب رو خیلی محکم می‌کشی!»

00:11:52.250 --> 00:11:54.580
‫گفتم،‌ «خودم بلدم.»
‫گفت، «نه، بلد نیستی!»

00:11:54.580 --> 00:11:57.340
‫«نمی‌دونی سوار چی شدی.»
‫از روی صندلی‌ها داد می‌زد و اینا رو می‌گفت

00:11:57.340 --> 00:12:00.880
‫و بعدش افسار اسب رو کشیدم
‫که آمادۀ یه ضربه دیگه بشم،

00:12:00.970 --> 00:12:03.010
‫از روی صندلی‌ها اومد

00:12:03.090 --> 00:12:06.220
‫گلوم رو گفت
‫و پرتم کرد روی زمین

00:12:07.470 --> 00:12:09.970
‫اسب رو برد
‫و از زمین رفت بیرون

00:12:10.600 --> 00:12:12.850
‫همونجا که دراز کشیده بودم،
‫با خودم گفتم

00:12:12.940 --> 00:12:15.480
‫«دیگه هیچوقت دلم نمی‌خواد اسبی رو ببینم»

00:12:19.940 --> 00:12:21.990
من توسط پدری خشن

00:12:23.360 --> 00:12:25.700
که دستِ بزن داشت تربیت شدم.‏

00:12:27.240 --> 00:12:30.330
‫برای همین دردهای شدید برام ناآشنا نبود

00:12:30.870 --> 00:12:34.040
‫و به‌نظرم همین بود که من رو آدمی کرد
‫که هیچوقت شکست نمی‌خورد

00:12:34.120 --> 00:12:37.960
‫هرکاری که دلش می‌خواست می‌کرد
‫اما با خودم می‌گفتم که شکست نمی‌خورم

00:12:38.750 --> 00:12:40.920
‫به‌نظرم پدرم حسود بود

00:12:41.010 --> 00:12:43.260
‫برادرم بچۀ دردسرسازی بود

00:12:43.340 --> 00:12:45.050
‫مدرسه رو ول کرده بود.
‫همش دعوا می‌کرد.

00:12:45.130 --> 00:12:48.720
‫دانش‌آموز بدی بود
‫و از همه مدرسه‌ها اخراج می‌شد

00:12:49.890 --> 00:12:52.850
‫طی ۱۲ سال ۱۳ تا مدرسه عوض کردم

00:12:52.930 --> 00:12:56.190
‫تو یه مدرسۀ نظامی ثبت‌نامم کردن.
‫فکر کنم به یه ماه نکشید که اومدم بیرون.

00:12:56.190 --> 00:12:59.020
‫میشه گفت که آدم نمی‌شد.
‫خیلی دردسرساز بود.

00:12:59.110 --> 00:13:00.400
‫مدرسه دِوِروس رفت،

00:13:00.480 --> 00:13:03.570
‫که به گمونم یه مدرسه
‫واسه بچه‌های سرکش بود

00:13:03.650 --> 00:13:08.070
‫و اونجا بود که کم‌کم
‫جذب بازیگری شد

00:13:08.160 --> 00:13:09.580
‫بعدش وارد دانشکده شد

00:13:09.660 --> 00:13:12.370
‫و اونجا بود که دیگه به‌طور جدی
‫به بازیگری فکر می‌کرد

00:13:12.950 --> 00:13:15.040
‫یه تست بازیگری بود...

00:13:15.620 --> 00:13:18.080
‫که اصلاً نمی‌دونم چرا،
‫اما شرکت کردم

00:13:18.170 --> 00:13:19.590
‫برای نمایش «مرگ فروشنده» بود

00:13:19.920 --> 00:13:21.420
‫و قبول شدم

00:13:21.420 --> 00:13:24.470
‫روی استیج بودم
‫و احساسِ...

00:13:24.550 --> 00:13:26.180
‫اصلاً احساس نگرانی نداشتم

00:13:26.260 --> 00:13:30.140
‫اوضاع رو تحت کنترلم داشتم
‫چون این تو ذاتم بود

00:13:30.140 --> 00:13:32.390
‫خیلی برام راحته

00:13:32.470 --> 00:13:35.890
‫یکی از استادهای دانشگاه هاروارد
‫که بین بیننده‌ها بود اومد و گفت

00:13:36.560 --> 00:13:40.060
‫«باید به‌عنوان یه کار بهش فکر کنی»

00:13:40.150 --> 00:13:42.270
‫گفتم، «بیخیال.»
‫گفتش، «جدی میگم.»

00:13:42.820 --> 00:13:46.700
‫«باید درسش رو بخونی.
‫واقعاً استعدادش رو داری.»

00:13:46.780 --> 00:13:48.910
‫و اون لحظه بود که

00:13:49.910 --> 00:13:51.780
‫مسیر زندگیم رو تغییر داد

00:13:59.630 --> 00:14:03.710
‫تو روز «وودستاک»
‫وارد نیویورک شدم

00:14:03.800 --> 00:14:08.220
‫گفتم، «وقتشه که واسش تلاش کنم»

00:14:13.390 --> 00:14:16.890
‫اصلاً نمی‌دونستم تو چه شهری دارم زندگی می‌کنم.
‫جزو مردمش نبودم.

00:14:18.310 --> 00:14:22.860
‫خیلی تنها و متعهد بودم
‫تا مسیرم رو پیدا کنم

00:14:23.940 --> 00:14:27.490
‫تو این خیابون‌ها جون می‌کندم.
‫می‌دونستم چطوری باید اینجاها دووم بیارم.

00:14:27.570 --> 00:14:32.370
‫توی راهروها و ایستگاه‌ اتوبوس‌ها
‫و ایستگاه‌ قطار‌ها و کتابخونه‌ها می‌خوابیدم

00:14:32.450 --> 00:14:34.910
‫سرما رو با پوست و استخونم حس می‌کردم

00:14:36.500 --> 00:14:38.620
‫می‌رفتم به این آژانس‌های بازیگری

00:14:38.710 --> 00:14:42.130
‫می‌رفتم اونجاها.
‫می‌گفتم «من رو قبول کنین»

00:14:42.210 --> 00:14:43.920
‫می‌گفتن،
‫«کسی رو قبول نمی‌کنیم»

00:14:44.000 --> 00:14:46.840
‫عکسم رو می‌فرستادم،
‫پرتش می‌کردن بیرون

00:14:47.420 --> 00:14:50.050
‫می‌گفتن «نه، آشغال»

00:14:50.130 --> 00:14:52.390
‫«چشم‌هات آویزونه.
‫فلانی. بیساری.»

00:14:53.050 --> 00:14:55.810
‫بهترین کاری که گیرم می‌اومد
‫تو این تئاتر‌های فسقلی بود

00:14:55.890 --> 00:14:57.770
‫که مجبوری نیمه‌برهنه باشی

00:14:57.850 --> 00:15:00.810
‫فقط همین نقش‌های مزخرف گیرم می‌اومد.
‫افتضاح بود

00:15:00.900 --> 00:15:04.570
‫می‌گفتن، «نه نمیشه.
‫شاید بتونی سیاه‌لشکر باشی.»

00:15:04.650 --> 00:15:07.990
‫من هم باورم شده بود
‫ و قبول کرده بودم

00:15:08.070 --> 00:15:10.280
‫چون هروقت یه نقش گیرم می‌اومد،

00:15:10.360 --> 00:15:11.950
‫همیشه یه دزد بودم

00:15:12.030 --> 00:15:14.240
‫- حواست کجاس؟
‫- ببخشید بابا. ندیدمت!

00:15:14.330 --> 00:15:16.040
‫بهش نقش اصلی نمی‌دادن

00:15:16.120 --> 00:15:20.120
‫یا پشت‌صحنه کار می‌کرد
‫یا مسئول تدارکات می‌شد،

00:15:18.790 --> 00:15:20.790 line:20%
[جان هرتسفلد، کارگردان]

00:15:20.210 --> 00:15:22.210
‫اما هیچوقت بهش احترام نمی‌ذاشتن

00:15:22.290 --> 00:15:26.050
‫خود درگیر و دور افتاده شده بودم،

00:15:26.920 --> 00:15:29.550
‫جان هم...
‫همینطوری بود.

00:15:31.930 --> 00:15:35.100
‫اسلای شروع به نوشتن کرد
‫چون نمی‌تونست به چیزی که می‌خواد برسه،

00:15:35.180 --> 00:15:37.060
‫برای همین خودش خلقش کرد

00:15:39.060 --> 00:15:40.730
‫اینطوری هم نبود

00:15:40.810 --> 00:15:44.150
‫که قبلاً بهش فکر کرده باشه.
‫یهو انجامش داد!

00:15:45.730 --> 00:15:48.650
‫گفتم این وضعیت خوب نیست.
‫نمی‌خوام دیگه بازیگری کنم.

00:15:48.730 --> 00:15:51.860
‫شاید بتونم تموم سرخوردگی‌هام رو بنویسم

00:15:51.950 --> 00:15:53.280
‫و فیلم‌نامه بسازم

00:15:54.620 --> 00:15:56.410
‫کار راهنما توی سینما گیرم اومد

00:15:56.490 --> 00:15:59.290
‫می‌تونستم کل روز بشینم
‫و فیلم ببینم

00:16:00.250 --> 00:16:02.670
‫یه ضبط صوت ارزون هم برداشته بودم

00:16:02.750 --> 00:16:05.380
‫و موسیقی فیلم‌ها
‫و دیالوگ‌ها رو ضبط می‌کردم

00:16:05.460 --> 00:16:07.880
‫و می‌رفتم خونه
‫و سعی می‌کدرم دیالوگ‌ها رو جایگزین کنم

00:16:07.960 --> 00:16:10.920
‫اولش این کار رو می‌کردم.
‫چندین و چند سال نوشتم

00:16:11.010 --> 00:16:13.470
‫تا این که تعداد فیلم‌نامه‌ها ۱۵، ۱۶ تا شده بود

00:16:18.390 --> 00:16:21.140
‫طرز تفکرات من و جان کاملاً متفاوت بود

00:16:21.230 --> 00:16:24.440
‫می‌خواستیم چیزای خودمون رو بنویسیم.
‫کارهای خودمون رو تولید کنیم.

00:16:24.520 --> 00:16:26.730
‫برای همین جمعه‌ها و شنبه‌ها و یک‌شنبه‌ها رو

00:16:26.810 --> 00:16:29.690
‫با یه بطری شراب «بونز فارم» می‌گذروندیم

00:16:29.780 --> 00:16:34.860
‫هیچوقت بار یا رستوران یا کلوب نرفتیم.
‫اون‌موقع بود که نویسندگی‌مون واقعاً شروع شد.

00:16:37.320 --> 00:16:40.290
‫درمورد رویاها و آرزوهامون حرف می‌زدیم.

00:16:40.370 --> 00:16:42.080
‫اما درمورد فیلم‌ها هم حرف می‌زدیم.

00:16:42.580 --> 00:16:46.500
‫هرجوری که بود،
‫با زور یا یواشکی

00:16:46.580 --> 00:16:48.380
‫وارد تموم سینماهای نیویورک می‌شدیم

00:16:48.460 --> 00:16:51.130
‫هیچوقت پول بلیط نمی‌دادیم،
‫هیچوقت

00:16:56.260 --> 00:17:00.390
‫تو ذهن‌مون چیزی به اسم شکست
‫تعریف نشده بود

00:17:00.470 --> 00:17:04.180
‫مثلاً هیچوقت نمی‌گفتیم
‫«وای اگه موفق نشیم چی میشه؟»

00:17:04.270 --> 00:17:08.770
‫با این حرفم متوجه میشین
‫که چقدر مصمم بودیم...

00:17:08.860 --> 00:17:12.440
‫می‌گفتیم، «آره، حتماً باید یه جا واسه ما باشه،
‫چون ما خیلی عجیب‌غریبیم.»

00:17:12.530 --> 00:17:13.900
‫باید یه جوری خودمون رو جا کنیم

00:17:13.990 --> 00:17:16.970
‫باید کاری می‌کردیم.
‫باید خودمون سرنوشت‌مون رو رقم می‌زدیم.

00:17:17.490 --> 00:17:20.830
‫برای همین گفتیم،
‫«باید یه فیلم به اسم اسب‌ها بسازیم»

00:17:22.290 --> 00:17:25.750
‫یه گاوچرون و یه سرخپوست
‫صدسال بعد از این که اعدام شده بودن

00:17:25.830 --> 00:17:27.540
‫از قبرهاشون میان بیرون

00:17:27.620 --> 00:17:29.630
‫سوار یه ماشین شدیم،
‫رفتیم مریلند

00:17:29.710 --> 00:17:31.090
‫تفنگ اجاره کردیم

00:17:31.170 --> 00:17:34.090
‫مثل وقتی که داریم به ماشین شلیک می‌کنیم،
‫تیر واقعیه

00:17:34.170 --> 00:17:36.260
‫با خودم گفتم، «نکنه زده به سرم؟»

00:17:36.340 --> 00:17:41.850
پدرش در نقش کلانتری که مجسم شده بود
که برای پیدا کردن ما اومده بود

00:17:42.640 --> 00:17:45.060
‫البته، پدرمون تو فیلم بوده.
‫بهشون شلیک کرده.

00:17:45.140 --> 00:17:50.110
‫اونجا که ما رو می‌کشه،
‫بیش از حد حال می‌کنه

00:17:50.190 --> 00:17:53.360
‫می‌گفت، «می‌خوام بهتون شلیک کنم،
‫بعدش بیام و دوباره شلیک کنم»

00:17:53.440 --> 00:17:57.200
‫گفتم، «قضیه زیادی شخصی شده؟
‫مثل قصه‌های کتاب‌های آسمانی؟»

00:17:59.490 --> 00:18:02.740
‫این یه فیلم صامت بود.
‫گفتم، «اسلای، چرا فیلمت صدا نداره؟»

00:18:02.830 --> 00:18:03.950
‫گفت، «پول‌مون نمی‌رسید.»

00:18:04.040 --> 00:18:07.250
‫به‌نظرت کسی تو سال ۱۹۷۱،
‫فیلم صامت می‌خرید؟

00:18:09.420 --> 00:18:11.710
‫مهم نیست که تاحالا همچین کاری نشده.

00:18:11.790 --> 00:18:15.920
‫و مهم‌تر از همه اینه که اون صدا داشت.
‫می‌خواست صداش شنیده بشه.

00:18:16.760 --> 00:18:21.850
توی دبیرستان به سبک نوشتاری
ضعیفم معروف بودم

00:18:21.930 --> 00:18:24.850
‫می‌گفت، «سیلوستر، میای بریم یه چیزی بخونیم؟»
‫می‌گفتم، «نه، ممنون!»

00:18:24.930 --> 00:18:27.270
‫می‌گفت،
‫«نه، چون هیچکس دیگه هم نمی‌خواد»

00:18:28.270 --> 00:18:31.400
‫رد شدن بود که تشویقم می‌کرد

00:18:31.480 --> 00:18:32.520
‫یه چالش بود

00:18:32.610 --> 00:18:35.610
‫ارزیابی‌ای که ازت می‌کنن رو قبول می‌کنی

00:18:35.690 --> 00:18:37.360
‫یا خودت خودت رو ارزیابی می‌کنی؟

00:18:38.650 --> 00:18:42.570
‫اسلای همیشه می‌خواست بازیگر باشه،

00:18:43.370 --> 00:18:46.410
‫اما همیشه مجبور بود بنویسه

00:18:46.500 --> 00:18:47.910
‫می‌خواست بازیگر شه،

00:18:48.000 --> 00:18:50.500
‫یکی رو می‌خواست
‫که بهش نقشی بده

00:18:50.580 --> 00:18:53.130
‫هیشکی قبولش نمی‌کرد

00:18:51.172 --> 00:18:55.072 line:20%
[وسلی موریس، منتقد فیلم]

00:18:53.210 --> 00:18:58.840
‫برای خودش نقش می‌نوشت چون احتمالاً
‫کسی به‌عنوان بازیگر قبولش نمی‌کرد

00:18:58.920 --> 00:19:01.640
‫بیخیال بازیگری شده بودم.
‫خسته شدم.

00:19:01.720 --> 00:19:05.310
‫اما جان هرتسفلد ازم خواست
‫که تو یه تست کمکش کنم

00:19:05.390 --> 00:19:08.980
‫بین تماشاگرها کسی نشسته بود

00:19:09.060 --> 00:19:12.560
‫که بعدها فیلم «ارباب فلتبوش» رو
‫نویسندگی و کارگردانی کرد

00:19:13.360 --> 00:19:15.320
‫اون شروع ماجرا بود

00:19:15.380 --> 00:19:19.320
‫مهمه که تو زمان درست
‫تو جای درستی باشی

00:19:19.320 --> 00:19:22.740
‫باری اولی که اسلای رو دیدم
‫سر صحنۀ فیلم «ارباب فلتبوش» بود

00:19:20.990 --> 00:19:22.990
[هنری وینکلر]

00:19:23.530 --> 00:19:27.330
‫ما واقعاً...
‫میشه گفت زوج عجیبی بودیم

00:19:27.410 --> 00:19:30.330
‫اون یهودی، روشن‌فکر و درس‌خونده بود

00:19:30.410 --> 00:19:32.540
‫من هم...
‫همینی‌ام که هستم

00:19:33.130 --> 00:19:38.590
‫نمی‌تونی کسی رو پیدا کنی
‫که تا این حد با هم تفاوت فرهنگی داشته باشن

00:19:38.670 --> 00:19:43.550
‫من رو برد تو آپارتمان بدون آسانسورش
‫تو خیابون لکسینگتون

00:19:43.640 --> 00:19:45.930
‫با اون سگ گنده‌بکش

00:19:46.010 --> 00:19:51.060
‫پنجره رو سیاه کرده بود
‫تا بتونه بنویسه

00:19:53.230 --> 00:19:57.020
‫نمایش‌نامه رو خوندم.
‫خیلی ساده بود.

00:19:57.110 --> 00:20:00.990
‫گفتم، «بذار خودم تو صحنه باشم»

00:20:01.070 --> 00:20:03.660
‫مثلا، وقتی پشت دختره نشستم

00:20:03.740 --> 00:20:05.950
‫گفت، «آقای روزیو،
‫چی‌کار داری می‌کنی؟»

00:20:06.030 --> 00:20:07.660
‫گفتم،
‫«نمی‌دونم، من فقط نشسته‌ام»

00:20:07.740 --> 00:20:10.200
‫«نور خورشید داره میره توش چشمم...»

00:20:10.290 --> 00:20:12.000
‫«نمی‌تونم چیزی ببینم»

00:20:12.080 --> 00:20:14.210
‫بعد برمی‌گرده سر درس دادنش

00:20:14.290 --> 00:20:16.130
‫یه لحظه بعد به دختره نزدیک میشم

00:20:16.210 --> 00:20:18.550
‫دستم رو می‌گیرم دورش،
‫میگه «آقای روزیو!»

00:20:18.630 --> 00:20:21.090
‫میگم «نمی‌دونم چشه!
‫هرجا میرم آفتاب میاد دنبالم»

00:20:21.170 --> 00:20:24.930
‫«هی این‌ور و اون‌ور میشم.»
‫چرت و پرت میگم و حاضرجوابی می‌کنم

00:20:25.680 --> 00:20:27.510
‫و بعد که با خودم فکر می‌کنم...

00:20:27.600 --> 00:20:30.560
‫می‌بینم این فرصتیه که بهم دادنش

00:20:30.640 --> 00:20:33.560
‫پس می‌تونم تو کل فیلم
‫هرچی که دلم می‌خواد بگم

00:20:33.640 --> 00:20:37.860
‫اسلای همش نمایش‌نامه رو بازنویسی می‌کرد

00:20:37.940 --> 00:20:40.480
‫صحنه‌هایی که خودش توش بود رو
‫بهتر می‌کرد

00:20:40.570 --> 00:20:43.450
‫توی ارباب فلتبوش
‫ اولین باری قبل از راکی بود که

00:20:40.820 --> 00:20:44.820 line:20%
[کوئنتین تارانتینو]

00:20:43.530 --> 00:20:45.860
‫که ما صدای سیلور استالونه رو می‌شنیدیم

00:20:45.950 --> 00:20:50.410
‫اگه نگم یکی از بهترین صحنه‌های دهۀ هفتاد سینماس،
‫میشه گفت بهترین صحنۀ فیلمه

00:20:50.410 --> 00:20:52.910
‫همون صحنه‌ای که نامزدش ماریا اسمیت
‫مجابش کرده که

00:20:52.910 --> 00:20:56.580
‫یه حلقۀ نامزدی بخره،
‫که البته این کودن پولش بهش نمی‌رسه

00:20:56.670 --> 00:20:58.880
‫اون دختره رو دیدی که همین حالا رفت بیرون؟

00:20:58.960 --> 00:21:01.960
‫اگه یه بار دیگه
‫اون حلقۀ ۱۶۰۰ دلاری رو نشونش بدی،

00:21:02.050 --> 00:21:04.510
‫می‌دونی چی رو سنگ قبرت می‌نویسن؟

00:21:04.590 --> 00:21:06.680
‫می‌دونی قراره چی رو سنگ قبرت بنویسن؟

00:21:07.390 --> 00:21:12.100
‫«اینقدر احمق بودم که به فرنی مالینکانیکو
‫ یه حلقۀ ۱۶۰۰ دلاری نشون دادم»

00:21:12.180 --> 00:21:14.770
‫استنلی تو اون فیلم کاراکتر جالبیه،

00:21:14.850 --> 00:21:16.560
‫اما لزوماً نمیشه دوستش داشت

00:21:16.650 --> 00:21:19.230
‫اون...
‫یه آدم کودنه

00:21:19.310 --> 00:21:21.570
‫اما تو اون صحنه یه کاری می‌کنه
‫که عاشقش میشی

00:21:21.650 --> 00:21:26.030
‫چون می‌بینیم که به‌خاطرش عشقش به فرنی
‫حاضره چیکارها بکنه

00:21:26.110 --> 00:21:31.650
‫اولین باره که موسیقی
‫یا صدای دیالوگ سیلوستر استالونه رو می‌شنویم

00:21:31.660 --> 00:21:32.660
‫لعنتی

00:21:32.740 --> 00:21:38.210
‫تو اون لحظه فهمیدم سرنوشت من
‫به چیزی که می‌نویسم گره خورده

00:21:38.290 --> 00:21:41.170
‫چون می‌دونستم که سخته
‫ کسی من رو بازیگرش انتخاب کنه

00:21:41.250 --> 00:21:43.380
‫همیشه نقش اراذل رو بازی می‌کردم

00:21:43.460 --> 00:21:45.800
‫با خودم می‌گفتم،
‫«خب آره دیگه، واقعیته»

00:21:45.880 --> 00:21:49.390
‫اما مهربون هم هستم...
‫آدم دل‌نازکی‌ام

00:21:49.470 --> 00:21:51.050
‫اگه بشه اون دوتا رو با هم ترکیب کرد،

00:21:51.140 --> 00:21:53.100
‫شخصیت خیلی خوبی ازش در میاد

00:21:53.180 --> 00:21:56.310
‫و توی راکی بود که این فرصت نصیبم شد،

00:21:56.390 --> 00:22:00.900
‫اما شروعش نقش استنلی روسیو
‫توی فیلم «ارباب فلتبوش» بود،

00:22:00.980 --> 00:22:03.320
‫چون تو اون شخصیت یه لات کله‌شق،

00:22:03.400 --> 00:22:07.450
‫ژاکت موتورسواری، موی چرب
‫و سیگار می‌دیدی اما دوست‌داشتنی هم بود

00:22:21.170 --> 00:22:22.790
‫همه‌چیز دست به دست هم داد

00:22:24.880 --> 00:22:27.720
‫اگه اون نقش رو بهم پیشنهاد نمی‌دادن،
‫اگه نقدهای خوب نمی‌گرفتم،

00:22:27.800 --> 00:22:29.630
‫هیچوقت نمی‌تونستم ۱۳۰۰ دلار در بیارم

00:22:29.720 --> 00:22:35.310
‫تا بتونم یه ماشین ۴۰ دلاری بگیرم
‫و توی ۱۱ روز به هالیوود برسم

00:22:37.730 --> 00:22:41.520
‫تنها کسی که توی لس آنجلس می‌شناختم،
‫هری وینکلر بود

00:22:42.060 --> 00:22:45.000
‫که حالا با بازی نقش فانز
‫ستارۀ بزرگی شده بود

00:22:48.030 --> 00:22:50.200
‫ماشینم توی «هالیوود و واین» خراب شد

00:22:50.280 --> 00:22:53.450
‫همینطوری یهو وایساد.
‫انگار خدا دستور داده بود.

00:22:54.370 --> 00:22:57.000
‫و به اولین کسی که زنگ زدم
‫هنری بود

00:22:59.830 --> 00:23:02.000
‫گفت، «آره، باید بیای دنبالم»

00:23:02.540 --> 00:23:04.040
‫«ماشینم خراب شده»

00:23:04.130 --> 00:23:06.960
‫«وسط بلوار سانست وایسادم»

00:23:07.050 --> 00:23:08.550
‫گفتم «الان میام»

00:23:08.630 --> 00:23:12.010
‫رفتم دنبال اون و سگ‌ گنده‌بکش

00:23:12.090 --> 00:23:16.890
‫همه لباس‌هاش رو گذاشتیم تو ماشین،
‫نشستیم رو چمدون‌ها

00:23:16.970 --> 00:23:20.440
معلوم بود نمی‌تونه منو ببره خونه‌اش.‏
زن داشت و منم یه سگ داشتم

00:23:20.520 --> 00:23:22.520
‫فقط آدرس یه مسافرخونه رو نشونم داد،

00:23:22.600 --> 00:23:25.690
‫و حدود سه شب اونجا موندم

00:23:25.690 --> 00:23:29.280
‫بعدش تو خیابون «ولی»
‫یه دخمه پیدا کردم

00:23:29.280 --> 00:23:31.860
‫یه خیابون با بلوار بالبوآ فاصله داشت

00:23:33.910 --> 00:23:35.280
‫خیلی‌خب

00:23:37.410 --> 00:23:41.540
‫من به جین کرک‌وود
‫که تهیه‌کننده‌ست معرفی شدم

00:23:41.620 --> 00:23:45.250
‫حرف زدیم
‫و من ایدۀ راکی رو بهش گفتم

00:23:45.340 --> 00:23:48.170
‫ما هم ساختیمش و با همه سختی‌هاش
‫رفت رو پردۀ سینما

00:23:48.260 --> 00:23:53.260
‫یه سری موقعیت‌ها و شرایطی بود
‫که به‌نظرم یکم غیر معمول بود

00:23:53.340 --> 00:23:55.850
‫چون من سابقۀ خیلی محدودی داشتم

00:23:55.930 --> 00:23:58.010
‫- برای همین...
‫- می‌گفتم سابقه نداشتم بهتر نبود؟

00:23:58.100 --> 00:24:01.350
‫و یه زنجیره‌ای از اتفاقات ناگوار بود
‫که باعث شد این فیلم اکران شه

00:24:01.440 --> 00:24:04.100
‫آره،
‫دارم همه‌چیز رو مختصر میگم

00:24:10.360 --> 00:24:13.240
‫رفته بودم تا تست بازیگری بدم،

00:24:13.320 --> 00:24:15.700
‫و اوضاع هم خیلی خوب نبود

00:24:16.870 --> 00:24:19.740
‫و وقتی که داشتم می‌رفتم بیرون
‫و در داشت بسته می‌شد

00:24:19.830 --> 00:24:21.410
‫لم میدم به در و میگم

00:24:21.500 --> 00:24:25.830
‫«راستی، من یه چیزایی می‌نویسم»
‫گفت، «جدی؟ برگرد»

00:24:27.290 --> 00:24:28.710
‫شروع به نوشتن کردم

00:24:30.300 --> 00:24:33.760
‫یه نمایشنامه برگرفته از فیلم
‫«خیابان‌های پایین شهر» نوشتم

00:24:33.840 --> 00:24:37.510
‫می‌‌خواستم واقعیت تلخ زندگی
‫ تو حومۀ شهر رو نشون بدم

00:24:37.600 --> 00:24:41.840
‫پشت میز می‌‌نشستم،
‫کارم رو می‌کردم

00:24:41.840 --> 00:24:45.020
‫سیگار می‌کشیدم
‫و پشت سر هم قهوه می‌خوردم

00:24:45.810 --> 00:24:47.560
‫داشت درست می‌شد

00:24:47.650 --> 00:24:49.730
‫داشت...
‫خوب پیش می‌رفت

00:24:50.230 --> 00:24:51.820
‫اما...

00:24:53.150 --> 00:24:56.450
‫اما راکی آدم رذلی بود

00:24:56.530 --> 00:24:59.330
‫اون موقع که دوستم داشت تایپش می‌کرد

00:25:00.290 --> 00:25:01.240
‫شروع به گریه کرد

00:25:01.330 --> 00:25:05.210
‫گفت،
‫«از راکی بدم میاد. ازش متنفرم. خیلی نامرده»

00:25:05.920 --> 00:25:08.380
‫«به مردم مشت می‌زنه.
‫کتک‌شون می‌زنه.»

00:25:08.460 --> 00:25:11.300
‫گفتم، «اگه فقط اداش رو در بیاره چی؟
‫کامل انجامش نده»

00:25:11.380 --> 00:25:14.050
‫«شاید شغلش همین باشه، مگه نه؟»

00:25:14.130 --> 00:25:15.470
‫گفت،
‫«اینطوری خیلی خوب میشه»

00:25:15.550 --> 00:25:17.840
‫گفتم، «اگه دوست‌دختر داشته باشی چی؟»

00:25:17.930 --> 00:25:19.550
‫گفت،
‫«آره، خیلی خوبه»

00:25:19.640 --> 00:25:21.350
‫برگشتم سر کار

00:25:21.430 --> 00:25:23.270
‫نوشتمش.
‫«دوست‌دختر. عالیه»

00:25:23.350 --> 00:25:28.150
‫اما حالا دیگه یه مبارز نیست.
‫یه آدم معمولیه. داستانی نداره.

00:25:28.230 --> 00:25:32.530
‫یه آدم معمولی تو حاشیۀ شهر بود

00:25:32.610 --> 00:25:34.360
‫و... ولگرده

00:25:35.070 --> 00:25:36.200
‫یه آدم ولگرده!

00:25:36.280 --> 00:25:40.200
‫که یاد فیلم «در بارانداز» افتادم.
‫اون تری مالویه.

00:25:41.240 --> 00:25:44.200
‫فیلم «مارتی»
‫«خیابان‌های پایین شهر». بوم!

00:25:44.290 --> 00:25:47.210
‫بوم.
‫همش رو با هم ترکیب کن.

00:25:47.290 --> 00:25:49.460
‫و به روش خودم درستش کردم

00:25:50.170 --> 00:25:53.340
‫و وقتی که تبدیل به یه مبارز شد
‫همه این‌ها با هم جمع شد

00:25:57.220 --> 00:25:59.760
‫۱۰۶ دلار داشتم.
‫پول اجاره ۳۰۰ دلار بود

00:25:59.840 --> 00:26:03.640
‫تو بد وضعی بودم.
توی کیف پولم چس‌مثقال هم نبود

00:26:05.100 --> 00:26:07.480
‫تو سه روز نوشتمش

00:26:08.940 --> 00:26:12.150
‫البته باز هم برگشتم
‫ و دوباره نوشتم و نوشتم و نوشتم

00:26:13.440 --> 00:26:16.360
‫وقتی می‌نویسم،
‫برام مهم نیست که

00:26:16.440 --> 00:26:17.780
‫متن کم و کاستی داشته باشه

00:26:17.860 --> 00:26:20.320
‫می‌دونم ۹۰ درصدش ارزشی نداره

00:26:20.410 --> 00:26:23.990
‫اما ایده‌ای که توی شروع،
‫وسط و پایان فیلم پیاده می‌کنی

00:26:24.080 --> 00:26:25.500
‫برای من خیلی مهمه

00:26:25.580 --> 00:26:29.540
‫تهیه‌کننده‌ها می‌گفتن، «این نقش به
رایان اونیل می‌خوره. بوکس دوست داره»‏

00:26:29.620 --> 00:26:31.330
‫«یا مثلاً برت رینولدز»

00:26:31.420 --> 00:26:34.400
‫اما من می‌گفتم،
‫«نه، این نقش رو واسه خودم می‌نویسم»

00:26:36.970 --> 00:26:40.300
‫از نمایش‌نامه خوش‌شون اومده بود
‫اما نمی‌خواستن تو توش بازی کنی،

00:26:40.390 --> 00:26:43.680
‫پول هنگفتی بهت پیشنهاد کردن که بکشی کنار،
‫درسته؟

00:26:43.760 --> 00:26:47.060
‫آره.
‫تا ۲۶۵ هزار دلار هم پیش رفت

00:26:47.140 --> 00:26:49.310
‫- که تو فیلم بازی نکنی
‫- درسته، که نزدیکش نشم

00:26:49.390 --> 00:26:53.360
‫می‌دونستم که اگه حتی
‫ ۵۰۰ هزار دلار هم بفروشمش

00:26:53.440 --> 00:26:55.070
‫بعد این که پول تموم میشد

00:26:55.150 --> 00:26:57.190
‫شدیداً دلم می‌شکست
‫که چرا فروختمش

00:26:57.280 --> 00:26:58.700
‫کدوم بهتره؟

00:26:59.740 --> 00:27:01.070
‫زندگی با این توهم

00:27:01.160 --> 00:27:05.370
‫که یه نیمچه امید داشته باشی
‫که بتونی یه کار عالی تحویل بدی،

00:27:05.370 --> 00:27:08.250
‫یا واقعاً فرصت این رو داشته باشی
‫که کار عالیت رو نشون بدی

00:27:08.250 --> 00:27:11.210
‫اما بعدش گند بزنی
‫و بفهمی که خراب کردی؟

00:27:12.170 --> 00:27:16.550
‫به‌نظر من راه ساده‌تر اینه
‫که با این توهم زندگی کنی و بگی

00:27:16.630 --> 00:27:20.590
‫«اگه این فرصت رو داشتم،
‫همه‌شون رو شکست می‌دادم»

00:27:22.300 --> 00:27:28.220
‫دفعه اولی که پام رو گذاشتم
‫ تو خیابون‌های سرد فیلادلفیا،

00:27:28.220 --> 00:27:30.480
‫می‌دونستم که لحظۀ سرنوشت‌ساز فرا رسیده

00:27:32.650 --> 00:27:34.900
‫گفتن،
‫«سیلوستر، آماده‌ای؟»

00:27:35.480 --> 00:27:37.280
‫گفتم «نه»

00:27:37.360 --> 00:27:38.610
‫«اما راکی آماده‌اس»

00:27:39.190 --> 00:27:41.530
‫اتفاقی که افتاد
‫بی‌نظیر بود

00:27:39.490 --> 00:27:41.790 line:20%
[تالیا شایر]

00:27:41.610 --> 00:27:45.240
‫می‌دونستیم که تبدیل به واقعیت شده

00:27:47.410 --> 00:27:50.750
‫تموم بازیگرهایی که می‌خواستم
‫کنار رفتن

00:27:50.830 --> 00:27:54.250
‫و با بازیگرهای بی‌‌نقصی
‫جایگزین شدند

00:27:55.380 --> 00:27:58.380
‫آپولو کرید؟
‫فقط یه نفر تو دنیا هست که می‌تونه نقشش رو بازی کنه

00:27:58.460 --> 00:28:00.920
‫صدا و اندازه و غرور و همه‌چی رو داشت

00:28:01.010 --> 00:28:04.180
‫کن نورتون رو می‌خواستیم
‫اما دو شب قبل فیلم‌برداری کشید کنار،

00:28:04.260 --> 00:28:05.800
‫گفتم، «وای پسر»

00:28:08.010 --> 00:28:10.270
‫من واقعاً به کمک‌های الهی باور دارم

00:28:12.390 --> 00:28:18.150
‫تالیا شایر هم یه انتخاب دقیقه‌نودی بود
‫چون نمی‌تونستیم بازیگر مناسبی پیدا کنیم

00:28:20.570 --> 00:28:24.200
‫به محض این که در باز شد
‫و وارد شد

00:28:24.280 --> 00:28:26.950
‫مثل یه نور بود

00:28:27.870 --> 00:28:30.830
‫رفتم سمتش
‫و دیدم موهای آبی و مشکی

00:28:30.910 --> 00:28:33.750
‫و چشم‌های اینطوری داره

00:28:34.540 --> 00:28:36.460
‫گفتم،
‫«من عاشق این دخترم»

00:28:36.540 --> 00:28:39.630
‫عاشق این کاراکترم

00:28:39.710 --> 00:28:41.300
‫واقعاً بهش می‌خورد

00:28:41.380 --> 00:28:44.220
‫حتی سوال هم نکردم.
‫لازم نیست چیزی بخونی

00:28:44.800 --> 00:28:46.590
‫باید بازیش کنی

00:28:46.680 --> 00:28:49.680
‫تا آخرش همین قضیه تکرار شد

00:28:50.720 --> 00:28:54.270
‫راکی به هیچ‌وجه یه داستان ورزشی نیست

00:28:54.810 --> 00:28:56.940
‫مطالعۀ ساده از شخصیه...

00:28:57.020 --> 00:28:58.020
‫یه داستان عاشقانه‌اس

00:28:58.110 --> 00:28:59.270
‫...که باید بدگمان باشه

00:28:59.360 --> 00:29:01.440
‫- یه داستان عاشقانه‌اس
‫- اما نمی‌تونه

00:29:02.570 --> 00:29:04.240
‫- داستان عاشقانه
‫- زندگیش رو پذیرفته

00:29:05.860 --> 00:29:09.330
‫- میشه گفت سهمش از زندگی همینه
‫- بگو

00:29:10.410 --> 00:29:14.580
‫بیشتر از هرچیزی می‌خواد
‫وقتی پیر میشه، تنها نباشه

00:29:14.660 --> 00:29:15.710
‫بگو

00:29:16.790 --> 00:29:20.130
‫اون مرد جوان
‫ نتونست بحث عشق رو پیش بکشه

00:29:20.210 --> 00:29:22.590
‫- نتونست با صدای بلند اون رو بگه
‫- نه

00:29:22.670 --> 00:29:23.920
‫آره،
‫راست میگی

00:29:24.510 --> 00:29:26.720
‫اون‌موقع‌ها نمی‌تونستم بگم

00:29:33.350 --> 00:29:36.980
‫اونجا نشستم و منتظرم
‫تا با آدرین یه صحنه روی یخ بگیرم

00:29:38.900 --> 00:29:41.400
‫یهو فهمیدیم که
‫ اومدن ۳۰۰ تا سیاه‌لشکر لغو شده

00:29:41.480 --> 00:29:43.940
‫گفتم «چند نفر دارم؟»
‫گفت «هیچی»

00:29:44.030 --> 00:29:45.990
‫گفتم چقدر وقت داریم فیلم بگیریم؟

00:29:46.070 --> 00:29:47.320
‫«گفت احتمالاً ۲ ساعت»

00:29:49.120 --> 00:29:50.700
‫گفتم،
‫«وای»

00:29:51.330 --> 00:29:52.830
‫«اینطوری شاید بهتر هم باشه»

00:29:55.330 --> 00:30:00.000
‫راکی واقعاً چیزی رو می‌دید
‫که بقیه نمی‌دیدن

00:30:00.080 --> 00:30:01.290
‫می‌خواست نشونش بده

00:30:01.740 --> 00:30:08.050
‫داشت آسیب‌پذیری‌ها، رسیدگی‌ها و
تغییر و تحولات رو موشکافی می‌کرد

00:30:08.050 --> 00:30:11.100
‫باید یه کاراکتر رو اینجا شروع کنیم

00:30:11.180 --> 00:30:12.560
‫تا بره اونجا

00:30:12.640 --> 00:30:14.430
‫می‌دونی چطوری وارد مبارزه شدم؟

00:30:14.520 --> 00:30:16.430
‫- نه
‫- بابام

00:30:16.520 --> 00:30:20.150
‫باهوش نبود، بهم گفت،
‫«تو از بچگی عقل تو کله‌ت نبود،

00:30:20.230 --> 00:30:23.570
‫«پس بهتره از بدنت یه استفاده‌ای ببری»
‫برای همین بوکسور شدم

00:30:23.650 --> 00:30:25.570
‫- فهمیدی؟
‫- آره

00:30:25.650 --> 00:30:27.490
‫واسه چی...
‫واسه چی می‌خندی؟

00:30:28.860 --> 00:30:31.700
‫مامان من برعکسش رو می‌گفت

00:30:31.780 --> 00:30:33.910
‫چی می‌گفت؟
‫یعنی چی برعکسش رو می‌گفت؟

00:30:34.700 --> 00:30:37.080
‫می‌گفت،
‫«تو بدنت ضعیفه

00:30:37.160 --> 00:30:38.830
‫پس بهتره رو مغزت کار کنی»

00:30:38.920 --> 00:30:40.290
‫واقعاً این حرف رو زد؟

00:30:43.290 --> 00:30:44.840
‫آدرین بی‌نظیر بود

00:30:44.920 --> 00:30:46.710
‫اون این نقش رو نوشته بود

00:30:46.800 --> 00:30:49.510
‫زنی که مظلوم بود
‫و کنارش گذاشته بودن

00:30:50.970 --> 00:30:55.810
‫اون بود که آدرین رو
‫به اون آزادی و زیبایی...

00:30:56.890 --> 00:30:57.770
‫و عشق رسوند

00:30:59.100 --> 00:31:03.190
‫کاری که تالیا کرد...
‫این بود که

00:31:03.270 --> 00:31:05.780
‫اون رو از یه فیلم بوکسی
‫به یه فیلم عاشقانه تبدیل کرد

00:31:05.780 --> 00:31:08.990
‫که حالا به‌طور اتفاقی
‫دوست‌پسرش هم یه بوکسوره

00:31:09.070 --> 00:31:12.320
‫راکی بالاخره یه انگیزه
‫برای مبارزه داشت

00:31:12.410 --> 00:31:15.160
‫به‌خاطر پول نبود.
‫به‌خاطر غرور بود

00:31:15.740 --> 00:31:18.370
‫«می‌خوام بهم افتخار کنی»

00:31:19.330 --> 00:31:23.130
‫می‌خوام بگی که،
‫«این مرد منه»

00:31:23.210 --> 00:31:24.920
‫و واسه همین آخرش میگه

00:31:25.000 --> 00:31:27.050
‫«من نمی‌خوام یه ولگرد تو محله باشم»

00:31:27.130 --> 00:31:31.050
‫«برام مهم نیست اینقدر کتک بخورم تا له شم.
‫می‌خوام بهم افتخار کنی»

00:31:33.050 --> 00:31:35.390
‫من فقط می‌خوام تا آخر مبارزه کنم

00:31:39.680 --> 00:31:44.560
‫این ویژگی از شخصیتش بود که دوستش داشتم.
‫همیشه تو دلش نگه می‌داشت

00:31:44.650 --> 00:31:48.320
‫هیچوقت غم و غصه‌هاش رو
‫ با کسی در میون نمی‌‌ذاشت

00:31:48.400 --> 00:31:49.780
‫فقط با خودش

00:31:49.860 --> 00:31:54.700
‫فقط وقتی این رو نشون داد
‫که میکی داشت از خونه می‌رفت

00:31:57.160 --> 00:31:59.750
‫موقع فیلم‌‌‌برداری من تازه از حموم اومده بودم

00:31:59.830 --> 00:32:01.870
‫و پکر بودم
‫که رفتم دنبالش

00:32:01.960 --> 00:32:06.210
‫گفتم،‌ «جان، یه لطفی بهم بکن.
‫دوربین‌ها و میکروفون‌ها رو روشن بذار،

00:32:06.290 --> 00:32:10.470
‫تا ببینم راکی می‌تونه
‫ تو دو دقیقه زندگیش رو خلاصه کنه؟»

00:32:10.970 --> 00:32:13.380
‫همون دفعه اول که فیلم گرفت عالی شد

00:32:13.470 --> 00:32:16.720
‫جان گفت،
‫«مگه این برداشت بود؟»

00:32:16.800 --> 00:32:18.220
‫گفتم،
‫«برداشت بود؟»

00:32:19.560 --> 00:32:20.520
‫«این که...

00:32:21.680 --> 00:32:23.690
‫بداهه بود»

00:32:24.600 --> 00:32:26.980
‫«دیگه هم نمی‌تونم انجامش بدم.
‫بداهه بود»

00:32:27.070 --> 00:32:30.070
‫اون انرژی دیگه وجود نداشت

00:32:30.150 --> 00:32:33.320
‫دفعۀ قبلی چی‌کار کردی؟
‫اینجای در رو کوبیدم؟

00:32:33.400 --> 00:32:36.410
‫گفتم،
‫«گه توش، باید از اول شروع کنم. چی‌کار کردم؟»

00:32:36.910 --> 00:32:39.410
‫و بعدش به فکر بابام افتادم

00:32:39.490 --> 00:32:41.540
‫گوش کن.
‫می‌خوام مدیر برنامه‌ات بشم

00:32:41.620 --> 00:32:45.710
‫برای همین باید بیخیال بهترین برداشت می‌شدم...

00:32:45.790 --> 00:32:48.090
‫اما چیزی که من می‌خوام بهت بدم رو نمی‌تونی بخری

00:32:48.170 --> 00:32:50.550
‫من سختی این کار رو کشیدم

00:32:50.630 --> 00:32:52.760
‫من هم سختی این کار رو کشیدم

00:32:52.840 --> 00:32:56.390
‫و با یه چیزی که حتی ناراحت‌کننده‌تره
‫جایگزینش کنم،

00:32:56.470 --> 00:32:57.760
‫رابطه‌ام با پدرم.

00:32:57.850 --> 00:32:59.640
‫۱۰ سال پیش به کمکت نیاز داشتم

00:32:59.720 --> 00:33:01.930
‫که ده سال پیش هیچ کمکی بهم نکردی

00:33:02.020 --> 00:33:04.440
‫- برات مهم نیود
‫- خب، اگه کمک می‌خواستی...

00:33:05.190 --> 00:33:07.610
‫خب اگه کمک می‌خواستی
‫چرا چیزی نگفتی؟

00:33:07.690 --> 00:33:09.400
‫چرا ازم نخواستی بچه؟

00:33:09.480 --> 00:33:12.070
‫ازت خواستم
‫اما گوشت بدهکار نبود!

00:33:12.150 --> 00:33:14.860
‫وقتی نوشتمش،
‫فقط یه خط بود

00:33:14.950 --> 00:33:18.530
‫با خودم گفتم،
‫«باید درمورد خودم حرف بزنم»

00:33:19.200 --> 00:33:20.080
‫خودم

00:33:20.160 --> 00:33:22.250
‫و قراره با نقش راکی این رو اجرا کنم

00:33:22.330 --> 00:33:25.000
‫داشت سی‌سالم میشد
‫و گفتم

00:33:25.080 --> 00:33:29.920
‫«اومدی اینجا و این رو میگی؟
‫من دیگه از دوران اوجم فاصله گرفتم. کدوم اوجی؟»

00:33:30.000 --> 00:33:33.170
‫«می‌شینم اینجا و منتظر فرصت می‌مونم
‫و با صورت می‌خورم زمین»

00:33:33.260 --> 00:33:35.840
‫مثل همون فیلمی که قرار بود شکست بخوره

00:33:35.930 --> 00:33:38.800
‫«چرا وقتی بهت نیاز داشتم
‫اینجا نبودی؟»

00:33:39.850 --> 00:33:44.680
‫می‌تونم ناکامی‌هام رو تبدیل به صدا کنم،

00:33:45.390 --> 00:33:49.980
‫احساس می‌کن که میلیون‌ها نفر از مردم

00:33:50.610 --> 00:33:54.360
‫همین ناکامی رو دارن،
‫که نادیده گرفته شدن

00:33:55.070 --> 00:33:56.030
‫از قلم افتاد‌ن

00:33:56.110 --> 00:33:57.360
‫بهش می‌رسم!

00:33:58.870 --> 00:34:00.950
‫اون‌وقت تو می‌خوای کنار رینگ باشی
‫تا ببینی؟

00:34:00.950 --> 00:34:02.830
‫واقعاً؟
‫می‌خوای به من کمک کنی؟

00:34:02.910 --> 00:34:04.620
‫می‌خوای من رو ببینی که...

00:34:04.700 --> 00:34:07.460
‫هیچوقت نمی‌تونستم
‫تو صورتش اون حرفا رو بزنم

00:34:07.540 --> 00:34:10.790
‫بی‌احترامی بزرگی بود

00:34:10.880 --> 00:34:13.800
‫و برای این کار دیالوگ لازم نیست

00:34:17.930 --> 00:34:22.640
‫همه فکر می‌کنن
‫که کار این پیرمرد تموم شده

00:34:22.720 --> 00:34:24.720
‫که یهو...

00:34:24.810 --> 00:34:28.310
‫در باز میشه
‫و آهنگ بیل کانتی پخش میشه،

00:34:28.390 --> 00:34:30.440
‫و امید زنده‌اس

00:34:31.310 --> 00:34:35.150
‫این هم همون چیزی که همه می‌خواستن،

00:34:35.230 --> 00:34:38.280
‫لحظه‌ای برای تموم کسایی که
‫ اون فرصت ازشون گرفته شده بود

00:34:38.820 --> 00:34:40.780
‫«بیا.
‫برگرد داخل»

00:34:49.250 --> 00:34:54.130
‫ وای خدا. ‫این همون سینماییه که
 راکی برای اولین بار توش پخش شد

00:34:54.130 --> 00:34:56.170
‫همون سینمایی که خودم راهنماش بودم

00:34:56.260 --> 00:35:00.180
‫اولین نقد از روزنامۀ نیویورک
‫ از وینسنت کنبی خیلی تلخ بود

00:35:00.260 --> 00:35:02.220
‫نمی‌دونستم چه انتظاری داشته باشم

00:35:04.310 --> 00:35:07.430
‫ما تا ۵ روز قبل اکران
‫داشتیم راکی رو ضبط می‌کردیم

00:35:07.520 --> 00:35:09.640
‫سانس عصر بود

00:35:09.730 --> 00:35:13.020
‫نشسته بودم کنارش
‫که یهو گفت، «وای گندش بزنن»

00:35:14.770 --> 00:35:18.190
‫بیست دقیقه از فیلم گذشته
‫و سه‌چهارم مردم بلند شدن رفتن

00:35:19.820 --> 00:35:22.000
‫مدیران استودیو داشتن سر تکون می‌دادن...

00:35:22.870 --> 00:35:25.450
‫از خجالت داشتم آب بودم.
‫گفتم، «وای، گندش بزنن»

00:35:25.540 --> 00:35:28.160
‫وقتی حسابی ناامید شده بود،
‫گفت، «وای، خدا»

00:35:28.250 --> 00:35:30.830
‫با خودش می‌گفت،
‫«چه شکست بزرگی میشه»

00:35:33.290 --> 00:35:37.130
‫برای همین وقتی فیلم پخش شد
‫اعتماد به‌نفس بالایی نداشتم

00:35:38.090 --> 00:35:41.510
‫اینجا بود که راکی برای اولین بار پخش شد

00:35:41.590 --> 00:35:44.720
‫یادمه که با یه پالتوی نظامی
‫اون‌سمت خیابون وایساده بودم

00:35:44.800 --> 00:35:46.350
‫برادرم گفت،

00:35:46.430 --> 00:35:49.520
‫«این می‌تونه بدترین
‫ یا بهترین روز زندگیت باشه»

00:35:49.600 --> 00:35:51.770
‫گفتم،
‫«آره واقعاً»

00:35:51.850 --> 00:35:54.610
‫و اگه این فیلم موفق نمیشد،
‫فرصت دیگه‌ای در کار نبود

00:35:59.440 --> 00:36:03.490
‫همه تو سالن بودن
‫و من آخر سالن وایساده بودم

00:36:04.530 --> 00:36:07.290
‫صحنه مثل یه نقاشی بی‌حرکت بود

00:36:08.620 --> 00:36:12.460
‫هیشکی تکون نمی‌خورد.
‫همه داشتن به تک‌تک کلمات گوش می‌کردن

00:36:15.330 --> 00:36:17.170
‫میخکوب شده بودن

00:36:28.560 --> 00:36:30.310
‫وقتی آپولو رو ناک اوت می‌کنه،

00:36:31.980 --> 00:36:33.520
‫کل سینما از جاشون بلند شدن،

00:36:33.600 --> 00:36:36.900
‫تهیه‌کننده‌ها انگار پشماشون ریخته بود

00:36:37.610 --> 00:36:41.440
‫بیننده‌ها یه‌جوری رفتار می‌کردن
‫که انگار یه مسابقۀ واقعی ورزشه

00:36:41.530 --> 00:36:43.320
‫انگار واقعیت با فیلم قاتی شده بود

00:36:44.530 --> 00:36:47.330
‫ما که تو خیابون وایساده بودیم

00:36:47.410 --> 00:36:49.330
‫صدای مردم رو از داخل سینما می‌شنیدیم

00:36:49.410 --> 00:36:55.000
‫فکر می‌کردیم وقتی قراره با کرید مبارزه کنه
‫اتفاق مضحکی می‌افته

00:36:55.750 --> 00:36:58.500
‫اما وقتی تو همون راند اول
‫اون رو ناک می‌کنه

00:36:58.590 --> 00:37:02.590
‫هیجان مثال‌نزدنی‌ای بهت دست میده

00:37:05.760 --> 00:37:08.260
‫هیشکی یادش نمیاد راکی باخته باشه

00:37:08.350 --> 00:37:12.600
‫فیلم جوری ساخته شده
‫که حس کنی برنده شده

00:37:12.680 --> 00:37:15.440
‫یکی از اون لحظات باشکوه بود

00:37:15.520 --> 00:37:18.650
‫که بیننده‌ها با داستانی که روی پرده بود
‫تعامل داشتند

00:37:18.730 --> 00:37:22.190
‫پرفروش‌ترین فیلم شده بود.
‫همه درموردش حرف می‌زدن...

00:37:18.980 --> 00:37:20.480 line:20%
[آرنولد شوارتزنگر]

00:37:22.280 --> 00:37:23.570
‫می‌گفتن،
‫«این فیلم جون داره»

00:37:23.650 --> 00:37:26.450
‫«احساسیه.
‫اشکم رو در آورده.»

00:37:26.530 --> 00:37:28.240
‫«برام الهام‌بخش بوده»

00:37:29.700 --> 00:37:34.770
‫دیدن این که این داستان افسانه تبدیل به واقعیت بشه
‫احساسات بیننده‌ها رو تحریک می‌کرد

00:37:35.370 --> 00:37:37.500
‫یه اتفاقی افتاد،
‫یه اتفاق جادویی

00:37:38.080 --> 00:37:40.590
‫این آخرین تصویر از وقتیه که دیگه معروف نیست

00:37:41.500 --> 00:37:44.720
‫دیگه باید فاتحۀ حریم شخصی رو می‌خوندم

00:37:45.380 --> 00:37:48.510
‫این شما و این، خودِ راکی،
‫سیلوستر استالونه!

00:37:49.720 --> 00:37:53.770
‫لحظه‌ای بود که عملاً زندگیم رو دگرگون کرد

00:37:53.850 --> 00:37:55.940
‫برای همیشه!

00:37:57.600 --> 00:37:59.400
‫و برندۀ جایزه...

00:38:00.230 --> 00:38:01.400
‫فیلم راکیه.

00:38:08.160 --> 00:38:10.700
‫ستارۀ راکی،
‫سیلوستر «اسلای» استالونه

00:38:10.780 --> 00:38:12.870
‫این شما و این آقای سیلوستر استالونه

00:38:28.340 --> 00:38:31.180
‫هم واسه بازیش تحسین می‌شد،
‫هم واسه نویسندگیش

00:38:31.260 --> 00:38:34.850
‫هم فقط واسۀ خیال‌پردازی
‫و همش

00:38:34.930 --> 00:38:36.310
‫همه‌جا بود

00:38:36.390 --> 00:38:39.270
‫از اون لحظه به بعد
‫امکان نداشت کار غلطی بکنه

00:38:44.820 --> 00:38:47.700
‫بعضی‌وقتا به فکر فرو میرم...

00:38:47.780 --> 00:38:50.200
‫که اصلاً قضیه چی بود؟
‫واقعاً ارزشش رو داشت؟

00:38:50.280 --> 00:38:53.830
‫دوران تاریکی رو پشت‌سر می‌گذاشتم
‫که شاید دارم خودم رو فریب میدم

00:38:53.910 --> 00:38:56.870
‫خودم رو آروم می‌کنم
‫و فقط به آینه نگاه می‌‌کنم

00:38:56.950 --> 00:39:01.880
‫انگار همون اتفاقی که برای راکی افتاد
‫برای منم افتاده

00:39:02.380 --> 00:39:04.050
‫ظرف یه هفته،

00:39:04.050 --> 00:39:07.380
‫ظرف یه هفته چیزایی درموردم می‌گفتن
‫که می‌دونستم نمی‌تونم از پسش بر بیام

00:39:07.380 --> 00:39:10.630
‫و حرفایی می‌زدن که...

00:39:11.800 --> 00:39:14.810
‫به گمونم...
‫یکم رو مخ بود

00:39:16.470 --> 00:39:20.100
‫اولین باری که یه چیزی درمورد راکی شنیدم
‫تو یه میان‌برنامۀ رادیویی بود

00:39:20.190 --> 00:39:24.270
‫«هر چند وقت یکبار
‫یه بازیگر جدید ظهور می‌کنه،

00:39:24.360 --> 00:39:27.860
‫و تبدیل به یکی از پدیده‌های تجارت فیلم میشه
‫که همه درموردش حرف می‌زنن»

00:39:28.570 --> 00:39:30.240
‫«مارلون براندو»

00:39:30.320 --> 00:39:33.070
‫«آل‌پاچینو.
‫رابرت دنیرو.»

00:39:33.160 --> 00:39:34.830
‫«و امسال...»

00:39:34.910 --> 00:39:38.500
‫«بازیگری که همه درموردش حرف می‌زنن
‫کسی نیست جز سیلستور استالونه»

00:39:38.580 --> 00:39:40.330
‫سیلوستر استالونه دیگه کدوم خریه؟

00:39:40.410 --> 00:39:42.290
‫بعدش یه برنامۀ تلویزیونی دیدم

00:39:42.380 --> 00:39:46.420
‫استنلی تو فیلم «ارباب فلتبوش».
‫سیلسوتر استالونه اونه؟!

00:39:47.000 --> 00:39:51.010
‫بعد از رابرت دنیرو و مارلون براندو
‫اون بهترین بازیگره؟

00:39:51.090 --> 00:39:52.430
‫وای.
‫خیلی‌خب.

00:39:52.510 --> 00:39:55.430
‫شما حتماً خیلی بی‌‌پروا بودین
‫که تونستین ستارۀ همچین فیلمی باشین،

00:39:55.510 --> 00:39:58.220
‫چون قبل اون فقط نقش‌های کوچیک
‫ بازی می‌کردین، درسته؟

00:39:58.310 --> 00:40:01.140
‫شما لطف دارین که
‫ حتی بهشون میگین نقش‌های کوچیک.

00:40:01.230 --> 00:40:07.230
‫گفتم اگه قراره
‫تو این حرفۀ نامعلومم غرق بشم

00:40:07.230 --> 00:40:10.900
‫می‌خوام حداقل با خودم بگم که
‫تلاشم رو کردم

00:40:10.990 --> 00:40:13.360
‫و حداقل فیلم خونگی خوبی ساختم

00:40:13.450 --> 00:40:15.200
‫که پدرمادرم ازش لذت می‌برن

00:40:17.830 --> 00:40:22.160
‫راکی پخش میشه.
‫چند ماه بعد، بابای اسلای بهم زنگ می‌زنه

00:40:22.250 --> 00:40:24.040
‫«جان، میشه بیام ببینمت؟»

00:40:24.130 --> 00:40:25.420
‫میگه،
‫«یه نمایشنامه دارم»

00:40:26.170 --> 00:40:29.090
‫«راکی واقعی رو پیدا کردم»
‫«منظورت چیه؟»

00:40:29.170 --> 00:40:31.130
‫«راکی واقعی رو من نوشتم»

00:40:32.720 --> 00:40:34.300
‫«یه فیلم بوکسوری نوشتی؟»
‫«آره»

00:40:34.390 --> 00:40:36.800
‫«دادیش به اسلای؟»
‫«نه، دادمش تو بخونی»

00:40:36.890 --> 00:40:39.060
‫«شاید بتونی بسازیش»
‫«نه فرنک»

00:40:39.140 --> 00:40:44.850
‫«چرا نمیدیش اسلای اون رو بخونه؟
‫البته یه بار این داستان گفته شده»

00:40:46.860 --> 00:40:49.150
‫هنوز داشت با اسلای رقابت می‌کرد

00:40:50.570 --> 00:40:53.070
‫گفت،
‫«هی، من یه نمایشنامه به اسم سانی نوشتم»

00:40:53.150 --> 00:40:54.800
‫اسلای میگه،
‫«موضوعش چیه؟»

00:40:54.800 --> 00:40:55.980
‫میگه، «سانی مثل راکیه»

00:40:55.990 --> 00:40:58.740
‫اسلای میگه،
‫«اینطوری که نمیشه بابا. این رو من ساختم»

00:41:00.240 --> 00:41:03.330
‫به‌نظرم بابام حسودی می‌کرد.
‫گفتم، «به چی حسودی می‌کنی؟»

00:41:04.080 --> 00:41:07.080
‫«کونش پاره شده.
‫تو که کمکش نکردی. همش کار خودش بود»

00:41:09.750 --> 00:41:13.840
‫موفقیت می‌تونه یه خونواده رو
‫از همدیگه متلاشی کنه

00:41:13.920 --> 00:41:17.800
‫وقتی راکی پخش شد،
‫به یک‌باره کل سابقۀ من زیر و رو شد

00:41:17.800 --> 00:41:19.890
‫شده بودم برادر راکی

00:41:19.970 --> 00:41:23.060
‫برای برادرم سخت بود.
‫اون خیلی خلاق بود

00:41:23.140 --> 00:41:26.520
‫و از موفقیت من ضربه خورده بود

00:41:27.100 --> 00:41:30.570
‫هیشکی از اون انتظار نداشت
‫که یه نماد آمریکایی باشه

00:41:32.740 --> 00:41:34.650
‫وقتی به رویات می‌رسی

00:41:35.360 --> 00:41:37.320
‫با خودت میگی،
‫این رویای من نبود

00:41:37.410 --> 00:41:39.240
‫رویای من اینطوری نیست...

00:41:39.330 --> 00:41:41.290
‫اونطوری نشد که فکرش رو می‌کردم

00:41:41.370 --> 00:41:43.370
‫چون که...

00:41:44.460 --> 00:41:45.830
‫یا خودش طوفان به همراه میاره

00:41:47.040 --> 00:41:50.590
‫که باید دائم باهاش مبارزه کنی
‫چون ناامید شدی

00:41:50.670 --> 00:41:51.710
‫با خودت میگی،
‫«گه توش»

00:41:51.800 --> 00:41:56.590
‫«فکر می‌کردم وقتی به نوک کوه می‌رسم،
‫چیزی جز آسمون صاف نمی‌بینم»

00:41:56.680 --> 00:41:58.140
‫اما اینطوری نیست

00:41:58.220 --> 00:42:01.510
‫نفس کشیدن سخت‌تره.
‫اونجا لغزنده‌تره.

00:42:02.260 --> 00:42:05.270
‫افراد زیادی نیستن که این بالا باشن.
‫خیلی احساس تنهایی داره.

00:42:05.350 --> 00:42:09.060
‫بعضی‌وقتا رسیدن به نوک کوه...
‫چیزی نیست که انتظارش رو می‌کشیدیم

00:42:09.150 --> 00:42:13.230
‫به‌نظر من وقتی استالونه
‫با راکی معروف شد

00:42:14.360 --> 00:42:19.160
‫انتظار جنبه‌های منفی شهرت رو نداشت

00:42:21.080 --> 00:42:24.120
‫به برنامۀ‌ داینا از هالیوود خوش اومدین!

00:42:24.120 --> 00:42:26.290
‫انتظار نداشت که مردم بگن

00:42:26.370 --> 00:42:28.960
‫«باید دوباره این کار رو بکنی
‫باید دوباره ثابتش کنی»

00:42:29.040 --> 00:42:30.540
‫شما هم به این مهمانی

00:42:30.540 --> 00:42:33.260
‫با بازیگر نقش راکی
‫یعنی سیلوستر استالونه، دعوتین

00:42:33.260 --> 00:42:35.950
‫این دومین فیلمته
‫و تموم مردم دنیا

00:42:35.970 --> 00:42:39.890
‫منتظرن تا ببینن
‫چه اتفاقی واسه سیلوستر استالونه می‌افته

00:42:39.970 --> 00:42:42.660
‫- بله
‫- فقط همون یه بار بود؟

00:42:42.660 --> 00:42:45.310
‫[راکی،‌
‫بعدش چی میشه؟]

00:42:45.310 --> 00:42:47.770
‫بعد از راکی،
‫مردم از من چیزی ساختن

00:42:47.850 --> 00:42:50.730
‫که احتمالاً از چیزی که باید می‌‌ساختن
‫بزرگ‌تر بود

00:42:52.020 --> 00:42:55.320
‫بعد از اون شروع کردن
‫ به زیر سوال بردن توانایی‌هام

00:42:55.400 --> 00:42:56.900
‫نمایشنامه‌های زیادی می‌دیدم

00:42:56.990 --> 00:42:59.240
‫چیز جالبی نبود.
‫اما بعدش فیلم «مشت» از راه رسید

00:42:59.320 --> 00:43:01.660
‫فرصت خوبی بود تا از دنیای راکی خارج بشم

00:43:01.740 --> 00:43:04.580
‫فیلمی درمورد جنبش کارگری آمریکاس

00:43:04.660 --> 00:43:07.660
‫که اتحادیه‌های خیلی قدرتمند باربری رو
‫ به تصویر می‌کشه

00:43:07.750 --> 00:43:11.000
‫به‌نظرم حماسۀ فوق‌العاده‌ایه

00:43:11.080 --> 00:43:16.960
‫در اون زمان و به دنبال موفقیت راکی،
‫استالونه دنبال راهی بود

00:43:17.050 --> 00:43:21.390
‫تا موفقیت دیگه‌ای رو
‫ خارج از قالب راکی، تکرار کنه

00:43:21.470 --> 00:43:25.260
‫تو اون زمان،
‫استالونه ستارۀ بزرگی بود

00:43:22.680 --> 00:43:25.680 line:20%
[صدای نورمن جویسون]

00:43:25.350 --> 00:43:28.810
‫اولین کاری که می‌خواست بکنه
‫این بود که دوباره تصویرش رو نشون بده

00:43:28.890 --> 00:43:31.650
‫به‌نظرم خیلی از مشکلاتش
‫توی بعضی‌ از فیلم‌هاش

00:43:31.730 --> 00:43:34.690
‫به این موضوع مربوط می‌شد

00:43:34.770 --> 00:43:38.320
‫که اون می‌دونست چطوری یه فیلم موفق بسازه

00:43:38.400 --> 00:43:41.570
‫و این موضوع با افرادی که
‫ استودیوها استخدام می‌کردن

00:43:41.660 --> 00:43:42.960
‫در تضاد بود

00:43:42.960 --> 00:43:47.950
‫مشکل اساسی‌ای که اسلای داشت
‫این بود که نمی‌خواست آخر فیلم‌ها بمیره

00:43:42.995 --> 00:43:46.495 line:20%
[صدای جو استرهاس]

00:43:48.040 --> 00:43:49.710
‫به‌نظرم یه کارش خیلی اشتباه بود

00:43:49.790 --> 00:43:52.170
‫آخر بازی قهرمان داستان رو کشت

00:43:52.250 --> 00:43:54.590
‫و گذاشت که شر پیروز بشه،

00:43:54.670 --> 00:43:56.000
‫که نباید همچین کاری کرد

00:43:56.090 --> 00:43:57.710
‫شاید تو واقعیت این اتفاق زیاد بیفته،

00:43:57.800 --> 00:43:59.720
‫اما وقتی مردم پول خوبی میدن

00:43:59.800 --> 00:44:03.300
‫دوست دارن که ببین
‫عدالت برنده میشه

00:44:03.390 --> 00:44:05.890
‫برای تبلیغ فیلم «مشت»
‫با پلی‌بوی مصاحبه می‌کنه

00:44:05.970 --> 00:44:09.890
‫جوری حرف می‌زنه که فکر می‌کنه
‫امکان نداره کار ضعیفی داشته باشه،

00:44:09.980 --> 00:44:11.810
‫که هیچوقت همچین اتفاقی نمی‌افته

00:44:11.890 --> 00:44:14.520
‫اصلاً امکان نداره کار ضعیفی داشته باشه

00:44:14.520 --> 00:44:17.440
‫با وجود نقص‌هایی که فیلم «مشت» داشت،
‫به‌نظرم من خیلی قابل احترام بود

00:44:17.440 --> 00:44:19.430
‫اما خیلی از منتقدها با من موافق نبودن

00:44:19.440 --> 00:44:22.490
‫و مخالفت‌شون برای سیلوستر
‫یه توهین شخصی بود

00:44:22.570 --> 00:44:25.700
‫وقتی به مشت می‌‌گفتن آشغال،
‫بهم برخورد

00:44:25.780 --> 00:44:28.950
‫من تموم تلاشم رو برای اون فیلم کردم

00:44:29.040 --> 00:44:30.290
‫سخت کار کردم

00:44:30.370 --> 00:44:35.040
‫و اونایی که با ۵۰۰ کلمه
‫تلاش کردن تا کارم رو بی‌اعتبار کنن

00:44:35.130 --> 00:44:39.050
‫حاضرم تو هرکوچه‌ای که خودشون بگن
‫باهاشون ملاقات کنم

00:44:39.130 --> 00:44:41.380
‫موفقیت راکی
‫و اشتباهات «مشت»

00:44:41.470 --> 00:44:45.050
‫سیلوستر رو ترغیب کرد
‫تا فیلم خودش رو بسازه

00:44:45.140 --> 00:44:47.760
‫همه‌چی با خودش.
‫نویسندگی، کارگردانی، بازیگری.

00:44:48.350 --> 00:44:51.060
‫«کوچه بهشت» در اصل مثل پدر راکی می‌موند

00:44:51.140 --> 00:44:53.560
‫تو سال ۱۹۷۲ نوشتمش

00:44:53.640 --> 00:44:55.810
‫و هیشکی نمی‌خواست حتی بهش دست بزنه

00:44:55.900 --> 00:44:57.310
‫زیادی عجیب بود

00:44:57.400 --> 00:44:59.230
‫برای همین رفتم و راکی رو نوشتم

00:44:59.320 --> 00:45:02.320
‫بعدش دوباره وقت این رسید
‫که بخوام «کوچه بهشت» رو بسازم

00:45:02.400 --> 00:45:04.530
‫و دوباره برم سراغ رینگ

00:45:04.610 --> 00:45:07.490
‫گفتم اگه این فیلم مثل راکی جدی نباشه

00:45:07.570 --> 00:45:10.080
‫و یکم هم شاد باشه...

00:45:10.160 --> 00:45:13.210
‫بارون و رنگ‌ها و شخصیت‌ها،

00:45:13.290 --> 00:45:16.830
‫یکم از یه مسابقه کشتی‌کج معمولی فراتره

00:45:16.920 --> 00:45:19.750
‫اون موقع یه پسر جوون بودم
‫که می‌خواستم یه فیلمِ

00:45:19.840 --> 00:45:21.760
‫هوشمندانه و سرگرم‌کننده بسازم

00:45:21.840 --> 00:45:24.050
‫خیلی تحقیق نکرده بودم

00:45:24.130 --> 00:45:27.430
‫و بعد فهمیدم که
‫فیلم عامه‌پسندی نیست

00:45:27.510 --> 00:45:30.470
‫فیلم همه‌جانبه‌ای نیست.
‫نسبتاً عجیب هم هست

00:45:31.010 --> 00:45:34.940
‫تو فضای سال  ۱۹۴۶ بود
‫و موسیقی و همه‌چیزش عجیب‌غریب بود

00:45:34.940 --> 00:45:39.020
‫داشتم خودم رو واسه یه فاجعه آماده می‌کردم

00:45:39.110 --> 00:45:40.270
‫که از راه هم رسید

00:45:41.020 --> 00:45:43.150
‫انتظار نداشت از «مشت» استقبال نشه

00:45:43.240 --> 00:45:45.700
‫و انتظار نداشت منتقدینی که
‫از راکی یه قهرمان ساختن

00:45:45.780 --> 00:45:48.780
‫اینطوری علیه «کوچه بهشت» بنویسن

00:45:48.870 --> 00:45:50.280
‫مدیریت خوبی نداشت

00:45:50.370 --> 00:45:54.120
‫همش منتقدین رو به مبارزه دعوت می‌کرد

00:45:55.960 --> 00:45:59.500
‫بعضی‌وقتا صبح از خواب بیدار میشم
‫و میگم، «می‌تونم»

00:45:59.590 --> 00:46:01.550
‫و روز بعدش میگم،
‫«نه، نمی‌تونم»

00:46:01.630 --> 00:46:03.760
‫چیزی رو حس نمی‌کنم

00:46:03.840 --> 00:46:04.880
‫هیچی نمی‌دونم

00:46:04.970 --> 00:46:08.180
‫مثل اینه وارد یه مبارزه بشی
و وایسی سر جات

00:46:09.430 --> 00:46:12.930
‫یاد گرفتم که این چیزها می‌گذره

00:46:13.020 --> 00:46:14.730
‫فقط باید دوام بیارم

00:46:14.810 --> 00:46:19.230
‫فقط باید محکم باشم
‫و حمله‌های عصبی و ترسم رو تحمل کنم

00:46:19.310 --> 00:46:22.940
‫همین که ازش می‌ترسیه
‫که جالبش می‌کنه

00:46:23.030 --> 00:46:25.610
‫داستان موفق شخصیت راکی بالبوآ

00:46:25.690 --> 00:46:29.660
‫با داستان موفق بازیگر سینما
‫یعنی سیلوستر استالونه، شباهت زیادی داره

00:46:29.740 --> 00:46:34.040
‫درحال‌حاضر استالونه درحال آماده‌سازی
‫ مراحل پایانی راکی ۲ هست

00:46:34.040 --> 00:46:36.380
‫که خودش نقش اول،
‫کارگردانی و نویسندگیش رو به‌عهده داره

00:46:36.380 --> 00:46:40.540
‫به‌نظر می‌رسه که ترسی از خطراتی که
‫این دنباله ممکنه داشته باشه، نداره

00:46:40.631 --> 00:46:44.092
‫در واقع، استالونه مثل همیشه
‫کاملاً اطمینان داشت

00:46:44.676 --> 00:46:46.804
‫«جان آویلدسن» می‌خواست
‫راکی عیاشی کنه

00:46:46.887 --> 00:46:50.224
‫بره عمارت پلی‌بوی، مست کنه،
‫مواد مخدر مصرف کنه

00:46:50.307 --> 00:46:53.227
‫به عبارت دیگه، جنبه‌ی منفی موفقیت

00:46:53.310 --> 00:46:55.187
‫این اون آدم نیست

00:46:55.270 --> 00:46:59.233
‫این آدمیـه که به تلاش ادامه میده و

00:46:59.316 --> 00:47:00.651
‫بقیه رو با خودش همراه می‌کنه

00:47:00.734 --> 00:47:03.445
‫یه شخص کاملاً آرمان‌گرا

00:47:03.529 --> 00:47:06.573
‫جان آویلدسن از فیلم‌نامه‌ی
‫«راکی دو» خوشش نیومد

00:47:06.657 --> 00:47:07.991
‫پس آخرش خودم کارگردانیش کردم

00:47:08.075 --> 00:47:10.410
‫- نمی‌دونم
‫- میشه یه اظهار نظری بکنی، راکی؟

00:47:10.494 --> 00:47:12.871
‫نمی‌دونم. زبونم بند اومده

00:47:13.539 --> 00:47:15.123
‫- راکی!
‫- برید عقب!

00:47:16.250 --> 00:47:19.670
‫یکی از دلایلی که فیلم‌های «راکی یک»
‫و «راکی دو» حسابی ترکوندن

00:47:19.753 --> 00:47:22.881
‫روش استالونه برای بیان داستانش این بود

00:47:22.965 --> 00:47:27.636
‫اون داستان زندگی خودش رو
‫توی راکی و آپولو کرید مجسم کرد

00:47:28.220 --> 00:47:32.182
‫آپولو کرید توی خونه‌اش قدم می‌زنه و نامه‌های
‫نفرت‌انگیزی که برای همسرش فرستادن رو می‌خونه

00:47:32.266 --> 00:47:35.561
‫احتمالاً این صحنه، خود سیلوستر استالونه
‫بوده که توی عمارتش قدم می‌زده و

00:47:35.644 --> 00:47:37.896
‫نقد «پاولین کیل» رو برای
‫فیلم «کوچه بهشت» می‌خونده

00:47:37.980 --> 00:47:40.540
‫اون کل مفهوم سلبریتی رو
‫زیر میکروسکوپ می‌بره،

00:47:40.607 --> 00:47:42.276
‫تا حدودی

00:47:43.861 --> 00:47:47.406
‫داستانش از یه جهت، بهتر از اولی‌ـه

00:47:47.489 --> 00:47:50.701
‫چون با موضوعات قابل لمس‌تری سر و کار داره

00:47:50.784 --> 00:47:54.246
‫راکی آدم گوشه‌گیری بود،
‫حالا یه نوع مسئولیت دیگه داره.

00:47:54.329 --> 00:47:58.375
‫نوعی از مسئولیت و مشکلات که
‫همه‌ی بیننده‌هایی که

00:47:58.458 --> 00:48:02.212
‫ازدواج کردن یا توی فکرش هستن،
‫می‌تونن باهاش همذات‌پنداری کنن.

00:48:02.796 --> 00:48:05.716
‫هیچکس راکی رو یه فیلم خانوادگی نمی‎‌دونه

00:48:05.799 --> 00:48:10.596
‫با این حال، توی هسته‌ی این فیلم‌ها
‫رابطه‌ی اون و آدرینـه.

00:48:10.679 --> 00:48:15.058
‫کشمکش بین این رابطه و
‫ساختن این خانواده و

00:48:15.142 --> 00:48:18.437
‫این شغلی که باید بهش پایبند باشه.

00:48:20.814 --> 00:48:23.483
‫کِی اومدی خونه؟
‫فکر می‌کردم سر کاری

00:48:23.567 --> 00:48:26.028
‫نه، دیگه سر کار نیستم

00:48:26.111 --> 00:48:29.323
‫من... امروز اخراج شدم

00:48:30.324 --> 00:48:31.325
‫اوه

00:48:32.576 --> 00:48:33.619
‫چی شد؟

00:48:33.702 --> 00:48:36.121
‫حالا، حاضری بابت «قولی» که دادی

00:48:37.122 --> 00:48:39.833
‫از خیرِ سرنوشتت بگذری؟

00:48:40.417 --> 00:48:41.501
‫حالا چیکار می‌کنی؟

00:48:41.585 --> 00:48:45.839
‫نمی‌دونم. داشتم به مبارزه فکر می‌کردم

00:48:48.008 --> 00:48:50.302
‫می‌تونی هر کاری بخوای بکنی.
‫دیگه مجبور نیستی مبارزه کنی.

00:48:50.385 --> 00:48:53.013
‫خب، می‌دونی، من یه مبارزم

00:48:53.096 --> 00:48:55.933
‫آنچنان خوب نیستم، ولی کارم همینـه دیگه

00:48:56.516 --> 00:48:59.519
‫خب راکی، بهم قول دادی
‫که دیگه مبارزه نکنی

00:49:02.272 --> 00:49:03.982
‫توی بدترین مرحله زندگیش می‌بینیمش

00:49:04.066 --> 00:49:07.194
‫توی اون زیرزمین سگ‌دونی کوچیکـه

00:49:07.277 --> 00:49:08.904
‫زیر چراغ وایستاده

00:49:08.987 --> 00:49:11.531
‫یه نکته‌ای راجع به این آدم هست که...

00:49:11.615 --> 00:49:14.493
‫تقدیرش اینـه که یه کاری انجام بده

00:49:14.576 --> 00:49:18.538
‫ولی به دلایل غلط راه پیشرفتش بسته شده

00:49:18.622 --> 00:49:21.625
‫وقتی بالاخره میگه: «من هیچ‌وقت ازت
‫نخواستم که از زن بودنت دست برداری،

00:49:21.708 --> 00:49:23.961
‫لطفاً ازم نخواه که از مرد بودنم
‫دست بردارم. نمی‌تونم.»

00:49:24.044 --> 00:49:26.713
‫اون میگه که من این زن رو دوست دارم

00:49:26.797 --> 00:49:29.299
‫ولی اگه اقلاً تلاش نکنم،

00:49:29.383 --> 00:49:31.969
‫آدمی که بهش تبدیل میشم رو دوست نداره

00:49:31.993 --> 00:49:36.793
«دیجــــی موویـــــز»

00:49:36.848 --> 00:49:39.351
‫راکی دو هم حسابی ترکوند

00:49:39.434 --> 00:49:43.522
‫دو برابر فیلم قبلی فروش داشت و...

00:49:44.022 --> 00:49:47.025
‫یعنی، توی کل دنیا ترکوند

00:49:47.109 --> 00:49:49.820
‫حالا خیلیا دنبالش بودن که باهاش کار کنن

00:49:51.363 --> 00:49:58.078
‫باید بگم اسلای توی کار سینما
‫خیلی زود پله‌های ترقی رو طی کرد

00:49:59.246 --> 00:50:04.793
‫بازیگران خیلی کمی هستن که نظم و
‫انضباط کافی واسه کارگردانی و بازیگری دارن

00:50:04.876 --> 00:50:08.880
‫باید هفت روز هفته و 24 ساعت روز رو
‫بهش فکر کنی

00:50:12.217 --> 00:50:16.847
‫فیلم ساختن چیزیـه که درکش می‌کنم ‎‌‌و
‫باهاش کنار میام

00:50:18.306 --> 00:50:20.934
‫ولی بهای سنگینی داره

00:50:21.018 --> 00:50:25.105
‫ولی کاملاً توی فیلم‌سازی غرق شدی

00:50:25.188 --> 00:50:28.108
‫بازیگری، نویسندگی، کارگردانی و
‫تهیه‌کنندگی همگی هم‌زمان و باهم،

00:50:29.067 --> 00:50:30.485
‫هیچ وقتی واسه چیز دیگه‌ای نداری

00:50:30.569 --> 00:50:32.779
‫هیچ وقتی برای خانواده‌ات نداری

00:50:32.863 --> 00:50:34.863
‫«امروز چی شد؟»
‫«نمی‌خوام درموردش حرف بزنم.»

00:50:34.906 --> 00:50:37.951
‫این واقعیتـه. وقتی میای خونه،
‫تقریباً هنوز توی فیلمی

00:50:38.035 --> 00:50:40.495
‫معمای وحشتناکیـه

00:50:45.459 --> 00:50:47.520
‫وقتی جوون‌تری، با خودت میگی
‫«باید خونه رو با آثار هنری پر کنم.»

00:50:47.544 --> 00:50:49.046
‫«باید خونه رو پر از بچه کنم.»

00:50:49.129 --> 00:50:52.007
‫«باید...» خب، حالا پر شده

00:50:52.090 --> 00:50:53.759
‫بچه‌ها بزرگ شدن و رفتن

00:50:53.842 --> 00:50:56.803
‫و تو موندی و این خونه بزرگ و پوچ ِ...

00:50:57.637 --> 00:50:58.555
‫آه...

00:51:04.269 --> 00:51:08.023
‫مسأله اینـه که دیگه برات

00:51:08.106 --> 00:51:10.942
‫منبع الهام و انگیزه نیست

00:51:11.026 --> 00:51:15.155
‫دلیل خونه عوض کردنم این نبود که
‫یه منظره‌ی زیبای دیگه بخوام

00:51:15.238 --> 00:51:18.992
‫هر بار این الگویی که بهش
‫عادت کردی رو تغییر میدی

00:51:19.076 --> 00:51:24.831
‫به‌معنای واقعی واسه احیا کردن اون رونده

00:51:26.750 --> 00:51:29.086
‫ساختن فیلم‌های دنباله‌دار خیلی سختـه

00:51:29.169 --> 00:51:30.837
‫هر بار سخت‌تر و سخت‎‌تر میشه

00:51:30.921 --> 00:51:34.674
‫همیشه خسته‌کننده‌ست.
‫ملت همیشه‌ی خدا رو مخت هستن،

00:51:34.758 --> 00:51:36.676
‫بعدش ازت انتقاد هم میشه

00:51:36.760 --> 00:51:40.680
‫بعد با خودت میگی: «واقعاً لذتش
‫ارزش این همه درد و زحمت رو داره؟»

00:51:41.223 --> 00:51:43.558
‫هر فیلم سخت‌تر و سخت‌تر میشه

00:51:43.642 --> 00:51:48.355
‫چون طراوت یه هنرمند مشتاق رو نداری.

00:51:50.273 --> 00:51:53.318
‫قبل از «راکی سه» ترس به وجودم افتاد

00:51:54.027 --> 00:51:57.322
‫شاید من اونی که بودم نیستم.
‫شاید شانسی بوده.

00:51:57.405 --> 00:51:58.949
‫هیچ شور و اشتیاقی در کار نبود

00:51:59.032 --> 00:52:01.118
‫قرارداد خوبیـه، پول خوبیـه، فلان و بیسار...

00:52:01.201 --> 00:52:02.494
‫یواش یواش ازت محافظت میشه

00:52:02.577 --> 00:52:05.413
‫سازمان‌ها بهت دیکته می‌کنن: «اینو نگه دار،
‫اونو نگه دار و این فیلم رو بساز.»

00:52:05.497 --> 00:52:07.791
‫«این خطری نداره، این خطری نداره...»

00:52:07.874 --> 00:52:09.793
‫و بعد از مدتی می‌فهمی

00:52:09.876 --> 00:52:13.922
‫«هیچ کار خوبی انجام نمیدم چون
‫دارم حرف بقیه رو گوش میدم.»

00:52:14.005 --> 00:52:17.050
‫بعد چند سال بیدار میشی و
‫خیال می‌کنی یه برنده‌ای، ولی نیستی

00:52:17.134 --> 00:52:19.886
‫و راکی سه مثالی از همین بود

00:52:19.970 --> 00:52:22.430
‫ما کلی ماشین و پول داریم!

00:52:22.514 --> 00:52:24.599
‫همه چی داریم جز حقیقت

00:52:24.683 --> 00:52:26.143
‫اون حقیقت چیه لامصب؟

00:52:26.226 --> 00:52:28.061
‫من ترسیدم! خب؟

00:52:28.728 --> 00:52:31.481
‫می‌خوای از دهنم بشنوی؟
‫می‌‌خوای خُردم کنی؟ ترسیدم!

00:52:31.565 --> 00:52:32.858
‫چی؟

00:52:32.941 --> 00:52:37.195
‫هیچ‌وقت از یه مبارز نمی‌شنوی که بگه:
‫«من ترسیدم. من یه بزدلم.»

00:52:37.279 --> 00:52:40.365
‫بعدش همسرش با شجاعت وارد میشه

00:52:40.448 --> 00:52:42.492
‫«من هم ترسیدم.
‫ترسیدن هیچ اشکالی نداره.»

00:52:43.577 --> 00:52:46.955
‫و بعدش میشه از همون، شجاعت بیرون بیاد

00:52:47.038 --> 00:52:50.709
‫شاید شجاعت انجام ندادن
‫کارهایی که بقیه بهت میگن...

00:52:50.792 --> 00:52:55.714
‫مدیر برنامه بهت میگه این کار رو بکن،
‫آدمایی که باهاشون در ارتباطی.

00:52:55.797 --> 00:52:59.843
‫شاید شجاعت یه چیز دیگه‌ست.
‫مثلاً تا تهش رفتن؟

00:53:00.886 --> 00:53:04.264
‫گفتم: «اسلای، برگرد،
‫یه‌کم به ندای درونت گوش کن.»

00:53:04.347 --> 00:53:06.057
‫«فقط به غرایزت اعتماد کن.»

00:53:06.141 --> 00:53:10.645
‫هر تصمیمی که قصدش رو داشتم،
‫مثل استفاده از «آقای تی»

00:53:11.479 --> 00:53:14.482
‫می‌خواستم گروه «سوروایور»
‫موسیقی متن «چشم ببر» رو بسازن

00:53:14.566 --> 00:53:16.443
‫هالک هوگان رو می‌خواستم

00:53:16.526 --> 00:53:20.405
‫و مدام این رو می‌شنیدم:
‫«مسخره‌ست، مسخره‌ست.»

00:53:20.488 --> 00:53:22.741
‫جواب می‌دادم: «می‌دونم. مسخره‌ست.»

00:53:22.824 --> 00:53:26.703
‫ولی نمایشیـه. جالبـه. فرق داره.

00:53:37.631 --> 00:53:40.717
‫من کوشا هستم و هرگز
‫دست از تلاش برنمی‌دارم

00:53:40.800 --> 00:53:45.013
‫سعی می‌کنم از خودم پیشی بگیرم و
‫به نقطه ضعف‌هام غلبه کنم

00:53:45.096 --> 00:53:48.350
‫نسبت به تهدیدِ شکست بی‌تفاوت بشم

00:53:48.433 --> 00:53:50.602
‫چون می‌دونم در هر صورت

00:53:50.685 --> 00:53:52.896
‫حتی اگه موفقیت بزرگی هم نباشه

00:53:52.979 --> 00:53:56.149
‫واست خوبـه که اقلاً تلاشت رو ادامه بدی

00:53:56.942 --> 00:53:59.819
‫90 درصد مسیر پر فراز و نشیب و سختـه

00:53:59.903 --> 00:54:02.405
‫ولی برای رسیدن به موفقیت،
‫باید تحمل‌شون کنی

00:54:02.489 --> 00:54:04.032
‫شاید به هدفت نرسی

00:54:04.115 --> 00:54:06.368
‫ولی بازم بهتر از اینه که کاری نکنی

00:54:09.663 --> 00:54:12.999
‫اون مدام می‌خواد خلق کنه

00:54:13.500 --> 00:54:14.918
‫اصلاً خستگی نمی‌شناسه

00:54:15.001 --> 00:54:18.213
‫نمی‌خواد بگه: «پشیمونم. ای‌کاش
‫این کار رو می‌کردم و فلان.»

00:54:18.296 --> 00:54:20.257
‫«وای، کاش اون کار رو می‌کردم.»

00:54:23.009 --> 00:54:25.762
‫همیشه می‌دونست می‌خواد کجا باشه

00:54:26.304 --> 00:54:28.098
‫این تصادفی نیست

00:54:28.181 --> 00:54:30.600
‫تصادفی، ستاره فیلم‌های اکشن شدنش بود

00:54:32.519 --> 00:54:36.231
‫رمبوی اصلی یه قاتل روانی بود

00:54:36.314 --> 00:54:40.902
‫اون قربانی خشن جنگ بود

00:54:40.986 --> 00:54:42.862
‫وقتی از جنگ برگشت، فرو ریخته بود

00:54:42.946 --> 00:54:47.826
‫هیچ کاری از دستش بر نمی‌اومد که
‫دوباره مورد لطف آمریکا قرار بگیره

00:54:47.909 --> 00:54:49.953
‫پس گفتم: «اگه قراره توی این کار باشم

00:54:50.036 --> 00:54:51.788
‫می‌خوام فیلم‌نامه رو بازنویسی کنم.»

00:54:51.871 --> 00:54:54.207
‫«ضمناً می‌خوام تا مرز جنون پیش بره.»

00:54:56.835 --> 00:55:00.463
‫اضافه کردن یجور حس
‫وحشی‌گری و درنده‌خویی

00:55:01.131 --> 00:55:02.424
‫که حتی خودم رو هم شوکه می‌کنه

00:55:02.507 --> 00:55:07.137
‫وقتی عصبانی میشه، چهره‌اش فقط خشمـه

00:55:09.514 --> 00:55:12.767
‫لازم نیست واسه فهمیدنش خیلی بگردم

00:55:14.686 --> 00:55:17.939
‫پدرم رمبو بود، توی واقعیت

00:55:18.023 --> 00:55:20.984
‫هیچی با زبون و حرف زدن حل نشد

00:55:21.067 --> 00:55:23.945
‫معمولاً اتمام حجت فیزیکی بود

00:55:24.904 --> 00:55:26.614
‫اگه اینطوری چنگال دست می‌گیره

00:55:26.698 --> 00:55:28.533
‫اگه این شکلی غذا می‌خوره

00:55:31.161 --> 00:55:32.620
‫یعنی قراره درگیری بشه

00:55:34.289 --> 00:55:36.541
‫نباید سر به سر این یارو می‌ذاشتی

00:55:37.625 --> 00:55:41.212
‫این نگاهی که توی
‫چهره‌اش هست، ارثی‌ـه...

00:55:44.132 --> 00:55:46.718
‫من دیدم فرصتی هست که

00:55:46.801 --> 00:55:50.055
‫از نظر من، اولین فیلم اکشن خالص رو ساخت

00:55:50.138 --> 00:55:54.142
‫که یعنی کل فیلم پر از تب و تاب و اکشنـه

00:55:54.225 --> 00:55:56.102
‫اونقدر حرکت و جنبش زیاده

00:55:56.186 --> 00:55:58.855
‫که نمیشه دیالوگ‌ها رو
‫روی نقش اول متمرکز کرد

00:55:58.938 --> 00:56:01.149
‫بار دیالوگ باید روی دوش
‫سرهنگ تراتمن و بقیه می‌بود

00:56:01.232 --> 00:56:05.612
‫کاملاً مجذوب این شخصیت گوشه‌گیرِ

00:56:05.695 --> 00:56:08.656
‫تنها می‌‌شید که حس می‌کنه رهاش کردن

00:56:08.740 --> 00:56:11.409
‫عملکرد بازیگریش در اعماق وجودش بود

00:56:11.493 --> 00:56:14.412
‫خیلی عمیق‌تر از چیزی که توی فیلم‌نامه بود

00:56:15.163 --> 00:56:18.708
‫روش دیالوگ نوشتنش حرف نداره
‫طوری که هم کنایه‎‌‌ایـه و ریتمش خوبـه

00:56:18.792 --> 00:56:22.087
‫ولی ظاهراً تا حدی بداهه‌ست

00:56:22.712 --> 00:56:26.049
‫اسلای استعداد بی‌نظیری
‫توی نوشتن کلمات داره

00:56:26.132 --> 00:56:28.927
‫ساده و حقیقی هستن

00:56:29.010 --> 00:56:32.514
‫پشت چیزایی که می‌نویسه و میگه
‫هدفی نهفته‌ست

00:56:33.098 --> 00:56:37.852
‫شروع کردم درمورد کهنه سربازها خوندن،
‫حرف‌های واقعی‌شون

00:56:38.436 --> 00:56:41.272
‫مواضع و آسیب‌های روحی‌شون

00:56:42.148 --> 00:56:47.028
‫با خودم گفتم اگه بتونم
‫گزیده‌ای از زندگی بیست تا

00:56:47.779 --> 00:56:51.825
‫کهنه سرباز رو جمع کنم و
‫باهم ترکیبشون کنم

00:56:52.575 --> 00:56:55.870
‫چون رمبو سال‌هاست که حرف نزده

00:56:55.954 --> 00:56:58.748
‫پس حرف زدنش روان نیست

00:56:58.832 --> 00:57:02.710
‫این کنش‌گری و پاکسازی

00:57:02.794 --> 00:57:06.464
‫پس یادم میاد داستان‌هایی رو
‫راجع به یکی‌شون شنیده بودم

00:57:07.882 --> 00:57:11.970
‫که با یه جعبه واکس رفته سایگون ویتنام

00:57:12.053 --> 00:57:13.721
‫داد می‌زد: «واکسی‌ـه، واکسی!»

00:57:13.805 --> 00:57:15.807
‫گفتم نه. ولی اون همش اصرار می‌کرد

00:57:15.890 --> 00:57:19.936
‫و جویی گفت باشه.
‫من هم رفتم دو تا آبجو بگیرم.

00:57:20.019 --> 00:57:21.688
‫و اون جعبه توش بمب بود

00:57:21.771 --> 00:57:24.732
‫«رفتم دو تا آبجو بگیرم.
‫توی جعبه واکس بمب بود.»

00:57:24.816 --> 00:57:26.776
‫«اون بچه بازش کرد. جویی...»

00:57:26.860 --> 00:57:29.112
‫بدنش رو تیکه‌تیکه کرد

00:57:29.195 --> 00:57:31.489
‫افتاد روی زمین و گفت:
‫«پاهام کجان؟»

00:57:31.573 --> 00:57:33.575
‫دوستِ من! بدنت پاشیده روی من!

00:57:33.658 --> 00:57:36.661
‫همه جا پر خون بود.
‫سعی داشتم بدنش رو جمع کنم.

00:57:36.744 --> 00:57:39.956
‫جمعش کردم ولی دل و روده‌اش
‫همش می‌زد بیرون

00:57:40.039 --> 00:57:41.791
‫و هیچکس کمکمون نمی‌کرد!

00:57:42.417 --> 00:57:45.170
‫هیچکس کمک نکرد. داشت می‌گفت:
‫«خواهش می‌کنم، می‌خوام برم خونه...»

00:57:45.253 --> 00:57:47.964
‫«پاهام کدوم گوری هستن؟»
‫نمی‌تونی همچین چیزایی رو از خودت در بیاری

00:57:49.632 --> 00:57:52.510
‫همچین فیلم‌نامه‌ای رو نمی‌تونی از خودت در بیاری

00:57:53.011 --> 00:57:57.849
‫مدتی زمان برد تا همه
‫اون داستان‌ها رو هضم کنم

00:57:57.932 --> 00:58:04.606
‫و توی اون مونولوگِ دیوانه‎‌وار قرارش بدم

00:58:04.689 --> 00:58:06.900
‫که توی فیلم‌نامه هم نبود

00:58:06.983 --> 00:58:08.943
‫کتاب اصلی دیوید مورل رو خونده بودم

00:58:09.027 --> 00:58:10.820
‫کل نکته و تأکید کتاب این بود که

00:58:10.904 --> 00:58:13.781
‫متوقف کردن این اَبَر ماشین کشتار

00:58:13.865 --> 00:58:15.783
‫بعد از تموم شدن جنگ

00:58:15.867 --> 00:58:18.828
‫کار خیلی راحتی نیست

00:58:18.912 --> 00:58:22.457
‫کل این مفهوم توی فیلم
‫«اولین خون» کنار گذاشته شد

00:58:22.540 --> 00:58:25.835
‫تغییر دادن صحنه‌ی کشتن اون گروه مسلح

00:58:25.919 --> 00:58:27.962
‫به زخمی کردن گروه مسلح فکر استالونه بود

00:58:28.046 --> 00:58:31.382
‫توی آخر فیلم‌نامه اصلی، این شکلی بود که

00:58:31.466 --> 00:58:35.678
‫سرهنگ تراتمن بهم شلیک می‌کنه

00:58:35.762 --> 00:58:37.180
‫و با صحنه آهسته می‌میرم

00:58:37.263 --> 00:58:39.516
‫به کارگردان گفتم:
‫«این خوب نیست.»

00:58:39.599 --> 00:58:43.937
‫نمی‌خوام کهنه سربازهای ویتنام

00:58:44.020 --> 00:58:46.731
‫این فیلم و تیر خوردن منو ببینن

00:58:46.814 --> 00:58:51.528
‫و با خودشون بگن: «پس هیچ
‫امیدی برای من نیست. هیچی.»

00:58:52.153 --> 00:58:56.324
‫بعدش گذاشتم. داشتن داد می‌زدن
‫که اگه برنگردم

00:58:56.407 --> 00:58:58.159
‫نقض قرارداد حساب میشه

00:58:59.619 --> 00:59:01.955
‫توی لاس‌وگاس فیلم‌برداریش کردن

00:59:02.038 --> 00:59:06.584
‫اونقدر افتضاح بود که مجبور شدن
‫همین نسخه‌ای رو که می‌بینید بسازن

00:59:06.668 --> 00:59:12.173
‫چون اون موقع هر ماه بیست هزار
‫کهنه‌سرباز و جانباز خودکشی می‌کردن

00:59:12.257 --> 00:59:14.801
‫گفتم من نمی‌خوام بخشی از
‫این خودکشی‌ها باشم

00:59:14.884 --> 00:59:16.553
‫و این کار رو هم نمی‌کنم

00:59:22.976 --> 00:59:25.562
‫اواسط دهه هشتاد کار رمبو رو شروع کردم

00:59:25.645 --> 00:59:28.648
‫و این کاراکتر یه‌جورایی جنبشی رو راه انداخت

00:59:32.610 --> 00:59:35.780
‫اولین چیزی که به ذهن آدم
‫می‌رسه قدرت بدنی‌ـشـه

00:59:36.948 --> 00:59:41.327
‫به‌نظرم چیزی که باعث شد استالونه
‫ستاره‌ی بی‌نقص دهه‌ی هشتاد بشه

00:59:41.411 --> 00:59:45.456
‫این بود که ویژگی غالبِ
‫اون دهه اغراق و افراط بود

00:59:50.503 --> 00:59:54.632
‫ولی با اون بدنش و هرج‌ومرج‌ها و
‫قتل‌عام‌هایی که راه می‌نداخت

00:59:54.716 --> 00:59:58.428
‫مردم خیلی دوست داشتن روانی شدنش رو ببینن

01:00:00.430 --> 01:00:03.474
‫حتی موقعی که تقریباً شبیه کتاب‌های
‫مصور شده بود، مردم دوستش داشتن

01:00:03.558 --> 01:00:07.520
‫چون اون نسخه مافوق خودش بود

01:00:09.522 --> 01:00:12.859
‫تنها رقیبش آرنولد شوارتزنگر بود

01:00:15.403 --> 01:00:20.033
‫اسلای یهویی با فیلم رمبو
‫وارد زمین بازی من شد

01:00:20.116 --> 01:00:23.369
‫سیکس پک داشت و همه داشتن
‫راجع به بدنش حرف می‌زدن

01:00:25.288 --> 01:00:27.957
‫و البته این باعث شد رقابتی شکل بگیره

01:00:28.583 --> 01:00:31.169
‫اون موقع، مثل بچه کوچیک‌ها بودیم

01:00:31.252 --> 01:00:32.920
‫کی از چاقوی بزرگتری استفاده می‌کنه؟

01:00:33.004 --> 01:00:36.424
‫کی از بزرگترین اسلحه‌ها استفاده می‌کنه و
‫یه دستی نگهشون می‌داره و

01:00:36.507 --> 01:00:38.926
‫می‌زنه... اینطوری

01:00:39.010 --> 01:00:42.013
‫کی عضلاتش بیشتره؟

01:00:42.096 --> 01:00:43.723
‫کی چربی بدنش کمتره؟

01:00:43.806 --> 01:00:47.185
‫داشتیم سر چیزای مسخره دعوا می‌کردیم

01:00:47.769 --> 01:00:50.229
‫حالا که گذشته رو نگاه می‌کنیم
‫به همه‌شون می‌خندیم

01:00:50.938 --> 01:00:54.233
‫تأثیر عضله داشتن رو فهمیدیم

01:00:54.317 --> 01:00:58.363
‫تأثیرش روی ذهن مخاطب دو برابر بود

01:00:58.446 --> 01:01:03.534
‫همین بود که به فیلم‌های اکشن یه جون تازه داد

01:01:03.618 --> 01:01:05.453
‫یه نیروی محرکه جدید

01:01:07.872 --> 01:01:10.041
‫واقعاً با خودم عهد بسته بودم که
‫این ژانر فیلم رو

01:01:10.124 --> 01:01:11.793
‫سودآور کنم و

01:01:11.876 --> 01:01:15.088
‫فیلم‌ها سرتاسر دنیا پخش بشن.
‫که موفق هم شدم.

01:01:15.171 --> 01:01:17.799
‫یه چیز انکار ناپذیر راجع به
‫سیلوستر استالونه هست

01:01:17.882 --> 01:01:19.509
‫از بازنده، شد قهرمان

01:01:19.592 --> 01:01:24.222
‫و باعث شد استالونه هم در سطح جهان
‫مشهور بشه و هم حسابی ثروتمند

01:01:24.305 --> 01:01:29.394
‫استالونه می‌دونه چطور به اینجا رسیده
‫چون می‌دونه بهای موفقیت چیه

01:01:33.189 --> 01:01:34.816
‫من همیشه پشت سر اسلای بودم

01:01:34.899 --> 01:01:36.234
‫همیشه یه قدم ازش عقب‌تر بودم

01:01:36.317 --> 01:01:37.985
‫اون همیشه کارهای خفن‌تر می‌کرد

01:01:38.069 --> 01:01:40.321
‫بعدش یه سال بعد،
‫من همون کار خفن رو می‌کردم

01:01:40.405 --> 01:01:42.573
‫ولی تا اون موقع،
‫اون دوباره یه حرکت خفن‌تر می‌زد

01:01:42.574 --> 01:01:43.574
‫قضیه این شکلی بود

01:01:43.658 --> 01:01:45.618
‫و اون مدام داشت پیشرفت می‌کرد

01:01:45.702 --> 01:01:48.830
‫اسلای دست بردار نبود

01:01:48.913 --> 01:01:52.417
‫نه فقط یه بازیگر یا کارگردان،
‫بلکه یه نیروی قدرتمند توی هالیوود بود

01:01:53.751 --> 01:01:56.421
‫مردم و طرفدارهات همیشه بهم میگن

01:01:56.504 --> 01:01:59.006
‫یا باید راکی باشه یا باید رمبو باشه

01:01:59.090 --> 01:02:01.467
‫این به‌عنوان بازیگر شما رو ناامید نمی‌کنه؟

01:02:01.551 --> 01:02:02.552
‫مثل یه سکّه‌ی دو روئـه

01:02:02.635 --> 01:02:07.223
‫درسته آدمو کلافه می‌کنه
‫ولی اینکه بتونی نه یکی

01:02:07.306 --> 01:02:09.767
‫دو تا کاراکتر پیدا کنی که اینقدر بشه
‫باهاش همذات پنداری کرد

01:02:09.851 --> 01:02:11.102
‫اینقدر درکش کرد

01:02:11.185 --> 01:02:13.896
‫اون‌وقت می‌فهمی کار بزرگی کردی

01:02:13.980 --> 01:02:15.273
‫یجورایی نادره

01:02:15.356 --> 01:02:17.233
‫همیشه به فیلم‌های دنباله‌دار معتقد بودم

01:02:17.316 --> 01:02:20.903
‫چون به‌نظرم اکثر اوقات
‫نمیشه قصه رو توی دو ساعت روایت کرد

01:02:20.987 --> 01:02:23.614
‫چرا ادامه‌اش ندیم؟
‫اگه مخاطب دوستش داره، چرا که نه؟

01:02:25.825 --> 01:02:28.494
‫به مردم میگم فیلم‌های
‫دنباله‌دار رو دست کم نگیرید

01:02:28.578 --> 01:02:32.039
‫چون ساختن فیلمی که
‫هیجان و جذابیت فیلم قبلی رو

01:02:32.123 --> 01:02:36.169
‫حفظ کنه ده برابر سخت‌تره

01:02:38.755 --> 01:02:41.215
‫خب بعدش توی راکی سه و چهار

01:02:41.299 --> 01:02:46.304
‫وقتی کاراکتر شباهتش به
‫سیلوستر استالونه واقعی کمتر میشه

01:02:46.387 --> 01:02:48.639
‫و بیشتر شبیه یه شخصیت کامیک
‫و کتاب مصور میشه

01:02:48.723 --> 01:02:50.850
‫و حالا نه تنها یه شخصیت کتاب مصوره

01:02:50.933 --> 01:02:53.478
‫ظاهراً داره با ضد قهرمان‌های
‫کتاب مصور هم می‌جنگه

01:02:53.561 --> 01:02:56.272
‫انگار رسماً از «مارول کامیکس»
‫اقتباس کرده باشی

01:02:56.355 --> 01:03:01.110
‫پوچ بودن هدف اصلی توی
‫این فیلم‌ خودش رو تحمیل می‌کنه

01:03:01.194 --> 01:03:04.572
‫هدف اینه که مخاطب تجربه نهایی استالونه رو

01:03:04.655 --> 01:03:08.868
‫توی برند راکی ​​تجربه کنه.

01:03:12.455 --> 01:03:15.708
‫اون مبارزه می‌کرد، کارگردانی می‌کرد
‫نویسندگی می‌کرد

01:03:15.792 --> 01:03:17.627
‫همه کارها رو انجام می‌داد

01:03:17.710 --> 01:03:21.172
‫که توی یه فیلم اکشن و جنبشی خیلی سخته

01:03:22.131 --> 01:03:25.218
‫دولف لاندگرن منو ترکوند

01:03:26.886 --> 01:03:29.180
‫اون شب بعد مبارزه قلبم متورم شد

01:03:31.098 --> 01:03:33.726
‫وقتی این اتفاق میفته که
‫قلب به سینه برخورد کنه

01:03:35.436 --> 01:03:38.189
‫بعدش فشار خونم رفت روی 260

01:03:38.940 --> 01:03:42.985
‫فکر می‌کردن قراره ریق رحمت رو سر بکشم

01:03:51.744 --> 01:03:53.830
‫به خودم که اومدم،
‫دیدم توی بخش مراقبت‌های ویژه‌ام

01:03:53.913 --> 01:03:55.206
‫و یه مشت راهبه دورم رو گرفتن

01:03:55.289 --> 01:03:57.333
‫با خودم گفتم: «خب، وقت رفتنـه.»

01:03:58.584 --> 01:04:01.212
‫دولف لاندگرن نُه روز منو انداخت
‫گوشه بیمارستان

01:04:01.295 --> 01:04:03.589
‫اینطور خلاصه کنم که توی راکی چهار

01:04:03.673 --> 01:04:05.675
‫کتک خوردی و افتادی زمین

01:04:05.758 --> 01:04:08.344
‫و دعا می‌کنی یکی بزنه زیر چونه‌ات

01:04:08.427 --> 01:04:10.012
‫تا دیگه درد نکشی

01:04:10.096 --> 01:04:13.474
‫ولی یه صدایی از درونت بهت میگه:
‫«یه راند دیگه هم مقاومت کن.»

01:04:16.602 --> 01:04:19.355
‫به خودم فشار آوردم.
‫واسه همین پنج بار پشتم رو عمل کردن.

01:04:20.022 --> 01:04:23.317
‫می‌دونستم که نباید بعد از
‫عمل اول این کار رو ادامه بدم

01:04:25.278 --> 01:04:27.864
‫احتمالاً یه عمل دیگه هم لازم میشه چون می‌دونم

01:04:27.947 --> 01:04:30.199
‫با خودم میگم دیگه هیچ‌وقت
‫این کار رو نمی‌کنم، ولی می‌کنم

01:04:30.283 --> 01:04:32.451
‫می‌کنم. نمی‌دونم چرا ولی می‌کنم

01:04:34.579 --> 01:04:38.332
‫همیشه توی دنیایی پر از تب و تاب و

01:04:38.416 --> 01:04:42.336
‫چالش‌های فیزیکی بودم

01:04:42.420 --> 01:04:43.921
‫گمونم بشه اسمش رو گذاشت خشونت

01:05:06.068 --> 01:05:09.864
‫پدرم توی ارتش بود، سواره‌نظام بود

01:05:09.947 --> 01:05:11.532
‫نمی‌دونم توی چه ارتشی بود

01:05:11.616 --> 01:05:14.493
‫ولی حین جنگ جهانی دوم نزدیک
‫مرز مکزیک یه سواره‌نظام داشتن

01:05:14.577 --> 01:05:16.662
‫پس چوگان بازی کردن رو آماتوری یاد گرفت

01:05:16.746 --> 01:05:18.664
‫پس من هم زمان زیادی صرف کردم و

01:05:18.748 --> 01:05:21.125
‫سوارکاری یاد گرفتمم و مدتی بازی کردم

01:05:21.208 --> 01:05:23.210
‫عجب بازی سرگرم‌کننده‌ایـه

01:05:23.294 --> 01:05:25.713
‫اسلای یه چوگان‌باز حرفه‌ای شد

01:05:25.796 --> 01:05:28.049
‫اگه پدرم نمی‌ترسوندش

01:05:28.132 --> 01:05:30.426
‫می‌تونست بازیکنی باشه که
‫شش هفت تا گل می‌زنه

01:05:30.509 --> 01:05:31.928
‫واسه همین بود که چوگان رو کنار گذاشت

01:05:33.971 --> 01:05:37.475
‫وقتی تقریباً چهل سالم شد
‫دوباره بازی رو شروع کردم

01:05:38.392 --> 01:05:42.104
‫با خودم گفتم: «حالا که توی زندگیم موفق شدم
‫پدر، می‌خوام درست حسابی بازی کنم»

01:05:42.688 --> 01:05:47.276
‫یه تیم فوق‌العاده جلوی پدرم جمع می‌کنم

01:05:47.360 --> 01:05:49.111
‫و توی ولینگتون جلوی همدیگه بازی می‌کنیم

01:05:49.195 --> 01:05:51.405
‫بهترین زمین بازی دنیا

01:05:57.995 --> 01:06:02.041
‫اسلای استالونه به دنیا نشون داد
‫که چقدر اسب‌سوار و چوگان‌باز ماهریـه

01:06:02.124 --> 01:06:04.418
‫طوری که بهترین‌های چوگان
‫انگشت به دهن موندن

01:06:08.422 --> 01:06:10.967
‫داشتم خوب بازی می‌کردم

01:06:11.884 --> 01:06:14.720
‫با پدرم رقابت تنگاتنگی داشتیم

01:06:17.932 --> 01:06:19.892
‫رفتم نزدیکش

01:06:23.020 --> 01:06:24.021
‫پدرم

01:06:24.522 --> 01:06:26.524
‫با چوب چوگان زد پشتم

01:06:28.067 --> 01:06:29.944
‫اونقدر محکم منو زد

01:06:31.821 --> 01:06:33.155
‫که افتادم زمین

01:06:33.239 --> 01:06:34.657
‫عوامل برنامه «تفریح امشب» هم اونجا بودن

01:06:34.740 --> 01:06:37.535
‫اسب صاف از روم رد شد
‫نمی‌دونم چطوری منو نکشت

01:06:37.618 --> 01:06:40.121
‫ولی بالاخره بلند شدم و اولش خیلی درد داشتم

01:06:44.125 --> 01:06:46.460
‫و گمونم، پدرم همینطوری
‫سوار بر اسب دور شد

01:06:47.503 --> 01:06:51.090
‫شاید امروز بهترین هیجان
‫زندگی‌مو تجربه کردم

01:06:51.173 --> 01:06:54.427
‫بالاخره تونستیم با همدیگه

01:06:54.510 --> 01:06:57.054
‫توی این سطح بالا چوگان بازی کنیم

01:06:57.138 --> 01:07:01.392
‫اگه دقت می‌کردید، اولین ضربه ناجوانمردانه
‫و تنها ضربه ناجوانمردانه‌ی بازی رو

01:07:01.475 --> 01:07:04.729
‫پدرم به پسرش زد

01:07:07.815 --> 01:07:09.025
‫تهش همینجا بود

01:07:09.108 --> 01:07:11.527
‫دیگه از اون به بعد هیچوقت چوگان بازی نکردم

01:07:11.610 --> 01:07:12.987
‫همه چی رو فروختم

01:07:13.070 --> 01:07:15.531
‫همه اسب‌ها و مزرعه و کامیون رو فروختم

01:07:15.614 --> 01:07:17.283
‫و این پایانش بود

01:07:28.586 --> 01:07:32.339
‫اصولاً انسان وقتی به دنیا میاد
‫مثل خمیر مجسمه‌سازیـه

01:07:33.340 --> 01:07:37.845
‫و یه مجسمه‌ساز سنگین‌‌دست
‫روش کار می‌کنه

01:07:37.928 --> 01:07:40.431
‫و شخصیتمون شکل می‌گیره

01:07:40.514 --> 01:07:44.060
‫و نمی‌تونی اون کجی‌ها رو درست کنی

01:07:44.685 --> 01:07:46.520
‫و همین شخصیتت رو شکل میده

01:07:46.604 --> 01:07:49.398
‫بهش غلبه کردن کار هر کسی نیست.
‫تلاش زیادی می‌خواد.

01:08:03.287 --> 01:08:07.958
‫گمونم هدفش توی راکی پنج این بود که

01:08:08.042 --> 01:08:11.921
‫هویت و رگ و ریشه‌اش
‫رو فراموش نکنه

01:08:12.004 --> 01:08:16.884
‫می‌خواست به ریشه‌اش برگرده ولی فکر
‫نکنم اونطوری که امیدوار بود از آب در اومد

01:08:21.305 --> 01:08:23.766
‫وقتی می‌خواستم راکی پنج رو بسازم
‫با خودم گفتم

01:08:24.558 --> 01:08:26.519
‫اگه همه چی رو از دست بدم

01:08:26.602 --> 01:08:30.898
‫می‌تونم واقعاً برگردم و از نو شروع کنم؟

01:08:31.816 --> 01:08:34.819
‫بدون اینکه کسی کمکم کنه

01:08:35.361 --> 01:08:36.821
‫فهمیدم به آخر خط رسیدم

01:08:36.904 --> 01:08:39.490
‫واسه همین تامی برام
‫از خانواده خودم مهم‌تر بود

01:08:39.573 --> 01:08:43.035
‫چون دوباره برام شکوه و افتخار میاره

01:08:43.786 --> 01:08:45.704
‫قضیه زیادی شخصی بود

01:08:46.872 --> 01:08:51.085
‫پسرش سیج رو وارد قصه کرد.
‫آوردش توی فیلم‌نامه.

01:08:52.419 --> 01:08:56.841
‫می‌خواست فرصتی رو بهش بده که
‫بدست آوردنش برای خودش خیلی سخت بود

01:08:59.009 --> 01:09:01.729
‫چطوری توی زیر زمین همراه
‫پسرت اون صحنه رو نوشتی؟

01:09:01.804 --> 01:09:04.807
‫میگه توی بوکس غرق شدی
‫ولی منو نمی‌بینی

01:09:04.890 --> 01:09:07.935
‫اینو از زندگی و تجربه خودت الهام گرفتی؟

01:09:08.018 --> 01:09:09.311
‫متأسفانه آره

01:09:09.395 --> 01:09:12.398
‫گفتی من شماره یکت هستم.
‫اینو گفتی ولی دروغ گفتی.

01:09:12.481 --> 01:09:14.483
‫به من و مامان دروغ گفتی!

01:09:14.567 --> 01:09:16.735
‫من هیچوقت بهتون دروغ نگفتم

01:09:16.819 --> 01:09:18.195
‫تامی به کمکم نیاز داشت

01:09:18.279 --> 01:09:19.572
‫من هم داشتم

01:09:21.115 --> 01:09:24.160
‫رفتم سراغ کاری که واقعاً

01:09:25.119 --> 01:09:28.289
‫دوست داشتم توی زندگی واقعی انجام بدم

01:09:28.956 --> 01:09:31.625
‫ولی نمی‌تونستم توی واقعیت انجامش بدم

01:09:32.334 --> 01:09:37.590
‫بنابراین معمولاً این کار رو با جادوی سینما

01:09:38.090 --> 01:09:39.133
‫و نمایشی انجامش میدم.

01:09:40.509 --> 01:09:42.553
‫اگه می‌خوای چیزی رو به ارث بذاری

01:09:42.636 --> 01:09:45.806
‫برای پسرت به ارث بذارش،
‫محض رضای خدا!

01:09:45.890 --> 01:09:50.477
‫حرفاش، موقعی که دارم پسرم رو از دست
‫میدم و دچار شکست عصبی شدم

01:09:50.561 --> 01:09:54.356
‫«من اینو نمی‌خواستم. فقط می‌خوام
‫برگردیم به نقطه شروع.»

01:09:54.440 --> 01:09:56.025
‫دهنم رو سرویس کرد

01:09:57.193 --> 01:09:58.736
‫«پسرت رو نجات بده.»

01:09:59.778 --> 01:10:01.071
‫بیشترش درسته

01:10:01.155 --> 01:10:04.825
‫متأسفانه گاهی بعضی چیزها
‫رو به خانواده‌ات ترجیح میدی

01:10:05.784 --> 01:10:12.124
‫و تبعاتش ویرانگر و نابودکننده‌ست

01:10:13.125 --> 01:10:15.628
‫سعی کردم عقاید و فلسفه‌هام رو بیان کنم

01:10:15.711 --> 01:10:20.466
‫که اون همه شهرت و اعتبار جهانی و طرفدار

01:10:20.549 --> 01:10:22.843
‫هیچ ارزشی ندارن وقتی
‫نتونی شب راحت بخوابی

01:10:22.927 --> 01:10:27.056
‫وقتی کسی کنارت نیست،
‫کسی که از گوشت و خون خودتـه

01:10:27.139 --> 01:10:31.644
‫راکی پنج شاید یه‌کم زیادی شخصی شد

01:10:32.436 --> 01:10:35.439
‫مخاطب‌ها زیاد خوششون نیومد

01:10:36.565 --> 01:10:39.193
‫قبلاً به مردم می‌گفتم:
‫«هرگز نیمه دوم بیوگرافی

01:10:39.276 --> 01:10:41.445
‫یه ستاره رو نگاه نکنید.»

01:10:41.528 --> 01:10:44.073
‫چون همیشه خلاصه‌اش اینـه:
‫«بالاخره به اوج رسیدی

01:10:44.156 --> 01:10:47.451
‫دنیا توی دستتـه و بعدش...

01:10:47.534 --> 01:10:49.870
‫خب، منتظر زمین خوردن باش.»

01:10:49.954 --> 01:10:52.873
‫اسلای! اسلای!

01:10:52.957 --> 01:10:57.461
‫اگه بهم می‌گفتن که در طول عمرم
‫فقط می‌تونم 25 تا فیلم بسازم

01:11:00.005 --> 01:11:02.132
‫انتخاب‌هام خیلی متفاوت می‌بود

01:11:02.216 --> 01:11:04.802
‫حالا یهویی رفتی سراغ
‫فیلم‌های خنده‌دار و لودگی

01:11:04.885 --> 01:11:06.720
‫انگار 180 درجه تغییر کردی

01:11:06.804 --> 01:11:08.847
‫لودگی. شکل از هنر که مُرده

01:11:09.640 --> 01:11:13.060
‫لودگی کمدی نیست.
‫فقط هار هار خندیدنـه

01:11:13.143 --> 01:11:14.311
‫خط داستانیش خیلی سریعـه

01:11:14.395 --> 01:11:16.897
‫از محدوده‌ات خارج میشی

01:11:16.981 --> 01:11:18.732
‫میری سراغ لودگی

01:11:18.816 --> 01:11:20.276
‫انگار خودت دنبال شکستی

01:11:20.359 --> 01:11:22.111
‫می‌گیری چی میگم؟

01:11:22.695 --> 01:11:26.115
‫اگه حریص باشی
‫همیشه سعی می‌کنی پیشرفت کنی

01:11:26.198 --> 01:11:29.868
‫طبیعی بود که اسلای بخواد
‫وارد کارهای کمدی بشه

01:11:30.619 --> 01:11:32.663
‫کدوم یکی از فیلم‌هات تو رو از هویتت

01:11:32.746 --> 01:11:33.956
‫- خیلی دور کرد؟
‫- آره

01:11:34.039 --> 01:11:37.126
‫بدون شک. این. همین

01:11:37.209 --> 01:11:38.919
‫فیلم «ایست! وگرنه مادرم شلیک می‌کند»

01:11:39.003 --> 01:11:42.006
‫یه فیلم‌نامه رو به مدیر برنامه‌های من

01:11:42.089 --> 01:11:44.383
‫و سیلوستر نشون دادن

01:11:44.466 --> 01:11:47.845
‫موقعی که خوندمش گفتم:
‫«فکر نکنم بتونم این نقش رو بازی کنم.»

01:11:47.928 --> 01:11:50.055
‫ولی عمداً تمایل نداشتنم رو بهشون نگفتم

01:11:50.139 --> 01:11:53.434
‫اونا بلافاصله با سیلوستر تماس گرفتن و
‫گفتن «آرنولد فیلم رو می‌خواد.»

01:11:53.517 --> 01:11:58.188
‫پس اسلای دیوونه شد که
‫من این فیلم رو می‌خوام

01:11:58.272 --> 01:12:01.692
‫بعدش نقش رو قبول کرد و توش بازی کرد

01:12:01.775 --> 01:12:02.776
‫و بقیش دیگه خاطراتـه

01:12:02.860 --> 01:12:05.904
‫اون توی فیلم‌هایی بازی می‌کرد
‫که براش مناسب نبود

01:12:05.988 --> 01:12:08.574
‫یا به نظر نمیومد براش مناسب باشه

01:12:09.199 --> 01:12:13.162
‫توی اون فیلم‌ها همون سیلوستر
‫استالونه‌ای بود که می‌شناسیم

01:12:13.245 --> 01:12:15.956
‫فقط محیطش جور نبود

01:12:16.040 --> 01:12:20.586
‫نمی‌تونم خودمو از حقیقتِ هویتم جدا کنم،
‫هرچند مدتی تلاش کردم.

01:12:20.669 --> 01:12:23.505
‫فیلم‌های کمدی بازی کردم،
‫با اینکه یجورایی مثل ماجراجویی بود

01:12:23.589 --> 01:12:25.632
‫واقعاً تلاش بی‌خودی بود

01:12:25.716 --> 01:12:27.634
‫می‌تونستم با وقتم کارهای خیلی بهتری بکنم

01:12:27.718 --> 01:12:29.511
‫گمونم مردم خیلی ناامید شدن

01:12:29.595 --> 01:12:32.806
‫مثلاً گفتن: «چرا کاری رو
‫نمی‌کنی که باید بکنی؟»

01:12:32.890 --> 01:12:34.975
‫یعنی برگردم به ریشه‌هام

01:12:35.059 --> 01:12:38.937
‫من به کم‌گویی معروف بودم

01:12:39.021 --> 01:12:40.898
‫کمتر صحبت می‌کردم و

01:12:40.981 --> 01:12:42.441
‫بیشتر کارهام اکشن و جنبشی بود

01:12:42.524 --> 01:12:44.026
‫به همین معروف بودم

01:12:44.651 --> 01:12:48.197
‫اون واقعاً مثل یه اکشن فیگور گنده‌ست

01:12:48.280 --> 01:12:50.115
‫که اصلاً حرف نمی‌زنه

01:12:50.199 --> 01:12:51.867
‫اون نقش اصلی یه فیلم اکشنـه

01:12:51.950 --> 01:12:56.038
‫یکی توی زندانـه
‫اون یکی توی قطاره

01:12:56.121 --> 01:13:00.167
‫رسیدم به جایی که گفتم:
‫«خیلی‌خب. اکشن اکشن اکشن.»

01:13:00.250 --> 01:13:02.044
‫«چیکار داری می‌کنی؟»

01:13:02.127 --> 01:13:04.207
‫کاراکترهاش دیگه آنچنان کاراکتر نبودن

01:13:04.254 --> 01:13:06.006
‫و بیشتر نقش اصلی بودن

01:13:06.090 --> 01:13:07.966
‫و فیلم «سرزمین پلیس»
‫ما رو به همین برگردوند

01:13:10.344 --> 01:13:12.930
‫دیگه توی کارم لذتی حس نمی‌کردم

01:13:13.013 --> 01:13:16.934
‫حس کردم چالش‌هام فقط بدنی و فیزیکی هستن

01:13:17.017 --> 01:13:20.312
‫و به ابعاد کاراکترهام هیچ ربطی ندارن

01:13:20.396 --> 01:13:24.566
‫که کاملاً به مهارت بازیگری بستگی داره

01:13:26.276 --> 01:13:28.404
‫بعدش با خودم گفتم باید جلوش رو بگیرم

01:13:28.487 --> 01:13:31.407
‫باید سعی کنم به کاری برگردم که
‫بیشتر ازش لذت می‌برم

01:13:31.490 --> 01:13:34.118
‫و محیطش ارتباط بیشتری با بقیه بازیگرها داره

01:13:34.201 --> 01:13:36.412
‫و موقعی که شرکت «میرامکس»
‫فیلم‌نامه سرزمین پلیس رو نشونم داد

01:13:36.495 --> 01:13:38.497
‫گفتن این فیلم قراره سخت باشه

01:13:38.580 --> 01:13:41.500
‫چون باید خودت رو از تمام ویژگی‌هایی که

01:13:41.583 --> 01:13:44.420
‫طی ده سال گذشته داشتی دور کنی

01:13:44.503 --> 01:13:47.214
‫که یعنی باید 13 کیلو وزنت رو بیشتر کنی

01:13:47.297 --> 01:13:50.884
‫باید به شدت مطیع، چاپلوس و خجالتی باشی

01:13:51.552 --> 01:13:54.263
‫وقتش بود از این رو به اون رو بشم

01:13:54.346 --> 01:13:57.641
‫که به معنای واقعی شخصیتی که
‫درونم دارم رو بروز بدم

01:13:57.724 --> 01:14:00.602
‫پس این شانس توئـه که
‫به‌عنوان یه بازیگر جدی گرفته بشی؟

01:14:00.686 --> 01:14:05.190
‫خب، دلم می‌خواد بدونم فرصتش رو داشتم

01:14:05.274 --> 01:14:08.152
‫با بازیگرهای بزرگ کار کنم و
‫ببینم می‌تونم از پسش بر بیام یا نه

01:14:08.235 --> 01:14:10.779
‫- ببخشید
‫- مو، عذر می‌خوام. همینطوری اومد داخل

01:14:10.863 --> 01:14:12.364
‫شرمنده که همینطوری
‫سرمو انداختم پایین اومدم تو

01:14:12.448 --> 01:14:14.616
‫وقتی اون صحنه‌ رو با
‫رابرت دنیرو بازی کردم

01:14:14.700 --> 01:14:16.618
‫بیست سال بود که منتظر اون صحنه بودم

01:14:16.702 --> 01:14:20.706
‫همه می‌گفتن: «عجب افتضاحی از آب در میاد.»

01:14:21.415 --> 01:14:23.750
‫این کارها چیه؟ اومدی سراغم و...

01:14:23.834 --> 01:14:25.419
‫داشتم دیالوگ‌هام رو می‌گفتم

01:14:25.502 --> 01:14:29.590
‫و حس کردم بابی با تمام
‫پتانسیلش باهام برخورد نمی‌کنه

01:14:29.673 --> 01:14:32.468
‫می‌خواستم با تمام وجود باهام بازی کنه

01:14:33.218 --> 01:14:36.972
‫می‌خواستم با تمام وجود بهم حمله کنه

01:14:37.055 --> 01:14:39.683
‫طوری که حس کنم

01:14:40.809 --> 01:14:42.436
‫دارم نقش رو درست بازی می‌کنم

01:14:42.519 --> 01:14:45.355
‫باید با حال خراب از اون اتاق خارج بشم

01:14:46.648 --> 01:14:51.528
‫با خودم گفتم: «خارج از فیلم‌نامه عمل می‌کنم
‫و سعی می‌کنم تحریکش کنم.»

01:14:51.612 --> 01:14:54.281
‫داشتیم صحنه رو می‌گرفتیم
‫و رسیدیم به دیالوگ آخر

01:14:54.364 --> 01:14:55.908
‫«دیگه نمی‌تونم کمکت کنم.»

01:14:55.991 --> 01:14:58.076
‫حالا، می‌دونستم چی فکر می‌کنه

01:14:58.160 --> 01:15:01.038
‫«خیلی‌خب، صحنه تموم شد.»
‫ولی من گفتم: «وایسا، یه لحظه وایسا.»

01:15:01.121 --> 01:15:05.083
‫«تو گفتی اگه کمک خواستم کنارم هستی.»

01:15:05.167 --> 01:15:06.168
‫«می‌تونم بیام اینجا و...»

01:15:06.251 --> 01:15:08.504
‫اون گفت: «ببین تموم شد.
‫همه چی تموم شد.»

01:15:08.587 --> 01:15:11.215
‫«نه. ولی تموم نشده.
‫کاری رو که می‌خواستی کردم.»

01:15:11.298 --> 01:15:13.050
‫«دقیقاً همون کاری رو کردم که می‌خواستی.»

01:15:13.133 --> 01:15:15.260
‫«حالا میگی که دیگه مهم نیست؟»

01:15:15.344 --> 01:15:17.429
‫«فقط یه فرصت بهم بده.
‫ببین چی میگم.»

01:15:17.513 --> 01:15:19.640
‫اون هم داد زد:
‫«گوش کن مرتیکه‌ی کـَر!»

01:15:19.723 --> 01:15:21.266
‫گوش کن مرتیکه‌ی کـَر!

01:15:21.350 --> 01:15:23.560
‫موقعی بهت فرصت دادم
‫که کاری از دستمون برمی‌اومد

01:15:23.644 --> 01:15:26.772
‫بهت فرصت پلیس شدن دادم
‫و تو خرابش کردی!

01:15:26.855 --> 01:15:29.233
‫آره لعنتی! ممنون بابی

01:15:32.528 --> 01:15:34.071
‫ولی خوب نبود

01:15:34.154 --> 01:15:35.364
‫جواب نداد

01:15:36.198 --> 01:15:40.285
‫اون بار این فیلم رو به دوش کشید
‫ولی با قدرت کاراکترش

01:15:40.369 --> 01:15:42.931
‫همه لحظات برجسته و
‫دیالوگ‌های مهم داشتن

01:15:42.955 --> 01:15:47.876
‫بازیش بر اساس جزئیات کوچیک و
‫لحظات زودگذر توی توصیف شخصیتش بود.

01:15:49.294 --> 01:15:53.215
‫انگار استالونه جلوی خودش رو گرفته

01:15:53.298 --> 01:15:56.301
‫انگار یه راز عمیقی توی دلش داره

01:15:57.761 --> 01:16:02.015
‫ای‌کاش جیمز منگولد بیشتر
‫به کار استالونه ایمان داشت

01:16:02.099 --> 01:16:05.018
‫چون اون ناراحتی بی‌دلیل نبود

01:16:05.102 --> 01:16:07.646
‫گمونم اون فیلم یجورایی ناامیدش کرد

01:16:07.729 --> 01:16:10.899
‫فکر کنم بابت اون فیلم
‫به اندازه‌ای که حقش بود ازش تقدیر نشد

01:16:10.983 --> 01:16:12.859
‫این خیلی ناامیدش کرد

01:16:15.279 --> 01:16:18.115
‫داشتم از خودم مأیوس می‌شدم

01:16:18.198 --> 01:16:23.620
‫شاید این مسیر طبیعیم رو به
‫فراموشی و از کار افتادگی باشه

01:16:23.704 --> 01:16:25.539
‫شاید سفرم همینـه

01:16:25.622 --> 01:16:29.418
‫نمیشه که همه تا ابد توی اوج‌شون باشن

01:16:31.712 --> 01:16:34.172
‫اون موقع متوجه شدم

01:16:34.256 --> 01:16:36.383
‫موندن توی حیطه‌ی خودت خیلی مهمـه

01:16:36.466 --> 01:16:38.218
‫که متخصصش باشی

01:16:39.678 --> 01:16:40.887
‫مثل یه هنرمند

01:16:40.971 --> 01:16:43.348
‫تو اون سبک خاص رو داری،
‫مثل «مارک روتکو»

01:16:43.432 --> 01:16:46.226
‫و هیچکس مثل روتکو نمی‌تونه
‫آثار روتکو رو خلق کنه

01:16:47.644 --> 01:16:51.440
‫همه میگن: «می‌تونیم بازیگر
‫همه‌جانبه باشیم.»

01:16:51.523 --> 01:16:53.317
‫«می‌تونیم هر نقشی رو بازی کنیم.»
‫نه نمی‌تونید

01:16:54.067 --> 01:16:57.321
‫شما نقاط ضعف آشکار و
‫نقاط قوت بزرگی دارید.

01:16:57.404 --> 01:16:59.448
‫من گفتم روی نقاط قوتم تمرکز می‌کنم

01:16:59.531 --> 01:17:02.534
‫سعی نکن با نگاهت به من
‫شخصیت‌های شکسپیر رو مجسم کنی

01:17:03.535 --> 01:17:07.623
‫اون این دو تا کاراکتر رو داره که
‫همیشه می‌تونه بهشون برگرده

01:17:07.706 --> 01:17:11.084
‫تا هر تحسین یا حس مشروعیتی که
‫احساس می‌کنه از دست داده

01:17:11.168 --> 01:17:12.419
‫دوباره بدست بیاره

01:17:12.502 --> 01:17:14.921
‫هر باری که نقش راکی یا
‫رمبو رو بازی می‌کنه

01:17:15.005 --> 01:17:16.340
‫می‌تونه بدستشون بیاره

01:17:16.423 --> 01:17:18.884
‫اون کاراکترها تا ابد براش جاودانه هستن

01:17:18.967 --> 01:17:21.803
‫اونا نقاطی هستن که اون همیشه می‌تونه
‫برای شروع دوباره بهشون برگرده

01:17:21.887 --> 01:17:24.640
‫توی فیلمی مثل راکی شش

01:17:24.723 --> 01:17:29.853
‫که برای من افتخارآورترین دستاورد زندگی‌مـه

01:17:29.936 --> 01:17:33.357
‫چون دنباله راکی پنجـه

01:17:33.440 --> 01:17:34.941
‫19 سال بعد

01:17:35.484 --> 01:17:40.489
‫راکی یه نسل کامل رو از دست داد که
‫بزرگ شدن و اصلاً نمی‌دونستن اون کیه

01:17:40.572 --> 01:17:44.951
‫اون کاراکتر اونقدر برای خودم
‫و خیلی‌ها با ارزش بود

01:17:45.035 --> 01:17:48.622
‫و خداحافظی بی‌رحمانه توی راکی پنج

01:17:48.705 --> 01:17:49.956
‫منو آزار می‌داد

01:17:50.040 --> 01:17:54.044
‫پس ساعت‌های بی‌پایانی رو
‫صرف نوشتن و بازنویسی

01:17:54.127 --> 01:17:56.254
‫فیلم‌نامه «راکی بالبوآ» کردم

01:17:56.338 --> 01:17:59.633
‫تهیه‌کننده گفت: «مگه از رو نعش ما رد بشی.
‫بهت که گفتیم، محاله.»

01:17:59.716 --> 01:18:00.967
‫رئیس استودیوها می‌گفتن

01:18:01.051 --> 01:18:04.763
‫هیچکس قبولش نکرد.
‫«راکی کارش تمومـه و تو هم همینطور.»

01:18:04.846 --> 01:18:07.516
‫بی‌رحمانه بود.
‫هیچکس نمی‌خواست این فیلم رو بسازه.

01:18:07.599 --> 01:18:10.602
‫اونا خندیدن. حتی همسرم گفت
‫«خواهش می‌کنم بس کن.»

01:18:10.686 --> 01:18:13.563
‫ولی نمی‌دونست هدفم چیه

01:18:13.647 --> 01:18:15.315
‫نمی‌خواستم فیلم مربوط به بوکس بسازم

01:18:16.400 --> 01:18:21.029
‫می‌خواستم فیلمی باشه که نشون بده
‫چطوری بعد از دست دادن

01:18:21.113 --> 01:18:24.157
‫چیزهایی که خیلی دوستشون داریم،
‫راهمون رو ادامه بدیم

01:18:24.783 --> 01:18:28.245
‫این همون چیزیـه که توی فیلم
‫با مرگ آدرین نشون داده شده

01:18:28.328 --> 01:18:31.331
‫اون حس وحشتناک رو درونت داری

01:18:31.415 --> 01:18:33.875
‫که چقدر زندگی ناقص شده

01:18:33.959 --> 01:18:36.503
‫و دیگه نمی‌تونی بدون همسرت ادامه بدی

01:18:36.586 --> 01:18:39.673
‫هرگز به چیزی که فکرشو می‌کردی نرسیدی

01:18:39.756 --> 01:18:41.133
‫هیچوقت به اندازه کافی دوستش نداشتی

01:18:41.216 --> 01:18:44.594
‫هیچوقت به مردم احترام نذاشتی،
‫هیچوقت نگفتی ممنون

01:18:44.678 --> 01:18:47.764
‫درمورد این چیزها توی زیرزمین حرف زدی

01:18:49.182 --> 01:18:50.559
‫که باعث پشیمونیـه

01:18:51.393 --> 01:18:55.772
‫با خودم گفتم: «وای، چقدر از این
‫پشیمونی‌ها دارم.» و این شد موضوع فیلم.

01:18:55.856 --> 01:18:59.651
‫اون می‌جنگه تا خودش رو از درد خالی کنه

01:19:00.235 --> 01:19:01.319
‫از گذشته

01:19:01.403 --> 01:19:05.031
‫اون میگه: «می‌خوام درد قدیمی رو
‫با درد جدید جایگزین کنم.»

01:19:05.115 --> 01:19:07.284
‫یعنی می‌خوام ضربه بخورم

01:19:07.909 --> 01:19:11.621
‫شاید اتفاقات زیرزمین رو فراموش کنم

01:19:12.205 --> 01:19:15.375
‫داشتم با پسرم درمورد
‫چگونگی آینده حرف می‌زدم

01:19:16.626 --> 01:19:20.380
‫با خودم گفتم، زندگی شکست‌ناپذیره.
‫نمی‌تونی شکستش بدی.

01:19:21.381 --> 01:19:23.467
‫فقط باید بری توی حالت تدافعی

01:19:26.386 --> 01:19:30.849
‫این الهام بخش این دیالوگ شد:
‫«هیچکس محکم‌تر از زندگی مشت نمی‌زنه.»

01:19:32.350 --> 01:19:36.480
‫عادت دارم کلمه اضافه کنم

01:19:36.563 --> 01:19:37.647
‫داشتیم صحنه رو فیلم‌برداری می‌کردیم

01:19:37.731 --> 01:19:40.609
‫سه چهارم صحنه رو کامل کردم و اونا گفتن:

01:19:40.692 --> 01:19:43.653
‫«چرا اون کلمه رو اضافه کردی؟
‫همینطوریش خوب بود.»

01:19:43.737 --> 01:19:47.616
‫سر اون صحنه خیلی اصرار کردم

01:19:47.699 --> 01:19:48.992
‫ساده‌ست

01:19:49.075 --> 01:19:52.496
‫پیغامش خیلی واضحـه

01:19:53.038 --> 01:19:55.832
‫هیجان‌زده و غیر قابل کنترل هم نبود

01:19:55.916 --> 01:19:58.001
‫توی بغلم بودی

01:19:58.835 --> 01:20:01.129
‫بلندت کردم و به مادرت گفتم

01:20:01.213 --> 01:20:03.840
‫«این بچه باید بهترین بچه‌ی دنیا بشه.»

01:20:03.924 --> 01:20:06.802
‫«این بچه باید بهتر از هر کسی باشه که دیدی.»

01:20:06.885 --> 01:20:09.429
‫داره از روی محبت حرف می‌زنه

01:20:09.513 --> 01:20:10.889
‫اون این بچه رو دوست داره

01:20:10.972 --> 01:20:13.433
‫دنیا همه‌اش آفتابی و رنگین‌کمون نیست

01:20:13.517 --> 01:20:15.602
‫جای خیلی کثافت و بدیـه

01:20:15.685 --> 01:20:17.479
‫برام مهم نیست چقدر سرسختی

01:20:17.562 --> 01:20:19.147
‫تو رو به زانو در میاره و

01:20:19.231 --> 01:20:21.650
‫اگه جلوش رو نگیری
‫تا ابد همونطوری نگهت می‌داره

01:20:21.733 --> 01:20:23.735
‫تو، من یا هیچکس

01:20:23.819 --> 01:20:25.862
‫نمی‌تونه محکم‌تر از زندگی ضربه بزنه

01:20:25.946 --> 01:20:27.989
‫ولی مسأله محکم ضربه زدن نیست

01:20:28.073 --> 01:20:31.701
‫مسأله اینـه که چقدر توان داری بعد
‫از ضربه خوردن به راهت ادامه بدی

01:20:31.785 --> 01:20:34.663
‫چقدر تاب و تحمل داری
‫و به راهت ادامه میدی

01:20:38.750 --> 01:20:41.628
‫همیشه می‌خواستم فیلم راکی یک رو

01:20:41.711 --> 01:20:43.839
‫با این فیلم ترکیب کنم

01:20:43.922 --> 01:20:46.049
‫و نشون بدم زندگی چقدر سریع می‌گذره

01:20:47.133 --> 01:20:51.888
‫زندگی تا چهل سالگی فرآیندش جمعـه،
‫بعدش میشه تفریق

01:20:51.972 --> 01:20:53.974
‫بچه‌هات میرن دنبال زندگی‌شون

01:20:54.057 --> 01:20:58.228
‫دوستات میرن، بعضیاشون می‌میرن،
‫دیگه شغلی نداری

01:20:58.854 --> 01:20:59.729
‫تموم

01:20:59.813 --> 01:21:00.981
‫همه چی

01:21:09.781 --> 01:21:11.825
‫توی فیلم یه دیالوگی هست:

01:21:11.908 --> 01:21:15.245
‫«خیلی خوشحالم که به دنیا اومدی چون
‫حالا می‌تونم از چشمای تو زندگی کنم.»

01:21:15.328 --> 01:21:18.331
‫به‌نظرم این چیزیـه که والدین
‫از بچه‌هاشون می‌خوان

01:21:18.415 --> 01:21:21.001
‫بچه‌ات رو توی سلسله‌ات می‌بینی
‫انگار زندگی تا ابد ادامه داره

01:21:21.084 --> 01:21:23.336
‫تا وقتی که اون زنده‌ست،
‫خاطراتت همیشه زنده‌ست

01:21:23.420 --> 01:21:25.922
‫که کار درستی کردی.
‫یعنی، امیدواری اینطور باشه

01:21:40.270 --> 01:21:42.188
‫سری فیلم‌های راکی‌ـت موفق بود

01:21:42.272 --> 01:21:44.190
‫همینطور سری رمبوت

01:21:44.274 --> 01:21:47.152
‫ولی بعد از این همه موفقیت،
‫بالاخره یه جایی بقیه بهت میگن

01:21:47.235 --> 01:21:50.447
‫«خب، شاید دیگه واسه بازی کردن
‫این نقش‌ها پیر شدی.»

01:21:50.530 --> 01:21:53.450
‫و یهویی مدیر برنامه‌ات میگه:
‫«شاید نمی‌تونیم کمکی بهت بکنیم.»

01:21:53.533 --> 01:21:55.619
‫این چهارمین دو راهیـه

01:21:55.702 --> 01:21:59.414
‫خیلی‌خب؛ به حرفشون گوش میدم؟
‫یا چه حسی دارم؟

01:21:59.497 --> 01:22:00.999
‫هنوز حس رقابت داری؟

01:22:01.082 --> 01:22:04.836
‫به قول راکی که می‌گفت،
‫توی زیرزمین چیزی هست؟

01:22:04.920 --> 01:22:08.548
‫و من جواب می‌دادم: «آره، ولی
‫باید متناسب با سنم انجامش بدم.»

01:22:08.632 --> 01:22:11.051
‫همون موقع بود که به
‫فکر «بی‌مصرف‌ها» افتادم

01:22:13.219 --> 01:22:16.598
‫به یه مهمونی یادبود ستاره‌های
‫راک اند رول رفتم

01:22:17.766 --> 01:22:20.477
‫به همسرم گفتم:
‫«وای اینا چقدر محشرن.»

01:22:20.560 --> 01:22:24.022
‫همسرم داشت نگاهم می‌کرد.
‫گفتم: «تازه بهترم میشه.»

01:22:24.105 --> 01:22:25.190
‫بوم!

01:22:25.273 --> 01:22:30.278
‫یهویی یه یارویی با شلوار داکرز گشادی که

01:22:30.362 --> 01:22:34.115
‫اونقدر روش نشسته بود و
‫چروک شده بود اومد

01:22:34.199 --> 01:22:37.160
‫یا خدا، چه فکر بکری

01:22:37.243 --> 01:22:41.623
‫کل بلیط‌ها فروخته شده بودن.
‫همه آدمای روی صحنه از کار افتاده بودن

01:22:41.706 --> 01:22:44.000
‫ولی اینکه هزاران نفر اومده بودن

01:22:44.084 --> 01:22:48.380
‫تا این ستاره‌های سابق رو ببینن

01:22:48.463 --> 01:22:50.966
‫گفتم: «باید یه چیزی اینجا باشه.»

01:22:51.049 --> 01:22:53.510
‫گفتم: «بذار همین کار رو
‫با بازیگرهای اکشن بکنم.»

01:22:55.220 --> 01:22:58.473
‫و این یه رویداد سینمایی ساخت

01:23:00.058 --> 01:23:02.000
‫تبلیغ فیلم این نبود که بگیم
‫«استالونه در بی‌مصرف‌ها»

01:23:02.001 --> 01:23:03.686
‫بلکه استالونه خودش یه بی‌مصرفـه

01:23:03.728 --> 01:23:08.525
‫نه، اون عضو این گروهیـه
‫که قبلاً پرافتخار بود

01:23:08.608 --> 01:23:13.738
‫«لعنتی، از روی کنجکاوی هم که شده
‫باید برم این فیلم رو ببینم.»

01:23:14.531 --> 01:23:18.743
‫چه فکر خوبی!
‫اینکه همه این قهرمان‌های اکشن

01:23:18.827 --> 01:23:21.538
‫از دهه هشتاد و نود و دوهزار رو

01:23:21.621 --> 01:23:23.873
‫با هم توی یه فیلم جمع کنی.

01:23:26.501 --> 01:23:29.087
‫استالونه توی این سن یه ویژگی خاص داره

01:23:29.170 --> 01:23:31.297
‫اینکه تجربه‌اش رو قبول کرده

01:23:31.381 --> 01:23:33.216
‫که اینقدر دووم آورده

01:23:33.299 --> 01:23:37.303
‫یعنی، مطمئن نیستم که
‫اصلاً باید زنده باشه؟ نمی‌دونم!

01:23:39.097 --> 01:23:41.933
‫واسه یه ستاره فیلم اکشن غیر عادی نیست

01:23:42.017 --> 01:23:44.436
‫که حین فیلم‌برداری آسیب ببینه

01:23:44.519 --> 01:23:48.440
‫ولی گمونم واضحـه که اسلای
‫تا سر حد مرگ پیش رفت

01:23:49.441 --> 01:23:50.817
‫فکر می‌کردم زیادیـه

01:23:52.861 --> 01:23:54.779
‫تمام مدت خانواده اونجا کنارم بود

01:23:54.863 --> 01:23:56.990
‫براشون خیلی سخت بود

01:23:57.073 --> 01:24:00.660
‫چون خیلی پریشون و داغون بودم و

01:24:00.744 --> 01:24:03.747
‫برونشیت و عفونت داشتم و
‫گردنم ترک برداشته بود

01:24:03.830 --> 01:24:05.623
‫همینطور ادامه داشت

01:24:05.707 --> 01:24:07.876
‫پس اونا زیاد راضی نبودن

01:24:08.418 --> 01:24:10.538
‫آره شب‌ها کار می‌کرد.
‫اصلاً نخوابیده

01:24:10.587 --> 01:24:12.255
‫حالا دوباره باید کل شب رو کار کنه

01:24:12.338 --> 01:24:15.592
‫باید بیاد خونه و بلافاصله عمل کنه

01:24:16.468 --> 01:24:20.388
‫راستش رو بگم، هیچ‌وقت بعد از فیلم
‫بی‌مصرف‌ها یک حالم خوبِ خوب نشد

01:24:20.472 --> 01:24:24.726
‫بلایی سر بدنم آورد که
‫دیگه هیچوقت مثل قبل نشدم

01:24:24.809 --> 01:24:26.061
‫هیچوقت

01:24:26.144 --> 01:24:28.229
‫و با خودت میگی:
‫«واقعاً ارزششو داشت؟»

01:24:28.313 --> 01:24:30.857
‫این کار رو واسه تأیید مردم می‌کنی؟

01:24:31.858 --> 01:24:36.488
‫واقعاً؟ مثل بچه‌ای که
‫نوازش پدرش رو می‌خواد

01:24:36.571 --> 01:24:38.114
‫که مدام بهش دلگرمی بده

01:24:38.198 --> 01:24:39.199
‫ولی این حقیقت بود

01:24:44.746 --> 01:24:48.291
‫به این فیلم خیلی علاقه داری. چرا؟
‫(شیر در زمستان)

01:24:49.375 --> 01:24:52.504
‫این فیلم منو یاد پدرم می‌ندازه

01:24:54.089 --> 01:24:57.383
‫هیچوقت صدام نکردی.
‫هیچوقت اسمم رو نگفتی.

01:24:58.968 --> 01:25:00.970
‫حاضر بودم راه برم، سینه‌خیز برم

01:25:01.471 --> 01:25:03.014
‫حاضر بودم هر کاری کنم

01:25:04.766 --> 01:25:08.311
‫تقصیر من نیست.
‫گردن من ننداز!

01:25:11.064 --> 01:25:15.985
‫این فوق‌العاده‌ترین فیلمی

01:25:16.069 --> 01:25:17.946
‫که خیلی دقیق به

01:25:18.029 --> 01:25:24.994
‫جوهر واقعی نیاز انسانی می‌پردازه

01:25:26.704 --> 01:25:29.415
‫عشق متقابل

01:25:30.083 --> 01:25:31.709
‫تو پسر من نیستی!

01:25:33.002 --> 01:25:34.587
‫ما ارتباطی نداریم!

01:25:35.171 --> 01:25:36.339
‫شما رو انکار می‌کنم!

01:25:37.423 --> 01:25:41.219
‫هیچکدومتون پادشاهی‌مو بدست نمیارید.
‫هیچی براتون نمی‌ذارم و نفرین‌تون می‌کنم!

01:25:41.302 --> 01:25:44.097
‫امیدوارم همه‌ی بچه‌هاتون سقط بشن و بمیرن!

01:25:45.974 --> 01:25:47.892
‫وقتی طرد میشی

01:25:48.810 --> 01:25:52.522
‫عشق عامل خیلی قدرتمندیـه

01:25:55.400 --> 01:25:57.402
‫من فرصتش رو نداشتم

01:25:57.485 --> 01:26:00.238
‫موقع بچگیم، همه چی...

01:26:01.489 --> 01:26:02.532
‫هممم

01:26:02.615 --> 01:26:04.909
‫خوب نبود

01:26:04.993 --> 01:26:08.413
‫پس توی دنیای من، دنیای فیلم استالونه

01:26:09.664 --> 01:26:12.709
‫اتفاقی که معمولاً نمیفته
‫ممکنه بیفته

01:26:13.585 --> 01:26:17.046
‫که این مبارز بازنده
‫یه روز برنده میشه

01:26:20.216 --> 01:26:25.221
‫خدا بهم قابلیتی داده که این تلخی رو

01:26:25.305 --> 01:26:29.893
‫به چیزی که دلم می‌خواست اتفاق بیفته مبدل کنم

01:26:29.976 --> 01:26:33.354
‫ای‌کاش پدری مثل راکی داشتم

01:26:33.438 --> 01:26:35.982
‫می‌تونی بشینی اونجا و
‫از خودت فیلم بگیری. نگاه

01:26:37.442 --> 01:26:39.485
‫- چه جالب
‫- باحال نیست؟

01:26:39.569 --> 01:26:42.071
‫گفتم: «بابا داره می‌میره. قراره بمیره.»

01:26:42.155 --> 01:26:44.365
‫«تو هم خیلی وقتـه باهاش حرف نزدی.»

01:26:44.449 --> 01:26:46.075
‫خب، دوستت دارم

01:26:47.535 --> 01:26:48.536
‫مراقب خودت باش

01:26:48.620 --> 01:26:50.246
‫- آره
‫- اینم از فرانک

01:26:50.330 --> 01:26:55.501
‫ترتیبش رو دادم که چند هفته
‫قبل مرگ پدرم بره پیشش

01:26:55.585 --> 01:26:56.961
‫بیا اینجا پسرم

01:26:57.754 --> 01:27:01.174
‫اوه! این بهترین روز زندگیمـه

01:27:01.257 --> 01:27:02.550
‫دوستت دارم، بابایی

01:27:08.014 --> 01:27:09.599
‫در بستر مرگ بود

01:27:09.682 --> 01:27:11.392
‫گفت: می‌دونی اسلای

01:27:11.476 --> 01:27:12.852
‫جواب دادم: بله پدر؟

01:27:14.187 --> 01:27:17.774
‫گفت: باید یاد بگیری آدم‌ها رو
‫دوست داشته باشی و ببخشی

01:27:19.359 --> 01:27:20.360
‫گفتم: خدایی؟

01:27:21.110 --> 01:27:22.528
‫الان که فرشته‌های لعنتی می‌خوان

01:27:22.612 --> 01:27:25.365
‫توی گوشِت ندای مرگ بخونن،
‫این به ذهنت رسید؟

01:27:25.448 --> 01:27:28.326
‫گفت: «آره باید یاد بگیری...»
‫زد زیر خنده

01:27:28.409 --> 01:27:30.912
‫گفتم: «حروم‌زاده... الان داری

01:27:30.995 --> 01:27:33.164
‫بهم میگی که مهربون باشم؟»

01:27:33.248 --> 01:27:36.376
‫الان که داری از دنیا میری بهت الهام شد؟!

01:27:36.459 --> 01:27:38.211
‫جواب داد: آره

01:27:38.294 --> 01:27:40.463
‫«فقط این حرفام رو یادت باشه
‫حروم‌زاده‌ی نیم‌وجبی!»

01:27:40.546 --> 01:27:41.381
‫گفتم: ممنون

01:27:54.102 --> 01:27:58.439
‫وقتی اسم بچه‌هام میاد
‫خیلی احساساتی میشم

01:28:00.024 --> 01:28:01.651
‫همیشه اون پشیمونی رو دارم

01:28:03.444 --> 01:28:04.612
‫من

01:28:06.155 --> 01:28:08.074
‫می‌تونستم چیزای خیلی بیشتری یاد بگیرم

01:28:09.075 --> 01:28:12.704
‫اگه اینقدر توی خودم غرق نبودم

01:28:12.787 --> 01:28:16.791
‫و با بقیه آدما سر و کله نمی‌زدم

01:28:16.874 --> 01:28:21.838
‫به این فکر می‌کنم توی
‫اون سن باید چیکار می‌کردم

01:28:22.797 --> 01:28:25.383
‫و حالا اونا به همین سن رسیدن

01:28:25.466 --> 01:28:26.759
‫چی رو گند زدم؟

01:28:26.843 --> 01:28:29.929
‫دارم یه فیلم‌های احمقانه می‌سازم

01:28:30.430 --> 01:28:32.724
‫جای اینکه زندگی اونا رو بسازم

01:28:34.559 --> 01:28:37.603
‫اونا منو باعث خوشحالی و ناراحتیم هستن

01:28:39.314 --> 01:28:41.774
‫احساساتم رو به جریان در میارن

01:28:46.863 --> 01:28:48.698
‫باید تقریباً از دستش می‌دادم

01:28:49.824 --> 01:28:51.242
‫تا قدرش رو بدونم

01:28:54.579 --> 01:28:56.706
‫پس الان دوست داشتنِ بچه‌هام

01:28:56.789 --> 01:29:01.586
‫وقت و انرژی زیادی ازم می‌گیره

01:29:01.669 --> 01:29:02.712
‫خدایا

01:29:03.880 --> 01:29:07.967
‫زندگی چقدر بی‌رحمانه و خشنـه

01:29:08.051 --> 01:29:12.263
‫یهویی میاد سراغت و میگه:
‫«خیلی‌خب، وقت رفتنـه اسلای.»

01:29:12.347 --> 01:29:13.765
‫«یواش! من که تازه به دنیا اومدم!»

01:29:13.848 --> 01:29:15.600
‫«نه. نه.»

01:29:15.683 --> 01:29:19.771
‫حالا دلم می‌خواد مثل یه تردست باشم

01:29:19.854 --> 01:29:22.106
‫یه تردست خیلی کار درست. می‎‌دونی...

01:29:22.774 --> 01:29:25.902
‫خانواده، زندگی، بچه‌ها، همسر...

01:29:25.985 --> 01:29:28.404
‫هنر، همه چی توی تعادل

01:29:31.491 --> 01:29:33.743
‫یه نقل قول قدیمی هست که میگه

01:29:34.410 --> 01:29:38.414
‫شخصیت هر کس در دوران کودکی تعیین میشه

01:29:38.498 --> 01:29:41.042
‫و بچه‌هایی که من ساختم،
‫راکی و رمبو

01:29:41.125 --> 01:29:43.294
‫الان شدن پدرم

01:29:43.961 --> 01:29:46.005
‫ازم مراقبت می‌کنن

01:29:46.089 --> 01:29:49.842
‫زیبایی بازی من توی اون دو نقش

01:29:50.593 --> 01:29:53.805
‫این بود که به معنای واقعی
‫تمام ابعاد زندگی‌شون رو پوشش دادم

01:29:53.888 --> 01:29:55.765
‫محرومیت از حق شهروندی

01:29:55.848 --> 01:29:59.227
‫اونی که دوستی نداره و تنهاست

01:29:59.310 --> 01:30:02.271
‫و اونی که همه چیز رو می‌پذیره

01:30:03.106 --> 01:30:06.359
‫بشریت رو دوست داره و
‫بشریت هم اونو دوست داره

01:30:06.442 --> 01:30:08.528
‫و من هر دو شخصیت رو خوب درک می‌کنم

01:30:10.780 --> 01:30:13.157
‫توی دنیایی از مرگ زندگی کردم

01:30:14.826 --> 01:30:17.161
‫سعی کردم بیام خونه

01:30:18.871 --> 01:30:21.290
‫رمبو به طرز مرگباری زخمی شد

01:30:21.916 --> 01:30:26.129
‫و حالا برگشته خونه تا روی
‫صندلی گهواره‌ای پدرش بشینه

01:30:26.212 --> 01:30:29.215
‫زندگی داشت جلوی چشمش افول می‌کرد

01:30:30.800 --> 01:30:34.053
‫داشتم از ایده‌ی اینکه این مبارز

01:30:34.971 --> 01:30:38.349
‫این شکلی می‌میره پشیمون می‌شدم

01:30:40.101 --> 01:30:41.477
‫وقتی دوربین رو عقب می‌برن

01:30:41.561 --> 01:30:43.479
‫صندلی ثابت بود

01:30:44.272 --> 01:30:50.194
‫بهشون گفتم با جلوه‌های ویژه
‫کاری کنن که صندلی یه‌کم تکون بخوره

01:30:50.278 --> 01:30:51.863
‫که یعنی هنوز زنده‌ست

01:30:51.946 --> 01:30:54.031
‫با اینکه صحنه رو اینطوری فیلم‌برداری نکردم

01:30:54.115 --> 01:30:58.870
‫معتقدم که نمی‌بینم قهرمان‌هامون

01:30:59.745 --> 01:31:02.790
‫جلوی چشممون بمیرن

01:31:02.874 --> 01:31:08.463
‫همیشه یه راز عجیبی درون‌شون دارن

01:31:10.256 --> 01:31:14.469
‫متوجه شدم که رمبو هیچ‌وقت قرار نیست
‫خونه‌ای داشته باشه

01:31:15.303 --> 01:31:16.804
‫تراژدی این شخصیت همینـه

01:31:21.767 --> 01:31:23.394
‫بدون خونه

01:31:23.936 --> 01:31:28.774
‫بدون اون خانواده،
‫بدون عشق همسر و بچه‌ها

01:31:31.152 --> 01:31:32.152
‫این چیه؟

01:31:33.196 --> 01:31:35.907
‫اینا فقط تصاویر هستن

01:31:36.657 --> 01:31:41.412
‫فیلم‌هایی از چیزی که هرگز وجود نداشته

01:31:42.246 --> 01:31:43.915
‫زندگی این نیست

01:31:45.249 --> 01:31:47.126
‫این کار هنریـه

01:31:47.210 --> 01:31:50.254
‫این اَشکالی از تصوراتـه

01:31:51.547 --> 01:31:52.882
‫اون واقعیـه

01:31:53.966 --> 01:31:57.970
‫اون زندگی می‌کنه و نفس می‌کشه و
‫می‎‌‌میره و ازش خون میاد

01:31:58.054 --> 01:31:59.847
‫و بهتره ازش مراقبت کنی

01:32:14.195 --> 01:32:15.947
‫ولی اگه کسی نیست راهنماییت کنه

01:32:16.030 --> 01:32:19.534
‫مجبور میشی زندگی رو طی کنی در حالی که
‫ارزشت با هر وجب از مسیرت کم میشه

01:32:19.617 --> 01:32:21.118
‫این یه شکاف ایجاد می‌کنه

01:32:22.453 --> 01:32:24.705
‫و اون شکاف هرگز پر نمیشه

01:32:29.544 --> 01:32:34.215
‫کاری که من می‎تونم بکنم اینـه که
‫اون شکاف رو با تصورات پُر کنم

01:32:36.842 --> 01:32:39.804
‫می‌خوام به نوعی امید رو نشون بدم

01:32:40.680 --> 01:32:44.141
‫من تو کار امید دادنم

01:32:44.225 --> 01:32:46.769
‫و از پایان‌های غم‌انگیز بدم میاد. شرمنده

01:32:47.979 --> 01:32:49.105
‫همینـه که هست

01:32:50.000 --> 01:33:00.000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.